فهرست کتاب


اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب نوادر

بَابُ النَّوَادِرِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ النَّصْرِیِّ قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كُلُّ شَیْ ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ فَقَالَ مَا یَقُولُونَ فِیهِ قُلْتُ یَقُولُونَ یَهْلِكُ كُلُّ شَیْ ءٍ إِلَّا وَجْهَ اللَّهِ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ لَقَدْ قَالُوا قَوْلًا عَظِیماً إِنَّمَا عَنَى بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ الَّذِی یُؤْتَى مِنْهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 195 روایة: 1
1- حارث بن مغیرة گوید از امام صادق علیه السلام درباره قول خداى تبارك و تعالى (88 سوره 28) «همه چیز نابود است جز وجه خدا» پرسش شد حضرت فرمود: در این باره چه میگویند؟ عرض كردم میگویند همه چیز هلاك شود جز وجه خدا، فرمود منزه است خدا، سخن درشتى گفتند مقصود از وجه راهى است كه بسوى خدا روند.
(350) 2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ شَیْ ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ قَالَ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِمَا أُمِرَ بِهِ مِنْ طَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص فَهُوَ الْوَجْهُ الَّذِی لَا یَهْلِكُ وَ كَذَلِكَ قَالَ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 195 روایة: 2
2- امام صادق علیه السلام راجع به قول خداى عزوجل «همه چیز نابود است جز وجه خدا» فرمود: هر كه از راه اطاعت محمد با انجام آنچه مأمور شده است بسوى خدا رود، وجهى است كه نابود نگردد چنانچه فرماید، (79 سوره 4) هر چه اطاعت پیغمبر كند اطاعت خدا كرده است.
شرح :
مفسرین در تفسیر آیه شریفه چند معنى ذكر نموده اند 1- مراد از وجه ذات خداست كه همیشه باقى است و فانى و نابود نگردد و جز او همه چیز نابود گردد 2- مقصود از آن كارى است كه تنها براى رضاى خدا انجام شود و در آن نظر ریا و خودنمائى نباشد، چنین كردار است كه هیچ گاه از بین نرود.3- همه چیز از نظر ذات و حقیقت خود نابود و از میان رفته است ولى از نظر ارتباط و نسبتش به ذات خداى تعالى باقى و موجود است.4- همه چیز نابود است جز دین خدا كه مخلوق از آن راه بسوى خدا تقرب جویند. 5- مراد از وجه خدا پیغمبران و ائمه (ص) باشند زیرا كه مخلوق بواسطه آنها رو بسوى خدا كنند و خدا در خطاب به بندگانش با ایشان مواجهه نماید و پیدا است كه این معانى از این دو روایت اخذ شده و روایاتى دیگرى كه شاهد معانى دیگر است وارد شده كه این مقام را گنجایش ذكرش نیست.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی سَلَّامٍ النَّخَّاسِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ نَحْنُ الْمَثَانِی الَّذِی أَعْطَاهُ اللَّهُ نَبِیَّنَا مُحَمَّداً ص وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِی الْأَرْضِ بَیْنَ أَظْهُرِكُمْ وَ نَحْنُ عَیْنُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ یَدُهُ الْمَبْسُوطَةُ بِالرَّحْمَةِ عَلَى عِبَادِهِ عَرَفَنَا مَنْ عَرَفَنَا وَ جَهِلَنَا مَنْ جَهِلَنَا وَ إِمَامَةَ الْمُتَّقِینَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 196 روایة: 3
3- امام صادق علیه السلام فرمود: مائیم آن مثانى كه خدا به پیغمبر ما محمد صلى الله علیه و آله وسلم عطا فرموده است (یعنى همدوش قرآنیم كه پیغمبر فرموده: و چیز سنگین میان شما گذاشته ام) و مائیم وجه خدا كه در زمین میان شما رفت و آمد كنیم مائیم دیده خدا میان خلقش (ناظر و شاهد كردار مخلوقیم) و دست باز و رحمت و بندگانش شناخت هر كه ما را شناخت (و خوشا به حالش) و پیشوائى پرهیزكاران را نشناخت هر كه ما را نشناخت (و چه زیان بزرگى كرد كه مرگش در پیش است و آنگاه زیان خود در یابد).
4- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى جَمِیعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها قَالَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِی لَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 196 روایة: 4
4- و آن حضرت راجع به قول خداى عزوجل «خدا را نامهاى نیكوست او را با آنها بخوانید» فرمود: سوگند بخدا مائیم آن نامهاى نیكو كه خدا عملى را از بندگان نپذیرد مگر آنكه با معرفت ما باشد، (بدستور و راهنمائى ما باشد).
5- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ صَبَّاحٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا وَ جَعَلَنَا عَیْنَهُ فِی عِبَادِهِ وَ لِسَانَهُ النَّاطِقَ فِی خَلْقِهِ وَ یَدَهُ الْمَبْسُوطَةَ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ وَجْهَهُ الَّذِی یُؤْتَى مِنْهُ وَ بَابَهُ الَّذِی یَدُلُّ عَلَیْهِ وَ خُزَّانَهُ فِی سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَیْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأَنْهَارُ وَ بِنَا یَنْزِلُ غَیْثُ السَّمَاءِ وَ یَنْبُتُ عُشْبُ الْأَرْضِ وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْ لَا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللَّهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 196 روایة: 5
5- امام صادق فرمود: خدا ما را آفرید و آفرینش ما را نیكو ساخت (زیرا طینت ما را از علیین قرار داد و استعداد كمالاترا در ما فوق العاده ساخت) و ما را صورتگرى كرد و نیكو صورتگرى كرد (اخلاق حمیده و صفات فاضله را در سرشت ما گذاشت) و ما را در میان بندگان دیده خویش قرار داد (تا كردار آنها را بنگریم و نزد او گواهى دهیم) و در میان خلقش زبان گویا قرار داد (تا معارف و حلال و حرام او را براى آنها بیان كنیم) و دست مهر و رحمت گشوده بر سر بندگانش ساخت و وجه خود قرار داد كه از آن سوى باو گرایند (به حدیث دوم رجوع شود) و ما را دریكه او را نشان دهد قرار داد (پس هر كه از در وارد شود بمعرفت و اطاعت او رسد) و گنجینه دار میان آسمان و زمینش نمود (تا معارف و بلكه تمام خیرات او از بركت ما به مردم رسد) و از بركت وجود ما درختان بارور گردند و میوه ها برسند و نهرها جارى شوند و از بركت ما باران از آسمان ببارد و گیاه از زمین بروید (زیرا شناختن و پرستش خداى یكتا و ظهور كمالات نفسانى مخلوق میوه ایست كه از درخت وجود انسان مطلوبست و بدست آمدن این میوه شرایط و معداتى لازم دارد كه در اثر تبلیغات فرستادگان و برگزیدگان خدا حاصل آید) و بوسیله عبادت ما خدا پرستش شد و اگر ما نبودیم خدا پرستش نمى گشت (زیرا پرستش كامل و واجد تمام شرایطى كه خدا مى خواهد، ما میدانیم و میگوئیم و انجام میدهیم).
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ عَمِّهِ حَمْزَةَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَأْسَفُ كَأَسَفِنَا وَ لَكِنَّهُ خَلَقَ أَوْلِیَاءَ لِنَفْسِهِ یَأْسَفُونَ وَ یَرْضَوْنَ وَ هُمْ مَخْلُوقُونَ مَرْبُوبُونَ فَجَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِهِ لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ إِلَیْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَیْهِ فَلِذَلِكَ صَارُوا كَذَلِكَ وَ لَیْسَ أَنَّ ذَلِكَ یَصِلُ إِلَى اللَّهِ كَمَا یَصِلُ إِلَى خَلْقِهِ لَكِنْ هَذَا مَعْنَى مَا قَالَ مِنْ ذَلِكَ وَ قَدْ قَالَ مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیّاً فَقَدْ بَارَزَنِی بِالْمُحَارَبَةِ وَ دَعَانِی إِلَیْهَا وَ قَالَ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ قَالَ إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَكَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَكُلُّ هَذَا وَ شِبْهُهُ عَلَى مَا ذَكَرْتُ لَكَ وَ هَكَذَا الرِّضَا وَ الْغَضَبُ وَ غَیْرُهُمَا مِنَ الْأَشْیَاءِ مِمَّا یُشَاكِلُ ذَلِكَ وَ لَوْ كَانَ یَصِلُ إِلَى اللَّهِ الْأَسَفُ وَ الضَّجَرُ وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَهُمَا وَ أَنْشَأَهُمَا لَجَازَ لِقَائِلِ هَذَا أَنْ یَقُولَ إِنَّ الْخَالِقَ یَبِیدُ یَوْماً مَا لِأَنَّهُ إِذَا دَخَلَهُ الْغَضَبُ وَ الضَّجَرُ دَخَلَهُ التَّغْیِیرُ وَ إِذَا دَخَلَهُ التَّغْیِیرُ لَمْ یُؤْمَنْ عَلَیْهِ الْإِبَادَةُ ثُمَّ لَمْ یُعْرَفِ الْمُكَوِّنُ مِنَ الْمُكَوَّنِ وَ لَا الْقَادِرُ مِنَ الْمَقْدُورِ عَلَیْهِ وَ لَا الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ تَعَالَى اللَّهُ عَنْ هَذَا الْقَوْلِ عُلُوّاً كَبِیراً بَلْ هُوَ الْخَالِقُ لِلْأَشْیَاءِ لَا لِحَاجَةٍ فَإِذَا كَانَ لَا لِحَاجَةٍ اسْتَحَالَ الْحَدُّ وَ الْكَیْفُ فِیهِ فَافْهَمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى
اصول كافى جلد 1 صفحه: 197 روایة: 6
6- امام صادق علیه السلام راجع بقول خداى عزوجل (54 سوره 43) «چون ما را بافسوس آوردند از ایشان انتقام گرفتیم» فرمود: خداى عزوجل چون افسوس ما افسوس نخورد لیكن او دوستانى را براى خود آفریده كه آنها افسوس خورند و خشنود گردند. و ایشان مخلوقند و پروریدگان و خداوند خشنودى آنها را خشنودى خود و خشم آنها را خشم خود قرار داده زیرا ایشان را مبلغین خود و دلالت كنندگان بسوى خود مقرر داشته است و از اینجهت است كه آن مقامرا دارند، معنى آیه آن نیست كه افسوس دامن خدایتعالى را گیرد چنانكه دامنگیر مخلوق شود بلكه معنى آن چنانستكه در این باره گفته است «هر كه بیكى از دوستان من اهانت كند بپیكار من آمده و مرا به مبارزه خوانده است و فرموده (80 سوره 4) «هر كه فرمان پیغمبر برد فرمان خدا برده است» و نیز فرموده است (10 سوره 48) «همانا كسانیكه با تو بیعت كنند با خدا بیعت كرده اند و دست خدا روى دست ایشانست» تمام این عبارات و آنچه مانند اینهاست معنایش همانست كه برایت گفتم و همچنین است خشنودى و خشم و غیر ایندو از صفات دیگر مانند آنها، اگر بنا باشد كه افسوس و دلتنگى دامن خدا را هم بگیرد در صورتیكه خود او خالق و پدید آورنده آنها است روا باشد كه كسى بگوید روزى شود كه خداى خالق نابود گردد، زیرا اگر خشم و دلتنگى بر او در آید دگرگونى عارضش شود و چون دگرگونى عارضش شود از نابودى ایمن نباشد، بعلاوه در این صورت میان پدید آورنده و پدید شده و میان قادر و آنچه زیر قدرتست و میان خالق و مخلوق فرقى نباشد، خدا از چنین گفتار برترى بسیار دارد، او خالق همه چیز است بدون آنكه به آنها نیازى داشته باشد و چون بى نیاز است اندازه و چگونگى نسبت باو محالست مطلب را بفهم ان شاءالله تعالى.
