فهرست کتاب


اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب بداء

بَابُ الْبَدَاءِ
(360) 1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ ءٍ مِثْلِ الْبَدَاءِ وَ فِی رِوَایَةِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا عُظِّمَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْبَدَاءِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 200 روایة: 1
1- زراة از یكى از دو امام (پنجم یا ششم) نقل میكند كه فرمود: خدا بچیزى چون بداء پرستش نشده است و در روایت ابن ابى عمیر از هشام بن سالم است كه امام صادق علیه السلام فرمود: خدا بچیزى چون بداء بزرگ شمرده نشده است.
شرح :
چنانچه از ابواب سابق معلوم شد صفاتى را كه نسبت بخدایتعالى مى دهیم از لحاظ مفهوم و معنى با صفات مخلوق فرق دارد علم خدا غیر از علم مخلوقست، دیدن و شنیدن و یكتا بودن و لطیف بودن و ظاهر بودن و قاهر بودن خدا غیر از این صفاتست در مخلوق چنانچه تمام اینها در ابواب گذشته خصوصاً در حدیث 317- 318 توضیح داده شد، اكنون مى گوئیم بدا هم نیز چنین است، بدا نسبت بخدا غیر از بداى نسبت بمخلوقست و در هر یك معنى جداگانه اى دارد: بدا نسبت بمخلوق عبارت از اینستكه شخصى نزد خود نقشه كارى را طرح كند و سود و زیان آنرا بسنجد و چون جانب سود را ترجیح دهد در آنكار وارد شود و اقدام كند، ناگاه در وسط كار یا جلوتر و دنبال تر بجهتى متوجه شود كه قبلاً آنرا نمى دانست و آنجهت زیان و آسیبى باشد كه از ناحیه آنكار وارد شود و چند برابر سودى باشد كه او خیال كرده بود، در آنجا دست از كار بكشد و بگوید: برایم بدا حاصل شد، پیداست كه چنین بدائى نسبت بخداى تبارك و تعالى محالست، خدا پیش از آفرینش مخلوق همه چیز را مى دانسته و سود و زیان هر چیز نزدش هویدا و آشكار بوده است، او هرگز چیزى خلق نكند و فرمانى ندهد كه بعداً پشیمان شود و منصرف گردد. چنانچه امام صادق علیه السلام در حدیث 9 و 10 این باب باین معنى تصریح مى فرماید، و اما بداء نسبت بخدا باین معنى ست كه خدا چیزى را مطابق اوضاع و شرایطى مقرر دارد و سپس بواسطه تغییر اوضاع و شرایط آنرا تغییر دهد و چون ما خدا را فعال مایشاء میدانیم و میدانیم كه او هر چه را مصلحت داند مى كند و هر روز در كار تازه ایست و او دست بسته و كنار نشسته نیست باید این تغییر را بدهد و از این جهت است كه عقیده ببدا در در روایت او 3 و 12 و 13 این باب با اهمیت تلقى شده است دانشمندان اسلامى اگر چه در معنى بداى خدا نسبت به مقام ثبوت نظرهاى مختلفى دارند، میرداماد ره گوید بدا در مقام قضا و جناب قدس حق و مفارقات محضه و متن دهر نیست بلكه در قدر و امتداد زمانست و شاگردش ملاصدرا هم از او تبعیت كرده، سید مرتصى فرموده است بدا همان نسخ در احكامست، مجلسى ره قائل بلوح محفوظ و لوح محو و اثبات شده است ولى تمام این بزرگان این معنى را قبول دارند كه خدا آنچه را تغییر مى دهد پیش از آنكه چیزیرا بیافریند مى دانسته است یعنى او مى دانسته كه مثلاً در هزار سال بعد كودكى متولد مى شود كه عمرش را 50 سال مقرر مى دارد ولى آن كودك بزرگ مى شود و گناهانیكه موجب كوتاهى عمر است مانند زنا و قطع رحم انجام مى دهد و او عمرش را از 50 به 40 مى آورد و در آن سن مى میرد و جز خدا كسى این را نداند و این بزرگان چون به این مطلب عقیده دارند ناچار مى شوند كه در مقام ثبوت بدا دو مرحله قائل شوند و شاید بیان مرحوم مجلسى مطابق اخبار باشد، خلاصه تمام دانشمندان شیعه باور دارند كه بدا باین معنى اولاً وقوع دارد و ثانیاً خدایتعالى از اول به آن عالم بوده است و اما علت اینكه خداوند از اول چیزى را مقرر مى دارد و سپس تغییر مى دهد چند وجه است: اول اینكه بندگان بكارهاى نیك چون صله رحم و احسان به فقرا راغب باشند. دوم امتحان