فهرست کتاب


اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب استطاعت

بَابُ الِاسْتِطَاعَةِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ فَقَالَ یَسْتَطِیعُ الْعَبْدُ بَعْدَ أَرْبَعِ خِصَالٍ أَنْ یَكُونَ مُخَلَّى السَّرْبِ صَحِیحَ الْجِسْمِ سَلِیمَ الْجَوَارِحِ لَهُ سَبَبٌ وَارِدٌ مِنَ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسِّرْ لِی هَذَا قَالَ أَنْ یَكُونَ الْعَبْدُ مُخَلَّى السَّرْبِ صَحِیحَ الْجِسْمِ سَلِیمَ الْجَوَارِحِ یُرِیدُ أَنْ یَزْنِیَ فَلَا یَجِدُ امْرَأَةً ثُمَّ یَجِدُهَا فَإِمَّا أَنْ یَعْصِمَ نَفْسَهُ فَیَمْتَنِعَ كَمَا امْتَنَعَ یُوسُفُ ع أَوْ یُخَلِّیَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ إِرَادَتِهِ فَیَزْنِیَ فَیُسَمَّى زَانِیاً وَ لَمْ یُطِعِ اللَّهَ بِإِكْرَاهٍ وَ لَمْ یَعْصِهِ بِغَلَبَةٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 225 روایة: 1
توضیح - این باب هم مربوط بباب «جبر و تفویض و اختیار» است و مراد باستطاعت در اینجا قوه و نیروئى است كه انسان بوسیله آن كارى را انجام دهد یا ترك كند و فرق استطاعت با قدرت اینستكه قدرت توانائى بر اختیار فعل و ترك است و استطاعت توانائى بر فعل یا تركست باین معنى كه چون بنده كارى را انجام داد گوئیم استطاعت بر فعل آن داشت و چون ترك كرد گوئیم استطاعت بر ترك آن داشت.
1- على بن اسباط گوید: از حضرت رضا علیه السلام راجع باستطاعت پرسیدم، فرمود؛ استطاعت بنده پس از چهار خصلت حاصل مى شود: 1- اینكه راهش باز باشد 2- تندرست باشد 3- اعضائش سالم باشد 4- براى او سببى از جانب خدا برسد. گفتم: قربانت گردم: سبب از جانب خدا را برایم توضیح دهید، فرمود: بعد از آنكه بنده راهش باز باشد، تندرست باشد، اعضائش سالم باشد، مى خواهد زنا كند زنى را پیدا نمى كند و سپس پیدا مى كند، آنگاه یا خود را نگه مى دارد و سر باز مى زند چنانچه حضرت یوسف علیه السلام سر باز زد یا خود را تسلیم خواست و اراده اش مى كند و زنا مى كند وزانى نامیده مى شود: نه (آنكه سر باز مى زند) خدا را بزور اطاعت كرده و نه (آنكه زنا كند) با نافرمانى خود بر او چیره گشته است.
شرح :
از این روایت استفاده مى شود كه استطاعت 4 مقدمه و شرط دارد، پس از اینكه این چهار چیز موجود شد استطاعت حاصل آید: اول سرب مخلى است یعنى كارى را كه مى خواهد انجام دهد مانعى سر راهش نباشد كه او را از آنكار جلوگیرى كند دوم تندرست باشد یعنى تب و ضعف و بیهوشى و امراضیكه بودن آنها مانع انجام كاریستكه اراده دارد نباشد سوم اعضاء مربوط بآنكار سالم باشد پس نابینا استطاعت نظر بنامحرم ندارد و كر استطاعت شنیدن غنا ندارد چهارم براى او سببى از خدا برسد، و این مطلب را چون راوى نفهمید از امام علیه السلام توضیح خواست و حضرت ضمن یك مثال درباره زنا بیان كرد، ملاصدرا و مرحوم مجلسى میفرمایند همان نیروئى كه خدا در او گذاشته كه میتواند مانند حضرت یوسف خود را نگهدارد یا آنكه مرتكب زنا شود، سبب رسیده از خداست و مجلسى (ره) احتمال دیگرى هم داده و آنرا با تكلف دانسته است در صورتیكه روشنتر بنظر میرسد و آن اینستكه پیدا شدن زن براى زنا سبب رسیده از خدا باشد.