اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب ابطال دیدن خدا

بَابٌ فِی إِبْطَالِ الرُّؤْیَةِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ ع أَسْأَلُهُ كَیْفَ یَعْبُدُ الْعَبْدُ رَبَّهُ وَ هُوَ لَا یَرَاهُ فَوَقَّعَ ع یَا أَبَا یُوسُفَ جَلَّ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ وَ الْمُنْعِمُ عَلَیَّ وَ عَلَى آبَائِی أَنْ یُرَى قَالَ وَ سَأَلْتُهُ هَلْ رَأَى رَسُولُ اللَّهِ ص رَبَّهُ فَوَقَّعَ ع إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرَى رَسُولَهُ بِقَلْبِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَ
اصول كافى جلد 1 صفحه:127 روایة: 1
1- یعقوب بن اسحاق گوید: بامام حسن عسكرى علیه السلام نوشتم كه: چگونه بنده پروردگارش را پرستد در صورتیكه او را نبیند، آنحضرت نوشت: اى ابایوسف: آقا و مولا ولى نعمت من و پدرانم بزرگتر از آنستكه دیده شود. گوید از آنحضرت سؤال كردم آیا پیغمبر(ص) پروردگارش را دیده است، در جواب نوشت خداى تبارك و تعالى از نور عظمتش بقلب پیغمبرش آنچه دوست داشت ارائه فرمود.
2- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى قَالَ سَأَلَنِی أَبُو قُرَّةَ الْمُحَدِّثُ أَنْ أُدْخِلَهُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَاسْتَأْذَنْتُهُ فِی ذَلِكَ فَأَذِنَ لِی فَدَخَلَ عَلَیْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامِ وَ الْأَحْكَامِ حَتَّى بَلَغَ سُؤَالُهُ إِلَى التَّوْحِیدِ فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ إِنَّا رُوِّینَا أَنَّ اللَّهَ قَسَمَ الرُّؤْیَةَ وَ الْكَلَامَ بَیْنَ نَبِیَّیْنِ فَقَسَمَ الْكَلَامَ لِمُوسَى وَ لِمُحَمَّدٍ الرُّؤْیَةَ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع فَمَنِ الْمُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ إِلَى الثَّقَلَیْنِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ لَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً وَ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ أَ لَیْسَ مُحَمَّدٌ قَالَ بَلَى قَالَ كَیْفَ یَجِی ءُ رَجُلٌ إِلَى الْخَلْقِ جَمِیعاً فَیُخْبِرُهُمْ أَنَّهُ جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ أَنَّهُ یَدْعُوهُمْ إِلَى اللَّهِ بِأَمْرِ اللَّهِ فَیَقُولُ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ لَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً وَ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ ثُمَّ یَقُولُ أَنَا رَأَیْتُهُ بِعَیْنِی وَ أَحَطْتُ بِهِ عِلْماً وَ هُوَ عَلَى صُورَةِ الْبَشَرِ أَ مَا تَسْتَحُونَ مَا قَدَرَتِ الزَّنَادِقَةُ أَنْ تَرْمِیَهُ بِهَذَا أَنْ یَكُونَ یَأْتِی مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بِشَیْ ءٍ ثُمَّ یَأْتِی بِخِلَافِهِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ قَالَ أَبُو قُرَّةَ فَإِنَّهُ یَقُولُ وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ بَعْدَ هَذِهِ الْ آیَةِ مَا یَدُلُّ عَلَى مَا رَأَى حَیْثُ قَالَ ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى یَقُولُ مَا كَذَبَ فُؤَادُ مُحَمَّدٍ مَا رَأَتْ عَیْنَاهُ ثُمَّ أَخْبَرَ بِمَا رَأَى فَقَالَ لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْكُبْرى فَ آیَاتُ اللَّهِ غَیْرُ اللَّهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً فَإِذَا رَأَتْهُ الْأَبْصَارُ فَقَدْ أَحَاطَتْ بِهِ الْعِلْمُ وَ وَقَعَتِ الْمَعْرِفَةُ فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ فَتُكَذِّبُ بِالرِّوَایَاتِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِذَا كَانَتِ الرِّوَایَاتُ مُخَالِفَةً لِلْقُرْآنِ كَذَّبْتُهَا وَ مَا أَجْمَعَ الْمُسْلِمُونَ عَلَیْهِ أَنَّهُ لَا یُحَاطُ بِهِ عِلْماً وَ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 128 روایة 2
2- صفوان بن یحیى گوید: ابوقره محدث از من خواست كه او را خدمت حضرت رضا(ع) برم، از آنحضرت اجازه خواستم، اجازه فرمود، ابوقره بمحضرش رسید و از حلال و حرام و احكام دین پرسش كرد تا آنكه سؤالش بتوحید رسید و عرض كرد: براى ما چنین روایت كرده اند كه خدا دیدار و هم سخنى خویش را میان دو پیغمبر تقسیم فرمود: قسمت هم سخنى را بموسى و قسمت دیدار خویش را به محمد عطا كرد. حضرت فرمود: پس آنكه از طرف خدا بجن و انس رسانید كه: دیده ها او را درك نكند، علم مخلوق باو احاطه نكند، چیزى مانند او نیست، كى بود؟ مگر محمد(ص) نبود؟ عرض كرد:
چرا، فرمود: چگونه ممكن است مردى بسوى تمام مخلوق آید و به آنها گوید كه از اجانب خدا آمده و آنها را بفرمان خدا بسوى خدا خواند و بگوید: دیده ها خدا را در نیابند و علمشان باو احاطه نكند و چیزى مانندش نیست سپس همین مرد بگوید: من بچشمم خدا را دیدم و باو احاطه علمى پیدا كردم و او بشكل انسانست!!! خجالت نمى كشید؛! زنادقه نتوانستند چنین نسبتى باو دهند كه او چیزى از جانب خدا آورد و سپس از راه دیگر خلاف آنرا گوید.
