اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب امتحان و آزمایش

بَابُ الِابْتِلَاءِ وَ الِاخْتِبَارِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا مِنْ قَبْضٍ وَ لَا بَسْطٍ إِلَّا وَ لِلَّهِ فِیهِ مَشِیئَةٌ وَ قَضَاءٌ وَ ابْتِلَاءٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 210 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ قبض و بسطى (تنگى و فراخى، بستن و گشودنى) نباشد جز آنكه براى خدا نسبت به آن خواست و حكم و آزمایش است.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّهُ لَیْسَ شَیْ ءٌ فِیهِ قَبْضٌ أَوْ بَسْطٌ مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَوْ نَهَى عَنْهُ إِلَّا وَ فِیهِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ابْتِلَاءٌ وَ قَضَاءٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 210 روایة: 2
2- و فرمود: از آنچه خدا به آن امر كرده یا از آن نهى فرموده چیزیكه در آن قبض و بسطى باشد نیست مگر آنكه براى خداى عزوجل نسبت به آن آزمایش و حكمى است.
شرح :
قبض و بسط تقریباً مانند حركت و سكون است و داراى معنى عامى است كه بیشتر اوضاع و احوال خلق را شامل مى شود زیرا قبض و بسط خدا نسبت بدارائى مردم فقر و غناى آنهاست و نسبت به نفسشان غم و شادى آنها و نسبت ببدنشان مرض و تندرستى آنها و نسبت بكردارشان خذلان و توفیق ایشان و نسبت بدعایشان اجابت و عدم اجابت آنست و همچنین سایر جهات انسان از معنى قبض و بسط خارج نیست ولى چون در روایت دوم این قبض و بسط مقید بامر و نهى خدا شده است مختص مى شود باموریكه مربوط بشرع و دین باشد و خدا در آن فرمان یا نهیى داشته باشد مانند فقر و غنى و صحت و مرض، كه انسان در حالت فقر و مرض امر بصبر و شكیبائى دارد و در حال صحت و ثروت امر بپرداخت حقوق واجب و به دستگیرى از فقرا وصله رحم و مانند آن دارد پس تمامى این گونه احوال بندگان اولا بخواست و حكم خداست و ثانیاً خدا بوسیله همین امور بندگانش را آزمایش و امتحان مى كند نه براى آنكه خودش از حال آنها با خبر شود زیرا او علام الغیوست بلكه براى آنكه استحقاق ثواب یا عقاب را بخود آنها بفهماند و حجت را بر آنها تمام كند.

باب سعادت و شقاوت

بَابُ السَّعَادَةِ وَ الشَّقَاءِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّعَادَةَ وَ الشَّقَاءَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ خَلْقَهُ فَمَنْ خَلَقَهُ اللَّهُ سَعِیداً لَمْ یُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً أَبْغَضَ عَمَلَهُ وَ لَمْ یُبْغِضْهُ وَ إِنْ كَانَ شَقِیّاً لَمْ یُحِبَّهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ صَالِحاً أَحَبَّ عَمَلَهُ وَ أَبْغَضَهُ لِمَا یَصِیرُ إِلَیْهِ فَإِذَا أَحَبَّ اللَّهُ شَیْئاً لَمْ یُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِذَا أَبْغَضَ شَیْئاً لَمْ یُحِبَّهُ أَبَداً
اصول كافى جلد 1 صفحه: 210 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خدا سعادت و شقاوت را آفرید پیش از آنكه مخلوقش را بیافریند هر كه را خدا با سعادت آفرید هیچگاه او را دشمن ندارد و چون كار بدى بجا آورد كردارش را دشمن دارد. ولى خودش را دشمن ندارد و اگر شقى بوده باشد او را هرگز دوست ندارد و چون عمل صالحى انجام دهد كردارش را دوست دارد و خودش را دشمن دارد بواسطه سرانجامى كه بسوى آن مى رود، پس چون خدا چیزى را دوست دارد دیگر هرگز آنرا دشمن ندارد و چون چیزى را دشمن دارد دیگر هرگز آنرا دوست ندارد.
