اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب صفات ذات

بَابُ صِفَاتِ الذَّاتِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیِّ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ ذَاتُهُ وَ لَا مَعْلُومَ وَ السَّمْعُ ذَاتُهُ وَ لَا مَسْمُوعَ وَ الْبَصَرُ ذَاتُهُ وَ لَا مُبْصَرَ وَ الْقُدْرَةُ ذَاتُهُ وَ لَا مَقْدُورَ فَلَمَّا أَحْدَثَ الْأَشْیَاءَ وَ كَانَ الْمَعْلُومُ وَقَعَ الْعِلْمُ مِنْهُ عَلَى الْمَعْلُومِ وَ السَّمْعُ عَلَى الْمَسْمُوعِ وَ الْبَصَرُ عَلَى الْمُبْصَرِ وَ الْقُدْرَةُ عَلَى الْمَقْدُورِ قَالَ قُلْتُ فَلَمْ یَزَلِ اللَّهُ مُتَحَرِّكاً قَالَ فَقَالَ تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ إِنَّ الْحَرَكَةَ صِفَةٌ مُحْدَثَةٌ بِالْفِعْلِ قَالَ قُلْتُ فَلَمْ یَزَلِ اللَّهُ مُتَكَلِّماً قَالَ فَقَالَ إِنَّ الْكَلَامَ صِفَةٌ مُحْدَثَةٌ لَیْسَتْ بِأَزَلِیَّةٍ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا مُتَكَلِّمَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 143 روایة: 1
1- ابوبصیر گوید: شنیدم كه امام صادق علیه السلام مى فرمود خداى عزوجل همیشه پروردگار ما و علم عین ذاتش بوده آنگاه كه معلومى وجود نداشت و شنیدن عین ذاتش بود زمانیكه شنیده شده اى وجود نداشت و بینائى عین ذاتش بوده آنگاه كه دیده شده ئى وجود نداشت و قدرت عین ذاتش بوده زمانیكه مقدورى نبود، پس چون اشیاء را پدید آورد و معلوم موجود شد علمش بر معلوم منطبق گشت و شنیدنش بر شنیده شده و بینائیش بر دیده شده و قدرتش بر مقدور ابوبصیر گوید: عرض كردم: پس خدا همیشه متكلم است؟ فرمود: كلام صفتى است پدید شونده ازلى و قدیم نیست، خداى بود و متكلم نبود.
شرح :
مرحومین ملاصدرا و مجلسى (ره) در شرح این حدیث به عنوان مقدمه صفات خداوند را بسلبیه محضة مانند فردیت و قدوسیت و اضافیه محضة مانند مبدئیت و خالقیت و حقیقیه اضافیه مانند عالمیت و قادریت یا غیر اضافیه مانند حیات و بقاء تقسیم كرده اند ولى تقسیم و توضیح مرحوم فیض ارتباطش به حدیث بیشتر است لذا مختصرى از بیان او را ذكر مى كنیم: در صفحه 98 وافى مى گوید: یك قسم از صفات خدا صفاتیست كه در ازل براى او ثابت بوده و ثبوتش كمال و نفیش نقص است اینها را صفت ذات نامند و بر دو قسمند: 1- صفاتى كه اضافه به غیر ندارند و تنها به یك وجه ملاحظه شوند مانند حیوة و بقاء 2- صفاتى كه اضافه به غیر دارند ولى اضافه آنها مؤخر است مانند علم و شنیدن و دیدن، مثلاً معنى علم خدا این است كه آنچه در جهان هستى پیدا مى شود از امور كلى و جزئى با تعیین وقت و ساعت همه را خدا مى داند و این دانستنش هم از ازل و زمانیكه او بوده و چیز دیگر نبوده با او بوده و بلكه عین ذات او بوده و بعد از اینكه این امور واقع شد اضافه علم به آنها پیدا مى شود یعنى علم بر آنها منطبق مى شود بدون كم و زیاد و معنى عین ذات این است كه همان چیزى كه خداست همان چیز هم علم است (علم ما غیر خود ماست و عرضى است قائم به ما به خلاف علم خدا) ذات خدا علم و قدرت و حیات و سمع و بصرست و همان هم علیم و قادر و حى و سمیع و بصیرست و تنها مفهوم هر یك از اینها غیر دیگرى است لذا امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: كمال اخلاص بنده به خدا این است كه صفات را از او نفى كند یعنى صفات زائد بر ذات را نفى كند و آنها را عین ذات داند و قسم دیگر صفات فعل است و آن صفاتیست كه به حسب مصالح خلق پدید آید و اینها بر دو قسم است: 1- صفاتى كه اضافه محضه است و خارج از ذات است و براى آنها معناى غیر از علم و قدرت و اراده و مشیت نیست مانند خالقیت و رازقیت و تكلم 2- صفاتى كه علاوه بر اضافه معانى دیگرى در ذات دارد ولى اضافه و مضاف الیه از آن انفكاك ندارد مانند مشیت و اراده كه هیچگاه مشى و مراد از این دو صفت انفكاك نیابد زیرا هر چه خدا خواهد اراده كند فوراً موجود شود پس ایندو صفت بدون متعلق آن وجود نیابند فرق بین ایندو اینستكه اراده جزئى و مقارنست و مشیت كلى و متقدم و صفات فعل اگر چه هر یك اصلى و مبدئى در ذات قدیم دارند كه آن اصل صفت ذاتست و قدیم صفات فعل فروعى است مترتب بر آنها مثلاً خالقیت و تكلم خدا عبارت از این است كه ذات بارى بنحوى است كه (اگرچه نحو ندارد) هر چه خواهد خلق كند و با هر كه خواهد تكلم نماید مى تواند اما از نظر اینكه جهت ثبات و قدم در صفات مانند علم و قدرت دلالتش بر مجد و كمال از جهت تجدد و حدوث بیشتر و ظاهرتر است زیرا تخلف و تأخر متعلقات این صفات از آنها زیانى بكمال آنها نزند، از این نظر اینها را صفت ذات گفتند بخلاف مثل ارادة و مشیت كه جهت تجدد و حدوث در آنها دلالتش بر عزت و جلال ذات ربوبى بیشتر است از این جهت كه متعلقات آنها از آنها تخلف پیدا نكند لذا آنها را صفت فعل دانستند چونكه خطاب شارع با جمهور و توده مردم است.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا شَیْ ءَ غَیْرُهُ وَ لَمْ یَزَلْ عَالِماً بِمَا یَكُونُ فَعِلْمُهُ بِهِ قَبْلَ كَوْنِهِ كَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ كَوْنِهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 144 روایة: 2
2- امام باقر(ع) فرمود: خداى عزوجل بود و چیزى با او نبود و همیشه عالم بود به آنچه پدید مى آید و علم او به آن پیش از بودنش مانند علم اوست به آن بعد از بودنش (مثلاً هیچكس نمى داند فردا چه پیش مى آید، ممكن است شخص متفرسى باشد و در یك موضوع كوچك سیاسى یا اجتماعى حدسى بزند كه صدى نود آن درست باشد ولى علم خدا بهمه امور كلى و جزئى جهان از زمانیكه خود او بوده و چیزى با او نبوده تا این زمان و هر زمان كه بیاید صدى صد مطابق است).
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ الْكَاهِلِیِّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ ع فِی دُعَاءٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَكَتَبَ إِلَیَّ لَا تَقُولَنَّ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَلَیْسَ لِعِلْمِهِ مُنْتَهًى وَ لَكِنْ قُلْ مُنْتَهَى رِضَاهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 144 روایة: 3
3- كاهلى گوید: درباره جمله «سپاس خدا راست تا نهایت علمش» كه در دعائى است بحضرت ابوالحسن علیه السلام نوشتم و پرسیدم. حضرت بمن نوشت: نگو «نهایت علمش» زیرا علمش را نهایتى نیست بلكه بگو «نهایت رضایتش» (زیرا كه رضایت او مربوط باعمال صالح بندگانست كه محدود و متناهى است).
