اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب مشیت و ارادة

بَابُ الْمَشِیئَةِ وَ الْإِرَادَةِ
1- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْهَاشِمِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع یَقُولُ لَا یَكُونُ شَیْ ءٌ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَى قُلْتُ مَا مَعْنَى شَاءَ قَالَ ابْتِدَاءُ الْفِعْلِ قُلْتُ مَا مَعْنَى قَدَّرَ قَالَ تَقْدِیرُ الشَّیْ ءِ مِنْ طُولِهِ وَ عَرْضِهِ قُلْتُ مَا مَعْنَى قَضَى قَالَ إِذَا قَضَى أَمْضَاهُ فَذَلِكَ الَّذِی لَا مَرَدَّ لَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 207 روایة: 1
1- على بن ابراهیم هاشمى گوید: از موسى جعفر علیه السلام شنیدم كه فرمود: چیزى نباشد جز آنچه خدا خواهد و اراده كند و اندازه گیرى نماید و حكم دهد، گفتم معنى خواست خدا چیست؟ فرمود: آغاز كار است گفتم معنى اندازه گیرى چیست؟ فرمود: آن اندازه گرفتن طول و عرض چیز است: گفتم معنى قضا و حكمش چیست؟ فرمود هر گاه حكم كند بگذراند و آنستكه بر گشت ندارد.
شرح :
در این روایت امام هفتم علیه السلام چهار مرتبه از مقدمات ایجاد و آفرینش مخلوق را بیان كرده و راوى سه تاى آنرا توضیح خواسته و حضرت توضیح داده است؛ مجلسى ره فرماید: بروایت كتاب محاسن راوى پس از سؤال از معنى مشیت معنى اراده را پرسید و حضرت فرمود:
«معنى اراده اینست كه بر آنچه خواسته بپاید و بایستد» و این جمله از قلم مصنف یا نساخ افتاده است بنابراین معنى روایت بسیار روشن است كه چون بنا شود چیزى خلق گردد اولا مشیت خدا به آن تعلق میگیرد و ثانیاً آنرا قطعى و مسجل میكند كه در این مرتبه اراده نام دارد ثالثاً حدود اندازه آنرا معین میفرماید كه تقدیر نام دارد رابعاً فرمان خلقت صادر میكند كه قضاء نام دارد.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَى قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ أَحَبَّ قَالَ لَا قُلْتُ وَ كَیْفَ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَى وَ لَمْ یُحِبَّ قَالَ هَكَذَا خَرَجَ إِلَیْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 207 روایة: 2
2- ابوبصیر گوید بامام صادق علیه السلام عرض كردم: خدا خواسته و اراده كرده و مقدر نموده و حكم فرموده؟ فرمود: آرى: عرض كردم و دوست هم داشته است فرمود: نه: گفتم: چگونه خواسته و اراده كرده و مقدر نموده و حكم فرموده ولى دوست نداشته است؟ فرمود اینچنین بما رسیده است.
شرح :
گویا امام علیه السلام سائل را قابل ندانسته و یا در مجلس نا اهلى بوده كه بیان مطلب مقتضى حكمت نبوده است لذا بطور اجمال فرمود: اینچنین از پیغمبر و پدرانم بمن رسیده است و توضیح نفرموده و احتمال دارد توضیح سخن امام علیه السلام این باشد كه خواست و اراده تقدیر و حكم خدا بافعال و كردارهاى بندگان تعلق میگیرد ولى خدا گناه و كار زشت آنها را دوست ندارد و یا مقصود اینستكه اسناد آن چهار صفت نسبت بخدا صحیح است ولى اسناد محبت باو صحیح نیست. و یا چون اراده و خواست و تقدیر و حكم خدا بخلقت و ایجاد بنده تعلق گیرد و خواهد كه او قادر و مختار باشد طبعاً بعضى از بندگان از این قدرت و اختیار سوء استفاده كرده مرتكب گناه و عصیان میشوند كه خدا آنرا دوست ندارد پس اراده و خواست خدا بالاصاله بوجود و اختیار بنده تعلق گرفته و بالتبع بگناهیکه از او سر می زند ولی دوست نداشتن خدا بالاصاله بگناه تعلق گرفته است.
