اصول کافی جلد دوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

(هرگاه درباره كسى چیزى گویند كه او نداشته باشد و فرزند یا فرزند زاده او داشته باشند، همانست كه درباره او گفته شده)

بَابٌ فِی أَنَّهُ إِذَا قِیلَ فِی الرَّجُلِ شَیْ ءٌ فَلَمْ یَكُنْ فِیهِ وَ كَانَ فِی وَلَدِهِ أَوْ وَلَدِ وَلَدِهِ فَإِنَّهُ هُوَ الَّذِی قِیلَ فِیهِ
(1400) 1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى عِمْرَانَ أَنِّی وَاهِبٌ لَكَ ذَكَراً سَوِیّاً مُبَارَكاً یُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ یُحْیِی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ جَاعِلُهُ رَسُولًا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فَحَدَّثَ عِمْرَانُ امْرَأَتَهُ حَنَّةَ بِذَلِكَ وَ هِیَ أُمُّ مَرْیَمَ فَلَمَّا حَمَلَتْ كَانَ حَمْلُهَا بِهَا عِنْدَ نَفْسِهَا غُلَامٌ فَلَمَّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثى ... وَ لَیْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى أَیْ لَا یَكُونُ الْبِنْتُ رَسُولًا یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ فَلَمَّا وَهَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِمَرْیَمَ عِیسَى كَانَ هُوَ الَّذِی بَشَّرَ بِهِ عِمْرَانَ وَ وَعَدَهُ إِیَّاهُ فَإِذَا قُلْنَا فِی الرَّجُلِ مِنَّا شَیْئاً وَ كَانَ فِی وَلَدِهِ أَوْ وَلَدِ وَلَدِهِ فَلَا تُنْكِرُوا ذَلِكَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 484 روایت 1
ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: خداى تعالى به عمران (پدرم مریم مادر عیسى علیه السلام) وحى كرد كه من به تو پسرى مى بخشم، سالم و مبارك كه به اذن خدا كور مادر زاد و پیس را درمان كند و مردگان را زنده كند و پیغمبر بنى اسرائیلش قرار دهم، عمران این مطلب را به همسرش حنة كه مادر مریم است گزارش داد، چون به مریم حامله گشت، فكر مى كرد كه حملش پسر است، چون او را زائید (و دید دختر است) گفت: پروردگارا! «من دختر زائیدم و پسر مانند دختر نیست» یعنى دختر كه پیغمبر نمى شود. خداى عزوجل (درباره او) مى فرماید: خدا به آنچه او زائیده داناتر است، سپس چون خداى تعالى عیسى را به مریم بخشید، او همان پیغمبرى بود كه به عمران بشارت داده شده بود و به او وعده كرده بودند.
پس هرگاه ما درباره مردى از خاندان خود چیزى گفتیم. و در فرزند یا فرزند زاده او پیدا شد آن را انكار مكنید.
شرح:
حاصل مقصود این روایت و بلكه مقصود مرحوم كلینى از انعقاد این باب این است كه: گاهى مصالح عالیه اقتضا مى كند كه انبیاء و ائمه علیهم السلام سخنى از راه توریه و مجاز اظهار دارند و یا از امور بدائیه به مردم خبرى دهند، سپس براى مردم خلاف آنچه از ظاهر لفظ شنیده اند هویدا شود، در این صورت نباید آن سخن را حمل به دروغ نمود، زیرا گاهى مصالح عظیمه اقتضاى توریه و بدا مى كند، چنانچه در باب بدا و سؤال از امام ذكر شد و یكى از آن امورى كه اقتضاى توریه یا بدا دارد، قیام و ظهور امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف است كه به واسطه علتى كه در حدیث 937 ذكر شد و توضیحى كه در آنجا بیان كردیم صلاح نیست كه شیعیان زمان ظهور و قیام آن حضرت را بدانند، بلكه از روایات استفاده مى شود كه تعیین امام قائم علیه السلام از میان ائمه علیهم السلام هم براى شیعیان صدر اول صلاح نبوده است تا شیعیان زمان امام باقر و صادق علیهما السلام، به امید این كه امام قائم علیه السلام فرزند این امام است و آنها دركش خواهند كرد، مأیوس و ناامید نشوند و انتظار فرج داشته باشند و در شدائد و مصیبات شكیبائى و بردبارى ورزند زیرا مى دانند كه امام قائم علیه السلام تقیه نمى كند، شمشیر مى كشد، حق را مى گیرد، مؤمنین را عزیز و منافقین را ذلیل مى كند.
