فهرست کتاب


اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

هر كتابى را كه خدا نازل كرده نزد ائمه است و بهر لغتى كه باشد آنرا میدانند

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام عِنْدَهُمْ جَمِیعُ الْكُتُبِ الَّتِی نَزَلَتْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَّهُمْ یَعْرِفُونَهَا عَلَى اخْتِلَافِ أَلْسِنَتِهَا
(600) 1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ یُونُسَ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِی حَدِیثِ بُرَیْهٍ أَنَّهُ لَمَّا جَاءَ مَعَهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَلَقِیَ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع فَحَكَى لَهُ هِشَامٌ الْحِكَایَةَ فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع لِبُرَیْهٍ یَا بُرَیْهُ كَیْفَ عِلْمُكَ بِكِتَابِكَ قَالَ أَنَا بِهِ عَالِمٌ ثُمَّ قَالَ كَیْفَ ثِقَتُكَ بِتَأْوِیلِهِ قَالَ مَا أَوْثَقَنِی بِعِلْمِی فِیهِ قَالَ فَابْتَدَأَ أَبُو الْحَسَنِ ع یَقْرَأُ الْإِنْجِیلَ فَقَالَ بُرَیْهٌ إِیَّاكَ كُنْتُ أَطْلُبُ مُنْذُ خَمْسِینَ سَنَةً أَوْ مِثْلَكَ قَالَ فَ آمَنَ بُرَیْهٌ وَ حَسُنَ إِیمَانُهُ وَ آمَنَتِ الْمَرْأَةُ الَّتِی كَانَتْ مَعَهُ فَدَخَلَ هِشَامٌ وَ بُرَیْهٌ وَ الْمَرْأَةُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَحَكَى لَهُ هِشَامٌ الْكَلَامَ الَّذِی جَرَى بَیْنَ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع وَ بَیْنَ بُرَیْهٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ فَقَالَ بُرَیْهٌ أَنَّى لَكُمُ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِیلُ وَ كُتُبُ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ هِیَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یَجْعَلُ حُجَّةً فِی أَرْضِهِ یُسْأَلُ عَنْ شَیْ ءٍ فَیَقُولُ لَا أَدْرِی
اصول كافى جلد 1 صفحه: 329 روایه: 1
1- چون هشام بن حكم با بریه خدمت امام صادق آمد، بحضرت موسى بن جعفر برخوردند، هشام داستان بریه را براى آنحضرت نقل كرد، چون پایان یافت، حضرت ابوالحسن علیه السلام به بریه فرمود: اى بریه: علمت بكتاب دینت تا چه حد است؟ گفت: آنرا میدانم فرمود: تا چه حد اطمینان دارى كه معنیش را بدانى؟ گفت، آنرا خوب مى دانم و بسیار اطمینان دارم، سپس امام علیه السلام بخواندن انجیل شروع فرمود، بریه گفت: پنجاه سال است كه من ترا یا مانند ترا میجستم، پس او به خدا ایمان آورد و خوب هم ایمان آورد و زنى هم كه با او بود، ایمان آورد، سپس هشام و بریه و آن زن، خدمت امام صادق علیه السلام آمدند، هشام گفتگوى میان حضرت ابوالحسن و بریه را نقل كرد، امام صادق (آیه 34 سوره 3) «نژاد ابراهیم و عمران بعض آن از بعض دیگر است و خدا شنوا و داناست» را قرائت فرمود بریه گفت: تورات و انجیل و كتب پیغمبران از كجا بشما رسیده؟ فرمود: اینها از خودشان بما بارث رسیده و چنانكه آنها مى خواندند ما هم مى خوانیم و چنانكه آنها بیان مى كردند ما هم بیان مى كنیم، خدا حجتى در زمینش نمى گذارد كه چیزى از او بپرسند و او بگوید نمیدانم.
