اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب انتساب و خویشى

باب النسبه
(240) 1- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْیَهُودَ سَأَلُوا رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالُوا انْسِبْ لَنَا رَبَّكَ فَلَبِثَ ثَلَاثاً لَا یُجِیبُهُمْ ثُمَّ نَزَلَتْ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ إِلَى آخِرِهَا
وَ رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ
اصول كافى جلد 1 صفحه:122 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: یهود از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) سؤال كرد و گفتند نژاد پروردگار تو را براى ما بیان كن، حضرت سه روز درنگ كرد و پاسخشان نداد سپس سوره «قل هو والله احد) تا آخرش نازل شد.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو النَّصِیبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنْ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَقَالَ نِسْبَةُ اللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ أَحَداً صَمَداً أَزَلِیّاً صَمَدِیّاً لَا ظِلَّ لَهُ یُمْسِكُهُ وَ هُوَ یُمْسِكُ الْأَشْیَاءَ بِأَظِلَّتِهَا عَارِفٌ بِالْمَجْهُولِ مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ فَرْدَانِیّاً لَا خَلْقُهُ فِیهِ وَ لَا هُوَ فِی خَلْقِهِ غَیْرُ مَحْسُوسٍ وَ لَا مَجْسُوسٍ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ عَلَا فَقَرُبَ وَ دَنَا فَبَعُدَ وَ عُصِیَ فَغَفَرَ وَ أُطِیعَ فَشَكَرَ لَا تَحْوِیهِ أَرْضُهُ وَ لَا تُقِلُّهُ سَمَاوَاتُهُ حَامِلُ الْأَشْیَاءِ بِقُدْرَتِهِ دَیْمُومِیٌّ أَزَلِیٌّ لَا یَنْسَى وَ لَا یَلْهُو وَ لَا یَغْلَطُ وَ لَا یَلْعَبُ وَ لَا لِإِرَادَتِهِ فَصْلٌ وَ فَصْلُهُ جَزَاءٌ وَ أَمْرُهُ وَاقِعٌ لَمْ یَلِدْ فَیُورَثَ وَ لَمْ یُولَدْ فَیُشَارَكَ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 123 روایة: 2
2- حماد نصیبى گوید از امام صادق علیه السلام درباره «قل هوالله احد» پرسیدم فرمود: نسبت خداست به مخلوقش یكتاست، مقصود مخلوق (بى خلل) است، همیشگى است، نیاز مخلوق به اوست او را دست آویزى نباشد كه نگاهش دارد، بلكه او همه چیز را با دست آویزشان نگهدارد، مجهول را شناسد و نزد هر جاهلى معروفست (زیرا معرفت حق فطرى بشر است و آثار وجودش عالم و جاهل را فرا گرفته است) یكتاست، نه مخلوقش در او باشند و نه او در مخلوقش، محسوس نیست و بلمس در نیاید، دیدگان دركش نكنند، بلند است تا آنجا كه نزدیكست (رتبه علم و قدرتش به قدرى بالاست كه به همه مخلوقش از نزدیك احاطه دارد) نزدیكست تا آنجا كه دور است (از شدت ظهورش مخفى است) نافرمانى شود و بیامرزد. اطاعت شود و پاداش دهد، زمینش او را فرانگیرد و آسمانهایش حامل او نگردند، او با قدرتش همه چیز را برداشته، بى پایان و بى آغاز است فراموش نكند بیهوده گرى ننماید غلط نرود، بازى نكند، خواستش را منعى نیست (هر چه خواهد فوراً پدید آید) داوریش (در قیامت) پاداش است (ستم و جور در آن نیست) و فرمانش جاریست: فرزند ندارد تا ارثش برند (چیزى از او جدا نشده تا قسمتى از او به دیگرى منتقل شده باشد) زائیده نیست تا شریكش باشند (تا پدرانش انباز او بلكه بالاتر از او باشند) (از چیزى جدا نشده تا آن چیز در صفات و خصوصیات شریك و مانندش باشد) و هیچ كس همتاى او نیست.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ قَالَ قَالَ سُئِلَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع عَنِ التَّوْحِیدِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ یَكُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْ آیَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِیدِ إِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 123 روایة: 3
3- از امام چهارم علیه السلام راجع به توحید پرسش شد، فرمود: خداى عزوجل دانست كه در آخرالزمان مردمى محقق و موشكاف آیند از این رو سوره «قل هوالله احد» و آیات سوره حدید را كه آخرش «و هو علیم بذات الصدور» است نازل فرمود، پس هر كه براى خداشناسى غیر از این جوید هلاك است.