شرح :
ملاصدراى شیرازى (ره) براى این جمله روایت «چون دگرگونى عارضش شود از نابودى ایمن نباشد» چهار دلیل اقامه كرده است: 1- افسوس و خشم و دلتنگى و مانند اینها كیفیتى است كه قابل اشتداد است و لازمه اشتداد تضاد فاسد شدنى و از بین رفتنى است مثلاً وقتى آب در گرمى شدت مى كند آب بودنش از میان مى رود و بخار و هوا مى شود و همچنین هوا چون در سردى شدت كند منقلب به آب مى شود و هوا بودنش از میان میرود و همچنین انسان چون خشمش شدت كند یا ترسش بنهایت درجه رسد مى میرد. 2- هر چیز متغیرى را غیر از ذات خود لازمست زیرا با برهان ثابت شده است كه چیزى از ناحیه ذات خود بحركت در نیاید و هر چیز كه مغیرى داشته باشد آن مغیر در آن تصرف كند و بر آن غالب و مسلط باشد و بر نابود كردن آن قدرت دارد. 3- هر چیز متغیرى مركب از دو امر است كه بسبب یكى بالفعل است و بسبب دیگرى بالقوة زیرا كه قوه نوعى از عدمست و معلومست كه هر مركبى قابل انحلال و زوالست 4- چیزیكه قوه غیر متناهیة دارد چیزى دیگر در او تأثیر نكند و او از چیزى متأثر و منفعل نگردد زیرا ضعیف در برابر قوى نتواند مقاومت كند تا چه رسد كه بر او غلبه كند و تا چه رسد كه آن قوى در قوت غیر متناهى باشد و عكس نقیض جمله اول این است كه هر چیز متغییرى متأثر و منفعل گردد قوتش متناهى باشد و هر چیز چنین باشد ناچار روزى نابود و فانى شود. سپس ملاصدرا گوید امام علیه السلام فرمود از نابودى ایمن نباشد و نفرمود قطعاً نابود شود براى اینكه ممكن است همیشه از مبادى عالیه به چیز متغیر كمك رسد و آن را باقى نگه دارد و این هم نسبت به خدا محال است، و اما راجع به آنچه امام در آخر حدیث فرمود كه: «چون بى نیاز است اندازه و چگونگى نسبت به او محال است» مرحوم ملاصدرا دلیلى آورده است كه در نظر ابتدائى ما مربوط به بیان امام (ع) نیست و خود دلیلى جداگانه است و دلیلى كه مى توان برایش اقامه نمود این است كه وجود غیر محدود كامل است و احتیاجى ندارد و هر موجودى كه بچیزى احتیاج دارد معنى آن احتیاج نقصى است در حد ذات یا صفات او كه او را در آنجا محدود كرده و باو كیفیتى آنگونه داده است و باید آن احتیاج رفع شود تا غیر متناهى گردد (اگر چه وقوع این فرض محال است) و چیز غیر متناهى حد و كیفیت ندارد.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَسْوَدَ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ ع فَأَنْشَأَ یَقُولُ ابْتِدَاءً مِنْهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ أَسْأَلَهُ نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ لِسَانُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ عَیْنُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ فِی عِبَادِهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 199 روایة: 7
7- اسودبن سعید گوید خدمت امام باقر(ع) بودم كه خود حضرت بدون آنكه من چیزى بپرسم شروع كرد و فرمود: ما حجت خدائیم ما باب خدائیم، ما زبان خدائیم، ما وجه خدائیم، ما دیده خدا در میان خلقش باشیم، مائیم سرپرستان امر خدا در میان بندگانش (امر خدا همان فرمانهاى خداست نسبت به بندگانش و یا به معنى مطلق كار و مطلب خدائى است مانند امر توحید و معاد و نبوت و عبادات و معاملات از نظر شرع و معانى سایر جملات در دو حدیث قبل بیان شد).
8- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ حَسَّانَ الْجَمَّالِ قَالَ حَدَّثَنِی هَاشِمُ بْنُ أَبِی عُمَارَةَ الْجَنْبِیُّ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ أَنَا عَیْنُ اللَّهِ وَ أَنَا یَدُ اللَّهِ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا بَابُ اللَّهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 199 روایة:8
8- جنبى گوید: از امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدم كه مى فرمود: منم چشم خدا، منم دست خدا، منم جنب خدا (یعنى بخدا نزدیكم و مردم باید از ناحیه من بخدا تقرب حویند) منم باب خدا (هر كه معرفت و خشنودى خدا طلبد باید از طریق من داخل شود).
9- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ عَمِّهِ حَمْزَةَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ قَالَ جَنْبُ اللَّهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ كَذَلِكَ مَا كَانَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ بِالْمَكَانِ الرَّفِیعِ إِلَى أَنْ یَنْتَهِیَ الْأَمْرُ إِلَى آخِرِهِمْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 199 روایة: 9
9- موسى بن جعفر علیه السلام راجع بقول خداى عزوجل (55 سوره 39) «دریغا بر من از آنچه در جنب خدا قصور ورزیدم» فرمود: جنب خدا امیرالمؤمنین علیه السلام و همچنین اوصیاء بعد از او تا آخرین آنها در مقام بلندى باشند.
10- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ الْحَكَمِ وَ إِسْمَاعِیلَ ابْنَیْ حَبِیبٍ عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى
اصول كافى جلد 1 صفحه: 199 روایة: 10
10- امام باقر علیه السلام فرمود: بوسیله ما خدا پرستش شد و بوسیله ما خدا شناخته شد و بوسیله ما خداى تبارك و تعالى را یگانه شناختند و محمد پرده دار خداى تبارك و تعالى است (تا واسطه میان او و مخلوقش باشد).
11- بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ بِشْرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ قَادِمٍ عَنْ سُلَیْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَعْظَمُ وَ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ وَ أَمْنَعُ مِنْ أَنْ یُظْلَمَ وَ لَكِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَایَتَنَا وَلَایَتَهُ حَیْثُ یَقُولُ إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا یَعْنِی الْأَئِمَّةَ مِنَّا
ثُمَّ قَالَ فِی مَوْضِعٍ آخَرَ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ثُمَّ ذَكَرَ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 200 روایة: 11
11- زرارة گوید: از امام باقر علیه السلام راجع بقول خداى عزوجل (54 سوره 2) «بما ستم نكردند بلكه به خودشان ستم كردند» پرسیدم، فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى بزرگتر و عزیزتر است و جلیل تر و والاتر است كه ستم شود ولى ما را به خود پیوسته و ستم بما را ستم بخود انگاشته و ولایت ما را ولایت خود قرار داده، آنجا كه مى فرماید: (60 سوره 5) «همانا ولى شما فقط خداست و پیغمبر او و كسانى كه ایمان دارند كه مراد از آنها امامان از خاندان مایند (پس همچنان كه در این آیه ولایت ما را به ولایت خود پیوسته) در جاى دیگر (ستم به ما را ستم به خود دانسته) و فرموده است «به ما ستم نكردند بلكه به خود ستم كردند» و سپس مانند این در قرآنش ذكر كرده است (مانند خوشنودى و غضب و افسوس كه آنها را به خود نسبت داده و مقصود مائیم) (و در موضع دیگر قرآن این آیه را فرموده است).

باب بداء

بَابُ الْبَدَاءِ
(360) 1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ ءٍ مِثْلِ الْبَدَاءِ وَ فِی رِوَایَةِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا عُظِّمَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْبَدَاءِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 200 روایة: 1
1- زراة از یكى از دو امام (پنجم یا ششم) نقل میكند كه فرمود: خدا بچیزى چون بداء پرستش نشده است و در روایت ابن ابى عمیر از هشام بن سالم است كه امام صادق علیه السلام فرمود: خدا بچیزى چون بداء بزرگ شمرده نشده است.
شرح :