شرح :
بریه مصغر ابراهیم است و در بعضى از نسخ كافى بریهه ضبط شده است. مرحوم مجلسى در صفحه 170 ج اول مرآت العقول داستان او را از توحید صدوق بتفصیل نقل مى كند كه خلاصه اش اینست كه:
بریه از دانشمندان بزرگ هفتاد ساله نصارى بود كه بوجود او افتخار مى كردند و او مدتى بود كه عقیده اش نسبت بدین مسیح سست شده بود و در جستجوى دین حق بود و با بسیارى از مسلمین مباحثه كرده ولى چیزى بدست نیاورده بود او زنى خدمتگزار داشت كه مطالب را با او در میان مى گذاشت شیعیان او را بهشام بن حكم معرفى كردند.
روزى با جمعى از نصارى بدكان هشام رفت كه عده ئى نزد او قرآن مى آموختند، بهشام گفت: با همه متكلمین اسلام مباحثه كردم و چیزى دست گیرم نشد، آمده ام كه با تو مناظره كنم، هشام خندید و گفت: اگر از من معجزات مسیح مى خواهى، ندارم. سپس سؤالاتى درباره اسلام از هشام كرد و جواب كافى شنید، آنگاه هشام از او سؤالاتى درباره نصرانیت نمود و او نتوانست جواب گوید، خودش شرمسار و اطرافیانش پشیمان شدند كه با او آمدند و متفرق گشتند.
چون بریه بخانه آمد و داستان را براى زن خدمتگزارش نقل كرد، او گفت: اگر طالب حقى اندوهگین مباش و هر كجا حق را دیدى بپذیر و لجبازى را كنار گذار، بریه سخن او را پذیرفت و روز دیگر نزد هشام آمد و گفت،: تو معلم و پیشوائى هم دارى؟ گفت آرى. بریه شرح حال خواست، هشام اندكى درباره نژاد و عصمت و سخاوت و شجاعت حضرت صادق توضیح داد و سپس گفت: اى بریهة خدا هر حجتى را كه بر مردم دوران اول نصب فرموده براى مردم دوران وسط و اخیر هم اقامه كرده است و هیچگاه حجت خدا و دین و سنت از میان نرود، بریه گفت: سخن بسیار درستى است، سپس با هشام و زن خدمتگزار عازم مدینه و تشرف خدمت امام صادق علیه السلام شدند، چنانكه ذكر شد.
2- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ أَتَیْنَا بَابَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ نَحْنُ نُرِیدُ الْإِذْنَ عَلَیْهِ فَسَمِعْنَاهُ یَتَكَلَّمُ بِكَلَامٍ لَیْسَ بِالْعَرَبِیَّةِ فَتَوَهَّمْنَا أَنَّهُ بِالسُّرْیَانِیَّةِ ثُمَّ بَكَى فَبَكَیْنَا لِبُكَائِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَیْنَا الْغُلَامُ فَأَذِنَ لَنَا فَدَخَلْنَا عَلَیْهِ فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ أَتَیْنَاكَ نُرِیدُ الْإِذْنَ عَلَیْكَ فَسَمِعْنَاكَ تَتَكَلَّمُ بِكَلَامٍ لَیْسَ بِالْعَرَبِیَّةِ فَتَوَهَّمْنَا أَنَّهُ بِالسُّرْیَانِیَّةِ ثُمَّ بَكَیْتَ فَبَكَیْنَا لِبُكَاءِكَ قَالَ نَعَمْ ذَكَرْتُ إِلْیَاسَ النَّبِیَّ وَ كَانَ مِنْ عُبَّادِ أَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَقُلْتُ كَمَا كَانَ یَقُولُ فِی سُجُودِهِ ثُمَّ انْدَفَعَ فِیهِ بِالسُّرْیَانِیَّةِ فَلَا وَ اللَّهِ مَا رَأَیْنَا قَسّاً وَ لَا جَاثَلِیقاً أَفْصَحَ لَهْجَةً مِنْهُ بِهِ ثُمَّ فَسَّرَهُ لَنَا بِالْعَرَبِیَّةِ فَقَالَ كَانَ یَقُولُ فِی سُجُودِهِ أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِی وَ قَدْ أَظْمَأْتُ لَكَ هَوَاجِرِی أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِی وَ قَدْ عَفَّرْتُ لَكَ فِی التُّرَابِ وَجْهِی أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِی وَ قَدِ اجْتَنَبْتُ لَكَ الْمَعَاصِیَ أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِی وَ قَدْ أَسْهَرْتُ لَكَ لَیْلِی قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنِ ارْفَعْ رَأْسَكَ فَإِنِّی غَیْرُ مُعَذِّبِكَ قَالَ فَقَالَ إِنْ قُلْتَ لَا أُعَذِّبُكَ ثُمَّ عَذَّبْتَنِی مَا ذَا أَ لَسْتُ عَبْدَكَ وَ أَنْتَ رَبِّی قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنِ ارْفَعْ رَأْسَكَ فَإِنِّی غَیْرُ مُعَذِّبِكَ إِنِّی إِذَا وَعَدْتُ وَعْداً وَفَیْتُ بِهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 330 روایة: 2
2- مفضل بن عمر گوید: ما در خانه امام صادق علیه السلام آمدیم و مى خواستیم اجازه تشرف خدمتش گیریم، شنیدم حضرت سخنى میگوید كه عربى نیست و خیال كردیم بلغت سریانى ست، سپس آنحضرت گریه كرد و ما هم از گریه او بگریه در آمدیم، آنگاه غلامش بیرون آمد و بما اجازه داد، ما خدمتش رسیدیم، من عرض كردم: اصلحك الله ما آمدیم كه از شما اجازه ورود گیریم، شنیدیم بلغتى كه عربى نیست و بخیال ما سریانى بود، سخن مى گفتید، سپس شما گریه كردید و ما هم از گریه شما بگریه در آمدیم.
فرمود: آرى بیاد الیاس پیغمبر افتادم كه از عباد پیغمبران بنى اسرائیل بود و دعائى كه او در سجده مى خواند، مى خواندم، سپس آن دعا را بلغت سریانى پشت سر هم مى خواند كه بخدا من هیچ كشیش و جاثلیقى را شیوا لهجه تر از او ندیده بودم و بعد آنرا براى ما بعربى ترجمه كرد و فرمود: او در سجودش مى گفت:
خدایا ترا بینم كه مرا عذاب كنى، با آنكه روزهاى آتشبار بخاطر تو تشنگى كشیدم؟!؟ ترا بینم كه مرا عذاب كنى، در صورتیكه رخسارم را براى تو روى خاك مالیدم؟!؟ ترا بینم كه مرا عذاب كنى، با آنكه از گناهان بخاطر تو دورى گزیدم؟!؟ ترا بینم كه مرا عذاب كنى، با آنكه براى تو شب زنده دارى كردم؟!؟ پس خدا باو وحى كرد: سرت را بردار كه ترا عذاب نمى كنم الیاس گفت: اگر فرمودى عنایت نمى كنم و سپس عذابم كردى چه مى شود! مگر نه اینستكه من بنده تو و تو پروردگار منى! باز خدا باو وحى كرد سرت را بردار كه من ترا عذاب نمى كنم و چون وعده اى دادم به آن وفا مى كنم (وعده من مشروط و مفید نیست كه تو ترس از عاقبت و نبودن شرط دارى بلكه وعده مطلق است مرات -).
شرح :
دانشمندان نصارى بدین ترتیب درجه بندى مى شوند.
1- بطریق یا بطریك در شهر انطاكیه بوده و رئیس اساققه است.
2- مطران زیر دست بطریق است.
3- اسقف در همه بلاد هست و بفرمان مطرانست.
4- قس یا قیس (معرب كشیش) زیر نظر اسقف است.
5- شماس در آخرین درجه آنهاست و لازمست میان سرش براى بیعت تراشیده باشد.

همه قرآن را غیر ائمه جمع نكرده و تنها ایشان همه آنرا میدانند

بَابُ أَنَّهُ لَمْ یَجْمَعِ الْقُرْآنَ كُلَّهُ إِلَّا الْأَئِمَّةُ علیهم السلام وَ أَنَّهُمْ یَعْلَمُونَ عِلْمَهُ كُلَّهُ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ مَا ادَّعَى أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَنَّهُ جَمَعَ الْقُرْآنَ كُلَّهُ كَمَا أُنْزِلَ إِلَّا كَذَّابٌ وَ مَا جَمَعَهُ وَ حَفِظَهُ كَمَا نَزَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ ع
اصول كافى جلد 1 صفحه: 332 روایة: 1
1- امام باقر علیه السلام فرمود: جز دروغگو هیچكس از مردم ادعا نكند كه تمام قرآن را چنانكه نازل شده، جمع كرده است، و كسى جز على بن ابیطالب و امامان پس از وى علیهم السلام آنرا چنانكه خدایتعالى فرستاده، جمع و نگهدارى نكرده اند.
2- مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الْمُنَخَّلِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ مَا یَسْتَطِیعُ أَحَدٌ أَنْ یَدَّعِیَ أَنَّ عِنْدَهُ جَمِیعَ الْقُرْآنِ كُلِّهِ ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ غَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 332 روایة: 2
2- و فرمود: جز اوصیاء پیغمبر كسى را نرسد كه ادعا كند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست.
3- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِیعِ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی هَاشِمٍ الصَّیْرَفِیِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ مُحْرِزٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ إِنَّ مِنْ عِلْمِ مَا أُوتِینَا تَفْسِیرَ الْقُرْآنِ وَ أَحْكَامَهُ وَ عِلْمَ تَغْیِیرِ الزَّمَانِ وَ حَدَثَانِهِ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ خَیْراً أَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَ مَنْ لَمْ یَسْمَعْ لَوَلَّى مُعْرِضاً كَأَنْ لَمْ یَسْمَعْ ثُمَّ أَمْسَكَ هُنَیْئَةً ثُمَّ قَالَ وَ لَوْ وَجَدْنَا أَوْعِیَةً أَوْ مُسْتَرَاحاً لَقُلْنَا وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 332 روایة: 3
3- سلمة گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام مى فرمود: از جمله علومى كه بما داده شده، علم تفسیر و احكام قرآن و علم تغییر زمان و حوادث آنست (مسائل روز و مقتضیات زمان) هرگاه خدا نسبت بمردمى خیرى خواهد به آنها بشنواند و اگر بكسى كه حاضر بشنیدن نیست بشنواند پشت مى كند و رو مى گرداند، مثل اینكه نشنیده است، سپس اندكى سكوت نمود و بعد فرمود: اگر راز نگهداران یا مورد اطمینانى را مى دیدم مى گفتم و خداست كه همه از او كمك خواهند.
توضیح - در جلد چهارم این كتاب انشاءالله درباره قرآن و جمع و ترتیب آن بحث میشود.
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْمُؤْمِنِ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَامٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ كَأَنَّهُ فِی كَفِّی فِیهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ تِبْیَانُ كُلِّ شَیْ ءٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 333 روایة 4
4- امام صادق علیه السلام مى فرمود: بخدا كه من كتاب خدا را از آغاز تا پایانش مى دانم، «چنانكه گوئى در كف دست منست» در قرآنست خبر آسمان و خبر زمین و خبر گذشته و خبر آینده، خداى عزوجل فرماید: «بیان هر چیز در آنست».
5- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی زَاهِرٍ عَنِ الْخَشَّابِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَیْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِی صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 333 روایة: 5
5- ابن كثیر گوید: امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه (40 سوره 27) «كسى كه دانشى بكتاب داشت (آصف بن برخیا بقول مشهور) گفت من آن تخت را نزد تو آورم، پیش از آنكه چشمت را بهم زنى» آنگاه انگشتانش را باز كرد و بر سینه اش گذاشت و سپس فرمود: بخدا كه همه علم كتاب نزد ماست (ولى آصف اندكى از آنرا میدانست و از بركت همان مقدار بود كه توانست تخت بلقیس را در چشم زدنى نزد سلیمان حاضر كند و خدایتعالى این داستان را در سوره نمل بیان مى كند).
6- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قَالَ إِیَّانَا عَنَى وَ عَلِیٌّ أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَیْرُنَا بَعْدَ النَّبِیِّ ع
اصول كافى جلد 1 صفحه: 333 روایة: 6
6- برید بن معاویه گوید بامام باقر آیه شریفه (43 سوره 13) «بگو خدا و كسى كه علم كتاب نزد اوست، براى گواهى میان من و شما كافى است» را عرضكردم، فرمود: خدا ما را قصد كرده و على بعد از پیغمبر صلى الله علیه و آله اول ما و افضل ما و بهتر ما خاندانست (یعنى اى كفار قریش اگر در رسالت من شك و تردید دارید، حقیقت مرا همان بس كه گواهانى چون خدا و جانشینانم دارم، گواهى خدا این است كه مرا تنهائى در میان شما مردم خونخوار مبعوث كرده و حفظ مى كند و نصرت مى دهد و كلامى چون قرآن بر من نازل كرده و از خطا و لغزشم نگه میدارد و گواهى جانشینانم به برترى علم و صفات و كمال آنهاست بر تمام مردم و باینكه یگانه مردى مانند على گوید: من یكى از بندگان محمدم (ص).

آنچه از اسم اعظم خدا بائمه عطا شده است

بَابُ مَا أُعْطِیَ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام مِنِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ غَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ قَالَ أَخْبَرَنِی شُرَیْسٌ الْوَابِشِیُّ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَى ثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ سَرِیرِ بِلْقِیسَ حَتَّى تَنَاوَلَ السَّرِیرَ بِیَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ كَمَا كَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَیْنٍ وَ نَحْنُ عِنْدَنَا مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى اسْتَأْثَرَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 334روایة: 1
1- امام باقر علیه السلام فرمود: اسم خدا هفتاد و سه حرفست و تنها یك حرف آن نزد آصف بود، آصف آن یك حرف را گفت و زمین میان او و تخت بلقیس در هم نوردید تا او تخت را بدست گرفت، سپس زمین بحالت اول باز گشت، و این عمل در كمتر از یك چشم بهم زدن انجام شد و ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را داریم و یك حرف هم نزد خداست كه آنرا در علم غیب براى خود مخصوص ساخته و لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَكَرِیَّا بْنِ عِمْرَانَ الْقُمِّیِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع لَمْ أَحْفَظْ اسْمَهُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ ع أُعْطِیَ حَرْفَیْنِ كَانَ یَعْمَلُ بِهِمَا وَ أُعْطِیَ مُوسَى أَرْبَعَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِیَ إِبْرَاهِیمُ ثَمَانِیَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِیَ نُوحٌ خَمْسَةَ عَشَرَ حَرْفاً وَ أُعْطِیَ آدَمُ خَمْسَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفاً وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَمَعَ ذَلِكَ كُلَّهُ لِمُحَمَّدٍ ص وَ إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً أُعْطِیَ مُحَمَّدٌ ص اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً وَ حُجِبَ عَنْهُ حَرْفٌ وَاحِدٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 334 روایة2
2- امام صادق علیه السلام مى فرمود: به عیسى بن مریم دو حرف داده شد كه با آنها كار مى كرد و بموسى چهار حرف و به ابراهیم هشت حرف و بنوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده شد و خدایتعالى تمام این حروف را براى محمد صلى الله علیه و آله جمع فرمود، همانا اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و هفتاد و دو حرف آن به محمد(ص) داده شد و یك حرف از او پنهان شد.
(610) 3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ صَاحِبِ الْعَسْكَرِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ اسْمُ اللَّهِ الْأَعْظَمُ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً كَانَ عِنْدَ آصَفَ حَرْفٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَانْخَرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ سَبَإٍ فَتَنَاوَلَ عَرْشَ بِلْقِیسَ حَتَّى صَیَّرَهُ إِلَى سُلَیْمَانَ ثُمَّ انْبَسَطَتِ الْأَرْضُ فِی أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَیْنٍ وَ عِنْدَنَا مِنْهُ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ عِنْدَ اللَّهِ مُسْتَأْثِرٌ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 334 روایة: 3
3- حضرت ابوالحسن عسكرى علیه السلام مى فرماید: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست، آصف یك حرف را داشت. و چون بزبان آورد، زمین میان او و شهر سبا شكافته شد، او تخت بلقیس را بدست گرفت و به سلیمان رسانید، سپس زمین گشاده گشت و این عمل در كمتر از چشم بهم زدنى انجام شد و نزد ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم است و یك حرف نزد خداست كه در علم غیب بخود اختصاص داده است.