اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

اهل ذكریكه خدا مردم را بپرسش از ایشان امر فرموده ائمه هستند

بَابُ أَنَّ أَهْلَ الذِّكْرِ الَّذِینَ أَمَرَ اللَّهُ الْخَلْقَ بِسُؤَالِهِمْ هُمُ الْأَئِمَّةُ ع
1- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الذِّكْرُ أَنَا وَ الْأَئِمَّةُ أَهْلُ الذِّكْرِ وَ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع نَحْنُ قَوْمُهُ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 303 روایه: 1
1- امام باقر (علیه السلام) راجع به قول خداى عزوجل (43 سوره 16) «اگر خودتان نمى دانید از اهل ذكر بپرسید» از قول پیغمبر صلى الله علیه و آله مى فرماید: مقصود از ذكر من هستم و امامان اهل ذكر باشند و راجع بقول خداى عزوجل (44 سوره 43) «همانا قرآن براى تو و قوم تو ذكر است و بزودى از آن بازخواست مى شوید» خود امام فرمود: مائیم قول او و مائیم بازخواست شدگان (سؤال شوندگان).
شرح :
مرحوم طبرسى در مجمع البیان اهل ذكر را سه گونه تفسیر كرده است: 1- دانشمندان باخبار امتهاى گذشته، مؤمن باشند یا كافر 2- اهل كتاب (یهود و نصارى) و مقصود از آیه اینستكه: اى مشركین مكه اگر شما نبوت این پیغمبر را قبول نمى كنید، از اهل تورات و انجیل بپرسید، زیرا مشركین اخبارى را كه یهود و نصارى از كتابهاى خود نقل مى كردند؛ تصدیق مى نمودند. 3- اهل قرآن و ائمه هدى علیهم السلام و اما راجع به آیه دوم (44 سوره 43) مرحوم طبرسى گوید: یعنى قرآنیكه بتو وحى شده، مایه شرف تو و دودمان قریش است و مقصود از بازخواست شدن، بازخواست از شكر این نعمت شرفست و بعضى گفته اند مقصود بازخواست از مردمست نسبت باحترام قرآن و اداء حق آن كه بر مردم لازم مى باشد و مرحوم مجلسى(ره) گوید: معنى اینست كه اى پیغمبر تو و قوم تو تا آخر الزمان، از معنى آیات قرآن پرسش مى شوید، یعنى مردم از شما تفسیر قرآن را مى پرسند و خود قرآن مذكر (بیاد آورنده) شماست و این معنى با خطابى كه خدا در كلمه «تسألون» مى فرماید، مناسب تر است پایان كلام مجلسى(ره).
ما در سابق بیان كردیم كه از معجزات قرآن اینستكه: آیات آن بقالبى ریخته شده كه تحمل معانى متعددى را دارد و بسا باشد كه هر كسى بمقدار فهم و استعداد خویش، معنائى از آن مى فهمد و غالباً آن معانى مختلف، با هم منافاتى هم ندارند و همین است معنى ظهر و بطن قرآن.
2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قَالَ الذِّكْرُ مُحَمَّدٌ ص وَ نَحْنُ أَهْلُهُ الْمَسْئُولُونَ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ قَالَ إِیَّانَا عَنَى وَ نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 304 روایه: 2
2- ابن كثیر گوید: از امام صادق علیه السلام آیه «اگر خودتان نمى دانید، از اهل ذكر بپرسید» را پرسیدم، فرمود. مقصود از ذكر محمد صلى الله علیه و آله است و ما هستیم اهل او كه پرسیده مى شویم، بحضرت عرضكردم: خدایتعالى فرماید: «قرآن ذكر است براى تو و قومت و بزودى از آن پرسیده مى شوید» فرمود: تنها ما را قصد كرده، مائیم اهل ذكر و مائیم پرسش شوندگان.
(540) 3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ فَقَالَ نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ قُلْتُ فَأَنْتُمُ الْمَسْئُولُونَ وَ نَحْنُ السَّائِلُونَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَیْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَیْكُمْ أَنْ تُجِیبُونَا قَالَ لَا ذَاكَ إِلَیْنَا إِنْ شِئْنَا فَعَلْنَا وَ إِنْ شِئْنَا لَمْ نَفْعَلْ أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَیْرِ حِسابٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 304 روایه: 3
3- وشاء گوید بحضرت رضا(علیه السلام) عرضكردم: قربانت گردم «اگر نمى دانید از اهل ذكر بپرسید» یعنى چه؟ فرمود: مائیم اهل ذكر و مائیم پرسش شوندگان عرضكردم: شما پرسش شونده و ما پرسش كننده ایم؟ فرمود، آرى:، عرضكردم، بر ماست كه از شما بپرسیم؟ فرمود، آرى عرض كردم: بر شماست كه بما پاسخ دهید؟ فرمود: نه، اختیار با ماست، اگر خواستیم پاسخ دهیم و اگر نخواستیم پاسخ ندهیم، مگر نمى شنوى قول خداى تبارك و تعالى را (39 سوره 38) «اینست بخشش بى حساب ما خواهى ببخش یا نگهدار (این بخشش ما است خواهى ببخش یا نگهدار حسابى بر تو نیست).