حسن اطاعت بندگان است كه خدا ببیند آیا در موقع تغییر بندگان تمرد و سرپیچى مى كنند و در مقام اعتراض و اشكال بر میآیند چنانچه درباره تغییر قبله بعضى باعتراض برخاستند یا آنكه تسلیم و منقاد حكم خدا مى شوند. سوم چون بندگان بدانند كه ممكن است شخصیكه نزد خدا شقى بوده بر گردد و سعید شود از دعا و تضرع به پیشگاه حضرت احدیت رونگردانند و همیشه بحالتى میان خوف و رجا باشند. مرحوم مجلسى ره سه جهت دیگر غیر از آنچه ما گفتیم در مرآت صفحه 100 بیان كرده است، بعضى از دانشمندان سنى كه معنى بدا را بمذاق شیعه نفهمیده و خیال كرده است شیعه بداى نسبت بخدا را بهمان معنى بدا نسبت بانسان مى داند به آنها اعتراض كرده و سخنان زشتى نسبت داده است: مجلسى ره مى فرماید این سخنان ناشى از عصبیت بیجاست زیرا كه در اخبار آنها مطالبیكه بدا را تصدیق مى كند بسیار است ولى چون آنها نسبت بخدا مطالب ناروائى مى گویند كه شیعه آنها را باطل مى كند و خدا را از آنها با دلیل روشن منزه مى سازد و آنها سر افكنده مى شوند و نمى توانند جواب گویند به بهتان و افترا كه شیوه ناتوانانست متمسك مى شوند.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ وَ غَیْرِهِمَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِی هَذِهِ الْ آیَةِ یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ قَالَ فَقَالَ وَ هَلْ یُمْحَى إِلَّا مَا كَانَ ثَابِتاً وَ هَلْ یُثْبَتُ إِلَّا مَا لَمْ یَكُنْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 202 روایة: 2
2- امام صادق علیه السلام راجع به آیه (41 سوره 13) «و خدا آنچه را خواهد محو مى كند و ثبت مى كند» فرمود: مگر نه این است كه محو شود چیزى كه ثابت بوده و ثبت شود چیزى كه نبوده (و بدا چیزى جز این نیست).
3- عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً حَتَّى یَأْخُذَ عَلَیْهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِیَّةِ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ وَ أَنَّ اللَّهَ یُقَدِّمُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 202 روایة: 3
3- امام صادق علیه السلام فرمود: خدا هیچ پیغمبرى را مبعوث نفرمود جز اینكه سه خصلت را از او پیمان گرفت: 1- اقرار به بندگى خدا 2- كنار زدن شریكها و مانندها براى خدا 3- اقرار باینكه خدا هر چه را خواهد مقدم دارد و هر چه را خواهد بتأخیر اندازد (و همین است معنى بدا و از این روایت اهمیت موضوع «بدا)) معلوم مى شود، زیرا كه در ردیف خداپرستى و توحید قرار گرفته است).
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ قَالَ هُمَا أَجَلَانِ أَجَلٌ مَحْتُومٌ وَ أَجَلٌ مَوْقُوفٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 202 روایة: 4
4- حمران گوید از امام باقر راجع بقول خداى عزوجل (3 سوره 6) «مدتى معین كرد و مدتى معین نزد اوست پرسیدم، حضرت فرمود: مقصود دو مدت است: مدتى حتمى و مدتى مشروط.
5- أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَكُ شَیْئاً قَالَ فَقَالَ لَا مُقَدَّراً وَ لَا مُكَوَّناً قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِهِ هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُنْ شَیْئاً مَذْكُوراً فَقَالَ كَانَ مُقَدَّراً غَیْرَ مَذْكُورٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 202 روایة: 5
5- مالك جهنى گوید: امام صادق علیه السلام راجع بقول خدایتعالى (68 سوره 19) «مگر انسان بیاد ندارد كه ما او را آفریدیم و هیچ نبود» پرسیدم: فرمود: نه اندازه گیرى و نه هست شده بود و راجع به قول خدا (اول سوره 77) «آیا بر انسان زمانى از روزگار گذشت كه چیز قابل ذكرى نبود» پرسیدم: فرمود: اندازه گیرى شده بود ولى قابل ذكر نبود.
6- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ الْعِلْمُ عِلْمَانِ فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ یُطْلِعْ عَلَیْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَیَكُونُ لَا یُكَذِّبُ نَفْسَهُ وَ لَا مَلَائِكَتَهُ وَ لَا رُسُلَهُ وَ عِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ یُقَدِّمُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ مَا یَشَاءُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 202 روایة: 6
6- امام باقر(ع) فرمود: علم دو گونه است: 1- علمیكه نزد خدا در خزانه است و كسى از مخلوق از آن آگاه نیست 2- علمیكه خدا بفرشتگان و پیغمبرانش تعلیم كرده، علمى كه بفرشتگان و پیغمبرانش تعلیم كرده (مطابق آنچه تعلیم كرده) واقع خواهد شد زیرا خدا نه خودش را تكذیب كند و نه فرشتگان و پیغمبرانش را و علمى كه نزدش در خزانه است هر چه را خواهد پیش دارد و هر چه را خواهد پس اندازد و هر چه را خواهد ثبت كند.
7- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِیٍّ عَنِ الْفُضَیْلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ مِنَ الْأُمُورِ أُمُورٌ مَوْقُوفَةٌ عِنْدَ اللَّهِ یُقَدِّمُ مِنْهَا مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مِنْهَا مَا یَشَاءُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 203 روایة: 7
7- و فرمود: بعضى از امور نزد خدا مشروط است، هر چه را از آنها كه خواهد پیش دارد و هر چه را كه خواهد پس اندازد.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ وُهَیْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَیْنِ عِلْمٌ مَكْنُونٌ مَخْزُونٌ لَا یَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ مِنْ ذَلِكَ یَكُونُ الْبَدَاءُ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ فَنَحْنُ نَعْلَمُهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 203 روایة 8
8- امام صادق علیه السلام فرمود: همانا: خدا را دو علم است: 1 علم نهفته و در خزانه كه جز او كسى نداند و بدا از این علم باشد 2- علمیكه بملائكه و رسولان و پیغمبرانش تعلیم داده كه ما آنرا میدانیم.
9- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا بَدَا لِلَّهِ فِی شَیْ ءٍ إِلَّا كَانَ فِی عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ یَبْدُوَ لَهُ
اصول كافى جلد1 صفحه: 203 روایة: 9
9- براى خدا نسبت به چیزى بدا حاصل نشد جز اینكه پیش از اینكه بدا حاصل شود خدا آن را میدانست.
10- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الْجُهَنِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَبْدُ لَهُ مِنْ جَهْلٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 203 روایة: 10
10- بدا نسبت بخدا ناشى از جهل نیست (چنانچه نسبت بمخلوقش است).
(370) 11- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ یَكُونُ الْیَوْمَ شَیْ ءٌ لَمْ یَكُنْ فِی عِلْمِ اللَّهِ بِالْأَمْسِ قَالَ لَا مَنْ قَالَ هَذَا فَأَخْزَاهُ اللَّهُ قُلْتُ أَ رَأَیْتَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ أَ لَیْسَ فِی عِلْمِ اللَّهِ قَالَ بَلَى قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 203 روایة: 11
11- منصور بن حازم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم كه: آیا ممكن است امروز چیزى واقع شود كه دیروز در علم خدا نبوده باشد (یعنى خدا آنرا نداند مگر وقتیكه واقع شود) فرمود: نه، هر كه چنین گوید خدایش رسوا كند. عرض كردم بفرمائید مگر نه اینستكه آنچه واقع شده و آنچه تا روز قیامت واقع مى شود در علم خدا هست فرمود چرا، پیش از آنكه خلق را بیافریند (همه چیز را مى دانست).
12- عَلِیٌّ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْكَلَامِ فِیهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 204 روایة: 12
12- و فرمود اگر مى دانستند چه پاداشى در اعتقاد پیدا هست از سخن در آن سستى نمى ورزیدند.
13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو الْكُوفِیِّ أَخِی یَحْیَى عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَكِیمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا تَنَبَّأَ نَبِیٌّ قَطُّ حَتَّى یُقِرَّ لِلَّهِ بِخَمْسِ خِصَالٍ بِالْبَدَاءِ وَ الْمَشِیئَةِ وَ السُّجُودِ وَ الْعُبُودِیَّةِ وَ الطَّاعَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 204 روایة: 13
13- و فرمود هرگز هیچ كس پیغمبر نشد تا به پنج خصلت براى خدا اقرار كرد: بدا، مشیت، سجود، بندگى، اطاعت.
14- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ جَهْمِ بْنِ أَبِی جَهْمَةَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخْبَرَ مُحَمَّداً ص بِمَا كَانَ مُنْذُ كَانَتِ الدُّنْیَا وَ بِمَا یَكُونُ إِلَى انْقِضَاءِ الدُّنْیَا وَ أَخْبَرَهُ بِالْمَحْتُومِ مِنْ ذَلِكَ وَ اسْتَثْنَى عَلَیْهِ فِیمَا سِوَاهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 204 روایة: 14
14- و فرمود خداى عز و جل محمد(ص) را با آنچه از اول دنیا واقع شده و با آنچه تا پایان دنیا واقع مى شود خبر داد، آنچه از این وقایع حتمى است به او خبر داد (و نسبت به غیر آن كه حتمى نیست و بمشیت او مربوط است) استثنا قائل شد. (و به او خبر نداد).
15- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِیمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ یُقِرَّ لِلَّهِ بِالْبَدَاءِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 204 روایة: 15
15- حضرت رضا علیه السلام فرمود، هرگز خدا پیغمبرى مبعوث نفرمود مگر با حكم حرمت شراب و اقرار به بدا براى خدا.
16- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ سُئِلَ الْعَالِمُ ع كَیْفَ عِلْمُ اللَّهِ قَالَ عَلِمَ وَ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَى وَ أَمْضَى فَأَمْضَى مَا قَضَى وَ قَضَى مَا قَدَّرَ وَ قَدَّرَ مَا أَرَادَ فَبِعِلْمِهِ كَانَتِ الْمَشِیئَةُ وَ بِمَشِیئَتِهِ كَانَتِ الْإِرَادَةُ وَ بِإِرَادَتِهِ كَانَ التَّقْدِیرُ وَ بِتَقْدِیرِهِ كَانَ الْقَضَاءُ وَ بِقَضَائِهِ كَانَ الْإِمْضَاءُ وَ الْعِلْمُ مُتَقَدِّمٌ عَلَى الْمَشِیئَةِ وَ الْمَشِیئَةُ ثَانِیَةٌ وَ الْإِرَادَةُ ثَالِثَةٌ وَ التَّقْدِیرُ وَاقِعٌ عَلَى الْقَضَاءِ بِالْإِمْضَاءِ فَلِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الْبَدَاءُ فِیمَا عَلِمَ مَتَى شَاءَ وَ فِیمَا أَرَادَ لِتَقْدِیرِ الْأَشْیَاءِ فَإِذَا وَقَعَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ فَلَا بَدَاءَ فَالْعِلْمُ فِی الْمَعْلُومِ قَبْلَ كَوْنِهِ وَ الْمَشِیئَةُ فِی الْمُنْشَإِ قَبْلَ عَیْنِهِ وَ الْإِرَادَةُ فِی الْمُرَادِ قَبْلَ قِیَامِهِ وَ التَّقْدِیرُ لِهَذِهِ الْمَعْلُومَاتِ قَبْلَ تَفْصِیلِهَا وَ تَوْصِیلِهَا عِیَاناً وَ وَقْتاً وَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ هُوَ الْمُبْرَمُ مِنَ الْمَفْعُولَاتِ ذَوَاتِ الْأَجْسَامِ الْمُدْرَكَاتِ بِالْحَوَاسِّ مِنْ ذَوِی لَوْنٍ وَ رِیحٍ وَ وَزْنٍ وَ كَیْلٍ وَ مَا دَبَّ وَ دَرَجَ مِنْ إِنْسٍ وَ جِنٍّ وَ طَیْرٍ وَ سِبَاعٍ وَ غَیْرِ ذَلِكَ مِمَّا یُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ فَلِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِیهِ الْبَدَاءُ مِمَّا لَا عَیْنَ لَهُ فَإِذَا وَقَعَ الْعَیْنُ الْمَفْهُومُ الْمُدْرَكُ فَلَا بَدَاءَ وَ اللَّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ فَبِالْعِلْمِ عَلِمَ الْأَشْیَاءَ قَبْلَ كَوْنِهَا وَ بِالْمَشِیئَةِ عَرَّفَ صِفَاتِهَا وَ حُدُودَهَا وَ أَنْشَأَهَا قَبْلَ إِظْهَارِهَا وَ بِالْإِرَادَةِ مَیَّزَ أَنْفُسَهَا فِی أَلْوَانِهَا وَ صِفَاتِهَا وَ بِالتَّقْدِیرِ قَدَّرَ أَقْوَاتَهَا وَ عَرَّفَ أَوَّلَهَا وَ آخِرَهَا وَ بِالْقَضَاءِ أَبَانَ لِلنَّاسِ أَمَاكِنَهَا وَ دَلَّهُمْ عَلَیْهَا وَ بِالْإِمْضَاءِ شَرَحَ عِلَلَهَا وَ أَبَانَ أَمْرَهَا وَ ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 203 روایة: 16
16- از امام علیه السلام سؤال شد كه خدا چگونه داند؟ فرمود: خدا بداند و بخواهد و اراده كند و مقدر سازد و حكم كند و امضاء فرماید پس امضاء كند آنچه را حكم كرده و حكم كند آنچه را مقدر ساخته و مقدر كند آنچه را اراده كرده، بنابراین از علمش مشیت خیزد و از مشیتش اراده و از اراده اش تقدیر و از تقدیرش حكم و از حكمش امضاء و علمش مقدم بر مشیت است، مشیت در مرتبه دوم است و اراده در مرتبه سوم و تقدیر بر حكم مقرون و بامضاء واقع شود، و براى خداى تبارك و تعالى بداست نسبت به آنچه بداند هر گاه كه خواهد و نسبت به آنچه اراده كند براى تقدیر چیزها