شرح :
مرحوم مجلسى (ره) علت نزول آیات را براى مردم كنجكاو سه چیز دانسته: 1- تا فكر دقیق و عمیق آنها در معانى این آیات به كار افتد 2- تا در خداشناسى به افكار خود تكیه نكنند بلكه به مضامین همان آیات اكتفا كنند 3- تا این آیات معیار و میزانى باشند كه افكار خود را بر آنها عرضه كنند و درست و نادرست آنرا بازشناسند، ولى پیداست كه این سه معنى لازم و ملزوم یكدیگرند و به یك معنى رجوع كنند. زیرا تا در آیات تعمق نكند نتواند آنها را معیار قرار دهد و چون معیار قرار داد به افكار خود تكیه نكند و مراد از آیات شش آیه اول سوره حدید (سوره 57) قرآنست كه اینك ترجمه آنرا ذكر مى كنیم و توضیح و تفسیرش را كه مناسب این مختصر نیست به اهل تعمق وا مى گذاریم، بعد از بسم الله الرحمن الرحیم چنین فرماید: (1) آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح خدا گویند و او نیرومند و فرزانه است (2) پادشاهى آسمانها و زمین خاص اوست، او زنده كند و بمیراند و به همه چیز تواناست (3) او اول و آخر است و آشكار و نهانست و به همه چیز داناست (4) اوست كه آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بعرش پرداخت، آنچه به زمین فرو رود و آنچه از آن برون شود و آنچه از آسمان فرود آید و آنچه به سویش بالا رود همه را خدا مى داند، هر جا كه باشید او با شماست و به آنچه مى كنید بیناست (5) پادشاهى آسمانها و زمین خاص او است و تمام كارها به خدا بازگشت مى نماید (6) شب را بروز در آورد و روز را به شب در آورد و او از درون سینه ها آگاه است.
4- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ التَّوْحِیدِ فَقَالَ كُلُّ مَنْ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ آمَنَ بِهَا فَقَدْ عَرَفَ التَّوْحِیدَ قُلْتُ كَیْفَ یَقْرَأُهَا قَالَ كَمَا یَقْرَأُهَا النَّاسُ وَ زَادَ فِیهِ كَذَلِكَ اللَّهُ رَبِّی كَذَلِكَ اللَّهُ رَبِّی
اصول كافى جلد 1 صفحه: 124 روایة: 4
4- عبدالعزیز گوید از حضرت رضا علیه السلام راجع به توحید پرسیدم، فرمود: هر كه «قل هو الله احد» را بخواند و به آن ایمان آورد توحید را شناخته است، عرض كردم: این سوره را چگونه بخواند؟ فرمود چنانكه مردم مى خوانند و خود حضرت این جمله را افزود: چنین است پروردگارم (چنین است پروردگارم) (افزودن این جمله پس از پایان سوره مستحب است و مانند گفتن «صدق الله العلى العظیم» پس از پایان قرآن و گفتن «لبیك»بعد از «یا ایها الذین آمنوا» مى باشد.

باب نهى از سخن گفتن در چگونگى

بَابُ النَّهْیِ عَنِ الْكَلَامِ فِی الْكَیْفِیَّةِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع تَكَلَّمُوا فِی خَلْقِ اللَّهِ وَ لَا تَتَكَلَّمُوا فِی اللَّهِ فَإِنَّ الْكَلَامَ فِی اللَّهِ لَا یَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلَّا تَحَیُّراً
وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى عَنْ حَرِیزٍ تَكَلَّمُوا فِی كُلِّ شَیْ ءٍ وَ لَا تَتَكَلَّمُوا فِی ذَاتِ اللَّهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه:124 روایة: 1
1- امام باقر علیه السلام فرمود: درباره خلق خدا سخن گوئید و راجع به خدا سخن نگوئید زیرا سخن راجع به خدا جز سرگردانى براى گوینده زیاد نكند.
و در روایت دیگرى از حریز است درباره هر چیزى سخن گوئید ولى راجع به ذات خدا سخن نگوئید.
