فهرست کتاب


اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب بیان و معرفى كردن خدا و اتمام حجت وى

بَابُ الْبَیَانِ وَ التَّعْرِیفِ وَ لُزُومِ الْحُجَّةِ
(410) 1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ غَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنِ ابْنِ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ عَلَى النَّاسِ بِمَا آتَاهُمْ وَ عَرَّفَهُمْ
مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 228 روایة: 1
امام صادق صادق علیه السلام فرمود خدا بر مردم به آنچه به آنها داده و بایشان معرفى كرده حجت آورد (یعنى به مقدار عقل و فهمى كه بایشان داده و مطابق خیر و شرى كه به آنها شناسانده، باز خواست كنند نه بیش از آنمقدار كه از عدالت بدور است).
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ غَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِیمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْمَعْرِفَةُ مِنْ صُنْعِ مَنْ هِیَ قَالَ مِنْ صُنْعِ اللَّهِ لَیْسَ لِلْعِبَادِ فِیهَا صُنْعٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 228 روایة: 2
2- محمد بن حكیم گوید، بامام صادق علیه السلام عرضكردم: معرفت ساخت كیست؟ فرمود: ساخت خداست، براى بندگان در ساخت آن بهره ئى نیست.
شرح :
معرفت زمانیكه در لسان اخبار مطلق و بى قید گفته شود بشناسائى خدا انصراف دارد و شكى نیست كه خدا شناسائى خود را در سرشت و فطرت بشر گذاشته چنانكه علاقه نوزاد را پستان مادر فطرى او ساخته است بطورى كه هر كس چون خود را از تعصب و اغراض پست دنیوى خالى كند عقلش بوجود صانع حكیم قضاوت مى كند و مرحله اول خداشناسى را بدست مى آورد سپس بتوسط عبادات و ریاضات شرعى این معرفت تكمیل مى شود تا بسر حد علم الیقین و حق الیقین میرسد و بنده در تمام این مراحل كاسب و طالب معرفت است نه موجد و محدث آن و روش انبیاء و ائمه (ص) در دعوت و تبلیغ همین طریقه بوده است.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ قَالَ حَتَّى یُعَرِّفَهُمْ مَا یُرْضِیهِ وَ مَا یُسْخِطُهُ وَ قَالَ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَالَ بَیَّنَ لَهَا مَا تَأْتِی وَ مَا تَتْرُكُ وَ قَالَ إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً قَالَ عَرَّفْنَاهُ إِمَّا آخِذٌ وَ إِمَّا تَارِكٌ وَ عَنْ قَوْلِهِ وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى قَالَ عَرَّفْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى وَ هُمْ یَعْرِفُونَ وَ فِی رِوَایَةٍ بَیَّنَّا لَهُمْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 229 روایة: 3
3- طیار گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر قول خداى عزوجل (15 سوره 9) «خدا پس از آنكه قومى را هدایت كرد بگمراهى نبرد تا آنچه وسیله پرهیزكاریست براى ایشان بیان كند» فرمود: یعنى تا بآنها معرفى كند آنچه او را خوشنود كند و آنچه او را خشمگین سازد و نیز در تفسیر (8 سوره 91) «راه خلافكارى و تقوى را بنفس بشر الهام كرد» فرمود برایش بیان كرد: چه بكند و چه نكند و در تفسیر (3 سوره 86) «ما راه را بانسان نمودیم، او یا سپاسگزار شود و یا ناسپاس گردد» فرمود: راه را باو معرفى كردیم و او یا اخذ مى كند و یا ترك مى نماید، و پرسید از قول خدا (17 سوره 41) «اما قوم ثمود را هدایت كردیم ولى آنها كوردلى را بر هدایت بر گزیدند» امام فرمود: بایشان معرفى كردیم و آنها كور دلیرا بر هدایت بر گزیدند در صورتى كه مى شناختند و در روایت دیگرى است براى آنها بیان كردیم.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ قَالَ نَجْدَ الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 229 روایة: 4
4- و گوید. از آنحضرت پرسیدم راجع بقول خداى عزوجل (10 سوره 90) انسان را بدو راه بلند و روشن راهنمائى كردیم» فرمود یعنى راه خیر و شر.
5- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ یُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَصْلَحَكَ اللَّهُ هَلْ جُعِلَ فِی النَّاسِ أَدَاةٌ یَنَالُونَ بِهَا الْمَعْرِفَةَ قَالَ فَقَالَ لَا قُلْتُ فَهَلْ كُلِّفُوا الْمَعْرِفَةَ قَالَ لَا عَلَى اللَّهِ الْبَیَانُ لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِهِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ قَالَ حَتَّى یُعَرِّفَهُمْ مَا یُرْضِیهِ وَ مَا یُسْخِطُهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 230 روایة 5
5- عبد الاعلى گوید: گوید: بامام صادق علیه السلام عرض كردم اصلحك الله آیا در مردم ابزارى نهاده شده كه بوسیله آن بمعرفت برسند فرمود: نه، عرض كردم: آیا به كسب معرفت تكلیف دارند؟ فرمود: نه، بر خداست كه بیان كند، خدا هیچ كس را جز به مقدار طاقت تكلیف نكند و خدا هیچ كس را جز آنچه داده است تكلیف نكند، و از آنحضرت راجع بقول خدا (15 سوره 9) «خدا پس از آنكه قومى را هدایت كرد بگمراهى نبرد تا موجبات تقوى را براى آنها بیان كند» پرسیدم، فرمود: تا به آنها بشناساند آنچه را خشنودش سازد و آنچه را خشمناكش كند.
6- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ یُونُسَ عَنْ سَعْدَانَ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یُنْعِمْ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَةً إِلَّا وَ قَدْ أَلْزَمَهُ فِیهَا الْحُجَّةَ مِنَ اللَّهِ فَمَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِ فَجَعَلَهُ قَوِیّاً فَحُجَّتُهُ عَلَیْهِ الْقِیَامُ بِمَا كَلَّفَهُ وَ احْتِمَالُ مَنْ هُوَ دُونَهُ مِمَّنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنْهُ وَ مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِ فَجَعَلَهُ مُوَسَّعاً عَلَیْهِ فَحُجَّتُهُ عَلَیْهِ مَالُهُ ثُمَّ تَعَاهُدُهُ الْفُقَرَاءَ بَعْدُ بِنَوَافِلِهِ وَ مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِ فَجَعَلَهُ شَرِیفاً فِی بَیْتِهِ جَمِیلًا فِی صُورَتِهِ فَحُجَّتُهُ عَلَیْهِ أَنْ یَحْمَدَ اللَّهَ تَعَالَى عَلَى ذَلِكَ وَ أَنْ لَا یَتَطَاوَلَ عَلَى غَیْرِهِ فَیَمْنَعَ حُقُوقَ الضُّعَفَاءِ لِحَالِ شَرَفِهِ وَ جَمَالِهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 230 روایة: 6
6- امام صادق علیه السلام فرمود: خدا بهیچ بنده اى نعمتى ندهد جز آنكه نسبت به آن حجتى گردنگیرش كند، پس كسى كه خدا بر او منت نهاده و توانایش ساخته حجتش بر او انجام تكالیف الهى و بدوش كشیدن از زیر دستان و ناتوانتران است و كسى را كه بر او منت نهاده و در مالش توسعه داده است، همان مالش بر او حجت است و باید با عطایش بفقرا رسیدگى كند: و كسى را كه خدا بر او منت نهاده و در میان فامیلش شریف و خوش سیما قرار داده، حجت خدا بر او اینستكه خدا را نسبت به آن نعمت شكر كند و بر دیگران گردنفرازى نكند و بواسطه شرف و جمالش از حقوق ضعفا جلوگیرى نكند.

باب اختلاف حجت خدا بر بندگانش

بَابُ اخْتِلَافِ الْحُجَّةِ عَلَى عِبَادِهِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زَیْدٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سِتَّةُ أَشْیَاءَ لَیْسَ لِلْعِبَادِ فِیهَا صُنْعٌ الْمَعْرِفَةُ وَ الْجَهْلُ وَ الرِّضَا وَ الْغَضَبُ وَ النَّوْمُ وَ الْیَقَظَةُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 230 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: شش چیز است كه بندگان را در آن كارى نیست: معرفت و نادانى، خشنودى و خشم، خواب و بیدارى.
