اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب نادر در آن ذكرى از علم غیب است

بَابٌ نَادِرٌ فِیهِ ذِكْرُ الْغَیْبِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ ع رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ فَارِسَ فَقَالَ لَهُ أَ تَعْلَمُونَ الْغَیْبَ فَقَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ وَ یُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ وَ قَالَ سِرُّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَسَرَّهُ إِلَى جَبْرَئِیلَ ع وَ أَسَرَّهُ جَبْرَئِیلُ إِلَى مُحَمَّدٍ ص وَ أَسَرَّهُ مُحَمَّدٌ إِلَى مَنْ شَاءَ اللَّهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 376 روایة: 1
1- معمربن خلاد گوید: مردى از اهل فارس بحضرت ابوالحسن علیه السلام: عرض كرد: شما علم غیب میدانید؟ امام فرمود، حضرت ابوجعفر علیه السلام فرمود: چون علم الهى براى ما گشوده شود بدانیم و چون از ما گرفته شود ندانیم، علم راز خداى عزوجل است كه آنرا با جبرئیل علیه السلام در میان گذارد و جبرئیل آنرا بمحمد صلى الله علیه و آله براز گوید و محمد بهر كه خواهد (از امامان علیه السلام) براز گوید.
شرح :
مجلسى (ره) گوید: علمى كه براى ائمه گشوده و گرفته میشود غیر از امور دینى و مطالبى است كه مردم از امام میپرسند زیرا امام احكام دینى و سؤالات مورد احتیاج مردم را همیشه میداند، چنانچه در حدیث است كه: ممكن نیست از امام چیزى بپرسند و او گوید: نمیدانم، پس مقصود علوم دیگریست غیر از احتیاجات مردم (كه ما نمیدانیم و نباید هم بدانیم زیرا آنها راز است و مخصوص بامام) و همین علومست كه در هر شبانه روز و شبهاى قدر و جمعه براى امام حاصل میشود.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْیَنَ یَسْأَلُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ابْتَدَعَ الْأَشْیَاءَ كُلَّهَا بِعِلْمِهِ عَلَى غَیْرِ مِثَالٍ كَانَ قَبْلَهُ فَابْتَدَعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ لَمْ یَكُنْ قَبْلَهُنَّ سَمَاوَاتٌ وَ لَا أَرَضُونَ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِهِ تَعَالَى وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ أَ رَأَیْتَ قَوْلَهُ جَلَّ ذِكْرُهُ عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ وَ كَانَ وَ اللَّهِ مُحَمَّدٌ مِمَّنِ ارْتَضَاهُ وَ أَمَّا قَوْلُهُ عالِمُ الْغَیْبِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَالِمٌ بِمَا غَابَ عَنْ خَلْقِهِ فِیمَا یَقْدِرُ مِنْ شَیْ ءٍ وَ یَقْضِیهِ فِی عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَهُ وَ قَبْلَ أَنْ یُفْضِیَهُ إِلَى الْمَلَائِكَةِ فَذَلِكَ یَا حُمْرَانُ عِلْمٌ مَوْقُوفٌ عِنْدَهُ إِلَیْهِ فِیهِ الْمَشِیئَةُ فَیَقْضِیهِ إِذَا أَرَادَ وَ یَبْدُو لَهُ فِیهِ فَلَا یُمْضِیهِ فَأَمَّا الْعِلْمُ الَّذِی یُقَدِّرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَقْضِیهِ وَ یُمْضِیهِ فَهُوَ الْعِلْمُ الَّذِی انْتَهَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ إِلَیْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 377 روایة: 2
2- سید صیرفى گوید: شنیدم كه حمران بن اعین از امام باقر علیه السلام راجع بقول خداى عزوجل (101 سوره 6) «خدا ایجاد كننده آسمانها و زمین است» مى پرسید: امام فرمود: خداى عزوجل همه چیز را با علمش ایجاد كرد، بدون آنكه نمونه قبلى داشته باشد، آسمانها و زمینها را آفرید در صورتیكه پیش از آن آسمان و زمین نبود، مگر نمى شنوى گفتار خودش را (7 سوره 11) «و عرش خدا روى آب بود» (پس اگر آسمان و زمین میبود، عرش خدا روى آبها قرار میگرفت) حمران عرضكرد: بفرمائید معنى گفتار خداى جل ذكره را (27 سوره 72) «خدا غیب میداند و كسى را بر علم غیب خود آگاه نكند» امام علیه السلام (دنبال آیه را) فرمود: «مگر پیغمبرى كه مورد پسند او باشد» بخدا كه محمد از پسندیدگان او بود و اما اینكه فرماید: «خدا غیب مى داند» همانا خداى عزوجل عالم است به آنچه از خلقش غایب است نسبت به آنچه در علمش تقدیر میكند و حكم مى دهند پیش از آنكه آنرا بیافریند و فرشتگانش اضافه كند، اى حمران! این علم نزد او نگهداشته است و نسبت به آن مشیت دارد، هرگاه بخواهد طبق آن حكم دهد (و آنرا بمورد اجرا گذارد) و گاهى نسبت به آن بدا حاصل شود و بمورد اجرایش نگذارد: و اما علمى كه خداى عزوجل آنرا نقدیر و حكم و امضاء فرموده علمیست كه اولا بپیغمبر صلى الله علیه و آله و سپس بما رسیده است.