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ ع یَسْأَلُهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ كَانَ یَعْلَمُ الْأَشْیَاءَ قَبْلَ أَنْ خَلَقَ الْأَشْیَاءَ وَ كَوَّنَهَا أَوْ لَمْ یَعْلَمْ ذَلِكَ حَتَّى خَلَقَهَا وَ أَرَادَ خَلْقَهَا وَ تَكْوِینَهَا فَعَلِمَ مَا خَلَقَ عِنْدَ مَا خَلَقَ وَ مَا كَوَّنَ عِنْدَ مَا كَوَّنَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَالِماً بِالْأَشْیَاءِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْأَشْیَاءَ كَعِلْمِهِ بِالْأَشْیَاءِ بَعْدَ مَا خَلَقَ الْأَشْیَاءَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 145 روایة: 4
4- ایوب بن نوح گوید: بحضرت ابوالحسن علیه السلام نوشتم و از او پرسیدم: آیا خداى عزوجل عالم بود به هر چیز پیش از آنكه آنها را بیافریند و پدید آرد یا آنكه نمى دانست تا آنها را آفرید و آفرینش و بودن آنها را اراده كرد و علم پیدا كرد به مخلوق هنگامیكه خلق كرد و بموجود هنگامى كه موجود كرد؟ پس به خط خود مرقوم فرمود: خدا همیشه به همه چیز علم دارد پیش از خلقت آنها مانند علم داشتنش به آنها بعد از خلقتشان.
(290) 5- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَمْزَةَ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى الرَّجُلِ ع أَسْأَلُهُ أَنَّ مَوَالِیَكَ اخْتَلَفُوا فِی الْعِلْمِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَالِماً قَبْلَ فِعْلِ الْأَشْیَاءِ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ لَا نَقُولُ لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَالِماً لِأَنَّ مَعْنَى یَعْلَمُ یَفْعَلُ فَإِنْ أَثْبَتْنَا الْعِلْمَ فَقَدْ أَثْبَتْنَا فِی الْأَزَلِ مَعَهُ شَیْئاً فَإِنْ رَأَیْتَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاكَ أَنْ تُعَلِّمَنِی مِنْ ذَلِكَ مَا أَقِفُ عَلَیْهِ وَ لَا أَجُوزُهُ فَكَتَبَ ع بِخَطِّهِ لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَالِماً تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ذِكْرُهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 145 روایة: 5
5- جعفر بن محمد بن حمزة گوید نوشتم بامام علیه السلام و پرسیدم كه دوستان شما درباره علم خدا اختلاف دارند بعضى گویند: خدا پیش از خلقت اشیاء هم عالمست و بعضى گویند: ما نمى گوئیم خدا همیشه عالمست، زیرا معنى مى داند، خلق مى كند است پس اگر علم همیشگى براى او ثابت كنیم: چیزى همیشگى با او ثابت كرده ایم (و قائل بدو قدیم شده ایم) اگر صلاح بدانید خدایم قربانت كند نسبت باین موضوع چیزى بمن بیاموزید تا بر آن بایستم و از آن در نگذرم، حضرت بخط خود مرقوم فرمود خدا همیشه عالم است پرخیر و بلند است یاد او.
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ سُكَّرَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ رَأَیْتَ أَنْ تُعَلِّمَنِی هَلْ كَانَ اللَّهُ جَلَّ وَجْهُهُ یَعْلَمُ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ أَنَّهُ وَحْدَهُ فَقَدِ اخْتَلَفَ مَوَالِیكَ فَقَالَ بَعْضُهُمْ قَدْ كَانَ یَعْلَمُ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ شَیْئاً مِنْ خَلْقِهِ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ إِنَّمَا مَعْنَى یَعْلَمُ یَفْعَلُ فَهُوَ الْیَوْمَ یَعْلَمُ أَنَّهُ لَا غَیْرُهُ قَبْلَ فِعْلِ الْأَشْیَاءِ فَقَالُوا إِنْ أَثْبَتْنَا أَنَّهُ لَمْ یَزَلْ عَالِماً بِأَنَّهُ لَا غَیْرُهُ فَقَدْ أَثْبَتْنَا مَعَهُ غَیْرَهُ فِی أَزَلِیَّتِهِ فَإِنْ رَأَیْتَ یَا سَیِّدِی أَنْ تُعَلِّمَنِی مَا لَا أَعْدُوهُ إِلَى غَیْرِهِ فَكَتَبَ ع مَا زَالَ اللَّهُ عَالِماً تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ذِكْرُهُ
اصول كافى جلد1 ص: 146 روایة: 6
6- فضیل گوید: بامام باقر علیه السلام عرضه داشتم: قربانت، اگر صلاح بدانید بمن بفهمانید كه آیا خداى جل وجهه پیش از اینكه مخلوق را بیافریند مى دانست كه یكتاست؟ زیرا دوستان شما اختلاف كرده، بعضى گویند: پیش از آنكه مخلوقى آفریند عالم بود و بعضى گویند معنى مى دانید خلق مى كند است پس خدا امروز مى داند كه پیش از خلقت اشیاء یگانه بوده و اینها گویند اگر ثابت كنیم كه او همیشه بیگانگى خود عالم بوده در ازل با او چیز دیگرى ثابت كرده ایم. آقاى من اگر صلاح دانید بمن بیاموزید چیزى را كه از آن تجاوز نكنم: حضرت نوشت: خداى تبارك و تعالى ذكره همیشه عالم است.