توضیح - آیه اخیر درباره حضرت سلیمان و راجع به اموال دنیاست كه خداى تعالى او را سلطان و صاحب اختیار وسیعى نمود و طبق این آیه باو اختیار داده كه آن اموال را بهر كه خواهد بدهد و بهر كه خواهد ندهد امام علیه السلام این آیه را در موضوع علم و اختیار پاسخش دادن و ندادن، استشهاد فرموده است و شاید اختیار حضرت سلیمان هم شامل بذل مال و علم هر دو بوده است، و معلومست كه پاسخ دهنده را لازمست كه در مقام پاسخ، ملاحظه فهم و استعداد سؤال كننده و هدف و منظور او را از سؤال و سایر شرایط و اوضاع زمان و مكان را بنماید.
كسى که مطلبى را پرسد و استعداد فهم پاسخ آن را ندارد، جواب دادنش لازم نیست و همچنین كسى كه در حضور جمعى كه باید از آنها تقیه نمود سؤال كند، یا كسیكه از مطلب بیهوده و غیر لازمى سؤال كند، نباید به او جواب داد، بلكه باید او را بپرسش از مطلب مهم و لازم متوجه ساخت، چنانكه در قرآن كریم اینگونه موارد پیش آمده است، مانند آیه شریفه: «یسألونك عن الروح قل الروح من امر ربى و ما او تیتم من العلم الا قلیلا» «درباره روح از تو مى پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است و بشما جز اندكى از دانش نداده اند» یعنى فهم حقیقت این سؤال از استعداد و وظیفه شما خارجست و باز مانند آیه شریفه مربوط بعدد اصحاب كهف كه با اجمال و بصورت و بصورت تردید بیان شده است و نیز مانند آیاتى كه راجع بسؤال جناب موسى از حضرت خضر است و نهى كردن شدید حضرت خضر از سؤال و مانند احادیث باب خیر و شر كه در كتاب توحید گذشت.
پس وظیفه امام علیه السلام هم هنگامیكه سؤالى از او مى شود، این است كه اطراف و جوانب سؤال را ملاحظه كند و سؤالى كه وظیفه دارد و صلاح مى داند، جواب گوید و نسبت به آنچه صلاح نمى داند، سكوت كند یا سر بسته جواب دهد، چنانچه در حدیث 379 گذشت.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ فَرَسُولُ اللَّهِ ص الذِّكْرُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ ع الْمَسْئُولُونَ وَ هُمْ أَهْلُ الذِّكْرِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 305 روایه: 4
4- باز امام صادق علیهم السلام در باره آیه (44 سوره زخرف) فرمود: رسولخدا صلى الله علیه و آله ذكر است و اهل بیتش علیهم السلام پرسش شوندگان و اهل ذكر باشند.
5- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِیٍّ عَنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ قَالَ الذِّكْرُ الْقُرْآنُ وَ نَحْنُ قَوْمُهُ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 305 روایه: 5
5- و آنحضرت راجع بهمین آیه فرمود: همانا مراد بذكر قرآنست و ما هستیم قوم او و ما هستیم پرسش شوندگان.