ولى اگر حكم مقرون بامضاء گشت دیگر بدا نیست و علم بهر معلومى پیش از بودن اوست و مشیت نسبت بخواسته شده پیش از وجود آنست و اراده پیش از بر پا شدن مراد است و تقدیر این معلومات پیش از آنستكه جدا شوند و بهم پیوندند در وجود مشخص و از لحاظ وقت و حكم مقرون بامضاء انجام شدنیهاى قطعى میباشند كه داراى جسمند و بحواس درك شوند مانند آنچه رنگ و بو دارد و پیمانه شود و آنچه در زمین بجنبد و بخرامد كه انسان و جن و پرندگان و درندگان و جز اینها باشد كه بحواس درك شود، براى خداى تبارك و تعالى نسبت به آنچه وجود خارجى ندارد بدا میباشد و چون وجود خارجى قابل فهم و درك بیابد، بدا نباشد و خدا آنچه خواهد بكند، بعلم خود همه چیز را پیش از پدید آمدنشان دانسته و با مشیت خود صفات و حدود آنها را شناخته و پیش از اظهار آنها انشائشان كرده و بوسیله اراده تعیین رنگ و صفاتشان نموده و با تقدیر خود روزیشانرا اندازه گیرى نموده و آغاز و پایان آنها را شناخته و بسبب حكمش اماكن آنها را براى مردم هویدا ساخته و به آنها رهبریشان نموده و با امضائش علل آنها را تشریح كرده و امرشانرا آشكار نموده، اینست، تقدیر خداى عزیز دانا.
شرح :
مجلسى علیه الرحمه فرماید: این حدیث از جمله مشكلات و متشابهات احادیث است و شاید اشاره داشته باشد باختلاف مراتب تقدیر چیزها در الواح آسمانى یا اختلاف مراتب آماده شدن علل آنها تا وقت حصول آنها.

باب اینكه چیزى در آسمان و زمین نباشد جز با هفت خصلت

بَابٌ فِی أَنَّهُ لَا یَكُونُ شَیْ ءٌ فِی السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا بِسَبْعَةٍ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِیعاً عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ جَمِیعاً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَا یَكُونُ شَیْ ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ إِلَّا بِهَذِهِ الْخِصَالِ السَّبْعِ بِمَشِیئَةٍ وَ إِرَادَةٍ وَ قَدَرٍ وَ قَضَاءٍ وَ إِذْنٍ وَ كِتَابٍ وَ أَجَلٍ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَقْدِرُ عَلَى نَقْضِ وَاحِدَةٍ فَقَدْ كَفَرَ
وَ رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ ابْنِ مُسْكَانَ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 206 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: چیزى نه در آسمان و نه در زمین باشد جز با این هفت خصلت: با مشیت و اراده و قدر و قضاء و اذن و كتاب و اجل، هر كه گمان كند كه او میتواند یكى از اینها را نقض كند كافر است.
2- وَ رَوَاهُ أَیْضاً عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَكَرِیَّا بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا یَكُونُ شَیْ ءٌ فِی السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِی الْأَرْضِ إِلَّا بِسَبْعٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ وَ إِرَادَةٍ وَ مَشِیئَةٍ وَ كِتَابٍ وَ أَجَلٍ وَ إِذْنٍ فَمَنْ زَعَمَ غَیْرَ هَذَا فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ أَوْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 206 روایة: 2
2- موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: چیزى نه در آسمانها و نه در زمین باشد مگر بسبب هفت چیز با قضاء و قدر و اراده و مشیت و كتاب و اجل و اذن. هر كه غیر این گمان كند بر خدا دروغ بسته است یا فرمود بر خداى عزوجل رد كرده است.