شرح :
به نظر مى رسد كه در روایت اول مراد از خلق خدا انسان و مراد از خدا ذات خداست به قرینه مقابله ایندو با یكدیگر ولى در روایت دیگر چون «هر چیز» در برابر «خدا» قرار گرفت، آن قرینه از بین رفت لذا كلمه «ذات» را اضافه فرمود.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى فَإِذَا انْتَهَى الْكَلَامُ إِلَى اللَّهِ فَأَمْسِكُوا
اصول كافى جلد 1 صفحه:125 روایة: 2
2- امام صادق علیه السلام گوید: خداى عزوجل مى فرماید (43 سوره 53) همانا پایان و سرانجام سوى پروردگارت باشد. پس چون سخن به خدا رسید باز ایستید.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا مُحَمَّدُ إِنَّ النَّاسَ لَا یَزَالُ بِهِمُ الْمَنْطِقُ حَتَّى یَتَكَلَّمُوا فِی اللَّهِ فَإِذَا سَمِعْتُمْ ذَلِكَ فَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الَّذِی لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه:125 روایة: 3
3- و به محمد بن مسلم فرمود: اى محمد مردم همیشه و از هر درى سخن گویند تا آنجا كه درباره خدا هم سخن گویند چون شما آنرا شنیدید، بگوئید: شایسته پرسش جز خداى یكتاى بیمانند نیست.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَا زِیَادُ إِیَّاكَ وَ الْخُصُومَاتِ فَإِنَّهَا تُورِثُ الشَّكَّ وَ تَهْبِطُ الْعَمَلَ وَ تُرْدِی صَاحِبَهَا وَ عَسَى أَنْ یَتَكَلَّمَ بِالشَّیْ ءِ فَلَا یُغْفَرَ لَهُ إِنَّهُ كَانَ فِیمَا مَضَى قَوْمٌ تَرَكُوا عِلْمَ مَا وُكِّلُوا بِهِ وَ طَلَبُوا عِلْمَ مَا كُفُوهُ حَتَّى انْتَهَى كَلَامُهُمْ إِلَى اللَّهِ فَتَحَیَّرُوا حَتَّى إِنْ كَانَ الرَّجُلُ لَیُدْعَى مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ فَیُجِیبُ مِنْ خَلْفِهِ وَ یُدْعَى مِنْ خَلْفِهِ فَیُجِیبُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى حَتَّى تَاهُوا فِی الْأَرْضِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 125 روایة: 4
4- امام باقر به زیاد فرمود: اى زیاد از گفتگوهاى دشمنى خیز بپرهیز كه موجب شك شود و عمل را تباه كند و صاحبش را هلاك نماید و ممكن است در آن میان كسى سخنى گوید و آمرزیده نشود، در زمان گذشته مردمى علمى را كه واگذارشان شده بودند ترك كردند و در طلب علمى كه از آن نهى شده بود رفتند تا آنجا كه سخنشان به خدا رسید و سرگردان شدند و كارشان ( در حیرت و دهشت) به جائى رسید كه مردى را از پیش او صدا مى زدند و او به پشت سرش جواب مى داد و از پشت سرش صدا مى كردند و او به پیش رو پاسخ مى گفت و در روایت دیگر است: تا آنجا كه در زمین سرگردان شدند.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمَیَّاحِ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَنْ نَظَرَ فِی اللَّهِ كَیْفَ هُوَ هَلَكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه:126 روایة: 5
5- امام صادق علیه السلام فرمود: هر كه درباره خدا فكر كند كه او چگونه است هلاك گردد.
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ مَلِكاً عَظِیمَ الشَّأْنِ كَانَ فِی مَجْلِسٍ لَهُ فَتَنَاوَلَ الرَّبَّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَفُقِدَ فَمَا یُدْرَى أَیْنَ هُوَ
اصول كافى جلد 1 صفحه:126 روایة: 6
6- و فرمود: پادشاه والا مقامى در انجمنش نسبت به پروردگار تبارك و تعالى ناروا سخن گفت پس از آن گم گشت و معلوم نشد كجا رفت.
(250) 7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِیَّاكُمْ وَ التَّفَكُّرَ فِی اللَّهِ وَ لَكِنْ إِذَا أَرَدْتُمْ أَنْ تَنْظُرُوا إِلَى عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إِلَى عَظِیمِ خَلْقِهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 126 روایة: 7
7- امام باقر علیه السلام فرمود: از تفكر درباره خدا بپرهیزید، ولى اگر خواستید در عظمتش بیندیشید در عظمت خلقش نظر كنید.
8- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا ابْنَ آدَمَ لَوْ أَكَلَ قَلْبَكَ طَائِرٌ لَمْ یُشْبِعْهُ وَ بَصَرُكَ لَوْ وُضِعَ عَلَیْهِ خَرْقُ إِبْرَةٍ لَغَطَّاهُ تُرِیدُ أَنْ تَعْرِفَ بِهِمَا مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَهَذِهِ الشَّمْسُ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ فَإِنْ قَدَرْتَ أَنْ تَمْلَأَ عَیْنَیْكَ مِنْهَا فَهُوَ كَمَا تَقُولُ
اصول كافى جلد 1 صفحه:126 روایة: 8
8- امام ششم علیه السلام فرمود: اى پسر آدم: اگر دل ترا پرنده اى بخورد سیرش نكند و اگر بر چشمت سوراخ سوزنى نهند آنرا بپوشاند، تو خواهى با این دو (عضو كوچك) سلطه آسمانها و زمین را بشناسى، اگر راست مى گوئى این خورشید است كه مخلوقى از مخلوقات خداست، اگر توانستى چشمت را به آن بدوزى چنانست كه تو مى گوئى.