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ جَمِیعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَزِیدَ جَمِیعاً عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ فَقَالَ أَ تَسْتَطِیعُ أَنْ تَعْمَلَ مَا لَمْ یُكَوَّنْ قَالَ لَا قَالَ فَتَسْتَطِیعُ أَنْ تَنْتَهِیَ عَمَّا قَدْ كُوِّنَ قَالَ لَا قَالَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَمَتَى أَنْتَ مُسْتَطِیعٌ قَالَ لَا أَدْرِی قَالَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ خَلْقاً فَجَعَلَ فِیهِمْ آلَةَ الِاسْتِطَاعَةِ ثُمَّ لَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِمْ فَهُمْ مُسْتَطِیعُونَ لِلْفِعْلِ وَقْتَ الْفِعْلِ مَعَ الْفِعْلِ إِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ الْفِعْلَ فَإِذَا لَمْ یَفْعَلُوهُ فِی مُلْكِهِ لَمْ یَكُونُوا مُسْتَطِیعِینَ أَنْ یَفْعَلُوا فِعْلًا لَمْ یَفْعَلُوهُ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَعَزُّ مِنْ أَنْ یُضَادَّهُ فِی مُلْكِهِ أَحَدٌ قَالَ الْبَصْرِیُّ فَالنَّاسُ مَجْبُورُونَ قَالَ لَوْ كَانُوا مَجْبُورِینَ كَانُوا مَعْذُورِینَ قَالَ فَفَوَّضَ إِلَیْهِمْ قَالَ لَا قَالَ فَمَا هُمْ قَالَ عَلِمَ مِنْهُمْ فِعْلًا فَجَعَلَ فِیهِمْ آلَةَ الْفِعْلِ فَإِذَا فَعَلُوهُ كَانُوا مَعَ الْفِعْلِ مُسْتَطِیعِینَ قَالَ الْبَصْرِیُّ أَشْهَدُ أَنَّهُ الْحَقُّ وَ أَنَّكُمْ أَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه:226 روایة: 2
2- مردى بصرى گوید: از حضرت صادق علیه السلام درباره استطاعت پرسیدم. حضرت فرمود: تو مى توانى كارى انجام دهى كه نبوده است؟ گفت: نه، فرمود: مى توانى از كارى كه انجام یافته باز ایستى؟ گفت: نه، فرمود: پس تو كى استطاعت دارى؟ گفت: نمى دانم، حضرت باو فرمود: خدا مخلوقى را آفرید و ابراز استطاعت را در آنها قرار داد ولى كار بایشان واگذار نفرمود. پس ایشان چون كار انجام دهند هنگام كار و همراه كار استطاعت بر آن كار دارند. اگر كارى را در ملك خدا انجام ندادند استطاعت نداشته اند كار انجام نشده استطاعت آن معلوم نیست، زیرا خداى عزوجل مقتدرتر از آن است كه كسى در ملك او با او رقابت كند، مرد بصرى گفت: پس بایشان واگذار شده است؟ فرمود: نه، گفت پس در چه حالند؟ فرمود: (پیش از آنكه خدا آنها را بیافریند) كار و وضع آنها را دانست پس ابزار همان كار را در وجودشان قرار داد و چون انجام دهند مقارن عمل استطاعت دارند، مرد بصرى گفت: گواهى، دهم كه حق همین است و شما خاندان نبوت و رسالت هستید.
توضیح - در این حدیث شریف علاوه بر آنكه امام استطاعت را توصیح داده و آنرا توانائى حال عمل دانسته است نه قبل و نه بعد از آن، مطلبى بیان فرموده است كه به نظر ما فتح باب براى جواب از اشكال اخبار طینت است زیرا فرموده: خدا كار وضع آنها را دانست پس ابراز انكار را در وجودشان قرار داد یعنى چون دانست كه سلمان و بوذر و مقداد مثلاً وقتیكه بدنیا آیند پیرو حق باشند و منحرف نشوند لذا ایشان را از طینت علیین آفرید و در شكم مادر قرین سعادتشان ساخت و پدر و مادر و محیط و قواى ظاهر و باطنشان را مناسب وضعشان آفرید و چون دانست كه فرعون و بوجهل و بولهب و پیروان ایشان چون به دنیا آیند با خدا و فرستادگان و برگزیدگانش بمبارزه برخیزند و حق را زیر پا گذارند: ایشان را از طینت سجین آفرید و بر آنها مهر شقاوت زد و ایشانرا در صلب پدران و مادران ناپاك هم جنس خودشان قرار داد و. و استفاده این معنى از كلام امام (ع) بسیار روشن است خصوصاً با ملاحظه نكره آوردن كلمه «فعل» مقدماً و معرف بلام آوردن آن مؤخراً كه در علم ثابت است كه چنین الف لامى عهد ذكرى است و اشاره بهمان كلمه نكره سابق دارد.
3- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ صَالِحٍ النِّیلِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ لِلْعِبَادِ مِنَ الِاسْتِطَاعَةِ شَیْ ءٌ قَالَ فَقَالَ لِی إِذَا فَعَلُوا الْفِعْلَ كَانُوا مُسْتَطِیعِینَ بِالِاسْتِطَاعَةِ الَّتِی جَعَلَهَا اللَّهُ فِیهِمْ قَالَ قُلْتُ وَ مَا هِیَ قَالَ الْ آلَةُ مِثْلُ الزَّانِی إِذَا زَنَى كَانَ مُسْتَطِیعاً لِلزِّنَا حِینَ زَنَى وَ لَوْ أَنَّهُ تَرَكَ الزِّنَا وَ لَمْ یَزْنِ كَانَ مُسْتَطِیعاً لِتَرْكِهِ إِذَا تَرَكَ قَالَ ثُمَّ قَالَ لَیْسَ لَهُ مِنَ الِاسْتِطَاعَةِ قَبْلَ الْفِعْلِ قَلِیلٌ وَ لَا كَثِیرٌ وَ لَكِنْ مَعَ الْفِعْلِ وَ التَّرْكِ كَانَ مُسْتَطِیعاً قُلْتُ فَعَلَى مَا ذَا یُعَذِّبُهُ قَالَ بِالْحُجَّةِ الْبَالِغَةِ وَ الْ آلَةِ الَّتِی رَكَّبَ فِیهِمْ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یُجْبِرْ أَحَداً عَلَى مَعْصِیَتِهِ وَ لَا أَرَادَ إِرَادَةَ حَتْمٍ الْكُفْرَ مِنْ أَحَدٍ وَ لَكِنْ حِینَ كَفَرَ كَانَ فِی إِرَادَةِ اللَّهِ أَنْ یَكْفُرَ وَ هُمْ فِی إِرَادَةِ اللَّهِ وَ فِی عِلْمِهِ أَنْ لَا یَصِیرُوا إِلَى شَیْ ءٍ مِنَ الْخَیْرِ قُلْتُ أَرَادَ مِنْهُمْ أَنْ یَكْفُرُوا قَالَ لَیْسَ هَكَذَا أَقُولُ وَ لَكِنِّی أَقُولُ عَلِمَ أَنَّهُمْ سَیَكْفُرُونَ فَأَرَادَ الْكُفْرَ لِعِلْمِهِ فِیهِمْ وَ لَیْسَتْ هِیَ إِرَادَةَ حَتْمٍ إِنَّمَا هِیَ إِرَادَةُ اخْتِیَارٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 227 روایة: 3
3- صالح نیلى گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم، آیا بندگان از استطاعت بهره اى دارند؟ حضرت بمن فرمود: زمانیكه كار را انجام دادند استطاعت دارند باستطاعتى كه خدا در آنها نهاده است، عرض كردم: آن چیست؟ فرمود: آلت و ابزار است مانند زنا كار که چون زنا كند در زمان زنا استطاعت آن را داشته است و چون ترك زنا كند و مرتكب آن نشود استطاعت ترك زنا داشته است، سپس فرمود: براى او پیش از عمل هیچگونه استطاعتى نه كم و نه زیادش نباشد بلكه در صورت انجام دادن یا ترك كردن مستطیع است. عرض كردم: (اگر آلت و ابراز معصیت هم از خداست) پس چرا زنا كار را عذاب مى كنند؟ فرمود: بسبب حجت رسا (كه عقل او و بیان پیغمبرانست) و ابرازیكه در بندگان تركیب كرده (و آن قدرت و اختیار ایشانست) خدا هیچكس را بر نافرمانى خود مجبور نسازد و از هیچكس كفر را باراده حتمى نخواسته است ولى هنگامیكه كافر شود (كشف مى كنیم) که کفر او در اراده خدا بوده است (پس از آنكه دانست آن بنده باختیار خود كفر را انتخاب مى كند) و نیز در اراده و علم خداست كه كفار بسوى خیر نمى گرایند، عرض كردم: خدا نسبت بایشان اراده كرد كه كافر شوند؟!! فرمود: من چنین نمى گویم بلكه من مى گویم: خدا دانست كه ایشان كافر مى شوند پس اراده كفر آنها نمود براى آنچه نسبت بایشان میدانست، این اراده خدا اراده حتمى نیست بلكه اراده اختیار است (اراده حتمى آن است كه چه آنكه خدا كفر بنده را بداند یا اسلام او را نسبت باو اراده كفر نماید و اراده اختیار آن است كه طبق اراده و اختیار بنده باشد).
