اصول کافی جلد دوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

همه زمین متعلق بامام علیه السلام است

بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لِلْإِمَامِ ع
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْكَابُلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ وَجَدْنَا فِی كِتَابِ عَلِیٍّ ع إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ أَنَا وَ أَهْلُ بَیْتِیَ الَّذِینَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلْیَعْمُرْهَا وَ لْیُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا فَإِنْ تَرَكَهَا أَوْ أَخْرَبَهَا وَ أَخَذَهَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِهِ فَعَمَرَهَا وَ أَحْیَاهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَ الَّذِی تَرَكَهَا یُؤَدِّی خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا حَتَّى یَظْهَرَ الْقَائِمُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی بِالسَّیْفِ فَیَحْوِیَهَا وَ یَمْنَعَهَا وَ یُخْرِجَهُمْ مِنْهَا كَمَا حَوَاهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ مَنَعَهَا إِلَّا مَا كَانَ فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا فَإِنَّهُ یُقَاطِعُهُمْ عَلَى مَا فِی أَیْدِیهِمْ وَ یَتْرُكُ الْأَرْضَ فِی أَیْدِیهِمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 268 روایت 1
امام باقر علیه السلام فرمود: در كتاب على علیه السلام (كه پیغمبر صلى اللّه علیه وآله املا كرده و على علیه السلام نوشته است) دیدیم كه: «زمین متعلق بخداست و بهر كس از بندگان خویش بخواهد وامى گذارد و سرانجام نیك از پرهیزگارانست 128 سوره 7 -» من و خاندانم كسانى هستیم كه خدا زمین را بما واگذار كرده و مائیم پرهیزگاران و همه زمین از آن ماست.
(گویا سپس خود امام باقر علیه السلام فرمود) هر یك از مسلمین كه زمینى را زنده كند، باید آنرا آباد دارد و خراجش را بامام از خاندان من بپردازد، و هر چه از آن زمین استفاده كند و بخورد، حق اوست و اگر زمین را واگذارد و خراب كند و مرد دیگرى از مسلمین پس از آن وى، آن را آباد سازد و زنده كند او نسبت بآن زمین از كسیكه آن را واگذاشته سزاوارتر است، و باید خراجش را بامام از خاندان من بپردازد و هر چه از آن زمین استفاده كند حق اوست، تا زمانیكه قائم از خاندان من با شمشیر ظاهر شود، آنگاه او زمین ها را تصرف كند و از متصرفین جلوگیرى نماید و آنها را از آنجا اخراج كند همچنانكه رسولخدا صلى اللّه علیه وآله زمین ها را تصرف كرد و از متصرفین جلوگیرى نمود مگر زمینهائى كه در دست شیعیان ما باشد كه حضرت قائم علیه السلام نسبت بآنچه دست ایشانست با خود آنها مقاطعه بندد و زمین را در دست ایشان باقى گذارد.
شرح:
روایات این باب از جهتى مربوط بمسائل فرعیه و احكام فقهیه شرعیه است، و از جهتى مربوط باصول مذهب و مناسب كتاب حجت، اما از جهت اول فقهاء شیعه رضوان اللّه علیهم اجمعین، این موضوع را مبسوطاً و مشروحاً در مطاوى كتب فقهیه، مانند كتاب احیاء موات، خمس، غصب، جهاد بیان كرده اند و ما را از ذكر آن در این مقام مستغنى داشته اند، و اما از جهت دوم كه مناسب كتاب اصول كافى و مبحث حجت است تنها همین مقدار استكه:
1- همه زمین از آن خداست.
2- خدا زمین را بهر كه خواهد واگذار میكند.
3- خدا زمین را با حدود و شرایطى بپیغمبر و امامان علیهم السلام واگذار كرده است.
4- امامان نسبت بشیعیان خود بشرط آباد ساختن و پرداخت خراج اجازه تصرف داده اند ولى نسبت بدیگران اجازه نداده اند و چون امام قائم علیه السلام ظاهر شود و فرمان روا و مبسوط الید گردد، آن زمینها را از ایشان بگیرد و خود تصرف كند.