شرح :
پیداست كه در ایندو روایت مقدمات وجود و پیدایش هر چیزى را هفت مرتبه دانسته است اما ترتیب آنها محقق نیست زیرا كه همین دو روایت در ذكر ترتیب مختلف است. شارحین دانشمند براى هر یك از این هفت مرتبه معانى مختلفى گفته اند، ولى در باب آینده مشیت و اراده و قضاء و قدر از قول امام هفتم علیه السلام توضیح داده میشود و نسبت ببقیه مرحوم مجلسى ره فرماید مقصود از اذن خدا علم او و یا امر او و یا رفع موانع است و مراد بكتاب، نوشتن در لوحهاى آسمانى و یا واجب ساختن است چنانچه خدا فرماید «كتب علیكم الصیام» یعنى روزه بر شما واجب شد و مقصود از اجل مدت معین و وقت مقدریستكه نزد خود او است، مرحوم ملاصدرا گوید «این مراتب هفتگانه نسبت بامور تشریعى است و در امور تكوینى هرگاه خدا چیزى را خواهد، گوید «باش، او میباشد» ولى بنظر ما ظاهر روایات عموم و شمولست.

باب مشیت و ارادة

بَابُ الْمَشِیئَةِ وَ الْإِرَادَةِ
1- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْهَاشِمِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع یَقُولُ لَا یَكُونُ شَیْ ءٌ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَى قُلْتُ مَا مَعْنَى شَاءَ قَالَ ابْتِدَاءُ الْفِعْلِ قُلْتُ مَا مَعْنَى قَدَّرَ قَالَ تَقْدِیرُ الشَّیْ ءِ مِنْ طُولِهِ وَ عَرْضِهِ قُلْتُ مَا مَعْنَى قَضَى قَالَ إِذَا قَضَى أَمْضَاهُ فَذَلِكَ الَّذِی لَا مَرَدَّ لَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 207 روایة: 1
1- على بن ابراهیم هاشمى گوید: از موسى جعفر علیه السلام شنیدم كه فرمود: چیزى نباشد جز آنچه خدا خواهد و اراده كند و اندازه گیرى نماید و حكم دهد، گفتم معنى خواست خدا چیست؟ فرمود: آغاز كار است گفتم معنى اندازه گیرى چیست؟ فرمود: آن اندازه گرفتن طول و عرض چیز است: گفتم معنى قضا و حكمش چیست؟ فرمود هر گاه حكم كند بگذراند و آنستكه بر گشت ندارد.
شرح :
در این روایت امام هفتم علیه السلام چهار مرتبه از مقدمات ایجاد و آفرینش مخلوق را بیان كرده و راوى سه تاى آنرا توضیح خواسته و حضرت توضیح داده است؛ مجلسى ره فرماید: بروایت كتاب محاسن راوى پس از سؤال از معنى مشیت معنى اراده را پرسید و حضرت فرمود:
«معنى اراده اینست كه بر آنچه خواسته بپاید و بایستد» و این جمله از قلم مصنف یا نساخ افتاده است بنابراین معنى روایت بسیار روشن است كه چون بنا شود چیزى خلق گردد اولا مشیت خدا به آن تعلق میگیرد و ثانیاً آنرا قطعى و مسجل میكند كه در این مرتبه اراده نام دارد ثالثاً حدود اندازه آنرا معین میفرماید كه تقدیر نام دارد رابعاً فرمان خلقت صادر میكند كه قضاء نام دارد.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَى قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ أَحَبَّ قَالَ لَا قُلْتُ وَ كَیْفَ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَى وَ لَمْ یُحِبَّ قَالَ هَكَذَا خَرَجَ إِلَیْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 207 روایة: 2
2- ابوبصیر گوید بامام صادق علیه السلام عرض كردم: خدا خواسته و اراده كرده و مقدر نموده و حكم فرموده؟ فرمود: آرى: عرض كردم و دوست هم داشته است فرمود: نه: گفتم: چگونه خواسته و اراده كرده و مقدر نموده و حكم فرموده ولى دوست نداشته است؟ فرمود اینچنین بما رسیده است.
شرح :
گویا امام علیه السلام سائل را قابل ندانسته و یا در مجلس نا اهلى بوده كه بیان مطلب مقتضى حكمت نبوده است لذا بطور اجمال فرمود: اینچنین از پیغمبر و پدرانم بمن رسیده است و توضیح نفرموده و احتمال دارد توضیح سخن امام علیه السلام این باشد كه خواست و اراده تقدیر و حكم خدا بافعال و كردارهاى بندگان تعلق میگیرد ولى خدا گناه و كار زشت آنها را دوست ندارد و یا مقصود اینستكه اسناد آن چهار صفت نسبت بخدا صحیح است ولى اسناد محبت باو صحیح نیست. و یا چون اراده و خواست و تقدیر و حكم خدا بخلقت و ایجاد بنده تعلق گیرد و خواهد كه او قادر و مختار باشد طبعاً بعضى از بندگان از این قدرت و اختیار سوء استفاده كرده مرتكب گناه و عصیان میشوند كه خدا آنرا دوست ندارد پس اراده و خواست خدا بالاصاله بوجود و اختیار بنده تعلق گرفته و بالتبع بگناهیکه از او سر می زند ولی دوست نداشتن خدا بالاصاله بگناه تعلق گرفته است.