شرح :
سعادت در اصطلاح شرع امریستكه موجب دخول بهشت و راحت ابدى شود و شقاوت آنستكه موجب دخول دوزخ و عقوبت ابدى شود و مقصود از آفرینش سعادت و شقاوت تقدیر و اندازه گیرى تكالیفى است كه مایه سعات و شقاوت گردد پس از آنكه خداى تعالى تكالیف واجب و حرام را مقرر داشت انسان را آفرید و با علم خود دانست كه كدامیك از مخلوقش تكالیف موجب سعادت را بر گزیند و سرانجامش به سعادت كشد و كدام آنها موجبات شقاوت را انتخاب كند و عاقبتش بشقاوت رسد، پس یكدسته را سعید و یكدسته را شقى آفرید و او سعید را دوست دارد و شقى را دشمن و همچنین عمل صالح را دوست دارد اگر چه از شقى سر زند و گناه و معصیت را دشمن دارد اگر چه شخص سعید انجام دهد.
2- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ كُنْتُ بَیْنَ یَدَیْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِساً وَ قَدْ سَأَلَهُ سَائِلٌ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ أَیْنَ لَحِقَ الشَّقَاءُ أَهْلَ الْمَعْصِیَةِ حَتَّى حَكَمَ اللَّهُ لَهُمْ فِی عِلْمِهِ بِالْعَذَابِ عَلَى عَمَلِهِمْ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَیُّهَا السَّائِلُ حُكْمُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَقُومُ لَهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِهِ بِحَقِّهِ فَلَمَّا حَكَمَ بِذَلِكَ وَهَبَ لِأَهْلِ مَحَبَّتِهِ الْقُوَّةَ عَلَى مَعْرِفَتِهِ وَ وَضَعَ عَنْهُمْ ثِقْلَ الْعَمَلِ بِحَقِیقَةِ مَا هُمْ أَهْلُهُ وَ وَهَبَ لِأَهْلِ الْمَعْصِیَةِ الْقُوَّةَ عَلَى مَعْصِیَتِهِمْ لِسَبْقِ عِلْمِهِ فِیهِمْ وَ مَنَعَهُمْ إِطَاقَةَ الْقَبُولِ مِنْهُ فَوَافَقُوا مَا سَبَقَ لَهُمْ فِی عِلْمِهِ وَ لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَأْتُوا حَالًا تُنْجِیهِمْ مِنْ عَذَابِهِ لِأَنَّ عِلْمَهُ أَوْلَى بِحَقِیقَةِ التَّصْدِیقِ وَ هُوَ مَعْنَى شَاءَ مَا شَاءَ وَ هُوَ سِرُّهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه:211 روایة: 2
2- ابوبصیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم كه شخصى از او پرسید و گفت: قربانت گردم اى پسر پیمبر از چه جهت شقاوت بگنهكاران رسید تا خدا در علم خود بر عمل ایشان حكم به عذاب كرد امام علیه السلام فرمود: اى سوال كننده، هیچ یك از خلق خدا نتواند بحق او قیام كند (و چنانكه شایسته او است انجام وظیفه نماید) و چون این مطلب را دانست (به آن حكم كرد) به اهل محبت خویش نیروى معرفتش عطا فرمود و سنگینى عمل (و اطاعت خویش) را از ایشان برداشت بطوریكه سزاوار آن بودند، و باهل معصیت نیروى معصیت بخشید براى آنچه از پیش نسبت بایشان مى دانست و ایشان را از توانائى پذیرش از خود باز داشت و حال آنها با آنچه از پیش نسبت بایشان مى دانست موافق گشت ( چون به دنیا آمدند آن نیرو را در معصیت صرف كردند) و نتوانستند وضعى پیش آورند كه ایشان را از عذاب او برهاند زیرا علم خدا را به حقیقت باور كردن سزاوارتر است، اینست معنى «خدا خواست هر چه را خواست»و این است راز او.