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ أَبِی بَكْرٍ الْحَضْرَمِیِّ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ ع وَ دَخَلَ عَلَیْهِ الْوَرْدُ أَخُو الْكُمَیْتِ فَقَالَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاكَ اخْتَرْتُ لَكَ سَبْعِینَ مَسْأَلَةً مَا تَحْضُرُنِی مِنْهَا مَسْأَلَةٌ وَاحِدَةٌ قَالَ وَ لَا وَاحِدَةٌ یَا وَرْدُ قَالَ بَلَى قَدْ حَضَرَنِی مِنْهَا وَاحِدَةٌ قَالَ وَ مَا هِیَ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ مَنْ هُمْ قَالَ نَحْنُ قَالَ قُلْتُ عَلَیْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ عَلَیْكُمْ أَنْ تُجِیبُونَا قَالَ ذَاكَ إِلَیْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 305 روایه: 6
6- ابوبكر حضرمى گوید: خدمت امام باقر علیه السلام شرفیاب بودم كه ورد برادر كمیت (كه از شعراء معروف عرب و مداح اهل بیت است) وارد شد و عرضكرد: خدا مرا قربانت كند، هفتاد سؤال حاضر كرده بودیم كه از شما بپرسم و اكنون یكى از آنها را هم بخاطر ندارم. (در اینجا این شعر با تصحیف مناسب است)
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم كه غم از دل برود چون برت آیم
حضرت فرمود: اى ورد یكى را هم بخاطر ندارى؟!! عرضكرد: چرا یكى از آنها بخاطرم آمد فرمود: آن چیست؟ عرضكرد، قول خداى تبارك و تعالى «اگر نمى دانید از اهل ذكر بپرسید» ایشان كیانند؟ فرمود: ما هستیم عرضكرد: بر ماست كه از شما بپرسیم؟ فرمود: آرى، عرض كردم: بر شماست كه بما جواب گوئید؟ فرمود: اختیار با ماست.
7- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ مَنْ عِنْدَنَا یَزْعُمُونَ أَنَّ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ أَنَّهُمُ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَى قَالَ إِذاً یَدْعُونَكُمْ إِلَى دِینِهِمْ قَالَ قَالَ بِیَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 306 روایه: 7
7- محمد بن مسلم بامام باقر علیه السلام عرضكرد: همشهریان ما گمان كنند، قول خداى عزوجل «اگر نمى دانید از اهل ذكر بپرسید» اهل ذكر یهود و نصارى هستند، فرمود: بنابراین آنها شما را بدین خود دعوت كنند!!! سپس با دست بسینه اش اشاره كرد و فرمود: ما هستیم اهل ذكر و ما هستیم سؤال شوندگان.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع عَلَى الْأَئِمَّةِ مِنَ الْفَرْضِ مَا لَیْسَ عَلَى شِیعَتِهِمْ وَ عَلَى شِیعَتِنَا مَا لَیْسَ عَلَیْنَا أَمَرَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَسْأَلُونَا قَالَ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یَسْأَلُونَا وَ لَیْسَ عَلَیْنَا الْجَوَابُ إِنْ شِئْنَا أَجَبْنَا وَ إِنْ شِئْنَا أَمْسَكْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 306 روایه: 8
8- حضرت امام رضا از على بن الحسین علیهماالسلام نقل مى فرماید: بر امامان چیزى واجبست كه بر شیعیانشان واجب نیست (مانند لباس خشن پوشیدن و غذاى درشت خوردن -مجلسى (ه) - و بر شیعیان ماست چیزیكه بر ما نیست، (و آن امور دین خود را از ما پرسیدن است) خداى عزوجل ایشان را امر فرموده كه از ما بپرسند زیرا فرموده است «اگر نمى دانید از اهل ذكر بپرسید» بایشان فرمان داده كه از ما بپرسند ولى پاسخ بر ما لازم نیست، اگر بخواهیم پاسخ دهیم و اگر بخواهیم باز ایستیم.
9- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى الرِّضَا ع كِتَاباً فَكَانَ فِی بَعْضِ مَا كَتَبْتُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ فَقَدْ فُرِضَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْأَلَةُ وَ لَمْ یُفْرَضْ عَلَیْكُمُ الْجَوَابُ قَالَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 309 روایه: 9
9- محمد بن ابى نصر گوید: بامام رضا(ع) نامه اى نوشتم: كه قسمتى از آن این بود خداى عزوجل فرماید: «اگر نمى دانید از اهل ذكر بپرسید» و نیز فرموده است (122 سوره 9) «مؤمنین همگى نتوانند سفر كنند، پس چرا از هر گروه ایشان، دسته اى سفر نكند، تا در امر دین دانش آموزنده و چون باز گشتند، قوم خویش را بیم دهند، شاید آنها بترسند» بنابراین بر مردم پرسش واجب گشته و بر شما پاسخ واجب نیست، امام علیه السلام مرقوم فرمود: خداى تبارك تعالى فرماید: (50 سوره 28) «اگر از تو نپذیرفتند، بدان كه فقط از هوسهاى خود پیروى مى كنند، گمراه تر از كسیكه پیروى هوس خود كند كیست؟».