(380) 3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ وَاصِلِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ أَمَرَ اللَّهُ وَ لَمْ یَشَأْ وَ شَاءَ وَ لَمْ یَأْمُرْ أَمَرَ إِبْلِیسَ أَنْ یَسْجُدَ لآِدَمَ وَ شَاءَ أَنْ لَا یَسْجُدَ وَ لَوْ شَاءَ لَسَجَدَ وَ نَهَى آدَمَ عَنْ أَكْلِ الشَّجَرَةِ وَ شَاءَ أَنْ یَأْكُلَ مِنْهَا وَ لَوْ لَمْ یَشَأْ لَمْ یَأْكُلْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 208 روایة: 3
3- امام صادق علیه السلام فرمود: ممكن است خدا امر كند و نخواهد و خواهد و امر نكند، شیطان را امر كرد كه به آدم سجده كند و خواست كه سجده نكند و اگر میخواست سجده میكرد. و آدم را از خوردن آن درخت نهى فرمود و خواست كه از آن بخورد و اگر نمیخواست او نمیخورد.
شرح :
چنانچه بهمین زودى بیان مى شود مذهب ما شیعیان در مسأله جبر و تفویض بر اساس عدل و امر بین الامرین است و از اینجهت ما را عدلیه نامند ولى ظاهر این خبر با عقیده جبریه موافق است لذا مجلسى ره با هشت طریق این حدیث را توجیه نموده است بعضى از آنها كه روشنتر بنظر میرسد اینست: اول این خبر در مورد تقیه صادر شده است و شاهدى هم برایش ذكر میكند دوم اینكه مقصود از خواست خدا علم اوست و آن هم شاهد دارد سوم اینكه مراد بخواست خدا هدایات و الطاف خاصه او است كه چون از آدم و ابلیس باز گرفت مرتكب نافرمانى شدند. چهارم مقصود اینستكه خدا خواست شیطان را بر سجود و آدمرا بر نخوردن از درخت مجبور نكند و آنها را باختیار خود واگذارد.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِیِّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَلَوِیِّ جَمِیعاً عَنِ الْفَتْحِ بْنِ یَزِیدَ الْجُرْجَانِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ إِنَّ لِلَّهِ إِرَادَتَیْنِ وَ مَشِیئَتَیْنِ إِرَادَةَ حَتْمٍ وَ إِرَادَةَ عَزْمٍ یَنْهَى وَ هُوَ یَشَاءُ وَ یَأْمُرُ وَ هُوَ لَا یَشَاءُ أَ وَ مَا رَأَیْتَ أَنَّهُ نَهَى آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ أَنْ یَأْكُلَا مِنَ الشَّجَرَةِ وَ شَاءَ ذَلِكَ وَ لَوْ لَمْ یَشَأْ أَنْ یَأْكُلَا لَمَا غَلَبَتْ مَشِیئَتُهُمَا مَشِیئَةَ اللَّهِ تَعَالَى وَ أَمَرَ إِبْرَاهِیمَ أَنْ یَذْبَحَ إِسْحَاقَ وَ لَمْ یَشَأْ أَنْ یَذْبَحَهُ وَ لَوْ شَاءَ لَمَا غَلَبَتْ مَشِیئَةُ إِبْرَاهِیمَ مَشِیئَةَ اللَّهِ تَعَالَى
اصول كافى جلد 1 صفحه: 208 روایة: 4
4- حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود: خدا را دو اراده و دو مشیت است. اراده حتم و اراده عزم (و مشیت حتم و مشیت عزم) خدا نهى میكند و میخواهد، امر میكند و نمیخواهد، مگر نمى بینى كه آدم و همسرش را نهى كرد كه از آن درخت نخورند ولى خوردن ایشانرا خواست و اگر نمى خواست كه بخورند خواست آنها بر خواست خدایتعالى غلبه نمیكرد و حضرت ابراهیم را امر كرد كه اسحاق (و بقول مشهور اسمعیل) را سر ببرد ولى نخواست كه سر او را ببرد و اگر میخواست، خواست ابراهیم بر خواست خدایتعالى غلبه نمیكرد.