شرح :
این حدیث شریف مربوط بباب طینت است كه انشاءالله در اول جلد سوم به تفصیل بیان مى شود زیرا ظاهراً سؤال از اینستكه: از كجا و بچه علت دسته اى در اول خلقت محكوم به شقاوت و عذاب خدا گشتند؟ امام پس از آنكه به مناسبت مقام اولا حال اهل سعادت را بیان مى كند نسبت باهل شقاوت مى فرماید چون خدا مى دانست یكدسته از مخلوقش پس از آنكه به دنیا آیند طریق گناه و نافرمانى سپارند بدینجهت هنگام خلقت به آنها نیروى معصیت داد و ایشان را از پذیرش اطاعت خود ممنوع كرد و این عمل براى اینستكه خدا به هر كس آنچه سزاوارست عنایت كند و توفیقات و الطاف خاصه خود را بیجا صرف نكند. طریقه و روش خردمندان این است كه لباس نفیس و گرانقیمت را بر تن نوكر و فرزندیكه در خاك میغلطد نكنند و اسبى كه گاز مى گیرد افسارش كنند، باین فرق كه انسان چون علمش كوتاهست هر چیزى را مى آزماید و سپس بطوریكه سزاورا است عمل مى كند ولى خداى تعالى چون كه علام الغیوب است و هر پنهانى نزدش آشكار مى باشد و گذشته و آینده هر چند كه دور هم باشد از نظر علم او روشن است این عمل را پیش از خلقت انسان انجام مى دهند یعنى هر چیز را بجاى خود مى گذارد، این است آنچه بفكر ناقص ما نسبت به بیان این حدیث شریف مى رسد، ولى علامه مجلسى قدس الله سره این حدیث را در نهایت صعوبت و اشكال معرفى كرده و تطبیق آنرا بر مذهب عدلیه محتاج بتكلفات دانسته است، بنظر كوتاه ما صعوبت و اشكال در نظر مقدس ایشان از آن جهت پیدا شده كه جمله «لسبق علمه فیهم» را چنین معنى كرده است: چون خدا مى دانست كه مخلوق تا ابزار و نیروى انجا تكلیف نداشته باشند نمى توانند تكلیف را انجام دهند لذا به آنها نیرو داد و اگر آن نیرو نمى داد جبراً و قهراً معصیت مى كردند.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ یُسْلَكُ بِالسَّعِیدِ فِی طَرِیقِ الْأَشْقِیَاءِ حَتَّى یَقُولَ النَّاسُ مَا أَشْبَهَهُ بِهِمْ بَلْ هُوَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَتَدَارَكُهُ السَّعَادَةُ وَ قَدْ یُسْلَكُ بِالشَّقِیِّ فِی طَرِیقِ السُّعَدَاءِ حَتَّى یَقُولَ النَّاسُ مَا أَشْبَهَهُ بِهِمْ بَلْ هُوَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَتَدَارَكُهُ الشَّقَاءُ إِنَّ مَنْ كَتَبَهُ اللَّهُ سَعِیداً وَ إِنْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا فُوَاقُ نَاقَةٍ خَتَمَ لَهُ بِالسَّعَادَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 213 روایة: 3
3- امام صادق علیه السلام فرمود: گاهى شخص سعید را براه اهل شقاوت برند تا آنجا كه مردم گویند چقدر شبیه آنها شده بلكه این هم از آنهاست ولى سپس سعادت او را دریابد و اصلاحش كند (این شخص نیكو مآبى است كه اتفاقاً گناهانى از او سر زند و سپس با توبه و یا اعمال شایسته آنها را جبران كند) و گاهى شقى را براه سعادتمندان برند تا آنجا كه مردم گویند: چه اندازه به آنها ماند بلكه این هم از آنهاست و سپس شقاوت او را دریابد (و این شخص بد جنسى است كه بدون تصمیم جدى یا براى تظاهر عمل خیرى انجام دهد و سپس بخمیره بد خویش گراید) آنرا كه خدا (در لوح محفوظ) با سعادت نوشته است پایان كارش بسعادت انجامد اگر چه از دنیا باندازه فاصله میان دو دوشیدن ماده شتر (كه چند لحظه بیش نیست) باقى نمانده باشد. (پس ملاك سعادت و شقاوت پایان عمر و زمان رفتن از دنیاست خدا ما و تمام مؤمنین را عاقبت بخیر و اهل سعادت فرماید).