شرح :
چنانچه در باب بدا گفتیم، علمى كه در آن بدا حاصل میشود، مختص بذات خدایتعالى ست. و هیچكس از آن اطلاع ندارد. آنچه بفكر قاصر ما رسیده در ضمن مثالى بیان میكنیم تنها خدا و حجتهاى او عالمند به آنچه میگویند.
خداى متعال عمر بنده اى را پنجاه سال مقدر میكند و بتوسط پیغمبران و امامان علیهم السلام دستور مى دهد كه هرگاه شخصى صله رحم كند، عمرش زیاد میشود و آن بنده صله رحم میكند و عمرش بشصت سال بالا میرود، در اینجا میگوئیم اگر خدا بخواهد بپیغمبر و امام اطلاع میدهد كه عمر آن بنده پنجاه سال مقدر شده است ولى نسبت باینكه آن بنده صله رحم میكند و عمرش بشصت میرسد، تنها بذات احدیث اختصاص دارد و دیگرى از آن آگاه نیست.
اما نسبت بامورى كه تقدیر و امضاء شده و بدا در آن حاصل نشود تغییر نیابد و بپیغمبر و امامان (ص) اطلاع داده مى شود، مانند عمر بنده ایكه پنجاه سال معین شده و او هم صله رحم نمیكند و در پنجاه سالگى مى میرد.
3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَدِیرٍ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ یَحْیَى الْبَزَّازُ وَ دَاوُدُ بْنُ كَثِیرٍ فِی مَجْلِسِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ خَرَجَ إِلَیْنَا وَ هُوَ مُغْضَبٌ فَلَمَّا أَخَذَ مَجْلِسَهُ قَالَ یَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ یَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ الْغَیْبَ مَا یَعْلَمُ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِیَتِی فُلَانَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّی فَمَا عَلِمْتُ فِی أَیِّ بُیُوتِ الدَّارِ هِیَ قَالَ سَدِیرٌ فَلَمَّا أَنْ قَامَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ صَارَ فِی مَنْزِلِهِ دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ مُیَسِّرٌ وَ قُلْنَا لَهُ جُعِلْنَا فِدَاكَ سَمِعْنَاكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ كَذَا وَ كَذَا فِی أَمْرِ جَارِیَتِكَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّكَ تَعْلَمُ عِلْماً كَثِیراً وَ لَا نَنْسُبُكَ إِلَى عِلْمِ الْغَیْبِ قَالَ فَقَالَ یَا سَدِیرُ أَ لَمْ تَقْرَأِ الْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهَلْ وَجَدْتَ فِیمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ قَرَأْتُهُ قَالَ فَهَلْ عَرَفْتَ الرَّجُلَ وَ هَلْ عَلِمْتَ مَا كَانَ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ أَخْبِرْنِی بِهِ قَالَ قَدْرُ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِی الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ فَمَا یَكُونُ ذَلِكَ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلَّ هَذَا فَقَالَ یَا سَدِیرُ مَا أَكْثَرَ هَذَا أَنْ یَنْسِبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى الْعِلْمِ الَّذِی أُخْبِرُكَ بِهِ یَا سَدِیرُ فَهَلْ وَجَدْتَ فِیمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَیْضاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قَالَ قُلْتُ قَدْ قَرَأْتُهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ أَ فَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ بَعْضُهُ قُلْتُ لَا بَلْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ قَالَ فَأَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 378 روایة3
3- سدیر گوید: من و ابوبصیر و یحیاى بزاز و داود بن كثیر در مجلس نشسته بودیم كه امام صادق علیه السلام با حالت خشم وارد شد، چون در مسند خویش قرار گرفت فرمود: شگفتا از مردمى كه گمان میكنند ما غیب میدانیم!! كسى جز خداى عزوجل غیب نمیداند. من میخواستم فلان كنیزم را بزنم، او از من گریخت و من ندانستم كه در كدام اطاق منزل پنهان شده است.
سدیر گوید: چون حضرت از مجلس برخاست و بمنزلش رفت، من و ابوبصیر و مسیر، خدمتش رفتیم و عرض كردیم: قربانت گردیم، آنچه درباره كنیزت فرمودى، شنیدیم و ما میدانیم كه شما علم زیادى دارید و علم غیب را بشما نسبت ندهیم(؟).
فرمود: اى سدیر! مگر تو قرآن را نمیخوانى؟ عرض كردم: چرا، فرمود: در آنچه از كتاب خداى عزوجل خوانده ئى؟ این آیه (40 سوره 27) را دیده اى؟ «مردمى كه به كتاب دانشى داشت: گفت: من آنرا پیش از آنكه چشم بهم زنى نزد تو آورم» عرض كردم: قربانت گردم، این آیه را خوانده ام. فرمود: آن مرد را شناختى و فهمیدى چه اندازه از علم كتاب نزد او بود؟ عرض كردم: شما بمن خبر دهید. فرمود: باندازه یك قطره آب نسبت بدریاى اخضر (بحر محیط) عرض كردم: قربانت گردم، چه كم!! فرمود: اى سدیر! چه بسیار است آن مقدارى كه خداى عزوجل نسبت داده است بعلمى كه اكنون بتو خبر میدهم (چه بسیار است آن مقدار براى كسیكه خداى عزوجل او را بعلمى كه اكنون بتو خبر میدهم نسبت نداده است.)