ابوقره گفت: خدا خود فرماید: (13 سوره 53) بتحقیق او را در فرود آمدن دیگرى دید. حضرت ابوالحسن(ع) فرمود: بعد از این آیه، آیه ایست كه دلالت دارد بر آنچه پیغمبر دیده، خدا فرماید: (آیه 11) دل آنچه را دید دروغ نشمرد یعنى دل محمد آنچه را چشمش دید، دروغ ندانست سپس خدا آنچه را محمد دیده خبر دهد و فرماید (آیه 18) پیغمبر از آیات بسیار بزرگ پروردگارش دید، و آیات خدا غیر خود خداست، و باز خدا فرماید: مردم احاطه علمى بخدا پیدا نكنند، در صورتیكه اگر دیدگان او را بینند علمشان باو احاطه كرده و دریافت او واقع شده است. ابوقره عرض كرد: پس روایات را تكذیب مى نمائید. فرمود: هرگاه روایات مخالف قرآن باشند تكذیبشان كنم، و آنچه مسلمین بر آن اتفاق دارند اینستكه: احاطه علمى باو پیدا نشود، دیدگان او را درك نكنند، چیزى مانند او نیست.
3- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ سَیْفٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدٍ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَسْأَلُهُ عَنِ الرُّؤْیَةِ وَ مَا تَرْوِیهِ الْعَامَّةُ وَ الْخَاصَّةُ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ یَشْرَحَ لِی ذَلِكَ فَكَتَبَ بِخَطِّهِ اتَّفَقَ الْجَمِیعُ لَا تَمَانُعَ بَیْنَهُمْ أَنَّ الْمَعْرِفَةَ مِنْ جِهَةِ الرُّؤْیَةِ ضَرُورَةٌ فَإِذَا جَازَ أَنْ یُرَى اللَّهُ بِالْعَیْنِ وَقَعَتِ الْمَعْرِفَةُ ضَرُورَةً ثُمَّ لَمْ تَخْلُ تِلْكَ الْمَعْرِفَةُ مِنْ أَنْ تَكُونَ إِیمَاناً أَوْ لَیْسَتْ بِإِیمَانٍ فَإِنْ كَانَتْ تِلْكَ الْمَعْرِفَةُ مِنْ جِهَةِ الرُّؤْیَةِ إِیمَاناً فَالْمَعْرِفَةُ الَّتِی فِی دَارِ الدُّنْیَا مِنْ جِهَةِ الِاكْتِسَابِ لَیْسَتْ بِإِیمَانٍ لِأَنَّهَا ضِدُّهُ فَلَا یَكُونُ فِی الدُّنْیَا مُؤْمِنٌ لِأَنَّهُمْ لَمْ یَرَوُا اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ تِلْكَ الْمَعْرِفَةُ الَّتِی مِنْ جِهَةِ الرُّؤْیَةِ إِیمَاناً لَمْ تَخْلُ هَذِهِ الْمَعْرِفَةُ الَّتِی مِنْ جِهَةِ الِاكْتِسَابِ أَنْ تَزُولَ وَ لَا تَزُولُ فِی الْمَعَادِ فَهَذَا دَلِیلٌ عَلَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یُرَى بِالْعَیْنِ إِذِ الْعَیْنُ تُؤَدِّی إِلَى مَا وَصَفْنَاهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه:129 روایة: 3
3- محمد بن عبید گوید: بحضرت رضا(ع) نامه نوشتم و درباره دیدن خدا و آنچه عامه و خاصه روایت كرده اند سؤال كردم و خواستم كه این مطلب را برایم شرح دهد، حضرت بخط خود نوشت: همه اتفاق دارند و اختلافى میان آنها نیست كه شناسائى از راه دیدن ضرروى و قطعى است، پس اگر درست باشد كه خدا بچشم دیده شود قطعاً شناختن او حاصل شود، آنگاه این شناخت بیرون از این نیست كه یا ایمان است و یا ایمان نیست، اگر این شناسایى از راه دین ایمان باشد پس شناسائى در دنیا كه از راه كسب دلیل است ایمان نباشد زیرا این شناسایى ضد آن است و باید در دنیا مؤمنى وجود نداشته باشد زیرا ایشان خدا عز ذكره را ندیده اند و اگر شناسائى از راه دیدن ایمان نباشد، شناسائى از راه كسب دلیل بیرون از آن نیست كه یا در معاد نابود شود و نباید نابود شود (و یا نابود نشود،) این دلیل است بر اینكه خداى عز وجل به چشم دیده نشود زیرا دیدن به چشم به آنچه گفتیم مى رسد.
شرح :
هر چند استدلال در روایت سابق با وجود قوت و استحكامش ساده و روشن بود استدلال در این روایت مشكل و پیچیده است بطوریكه فهم آن براى شارحین ایجاد صعوبت كرده است، ولى سخن غواص بحار احادیث علامه مجلسى(ره) در این میان بسیار متین و پسندیده است، آن مرحوم در بیان حدیث سه قول از شارحین و ناظرین در این حدیث را نقل میكند و خودش قول اول را نزدیكتر به افهام مى داند قول دوم گوینده اش معلوم نیست و قول سوم رفتار مرحوم ملاصدر است كه مجلسى(ره) از آن تعبیر به ما حققه بعض الا فاضل مى كند و در آخر مى گوید: شاید در زمان امام علیه السلام مقدماتى بین دو طرف مجادله براى الزام بوده است كه ما آن را نمى دانیم چنانچه در بیشتر اخبار چنین است، اینك بیان قول اول: شناسائى خدا از راه اكتساب دلیل و راهنمائى قرآن و حدیث به این نتیجه میرسد كه خدا جسم نیست، مانند ندارد پس دیدنش به چشم محال است و اگر فرض شود كسى او را بچشم ببیند قطعاً او را نشناخته است ولى این شناسائى مخالف و ضد شناسائى از راه دلیل است، پس اگر دیدن به چشم ایمان باشد شناسائى از راه دلیل ایمان نیست در صورتى قرآن ایشان را مؤمن خوانده و اگر ایمان نباشد ایمان اكتسابى در قیامت یا از بین مى رود و یا نمى رود و هر دو باطل است زیرا اگر از بین برود مخالف اجماع است كه ایمان ثابت از دلیل كه در دنیا حاصل شده در آخرت محال است از بین برود و اگر از بین نرود با ایمان از راه دیدن به چشم اجتماع نقضین شود.
4- وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ ع أَسْأَلُهُ عَنِ الرُّؤْیَةِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ النَّاسُ فَكَتَبَ لَا تَجُوزُ الرُّؤْیَةُ مَا لَمْ یَكُنْ بَیْنَ الرَّائِی وَ الْمَرْئِیِّ هَوَاءٌ لَمْ یَنْفُذْهُ الْبَصَرُ فَإِذَا انْقَطَعَ الْهَوَاءُ عَنِ الرَّائِی وَ الْمَرْئِیِّ لَمْ تَصِحَّ الرُّؤْیَةُ وَ كَانَ فِی ذَلِكَ الِاشْتِبَاهُ لِأَنَّ الرَّائِیَ مَتَى سَاوَى الْمَرْئِیَّ فِی السَّبَبِ الْمُوجِبِ بَیْنَهُمَا فِی الرُّؤْیَةِ وَجَبَ الِاشْتِبَاهُ وَ كَانَ ذَلِكَ التَّشْبِیهُ لِأَنَّ الْأَسْبَابَ لَا بُدَّ مِنِ اتِّصَالِهَا بِالْمُسَبَّبَاتِ
اصول كافى جلد 1 صفحه:130 روایة: 4
4- احمد بن اسحاق گوید: بامام حسن عسكرى علیه السلام نامه نوشتم و از دیدن خدا و اختلاف مردم در آن سؤال كردم. آنحضرت نوشت: تا وقتیكه میان بیننده و دیده شده (هدف دید) هوائیكه دید در آن نفوذ كند نباشد دیدن صورت نگیرد، پس اگر چنین هوائى از میان بیننده و هدف قطع شود دیدن درست نشود و در صورت درستى هم مانند شدن بیننده بهدف است (در اینكه هر دو جایگزین شده و در جهت مخصوصى هستند) زیرا بیننده چون برابر هدف قرار گرفت از نظر شرط دیدن میان آنها تشبیه واقع شود، و این همان تشبیه ممتنع است (كه خدا را مانندى باشد) زیرا اتصال بین اسباب و مسببات حتمى است.
شرح :
دانشمندان طبیعى گویند منعكس شدن چیزى در چشم متوقف بر سه شرط حتمى است: 1-هدف دید جسم كثیف باشد تا بتواند نور را منعكس و پراكنده كند از این جهت اجسام لطیفه مانند هوا و فرشته و جن دیده نشوند مگر وقتیكه بقالب جسم كثیف در آیند. 2- میان آن دو فاصله معینى كه نه بسیار دور و نه بسیار نزدیك باشد وجود داشته باشد. 3- میان آندو هواى لطیفى موجود باشد تا حامل جسم شعاعى گردد، امام یازدهم علیه السلام در این حدیث شریف بقسمتى از این شرائط اشاره كرده و فرموده است اگر خدا دیده شود باید در آن شرایط باشد زیرا رابطه بین شرط و مشروط و سبب و مسبب حتمى است و اگر بر فرض محال این شرایط موجود شد لازم مى آید كه خدا هم مانند مخلوق خود باشد زیرا كه هدف دید قرار گرفته است و هدف دید چنانچه گفتیم باید جسم كثیف باشد و خدا بزرگتر از این است كه جسم باشد.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ حَضَرْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَدَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ فَقَالَ لَهُ یَا أَبَا جَعْفَرٍ أَیَّ شَیْ ءٍ تَعْبُدُ قَالَ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ رَأَیْتَهُ قَالَ بَلْ لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ لَا یُعْرَفُ بِالْقِیَاسِ وَ لَا یُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا یُشَبَّهُ بِالنَّاسِ مَوْصُوفٌ بِالْ آیَاتِ مَعْرُوفٌ بِالْعَلَامَاتِ لَا یَجُورُ فِی حُكْمِهِ ذَلِكَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ قَالَ فَخَرَجَ الرَّجُلُ وَ هُوَ یَقُولُ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه:131 روایة: 5
5- مردى از خوارج خدمت امام باقر علیه السلام رسید و عرض كرد: اى أبا جعفر چه چیز را مى پرستى؟ فرمود: خداى تعالى را، گفت او را دیده ئى فرمود: دیدگان او را بینائى چشم نبینند ولى دلها او را بحقیقت ایمان دیده اند، با سنجش شناخته نشود و با حواس درك نشود و به مردم مانند نیست، با آیاتش توصیف شده و با علامات شناخته شده، در داوریش ستم نكند، اوست خدا سزاوار پرستشى جز او نیست، مرد خارجى بیرون رفت و میگفت: خدا داناتر است كه رسالت خویش را كجا قرار دهد.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْمَوْصِلِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَ حِبْرٌ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ هَلْ رَأَیْتَ رَبَّكَ حِینَ عَبَدْتَهُ قَالَ فَقَالَ وَیْلَكَ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَیْفَ رَأَیْتَهُ قَالَ وَیْلَكَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ فِی مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ
اصول كافى جلد 1 صفحه:131 روایة: 6
6- امام صادق علیه السلام فرمود: عالمى خدمت امیرالمؤمنین رسید و گفت اى امیرمؤمنان: پروردگارت را هنگام پرستش او دیده ئى! فرمود: واى بر تو! من آن نیستم كه پروردگارى را كه ندیده ام بپرستم، عرضكرد: چگونه او را دیده اى؟ فرمود: واى بر تو دیدگان هنگام نظر افكندن او را درك نكنند ولى دلها با حقایق ایمان او را دیده اند.
(260) 7- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ذَاكَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فِیمَا یَرْوُونَ مِنَ الرُّؤْیَةِ فَقَالَ الشَّمْسُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْكُرْسِیِّ وَ الْكُرْسِیُّ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْعَرْشِ وَ الْعَرْشُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْحِجَابِ وَ الْحِجَابُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ نُورِ السِّتْرِ فَإِنْ كَانُوا صَادِقِینَ فَلْیَمْلَئُوا أَعْیُنَهُمْ مِنَ الشَّمْسِ لَیْسَ دُونَهَا سَحَابٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه:131 روایة: 7
7- عاصم بن حمید گوید: با امام صادق علیه السلام درباره آنچه راجع بدیدن خدا روایت كنند مذاكره میكردم، حضرت فرمود: این خورشید یك هفتادم نور كرسى است و كرسى یك هفتادم نور عرش و عرش یك هفتادم نور حجاب و حجاب یك هفتادم نور ستر، اگر آنها راست گویند چشم خود را بهمین خورشید وقتیكه در ابر نباشد بدوزند.
8- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ غَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَى السَّمَاءِ بَلَغَ بِی جَبْرَئِیلُ مَكَاناً لَمْ یَطَأْهُ قَطُّ جَبْرَئِیلُ فَكَشَفَ لَهُ فَأَرَاهُ اللَّهُ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَّ

اصول كافى جلد 1 صفحه: 132 روایة: 8
8- حضرت رضا(ع) فرمود: رسول خدا(ص) مى فرمود: چون مرا به آسمان بردند، جبرئیل مرا بجائى رسانید كه جبرئیل هیچگاه به آنجا گام ننهاده بود، سپس از پیش دیده پیغمبر پرده بر داشته شد و خدا از نور عظمت خویش به آنحضرت آنچه دوست داشت ارائه فرمود.

(درباره آیه شریفه «دیدگان او را در نیابند ولى او دیدگان را دریابد».

فِی قَوْلِهِ تَعَالَى لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصارَ
9- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ قَالَ إِحَاطَةُ الْوَهْمِ أَ لَا تَرَى إِلَى قَوْلِهِ قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ لَیْسَ یَعْنِی بَصَرَ الْعُیُونِ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ لَیْسَ یَعْنِی مِنَ الْبَصَرِ بِعَیْنِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها لَیْسَ یَعْنِی عَمَى الْعُیُونِ إِنَّمَا عَنَى إِحَاطَةَ الْوَهْمِ كَمَا یُقَالُ فُلَانٌ بَصِیرٌ بِالشِّعْرِ وَ فُلَانٌ بَصِیرٌ بِالْفِقْهِ وَ فُلَانٌ بَصِیرٌ بِالدَّرَاهِمِ وَ فُلَانٌ بَصِیرٌ بِالثِّیَابِ اللَّهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یُرَى بِالْعَیْنِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 132 روایة: 9
9- ابن سنان گوید: امام صادق علیه السلام راجع به آیه (104 سوره 6) دیدگان او را در نیابند، فرمود: مقصود احاطه وهم است (یعنى معنى مقصود از آیه شریفه اینستكه خدا در خاطرها نگنجد و چشم دل باو دست نیابد) مگر نمى بینى خدا چه مى فرماید (آیه 104 سوره انعام) از پروردگارتان بصیرتها سوى شما آمده، كه مقصود بینائى بچشم نیست (و نیز در آیه 104 سوره 6) فرماید هر كه بینا شد بسود خودش باشد كه مقصود بینائى بچشم نیست، (سپس فرماید) و هر كه كور گشت بزیان خودش باشد، كه مقصود كورى چشم نیست، همانا مقصود احاطه وهم است چنانكه مى گویند فلانى بشعر بیناست و فلانى بفقه بیناست و فلانى بسكه پول بیناست و فلانى بلباس بیناست، خدا بزرگوارتر از اینست كه بچشم دیده شود. (خلاصه اینكه چون دیدن خدا بچشم محالست و هیچكس خیال آنرا نمى كند آیه شریفه آنرا نفى نكرده است تا از قبیل توضیح واضح باشد بلكه مقصود از آیه شریفه احاطه وهم است بخدا و گنجیدن كنه ذات در خاطر انسان كه چون توهم این معنى ممكن است آیه شریفه آنرا نفى نموده.
10- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ اللَّهِ هَلْ یُوصَفُ فَقَالَ أَ مَا تَقْرَأُ الْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ مَا تَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالَى لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصارَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَتَعْرِفُونَ الْأَبْصَارَ قُلْتُ بَلَى قَالَ مَا هِیَ قُلْتُ أَبْصَارُ الْعُیُونِ فَقَالَ إِنَّ أَوْهَامَ الْقُلُوبِ أَكْبَرُ مِنْ أَبْصَارِ الْعُیُونِ فَهُوَ لَا تُدْرِكُهُ الْأَوْهَامُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَوْهَامَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 133 روایة: 10
10- ابوهاشم گوید: بامام رضا(ع) عرض كردم: مى توان خدا را توصیف نمود؟ فرمود: مگر قرآن نمى خوانى؟ عرض كردم: چرا فرمود: مگر نخوانده ئى گفته خدایتعالى را «أبصار دركش نكنند و خاطرات دلها از بینائى چشمها قویتر است، خاطرات او را درك نكنند و او خاطرات را درك كند.
11- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصارَ فَقَالَ یَا أَبَا هَاشِمٍ أَوْهَامُ الْقُلُوبِ أَدَقُّ مِنْ أَبْصَارِ الْعُیُونِ أَنْتَ قَدْ تُدْرِكُ بِوَهْمِكَ السِّنْدَ وَ الْهِنْدَ وَ الْبُلْدَانَ الَّتِی لَمْ تَدْخُلْهَا وَ لَا تُدْرِكُهَا بِبَصَرِكَ وَ أَوْهَامُ الْقُلُوبِ لَا تُدْرِكُهُ فَكَیْفَ أَبْصَارُ الْعُیُونِ
اصول كافى جلد 1 صفحه:133 روایة: 11
11- ابوهاشم گوید: بحضرت جواد(ع) آیه «لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصَارَ» را عرض كردم، فرمود: اى ابا هاشم خاطره دلها دقیقتر از بینائى چشمهاست، زیرا تو گاهى با خاطره دلت سند و هند و شهرهائیكه به آنها نرفته اى درك مى كنى ولى با چشمت درك نمیكنى، خاطره دلها خدا را درك نكنند تا چه رسد به بینائى چشمها.
12- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ الْأَشْیَاءُ كُلُّهَا لَا تُدْرَكُ إِلَّا بِأَمْرَیْنِ بِالْحَوَاسِّ وَ الْقَلْبِ وَ الْحَوَاسُّ إِدْرَاكُهَا عَلَى ثَلَاثَةِ مَعَانٍ إِدْرَاكاً بِالْمُدَاخَلَةِ وَ إِدْرَاكاً بِالْمُمَاسَّةِ وَ إِدْرَاكاً بِلَا مُدَاخَلَةٍ وَ لَا مُمَاسَّةٍ فَأَمَّا الْإِدْرَاكُ الَّذِی بِالْمُدَاخَلَةِ فَالْأَصْوَاتُ وَ الْمَشَامُّ وَ الطُّعُومُ وَ أَمَّا الْإِدْرَاكُ بِالْمُمَاسَّةِ فَمَعْرِفَةُ الْأَشْكَالِ مِنَ التَّرْبِیعِ وَ التَّثْلِیثِ وَ مَعْرِفَةُ اللَّیِّنِ وَ الْخَشِنِ وَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ أَمَّا الْإِدْرَاكُ بِلَا مُمَاسَّةٍ وَ لَا مُدَاخَلَةٍ فَالْبَصَرُ فَإِنَّهُ یُدْرِكُ الْأَشْیَاءَ بِلَا مُمَاسَّةٍ وَ لَا مُدَاخَلَةٍ فِی حَیِّزِ غَیْرِهِ وَ لَا فِی حَیِّزِهِ وَ إِدْرَاكُ الْبَصَرِ لَهُ سَبِیلٌ وَ سَبَبٌ فَسَبِیلُهُ الْهَوَاءُ وَ سَبَبُهُ الضِّیَاءُ فَإِذَا كَانَ السَّبِیلُ مُتَّصِلًا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْمَرْئِیِّ وَ السَّبَبُ قَائِمٌ أَدْرَكَ مَا یُلَاقِی مِنَ الْأَلْوَانِ وَ الْأَشْخَاصِ فَإِذَا حُمِلَ الْبَصَرُ عَلَى مَا لَا سَبِیلَ لَهُ فِیهِ رَجَعَ رَاجِعاً فَحَكَى مَا وَرَاءَهُ كَالنَّاظِرِ فِی الْمِرْآةِ لَا یَنْفُذُ بَصَرُهُ فِی الْمِرْآةِ فَإِذَا لَمْ یَكُنْ لَهُ سَبِیلٌ رَجَعَ رَاجِعاً یَحْكِی مَا وَرَاءَهُ وَ كَذَلِكَ النَّاظِرُ فِی الْمَاءِ الصَّافِی یَرْجِعُ رَاجِعاً فَیَحْكِی مَا وَرَاءَهُ إِذْ لَا سَبِیلَ لَهُ فِی إِنْفَاذِ بَصَرِهِ فَأَمَّا الْقَلْبُ فَإِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الْهَوَاءِ فَهُوَ یُدْرِكُ جَمِیعَ مَا فِی الْهَوَاءِ وَ یَتَوَهَّمُهُ فَإِذَا حُمِلَ الْقَلْبُ عَلَى مَا لَیْسَ فِی الْهَوَاءِ مَوْجُوداً رَجَعَ رَاجِعاً فَحَكَى مَا فِی الْهَوَاءِ فَلَا یَنْبَغِی لِلْعَاقِلِ أَنْ یَحْمِلَ قَلْبَهُ عَلَى مَا لَیْسَ مَوْجُوداً فِی الْهَوَاءِ مِنْ أَمْرِ التَّوْحِیدِ جَلَّ اللَّهُ وَ عَزَّ فَإِنَّهُ إِنْ فَعَلَ ذَلِكَ لَمْ یَتَوَهَّمْ إِلَّا مَا فِی الْهَوَاءِ مَوْجُودٌ كَمَا قُلْنَا فِی أَمْرِ الْبَصَرِ تَعَالَى اللَّهُ أَنْ یُشْبِهَهُ خَلْقُهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 133 روایة: 12
12- هشام بن حكم گوید: تمام اشیاء با دو چیز درك شوند: حواس پنجگانه و دل، و ادراك حواس بر سه قسم است: 1- ادراك بوسیله دخول 2- ادراك بوسیله سودن و لمس كردن 3- ادراك بدون دخول و سودن. اما ادراك بوسیله دخول در صداها و بوئیدنیها و چشیدنیها است (كه صوت داخل گوش شود و هواى معطر یا متعفن داخل بینى و چشیدنى داخل بصاق و زبان) و اما ادراك بلمس و سودن در شناختن اشكال هندسى مانند مربع و مثلث (چنانچه در تاریكى دست روى جسم مثلث و مربع گذاریم) و نیز در شناختن نرمى و زبرى و گرمى و سردى است و اما ادراك بى دخول و سودن با چشم است زیرا كه چشم چیزها را درك مى كند بدون لمس و دخول نه در جانب خود و نه در جانب آنها (مثلا انسان كه قلمرا مى بیند نه قلم بچشم او در آید و به آن ساید و نه چشم بطرف قلم رود و اینكار كند) و ادراك بچشم راه و وسیله مخصوصى دارد، راهش هوا و وسیله اش روشنى است كه چون راه بین چشم و هدف متصل شد و وسیله برجا بود، چشم آنچه را در ملاقاتش باشد مانند رنگها و پیكرها درك كند و اگر چشمرا بچیزى وادارند كه راهى برایش نباشد بازگشت كند و پشت سرشرا (كه پیكر بیننده است) نشان دهد، مانند كسیكه در آینه بنگرد چشمش در آینه نفوذ نكند و چون راه نفوذ در آینه را ندارد بازگشت كند و پشت سرشرا نشان دهد، همچنین كسیكه در آب صاف بنگرد بینائیش بر گردد و پشت سرش را نشان دهد زیرا راهى براى نفوذ چشمش نیست و اما دل تسلطش بهوا و فضاى جهانست، و او آنچه را در فضاست درك كند و بخاطر گذراند، و اگر دل را بدرك آنچه در فضا نیست وادار كند و آن شناختن خداى جل و عز است زیرا كسى كه چنین كند غیر آنچه در فضاست درك نكند چنانچه راجع بچشم گفتیم، خدا بزرگتر از اینستكه مانند خلقش باشد.
توضیح - این روایت مرسل و موقوفست یعنى سندش بامام(ع) نرسیده و تنها از قول هشام بن حكم كه از اكابر اصحاب حضرت صادق و بلكه شاگرد اول مكتب آنحضرت است نقل شده است پس سخن او متخذ از فرمایش امام علیه السلام و یا عین كلام آنحضرتست.