شرح :
علامه مجلسى از قول صدوق علیهماالرحمة نقل مى كند كه او در كتاب توحید بعد از ذكر این خبر میگوید: خدایتعالى آدم و همسرش را از خوردن آن درخت نهى كرد. و مى دانست كه آنها خواهند خورد ولى خداى عزوجل خواست كه با جبر و قدرت مانع خودرن آنها نشود چه آنكه آنها را از خوردن نهى كرده و باز داشته بود، اینست معنى خواست خدا نسبت به آنها و اگر میخواست ایشانرا با جبر و زور از خوردن باز دارد و آنها میخوردند، خواست آنها بر خواست خدا غلبه كرده بود چنانكه امام علیه السلام فرمود. سپس مرحوم مجلسى اراده عزم و اراده حتم را معنى میكند كه اراده عزم آنستكه تنها چیزیرا بخواهد و بطلب آن كشیده شود و اراده حتم آنستكه تمام شرایط تأثیر را داشته باشد و بوجود آوردن آنچه را خواسته قطعى شده باشد پس ممكن است اراده عزم باشد و اراده حتم نباشد.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ لَمْ یُحِبَّ وَ لَمْ یَرْضَ: شَاءَ أَنْ لَا یَكُونَ شَیْ ءٌ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ أَرَادَ مِثْلَ ذَلِكَ وَ لَمْ یُحِبَّ أَنْ یُقَالَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَ لَمْ یَرْضَ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 209 روایة: 5
5- امام صادق علیه السلام فرمود: خدا خواسته و اراده كرده ولى دوست نداشته و نپسندیده، خواسته است كه چیزى نباشد مگر اینكه او بداند و همچنین هم اراده كرده و دوست نداشته كه او را سوم سه خدا گویند و كفر را براى بندگان خود نپسندیده است.
شرح :
اراده و خواست خدا تعلق گرفته است كه آنچه در عالم واقع میشود از كوچكترین و بزرگ چنانكه هست بداند و حتى میداند كه نصارى او را خداى سوم دانند ولى آنرا دوست ندارد و میداند كه بعضى از بندگانش باو كافر شوند ولى او كفر را براى بندگانش نمى پسندد.
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ اللَّهُ یَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیئَتِی كُنْتَ أَنْتَ الَّذِی تَشَاءُ لِنَفْسِكَ مَا تَشَاءُ وَ بِقُوَّتِی أَدَّیْتَ فَرَائِضِی وَ بِنِعْمَتِی قَوِیتَ عَلَى مَعْصِیَتِی جَعَلْتُكَ سَمِیعاً بَصِیراً قَوِیّاً مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ ذَاكَ أَنِّی أَوْلَى بِحَسَنَاتِكَ مِنْكَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَیِّئَاتِكَ مِنِّی وَ ذَاكَ أَنَّنِی لَا أُسْأَلُ عَمَّا أَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْأَلُونَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 209 روایة: 6
6- امام رضا علیه السلام فرمود: خداى تعالى فرماید: اى پسر آدم بخواست من است كه تو هر چه براى خودخواهى توانى خواست و به نیروى من است كه واجبات مرا انجام میدهى و بنعمت من است كه بر نافرمانیم توانا میشوى. من ترا شنوا، بینا، توانا ساختم، هر نیكى كه بتو رسد از جانب خداست و هر بدى كه بتو رسد از خود تو است و این براى آنستكه من بكارهاى نیك تو از خودت سزاوارترم و تو بكارهاى زشت از من سزاوارترى و علت این آنستكه من از آنچه میكنم باز خواست نشوم ولى مردم بازخواست شوند.
شرح :
انسان با نیرو و نعمتی كه خدا باو عطا فرمود راه مى رود و مى بیند و مى شنود ولى باختیار خود گاهى راه مسجد و زمانى طریق میخانه مى سپارد و در هر صورت نیروى گام بر داشتنش از خداست ولى باید انسان مسجد رفتنش را بخدا نسبت دهد و میخانه رفتنش را به خود زیرا که مسجد رفتنش بنیرو و بتوفیق و لطف خاص او باشد و ذات او خیر محض است ولی میخانه رفتنش از نظر اینكه نیرو و قدرت از خداست و آن نیرو را براى صرف در راه طاعت باو داده و بدان امر فرموده است ولى بنده آنرا از راه مستقیم خود منحرف كرده و در راهیكه او نهى فرموده مصرف كرده است پس سزاوار است كه بخود او انتساب یابد سپس بطور تفریع یا تعلیل مى فرماید «من از آنچه مى كنم باز خواست نمى شوم و مردم بازخواست شوند» زیرا آنچه او كرده خلقت بنده و اعطاء قدرت و اختیار است نسبت به وى كه همه خیر است و احسان و نباید از آن بازخواست نمود ولى آنچه بنده نافرمان بجا آورده صرف كردن نعمت منعم و خالق خویش است در راه خلاف رضاى او و ناسپاسى و كفران نسبت به وى كه عقلا موجب بازخواست و سؤال است.