اى سدیر! باز در آنچه از كتاب خداى عزوجل خوانده ئى این آیه (43 سوره 13) را دیده ئى؟ «بگو (اى محمد) گواه بودن خدا و كسیكه علم كتاب نزد اوست میان من و شما بس است» (كسیكه علم كتاب نزد اوست على و امامان از فرزندان او مى باشند چنانچه در حدیث 493 گذشت) عرض كردم: قربانت، این آیه را هم خوانده ام. فرمود: آیا كسیكه تمام علم كتاب را میداند آنگاه حضرت با دست اشاره بسینه اش نمود و فرمود: بخدا تمام علم كتاب نزد ماست، بخدا تمام علم كتاب نزد ماست.
شرح :
عبارتى را كه میان دو قلاب () ذكر نمودیم، مطابق نسخه كتاب «بصائر الدرجات» است كه مرحوم مجلسى نقل مى كند و آنرا واضحتر مى داند و بنظر ما هم چنانست و حاصل معنى این است كه: خداى تعالى در یك آیه نسبت به به آصف بن برخیا مى فرماید: او دانشى بكتاب داشت یعنى اندكى از علم كتاب را مى دانست و در آیه دیگر نسبت به على بن ابیطالب مى فرماید: كسى كه علم كتاب را مى دانست یعنى على علیه السلام تمام علم كتاب را میدانست و معلومست كه یازده فرزند على علیه السلام هم در علم مانند او هست، پس ایشان از آصف عالمتر و بافهمترند و علم آصف نسبت به علم آنها باندازه یك قطره است نسبت بدریاى محیط البته این تعبیر چنانچه در حدیث 536 گفتیم براى بیان كثرت و قلت است نه براى تحدید حقیقى و چون سدیر از كم بودن علم آصف تعجب كرد: امام علیه السلام فرمود: همان اندازه را هم نسبت به آصف باید بسیار بحساب آورد در مقابل ما كه تمام علم كتاب را میدانیم.
و اما مناسبت جواب حضرت باسؤال سدیر بیكى از دو وجه است:
1- با آنكه امام علیه السلام تمام علم كتابرا میداند و علمش نسبت بعلم آصف مانند دریاى محیط است نسبت بیك قطره، گاهى حكمت و مصلحت اقتضا مى كند كه یك امر جزئى و كوچك را مانند بودن كنیز در اطاق نداند زیرا علم آنها از طرف خداى تعالى افاضه میشود و هر چه را خدا به آنها عطا فرماید میدانند.
2- ممكن است در آن مجلس كه امام علیه السلام خشمگین بود، كسانى بوده اند كه باید از آنها تقیه كرد یا شیعیان ضعیف العقلى بوده اند كه به امام نسبت الوهیت و خدائى مى داده اند. امام علیه السلام در برابر آنها فرمود: من نمى دانم كنیزم در كدام اطاقست و منظورش این بود كه از روى اسباب ظاهر و از آن نظر كه من هم مانند شما بشرى هستم و با قطع نظر از علم امامتم این موضوع را نمى دانم ولى اكنون كه در مجلس خصوصى هستیم بشما كه اصحاب خاص من هستید، مى گویم: من همه علم كتاب را میدانم و معلومست كه این وجه واضحتر و بهتر است، زیرا همان عوض شدن مجلس بهترین دلیل گفتار ماست، علاوه بر آنكه با اخبار دیگر هم مناسب است ما این مطلب را در حدیث بعد توضیح بیشترى مى دهیم.
4- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْإِمَامِ یَعْلَمُ الْغَیْبَ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ الشَّیْ ءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 380 روایة: 4
4- عمار ساباطى گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم كه آیا امام غیب میداند؟ فرمود: نه، ولى هرگاه بخواهد چیزى را بداند خدا آنرا باو بیاموزد.
شرح :
علم غیب طبق تقسیمی كه مناسب این مقامست بر سه قسمست:
اول علم غیبى كه منحصر به ذات قدیم بارى تعالى و خداى یكتا است واحدى را بر آن اطلاعى نیست حتى پیغمبران و امامان و جبرئیل و فرشتگان هم از آن خبر ندارند و مصلحت نیست كه خدا به آنها بفهماند، و صریح آیات و روایاتى بر این مطلب دلالت دارد مانند:
1- (آیه 59 سوره انعام) و عنده مفتاح الغیب لایعلمها الاهو «كلیدهاى غیب نزد خداست جز او كسى از آنها آگاه نیست».
2- (آیه 20 سوره یونس) انما الغیب لله «غیب را تنها خدا مى داند».
3- (آیه 67 سوره نمل) قل لا یعلم من فى السماوات و الارض الغیب الا الله «بگو كسى در آسمانها و زمین غیب نداند جز خدا».