باب نهى از توصیف خدا به غیر آنكه خود توصیف نموده

بَابُ النَّهْیِ عَنِ الصِّفَةِ بِغَیْرِ مَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ تَعَالَى
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ بْنِ عَتِیكٍ الْقَصِیرِ قَالَ كَتَبْتُ عَلَى یَدَیْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَعْیَنَ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ قَوْماً بِالْعِرَاقِ یَصِفُونَ اللَّهَ بِالصُّورَةِ وَ بِالتَّخْطِیطِ فَإِنْ رَأَیْتَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاكَ أَنْ تَكْتُبَ إِلَیَّ بِالْمَذْهَبِ الصَّحِیحِ مِنَ التَّوْحِیدِ فَكَتَبَ إِلَیَّ سَأَلْتَ رَحِمَكَ اللَّهُ عَنِ التَّوْحِیدِ وَ مَا ذَهَبَ إِلَیْهِ مَنْ قِبَلَكَ فَتَعَالَى اللَّهُ الَّذِی لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ تَعَالَى عَمَّا یَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ الْمُشَبِّهُونَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ الْمُفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ فَاعْلَمْ رَحِمَكَ اللَّهُ أَنَّ الْمَذْهَبَ الصَّحِیحَ فِی التَّوْحِیدِ مَا نَزَلَ بِهِ الْقُرْآنُ مِنْ صِفَاتِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ فَانْفِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى الْبُطْلَانَ وَ التَّشْبِیهَ فَلَا نَفْیَ وَ لَا تَشْبِیهَ هُوَ اللَّهُ الثَّابِتُ الْمَوْجُودُ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ وَ لَا تَعْدُوا الْقُرْآنَ فَتَضِلُّوا بَعْدَ الْبَیَانِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 135 روایة: 1
1- ابن عتیك گوید: بامام صادق علیه السلام نامه نوشتم و توسط عبدالملك بن اعین فرستادم كه: مردمى در عراق خدا را بشكل و ترسیم وصف میكنند، اگر صلاح دانید خدا مرا قربانت كند روش درست خداشناسى را برایم مرقوم دارید. حضرت بمن چنین نوشت: خدایت رحمت كناد از خداشناسى و عقیده مردم معاصرت سئوال كردى، برتر است آنخدائیكه چیزى مانند او نیست و او شنوا و بیناست، برتر است از آنچه توصیف كنند: توصیف كنندگانیكه او را بمخلوقش تشبیه كنند و بر او تهمت زنند، بدان كه خدایت رحمت كناد روش درست خدا بر كنار ساز، نه سلب درست است و نه تشبیه (یعنى نه نفى و انكار خدا و نه تشبیه او بمخلوق) اوست خداى ثابت موجود، برتر است خدا از آنچه واصفان گویند، از قرآن تجاوز نكنید كه پس از توضیح حق گمراه شوید.
2- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ قَالَ لِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع یَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ اللَّهَ لَا یُوصَفُ بِمَحْدُودِیَّةٍ عَظُمَ رَبُّنَا عَنِ الصِّفَةِ فَكَیْفَ یُوصَفُ بِمَحْدُودِیَّةٍ مَنْ لَا یُحَدُّ وَ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 135 روایة: 2
2- ابوحمزة گوید: امام چهارم علیه السلام بمن فرمود: اى ابا حمزة: همانا خدا بهیچ محدودیتى توصیف نشود، پروردگار ما بزرگتر از وصف است، چگونه بمحدودیت وصف شود آنكه حدى ندارد بینائیها او را درك نكنند و او بینائیها را درك كند و او لطیف و آگاهست.
3- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخَزَّازِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَا دَخَلْنَا عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَحَكَیْنَا لَهُ أَنَّ مُحَمَّداً ص رَأَى رَبَّهُ فِی صُورَةِ الشَّابِّ الْمُوَفَّقِ فِی سِنِّ أَبْنَاءِ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ قُلْنَا إِنَّ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ صَاحِبَ الطَّاقِ وَ الْمِیثَمِیَّ یَقُولُونَ إِنَّهُ أَجْوَفُ إِلَى السُّرَّةِ وَ الْبَقِیَّةُ صَمَدٌ فَخَرَّ سَاجِداً لِلَّهِ ثُمَّ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا عَرَفُوكَ وَ لَا وَحَّدُوكَ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَصَفُوكَ سُبْحَانَكَ لَوْ عَرَفُوكَ لَوَصَفُوكَ بِمَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَكَ سُبْحَانَكَ كَیْفَ طَاوَعَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ یُشَبِّهُوكَ بِغَیْرِكَ اللَّهُمَّ لَا أَصِفُكَ إِلَّا بِمَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَكَ وَ لَا أُشَبِّهُكَ بِخَلْقِكَ أَنْتَ أَهْلٌ لِكُلِّ خَیْرٍ فَلَا تَجْعَلْنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیْنَا فَقَالَ مَا تَوَهَّمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَتَوَهَّمُوا اللَّهَ غَیْرَهُ ثُمَّ قَالَ نَحْنُ آلُ مُحَمَّدٍ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ الَّذِی لَا یُدْرِكُنَا الْغَالِی وَ لَا یَسْبِقُنَا التَّالِی یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص حِینَ نَظَرَ إِلَى عَظَمَةِ رَبِّهِ كَانَ فِی هَیْئَةِ الشَّابِّ الْمُوَفَّقِ وَ سِنِّ أَبْنَاءِ ثَلَاثِینَ سَنَةً یَا مُحَمَّدُ عَظُمَ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَكُونَ فِی صِفَةِ الْمَخْلُوقِینَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَنْ كَانَتْ رِجْلَاهُ فِی خُضْرَةٍ قَالَ ذَاكَ مُحَمَّدٌ كَانَ إِذَا نَظَرَ إِلَى رَبِّهِ بِقَلْبِهِ جَعَلَهُ فِی نُورٍ مِثْلِ نُورِ الْحُجُبِ حَتَّى یَسْتَبِینَ لَهُ مَا فِی الْحُجُبِ إِنَّ نُورَ اللَّهِ مِنْهُ أَخْضَرُ وَ مِنْهُ أَحْمَرُ وَ مِنْهُ أَبْیَضُ وَ مِنْهُ غَیْرُ ذَلِكَ یَا مُحَمَّدُ مَا شَهِدَ لَهُ الْكِتَابُ وَ السُّنَّةُ فَنَحْنُ الْقَائِلُونَ بِهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 136 روایة: 3
3- خزاز و محمد بن حسین گویند: خدمت حضرت رضا شرفیاب شدیم و براى آنحضرت نقل كردیم، روایتیكه: محمد(ص) پروردگارش را بصورت جوان آراسته سى ساله دیده و گفتم: هشام بن سالم و صاحب طاق و میثمى میگویند: خدا تا ناف میان خالى بود و باقى تنش توپر، حضرت براى خدا بسجده افتاد و فرمود: منزهى تو، ترا نشناختند و یگانه ات ندانستند، از این رو برایت صفت ترا شیدند، منزهى تو، اگر ترا میشناختند به آنچه خود را توصیف كرده ئى توصیف میكردند، منزهى تو، چگونه بخود اجازه دادند كه ترا بدیگرى تشبیه كنند بار خدایا، من ترا جز به آنچه خود ستوده ئى نستانم و بمخلوقت مانند نسازم، تو هر خیرى را سزاوارى، مرا از مردم ستمگر قرار مده سپس بما توجه نمود و فرمود: هر چه بخاطرتان گذشت خدا را غیر آن دانید، بعد فرمود: ما آل محمد طریق معتدلى (صراط مستقیمى) باشیم كه غلو كننده بما نرسد و عقب افتاده از ما نگذرد (مثل آنكه ما امیرالمؤمنین علیه السلام را خلیفه بلافصل دانیم ولى یكدسته غلو كرده او را خدا دانند و یكدسته عقب افتاده در رتبه چهارمش دانند، ایندو دسته باید در عقیده خود را بما كه در حد وسطیم رسانند تا نجات یابند) اى محمد هنگامیكه رسول خدا(ص) بعظمت پروردگارش نظر افكند جوان آراسته و در سن سى سالگى بود اى محمد! پروردگار عزوجل من بزرگتر از اینست كه بصفت آفریدگان باشد. عرضكردم: قربانت گردم، كى بود كه دو پایش در سبزه بود؟ فرمود: محمد (صلى الله علیه و اله وسلم) بود كه چون با دل متوجه پرودگارش شد، خدا او را در نورى مانند نور حجب (معارف و عقول) قرار داد تا آنجا كه آنچه در حجب بود برایش هویدا گشت، همانا نور خدا سبز و سرخ و سفید و رنگهاى دیگر است، اى محمد! عقیده ما همان است كه قرآن و حدیث به آن گواهى دهد.
4- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ بَشِیرٍ الْبَرْقِیِّ قَالَ حَدَّثَنِی عَبَّاسُ بْنُ عَامِرٍ الْقَصَبَانِیُّ قَالَ أَخْبَرَنِی هَارُونُ بْنُ الْجَهْمِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ قَالَ لَوِ اجْتَمَعَ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَنْ یَصِفُوا اللَّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ یَقْدِرُوا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 136 روایة: 4
4- امام چهارم علیه السلام فرمود: اگر اهل آسمان و زمین انجمن كنند كه خدا را به عظمتش توصیف كنند نتوانند:
(270) 5- سَهْلٌ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِیِّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى الرَّجُلِ ع أَنَّ مَنْ قِبَلَنَا مِنْ مَوَالِیكَ قَدِ اخْتَلَفُوا فِی التَّوْحِیدِ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ جِسْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ صُورَةٌ فَكَتَبَ ع بِخَطِّهِ سُبْحَانَ مَنْ لَا یُحَدُّ وَ لَا یُوصَفُ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ أَوْ قَالَ الْبَصِیرُ
5- سهل از قول همدانى گوید كه من نوشتم به امام كه دوستان شما در این شهر در توحید اختلاف دارند: بعضى گویند: او جسم است و بعضى گویند صورتست، حضرت بخط خود نوشت: منزه باد آنكه محدود نباشد و به وصف در نیاید چیزى مانند او نیست و او شنوا و داناست (سهل گوید كه همدانى گفت: دانا) یا گفت بینا.
6- سَهْلٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِیمٍ قَالَ كَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع إِلَى أَبِی أَنَّ اللَّهَ أَعْلَى وَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یُبْلَغَ كُنْهُ صِفَتِهِ فَصِفُوهُ بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ كُفُّوا عَمَّا سِوَى ذَلِكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 137 روایة 6
6- محمد بن حكیم گوید: موسى بن جعفر علیه السلام به پدرم نوشت: خدا بالاتر و والاتر و بزرگتر از این است كه حقیقت صفتش درك شود، پس او را به آنچه خود توصیف نموده بستائید و از غیر آن باز ایستید (از پیش خود چیزى نگوئید).
7- سَهْلٌ عَنِ السِّنْدِیِّ بْنِ الرَّبِیعِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصٍ أَخِی مُرَازِمٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ شَیْ ءٍ مِنَ الصِّفَةِ فَقَالَ لَا تَجَاوَزْ مَا فِی الْقُرْآنِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 137 روایة: 7
7- مفصل گوید از حضرت ابوالحسن علیه السلام مطلبى از صفت خدا پرسیدم، فرمود: از آنچه در قرآن است تجاوز نكنید.
8- سَهْلٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْقَاسَانِیِّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَیْهِ ع أَنَّ مَنْ قِبَلَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِی التَّوْحِیدِ قَالَ فَكَتَبَ ع سُبْحَانَ مَنْ لَا یُحَدُّ وَ لَا یُوصَفُ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 137 روایة: 8
8- كاشانى گوید: به امام علیه السلام نوشتم كه معاصرین ما درباره توحید اختلاف دارند، حضرت نوشت منزه باد آنكه محدود نباشد و به وصف در نیاید، چیزى مانند او نیست و او شنوا و بیناست.
اصول كافى جلد 1 صفحه: 138 روایة: 9
9- سَهْلٌ عَنْ بِشْرِ بْنِ بَشَّارٍ النَّیْسَابُورِیِّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى الرَّجُلِ ع أَنَّ مَنْ قِبَلَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِی التَّوْحِیدِ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ هُوَ جِسْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ
هُوَ صُورَةٌ فَكَتَبَ إِلَیَّ سُبْحَانَ مَنْ لَا یُحَدُّ وَ لَا یُوصَفُ وَ لَا یُشْبِهُهُ شَیْ ءٌ وَ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
9- نیشابورى گوید: بامام علیه السلام نوشتم كه مردم زمان ما درباره توحید اختلاف دارند: بعضى گویند: او جسم است و بعضى گویند صورت است، حضرت به من نوشت: منزه باد آنكه محدود نباشد و به وصف در نیاید، چیزى مانند او نیست و او به چیزى نماند و او شنوا و بیناست.