باب امتحان و آزمایش

بَابُ الِابْتِلَاءِ وَ الِاخْتِبَارِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا مِنْ قَبْضٍ وَ لَا بَسْطٍ إِلَّا وَ لِلَّهِ فِیهِ مَشِیئَةٌ وَ قَضَاءٌ وَ ابْتِلَاءٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 210 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ قبض و بسطى (تنگى و فراخى، بستن و گشودنى) نباشد جز آنكه براى خدا نسبت به آن خواست و حكم و آزمایش است.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّهُ لَیْسَ شَیْ ءٌ فِیهِ قَبْضٌ أَوْ بَسْطٌ مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَوْ نَهَى عَنْهُ إِلَّا وَ فِیهِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ابْتِلَاءٌ وَ قَضَاءٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 210 روایة: 2
2- و فرمود: از آنچه خدا به آن امر كرده یا از آن نهى فرموده چیزیكه در آن قبض و بسطى باشد نیست مگر آنكه براى خداى عزوجل نسبت به آن آزمایش و حكمى است.
شرح :
قبض و بسط تقریباً مانند حركت و سكون است و داراى معنى عامى است كه بیشتر اوضاع و احوال خلق را شامل مى شود زیرا قبض و بسط خدا نسبت بدارائى مردم فقر و غناى آنهاست و نسبت به نفسشان غم و شادى آنها و نسبت ببدنشان مرض و تندرستى آنها و نسبت بكردارشان خذلان و توفیق ایشان و نسبت بدعایشان اجابت و عدم اجابت آنست و همچنین سایر جهات انسان از معنى قبض و بسط خارج نیست ولى چون در روایت دوم این قبض و بسط مقید بامر و نهى خدا شده است مختص مى شود باموریكه مربوط بشرع و دین باشد و خدا در آن فرمان یا نهیى داشته باشد مانند فقر و غنى و صحت و مرض، كه انسان در حالت فقر و مرض امر بصبر و شكیبائى دارد و در حال صحت و ثروت امر بپرداخت حقوق واجب و به دستگیرى از فقرا وصله رحم و مانند آن دارد پس تمامى این گونه احوال بندگان اولا بخواست و حكم خداست و ثانیاً خدا بوسیله همین امور بندگانش را آزمایش و امتحان مى كند نه براى آنكه خودش از حال آنها با خبر شود زیرا او علام الغیوست بلكه براى آنكه استحقاق ثواب یا عقاب را بخود آنها بفهماند و حجت را بر آنها تمام كند.

باب سعادت و شقاوت

بَابُ السَّعَادَةِ وَ الشَّقَاءِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّعَادَةَ وَ الشَّقَاءَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ خَلْقَهُ فَمَنْ خَلَقَهُ اللَّهُ سَعِیداً لَمْ یُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً أَبْغَضَ عَمَلَهُ وَ لَمْ یُبْغِضْهُ وَ إِنْ كَانَ شَقِیّاً لَمْ یُحِبَّهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ صَالِحاً أَحَبَّ عَمَلَهُ وَ أَبْغَضَهُ لِمَا یَصِیرُ إِلَیْهِ فَإِذَا أَحَبَّ اللَّهُ شَیْئاً لَمْ یُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِذَا أَبْغَضَ شَیْئاً لَمْ یُحِبَّهُ أَبَداً
اصول كافى جلد 1 صفحه: 210 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خدا سعادت و شقاوت را آفرید پیش از آنكه مخلوقش را بیافریند هر كه را خدا با سعادت آفرید هیچگاه او را دشمن ندارد و چون كار بدى بجا آورد كردارش را دشمن دارد. ولى خودش را دشمن ندارد و اگر شقى بوده باشد او را هرگز دوست ندارد و چون عمل صالحى انجام دهد كردارش را دوست دارد و خودش را دشمن دارد بواسطه سرانجامى كه بسوى آن مى رود، پس چون خدا چیزى را دوست دارد دیگر هرگز آنرا دشمن ندارد و چون چیزى را دشمن دارد دیگر هرگز آنرا دوست ندارد.