بنابر این اگر امام صادق علیه السلام بفرماید: فرزند من امام قائم علیه السلام است، مقصود حضرت این است كه فرزند هفتم من قائم به شمشیر است، ولى شیعه گمان مى كند كه فرزند اول آن حضرت قائم به شمشیر است از این رو صبر مى كند و انتظار فرج مى كشد و افسرده و كسل نمى شود، سپس چون دید فرزند آن حضرت قیام به شمشیر نكرد، نباید وعده امامش را حمل به دروغ كند، به جهت احتمال توریه و بدا چنانچه این گونه وعده از خداى تعالى نسبت به عمران داده شد، بشرحى كه در روایت بیان گردید.
2- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا قُلْنَا فِی رَجُلٍ قَوْلًا فَلَمْ یَكُنْ فِیهِ وَ كَانَ فِی وَلَدِهِ أَوْ وَلَدِ وَلَدِهِ فَلَا تُنْكِرُوا ذَلِكَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 485 روایت 2
امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه درباره مردى سخنى گوئیم و در او نباشد و در فرزند یا نوه او باشد، انكار نكنید، زیرا خداى تعالى هر چه خواهد مى كند.
3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ قَدْ یَقُومُ الرَّجُلُ بِعَدْلٍ أَوْ بِجَوْرٍ وَ یُنْسَبُ إِلَیْهِ وَ لَمْ یَكُنْ قَامَ بِهِ فَیَكُونُ ذَلِكَ ابْنَهُ أَوِ ابْنَ ابْنِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَهُوَ هُوَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 485 روایت 3
امام صادق علیه السلام مى فرمود: گاهى انسان با صفت عدالت یا ستم سنجیده مى شود و به آن سنجش نسبتش مى دهند، در صورتى كه خودش آن صفت را دارا نیست، بلكه پسرش یا پسر پسرش بعد از او داراى آن صفت مى باشد، پس او همان است (كه آن صفت درباره اش گفته شده).

همه امامان علیهم السلام به امر خداى تعالى قائم و بسویش رهبرند

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام كُلَّهُمْ قَائِمُونَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى هَادُونَ إِلَیْهِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ زَیْدٍ أَبِی الْحَسَنِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَبِی نُعَیْمٍ قَالَ أَتَیْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ بِالْمَدِینَةِ فَقُلْتُ لَهُ عَلَیَّ نَذْرٌ بَیْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ إِنْ أَنَا لَقِیتُكَ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنَ الْمَدِینَةِ حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّكَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ أَمْ لَا فَلَمْ یُجِبْنِی بِشَیْ ءٍ فَأَقَمْتُ ثَلَاثِینَ یَوْماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَنِی فِی طَرِیقٍ فَقَالَ یَا حَكَمُ وَ إِنَّكَ لَهَاهُنَا بَعْدُ فَقُلْتُ نَعَمْ إِنِّی أَخْبَرْتُكَ بِمَا جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَیَّ فَلَمْ تَأْمُرْنِی وَ لَمْ تَنْهَنِی عَنْ شَیْ ءٍ وَ لَمْ تُجِبْنِی بِشَیْ ءٍ فَقَالَ بَكِّرْ عَلَیَّ غُدْوَةً الْمَنْزِلَ فَغَدَوْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ ع سَلْ عَنْ حَاجَتِكَ فَقُلْتُ إِنِّی جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَیَّ نَذْراً وَ صِیَاماً وَ صَدَقَةً بَیْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ إِنْ أَنَا لَقِیتُكَ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنَ الْمَدِینَةِ حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّكَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ أَمْ لَا فَإِنْ كُنْتَ أَنْتَ رَابَطْتُكَ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ أَنْتَ سِرْتُ فِی الْأَرْضِ فَطَلَبْتُ الْمَعَاشَ فَقَالَ یَا حَكَمُ كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ قُلْتُ فَأَنْتَ الْمَهْدِیُّ قَالَ كُلُّنَا نَهْدِی إِلَى اللَّهِ قُلْتُ فَأَنْتَ صَاحِبُ السَّیْفِ قَالَ كُلُّنَا صَاحِبُ السَّیْفِ وَ وَارِثُ السَّیْفِ قُلْتُ فَأَنْتَ الَّذِی تَقْتُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ یَعِزُّ بِكَ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ وَ یَظْهَرُ بِكَ دِینُ اللَّهِ فَقَالَ یَا حَكَمُ كَیْفَ أَكُونُ أَنَا وَ قَدْ بَلَغْتُ خَمْساً وَ أَرْبَعِینَ سَنَةً وَ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ أَقْرَبُ عَهْداً بِاللَّبَنِ مِنِّی وَ أَخَفُّ عَلَى ظَهْرِ الدَّابَّةِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 486 روایت 1
حكم بن ابى نعیم گوید: در مدینه خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم و عرض كردم: من بین ركن و مقام (خانه كعبه) نذر كرده و به عهده گرفته ام كه اگر شما را ملاقات كنم، از مدینه بیرون نروم تا زمانى كه بدانم شما قائم آل محمد هستى یا نه. حضرت هیچ پاسخى به من نفرمود: من 30 روز در مدینه بودم، سپس در بین راهى به من برخورد و فرمود: اى حكم! تو هنوز این جائى؟ گفتم آرى، من نذرى كه كرده ام به شما عرض كردم و شما مرا امر و نهى ننموده و پاسخى نفرمودى.