10- سَهْلٌ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ ع سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْنِ قَدِ اخْتَلَفَ یَا سَیِّدِی أَصْحَابُنَا فِی التَّوْحِیدِ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ هُوَ جِسْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ هُوَ صُورَةٌ فَإِنْ رَأَیْتَ یَا سَیِّدِی أَنْ تُعَلِّمَنِی مِنْ ذَلِكَ مَا أَقِفُ عَلَیْهِ وَ لَا أَجُوزُهُ فَعَلْتَ مُتَطَوِّلًا عَلَى عَبْدِكَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ ع سَأَلْتَ عَنِ التَّوْحِیدِ وَ هَذَا عَنْكُمْ مَعْزُولٌ اللَّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ خَالِقٌ وَ لَیْسَ بِمَخْلُوقٍ یَخْلُقُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَا یَشَاءُ مِنَ الْأَجْسَامِ وَ غَیْرِ ذَلِكَ وَ لَیْسَ بِجِسْمٍ وَ یُصَوِّرُ مَا یَشَاءُ وَ لَیْسَ بِصُورَةٍ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ أَنْ یَكُونَ لَهُ شِبْهٌ هُوَ لَا غَیْرُهُ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 138 روایة: 10
10- سهیل گوید: در سال 255 به حضرت عسكرى نوشتم كه اصحاب ما شیعیان در توحید اختلاف دارند: برخى گویند او جسم است و بعضى گویند او صورت است اگر صلاح بدانید به چاكر خود لطف كنید و به من بیاموزید آنچه را كه بر آن بایستم و از آن تجاوز نكنم انجام میدهم، حضرت به خط خود مرقوم فرمود از توحید پرسیدى در صورتى كه از شما بركنار است (وظیفه شما نیست) خدا یگانه و یكتاست، نزاده و زاده نشده و چیزى همتاى او نیست، او خالق است و مخلوق نیست خداى تبارك و تعالى هر چه خواهد از جسم و غیر جسم بیافریند و خودش جسم نیست، آنچه خواهد صورتگرى كند و خودش صورت نیست، سپاسش بزرگست و نامهایش مقدستر از آنكه برایش مانندى جز خود او باشد، چیزى مانندش نیست و او شنوا و بیناست.
11- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ لَا یُوصَفُ وَ كَیْفَ یُوصَفُ وَ قَدْ قَالَ فِی كِتَابِهِ وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ فَلَا یُوصَفُ بِقَدَرٍ إِلَّا كَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 138 روایة: 11
11- امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خدا را توصیف نتوان كرد چگونه توان توصیفش نمود كه در كتابش فرماید: (91 سوره 6) خدا را چنانكه شأن اوست نشناختند، پس خدا با هیچ مقیاسى توصیف نشود جز آنكه بزرگتر از آنست.
12- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ عَنْ غَیْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَظِیمٌ رَفِیعٌ لَا یَقْدِرُ الْعِبَادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لَا یَبْلُغُونَ كُنْهَ عَظَمَتِهِ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ وَ لَا یُوصَفُ بِكَیْفٍ وَ لَا أَیْنٍ وَ حَیْثٍ وَ كَیْفَ أَصِفُهُ بِالْكَیْفِ وَ هُوَ الَّذِی كَیَّفَ الْكَیْفَ حَتَّى صَارَ كَیْفاً فَعُرِفَتِ الْكَیْفُ بِمَا كَیَّفَ لَنَا مِنَ الْكَیْفِ أَمْ كَیْفَ أَصِفُهُ بِأَیْنٍ وَ هُوَ الَّذِی أَیَّنَ الْأَیْنَ حَتَّى صَارَ أَیْناً فَعُرِفَتِ الْأَیْنُ بِمَا أَیَّنَ لَنَا مِنَ الْأَیْنِ أَمْ كَیْفَ أَصِفُهُ بِحَیْثٍ وَ هُوَ الَّذِی حَیَّثَ الْحَیْثَ حَتَّى صَارَ حَیْثاً فَعُرِفَتِ الْحَیْثُ بِمَا حَیَّثَ لَنَا مِنَ الْحَیْثِ فَاللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى دَاخِلٌ فِی كُلِّ مَكَانٍ وَ خَارِجٌ مِنْ كُلِّ شَیْ ءٍ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصَارَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 138 روایة: 12
12- امام صادق علیه السلام فرمود: خدا بزرگست و با بندگان توصیفش نتوانند و به حقیقت عظمتش نرسند، بینائیها او را درك نكنند و او بینائیها را درك كند و او لطیف و آگاهست، به چگونگى و جایگزینى و چه سوئى توصیف نشود (نتوان گفت خدا چگونه است یا به كجاست یا در چه سواست) چگونه توانم او را به چگونگى وصف كنم با اینكه چگونگى را او آفرید تا چگونگى شد و بوسیله چگونگى كه براى ما قرار داد چگونگى شناخته شد یا چگونه توانم او را به جایگزینى وصف كنم در صورتیكه او جا را آفرید تا جا محقق شد و ما به وسیله جایگزینى كه براى ما قرار داد معنى جایگزینى را فهمیدیم، یا چگونه توانم او را به در چه سواست وصف كنم در صورتیكه او سو و جهت آفرید تا آن محقق شد و ما به وسیله جهتى كه براى خود ما قرار داد سو و جهت را فهمیدیم، پس خداى تبارك و تعالى در همه جا داخل و از همه چیز خارج است (علم و قدرتش به همه جا احاطه دارد و ذاتش غیر همه چیز است) بینائیها دركش نكنند و او بینائیها را درك كند (چشم در حالیكه همه چیز را مى بیند خودش را و دیدنش را و ابزار دیدنش را درك نمى كند اما خدا اینها را درك مى كند تا چه رسد به چیزهائیكه چشم مى بیند چنانچه در آیه دیگر فرماید نگاه خیانت آمیز را مى داند) شایسته پرستشى جز خداى فراز و بزرگ نیست و او لطیف است و آگاه.
شرح :
اینكه گوئیم خدا بود و هیچ چیز با او نبود از جمله چیزها همین چگونگى و جایگزینى و در چه سوئى است چگونگى به معنى حالت و صفت و كیفیت است مثلا چون خدا انسانرا آفرید چگونگیهائى به او داد مانند قامت راست، شعورى بیشتر از حیوان، استعداد سخن گفتن و عالم شدن، حواس پنجگانه با اثرهاى مخصوص و در جاهاى معین اینها و هزارها مانند آن چگونگى هائى است براى انسان كه بعد از آنكه انسان آفریده شد ما به این چگونگى پى بردیم همچنین است چگونگیهاى همه چیز جهان اما خداوند متعال وجود صرف هستى مطلق است و هیچ گونه چگونگى ندارد زیرا اگر او چگونگى داشته باشد باید دیگرى آن چگونگى را به او داده و او را آن گونه خلق كرده باشد در صورتیكه او مخلوق دیگرى نیست بلكه خود او خالق همه چیز و چگونگیهاى آنهاست همچنین است موضوع جایگزینى و در چه سوئى.