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ حَدَّثَنِی حَمْزَةُ بْنُ حُمْرَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ فَلَمْ یُجِبْنِی فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ دَخْلَةً أُخْرَى فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنَّهُ قَدْ وَقَعَ فِی قَلْبِی مِنْهَا شَیْ ءٌ لَا یُخْرِجُهُ إِلَّا شَیْ ءٌ أَسْمَعُهُ مِنْكَ قَالَ فَإِنَّهُ لَا یَضُرُّكَ مَا كَانَ فِی قَلْبِكَ قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنِّی أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ یُكَلِّفِ الْعِبَادَ مَا لَا یَسْتَطِیعُونَ وَ لَمْ یُكَلِّفْهُمْ إِلَّا مَا یُطِیقُونَ وَ أَنَّهُمْ لَا یَصْنَعُونَ شَیْئاً مِنْ ذَلِكَ إِلَّا بِإِرَادَةِ اللَّهِ وَ مَشِیئَتِهِ وَ قَضَائِهِ وَ قَدَرِهِ قَالَ فَقَالَ هَذَا دِینُ اللَّهِ الَّذِی أَنَا عَلَیْهِ وَ آبَائِی أَوْ كَمَا قَالَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 228 روایة: 4
4- حمزة بن حمران گوید: از امام صادق علیه السلام راجع باستطاعت پرسیدم، جوابم نفرمود، بار دیگر خدمتش رسیدم و عرضكردم: اصلحك الله راجع باستطاعت مطلبى به قلم در آمده كه جز آنچه از شما بشنوم خارجش نكند.حضرت فرمود: آنچه در دلت باشد بتو زیان نرساند (زیرا من از آن آگاهم و یا چون نزد من بپرسش آمده اى) عرض كردم اصلحك الله من مى گویم: خداى تبارك و تعالى بندگانش را تلكیف نمى كند به چیزیكه استطاعت ندارند و نه بچیزى كه طاقت ندارند، و چیزى را جز به اراده و خواست و قضاء و قدر خدا انجام ندهند، فرمود، همین است آن دینى كه من و پدرانم بر آنیم یا مانند این تعبیر را فرمود.

باب بیان و معرفى كردن خدا و اتمام حجت وى

بَابُ الْبَیَانِ وَ التَّعْرِیفِ وَ لُزُومِ الْحُجَّةِ
(410) 1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ غَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنِ ابْنِ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ عَلَى النَّاسِ بِمَا آتَاهُمْ وَ عَرَّفَهُمْ
مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 228 روایة: 1
امام صادق صادق علیه السلام فرمود خدا بر مردم به آنچه به آنها داده و بایشان معرفى كرده حجت آورد (یعنى به مقدار عقل و فهمى كه بایشان داده و مطابق خیر و شرى كه به آنها شناسانده، باز خواست كنند نه بیش از آنمقدار كه از عدالت بدور است).
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ غَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِیمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْمَعْرِفَةُ مِنْ صُنْعِ مَنْ هِیَ قَالَ مِنْ صُنْعِ اللَّهِ لَیْسَ لِلْعِبَادِ فِیهَا صُنْعٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 228 روایة: 2
2- محمد بن حكیم گوید، بامام صادق علیه السلام عرضكردم: معرفت ساخت كیست؟ فرمود: ساخت خداست، براى بندگان در ساخت آن بهره ئى نیست.
