اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

راجع بقول خدایتعالى: هر راز گوئى كه میان سه نفر باشد خدا چهارمین آنهاست

فى قوله تعالى: مَا یَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ
5- عَنْهُ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى ما یَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ فَقَالَ هُوَ وَاحِدٌ وَاحِدِیُّ الذَّاتِ بَائِنٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ بِذَاكَ وَصَفَ نَفْسَهُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ ءٍ مُحِیطٌ بِالْإِشْرَافِ وَ الْإِحَاطَةِ وَ الْقُدْرَةِ لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ بِالْإِحَاطَةِ وَ الْعِلْمِ لَا بِالذَّاتِ لِأَنَّ الْأَمَاكِنَ مَحْدُودَةٌ تَحْوِیهَا حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ فَإِذَا كَانَ بِالذَّاتِ لَزِمَهَا الْحَوَایَةُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 172 روایة: 5
5- امام صادق علیه السلام راجع بقول خدایتعالى (7 سوره 58) «راز گوئى میان سه نفر نباشد جز اینكه خدا چهارمین آنهاست و نه میان پنجنفر جز اینكه او ششمین آنهاست» فرمود: او یكتا و ذاتش یگانه و از خلقش جداست و خود را اینگونه توصیف نموده است (كه فرموده: چیزى مانند او نیست) و او بهمه چیز احاطه دارد (نه بطور احاطه ظریف بر مظروف بلكه) بطور زیر نظر داشتن و فراگرفتن و توانائى، هموزن ذره و نه سبكتر و نه سنگین تر از آن نه در آسمانها و نه در زمین از علم او پنهان نیست از نظر احاطه و علم نه از نظر ذات و حقیقت، زیرا اماكن بچهار حد (راست، چپ، جلو و عقب) محدود و مشتمل است، اگر از نظر ذات و حقیقت باشد لازم آید كه در برگیرد.
شرح :
چون از آیه شریفه استفاده میشود كه هر چند نفریكه با یكدیگر راز گوئى و در گوشى كنند خدا با آنها هست ممكن است كسى گمان كند كه خدا هم مانند یكى از آنها در كنار ایشان نشسته است، از اینجهت امام علیه السلام براى بیان حقیقت، وحدت و علم خداى متعال را توضیح میدهد و تشریح میفرماید كه اولاً یكتائى خداوند مانند یكتائى مخلوق نیست چنانكه گوئیم یك انسان، یك قطره، یك ذره یك روح، یك عقل، زیرا تمام اینها و هر مخلوقى بدون استثنا مركب از ماهیت و وجود است و خداى متعال صرف وجود و وجود بحث كاملى است كه هیچگونه تركیبى در ذات او مقصور نیست پس اگر در یكزمان سه نفر در مشرق و پنجنفر در مغرب مثلاً رازگوئى كنند او با هر دو دسته هست او یكتا وجودیست كه بر سراسر جهان و اجزائش احاطه دارد یعنى تمام مخلوقشرا زیر نظر دارد، از همه چیز آگاه است، چه رازگوئیهاى بندگانش باشد و چه غیر آن و بر همه قدرت دارد، احاطه او بر سراسر جهان چنان نیست كه ذات او – نعوذبالله - مانند فلكى بزرگتر و وسیعتر از همه جهان باشد و جهان را در بر گرفته باشد.