باب نیكى و بدى

بَابُ الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ وَ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ مِمَّا أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى ع وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ فِی التَّوْرَاةِ أَنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الْخَیْرَ وَ أَجْرَیْتُهُ عَلَى یَدَیْ مَنْ أُحِبُّ فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَیْتُهُ عَلَى یَدَیْهِ وَ أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الشَّرَّ وَ أَجْرَیْتُهُ عَلَى یَدَیْ مَنْ أُرِیدُهُ فَوَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُهُ عَلَى یَدَیْهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 213 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: از جمله آنچه خدا بجناب موسى (ع) وحى فرمود و در تورات بر او نازل شد این بود كه: همانا منم خدا كه جز من شایسته پرستشى نیست، مخلوق را آفریدم و نیكى را آفریدم و آن را به دست هر كه دوست داشتم جارى ساختم، خوشا به حال آنكه نیكى را بدست او (بر مخلوقم) جارى ساختم. منم خدا و شایان پرستشى جز من نیست، مخلوق را آفریدم و بدى را آفریدم و آنان را به دست هر كه اراده كردم جارى ساختم.
شرح :
مقصود از خلقت بدى تقدیر و اندازه گیرى ابزار اسباب گناه است مانند خلقت شراب و مراد به جارى ساختن به دست هر كه خدا اراده كند این است كه خدا مى داند كدام یك از مخلوقش به گناه بدى گرایند و این معنى اگر چه مخالف با ظاهر لفظ است بعضى از شراح گفته اند و اگر بخواهیم به ظاهر لفظ تمسك كنیم به عقیده ما بیان و توجیهش همانست كه در دو حدیث پیش گفته شد كه چون خدا اهل نیكى و بدى را شناخت همیشه عمل نیك را پیش اهل خیر گذارد و آنها بدان متوجه و سرگرم شوند و بدى را پیش اهل شر گذارد و آنها به آن دلخوش و سرگرم شوند تا بهر كس آنچه لیاقت دارد داده باشد.
(390) 2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِیمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ إِنَّ فِی بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كُتُبِهِ أَنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَیْرَ وَ خَلَقْتُ الشَّرَّ فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَى یَدَیْهِ الْخَیْرَ وَ وَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَى یَدَیْهِ الشَّرَّ وَ وَیْلٌ لِمَنْ یَقُولُ كَیْفَ ذَا وَ كَیْفَ ذَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 214 روایة: 2
2- امام باقر(ع) فرمود: در یكى از كتابهائیكه خدا نازل كرده اینستكه: منم خدا كه شایسته پرستشى جز من نیست، نیكى را آفریدم و بدى را آفریدم، خوشا به حال آنكه نیكى را بدستش جارى ساختم، واى بر كسیكه بدى را بدستش جارى ساختم و واى بر كسیكه بگوید چرا اینطور و چرا آنطور (چرا نیكى بدست این و بدى بدست آن جارى شد).
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ بَكَّارِ بْنِ كَرْدَمٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ وَ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْأَنْصَارِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَالِقُ الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ فَطُوبَى لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَى یَدَیْهِ الْخَیْرَ وَ وَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَى یَدَیْهِ الشَّرَّ وَ وَیْلٌ لِمَنْ یَقُولُ كَیْفَ ذَا وَ كَیْفَ هَذَا قَالَ یُونُسُ یَعْنِی مَنْ یُنْكِرُ هَذَا الْأَمْرَ بِتَفَقُّهٍ فِیهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 214 روایة: 3
3- امام صادق علیه السلام فرمود: خداى عزوجل فرماید: منم خدا كه معبودى جز من نیست، آفریننده خیر و شرم، خوشا به حال آنكه خیر را بدستش جاری ساختم، واى بر آنكه شر را بدستش جارى ساختم واى بر آنكه بگوید: چگونه این شد و چگونه آن، یونس گوید: یعنى واى بر كسیكه از روى عقل خود آنرا منكر شود (و بگوید خدا خالق خیر و شر نیست.)