شرح :
حاصل روایت این است كه انسان در برابر ذات بارى تعالى بى نهایت حقیر و نادان و ناچیز است و خدا كه واهب خیر و معطى كمال او است باو آن استعداد را نداده كه بتواند حقیقت ذات خدا بلكه خیلى كوچكتر از آن را دریابد بدلیل اینكه اعضاء رئیسه پیكر او را كه دریچه فكر و عقلش قرار داده كوچك آفریده پس چگونه مى توان از دریچه و روزنه كوچك بجهان هستى و خالق بزرگتر آن نظر افكند و آنرا دریافت.
9- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنِ الْیَعْقُوبِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ یَهُودِیّاً یُقَالُ لَهُ سِبَخْتُ جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ رَبِّكَ فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِی عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ وَ إِلَّا رَجَعْتُ قَالَ سَلْ عَمَّا شِئْتَ قَالَ أَیْنَ رَبُّكَ قَالَ هُوَ فِی كُلِّ مَكَانٍ وَ لَیْسَ فِی شَیْ ءٍ مِنَ الْمَكَانِ الْمَحْدُودِ قَالَ وَ كَیْفَ هُوَ قَالَ وَ كَیْفَ أَصِفُ رَبِّی بِالْكَیْفِ وَ الْكَیْفُ مَخْلُوقٌ وَ اللَّهُ لَا یُوصَفُ بِخَلْقِهِ قَالَ فَمِنْ أَیْنَ یُعْلَمُ أَنَّكَ نَبِیُّ اللَّهِ قَالَ فَمَا بَقِیَ حَوْلَهُ حَجَرٌ وَ لَا غَیْرُ ذَلِكَ إِلَّا تَكَلَّمَ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ یَا سِبَخْتُ إِنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ سِبَخْتُ مَا رَأَیْتُ كَالْیَوْمِ أَمْراً أَبْیَنَ مِنْ هَذَا ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه:127 روایة: 9
9- و فرمود: یك یهودى كه نامش «سبخت» بود خدمت رسولخدا(ص) آمد و عرض كرد: اى رسولخدا: آمده ام تا درباره پروردگارت از تو سؤال كنم.اگر پاسخ مرا دادى مى پذیرم و گرنه بر مى گرددم. فرمود: از آنچه خواهى بپرس گفت: پروردگارت در كجاست؟ فرمود: او در همه جاست و در جاى محدودى نیست، گفت: خدا چگونه است؟ فرمود: چگونه توانم پروردگارمرا بچگونگى توصیف كنم در صورتیكه چگونگى مخلوقست و خدا بمخلوقش توصیف نشود (زیرا وصف هر چیزى مختص خود او است و دیگرى آن را وصف را ندارد نتوان بدان توصیفش كرد) گفت: از كجا بدانیم تو پیغمبر خدائى؟ چون بگفت هر سنگ و چیز دیگرى كه در اطرافش بود بلغت عربى واضح گویا شدند كه: اى «سبخت» او فرستاده خداست، سبخت گفت: تا امروز مطلبى واضحتر از این ندیده ام سپس گفت: گواهم كه معبودى جز خدا نیست و توئى فرستاده خدا.
10- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْخَثْعَمِیِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَتِیكٍ الْقَصِیرِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ شَیْ ءٍ مِنَ الصِّفَةِ فَرَفَعَ یَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ تَعَالَى الْجَبَّارُ تَعَالَى الْجَبَّارُ مَنْ تَعَاطَى مَا ثَمَّ هَلَكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 127 روایة: 10
10- ابن عتیك گوید: سؤالى درباره صفت خدا از امام باقر علیه السلام نمودم حضرت دستش بسوى آسمان بلند كرد و فرمود: والاست خداى جبار، والاست خداى جبار، هر كه به آنچه آنجاست دست درازى كند هلاك گردد.

باب ابطال دیدن خدا

بَابٌ فِی إِبْطَالِ الرُّؤْیَةِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ ع أَسْأَلُهُ كَیْفَ یَعْبُدُ الْعَبْدُ رَبَّهُ وَ هُوَ لَا یَرَاهُ فَوَقَّعَ ع یَا أَبَا یُوسُفَ جَلَّ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ وَ الْمُنْعِمُ عَلَیَّ وَ عَلَى آبَائِی أَنْ یُرَى قَالَ وَ سَأَلْتُهُ هَلْ رَأَى رَسُولُ اللَّهِ ص رَبَّهُ فَوَقَّعَ ع إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرَى رَسُولَهُ بِقَلْبِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَ
اصول كافى جلد 1 صفحه:127 روایة: 1
1- یعقوب بن اسحاق گوید: بامام حسن عسكرى علیه السلام نوشتم كه: چگونه بنده پروردگارش را پرستد در صورتیكه او را نبیند، آنحضرت نوشت: اى ابایوسف: آقا و مولا ولى نعمت من و پدرانم بزرگتر از آنستكه دیده شود. گوید از آنحضرت سؤال كردم آیا پیغمبر(ص) پروردگارش را دیده است، در جواب نوشت خداى تبارك و تعالى از نور عظمتش بقلب پیغمبرش آنچه دوست داشت ارائه فرمود.
2- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى قَالَ سَأَلَنِی أَبُو قُرَّةَ الْمُحَدِّثُ أَنْ أُدْخِلَهُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَاسْتَأْذَنْتُهُ فِی ذَلِكَ فَأَذِنَ لِی فَدَخَلَ عَلَیْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامِ وَ الْأَحْكَامِ حَتَّى بَلَغَ سُؤَالُهُ إِلَى التَّوْحِیدِ فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ إِنَّا رُوِّینَا أَنَّ اللَّهَ قَسَمَ الرُّؤْیَةَ وَ الْكَلَامَ بَیْنَ نَبِیَّیْنِ فَقَسَمَ الْكَلَامَ لِمُوسَى وَ لِمُحَمَّدٍ الرُّؤْیَةَ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع فَمَنِ الْمُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ إِلَى الثَّقَلَیْنِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ لَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً وَ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ أَ لَیْسَ مُحَمَّدٌ قَالَ بَلَى قَالَ كَیْفَ یَجِی ءُ رَجُلٌ إِلَى الْخَلْقِ جَمِیعاً فَیُخْبِرُهُمْ أَنَّهُ جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ أَنَّهُ یَدْعُوهُمْ إِلَى اللَّهِ بِأَمْرِ اللَّهِ فَیَقُولُ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ لَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً وَ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ ثُمَّ یَقُولُ أَنَا رَأَیْتُهُ بِعَیْنِی وَ أَحَطْتُ بِهِ عِلْماً وَ هُوَ عَلَى صُورَةِ الْبَشَرِ أَ مَا تَسْتَحُونَ مَا قَدَرَتِ الزَّنَادِقَةُ أَنْ تَرْمِیَهُ بِهَذَا أَنْ یَكُونَ یَأْتِی مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بِشَیْ ءٍ ثُمَّ یَأْتِی بِخِلَافِهِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ قَالَ أَبُو قُرَّةَ فَإِنَّهُ یَقُولُ وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ بَعْدَ هَذِهِ الْ آیَةِ مَا یَدُلُّ عَلَى مَا رَأَى حَیْثُ قَالَ ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى یَقُولُ مَا كَذَبَ فُؤَادُ مُحَمَّدٍ مَا رَأَتْ عَیْنَاهُ ثُمَّ أَخْبَرَ بِمَا رَأَى فَقَالَ لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْكُبْرى فَ آیَاتُ اللَّهِ غَیْرُ اللَّهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً فَإِذَا رَأَتْهُ الْأَبْصَارُ فَقَدْ أَحَاطَتْ بِهِ الْعِلْمُ وَ وَقَعَتِ الْمَعْرِفَةُ فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ فَتُكَذِّبُ بِالرِّوَایَاتِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِذَا كَانَتِ الرِّوَایَاتُ مُخَالِفَةً لِلْقُرْآنِ كَذَّبْتُهَا وَ مَا أَجْمَعَ الْمُسْلِمُونَ عَلَیْهِ أَنَّهُ لَا یُحَاطُ بِهِ عِلْماً وَ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 128 روایة 2
2- صفوان بن یحیى گوید: ابوقره محدث از من خواست كه او را خدمت حضرت رضا(ع) برم، از آنحضرت اجازه خواستم، اجازه فرمود، ابوقره بمحضرش رسید و از حلال و حرام و احكام دین پرسش كرد تا آنكه سؤالش بتوحید رسید و عرض كرد: براى ما چنین روایت كرده اند كه خدا دیدار و هم سخنى خویش را میان دو پیغمبر تقسیم فرمود: قسمت هم سخنى را بموسى و قسمت دیدار خویش را به محمد عطا كرد. حضرت فرمود: پس آنكه از طرف خدا بجن و انس رسانید كه: دیده ها او را درك نكند، علم مخلوق باو احاطه نكند، چیزى مانند او نیست، كى بود؟ مگر محمد(ص) نبود؟ عرض كرد:
چرا، فرمود: چگونه ممكن است مردى بسوى تمام مخلوق آید و به آنها گوید كه از اجانب خدا آمده و آنها را بفرمان خدا بسوى خدا خواند و بگوید: دیده ها خدا را در نیابند و علمشان باو احاطه نكند و چیزى مانندش نیست سپس همین مرد بگوید: من بچشمم خدا را دیدم و باو احاطه علمى پیدا كردم و او بشكل انسانست!!! خجالت نمى كشید؛! زنادقه نتوانستند چنین نسبتى باو دهند كه او چیزى از جانب خدا آورد و سپس از راه دیگر خلاف آنرا گوید.