راجع بقول خدایتعالى «خداى رحمان بر عرش استوا دارد»

فِی قَوْلِهِ: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
6- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى فَقَالَ اسْتَوَى عَلَى كُلِّ شَیْ ءٍ فَلَیْسَ شَیْ ءٌ أَقْرَبَ إِلَیْهِ مِنْ شَیْ ءٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 173 روایة: 6
6- از حضرت صادق علیه السلام راجع بقول خدایتعالى (5 سوره 20) «رحمان بر عرش استوا دارد» سئوال شد، حضرت فرمود: او بر همه چیز مسلط است چیزى به او نزدیكتر از چیز دیگر نیست.
7- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ سَهْلٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى فَقَالَ اسْتَوَى مِنْ كُلِّ شَیْ ءٍ فَلَیْسَ شَیْ ءٌ أَقْرَبَ إِلَیْهِ مِنْ شَیْ ءٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 173 روایة: 7
7- و باز در این باره فرمود: نسبت به همه چیز برابر است چیزى به او نزدیكتر از چیز دیگر نیست:
8- وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى فَقَالَ اسْتَوَى فِی كُلِّ شَیْ ءٍ فَلَیْسَ شَیْ ءٌ أَقْرَبَ إِلَیْهِ مِنْ شَیْ ءٍ لَمْ یَبْعُدْ مِنْهُ بَعِیدٌ وَ لَمْ یَقْرُبْ مِنْهُ قَرِیبٌ اسْتَوَى فِی كُلِّ شَیْ ءٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 173 روایة: 8
8- ابن حجاج گوید: از امام صادق علیه السلام راجع بقول خدایتعالى «رحمان بر عرش استوا دارد» پرسیدم فرمود: او در همه چیز استوا دارد، چیزى به او نزدیكتر از چیز دیگر نیست، هیچ دورى از او دور نیست و هیچ نزدیكى باو نزدیك نیست، او نسبت به همه چیز برابر است. (مخلوقست كه چون مكان معینى دارد بعضى از چیزها باو نزدیك و برخى از او دور میشود.)
9- وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ مِنْ شَیْ ءٍ أَوْ فِی شَیْ ءٍ أَوْ عَلَى شَیْ ءٍ فَقَدْ كَفَرَ قُلْتُ فَسِّرْ لِی قَالَ أَعْنِی بِالْحَوَایَةِ مِنَ الشَّیْ ءِ لَهُ أَوْ بِإِمْسَاكٍ لَهُ أَوْ مِنْ شَیْ ءٍ سَبَقَهُ
وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ مِنْ شَیْ ءٍ فَقَدْ جَعَلَهُ مُحْدَثاً وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ فِی شَیْ ءٍ فَقَدْ جَعَلَهُ مَحْصُوراً وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَلَى شَیْ ءٍ فَقَدْ جَعَلَهُ مَحْمُولًا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 173 روایة: 9
9- ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس معتقد شود كه خدا از چیزیست یا در چیزیست كافر است، عرض كردم برایم توضیح دهید فرمود: مقصودم این است چیزى او را فرا گیرد یا او را نگهدارد یا چیزى بر او پیشى گیرد.
و در روایت دیگریست: هر كه گمان كند خدا از چیزیست، او را پدید آمده قرار داده و هر كه گمان كند در چیزیست، او را در حصار قرار داده و هر كه گمان كند بر چیزیست، او را قابل حمل قرار داده.
شرح :
كلمه «استوى» كه از ماده «سوى» مشتق است بمعنى برابرى و اعتدال و یك نسبت داشتن است و مساوات و تساوى و تسویه هم از همین ماده مشتق است ولى چون بحرف «على» متعدى شود مانند آیه شریفه متضمن معنى غلبه و استیلاء و تسلط گردد از اینجهت بیشتر مفسرین آیه را به معنى غلبه و استیلاء گرفته اند و گفته اند چون كلمه «عرش» بمعنى احاطه علمى و ایجادى خداست بر تمام جهان آفرینش پس استیلاء خدا بر عرش به معنى تسلط اوست بر تمام جهان آفرینش ولى امام صادق علیه السلام در این سه حدیث استوى را به معنى اصلى آن كه برابرى و اعتدالست تفسیر فرموده یعنى علم و قدرت خدا نسبت به همه چیز جهان برابر است یا مهر و لطف او نسبت بهمه یكسانست و این معنى با كلمه «رحمان» مناسبتر است و این دو تفسیر با یكدیگر منافات ندارد زیرا آیات قرآن بقالبى ریخته شده كه گاهى متحمل هفتاد معنى هم میباشد و این از معجزات قرآن كریم است و گاهى كلمه استوى بوسیله حرف «الى» متعدى شود و در آنجا بمعنى قصد و توجه آید چنانكه در آیه شریفه «ثم استوى الى السماء» باین معنى آمده است.