شرح :
سعادت در اصطلاح شرع امریستكه موجب دخول بهشت و راحت ابدى شود و شقاوت آنستكه موجب دخول دوزخ و عقوبت ابدى شود و مقصود از آفرینش سعادت و شقاوت تقدیر و اندازه گیرى تكالیفى است كه مایه سعات و شقاوت گردد پس از آنكه خداى تعالى تكالیف واجب و حرام را مقرر داشت انسان را آفرید و با علم خود دانست كه كدامیك از مخلوقش تكالیف موجب سعادت را بر گزیند و سرانجامش به سعادت كشد و كدام آنها موجبات شقاوت را انتخاب كند و عاقبتش بشقاوت رسد، پس یكدسته را سعید و یكدسته را شقى آفرید و او سعید را دوست دارد و شقى را دشمن و همچنین عمل صالح را دوست دارد اگر چه از شقى سر زند و گناه و معصیت را دشمن دارد اگر چه شخص سعید انجام دهد.
2- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ كُنْتُ بَیْنَ یَدَیْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِساً وَ قَدْ سَأَلَهُ سَائِلٌ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ أَیْنَ لَحِقَ الشَّقَاءُ أَهْلَ الْمَعْصِیَةِ حَتَّى حَكَمَ اللَّهُ لَهُمْ فِی عِلْمِهِ بِالْعَذَابِ عَلَى عَمَلِهِمْ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَیُّهَا السَّائِلُ حُكْمُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَقُومُ لَهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِهِ بِحَقِّهِ فَلَمَّا حَكَمَ بِذَلِكَ وَهَبَ لِأَهْلِ مَحَبَّتِهِ الْقُوَّةَ عَلَى مَعْرِفَتِهِ وَ وَضَعَ عَنْهُمْ ثِقْلَ الْعَمَلِ بِحَقِیقَةِ مَا هُمْ أَهْلُهُ وَ وَهَبَ لِأَهْلِ الْمَعْصِیَةِ الْقُوَّةَ عَلَى مَعْصِیَتِهِمْ لِسَبْقِ عِلْمِهِ فِیهِمْ وَ مَنَعَهُمْ إِطَاقَةَ الْقَبُولِ مِنْهُ فَوَافَقُوا مَا سَبَقَ لَهُمْ فِی عِلْمِهِ وَ لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَأْتُوا حَالًا تُنْجِیهِمْ مِنْ عَذَابِهِ لِأَنَّ عِلْمَهُ أَوْلَى بِحَقِیقَةِ التَّصْدِیقِ وَ هُوَ مَعْنَى شَاءَ مَا شَاءَ وَ هُوَ سِرُّهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه:211 روایة: 2
2- ابوبصیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم كه شخصى از او پرسید و گفت: قربانت گردم اى پسر پیمبر از چه جهت شقاوت بگنهكاران رسید تا خدا در علم خود بر عمل ایشان حكم به عذاب كرد امام علیه السلام فرمود: اى سوال كننده، هیچ یك از خلق خدا نتواند بحق او قیام كند (و چنانكه شایسته او است انجام وظیفه نماید) و چون این مطلب را دانست (به آن حكم كرد) به اهل محبت خویش نیروى معرفتش عطا فرمود و سنگینى عمل (و اطاعت خویش) را از ایشان برداشت بطوریكه سزاوار آن بودند، و باهل معصیت نیروى معصیت بخشید براى آنچه از پیش نسبت بایشان مى دانست و ایشان را از توانائى پذیرش از خود باز داشت و حال آنها با آنچه از پیش نسبت بایشان مى دانست موافق گشت ( چون به دنیا آمدند آن نیرو را در معصیت صرف كردند) و نتوانستند وضعى پیش آورند كه ایشان را از عذاب او برهاند زیرا علم خدا را به حقیقت باور كردن سزاوارتر است، اینست معنى «خدا خواست هر چه را خواست»و این است راز او.