ابوقره گفت: خدا خود فرماید: (13 سوره 53) بتحقیق او را در فرود آمدن دیگرى دید. حضرت ابوالحسن(ع) فرمود: بعد از این آیه، آیه ایست كه دلالت دارد بر آنچه پیغمبر دیده، خدا فرماید: (آیه 11) دل آنچه را دید دروغ نشمرد یعنى دل محمد آنچه را چشمش دید، دروغ ندانست سپس خدا آنچه را محمد دیده خبر دهد و فرماید (آیه 18) پیغمبر از آیات بسیار بزرگ پروردگارش دید، و آیات خدا غیر خود خداست، و باز خدا فرماید: مردم احاطه علمى بخدا پیدا نكنند، در صورتیكه اگر دیدگان او را بینند علمشان باو احاطه كرده و دریافت او واقع شده است. ابوقره عرض كرد: پس روایات را تكذیب مى نمائید. فرمود: هرگاه روایات مخالف قرآن باشند تكذیبشان كنم، و آنچه مسلمین بر آن اتفاق دارند اینستكه: احاطه علمى باو پیدا نشود، دیدگان او را درك نكنند، چیزى مانند او نیست.
3- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ سَیْفٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدٍ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَسْأَلُهُ عَنِ الرُّؤْیَةِ وَ مَا تَرْوِیهِ الْعَامَّةُ وَ الْخَاصَّةُ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ یَشْرَحَ لِی ذَلِكَ فَكَتَبَ بِخَطِّهِ اتَّفَقَ الْجَمِیعُ لَا تَمَانُعَ بَیْنَهُمْ أَنَّ الْمَعْرِفَةَ مِنْ جِهَةِ الرُّؤْیَةِ ضَرُورَةٌ فَإِذَا جَازَ أَنْ یُرَى اللَّهُ بِالْعَیْنِ وَقَعَتِ الْمَعْرِفَةُ ضَرُورَةً ثُمَّ لَمْ تَخْلُ تِلْكَ الْمَعْرِفَةُ مِنْ أَنْ تَكُونَ إِیمَاناً أَوْ لَیْسَتْ بِإِیمَانٍ فَإِنْ كَانَتْ تِلْكَ الْمَعْرِفَةُ مِنْ جِهَةِ الرُّؤْیَةِ إِیمَاناً فَالْمَعْرِفَةُ الَّتِی فِی دَارِ الدُّنْیَا مِنْ جِهَةِ الِاكْتِسَابِ لَیْسَتْ بِإِیمَانٍ لِأَنَّهَا ضِدُّهُ فَلَا یَكُونُ فِی الدُّنْیَا مُؤْمِنٌ لِأَنَّهُمْ لَمْ یَرَوُا اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ تِلْكَ الْمَعْرِفَةُ الَّتِی مِنْ جِهَةِ الرُّؤْیَةِ إِیمَاناً لَمْ تَخْلُ هَذِهِ الْمَعْرِفَةُ الَّتِی مِنْ جِهَةِ الِاكْتِسَابِ أَنْ تَزُولَ وَ لَا تَزُولُ فِی الْمَعَادِ فَهَذَا دَلِیلٌ عَلَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یُرَى بِالْعَیْنِ إِذِ الْعَیْنُ تُؤَدِّی إِلَى مَا وَصَفْنَاهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه:129 روایة: 3
3- محمد بن عبید گوید: بحضرت رضا(ع) نامه نوشتم و درباره دیدن خدا و آنچه عامه و خاصه روایت كرده اند سؤال كردم و خواستم كه این مطلب را برایم شرح دهد، حضرت بخط خود نوشت: همه اتفاق دارند و اختلافى میان آنها نیست كه شناسائى از راه دیدن ضرروى و قطعى است، پس اگر درست باشد كه خدا بچشم دیده شود قطعاً شناختن او حاصل شود، آنگاه این شناخت بیرون از این نیست كه یا ایمان است و یا ایمان نیست، اگر این شناسایى از راه دین ایمان باشد پس شناسائى در دنیا كه از راه كسب دلیل است ایمان نباشد زیرا این شناسایى ضد آن است و باید در دنیا مؤمنى وجود نداشته باشد زیرا ایشان خدا عز ذكره را ندیده اند و اگر شناسائى از راه دیدن ایمان نباشد، شناسائى از راه كسب دلیل بیرون از آن نیست كه یا در معاد نابود شود و نباید نابود شود (و یا نابود نشود،) این دلیل است بر اینكه خداى عز وجل به چشم دیده نشود زیرا دیدن به چشم به آنچه گفتیم مى رسد.