4- روایاتى كه بدین مضمون در سابق ذكر شد و این علم را بنام علم مخزون یا مكنون نامیدند، مانند روایات 367 و 373 و 653 و 656.
دوم معلوماتى كه از نظر نوع مردم پنهان و پوشیده است و تنها عده كمى که فراست و كیاست ذاتى دارند آن امور را مى فهمند و از آینده خبر مى دهند و همانطور هم واقع مى شود، مانند پیش بینى هاى بعضى از علماء سیاست و اقتصاد و مرتاضین و تعبیر خوابهاى ابن سیرین و تفرسات و داستانهائى كه از ایاس قاضى القضات معروف قرن دوم در تاریخ مذكور است.
این قسم اگر چه از لحاظ لغت مشمول علم غیب باشد ولى از نظر قرآن و حدیث داخل در علم غیب نیست، زیرا غیب در لسان قرآن و حدیث آنست كه ماغاب عن الخلق علمه و خفى مأخذه - منهاج البراعة ج 8 ص 213 - «علمش از مخلوق پوشیده و راه وصولش پنهان باشد، و لذا مى بینم كه ماده «غیب» در 58 مورد از قرآن و 69 مورد از نهج البلاغه ذكر شده و در هیچ موردى باین معنى استعمال نشده است.
سوم - اموریست كه میان این دو قسم قرار دارد، و آن امورى است كه نه مردم آنها را مى دانند و نه مختص به خداست اینگونه امور را به مقدارى كه خداى تعالى صلاح بداند و در هر زمان و مكانى كه حكمتش اقتضا كند، بملائكه و پیغمران و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین اصلاع میدهد و مقدارش براى پیغمبران و ائمه چنانچه در حدیث 637 گذشت باندازه احتیاج بشر روى زمین است، زیرا خدا ایشان را براى راهنمائى بشر انتخاب فرموده و براى اینكه هر كس هر گونه سؤالى از امر دین و معارف و اخلاق و توحید و معاد از ایشان بنماید جواب گویند(3) و احدى در روى زمین داناترا از ایشان نبوده و كلمه «نمى دانم» در قاموس زندگى آنها نبوده باشد.
خداوند حكیم هم وسیله و ابزار این مأموریت را در اختیار ایشان گذاشته است چنانچه جناب عزرائیل را كه براى قبض ارواح معین فرموده، باید آجال و هنگام مردن مردم را در اختیار او گذارده و باو اطلاع دهد و همچنین فرشتگان دیگرى را كه براى هر كارى معین كرده، علم مربوط به آن كار را در اختیار ایشان خواهد گذاشت.
و خلاصه بهر كس معلوماتى طبق شؤن و مأموریتش مى دهد، اگر خواننده محترم در گفته ما درست دقت كند و اگر نفهمید از دانشمندان فهمیده بپرسد مى داند كه هیچ منافاتى ندارد كه امام علیه السلام تمام علوم گذشته و آینده را بداند و پنهان شدن كنیز را در اتاق نداند و ما مى توانیم طبق فرمایش جناب مجلسى (ره) در وجه اول، كلام آنحضرت را بمعنى حقیقى و مطابقیش حمل نمائیم و به امام علیه السلام نسبت توریة و تجوز ندهیم و افتخار كنیم بچنین رهبرانى كه واقع و حقیقت را بدون پرده مى گویند تا مردم آنها را بشئون حقیقى خود بشناسند و درباره آنها غلو و مبالغه نكنند زیرا دلیلى نداریم كه دانستن مخفى گاه كنیز از شئون امام و خارج از قوانین عادى و طبیعت بشرى بوده و دانستن آن از طریق معجزه و خرق عادت براى امام لازم باشد، چون اگر بناى معجزه و خرق عادت مى بود، امام در مسند خود مى نشست و امر مى فرمود تا كنیز در هر مكانى كه هست بطرف او كشیده شود، چنانچه در موقعى كه از پیغمبر معجزه خواستند و اثبات نبوت متوقف بر آن بود، بدرخت امر فرمود تا پیش آمد و نیز منافاتى ندارد كه بگوئیم پیغمبر كه علوم اولین و آخرین را داراست زمانى را كه در جنگ احد سنگ دشمن بطرف دندان مباركش مى آمد نمى دانست زیرا اگر بنا بود در جنگها با علم غیب كار كند، یكنفر كشته نمى داد و از كفار هم یكنفر باقى نمى گذاشت و در نتیجه براى او شأن و مقامى نبود كه با نیروى علم غیب بر دشمن پیروز شود، این است كه قرآن كریم از قول او مى فرماید (188 سوره 7) «اگر من غیب مى دانستم سود بسیارى مى بردم و بدى به من نمى رسید».
حاصل سخن آن كه پیغمبر و امام علیهم السلام علم غیب و شهود و هر چه را كه مى دانند. علم ذاتى نیست، بلكه همه با عطاء و بخشش خداى تعالى است و خدا هم هر چه را صلاح بداند و مطابق شؤون و مأموریت آنها باشد بایشان عنایت مى كند تا براى رهبرى بشر روى زمین آمادگى داشته باشند اما تفصیل جزئیات و مصادیق آنها و اینكه چگونه مطالبى را خدا به آنها الهام مى كند و چگونه مطالبى را از آنها باز مى گیرد و به خود اختصاص مى دهد بر ما معلوم نیست و شاید بر خود آنها هم معلوم نباشد و الحمدلله رب العالمین.