(380) 3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ وَاصِلِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ أَمَرَ اللَّهُ وَ لَمْ یَشَأْ وَ شَاءَ وَ لَمْ یَأْمُرْ أَمَرَ إِبْلِیسَ أَنْ یَسْجُدَ لآِدَمَ وَ شَاءَ أَنْ لَا یَسْجُدَ وَ لَوْ شَاءَ لَسَجَدَ وَ نَهَى آدَمَ عَنْ أَكْلِ الشَّجَرَةِ وَ شَاءَ أَنْ یَأْكُلَ مِنْهَا وَ لَوْ لَمْ یَشَأْ لَمْ یَأْكُلْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 208 روایة: 3
3- امام صادق علیه السلام فرمود: ممكن است خدا امر كند و نخواهد و خواهد و امر نكند، شیطان را امر كرد كه به آدم سجده كند و خواست كه سجده نكند و اگر میخواست سجده میكرد. و آدم را از خوردن آن درخت نهى فرمود و خواست كه از آن بخورد و اگر نمیخواست او نمیخورد.
شرح :
چنانچه بهمین زودى بیان مى شود مذهب ما شیعیان در مسأله جبر و تفویض بر اساس عدل و امر بین الامرین است و از اینجهت ما را عدلیه نامند ولى ظاهر این خبر با عقیده جبریه موافق است لذا مجلسى ره با هشت طریق این حدیث را توجیه نموده است بعضى از آنها كه روشنتر بنظر میرسد اینست: اول این خبر در مورد تقیه صادر شده است و شاهدى هم برایش ذكر میكند دوم اینكه مقصود از خواست خدا علم اوست و آن هم شاهد دارد سوم اینكه مراد بخواست خدا هدایات و الطاف خاصه او است كه چون از آدم و ابلیس باز گرفت مرتكب نافرمانى شدند. چهارم مقصود اینستكه خدا خواست شیطان را بر سجود و آدمرا بر نخوردن از درخت مجبور نكند و آنها را باختیار خود واگذارد.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِیِّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَلَوِیِّ جَمِیعاً عَنِ الْفَتْحِ بْنِ یَزِیدَ الْجُرْجَانِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ إِنَّ لِلَّهِ إِرَادَتَیْنِ وَ مَشِیئَتَیْنِ إِرَادَةَ حَتْمٍ وَ إِرَادَةَ عَزْمٍ یَنْهَى وَ هُوَ یَشَاءُ وَ یَأْمُرُ وَ هُوَ لَا یَشَاءُ أَ وَ مَا رَأَیْتَ أَنَّهُ نَهَى آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ أَنْ یَأْكُلَا مِنَ الشَّجَرَةِ وَ شَاءَ ذَلِكَ وَ لَوْ لَمْ یَشَأْ أَنْ یَأْكُلَا لَمَا غَلَبَتْ مَشِیئَتُهُمَا مَشِیئَةَ اللَّهِ تَعَالَى وَ أَمَرَ إِبْرَاهِیمَ أَنْ یَذْبَحَ إِسْحَاقَ وَ لَمْ یَشَأْ أَنْ یَذْبَحَهُ وَ لَوْ شَاءَ لَمَا غَلَبَتْ مَشِیئَةُ إِبْرَاهِیمَ مَشِیئَةَ اللَّهِ تَعَالَى
اصول كافى جلد 1 صفحه: 208 روایة: 4
4- حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود: خدا را دو اراده و دو مشیت است. اراده حتم و اراده عزم (و مشیت حتم و مشیت عزم) خدا نهى میكند و میخواهد، امر میكند و نمیخواهد، مگر نمى بینى كه آدم و همسرش را نهى كرد كه از آن درخت نخورند ولى خوردن ایشانرا خواست و اگر نمى خواست كه بخورند خواست آنها بر خواست خدایتعالى غلبه نمیكرد و حضرت ابراهیم را امر كرد كه اسحاق (و بقول مشهور اسمعیل) را سر ببرد ولى نخواست كه سر او را ببرد و اگر میخواست، خواست ابراهیم بر خواست خدایتعالى غلبه نمیكرد.