شرح :
هر چند استدلال در روایت سابق با وجود قوت و استحكامش ساده و روشن بود استدلال در این روایت مشكل و پیچیده است بطوریكه فهم آن براى شارحین ایجاد صعوبت كرده است، ولى سخن غواص بحار احادیث علامه مجلسى(ره) در این میان بسیار متین و پسندیده است، آن مرحوم در بیان حدیث سه قول از شارحین و ناظرین در این حدیث را نقل میكند و خودش قول اول را نزدیكتر به افهام مى داند قول دوم گوینده اش معلوم نیست و قول سوم رفتار مرحوم ملاصدر است كه مجلسى(ره) از آن تعبیر به ما حققه بعض الا فاضل مى كند و در آخر مى گوید: شاید در زمان امام علیه السلام مقدماتى بین دو طرف مجادله براى الزام بوده است كه ما آن را نمى دانیم چنانچه در بیشتر اخبار چنین است، اینك بیان قول اول: شناسائى خدا از راه اكتساب دلیل و راهنمائى قرآن و حدیث به این نتیجه میرسد كه خدا جسم نیست، مانند ندارد پس دیدنش به چشم محال است و اگر فرض شود كسى او را بچشم ببیند قطعاً او را نشناخته است ولى این شناسائى مخالف و ضد شناسائى از راه دلیل است، پس اگر دیدن به چشم ایمان باشد شناسائى از راه دلیل ایمان نیست در صورتى قرآن ایشان را مؤمن خوانده و اگر ایمان نباشد ایمان اكتسابى در قیامت یا از بین مى رود و یا نمى رود و هر دو باطل است زیرا اگر از بین برود مخالف اجماع است كه ایمان ثابت از دلیل كه در دنیا حاصل شده در آخرت محال است از بین برود و اگر از بین نرود با ایمان از راه دیدن به چشم اجتماع نقضین شود.
4- وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ ع أَسْأَلُهُ عَنِ الرُّؤْیَةِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ النَّاسُ فَكَتَبَ لَا تَجُوزُ الرُّؤْیَةُ مَا لَمْ یَكُنْ بَیْنَ الرَّائِی وَ الْمَرْئِیِّ هَوَاءٌ لَمْ یَنْفُذْهُ الْبَصَرُ فَإِذَا انْقَطَعَ الْهَوَاءُ عَنِ الرَّائِی وَ الْمَرْئِیِّ لَمْ تَصِحَّ الرُّؤْیَةُ وَ كَانَ فِی ذَلِكَ الِاشْتِبَاهُ لِأَنَّ الرَّائِیَ مَتَى سَاوَى الْمَرْئِیَّ فِی السَّبَبِ الْمُوجِبِ بَیْنَهُمَا فِی الرُّؤْیَةِ وَجَبَ الِاشْتِبَاهُ وَ كَانَ ذَلِكَ التَّشْبِیهُ لِأَنَّ الْأَسْبَابَ لَا بُدَّ مِنِ اتِّصَالِهَا بِالْمُسَبَّبَاتِ
اصول كافى جلد 1 صفحه:130 روایة: 4
4- احمد بن اسحاق گوید: بامام حسن عسكرى علیه السلام نامه نوشتم و از دیدن خدا و اختلاف مردم در آن سؤال كردم. آنحضرت نوشت: تا وقتیكه میان بیننده و دیده شده (هدف دید) هوائیكه دید در آن نفوذ كند نباشد دیدن صورت نگیرد، پس اگر چنین هوائى از میان بیننده و هدف قطع شود دیدن درست نشود و در صورت درستى هم مانند شدن بیننده بهدف است (در اینكه هر دو جایگزین شده و در جهت مخصوصى هستند) زیرا بیننده چون برابر هدف قرار گرفت از نظر شرط دیدن میان آنها تشبیه واقع شود، و این همان تشبیه ممتنع است (كه خدا را مانندى باشد) زیرا اتصال بین اسباب و مسببات حتمى است.