در قسمت اول و دوم گمان ندارم هیچ مسلمان بلكه هیچ عاقلى تشكیك و تردید كند و نیاز ببرهان و استدلال داشته باشد: زیرا خدا خود زمین را آفریده و مالك آنست، و هر مالكى نسبت بملكش حق هر گونه تصرفى را دارد، و این مطلب از ضروریات و بدیهیات عقلیه است. اما نسبت بموضوع سوم و چهارم، دلیلش همین روایات و احادیثى است كه برخى از آنها در این باب ذكر میشود و با اضافه كردن عصمت و صداقت پیغمبر و ائمه هدى صلوات اللّه علیهم اجمعین نتیجه و مدعا را قطعى و ثابت میكند.
تنها مطلبى كه در اینجا مورد گفتگو است اینستكه: زمینهائى را كه امام علیه السلام بشیعیان واگذاشته و بآنها حق احیاء و آبادى داده است، مالك آنها خود امامست و مسلمین متصرف، حق اولویتى پیدا مى كنند، یا آنكه مسلمین در اثر احیاء و آبادى مالك زمین میشوند؟ البته از ظاهر این روایت چنانكه مرحوم مجلسى گوید: قول اول استنباط میشود، و در روایت اخیر این باب هم از این مطلب بحثى بمیان میآید.
2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَمَّنْ رَوَاهُ قَالَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ وَ لَنَا فَمَنْ غَلَبَ عَلَى شَیْ ءٍ مِنْهَا فَلْیَتَّقِ اللَّهَ وَ لْیُؤَدِّ حَقَّ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ لْیَبَرَّ إِخْوَانَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ ذَلِكَ فَاللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَحْنُ بُرَآءُ مِنْهُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 268 روایت 2
احمد بن محمد بن عبداللّه از یكى از ائمه علیهم السلام نقل مى كند كه فرمود: تمام دنیا و آنچه در آنست از آن خداى تبارك و تعالى و پیغمبرش و از آن ماست. پس هر كه بر قسمتى از دنیا ظفر یابد، باید از خدا پروا كند و حق خداى تبارك و تعالى را (از زكاة و خمس و خراج) ادا كند و با برادرانش نیكى نماید و اگر چنین نكند، خدا و رسولش و ما از او بیزاریم.
(1065)3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ رَأَیْتُ مِسْمَعاً بِالْمَدِینَةِ وَ قَدْ كَانَ حَمَلَ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع تِلْكَ السَّنَةَ مَالًا فَرَدَّهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ لِمَ رَدَّ عَلَیْكَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْمَالَ الَّذِی حَمَلْتَهُ إِلَیْهِ قَالَ فَقَالَ لِی إِنِّی قُلْتُ لَهُ حِینَ حَمَلْتُ إِلَیْهِ الْمَالَ إِنِّی كُنْتُ وُلِّیتُ الْبَحْرَیْنَ الْغَوْصَ فَأَصَبْتُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ قَدْ جِئْتُكَ بِخُمُسِهَا بِثَمَانِینَ أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَحْبِسَهَا عَنْكَ وَ أَنْ أَعْرِضَ لَهَا وَ هِیَ حَقُّكَ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِی أَمْوَالِنَا فَقَالَ أَ وَ مَا لَنَا مِنَ الْأَرْضِ وَ مَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا إِلَّا الْخُمُسُ یَا أَبَا سَیَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَیْ ءٍ فَهُوَ لَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنَا أَحْمِلُ إِلَیْكَ الْمَالَ كُلَّهُ فَقَالَ یَا أَبَا سَیَّارٍ قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَكَ وَ أَحْلَلْنَاكَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَیْكَ مَالَكَ وَ كُلُّ مَا فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا مِنَ الْأَرْضِ فَهُمْ فِیهِ مُحَلَّلُونَ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَجْبِیَهُمْ طَسْقَ مَا كَانَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ یَتْرُكَ الْأَرْضَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ أَمَّا مَا كَانَ فِی أَیْدِی غَیْرِهِمْ فَإِنَّ كَسْبَهُمْ مِنَ الْأَرْضِ حَرَامٌ عَلَیْهِمْ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَأْخُذَ الْأَرْضَ مِنْ أَیْدِیهِمْ وَ یُخْرِجَهُمْ صَغَرَةً قَالَ عُمَرُ بْنُ یَزِیدَ فَقَالَ لِی أَبُو سَیَّارٍ مَا أَرَى أَحَداً مِنْ أَصْحَابِ الضِّیَاعَ وَ لَا مِمَّنْ یَلِی الْأَعْمَالَ یَأْكُلُ حَلَالًا غَیْرِی إِلَّا مَنْ طَیَّبُوا لَهُ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 268 روایت 3
عمر بن یزید گوید: مسمع را در مدینه دیدم و او در آنسال وجهى را خدمت امام صادق علیه السلام برده و آنحضرت نپذیرفته بود، من باو گفتم: چرا امام صادق علیه السلام وجهى را كه برایش بردى، بتو رد كرد؟ گفت، چون آن وجه را خدمتش بردم عرضكردم: غواصى دریاى بحرین بمن واگذار شده و من چهار صد هزار درهم استفاده كرده ام، و خمس آن را كه 80 هزار درهم است، براى شما آورده ام. من نخواستم این وجه را كه حق شماست و خداى تبارك و تعالى در اموال ما قرار داده از شما باز دارم و خود تصرف كنم. حضرت فرمود: مگر ما از زمین و آنچه خدا از آن برآورد حقى جز خمس نداریم؟ اى ابا سیار! همه زمین از آن ماست، پس آنچه خدا از آن برآورد متعلق بماست.
من بحضرت عرضكردم: من همه آن وجوه را خدمت شما خواهم آورد. فرمود: اى ابا سیار! ما آنرا براى تو روا ساختیم و حلال نمودیم، مالت را برگیر. و نیز هر زمینى كه در دست شیعیان ماست، براى ایشان حلالست تا زمانیكه قائم ما قیام كند، آنحضرت قسط خراج را از ایشان بگیرد و زمین را در دستشان باقى گذارد، ولى زمینهائیكه در دست غیر شیعیانست، استفاده ئیكه از آن میكنند، براى ایشان حرامست، تا زمانیكه قائم ما قیام كند، و زمین را از دست ایشان بگیرد و آنها را با خوارى بیرون كند.
عمر بن یزید گوید: ابو سیار بمن گفت: من از صاحبان ملك و كارمندان آن، جز خودم كسى را نمى بینم كه حلال بخورد، مگر كسانیكه ائمه آنرا براى او حلال كرده باشند.
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ مَا عَلَى الْإِمَامِ زَكَاةٌ فَقَالَ أَحَلْتَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَ مَا عَلِمَتْ أَنَّ الدُّنْیَا وَ الْ آخِرَةَ لِلْإِمَامِ یَضَعُهَا حَیْثُ یَشَاءُ وَ یَدْفَعُهَا إِلَى مَنْ یَشَاءُ جَائِزٌ لَهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ إِنَّ الْإِمَامَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَا یَبِیتُ لَیْلَةً أَبَداً وَ لِلَّهِ فِی عُنُقِهِ حَقٌّ یَسْأَلُهُ عَنْهُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 269 روایت 4
ابوبصیر گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: آیا بر امام زكاة نیست؟ فرمود: سخن محالى گفتى، اى ابا محمد! مگر نمیدانى كه دنیا و آخرت از آن امامست و او آن را هر كجا خواهد نهد و بهر كه خواهد دهد، این حق براى او از جانب خدا رواگشته، اى ابا محمد! همانا امام شبى نیست كه بخوابد و براى خدا در گردن او حقى باشد كه از آن مورد باز خواست گردد.