ائمه علیهم السلام هر گاه خواهند بدانند، بدانند

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام إِذَا شَاءُوا أَنْ یَعْلَمُوا عُلِّمُوا
1- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَیْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَدْرِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الشَّامِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ عُلِّمَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 382 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: امام هرگاه خواهد بداند، بداند.
2- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَدْرِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ أُعْلِمَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 382 روایة: 2
2- و فرمود: امام هر گاه خواهد بداند، بوى اعلام شود.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ یَعْلَمَ شَیْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 383 روایة: 3
3- و فرمود: هر گاه امام بخواهد چیزى را بداند، خدا آن را (به وسیله الهام یا روح القدس) به وى اعلام كند.

ائمه علیه السلام باختیار خود مى میرند و زمانش را مى دانند

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام یَعْلَمُونَ مَتَى یَمُوتُونَ وَ أَنَّهُمْ لَا یَمُوتُونَ إِلَّا بِاخْتِیَارٍ مِنْهُمْ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَیُّ إِمَامٍ لَا یَعْلَمُ مَا یُصِیبُهُ وَ إِلَى مَا یَصِیرُ فَلَیْسَ ذَلِكَ بِحُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 383 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: هر امامى كه نداند چه به سرش مى آید (از خیر و شر و بلا و عافیت) و به سوى چه مى رود (از مرگ و شهادت) او حجت خدا بر خلقش نیست.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ قَالَ حَدَّثَنِی شَیْخٌ مِنْ أَهْلِ قَطِیعَةِ الرَّبِیعِ مِنَ الْعَامَّةِ بِبَغْدَادَ مِمَّنْ كَانَ یُنْقَلُ عَنْهُ قَالَ قَالَ لِی قَدْ رَأَیْتُ بَعْضَ مَنْ یَقُولُونَ بِفَضْلِهِ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ فَمَا رَأَیْتُ مِثْلَهُ قَطُّ فِی فَضْلِهِ وَ نُسُكِهِ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ وَ كَیْفَ رَأَیْتَهُ قَالَ جُمِعْنَا أَیَّامَ السِّنْدِیِّ بْنِ شَاهَكَ ثَمَانِینَ رَجُلًا مِنَ الْوُجُوهِ الْمَنْسُوبِینَ إِلَى الْخَیْرِ فَأُدْخِلْنَا عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَنَا السِّنْدِیُّ یَا هَؤُلَاءِ انْظُرُوا إِلَى هَذَا الرَّجُلِ هَلْ حَدَثَ بِهِ حَدَثٌ فَإِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُ قَدْ فُعِلَ بِهِ وَ یُكْثِرُونَ فِی ذَلِكَ وَ هَذَا مَنْزِلُهُ وَ فِرَاشُهُ مُوَسَّعٌ عَلَیْهِ غَیْرُ مُضَیَّقٍ وَ لَمْ یُرِدْ بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ سُوءاً وَ إِنَّمَا یَنْتَظِرُ بِهِ أَنْ یَقْدَمَ فَیُنَاظِرَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ هَذَا هُوَ صَحِیحٌ مُوَسَّعٌ عَلَیْهِ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ فَسَلُوهُ قَالَ وَ نَحْنُ لَیْسَ لَنَا هَمٌّ إِلَّا النَّظَرُ إِلَى الرَّجُلِ وَ إِلَى فَضْلِهِ وَ سَمْتِهِ فَقَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع أَمَّا مَا ذَكَرَ مِنَ التَّوْسِعَةِ وَ مَا أَشْبَهَهَا فَهُوَ عَلَى مَا ذَكَرَ غَیْرَ أَنِّی أُخْبِرُكُمْ أَیُّهَا النَّفَرُ أَنِّی قَدْ سُقِیتُ السَّمَّ فِی سَبْعِ تَمَرَاتٍ وَ أَنَا غَداً أَخْضَرُّ وَ بَعْدَ غَدٍ أَمُوتُ قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى السِّنْدِیِّ بْنِ شَاهَكَ یَضْطَرِبُ وَ یَرْتَعِدُ مِثْلَ السَّعَفَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 383 روایة: 2
2- ابن بشار گوید: شیخى سنى از اهل قطیعةالربیع بغداد كه از او روایت نقل مى شد، به من گفت: من یكى از این خاندان (امامان شیعه) را كه فضیلتش زبانزد مردم بود، دیدم كه در فضیلت و عبادت مانند او هرگز ندیده بودم گفتم: او كه بود و حالش را چگونه دیدى؟ گفت: در ایام زندانبانى سندى بن شاهك، ما را كه هشتاد تن از آبرومندان و نیكوكاران نزد مردم بودیم، جمع كرد، و به حضور موسى بن جعفر علیهما السلام برد (زمانى كه مسمومش كرد، و هنوز اثر زهر در بدن مباركش هویدا نگشته بود) سندى به ما گفت: به این مرد نگاه كنید و ببینید: آیا نسبت به او پیشآمدى رخ داده است؟ زیرا مردم گمان مى كنند كه چنین شده و این سخن را بسیار مى گویند، این است منزل و استراحتگاه او كه در كمال وسعت و بدون سختى و فشار است، امیرالمؤمنین (هارون) نسبت باو سوء قصدى ندارد و فقط باین انتظار است كه امیرالمؤمنین از سفر بر گردد و با او مناظره و مباحثه كند، او را مى بیند كه صحیح و سالم و از همه در وسعت است، شما از خود او بپرسید.