شرح :
مضمون این خبر بر عنوان باب انطباق ندارد و در بعضى از نسخ كافى فقط كلمه «باب» است و شاید صواب همان باشد، زیرا این روایت جز در موضوع معرفت یا عنوان باب سابق هم انطباق ندارد، و حاصل روایت این است كه این سه موضوع متقابل در وجود انسان بدست خود او نیست بلكه در دست خداست: 1- معرفت و نادانى كه مربوط بروح و عقل انسانست.2- خشنودى و خشم كه باحساسات و صفات اخلاقى او تعلق دارد. 3 -خواب و بیدارى كه به جسم و تنش عارض مى شود. مرحوم فیض گوید: «ذكر عدد شش در این روایت براى حصر نیست زیرا چیزهاى دیگرى هم كه در اختیار انسان نیست و بدست خداست مى باشد مانند مرض و صحت و گریه و خنده و غیره و داخل كردن آنها را در آنچه در حدیث ذكر شده خالى از تكلف نیست، ولى اگر چنانچه ما گفتیم و آن را از ترجمه و شرح چاپ اسلامیه اخذ كردیم، آن شش چیز كه از اصول كیفیات و حالا تند بعنوان مثال براى سه جنبه روح و احساس و تن انسان ذكر باشد، داخل بودن تمام حالات و عوارض در آن بى تکلف است. و اختصاص آنها بتذكر براى این است كه انسان گمان مى كند این چیزها در اختیار اوست و گویا منظور حدیث این است كه در وجود خود انسان كه از همه چیز باو نزدیكتر است حالات و عوارضى وجود دارد كه در تصرف و اختیار او نیست و تحت اراده و اختیار مدبر و خالق اوست، بشر باید در این گونه امور بیندیشد و بصانع حكیم و قادر خود پى ببرد. ولى فكر كردن از او و الهام معرفت از خداست.

باب حجت هاى خدا بر خلقش

بَابُ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ الْمَحَامِلِیِّ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَیْسَ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَنْ یَعْرِفُوا وَ لِلْخَلْقِ عَلَى اللَّهِ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ وَ لِلَّهِ عَلَى الْخَلْقِ إِذَا عَرَّفَهُمْ أَنْ یَقْبَلُوا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 231 روایة: 1
امام صادق علیه السلام فرمود: براى خدا بر مردم حقى نیست كه بشناسند بلكه براى مردم بر خداست كه بآنها بشناساند و چون بایشان شناسانید حقى است از خدا بر آنها كه بپذیرند.
شرح: تا وقتى انسان متوجه نشده كه او را خالق و صانعى است و باید او را بشناسد یعنى اصلاً در باره خدا اثباتاً یا نفیاً فكر نكرده است، خدا را بر چنین بنده ئى حقى نیست كه از او باز خواست كند كه چرا مرا نشناختى، بلكه در این صورت بر خداست كه بر بنده خود منت نهد و بوسیله بیان و تبلیغ فرستادگانش و انزال كتب و صحف و بیدار كردن فكر و عقل بنده اش، خود را باو بشناساند و چون خود را بوى معرفى كرد، بر بنده است كه حق را بپذیرد و گردن نهد و در مقام لجاج و عناد بر نیاید. و اگر از انصراف و ظهور لفظ معرفت صرفنظر كنیم شناسائى هر مطلب حقى را شامل شود و موضوع جاهل قاصر و مقصریكه فقها گویند پیش آید.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْیَنَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ لَمْ یَعْرِفْ شَیْئاً هَلْ عَلَیْهِ شَیْ ءٌ قَالَ لَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 232 روایة: 2
2- عبدالاعلى گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم كسى كه چیزى را نشناسد مسؤلیتى دارد؟ فرمود: نه (زیرا مؤاخذه غافل عقلاً قبیح است).
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ زَكَرِیَّا بْنِ یَحْیَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا حَجَبَ اللَّهُ عَنِ الْعِبَادِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُمْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 232 روایة: 3
3- و فرمود: هر چه را خدا از بندگان پوشیده داشته از گردن ایشان ساقط است (پس هر كه چیزى را نداند باكى بر او نیست بشرط اینكه در تحصیلش مقصر نباشد).