شرح :
دانشمندان طبیعى گویند منعكس شدن چیزى در چشم متوقف بر سه شرط حتمى است: 1-هدف دید جسم كثیف باشد تا بتواند نور را منعكس و پراكنده كند از این جهت اجسام لطیفه مانند هوا و فرشته و جن دیده نشوند مگر وقتیكه بقالب جسم كثیف در آیند. 2- میان آن دو فاصله معینى كه نه بسیار دور و نه بسیار نزدیك باشد وجود داشته باشد. 3- میان آندو هواى لطیفى موجود باشد تا حامل جسم شعاعى گردد، امام یازدهم علیه السلام در این حدیث شریف بقسمتى از این شرائط اشاره كرده و فرموده است اگر خدا دیده شود باید در آن شرایط باشد زیرا رابطه بین شرط و مشروط و سبب و مسبب حتمى است و اگر بر فرض محال این شرایط موجود شد لازم مى آید كه خدا هم مانند مخلوق خود باشد زیرا كه هدف دید قرار گرفته است و هدف دید چنانچه گفتیم باید جسم كثیف باشد و خدا بزرگتر از این است كه جسم باشد.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ حَضَرْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَدَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ فَقَالَ لَهُ یَا أَبَا جَعْفَرٍ أَیَّ شَیْ ءٍ تَعْبُدُ قَالَ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ رَأَیْتَهُ قَالَ بَلْ لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ لَا یُعْرَفُ بِالْقِیَاسِ وَ لَا یُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا یُشَبَّهُ بِالنَّاسِ مَوْصُوفٌ بِالْ آیَاتِ مَعْرُوفٌ بِالْعَلَامَاتِ لَا یَجُورُ فِی حُكْمِهِ ذَلِكَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ قَالَ فَخَرَجَ الرَّجُلُ وَ هُوَ یَقُولُ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه:131 روایة: 5
5- مردى از خوارج خدمت امام باقر علیه السلام رسید و عرض كرد: اى أبا جعفر چه چیز را مى پرستى؟ فرمود: خداى تعالى را، گفت او را دیده ئى فرمود: دیدگان او را بینائى چشم نبینند ولى دلها او را بحقیقت ایمان دیده اند، با سنجش شناخته نشود و با حواس درك نشود و به مردم مانند نیست، با آیاتش توصیف شده و با علامات شناخته شده، در داوریش ستم نكند، اوست خدا سزاوار پرستشى جز او نیست، مرد خارجى بیرون رفت و میگفت: خدا داناتر است كه رسالت خویش را كجا قرار دهد.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْمَوْصِلِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَ حِبْرٌ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ هَلْ رَأَیْتَ رَبَّكَ حِینَ عَبَدْتَهُ قَالَ فَقَالَ وَیْلَكَ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَیْفَ رَأَیْتَهُ قَالَ وَیْلَكَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ فِی مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ
اصول كافى جلد 1 صفحه:131 روایة: 6
6- امام صادق علیه السلام فرمود: عالمى خدمت امیرالمؤمنین رسید و گفت اى امیرمؤمنان: پروردگارت را هنگام پرستش او دیده ئى! فرمود: واى بر تو! من آن نیستم كه پروردگارى را كه ندیده ام بپرستم، عرضكرد: چگونه او را دیده اى؟ فرمود: واى بر تو دیدگان هنگام نظر افكندن او را درك نكنند ولى دلها با حقایق ایمان او را دیده اند.
(260) 7- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ذَاكَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فِیمَا یَرْوُونَ مِنَ الرُّؤْیَةِ فَقَالَ الشَّمْسُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْكُرْسِیِّ وَ الْكُرْسِیُّ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْعَرْشِ وَ الْعَرْشُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْحِجَابِ وَ الْحِجَابُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ نُورِ السِّتْرِ فَإِنْ كَانُوا صَادِقِینَ فَلْیَمْلَئُوا أَعْیُنَهُمْ مِنَ الشَّمْسِ لَیْسَ دُونَهَا سَحَابٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه:131 روایة: 7
7- عاصم بن حمید گوید: با امام صادق علیه السلام درباره آنچه راجع بدیدن خدا روایت كنند مذاكره میكردم، حضرت فرمود: این خورشید یك هفتادم نور كرسى است و كرسى یك هفتادم نور عرش و عرش یك هفتادم نور حجاب و حجاب یك هفتادم نور ستر، اگر آنها راست گویند چشم خود را بهمین خورشید وقتیكه در ابر نباشد بدوزند.
8- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ غَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَى السَّمَاءِ بَلَغَ بِی جَبْرَئِیلُ مَكَاناً لَمْ یَطَأْهُ قَطُّ جَبْرَئِیلُ فَكَشَفَ لَهُ فَأَرَاهُ اللَّهُ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَّ

اصول كافى جلد 1 صفحه: 132 روایة: 8
8- حضرت رضا(ع) فرمود: رسول خدا(ص) مى فرمود: چون مرا به آسمان بردند، جبرئیل مرا بجائى رسانید كه جبرئیل هیچگاه به آنجا گام ننهاده بود، سپس از پیش دیده پیغمبر پرده بر داشته شد و خدا از نور عظمت خویش به آنحضرت آنچه دوست داشت ارائه فرمود.