اصول کافی جلد دوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

پاورقی

1 - در تعبیر بجانشین نوعى از تاءدب است ، زیرا مى خواهد بگوید: من انتظار ندارم كه بعد از وفات شما زنده بمانم ، بلكه مى خواهم امام بعد از شما را به فرزندان و جانشینان خود معرفى كنم .
2 - معنى این كلمه اینستكه خدا از او راضى باشد، ولى در این زمان مرسوم میان عامه چنین است كه این كلمه را براى خلفاى ثلاثه بكار میبرند و نسبت بعلى بن ابیطالب علیه السلام كرم الله وجهه میگویند.
3 - قتاد: درختى است كه خار بسیار دارد و خارهایش مثل سوزن است و تراشیدن خارش باین طریقست كه یكدست را بالاى شاخه محكم گرفته ، با دست دیگر تا پائین بكشند و این جمله در عرب مثلى است براى انجام كارهاى دشوار و سخت .
4 - مراد به هفتمین خود آنحضرت و مراد بفرزند پنجم ، حضرت صاحب الامر علیه السلام است و گویا تعبیر باین جمله بواسطه اشاره و تعریفش بطایفه و اقفیه است كه امام هفتم را صاحب غیبت میدانند و به پنج امام بعد از وى معتقد نیستند.
5 - در عرب رسم است كه ببرادر كوچكتر از نظر تلطف و مهربانى بنى (پسر جان ) میگویند و ممكن است خطاب بهمه فرزندانش ‍ در حضور برادرش بوده باشد.
6 - اشقر نام كوه مخصوصى است كه محمد در آنجا بوده و جهینه نام قبیله اى است كه در آن كوه زندگى مى كرده اند.
7 - مادر عبدالله فاطمه بنت الحسین علیه السلام بوده است
8 - سده (بضم سین ) در خانه است و اءشجع نام قبیله ایست از غطفان .
9 - ولى گاهى هم انكار بمعنى حجود استعمال میشود چنانچه مجمع البحرین در ماده (نكر) ذكر نموده .
10 - استطاعت مربوط بمساءله جبر و تفویض است كه در جلد اول ص 225 گذشت .
11 - منكر (بصیغه اسم مفعول ) بمعنى كار زشت است .
12 - منكر (بصیغه اسم فاعل ) بمعنى انكار كننده و انجام دهنده كار زشت است .
13 - كلمه ما در آیه شریفه ((ما انذر آباؤ هم )) سه وجه دارد: 1 نافیه ، چنانكه در ترجمه بیان شد. 2 مصدریه ، چنانكه در روایت تفسیر فرمود. 3 موصوله و مفعول دوم تنذر یعنى آنها را بیم دهى بدانچه پدرانشان بیم یافتند.
14 - آنجا كه فرماید: لاملان جهنم منهم ((دوزخ را از ایشان پر كنم )).
15 - سالى كه ابرهه سردار لشكر حبشه با پیل سواران به قصد جسارت به خانه كعبه آمد و به عذاب خدا گرفتار شد،، قرآن كریم داستانش را در سوره فیل بیان مى كند.
16 - ایام تشریق روزهاى یازدهم و دوازدهم و سیزدهم بعد از اعمال حج است كه اسلام آن را در ماه ذى حجه قرار داده ولى اعراب جاهلیت دو سال در محرم حج مى گزارند و دو سال در صفر و همچنین در ماههاى بعد در هر ماهى دو سال حج مى گزاردند، پس بنا بر آن كه تولد حضرت در ماه ربیع الاول بوده و 9 ماه هم در شكم مادر بوده باشد، ایام تشریق زمان حملش در جمادى الثانیه بوده است .
17 - تهلیل یعنى گفتن لااله الا الله و خدا را بیگانگى ستودن .
18 - حسب مرد. دین و ارزش و كارهاى نیك و صفات پسندیده و كردار شایسته اوست ، و نیز صفات حمیده پدران اوست ، زیرا شخصیت مرد بوسیله اینها بحساب مى آید مرآت ص 360.
19 - امیرالمؤمنین علیه السلام با این جمله اسم او را تغییر داده و یا انتخاب این اسم را باو تلقین فرموده و یا به او فرموده كه تو دو نام دارى و شهربانویه از جهانشاه بهتر است .
20 - حبه : بوزن دو جو و یك شصتم دینار است .
21 - حمیده و محموده : ستوده و پسندیده .
22 - بحدیث 1220 رجوع شود.
23 - بحدیث 601 رجوع شود.
24 - تكفیر: تواضع و كرنش مخصوصى است كه در برابر سلاطین و بزرگان انجام مى داده اند، باین نحو كه اندكى خم شده و دو كف دست را در میان رانها پنهان مى كرده اند.
25 - بتوضیح ذیل حدیث 961 رجوع شود.
26 - برذون غالبا باسبى گویند كه هیچ یك از پدر و مادر او عربى نباشند، و منتهى الارب گوید: برذون اسب تاتارى است .
27 - این جمله را در عربى هنگام تسلیت و تعزیت گویند.
28 - گویا در آن زمان شهر كشمیر دو قسمت بوده كه یك قسمت آن را داخله مى گفته اند و یا مقصود اینست كه در داخل شهر بودم نه در حومه و اطرافش .
29 - قرامطه جماعتى بودند كه در ظاهر بامامت محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق علیه السلام قائل بودند ولى در باطن عقیده آنها الحاد و ابطال شریعت بود، زیرا بیشتر محرمات را حلال مى شمردند و نماز را همان اطاعت امام مى دانستند و دادن خمس را بامام ، زكوة مى نامیدند و روزه را نهان داشتن اسرار و زنا را فاش كردن آن مى دانستند و چون یكى از روساى آنها در ابتداى كار بخط مقرمط نوشت ، ایشانرا بقرامطه منسوب ساختند مرآت ص 430.
30 - عترت : فرزندان و اخص اقارب مرد یا اهلبیت قریب یا خویشان او از اقارب باشند یا از اباعد- منتهى الارب - .
31 - مجلسى (ره ) در تطبیق این جمله روایت با تاریخ وفات پیغمبر و على علیهماالسلام 4 وجه بیان كرده كه یكى از آنها این است كه : 30 سال بنا بر اصطلاح عرفى و تخمین است و سپس فرماید: از آنچه خدا معین كرده یك روز پس و پیش نیفتد.
32 - كستى (بضم كاف ) رشته ایست كه یهودیان بعنوان شعار مخصوص خود به جاى زنار نصارى بر كمر بندند. خاقانى گوید: ریسمان سبحه بگستند و كستى بافتند (یعنى رشته تسبیح را پاره كردند و شعار یهود را بكمر بستند.)
33 - راجع به محدث بحدیث 699 رجوع شود.