راجع بقول خداى تعالى اوست كه در آسمان معبود و در زمین معبود است

فِی قَوْلِهِ تَعَالَى: وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ
(330) 10- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ أَبُو شَاكِرٍ الدَّیَصَانِیُّ إِنَّ فِی الْقُرْآنِ آیَةً هِیَ قَوْلُنَا قُلْتُ مَا هِیَ فَقَالَ وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ فَلَمْ أَدْرِ بِمَا أُجِیبُهُ فَحَجَجْتُ فَخَبَّرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ هَذَا كَلَامُ زِنْدِیقٍ خَبِیثٍ إِذَا رَجَعْتَ إِلَیْهِ فَقُلْ لَهُ مَا اسْمُكَ بِالْكُوفَةِ فَإِنَّهُ یَقُولُ فُلَانٌ فَقُلْ لَهُ مَا اسْمُكَ بِالْبَصْرَةِ فَإِنَّهُ یَقُولُ فُلَانٌ فَقُلْ كَذَلِكَ اللَّهُ رَبُّنَا فِی السَّمَاءِ إِلَهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلَهٌ وَ فِی الْبِحَارِ إِلَهٌ وَ فِی الْقِفَارِ إِلَهٌ وَ فِی كُلِّ مَكَانٍ إِلَهٌ قَالَ فَقَدِمْتُ فَأَتَیْتُ أَبَا شَاكِرٍ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ هَذِهِ نُقِلَتْ مِنَ الْحِجَازِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 174 روایة: 10
10- هشام بن حكم گوید: ابو شاكر دیصانى گفت: آیه اى در قرآن است كه گفته ما را میرساند گفتم: كدام آیه؟ گفت: (آیه 83 سوره 43) «اوست كه در آسمان معبود و در زمین معبود است»، هشام گوید من نفهمیدم چگونه جوابش گویم مغلوب شدم (سپس بحج رفتم) و بامام صادق علیه السلام گزارش دادم، حضرت فرمود این سخن زندیقى خبیث است، چون بسویش بازگشتى باو بگو، اسم تو در كوفه چیست، او میگوید: فلان، سپس بگو اسم تو در بصره چیست، او میگوید همان فلان، پس بگو همچنین است خداى پروردگار ما در آسمان معبود است و در زمین معبود است و در دریاها معبود است و در بیابانها معبود است و در همه جا معبود است، هشام گوید: من باز گشتم و نزد ابو شاكر آمدم و باو باز گفتم، او گفت، این جواب از حجاز آمده است.
توضیح - چنانكه از بعضى اخبار استفاده میشود، دیصانى طبیعى مذهب بوده و بعضى گفته اند قائل بدو خدا بوده است و گویا استدلال او از آیه شریفه بر مذهب خویش چنین است كه: كلمه الى (معبود) در آیه تكرار شده است و نكره هم میباشد پس معنى آنست كه آسمان طبیعتى دارد كه منشأ و مبدأ آنست و زمین هم طبیعتى اینگونه دارد اگر خدا و مبدأ یكى میبود باید بگوید «او در آسمان و زمین اله است» و حاصل جواب حضرت آنستكه كه كلمه «اله» اسمى است براى ذات خداى متعال و هیچگاه اسم باختلاف امكنه و نقاط اختلاف پیدا نمیكند همچنانكه ترا در بصره «ابوشاكر» گویند و در كوفه هم ابوشاكر خوانند خداى متعال را هم در آسمان و زمین و بیابان و دریا «اله» خوانند.