چنانچه از ابواب سابق معلوم شد صفاتى را كه نسبت بخدایتعالى مى دهیم از لحاظ مفهوم و معنى با صفات مخلوق فرق دارد علم خدا غیر از علم مخلوقست، دیدن و شنیدن و یكتا بودن و لطیف بودن و ظاهر بودن و قاهر بودن خدا غیر از این صفاتست در مخلوق چنانچه تمام اینها در ابواب گذشته خصوصاً در حدیث 317- 318 توضیح داده شد، اكنون مى گوئیم بدا هم نیز چنین است، بدا نسبت بخدا غیر از بداى نسبت بمخلوقست و در هر یك معنى جداگانه اى دارد: بدا نسبت بمخلوق عبارت از اینستكه شخصى نزد خود نقشه كارى را طرح كند و سود و زیان آنرا بسنجد و چون جانب سود را ترجیح دهد در آنكار وارد شود و اقدام كند، ناگاه در وسط كار یا جلوتر و دنبال تر بجهتى متوجه شود كه قبلاً آنرا نمى دانست و آنجهت زیان و آسیبى باشد كه از ناحیه آنكار وارد شود و چند برابر سودى باشد كه او خیال كرده بود، در آنجا دست از كار بكشد و بگوید: برایم بدا حاصل شد، پیداست كه چنین بدائى نسبت بخداى تبارك و تعالى محالست، خدا پیش از آفرینش مخلوق همه چیز را مى دانسته و سود و زیان هر چیز نزدش هویدا و آشكار بوده است، او هرگز چیزى خلق نكند و فرمانى ندهد كه بعداً پشیمان شود و منصرف گردد. چنانچه امام صادق علیه السلام در حدیث 9 و 10 این باب باین معنى تصریح مى فرماید، و اما بداء نسبت بخدا باین معنى ست كه خدا چیزى را مطابق اوضاع و شرایطى مقرر دارد و سپس بواسطه تغییر اوضاع و شرایط آنرا تغییر دهد و چون ما خدا را فعال مایشاء میدانیم و میدانیم كه او هر چه را مصلحت داند مى كند و هر روز در كار تازه ایست و او دست بسته و كنار نشسته نیست باید این تغییر را بدهد و از این جهت است كه عقیده ببدا در در روایت او 3 و 12 و 13 این باب با اهمیت تلقى شده است دانشمندان اسلامى اگر چه در معنى بداى خدا نسبت به مقام ثبوت نظرهاى مختلفى دارند، میرداماد ره گوید بدا در مقام قضا و جناب قدس حق و مفارقات محضه و متن دهر نیست بلكه در قدر و امتداد زمانست و شاگردش ملاصدرا هم از او تبعیت كرده، سید مرتصى فرموده است بدا همان نسخ در احكامست، مجلسى ره قائل بلوح محفوظ و لوح محو و اثبات شده است ولى تمام این بزرگان این معنى را قبول دارند كه خدا آنچه را تغییر مى دهد پیش از آنكه چیزیرا بیافریند مى دانسته است یعنى او مى دانسته كه مثلاً در هزار سال بعد كودكى متولد مى شود كه عمرش را 50 سال مقرر مى دارد ولى آن كودك بزرگ مى شود و گناهانیكه موجب كوتاهى عمر است مانند زنا و قطع رحم انجام مى دهد و او عمرش را از 50 به 40 مى آورد و در آن سن مى میرد و جز خدا كسى این را نداند و این بزرگان چون به این مطلب عقیده دارند ناچار مى شوند كه در مقام ثبوت بدا دو مرحله قائل شوند و شاید بیان مرحوم مجلسى مطابق اخبار باشد، خلاصه تمام دانشمندان شیعه باور دارند كه بدا باین معنى اولاً وقوع دارد و ثانیاً خدایتعالى از اول به آن عالم بوده است و اما علت اینكه خداوند از اول چیزى را مقرر مى دارد و سپس تغییر مى دهد چند وجه است: اول اینكه بندگان بكارهاى نیك چون صله رحم و احسان به فقرا راغب باشند. دوم امتحان حسن اطاعت بندگان است كه خدا ببیند آیا در موقع تغییر بندگان تمرد و سرپیچى مى كنند و در مقام اعتراض و اشكال بر میآیند چنانچه درباره تغییر قبله بعضى باعتراض برخاستند یا آنكه تسلیم و منقاد حكم خدا مى شوند. سوم چون بندگان بدانند كه ممكن است شخصیكه نزد خدا شقى بوده بر گردد و سعید شود از دعا و تضرع به پیشگاه حضرت احدیت رونگردانند و همیشه بحالتى میان خوف و رجا باشند. مرحوم مجلسى ره سه جهت دیگر غیر از آنچه ما گفتیم در مرآت صفحه 100 بیان كرده است، بعضى از دانشمندان سنى كه معنى بدا را بمذاق شیعه نفهمیده و خیال كرده است شیعه بداى نسبت بخدا را بهمان معنى بدا نسبت بانسان مى داند به آنها اعتراض كرده و سخنان زشتى نسبت داده است: مجلسى ره مى فرماید این سخنان ناشى از عصبیت بیجاست زیرا كه در اخبار آنها مطالبیكه بدا را تصدیق مى كند بسیار است ولى چون آنها نسبت بخدا مطالب ناروائى مى گویند كه شیعه آنها را باطل مى كند و خدا را از آنها با دلیل روشن منزه مى سازد و آنها سر افكنده مى شوند و نمى توانند جواب گویند به بهتان و افترا كه شیوه ناتوانانست متمسك مى شوند.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ وَ غَیْرِهِمَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِی هَذِهِ الْ آیَةِ یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ قَالَ فَقَالَ وَ هَلْ یُمْحَى إِلَّا مَا كَانَ ثَابِتاً وَ هَلْ یُثْبَتُ إِلَّا مَا لَمْ یَكُنْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 202 روایة: 2
2- امام صادق علیه السلام راجع به آیه (41 سوره 13) «و خدا آنچه را خواهد محو مى كند و ثبت مى كند» فرمود: مگر نه این است كه محو شود چیزى كه ثابت بوده و ثبت شود چیزى كه نبوده (و بدا چیزى جز این نیست).
3- عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً حَتَّى یَأْخُذَ عَلَیْهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِیَّةِ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ وَ أَنَّ اللَّهَ یُقَدِّمُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 202 روایة: 3
3- امام صادق علیه السلام فرمود: خدا هیچ پیغمبرى را مبعوث نفرمود جز اینكه سه خصلت را از او پیمان گرفت: 1- اقرار به بندگى خدا 2- كنار زدن شریكها و مانندها براى خدا 3- اقرار باینكه خدا هر چه را خواهد مقدم دارد و هر چه را خواهد بتأخیر اندازد (و همین است معنى بدا و از این روایت اهمیت موضوع «بدا)) معلوم مى شود، زیرا كه در ردیف خداپرستى و توحید قرار گرفته است).