شرح :
علامه مجلسى از قول صدوق علیهماالرحمة نقل مى كند كه او در كتاب توحید بعد از ذكر این خبر میگوید: خدایتعالى آدم و همسرش را از خوردن آن درخت نهى كرد. و مى دانست كه آنها خواهند خورد ولى خداى عزوجل خواست كه با جبر و قدرت مانع خودرن آنها نشود چه آنكه آنها را از خوردن نهى كرده و باز داشته بود، اینست معنى خواست خدا نسبت به آنها و اگر میخواست ایشانرا با جبر و زور از خوردن باز دارد و آنها میخوردند، خواست آنها بر خواست خدا غلبه كرده بود چنانكه امام علیه السلام فرمود. سپس مرحوم مجلسى اراده عزم و اراده حتم را معنى میكند كه اراده عزم آنستكه تنها چیزیرا بخواهد و بطلب آن كشیده شود و اراده حتم آنستكه تمام شرایط تأثیر را داشته باشد و بوجود آوردن آنچه را خواسته قطعى شده باشد پس ممكن است اراده عزم باشد و اراده حتم نباشد.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ لَمْ یُحِبَّ وَ لَمْ یَرْضَ: شَاءَ أَنْ لَا یَكُونَ شَیْ ءٌ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ أَرَادَ مِثْلَ ذَلِكَ وَ لَمْ یُحِبَّ أَنْ یُقَالَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَ لَمْ یَرْضَ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 209 روایة: 5
5- امام صادق علیه السلام فرمود: خدا خواسته و اراده كرده ولى دوست نداشته و نپسندیده، خواسته است كه چیزى نباشد مگر اینكه او بداند و همچنین هم اراده كرده و دوست نداشته كه او را سوم سه خدا گویند و كفر را براى بندگان خود نپسندیده است.
شرح :
اراده و خواست خدا تعلق گرفته است كه آنچه در عالم واقع میشود از كوچكترین و بزرگ چنانكه هست بداند و حتى میداند كه نصارى او را خداى سوم دانند ولى آنرا دوست ندارد و میداند كه بعضى از بندگانش باو كافر شوند ولى او كفر را براى بندگانش نمى پسندد.
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ اللَّهُ یَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیئَتِی كُنْتَ أَنْتَ الَّذِی تَشَاءُ لِنَفْسِكَ مَا تَشَاءُ وَ بِقُوَّتِی أَدَّیْتَ فَرَائِضِی وَ بِنِعْمَتِی قَوِیتَ عَلَى مَعْصِیَتِی جَعَلْتُكَ سَمِیعاً بَصِیراً قَوِیّاً مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ ذَاكَ أَنِّی أَوْلَى بِحَسَنَاتِكَ مِنْكَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَیِّئَاتِكَ مِنِّی وَ ذَاكَ أَنَّنِی لَا أُسْأَلُ عَمَّا أَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْأَلُونَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 209 روایة: 6
6- امام رضا علیه السلام فرمود: خداى تعالى فرماید: اى پسر آدم بخواست من است كه تو هر چه براى خودخواهى توانى خواست و به نیروى من است كه واجبات مرا انجام میدهى و بنعمت من است كه بر نافرمانیم توانا میشوى. من ترا شنوا، بینا، توانا ساختم، هر نیكى كه بتو رسد از جانب خداست و هر بدى كه بتو رسد از خود تو است و این براى آنستكه من بكارهاى نیك تو از خودت سزاوارترم و تو بكارهاى زشت از من سزاوارترى و علت این آنستكه من از آنچه میكنم باز خواست نشوم ولى مردم بازخواست شوند.
شرح :
انسان با نیرو و نعمتی كه خدا باو عطا فرمود راه مى رود و مى بیند و مى شنود ولى باختیار خود گاهى راه مسجد و زمانى طریق میخانه مى سپارد و در هر صورت نیروى گام بر داشتنش از خداست ولى باید انسان مسجد رفتنش را بخدا نسبت دهد و میخانه رفتنش را به خود زیرا که مسجد رفتنش بنیرو و بتوفیق و لطف خاص او باشد و ذات او خیر محض است ولی میخانه رفتنش از نظر اینكه نیرو و قدرت از خداست و آن نیرو را براى صرف در راه طاعت باو داده و بدان امر فرموده است ولى بنده آنرا از راه مستقیم خود منحرف كرده و در راهیكه او نهى فرموده مصرف كرده است پس سزاوار است كه بخود او انتساب یابد سپس بطور تفریع یا تعلیل مى فرماید «من از آنچه مى كنم باز خواست نمى شوم و مردم بازخواست شوند» زیرا آنچه او كرده خلقت بنده و اعطاء قدرت و اختیار است نسبت به وى كه همه خیر است و احسان و نباید از آن بازخواست نمود ولى آنچه بنده نافرمان بجا آورده صرف كردن نعمت منعم و خالق خویش است در راه خلاف رضاى او و ناسپاسى و كفران نسبت به وى كه عقلا موجب بازخواست و سؤال است.