شرح :
معرفت زمانیكه در لسان اخبار مطلق و بى قید گفته شود بشناسائى خدا انصراف دارد و شكى نیست كه خدا شناسائى خود را در سرشت و فطرت بشر گذاشته چنانكه علاقه نوزاد را پستان مادر فطرى او ساخته است بطورى كه هر كس چون خود را از تعصب و اغراض پست دنیوى خالى كند عقلش بوجود صانع حكیم قضاوت مى كند و مرحله اول خداشناسى را بدست مى آورد سپس بتوسط عبادات و ریاضات شرعى این معرفت تكمیل مى شود تا بسر حد علم الیقین و حق الیقین میرسد و بنده در تمام این مراحل كاسب و طالب معرفت است نه موجد و محدث آن و روش انبیاء و ائمه (ص) در دعوت و تبلیغ همین طریقه بوده است.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ قَالَ حَتَّى یُعَرِّفَهُمْ مَا یُرْضِیهِ وَ مَا یُسْخِطُهُ وَ قَالَ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَالَ بَیَّنَ لَهَا مَا تَأْتِی وَ مَا تَتْرُكُ وَ قَالَ إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً قَالَ عَرَّفْنَاهُ إِمَّا آخِذٌ وَ إِمَّا تَارِكٌ وَ عَنْ قَوْلِهِ وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى قَالَ عَرَّفْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى وَ هُمْ یَعْرِفُونَ وَ فِی رِوَایَةٍ بَیَّنَّا لَهُمْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 229 روایة: 3
3- طیار گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر قول خداى عزوجل (15 سوره 9) «خدا پس از آنكه قومى را هدایت كرد بگمراهى نبرد تا آنچه وسیله پرهیزكاریست براى ایشان بیان كند» فرمود: یعنى تا بآنها معرفى كند آنچه او را خوشنود كند و آنچه او را خشمگین سازد و نیز در تفسیر (8 سوره 91) «راه خلافكارى و تقوى را بنفس بشر الهام كرد» فرمود برایش بیان كرد: چه بكند و چه نكند و در تفسیر (3 سوره 86) «ما راه را بانسان نمودیم، او یا سپاسگزار شود و یا ناسپاس گردد» فرمود: راه را باو معرفى كردیم و او یا اخذ مى كند و یا ترك مى نماید، و پرسید از قول خدا (17 سوره 41) «اما قوم ثمود را هدایت كردیم ولى آنها كوردلى را بر هدایت بر گزیدند» امام فرمود: بایشان معرفى كردیم و آنها كور دلیرا بر هدایت بر گزیدند در صورتى كه مى شناختند و در روایت دیگرى است براى آنها بیان كردیم.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ قَالَ نَجْدَ الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 229 روایة: 4
4- و گوید. از آنحضرت پرسیدم راجع بقول خداى عزوجل (10 سوره 90) انسان را بدو راه بلند و روشن راهنمائى كردیم» فرمود یعنى راه خیر و شر.
5- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ یُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَصْلَحَكَ اللَّهُ هَلْ جُعِلَ فِی النَّاسِ أَدَاةٌ یَنَالُونَ بِهَا الْمَعْرِفَةَ قَالَ فَقَالَ لَا قُلْتُ فَهَلْ كُلِّفُوا الْمَعْرِفَةَ قَالَ لَا عَلَى اللَّهِ الْبَیَانُ لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِهِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ قَالَ حَتَّى یُعَرِّفَهُمْ مَا یُرْضِیهِ وَ مَا یُسْخِطُهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 230 روایة 5
5- عبد الاعلى گوید: گوید: بامام صادق علیه السلام عرض كردم اصلحك الله آیا در مردم ابزارى نهاده شده كه بوسیله آن بمعرفت برسند فرمود: نه، عرض كردم: آیا به كسب معرفت تكلیف دارند؟ فرمود: نه، بر خداست كه بیان كند، خدا هیچ كس را جز به مقدار طاقت تكلیف نكند و خدا هیچ كس را جز آنچه داده است تكلیف نكند، و از آنحضرت راجع بقول خدا (15 سوره 9) «خدا پس از آنكه قومى را هدایت كرد بگمراهى نبرد تا موجبات تقوى را براى آنها بیان كند» پرسیدم، فرمود: تا به آنها بشناساند آنچه را خشنودش سازد و آنچه را خشمناكش كند.
6- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ یُونُسَ عَنْ سَعْدَانَ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یُنْعِمْ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَةً إِلَّا وَ قَدْ أَلْزَمَهُ فِیهَا الْحُجَّةَ مِنَ اللَّهِ فَمَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِ فَجَعَلَهُ قَوِیّاً فَحُجَّتُهُ عَلَیْهِ الْقِیَامُ بِمَا كَلَّفَهُ وَ احْتِمَالُ مَنْ هُوَ دُونَهُ مِمَّنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنْهُ وَ مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِ فَجَعَلَهُ مُوَسَّعاً عَلَیْهِ فَحُجَّتُهُ عَلَیْهِ مَالُهُ ثُمَّ تَعَاهُدُهُ الْفُقَرَاءَ بَعْدُ بِنَوَافِلِهِ وَ مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِ فَجَعَلَهُ شَرِیفاً فِی بَیْتِهِ جَمِیلًا فِی صُورَتِهِ فَحُجَّتُهُ عَلَیْهِ أَنْ یَحْمَدَ اللَّهَ تَعَالَى عَلَى ذَلِكَ وَ أَنْ لَا یَتَطَاوَلَ عَلَى غَیْرِهِ فَیَمْنَعَ حُقُوقَ الضُّعَفَاءِ لِحَالِ شَرَفِهِ وَ جَمَالِهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 230 روایة: 6
6- امام صادق علیه السلام فرمود: خدا بهیچ بنده اى نعمتى ندهد جز آنكه نسبت به آن حجتى گردنگیرش كند، پس كسى كه خدا بر او منت نهاده و توانایش ساخته حجتش بر او انجام تكالیف الهى و بدوش كشیدن از زیر دستان و ناتوانتران است و كسى را كه بر او منت نهاده و در مالش توسعه داده است، همان مالش بر او حجت است و باید با عطایش بفقرا رسیدگى كند: و كسى را كه خدا بر او منت نهاده و در میان فامیلش شریف و خوش سیما قرار داده، حجت خدا بر او اینستكه خدا را نسبت به آن نعمت شكر كند و بر دیگران گردنفرازى نكند و بواسطه شرف و جمالش از حقوق ضعفا جلوگیرى نكند.

باب اختلاف حجت خدا بر بندگانش

بَابُ اخْتِلَافِ الْحُجَّةِ عَلَى عِبَادِهِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زَیْدٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سِتَّةُ أَشْیَاءَ لَیْسَ لِلْعِبَادِ فِیهَا صُنْعٌ الْمَعْرِفَةُ وَ الْجَهْلُ وَ الرِّضَا وَ الْغَضَبُ وَ النَّوْمُ وَ الْیَقَظَةُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 230 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: شش چیز است كه بندگان را در آن كارى نیست: معرفت و نادانى، خشنودى و خشم، خواب و بیدارى.
شرح :
مضمون این خبر بر عنوان باب انطباق ندارد و در بعضى از نسخ كافى فقط كلمه «باب» است و شاید صواب همان باشد، زیرا این روایت جز در موضوع معرفت یا عنوان باب سابق هم انطباق ندارد، و حاصل روایت این است كه این سه موضوع متقابل در وجود انسان بدست خود او نیست بلكه در دست خداست: 1- معرفت و نادانى كه مربوط بروح و عقل انسانست.2- خشنودى و خشم كه باحساسات و صفات اخلاقى او تعلق دارد. 3 -خواب و بیدارى كه به جسم و تنش عارض مى شود. مرحوم فیض گوید: «ذكر عدد شش در این روایت براى حصر نیست زیرا چیزهاى دیگرى هم كه در اختیار انسان نیست و بدست خداست مى باشد مانند مرض و صحت و گریه و خنده و غیره و داخل كردن آنها را در آنچه در حدیث ذكر شده خالى از تكلف نیست، ولى اگر چنانچه ما گفتیم و آن را از ترجمه و شرح چاپ اسلامیه اخذ كردیم، آن شش چیز كه از اصول كیفیات و حالا تند بعنوان مثال براى سه جنبه روح و احساس و تن انسان ذكر باشد، داخل بودن تمام حالات و عوارض در آن بى تکلف است. و اختصاص آنها بتذكر براى این است كه انسان گمان مى كند این چیزها در اختیار اوست و گویا منظور حدیث این است كه در وجود خود انسان كه از همه چیز باو نزدیكتر است حالات و عوارضى وجود دارد كه در تصرف و اختیار او نیست و تحت اراده و اختیار مدبر و خالق اوست، بشر باید در این گونه امور بیندیشد و بصانع حكیم و قادر خود پى ببرد. ولى فكر كردن از او و الهام معرفت از خداست.