فرمود: فردا صبح زود منزل من بیا. فردا خدمتش رفتم، فرمود: مطلبت را بپرس.
عرض كردم: من به این ركن و مقام نظر كرده و روزه و صدقه ئى براى خدا به عهده گرفته ام كه اگر شما را ملاقات كردم از مدینه بیرون نروم، جز آنكه بدانم شما قائم آل محمد هستى یا نه؟ اگر شما هستى ملازم خدمتت باشم و اگر نیستى، در روى زمین بگردم و در طلب معاش برآیم. فرمود: اى حكم! همه ما قائم به امر خدا هستیم. عرض كردم: شما مهدى هستى؛ فرمود: همه ما به سوى خدا هدایت مى كنیم.
عرض كردم: شما صاحب شمشیرى: فرمود همه ما صاحب شمشر و وارث شمشیریم (شمشیر پیغمبر به ما به ارث رسیده و همراه ماست).
عرض كردم: شما هستى آنكه دشمنان خدا را مى كشى و دوستان خدا به وسیله شما عزیز مى شوند و دین خدا آشكار مى گردد؟ فرمود: اى حكم! چگونه من او باشم، در صورتى كه به 45 سالگى رسیده ام؟ و حال آنكه صاحب این امر (كه تو مى پرسى) از من به دوران شیر خوارگى نزدیكتر و هنگام سوارى چالاك تر است، (چنانچه در روایت است كه حضرت قائم علیه السلام در زمان ظهورش به صورت جوان 30 ساله و قوى و نیرومند باشد).
2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ فَقَالَ كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى یَجِی ءَ صَاحِبُ السَّیْفِ فَإِذَا جَاءَ صَاحِبُ السَّیْفِ جَاءَ بِأَمْرٍ غَیْرِ الَّذِی كَانَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 487 روایت 2
ابوخدیجه از امام صادق علیه السلام راجع به امام قائم علیه السلام پرسید، حضرت فرمود: همه ما قائم به امر خدائیم: یكى پس از دیگرى تا زمانى كه صاحب شمشیر بیاید، چون صاحب شمشیر آمد، امر و دستورى غیر از آنچه بوده مى آورد (پدرانش مأمور بتقیه و صبر بوده و او مأمور به جهاد و برانداختن ظلم است).
(1405) 3- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ قَالَ إِمَامِهِمُ الَّذِی بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ وَ هُوَ قَائِمُ أَهْلِ زَمَانِهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 487 روایت 3
عبدالله بن سنان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: مقصود از این آیه چیست؟ «روزى كه هر مردمى را به امامشان خوانیم 28 سوره 17 » فرمود: مقصود امامى است كه در میان آنهاست و او قائم اهل زمان خود است.

صله به امام علیه السلام

بَابُ صِلَةِ الْإِمَامِ ع
1- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْإِمَامَ یَحْتَاجُ إِلَى مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ فَهُوَ كَافِرٌ إِنَّمَا النَّاسُ یَحْتَاجُونَ أَنْ یَقْبَلَ مِنْهُمُ الْإِمَامُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها
اصول كافى جلد 2 صفحه 488 روایت 1
امام صادق علیه السلام فرمود: كسى كه معتقد باشد كه امام به آنچه در دست مردم است احتیاج دارد كافر است. بلكه مردم نیازمندند كه امام (خمس و سهم و سایر وجوه را) از آنها بپذیرد، خداى عزوجل فرماید: «از اموال آنها زكوة بگیر تا آنها را به وسیله آن پاك و بى آلایش سازى 104 سوره 9-».