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ قَالَ هُمَا أَجَلَانِ أَجَلٌ مَحْتُومٌ وَ أَجَلٌ مَوْقُوفٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 202 روایة: 4
4- حمران گوید از امام باقر راجع بقول خداى عزوجل (3 سوره 6) «مدتى معین كرد و مدتى معین نزد اوست پرسیدم، حضرت فرمود: مقصود دو مدت است: مدتى حتمى و مدتى مشروط.
5- أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَكُ شَیْئاً قَالَ فَقَالَ لَا مُقَدَّراً وَ لَا مُكَوَّناً قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِهِ هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُنْ شَیْئاً مَذْكُوراً فَقَالَ كَانَ مُقَدَّراً غَیْرَ مَذْكُورٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 202 روایة: 5
5- مالك جهنى گوید: امام صادق علیه السلام راجع بقول خدایتعالى (68 سوره 19) «مگر انسان بیاد ندارد كه ما او را آفریدیم و هیچ نبود» پرسیدم: فرمود: نه اندازه گیرى و نه هست شده بود و راجع به قول خدا (اول سوره 77) «آیا بر انسان زمانى از روزگار گذشت كه چیز قابل ذكرى نبود» پرسیدم: فرمود: اندازه گیرى شده بود ولى قابل ذكر نبود.
6- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ الْعِلْمُ عِلْمَانِ فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ یُطْلِعْ عَلَیْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَیَكُونُ لَا یُكَذِّبُ نَفْسَهُ وَ لَا مَلَائِكَتَهُ وَ لَا رُسُلَهُ وَ عِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ یُقَدِّمُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ مَا یَشَاءُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 202 روایة: 6
6- امام باقر(ع) فرمود: علم دو گونه است: 1- علمیكه نزد خدا در خزانه است و كسى از مخلوق از آن آگاه نیست 2- علمیكه خدا بفرشتگان و پیغمبرانش تعلیم كرده، علمى كه بفرشتگان و پیغمبرانش تعلیم كرده (مطابق آنچه تعلیم كرده) واقع خواهد شد زیرا خدا نه خودش را تكذیب كند و نه فرشتگان و پیغمبرانش را و علمى كه نزدش در خزانه است هر چه را خواهد پیش دارد و هر چه را خواهد پس اندازد و هر چه را خواهد ثبت كند.
7- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِیٍّ عَنِ الْفُضَیْلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ مِنَ الْأُمُورِ أُمُورٌ مَوْقُوفَةٌ عِنْدَ اللَّهِ یُقَدِّمُ مِنْهَا مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مِنْهَا مَا یَشَاءُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 203 روایة: 7
7- و فرمود: بعضى از امور نزد خدا مشروط است، هر چه را از آنها كه خواهد پیش دارد و هر چه را كه خواهد پس اندازد.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ وُهَیْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَیْنِ عِلْمٌ مَكْنُونٌ مَخْزُونٌ لَا یَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ مِنْ ذَلِكَ یَكُونُ الْبَدَاءُ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ فَنَحْنُ نَعْلَمُهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 203 روایة 8
8- امام صادق علیه السلام فرمود: همانا: خدا را دو علم است: 1 علم نهفته و در خزانه كه جز او كسى نداند و بدا از این علم باشد 2- علمیكه بملائكه و رسولان و پیغمبرانش تعلیم داده كه ما آنرا میدانیم.
9- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا بَدَا لِلَّهِ فِی شَیْ ءٍ إِلَّا كَانَ فِی عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ یَبْدُوَ لَهُ
اصول كافى جلد1 صفحه: 203 روایة: 9
9- براى خدا نسبت به چیزى بدا حاصل نشد جز اینكه پیش از اینكه بدا حاصل شود خدا آن را میدانست.
10- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الْجُهَنِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَبْدُ لَهُ مِنْ جَهْلٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 203 روایة: 10
10- بدا نسبت بخدا ناشى از جهل نیست (چنانچه نسبت بمخلوقش است).
(370) 11- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ یَكُونُ الْیَوْمَ شَیْ ءٌ لَمْ یَكُنْ فِی عِلْمِ اللَّهِ بِالْأَمْسِ قَالَ لَا مَنْ قَالَ هَذَا فَأَخْزَاهُ اللَّهُ قُلْتُ أَ رَأَیْتَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ أَ لَیْسَ فِی عِلْمِ اللَّهِ قَالَ بَلَى قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 203 روایة: 11
11- منصور بن حازم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم كه: آیا ممكن است امروز چیزى واقع شود كه دیروز در علم خدا نبوده باشد (یعنى خدا آنرا نداند مگر وقتیكه واقع شود) فرمود: نه، هر كه چنین گوید خدایش رسوا كند. عرض كردم بفرمائید مگر نه اینستكه آنچه واقع شده و آنچه تا روز قیامت واقع مى شود در علم خدا هست فرمود چرا، پیش از آنكه خلق را بیافریند (همه چیز را مى دانست).
12- عَلِیٌّ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْكَلَامِ فِیهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 204 روایة: 12
12- و فرمود اگر مى دانستند چه پاداشى در اعتقاد پیدا هست از سخن در آن سستى نمى ورزیدند.
13- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو الْكُوفِیِّ أَخِی یَحْیَى عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَكِیمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا تَنَبَّأَ نَبِیٌّ قَطُّ حَتَّى یُقِرَّ لِلَّهِ بِخَمْسِ خِصَالٍ بِالْبَدَاءِ وَ الْمَشِیئَةِ وَ السُّجُودِ وَ الْعُبُودِیَّةِ وَ الطَّاعَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 204 روایة: 13
13- و فرمود هرگز هیچ كس پیغمبر نشد تا به پنج خصلت براى خدا اقرار كرد: بدا، مشیت، سجود، بندگى، اطاعت.
14- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ جَهْمِ بْنِ أَبِی جَهْمَةَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخْبَرَ مُحَمَّداً ص بِمَا كَانَ مُنْذُ كَانَتِ الدُّنْیَا وَ بِمَا یَكُونُ إِلَى انْقِضَاءِ الدُّنْیَا وَ أَخْبَرَهُ بِالْمَحْتُومِ مِنْ ذَلِكَ وَ اسْتَثْنَى عَلَیْهِ فِیمَا سِوَاهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 204 روایة: 14
14- و فرمود خداى عز و جل محمد(ص) را با آنچه از اول دنیا واقع شده و با آنچه تا پایان دنیا واقع مى شود خبر داد، آنچه از این وقایع حتمى است به او خبر داد (و نسبت به غیر آن كه حتمى نیست و بمشیت او مربوط است) استثنا قائل شد. (و به او خبر نداد).
15- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِیمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ یُقِرَّ لِلَّهِ بِالْبَدَاءِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 204 روایة: 15
15- حضرت رضا علیه السلام فرمود، هرگز خدا پیغمبرى مبعوث نفرمود مگر با حكم حرمت شراب و اقرار به بدا براى خدا.
16- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ سُئِلَ الْعَالِمُ ع كَیْفَ عِلْمُ اللَّهِ قَالَ عَلِمَ وَ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدَّرَ وَ قَضَى وَ أَمْضَى فَأَمْضَى مَا قَضَى وَ قَضَى مَا قَدَّرَ وَ قَدَّرَ مَا أَرَادَ فَبِعِلْمِهِ كَانَتِ الْمَشِیئَةُ وَ بِمَشِیئَتِهِ كَانَتِ الْإِرَادَةُ وَ بِإِرَادَتِهِ كَانَ التَّقْدِیرُ وَ بِتَقْدِیرِهِ كَانَ الْقَضَاءُ وَ بِقَضَائِهِ كَانَ الْإِمْضَاءُ وَ الْعِلْمُ مُتَقَدِّمٌ عَلَى الْمَشِیئَةِ وَ الْمَشِیئَةُ ثَانِیَةٌ وَ الْإِرَادَةُ ثَالِثَةٌ وَ التَّقْدِیرُ وَاقِعٌ عَلَى الْقَضَاءِ بِالْإِمْضَاءِ فَلِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الْبَدَاءُ فِیمَا عَلِمَ مَتَى شَاءَ وَ فِیمَا أَرَادَ لِتَقْدِیرِ الْأَشْیَاءِ فَإِذَا وَقَعَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ فَلَا بَدَاءَ فَالْعِلْمُ فِی الْمَعْلُومِ قَبْلَ كَوْنِهِ وَ الْمَشِیئَةُ فِی الْمُنْشَإِ قَبْلَ عَیْنِهِ وَ الْإِرَادَةُ فِی الْمُرَادِ قَبْلَ قِیَامِهِ وَ التَّقْدِیرُ لِهَذِهِ الْمَعْلُومَاتِ قَبْلَ تَفْصِیلِهَا وَ تَوْصِیلِهَا عِیَاناً وَ وَقْتاً وَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ هُوَ الْمُبْرَمُ مِنَ الْمَفْعُولَاتِ ذَوَاتِ الْأَجْسَامِ الْمُدْرَكَاتِ بِالْحَوَاسِّ مِنْ ذَوِی لَوْنٍ وَ رِیحٍ وَ وَزْنٍ وَ كَیْلٍ وَ مَا دَبَّ وَ دَرَجَ مِنْ إِنْسٍ وَ جِنٍّ وَ طَیْرٍ وَ سِبَاعٍ وَ غَیْرِ ذَلِكَ مِمَّا یُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ فَلِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِیهِ الْبَدَاءُ مِمَّا لَا عَیْنَ لَهُ فَإِذَا وَقَعَ الْعَیْنُ الْمَفْهُومُ الْمُدْرَكُ فَلَا بَدَاءَ وَ اللَّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ فَبِالْعِلْمِ عَلِمَ الْأَشْیَاءَ قَبْلَ كَوْنِهَا وَ بِالْمَشِیئَةِ عَرَّفَ صِفَاتِهَا وَ حُدُودَهَا وَ أَنْشَأَهَا قَبْلَ إِظْهَارِهَا وَ بِالْإِرَادَةِ مَیَّزَ أَنْفُسَهَا فِی أَلْوَانِهَا وَ صِفَاتِهَا وَ بِالتَّقْدِیرِ قَدَّرَ أَقْوَاتَهَا وَ عَرَّفَ أَوَّلَهَا وَ آخِرَهَا وَ بِالْقَضَاءِ أَبَانَ لِلنَّاسِ أَمَاكِنَهَا وَ دَلَّهُمْ عَلَیْهَا وَ بِالْإِمْضَاءِ شَرَحَ عِلَلَهَا وَ أَبَانَ أَمْرَهَا وَ ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 203 روایة: 16
16- از امام علیه السلام سؤال شد كه خدا چگونه داند؟ فرمود: خدا بداند و بخواهد و اراده كند و مقدر سازد و حكم كند و امضاء فرماید پس امضاء كند آنچه را حكم كرده و حكم كند آنچه را مقدر ساخته و مقدر كند آنچه را اراده كرده، بنابراین از علمش مشیت خیزد و از مشیتش اراده و از اراده اش تقدیر و از تقدیرش حكم و از حكمش امضاء و علمش مقدم بر مشیت است، مشیت در مرتبه دوم است و اراده در مرتبه سوم و تقدیر بر حكم مقرون و بامضاء واقع شود، و براى خداى تبارك و تعالى بداست نسبت به آنچه بداند هر گاه كه خواهد و نسبت به آنچه اراده كند براى تقدیر چیزها ولى اگر حكم مقرون بامضاء گشت دیگر بدا نیست و علم بهر معلومى پیش از بودن اوست و مشیت نسبت بخواسته شده پیش از وجود آنست و اراده پیش از بر پا شدن مراد است و تقدیر این معلومات پیش از آنستكه جدا شوند و بهم پیوندند در وجود مشخص و از لحاظ وقت و حكم مقرون بامضاء انجام شدنیهاى قطعى میباشند كه داراى جسمند و بحواس درك شوند مانند آنچه رنگ و بو دارد و پیمانه شود و آنچه در زمین بجنبد و بخرامد كه انسان و جن و پرندگان و درندگان و جز اینها باشد كه بحواس درك شود، براى خداى تبارك و تعالى نسبت به آنچه وجود خارجى ندارد بدا میباشد و چون وجود خارجى قابل فهم و درك بیابد، بدا نباشد و خدا آنچه خواهد بكند، بعلم خود همه چیز را پیش از پدید آمدنشان دانسته و با مشیت خود صفات و حدود آنها را شناخته و پیش از اظهار آنها انشائشان كرده و بوسیله اراده تعیین رنگ و صفاتشان نموده و با تقدیر خود روزیشانرا اندازه گیرى نموده و آغاز و پایان آنها را شناخته و بسبب حكمش اماكن آنها را براى مردم هویدا ساخته و به آنها رهبریشان نموده و با امضائش علل آنها را تشریح كرده و امرشانرا آشكار نموده، اینست، تقدیر خداى عزیز دانا.
شرح :
مجلسى علیه الرحمه فرماید: این حدیث از جمله مشكلات و متشابهات احادیث است و شاید اشاره داشته باشد باختلاف مراتب تقدیر چیزها در الواح آسمانى یا اختلاف مراتب آماده شدن علل آنها تا وقت حصول آنها.

باب اینكه چیزى در آسمان و زمین نباشد جز با هفت خصلت

بَابٌ فِی أَنَّهُ لَا یَكُونُ شَیْ ءٌ فِی السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا بِسَبْعَةٍ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِیعاً عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ جَمِیعاً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَا یَكُونُ شَیْ ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ إِلَّا بِهَذِهِ الْخِصَالِ السَّبْعِ بِمَشِیئَةٍ وَ إِرَادَةٍ وَ قَدَرٍ وَ قَضَاءٍ وَ إِذْنٍ وَ كِتَابٍ وَ أَجَلٍ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَقْدِرُ عَلَى نَقْضِ وَاحِدَةٍ فَقَدْ كَفَرَ
وَ رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ ابْنِ مُسْكَانَ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 206 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: چیزى نه در آسمان و نه در زمین باشد جز با این هفت خصلت: با مشیت و اراده و قدر و قضاء و اذن و كتاب و اجل، هر كه گمان كند كه او میتواند یكى از اینها را نقض كند كافر است.
2- وَ رَوَاهُ أَیْضاً عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَكَرِیَّا بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا یَكُونُ شَیْ ءٌ فِی السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِی الْأَرْضِ إِلَّا بِسَبْعٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ وَ إِرَادَةٍ وَ مَشِیئَةٍ وَ كِتَابٍ وَ أَجَلٍ وَ إِذْنٍ فَمَنْ زَعَمَ غَیْرَ هَذَا فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ أَوْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 206 روایة: 2
2- موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: چیزى نه در آسمانها و نه در زمین باشد مگر بسبب هفت چیز با قضاء و قدر و اراده و مشیت و كتاب و اجل و اذن. هر كه غیر این گمان كند بر خدا دروغ بسته است یا فرمود بر خداى عزوجل رد كرده است.
شرح :
پیداست كه در ایندو روایت مقدمات وجود و پیدایش هر چیزى را هفت مرتبه دانسته است اما ترتیب آنها محقق نیست زیرا كه همین دو روایت در ذكر ترتیب مختلف است. شارحین دانشمند براى هر یك از این هفت مرتبه معانى مختلفى گفته اند، ولى در باب آینده مشیت و اراده و قضاء و قدر از قول امام هفتم علیه السلام توضیح داده میشود و نسبت ببقیه مرحوم مجلسى ره فرماید مقصود از اذن خدا علم او و یا امر او و یا رفع موانع است و مراد بكتاب، نوشتن در لوحهاى آسمانى و یا واجب ساختن است چنانچه خدا فرماید «كتب علیكم الصیام» یعنى روزه بر شما واجب شد و مقصود از اجل مدت معین و وقت مقدریستكه نزد خود او است، مرحوم ملاصدرا گوید «این مراتب هفتگانه نسبت بامور تشریعى است و در امور تكوینى هرگاه خدا چیزى را خواهد، گوید «باش، او میباشد» ولى بنظر ما ظاهر روایات عموم و شمولست.