شرح :
در نحوه علم خداوند بموجودات اقوال و وجوه بسیاریست یكى از اساتید مى گفت: «من تا 32 قول پیدا كردم» مانند مشائیون سابق كه بمتابعت ارسطاطالیس علم را متقدم بر اشیاء دانند و خدا را فاعل بالعنایة و اشراقیون بمتابعت افلاطون قائل بمعیت علم با وجود اشیائند و اضافه علم را باشیاء اضافه فاعلیه دانند و محقق طوسى در اشارات راه دیگرى پیموده است، مرحوم صدرالمتألهین سر دقیق و بحر عمیق دیگرى كشف كرده است، خلاصه در میان این قائلین كسانى هستند كه گویند علم خداوند بدون وجود معلوم ممكن نیست اگر چه وجود انكشافى و نحوى از حصول باشد و گویا كسانیكه در این چند روایت گفتند: علم خدا بمعنى فعل و خلق اوست همین مقصود را دارند، ولى امام علیه السلام بواسطه اینكه فهم سائل را كوتاه مى دانسته یا بواسطه اینكه سخن گفتن و تفكر در این موضوع با ملاحظه عینیت ذات و صفات مشمول سخن از كیفیت است جواب اجمالى و سربسته داده و قدم فرا گذاشتن را اجازه نفرموده است.

باب دیگرى كه از جمله باب اولست

بَابٌ آخَرُ وَ هُوَ مِنَ الْبَابِ الْأَوَّلِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ فِی صِفَةِ الْقَدِیمِ إِنَّهُ وَاحِدٌ صَمَدٌ أَحَدِیُّ الْمَعْنَى لَیْسَ بِمَعَانِی كَثِیرَةٍ مُخْتَلِفَةٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ یَزْعُمُ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ أَنَّهُ یَسْمَعُ بِغَیْرِ الَّذِی یُبْصِرُ وَ یُبْصِرُ بِغَیْرِ الَّذِی یَسْمَعُ قَالَ فَقَالَ كَذَبُوا وَ أَلْحَدُوا وَ شَبَّهُوا تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ إِنَّهُ سَمِیعٌ بَصِیرٌ یَسْمَعُ بِمَا یُبْصِرُ وَ یُبْصِرُ بِمَا یَسْمَعُ قَالَ قُلْتُ یَزْعُمُونَ أَنَّهُ بَصِیرٌ عَلَى مَا یَعْقِلُونَهُ قَالَ فَقَالَ تَعَالَى اللَّهُ إِنَّمَا یَعْقِلُ مَا كَانَ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِ وَ لَیْسَ اللَّهُ كَذَلِكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه:146 روایة: 1
1- محمدبن مسلم گوید امام باقر علیه السلام درباره صفت خداى قدیم فرمود: همانا او یگانه و توپر است؛ یكتا معنى است، معانى زیاد و مختلفى ندارد (علم و قدرت و سایر صفاتش همه بذاتش بر مى گردند بلكه عین ذاتند (عرض كردم مردمى از اهل عراق معتقدند كه او مى شنود بوسیله غیر آنچه مى بیند و مى بیند بوسیله غیر آنچه مى شنود، فرمود دروغ گفتند و از دین منحرف شدند و خدا را تشبیه كردند خدا برتر از آنست خدا شنوا و بیناست، مى شنود به آنچه مى بیند و مى بیند به آنچه مى شنود، عرضكردم: آنها عقیده دارند كه خدا بیناست به همان معنائیكه آنها از بینائى تعقل مى كنند فرمود: خداى برتر است، تعقل شود هر چیز كه بصفت مخلوق باشد و خدا چنین نیست (معنائیكه آنها از بینائى تعقل مى كنند این است كه دیدن با عضوى مانند چشم صورت گیرد. و قوه بینائى انسان غیر از خود انسان است ولى بینائى خدا اینگونه نیست زیرا اولاً خدا از عضو و تركیب منزه است و ثانیاً قوه بینائى او هم عین خود اوست).