شرح :
آیه شریفه «و ما كان المؤمنون لینفرواكافة» را علاوه بر مفسرین و محدثین، علماء اصول هم مورد بحث و تحقیق قرار داده و در باب حجیت خبر واحد به آن استدلال مى كنند و به آیه نفر مشهور گشته، پیغمبر و امام صلوات الله علیهم دورند و در شهر دیگر زندگی مى كنند و چون تحصیل علم دین بر آنها لازمست و از طرفى هم ممكن نیست كه همه مكلفین كوچ كنند و شهرى را در اختیار كودكان غیر مكلف گذارند باید كه از تمام مردم شهر، دسته اى از امامشان بشنوند، سپس بشهر خود مراجعت كرده و آنچه آموخته اند بهمشهریان خود باز گویند و ایشان را از عواقب وخیم معاصى بیم دهند، شاید آنها بپذیرند.
بنابراین تحصیل علم بر همه واجبست، براى یك دسته با رفتن بخدمت امام و شنیدن از آنحضرت و براى دیگران با شنیدن از آن دسته هنگامى كه بر مى گردند، پس اصل تحصیل علم بر همه واجبست بوجوب عینى و مسافرت براى تحصیل علم بر چند نفرى بوجوب كفائى واجبست.
و البته از این آیه استفاده مى شود كه پرسیدن مردم از امام لازمست، چنانكه از آیه «فاسألوا اهل الذكر» استفاده مى شود، پس مقصود محمدبن ابى نصر این است كه: طبق این دو آیه بر مردم لازمست كه از شما بپرسند و شما مى فرمائید، كه جواب دادن بر ما لازم نیست، این چگونه درست مى آید؟!! حضرت در پاسخ به آیه شریفه (50 سوره 28) استشهاد مى فرماید یعنى همچنانكه پیغمبر (ص) به مردم پاسخ مى داد ولى هوا پرستان نمى پذیرفتند خداى تعالى آن آیه را نازل فرمود، تا اشاره داشته باشد به اینكه پاسخ دادن بهوا پرستان لازم نیست، ما امامان هم كه جانشین پیغمبر هستیم، همان روش را داریم، پس یكى از جهات پاسخ ندادن ما این است كه سؤال كننده قصد فهمیدن ندارد، بلكه هوا پرست و متمرد است.

كسانى را كه خداى تعالى در قرآنش عالم نامیده ائمه مى باشند

بَابُ أَنَّ مَنْ وَصَفَهُ اللَّهُ تَعَالَى فِی كِتَابِهِ بِالْعِلْمِ هُمُ الْأَئِمَّةُ ع
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ بْنِ الْقَاسِمِ الْأَنْصَارِیِّ عَنْ سَعْدٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّمَا نَحْنُ الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ عَدُوُّنَا وَ شِیعَتُنَا أُولُو الْأَلْبَابِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 307 روایه: 1
1- امام باقر علیه السلام راجع بقول خداى تعالى عزوجل (9- سوره 39) «آیا كسانى كه دانند با كسانیكه ندانند یكسانند، تنها خردمندان بیاد مى گیرند» فرمود: ما هستیم كسانى كه مى دانند و آنها كه نمى دانند دشمنان مایند و شیعیان ما خردمندانند.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ قَالَ نَحْنُ الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ عَدُوُّنَا الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ وَ شِیعَتُنَا أُولُو الْأَلْبَابِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 308 روایه: 2
2- و باز راجع باین آیه فرموده است: ما هستیم كسانى كه میدانند و دشمنان ما نادانانند و شیعیان ما خردمندان.
شرح :
راجع به آیه شریفه دو تفسیر گفته اند كه با یكدیگر منافات ندارد و ممكن است هر دو مقصود باشد: اول - دانا با نادان برابر نیست و این مطلب را هر خردمندى میفهمد بنابراین سیاق آیه درباره تشویق بتحصیل علم و مجالست با علما و استفاده از محضر ایشان و كناره گیرى از جاهلانست دوم - كسانیكه همه چیز را مى دانند با آنها كه همه چیز را نمى دانند یكسان نیستند، در اینصورت دانایان منحصر مى شود بائمه هدى علیهم السلام، زیرا تنها ایشانند كه گنجینه علمشان بخزانه علم خدا متصل است و براى تعلیم مردم انتخاب شده اند و مردم دیگر از دسته دوم مى باشند كه همه چیز را نمى دانند و این مطلب را خردمندان و صاحبان عقل سالم درك مى كنند و مصداق آن شیعیان مى باشند: زیرا ایشان اعلم امت را امام میدانند و او را بر دیگران تفضیل میدهند، پس این آیه دلالت دارد بر امامت ائمه دوازده گانه ما زیرا كه ایشان در هر عصرى از مدعیان خلافت و بلكه از همه مردم اعلم بوده اند و آیه هم دلالت دارد بر اینكه مناط امامت رجحان علم و دانش است.