شرح :
این حدیث شریف مربوط بباب طینت است كه انشاءالله در اول جلد سوم به تفصیل بیان مى شود زیرا ظاهراً سؤال از اینستكه: از كجا و بچه علت دسته اى در اول خلقت محكوم به شقاوت و عذاب خدا گشتند؟ امام پس از آنكه به مناسبت مقام اولا حال اهل سعادت را بیان مى كند نسبت باهل شقاوت مى فرماید چون خدا مى دانست یكدسته از مخلوقش پس از آنكه به دنیا آیند طریق گناه و نافرمانى سپارند بدینجهت هنگام خلقت به آنها نیروى معصیت داد و ایشان را از پذیرش اطاعت خود ممنوع كرد و این عمل براى اینستكه خدا به هر كس آنچه سزاوارست عنایت كند و توفیقات و الطاف خاصه خود را بیجا صرف نكند. طریقه و روش خردمندان این است كه لباس نفیس و گرانقیمت را بر تن نوكر و فرزندیكه در خاك میغلطد نكنند و اسبى كه گاز مى گیرد افسارش كنند، باین فرق كه انسان چون علمش كوتاهست هر چیزى را مى آزماید و سپس بطوریكه سزاورا است عمل مى كند ولى خداى تعالى چون كه علام الغیوب است و هر پنهانى نزدش آشكار مى باشد و گذشته و آینده هر چند كه دور هم باشد از نظر علم او روشن است این عمل را پیش از خلقت انسان انجام مى دهند یعنى هر چیز را بجاى خود مى گذارد، این است آنچه بفكر ناقص ما نسبت به بیان این حدیث شریف مى رسد، ولى علامه مجلسى قدس الله سره این حدیث را در نهایت صعوبت و اشكال معرفى كرده و تطبیق آنرا بر مذهب عدلیه محتاج بتكلفات دانسته است، بنظر كوتاه ما صعوبت و اشكال در نظر مقدس ایشان از آن جهت پیدا شده كه جمله «لسبق علمه فیهم» را چنین معنى كرده است: چون خدا مى دانست كه مخلوق تا ابزار و نیروى انجا تكلیف نداشته باشند نمى توانند تكلیف را انجام دهند لذا به آنها نیرو داد و اگر آن نیرو نمى داد جبراً و قهراً معصیت مى كردند.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ یُسْلَكُ بِالسَّعِیدِ فِی طَرِیقِ الْأَشْقِیَاءِ حَتَّى یَقُولَ النَّاسُ مَا أَشْبَهَهُ بِهِمْ بَلْ هُوَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَتَدَارَكُهُ السَّعَادَةُ وَ قَدْ یُسْلَكُ بِالشَّقِیِّ فِی طَرِیقِ السُّعَدَاءِ حَتَّى یَقُولَ النَّاسُ مَا أَشْبَهَهُ بِهِمْ بَلْ هُوَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَتَدَارَكُهُ الشَّقَاءُ إِنَّ مَنْ كَتَبَهُ اللَّهُ سَعِیداً وَ إِنْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا فُوَاقُ نَاقَةٍ خَتَمَ لَهُ بِالسَّعَادَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 213 روایة: 3
3- امام صادق علیه السلام فرمود: گاهى شخص سعید را براه اهل شقاوت برند تا آنجا كه مردم گویند چقدر شبیه آنها شده بلكه این هم از آنهاست ولى سپس سعادت او را دریابد و اصلاحش كند (این شخص نیكو مآبى است كه اتفاقاً گناهانى از او سر زند و سپس با توبه و یا اعمال شایسته آنها را جبران كند) و گاهى شقى را براه سعادتمندان برند تا آنجا كه مردم گویند: چه اندازه به آنها ماند بلكه این هم از آنهاست و سپس شقاوت او را دریابد (و این شخص بد جنسى است كه بدون تصمیم جدى یا براى تظاهر عمل خیرى انجام دهد و سپس بخمیره بد خویش گراید) آنرا كه خدا (در لوح محفوظ) با سعادت نوشته است پایان كارش بسعادت انجامد اگر چه از دنیا باندازه فاصله میان دو دوشیدن ماده شتر (كه چند لحظه بیش نیست) باقى نمانده باشد. (پس ملاك سعادت و شقاوت پایان عمر و زمان رفتن از دنیاست خدا ما و تمام مؤمنین را عاقبت بخیر و اهل سعادت فرماید).