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ فِی حَدِیثِ الزِّنْدِیقِ الَّذِی سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَهُ أَ تَقُولُ إِنَّهُ سَمِیعٌ بَصِیرٌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ هُوَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ سَمِیعٌ بِغَیْرِ جَارِحَةٍ وَ بَصِیرٌ بِغَیْرِ آلَةٍ بَلْ یَسْمَعُ بِنَفْسِهِ وَ یُبْصِرُ بِنَفْسِهِ وَ لَیْسَ قَوْلِی إِنَّهُ سَمِیعٌ بِنَفْسِهِ أَنَّهُ شَیْ ءٌ وَ النَّفْسُ شَیْ ءٌ آخَرُ وَ لَكِنِّی أَرَدْتُ عِبَارَةً عَنْ نَفْسِی إِذْ كُنْتُ مَسْئُولًا وَ إِفْهَاماً لَكَ إِذْ كُنْتَ سَائِلًا فَأَقُولُ یَسْمَعُ بِكُلِّهِ لَا أَنَّ كُلَّهُ لَهُ بَعْضٌ لِأَنَّ الْكُلَّ لَنَا لَهُ بَعْضٌ وَ لَكِنْ أَرَدْتُ إِفْهَامَكَ وَ التَّعْبِیرُ عَنْ نَفْسِی وَ لَیْسَ مَرْجِعِی فِی ذَلِكَ كُلِّهِ إِلَّا أَنَّهُ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ الْعَالِمُ الْخَبِیرُ بِلَا اخْتِلَافِ الذَّاتِ وَ لَا اخْتِلَافِ مَعْنًى
اصول كافى جلد 1 صفحه: 147 روایة: 2
2- امام صادق بزندیقى كه به آن حضرت عرض كرد: آیا خدا شنوا و بیناست؟ فرمود: خدا شنوا و بیناست شنواست بدون عضو، بیناست بدون ابزار، بلكه بذات خود مى شنود و بذات خود مى بیند و اینكه گویم بذات خود مى شنود معنیش این نیست كه او چیزیست و ذات چیز دیگر، ولى چون تو از من پرسیدى براى فهمانیدن بتو خواستم آنچه در دل دارم بلفظ آورم، پس مى گویم خدا مى شنود به تمام ذاتش ولى نه به آن معنى كه ذاتش بعض و پاره داشته باشد چنانكه تمام ما داراى بعض است بلكه مقصودم فهمانیدن بتو و تعبیر از ضمیرم بود و بازگشت سخنم به این است كه او شنوا، بینا، دانا: آگاهست بدون آنكه ذات و صفتش اختلاف و كثرت پیدا كند (براى این جمله در حدیث 308 توضیح كامل مى آید).

باب اراده از صفات فعل است و سایر صفات فعل

بَابُ الْإِرَادَةِ أَنَّهَا مِنْ صِفَاتِ الْفِعْلِ وَ سَائِرِ صِفَاتِ الْفِعْلِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى الْأَشْعَرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ الْأَهْوَازِیِّ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَمْ یَزَلِ اللَّهُ مُرِیداً قَالَ إِنَّ الْمُرِیدَ لَا یَكُونُ إِلَّا لِمُرَادٍ مَعَهُ لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَالِماً قَادِراً ثُمَّ أَرَادَ
اصول كافى جلد 1 صفحه:148 روایة: 1
1- عاصم گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: خدا همیشه مرید (با اراده) است؟ فرمود: مرید نمى باشد مگر با بودن مراد (اراده شده) با او، خدا همیشه عالم و قادر است و سپس اراده كرده است (هنگامى كه خواست چیزى خلق كند).
2- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ بُكَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع عِلْمُ اللَّهِ وَ مَشِیئَتُهُ هُمَا مُخْتَلِفَانِ أَوْ مُتَّفِقَانِ فَقَالَ الْعِلْمُ لَیْسَ هُوَ الْمَشِیئَةَ أَ لَا تَرَى أَنَّكَ تَقُولُ سَأَفْعَلُ كَذَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ لَا تَقُولُ سَأَفْعَلُ كَذَا إِنْ عَلِمَ اللَّهُ فَقَوْلُكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ دَلِیلٌ عَلَى أَنَّهُ لَمْ یَشَأْ فَإِذَا شَاءَ كَانَ الَّذِی شَاءَ كَمَا شَاءَ وَ عِلْمُ اللَّهِ السَّابِقُ لِلْمَشِیئَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 148 روایة 2
2- بكیربن اعین گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم علم و مشیت خدا با هم فرق دارند یا یك چیزند فرمود: علم غیر مشیت است (دانستن غیر خواستن است) مگر نمى بینى كه خودت مى گوئى این كار خواهم كرد و اگر خدا بخواهد و نمى گوئى این كار خواهم كرد اگر خدا بداند، پس اینكه گوئى اگر خدا بخواهد دلیل است بر اینكه خدا نخواسته و چون خواست، آنچه را خواست چنانچه خواست واقع شود، پس علم خدا پیش از مشیت اوست.
3- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ ع أَخْبِرْنِی عَنِ الْإِرَادَةِ مِنَ اللَّهِ وَ مِنَ الْخَلْقِ قَالَ فَقَالَ الْإِرَادَةُ مِنَ الْخَلْقِ الضَّمِیرُ وَ مَا یَبْدُو لَهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ مِنَ الْفِعْلِ وَ أَمَّا مِنَ اللَّهِ تَعَالَى فَإِرَادَتُهُ إِحْدَاثُهُ لَا غَیْرُ ذَلِكَ لِأَنَّهُ لَا یُرَوِّی وَ لَا یَهُمُّ وَ لَا یَتَفَكَّرُ وَ هَذِهِ الصِّفَاتُ مَنْفِیَّةٌ عَنْهُ وَ هِیَ صِفَاتُ الْخَلْقِ فَإِرَادَةُ اللَّهِ الْفِعْلُ لَا غَیْرُ ذَلِكَ یَقُولُ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ بِلَا لَفْظٍ وَ لَا نُطْقٍ بِلِسَانٍ وَ لَا هِمَّةٍ وَ لَا تَفَكُّرٍ وَ لَا كَیْفَ لِذَلِكَ كَمَا أَنَّهُ لَا كَیْفَ لَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 148 روایة: 3
3- صفوان گوید: بحضرت ابوالحسن علیه السلام عرضكردم، اراده خدا و اراده مخلوق را برایم بیان كنید، فرمود: اراده مخلوق ضمیر و آهنگ درونى او است و آنچه پس از آن از او سر مى زند، و اما اراده خداى تعالى همان پدید آوردن اوست نه چیز دیگر، زیرا او نیندیشد و آهنگ نكند و تفكر ننماید، این صفات در او نیست و صفات مخلوقست، پس اراده خدا همان فعل او است نه چیز دیگر، به هر چو خواهد موجود شود گوید «باش پس مى باشد» (موجود شو بلافاصله موجود شود) بدون لفظ و سخن بزبان و آهنگ و تفكر، و اراده خدا چگونگى ندارد چنانچه ذات او چگونگى ندارد.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَلَقَ اللَّهُ الْمَشِیئَةَ بِنَفْسِهَا ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْیَاءَ بِالْمَشِیئَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 149 روایة: 4
4- امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند مشیت را بخود مشیت آفرید سپس چیزها را با مشیت آفرید.