شیخ سنى گوید: (منظره امام بقدرى ما را جذب كرده بود كه بسخن سندى توجهى نداشتیم) و هدفى جز دیدار او و نظر بفضل و هیئت جذاب او نداشتیم، لذا موسى بن جعفر علیهما السلام خودش فرمود: اما راجع به توسعه زندگى و مانند آن آنچه میگوید، چنانست كه مى گوید، ولى من بشما جمعیت خبر میدهم كه در هفت دانه خرما بمن زهر داده اند و فردا رنگ من سبز مى شود و پس فردا مى میرم.
شیخ سنى گوید: من بسندى بن شاهك نگاه كردم، دیدم او مضطرب شد و مثل شاخه خرما مى لرزید.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَخِی عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّهُ أَتَى عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع لَیْلَةً قُبِضَ فِیهَا بِشَرَابٍ فَقَالَ یَا أَبَتِ اشْرَبْ هَذَا فَقَالَ یَا بُنَیَّ إِنَّ هَذِهِ اللَّیْلَةُ الَّتِی أُقْبَضُ فِیهَا وَ هِیَ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُبِضَ فِیهَا رَسُولُ اللَّهِ ص
اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 روایة 3
3- امام جعفر صادق علیه السلام از پدرش نقل مى فرماید كه: در شب وفات على بن الحسین علیهم السلام برایش شربتى برد و گفت: اى پدر، این شربت را بنوش، او فرمود: پسرجان امشب من قبض روح مى شوم و رسول خدا صلى الله علیه و آله هم در همین شب قبض روح شد. (یعنى در همین شب از لحاظ ماه و یا لحاظ هفته و در هر صورت اینقول خلاف مشهور است.)
4- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا ع إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَدْ عَرَفَ قَاتِلَهُ وَ اللَّیْلَةَ الَّتِی یُقْتَلُ فِیهَا وَ الْمَوْضِعَ الَّذِی یُقْتَلُ فِیهِ وَ قَوْلُهُ لَمَّا سَمِعَ صِیَاحَ الْإِوَزِّ فِی الدَّارِ صَوَائِحُ تَتْبَعُهَا نَوَائِحُ وَ قَوْلُ أُمِّ كُلْثُومٍ لَوْ صَلَّیْتَ اللَّیْلَةَ دَاخِلَ الدَّارِ وَ أَمَرْتَ غَیْرَكَ یُصَلِّی بِالنَّاسِ فَأَبَى عَلَیْهَا وَ كَثُرَ دُخُولُهُ وَ خُرُوجُهُ تِلْكَ اللَّیْلَةَ بِلَا سِلَاحٍ وَ قَدْ عَرَفَ ع أَنَّ ابْنَ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ قَاتِلُهُ بِالسَّیْفِ كَانَ هَذَا مِمَّا لَمْ یَجُزْ تَعَرُّضُهُ فَقَالَ ذَلِكَ كَانَ وَ لَكِنَّهُ خُیِّرَ فِی تِلْكَ اللَّیْلَةِ لِتَمْضِیَ مَقَادِیرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 روایة: 4
4- حسن بن جهم گوید: بحضرت رضا علیه السلام عرض كردم: همانا امیرالمؤمنین علیه السلام قاتل خود را شناخته بود و میدانست كه در چه شبى و در چه مكانى كشته مى شود، و چون نعره مرغابیان را در خانه شنید خودش فرمود: «اینها نعره زنانى هستند كه نوحه گرانى پشت سر دارند» و چون ام كلثوم باو عرض كرد: «كاش امشب در خانه نماز به خوانى و براى نماز جماعت دیگرى را بفرستى» از او نپذیرفت و در آنشب بدون اسلحه در رفت و آمد بود، در صورتى كه مى دانست ابن ملجم لعنة الله او را با شمشیر مى كشد و اقدام بچنین كارى جایز نیست.
امام فرمود: آنچه گفتى درست است ولى خودش اختیار فرمود كه در آنشب مقدرات خداى عزوجل اجرا شود.