(420) 4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ لِی اكْتُبْ فَأَمْلَى عَلَیَّ إِنَّ مِنْ قَوْلِنَا إِنَّ اللَّهَ یَحْتَجُّ عَلَى الْعِبَادِ بِمَا آتَاهُمْ وَ عَرَّفَهُمْ ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَیْهِمْ رَسُولًا وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِمُ الْكِتَابَ فَأَمَرَ فِیهِ وَ نَهَى أَمَرَ فِیهِ بِالصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فَنَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الصَّلَاةِ فَقَالَ أَنَا أُنِیمُكَ وَ أَنَا أُوقِظُكَ فَإِذَا قُمْتَ فَصَلِّ لِیَعْلَمُوا إِذَا أَصَابَهُمْ ذَلِكَ كَیْفَ یَصْنَعُونَ لَیْسَ كَمَا یَقُولُونَ إِذَا نَامَ عَنْهَا هَلَكَ وَ كَذَلِكَ الصِّیَامُ أَنَا أُمْرِضُكَ وَ أَنَا أُصِحُّكَ فَإِذَا شَفَیْتُكَ فَاقْضِهِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ كَذَلِكَ إِذَا نَظَرْتَ فِی جَمِیعِ الْأَشْیَاءِ لَمْ تَجِدْ أَحَداً فِی ضِیقٍ وَ لَمْ تَجِدْ أَحَداً إِلَّا وَ لِلَّهِ عَلَیْهِ الْحُجَّةُ وَ لِلَّهِ فِیهِ الْمَشِیئَةُ وَ لَا أَقُولُ إِنَّهُمْ مَا شَاءُوا صَنَعُوا ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ یَهْدِی وَ یُضِلُّ وَ قَالَ وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا بِدُونِ سَعَتِهِمْ وَ كُلُّ شَیْ ءٍ أُمِرَ النَّاسُ بِهِ فَهُمْ یَسَعُونَ لَهُ وَ كُلُّ شَیْ ءٍ لَا یَسَعُونَ لَهُ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُمْ وَ لَكِنَّ النَّاسَ لَا خَیْرَ فِیهِمْ ثُمَّ تَلَا ع لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى وَ لا عَلَى الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ فَوُضِعَ عَنْهُمْ ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ وَ لا عَلَى الَّذِینَ إِذا ما أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قَالَ فَوُضِعَ عَنْهُمْ لِأَنَّهُمْ لَا یَجِدُونَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 232 روایة: 4
4- حمزة بن طیار گوید: امام صادق علیه السلام بمن فرمود بنویس، سپس برایم املا كرد: از عقیده ماست كه خدا نسبت به آنچه ببندگان داده و بایشان معرفى كرده احتجاج كند. بسوى ایشان پیغمبر فرستاده و برایشان كتاب نازل كرده كه در آن امر فرموده و نهى فرموده، بنماز و روزه امر فرموده (روزى بین الطلوعین در وادى معرس) پیغمبر (ص) را از انجام نماز خواب ربوده (و نماز صبحش قضا شد) خدایش فرمود: من ترا بخواب برم و من ترا بیدار كنم هر وقت از خواب برخاستى نماز بخوان تا مردم بدانند اگر از نماز خوابشان ربوده باید چه كنند، چنان نیست كه ایشان گویند: چون پیغمبر از نماز خوابش ربود، هلاك گشت و هم چنین است موضوع روزه (خدایتعالى فرماید) من مریضت مى كنم و من بهبودت میدهم. چون شفایت بخشیدم روزه را قضا كن، سپس امام صادق (ع) فرمود: همچنین در هر چیز (از اوامر خدا) كه بنگرى هیچكس را در تنگى و فشار نمى بینى، كسى را نمى بینى جز اینكه خدا بر او حجت دارد و خدا را نسبت بكار او مشیت است، من نمى گویم مردم هر چه خواهند بكنند (چنانكه تفویضى مذهب گوید) سپس فرمود: خداست كه راه را نشان دهد و نشان ندهد (پس كار مردم بدست اوست و بخود واگذار نیستند) و باز فرمود: مردم به كمتر از طاقتشان مأمورند و نسبت بهر چه مأمورند توانائى دارند و هر چه از طاقتشان خارجست از عهده ایشان ساقط است ولى در مردم خیرى نیست (زیرا ایشان پس از چنین منت و اتمام حجت و توسعه سهولت ناسپاسى خدا كنند و در پرسش و طاعتش كوتاهى ورزند) سپس (آیه 92 سوره توبه را كه درباره جهاد است) تلاوت فرمود «بر ناتوان و بیماران و كسانیكه مالى ندارند تا انفاق كنند تكلیفى نیست» پس جهاد را از ایشان برداشت (و بعد از یك جمله فرماید) «بر نیكوكاران راه اعتراضى نیست و خدا آمرزنده و مهربانست و تكلیفى نیست بر كسانیكه چون پیش تو آمدند كه مركوبشان دهى گفتى چیزى ندارم كه شما را بر آن سوار كنم -» پس از اینها هم كه مركوب نداشتند جهاد را برداشت.