شرح :
معنى جمله دوم واضح است ولى درباره جمله اول انظار و اقوال مختلفى از شارحین كافى نقل شده است، مرحوم مجلسى پنج قول در مرآت نقل مى كند، یكى از آن اقوال كه روشن تر به نظر مى رسد قول مرحوم فیض است كه خلاصه اش این است كه مشیت نسبتى بشائى (خداوند) و نسبتى به مشى ء (خواسته شده) دارد و از لحاظ اول صفت ذاتى قدیم و عین ذات خداوند است به این معنى است كه ذات خدا مى تواند آنچه خیر و صلاح است اختیار كند بنابراین كلمه «خلق» (آفرید) مجاز است و مراد تحقق و ثبوت مشیت است و انتزاع آن از ذات بارى تعالى اما از لحاظ دوم همان معنى جمله دوم است كه همه چیز را خداوند به مشیت آفریند.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْمَشْرِقِیِّ حَمْزَةَ بْنِ الْمُرْتَفِعِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ كُنْتُ فِی مَجْلِسِ أَبِی جَعْفَرٍ ع إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى مَا ذَلِكَ الْغَضَبُ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع هُوَ الْعِقَابُ یَا عَمْرُو إِنَّهُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ زَالَ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَى شَیْ ءٍ فَقَدْ وَصَفَهُ صِفَةَ مَخْلُوقٍ وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَا یَسْتَفِزُّهُ شَیْ ءٌ فَیُغَیِّرَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 149 روایة: 5
5- یكى از شیعیان در محضر امام باقر علیه السلام شرفیاب شد كه عمروبن عبید وارد شد و گفت: قربانت خداى تبارك و تعالى كه فرماید: «هر كه غضب من به او در آید سقوط كند» معنى این غضب چیست؟ فرمود آن كیفر است، اى عمرو كسیكه گمان كند خدا از حالى به حال دیگر در آید او را بصفت مخلوق توصیف نموده است، خداى تعالى را چیزى از جا نكند تا تغییرش دهد (او مخلوق است كه غضب از جایش بكند و تغییرش دهد).
6- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِی حَدِیثِ الزِّنْدِیقِ الَّذِی سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَكَانَ مِنْ سُؤَالِهِ أَنْ قَالَ لَهُ فَلَهُ رِضًا وَ سَخَطٌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَعَمْ وَ لَكِنْ لَیْسَ ذَلِكَ عَلَى مَا یُوجَدُ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ وَ ذَلِكَ أَنَّ الرِّضَا حَالٌ تَدْخُلُ عَلَیْهِ فَتَنْقُلُهُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ لِأَنَّ الْمَخْلُوقَ أَجْوَفُ مُعْتَمِلٌ مُرَكَّبٌ لِلْأَشْیَاءِ فِیهِ مَدْخَلٌ وَ خَالِقُنَا لَا مَدْخَلَ لِلْأَشْیَاءِ فِیهِ لِأَنَّهُ وَاحِدٌ وَاحِدِیُّ الذَّاتِ وَاحِدِیُّ الْمَعْنَى فَرِضَاهُ ثَوَابُهُ وَ سَخَطُهُ عِقَابُهُ مِنْ غَیْرِ شَیْ ءٍ یَتَدَاخَلُهُ فَیُهَیِّجُهُ وَ یَنْقُلُهُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ لِأَنَّ ذَلِكَ مِنْ صِفَةِ الْمَخْلُوقِینَ الْعَاجِزِینَ الْمُحْتَاجِینَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 149 روایة: 6
6- هشام بن حكم گوید: از جمله پرسش زندیق از امام صادق علیه السلام این بود كه: خدا خشنودى و خشم دارد؟ حضرت فرمود آرى ولى خشم و خشنودى او طبق آنچه در مخلوقین پیدا مى شود نیست، زیرا كه خشنودى حالتى است كه به انسان وارد مى شود و او را از حالى به حالى بر مى گرداند چونكه مخلوق تو خالى ساخته شده و به هم آمیخته است، هر چیز در او راه دخولى دارد و خالق ما را راه دخولى بر اشیاء نیست زیرا او یكتاست، ذاتش یگانه و صفتش یگانه است، پس خرسندى او پاداش او و خشمش كیفرش مى باشد بدون اینكه چیزى در او تأثیر كند و او را برانگیزاند و از حالى به حالى گرداند، زیرا این تغییرات از صفات مخلوقین ناتوان نیازمند است.
(300) 7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمَشِیئَةُ مُحْدَثَةٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 150 روایة: 7
7- امام صادق علیه السلام فرمود: مشیت پدید شده است (چنانچه در دو حدیث قبل از قول مرحوم فیض به نقل مجلسى (ره) ذكره شد و آن لحاظ دوم مشیت است كه به مخلوق) نسبت پیدا مى كند.