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عِیسَى بْنِ سُلَیْمَانَ النَّحَّاسِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الْخَیْبَرِیِّ وَ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا مِنْ شَیْ ءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ إِخْرَاجِ الدَّرَاهِمِ إِلَى الْإِمَامِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَیَجْعَلُ لَهُ الدِّرْهَمَ فِی الْجَنَّةِ مِثْلَ جَبَلِ أُحُدٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ فِی كِتَابِهِ مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِیرَةً قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ فِی صِلَةِ الْإِمَامِ خَاصَّةً
اصول كافى جلد 2 صفحه 488 روایت 2
امام صادق علیه السلام مى فرمود: كارى نزد خدا محبوب تر از رسانیدن دراهم به امام نیست. همانا خدا درهم امام را در بهشت مانند كوه احد قرار مى دهد (یعنى ثواب آن را از اعمال خیر دیگر بزرگتر و بیشتر مى دهد، و این تشبیه معقول به محسوس است و یا مقصود این است كه دادن یك درهم به امام مانند دادن دراهمى به اندازه كوه احد است به دیگران) خداى تعالى در كتابش مى فرماید «كیست كه به خدا وامى نیكو دهد تا خدا وام او را بسیار چند برابر سازد 244 سوره 2» امام فرمود: به خدا این وام خصوص صله امام است.
3- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ أَبِی طَلْحَةَ عَنْ مُعَاذٍ صَاحِبِ الْأَكْسِیَةِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَسْأَلْ خَلْقَهُ مَا فِی أَیْدِیهِمْ قَرْضاً مِنْ حَاجَةٍ بِهِ إِلَى ذَلِكَ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ مِنْ حَقٍّ فَإِنَّمَا هُوَ لِوَلِیِّهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 488 روایت 3
امام صادق علیه السلام فرمود: خدا كه آنچه را در دست مخلوقش هست بقرض خواسته، براى احتیاجش به آن نبوده، و هر حقى كه خدا دارد، از آن ولى او است.
شرح:
كلمه خلقه فرمود و الناس و بنى آدم و امثال آن نفرمود تا اشاره كند كه دارندگان اموال، آفریده و مملوك خود وام خواهنده مى باشند، پس دریغ و مضایقه سزاوار نیست و نیز دلیل است كه اصل مطلب كه عدم احتیاج خدا باشد به وام بندگان و نیز كلمه مافى أیدیهم براى همین منظور آمده است زیرا اشاره دارد بر اینكه این اموال تنها براى منافع و مصالح آنها به طور موقت در اختیارشان گذاشته شده و چون مردند، از آنها به دیگرى منتقل مى شود و مالك حقیقى اموال همان خدائى است كه اكنون قرض خواهى مى كند، پس عدم احتیاج او مسلم است. ولى اگر أموالهم، در اهمهم، عطایاهم و امثال این عبارت را مى فرمود این نكته از آن استفاده نمى شد.
4- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِیمٌ قَالَ نَزَلَتْ فِی صِلَةِ الْإِمَامِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 489 روایت 4
اسحاق بن عمار گوید: از موسى بن جعفر علیه السلام راجع به قول خداى عزوجل «كیست كه به خدا وامى نیكو دهد تا برایش چند برابر كند و او را مزدى ارجمند است 11 سوره 57 » پرسیدم فرمود: درباره صله به امام نازل شده است.
(1410) 5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَیَّاحٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا مَیَّاحُ دِرْهَمٌ یُوصَلُ بِهِ الْإِمَامُ أَعْظَمُ وَزْناً مِنْ أُحُدٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 489 روایت 5
حسن بن میاح گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: اى میاح: یك درهم كه به امام برسد، از كوه احد سنگین تر است،
6- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ دِرْهَمٌ یُوصَلُ بِهِ الْإِمَامُ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفَیْ أَلْفِ دِرْهَمٍ فِیمَا سِوَاهُ مِنْ وُجُوهِ الْبِرِّ
اصول كافى جلد 2 صفحه 489 روایت 6
امام صادق علیه السلام فرمود: یك درهم كه به امام برسد. بهتر است از دو میلیون درهمى كه در راه خیر دیگر صرف شود.
7- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنِّی لآَخُذُ مِنْ أَحَدِكُمُ الدِّرْهَمَ وَ إِنِّی لَمِنْ أَكْثَرِ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَالًا مَا أُرِیدُ بِذَلِكَ إِلَّا أَنْ تُطَهَّرُوا
اصول كافى جلد 2 صفحه 489 روایت 7
ابن بكیر گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى فرمود، من از یك نفر از شما پول درهم مى گیرم، در صورتى كه از همه اهل مدینه متمول ترم، فقط مقصودم این است كه شما پاكیزه شوید.