توضیح - در باره كلمه «خیر» كه در جمله اخیر روایت بیان شده است، مرحوم مجلسى (ره) دو نسخه بدل ذكر مى كند: 1- حیر 2- حین. بنابر اول معنى جمله اینست:
ولى حضرت در آنشب فراموش كرد و غفلت نمود، تا مقدرات خدا اجرا شود. و بنابر نسخه دوم: ولى آنحضرت در آنشب معین شده بود، تا مقدرات خداى عزوجل اجرا شود. و خود مجلسى (ره) نسخه اول را قبول نمى كند زیرا مخالف با روایات دیگر است ولى نسخه دوم را واضحتر و روشنتر از همه مى داند و سپس توضیح مى دهد كه:
اصل اشكال و اعتراض در اینجا اینست كه: حفظ نفس بحكم عقل و شرع واجبست و جایز نیست كه انسان خود را بهلاكت اندازد، پس چرا على علیه السلام آنشب بمسجد رفت، آنگاه در مقام جواب مى فرماید: و چه خوب مى فرماید.
كسى كه مقدرات خدا و علل اسباب آنها را نمى داند، مى تواند از آنها دورى و اجتناب ورزد و به اجتناب مكلف شود، اما كسى كه بجمیع حوادث و پیش آمدها عالم است، چگونه ممكن است او را باجتناب و دورى از آن مكلف نمود. اگر چنین تكلیفى ممكن باشد، لازم آید كه هیچ یك از مقدرات نسبت باو واقع نشود،پس امامان ما علیه السلام بجمیع حوادث و بلاهائى كه بر آنها واقع مى شود عالمند و تكلیف هم ندارند كه طبق این علم عمل كنند و از آن بلاها اجتناب و دورى ورزند، چنانكه پیغمبر و امیر المؤمنین صلى الله علیهما منافقین را مى شناختند و از عقاید فاسد آنها آگاه بودند، ولى مكلف نبودند كه از آنها دوى كنند و با آنها معاشرت و ازدواج ننمایند یا آنها را بكشند و یا طرد كنند تا زمانى كه عمل موجب قتل و طرد از آنها مشاهده نشود.
همچنین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با آنكه مى دانست كه در ظاهر بر معاویه ظفر نمى كند و مى دانست كه معاویه پس از وى خلافت مى كند، ولى از جنگیدن با او كوتاهى نفرمود، بلكه نهایت كوشش را بكار برد تا شهید گشت و خود آنحضرت خبر میداد كه من كشته مى شوم و پس از من معاویه بر شیعیانم تسلط پیدا مى كند و همچنین امام حسین علیه السلام مى دانست كه اهل عراق با او پیمان شكنى مى كنند و خود او با اولاد و اصحابش كشته مى شود و بارها از این مطلب خبر مى داد ولى از جانب خداوند متعال مكلف نبود كه به عراق نرود و جان خود را حفظ كند.
سپس مجلسى علیه الرحمه از محقق سدید مرحوم شیخ مفید قدس الله روحه نقل مى كند كه ایشان هم در جواب مسائل عكبریه از این اشكال جواب داده اند كه در مذهب ما این مطلب مورد اتفاق نیست كه امام علیه السلام تمام حوادث و وقایعى كه پیش آمد مى كند با تفضیل و تشخیص مى داند (چنانچه در حدیث 659 راجع به پنهان شدن كنیز امام صادق علیه السلام بیان كردیم) بلكه آنچه مورد اتفاق شیعه مى باشد این است كه: هر قضیه و حادثه اى كه در روى زمین رخ دهد، امام علیه السلام حكم آن را مى داند و سپس مى گوید: و اگر هم روایتى باشد كه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قتل و شهادت خود را به تفضیل مى دانست مى گوئیم: آنحضرت مأمور بتسلیم و صبر بر شهادت بود، تا بدرجات بلندى كه جز وسیله شهادت به آن نتوان رسید نائل آید، و سپس نسبت بامام حسن و امام حسین علیهما السلام نزدیك بهمین بیان را مى فرماید و در حدیث 675 راجع باین مطلب توضیح بیشترى داده مى شود.
آنگاه مرحوم مجلسى از علامه حلى طیب الله تربته پاسخ این اشكال را بهمین مضمون نقل مى كند و خلاصه اش این است كه تكلیف امام غیر از تكلیف ما مى باشد و رواست كه امام علیه السلام با آنكه مى دانست در آنشب كشته مى شود، جان خود را در راه خدا بذل كرده باشد، چنانچه بر سرباز جبهه جهاد لازمست پایدارى ورزد اگر چه كشته شود.
آنچه بنظر ما مى رسد: كلام این بزرگان در نهایت متانت و استحكامست و احتمالى را كه شیخ مفید در باره علم امام فرمود، سزاوار است مورد دقت و مطالعه قرار گیرد، زیرا وقتى چنین عالم بزرگى احتمال عدم تعمیم علم امام را نسبت بتمام وقایع و حوادث بدهد، ما حق نداریم كه دایه دلسوزتر از مادر شده و شمول علم امام را به تمام وقایع و حوادث مورد اتفاق شیعه بدانیم.