راسخون در علم همان ائمه علیهم السلام مى باشند

بَابُ أَنَّ الرَّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ هُمُ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ عِمْرَانَ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 308 روایه: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: مائیم راسخون در علم و ما تأویل قرآن را مى دانیم.
(550) 2- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ فَرَسُولُ اللَّهِ ص أَفْضَلُ الرَّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِیعَ مَا أَنْزَلَ عَلَیْهِ مِنَ التَّنْزِیلِ وَ التَّأْوِیلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِیُنْزِلَ عَلَیْهِ شَیْئاً لَمْ یُعَلِّمْهُ تَأْوِیلَهُ وَ أَوْصِیَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ یَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ تَأْوِیلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِیهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِی الْعِلْمِ یَعْلَمُونَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 309 روایه: 2
2- یكى از دو امام باقر یا صادق (علیهما السلام) راجع بقول خداى عزوجل (6 سوره 3) «و جز خدا و راسخون در علم تأویل قرآن را نمیدانند» فرمود: پیغمبر(ص) بهترین راسخ در علم است.
خداى عزوجل همه آنچه را از تنزیل (معنى مطابقى) و تأویل (معنى التزامى) نازل فرمود باو آموخته است، چیزى را كه خدا تأویلش را باو نیاموخت بر او نازل نفرمود و اوصیاء پس از وى هم تمام آنرا مى دانند، و كسانیكه تأویل نمیدانند (شیطان) هرگاه عالمان چیزى از روى علم بفرماید (ایمان مى آورند و مى پذیرند) چنانچه خدا ایشان را پذیرفته و فرموده است «میگویند ایمان آوردیم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست» و قرآن خاص و عام و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم همه را میدانند.
3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ ع
اصول كافى جلد 1 صفحه: 309 روایه: 3
3- امام صادق علیه السلام فرمود: راسخون در علم امیرالمؤمنین و امامان پس از وى علیهم السلام میباشند.
شرح :
آیه شریفه (6سوره 3) تمامش چنین است: «خداست كه این كتاب را بر تو نازل كرده قسمتى از آن آیاتى ست محكم كه آنها اصل و پایه قرآنست و قسمتى از آن آیاتى است متشابه. كسانیكه در دلشان خللى است، از قرآن آنچه را متشابه است، در طلب فتنه و بقصد تأویل پیروى میكنند، در صورتیكه جز خدا تأویل آنرا نداند و راسخون در علم گویند: ایمان آوردیم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان اندرز نگیرند».
مفسرین و دانشمندان اسلامى راجع بمحكم و متشابه بتفصیل بحث كرده و كتابهاى جداگانه در این موضوع نوشته اند كه معروفترین آنها رساله سید مرتضى است، این دانشمندان در رسائل خود اقوال مختلفى را كه راجع بمعنى محكم و متشابه و تعیین مصداق آنها و علت آمدن آیات متشابه در قرآن است، بحث میكنند ولى آنچه مسلم است، آیات متشابه معنى واضح و روشنى چون آیات محكم ندارد، بلكه چند معنى شبیه بهم از آنها استفاده میشود و بحكم آیه شریفه، مردمیكه در دل خود خللى دارند، براى آشوبگرى و گمراه كردن مردم و تباهى دین، آیات متشابه را دست آویز خود قرار داده، طبق رأى و سلیقه خویش تأویل میكنند، در صورتیكه جز خدا كسى تأویل آنرا نداند و طبق این سه روایت، خداى عزوجل تأویل قرآن را بپیغمبر و امام (ص) آموخته است و اگر به آنها نمى آموخت، فایده اى نداشت كه كلام مبهم و نامعلومى را بر آنها نازل كند و این منافات ندارد با اینكه بگوئیم: جز خدا كسى تأویل قرآن نمى داند، زیرا كه ایشان هم شاگرد مكتب خدایند و علم ایشان همان علم خداست.
این در صورتى كه در مقام قرائت بر كلمه «الله » وقف كنیم و «الراسخون» را مبتدا بگیریم ولى بنابر قرائت دیگر كه «والراسخون » را عطف بالله دانسته اند اشكالى در میان نیست و راسخ در علم، كسى است كه در علم ریشه دارد و آنرا خوب ضبط كرده و در آن استاد است كه افراد كاملش همان پیغمبر و امامان هدى (ص) میباشند و بنابر روایت دوم شیعیان پاك و مخلص كه تأویل قرآن را نمى دانند تصدیق اجمالى نموده و میگویند: ما میدانیم كه همه قرآن، چه محكم و چه متشابهش را پروردگار ما نازل كرده است و على علیه السلام هم در اول خطبه 89 نهج البلاغه این موضوع را بیان میكند.