آنچه در اینجا مادر بچه مرده را مى خنداند این است كه: مترجم معاصر ما قلم بدست گرفته و به تمام این بزرگان و مایه هاى افتخار شیعه تاخت و تاز كرده است او مى نویسد: چرا كلمات آنها بر اساس احتمالات و امكان پى ریزى شده و علم قطعى در موضوع نداشته و روشن نبوده اند، چرا اصول مسلمه مذهب را انكار كرده و در برابر اجماع مدعى اجماع شده اند كه اگر تحلیل و تجزیه شود نتیجه مى دهد اجماع شیعه را بر نادانى امام نعوذ بالله و بالاخره این مترجم پر مدعى كه كلام شیخ مفید را نفهمیده و در نتیجه چنان جسارت بزرگى بمفخر شیعه كرده است، همان جوابى را كه ایشان و علامه حلى و مجلسى قدس الله اسرارهم بعبارات مختلف بیان فرموده اند، بتعبیر دیگرى باتفصیلات زائد ذكر نموده است.
من نمى دانم اگر در اجماع شیعه مانند شیخ مفید و علامه نباشد. آن اجماع از چه اشخاصى تركیب و تشكیل مى شود و اما راجع باحتمالات و امكان، ما در مقدمه این كتاب توضیح مفصلى بیان كردیم.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ غَضِبَ عَلَى الشِّیعَةِ فَخَیَّرَنِی نَفْسِی أَوْ هُمْ فَوَقَیْتُهُمْ وَ اللَّهِ بِنَفْسِی
اصول كافى جلد 1 صفحه: 386 روایة 5
5- موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: خداى عزوجل بر شیعه غضب كرد، پس مرا مخیر ساخت كه یا من و یا آنها فدا شویم، بخدا من با دادن جان خودم ایشان را حفظ كردم.
شرح :
علامه مجلسى ره گوید: غضب خدا بر شیعه یا براى این بود كه ایشان تقیه را از دست دادند و امامت آنحضرت را فاش كردند: پس خلیفه وقت هارون الرشید چاره ئى نداشت، جز اینكه یا شیعیان را تعقیب كند و بكشد و یا آنحضرت را زندانى و مسموم كند، و حضرتش سلامت شیعه را به قیمت جان خود خرید. یا آنكه علت غضب خدا این بود كه شیعیان از آنحضرت اطاعت و انقیاد نكردند تا هارونیان بر آنها مسلط شدند، خدایتعالى آنحضرت را مخیر ساخت كه یا جنگ كند و جماعتى از شیعه را بكشتن دهد و یا گوشه گیرى كند و تن بزندان و شهادت دهد.
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُسَافِرٍ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ لَهُ یَا مُسَافِرُ هَذَا الْقَنَاةُ فِیهَا حِیتَانٌ قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنِّی رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص الْبَارِحَةَ وَ هُوَ یَقُولُ یَا عَلِیُّ مَا عِنْدَنَا خَیْرٌ لَكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 روایة 6
6- مسافر گوید؛ حضرت ابوالحسن امام رضا علیه السلام بمن فرمود: اى مسافر در این كاریز ماهیانى هست؟ عرض كردم: آرى قربانت گردم. فرمود: من دیشب رسولخدا را در خواب دیدم، فرمود: اى على آنچه نزد ماست براى تو بهتر است (و این جمله خبر از وفات آنحضرت بود و موضوع ماهیان كاریز براى اینست كه خواب دیدن پیغمبر نزد آنحضرت مشاهد و محسوس است مانند دیدن مسافر ماهیان را).
(670) 7- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی فِی الْیَوْمِ الَّذِی قُبِضَ فِیهِ فَأَوْصَانِی بِأَشْیَاءَ فِی غُسْلِهِ وَ فِی كَفْنِهِ وَ فِی دُخُولِهِ قَبْرَهُ فَقُلْتُ یَا أَبَاهْ وَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُكَ مُنْذُ اشْتَكَیْتَ أَحْسَنَ مِنْكَ الْیَوْمَ مَا رَأَیْتُ عَلَیْكَ أَثَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَ مَا سَمِعْتَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع یُنَادِی مِنْ وَرَاءِ الْجِدَارِ یَا مُحَمَّدُ تَعَالَ عَجِّلْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 روایة: 7
7- امام صادق علیه السلام فرمود: روزى كه پدرم وفات كرد، من در حضورش بودم، درباره غسل و كفن و داخل كردن قبرش بمن سفارشهائى مى كرد. من گفتم: اى پدر: از آغاز بیماریت ترا مثل امروز نیكو حال ندیده ام، من نشانه مرگ بر شما نمى بینم، فرمود: پسرجان مگر نشنیدى كه على بن الحسین علیه السلام از پشت دیوار فریاد كرد: اى محمد بیا و بشتاب.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى النَّصْرَ عَلَى الْحُسَیْنِ ع حَتَّى كَانَ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ خُیِّرَ النَّصْرَ أَوْ لِقَاءَ اللَّهِ فَاخْتَارَ لِقَاءَ اللَّهِ تَعَالَى
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 روایة: 8
8- امام باقر علیه السلام فرمود: خداى تعالى نصرت خود را بر امام حسین علیه السلام فرود آورد تا آنجا كه میان آسمان و زمین قرار گرفت (و نزدیك شد كه او را بر كوفیان پیروزى دهد) سپس او را مخیر ساخت كه او یا پیروزى و یا ملاقات خدا را انتخاب كند، آنحضرت ملاقات خداى تعالى را اختیار كرد.