شرح :
از این روایت پیداست كه خداى تعالى دنیا را بامام بخشیده و او را مالك آن ساخته و اختیار آخرت را باو تفویض فرموده است (راجع بدنیا در حدیث 1063 و راجع بآخرت در حدیث 517 گذشت) پس اگر دادن زكاة بر امام واجب باشد، لازم آید مالى كه باید بعنوان زكاة پرداخت شود در عین این كه ملك امامست، ملك فقرا هم باشد و این امر محالست. ولى چون خدا دنیا را بامام عطا كرد، و باو اختیار داد بهر كس خواهد بدهد، امام علیه السلام هم اصل و سرچشمه منافع دنیا را كه زمین است بشیعیانش بخشید، بشرط پرداخت حقوق واجبه، و از اینجا معلوم گردد كه شیعیان نسبت بزمین حق اولویت پیدا كنند نه آنكه مالك آن شوند، چنانچه در حدیث 1063 گفته شد، زیرا اگر قائل بملكیت شویم، همان امر محال مذكور پیش آید. و نیز از این حدیث میتوان استنباط كرد كه آنچه را ائمه علیهم السلام، از اموال خود بعنوان زكاة بفقرا مى پرداخته اند (اگر معلوم شود كه باین عنوان مى پرداخته اند) بر آنها واجب نبوده است، بلكه براى رعایت حال فقرا و مراعات احسان و اكرام بوده، چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده: چگونه من شبى سیر بخوابم و در اطرافم شكمهاى گرسنه باشند؟!
5- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ أَوِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا لَكُمْ مِنْ هَذِهِ الْأَرْضِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَ جَبْرَئِیلَ ع وَ أَمَرَهُ أَنْ یَخْرِقَ بِإِبْهَامِهِ ثَمَانِیَةَ أَنْهَارٍ فِی الْأَرْضِ مِنْهَا سَیْحَانُ وَ جَیْحَانُ وَ هُوَ نَهَرُ بَلْخَ وَ الْخشوع وَ هُوَ نَهَرُ الشَّاشِ وَ مِهْرَانُ وَ هُوَ نَهَرُ الْهِنْدِ وَ نِیلُ مِصْرَ وَ دِجْلَةُ وَ الْفُرَاتُ فَمَا سَقَتْ أَوِ اسْتَقَتْ فَهُوَ لَنَا وَ مَا كَانَ لَنَا فَهُوَ لِشِیعَتِنَا وَ لَیْسَ لِعَدُوِّنَا مِنْهُ شَیْ ءٌ إِلَّا مَا غَصَبَ عَلَیْهِ وَ إِنَّ وَلِیَّنَا لَفِی أَوْسَعَ فِیمَا بَیْنَ ذِهْ إِلَى ذِهْ یَعْنِی بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْ آیَةَ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا الْمَغْصُوبِینَ عَلَیْهَا خالِصَةً لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِلَا غَصْبٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 270 روایت 5
یونس بن ظبیان و یامعلى بن خنیس است كه گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: شما از این زمین چه دارید؟ حضرت لبخندى زد و فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى جبرئیل علیه السلام را فرستاد و باو دستور داد با انگشت ابهامش هشت نهر در زمین بكند: از جمله آنهاست، سیحان و جیحان (جیحون) كه همان نهر بلخست و خشوع كه نهرشاش (شوش) است و مهران كه نهر هند است و نیل مصر و دجله و فرات، پس آنچه آب دهد و آب گیرد (از دریا و خشكى) از آن ماست، و آنچه از آن ماست متعلق بشیعیان ماست و دشمن ما را از آن بهره ئى نیست، جز آنچه بزور و ناحق گیرند. ولى دوست ما در گشایشى است فراختر از میان این و آن یعنى زمین و آسمان (زیرا تمام خشكى و دریا از آن ماست و ما آنرا براى شیعه خود مباح ساخته ایم) سپس این آیه را تلاوت فرمود: «بگو این چیزها در زندگى دنیا متعلق بكسانى است كه ایمان آورده (ولى دیگران بزور از آنها گرفته اند) و در روز قیامت مخصوص (ایشان) است 32 سوره 7-» بدون غصب و زورى (چنانچه تمام نعمتها و مواهب الهى را، در دنیا مؤمن و كافر از آن استفاده مى كنند، ولى در آخرت مخصوص مؤمنانست و چون كافر منعم و واهب حقیقى خود را نمیشناسد و از او فرمان نمیبرد، تصرف او در آن نعم غاصبانه باشد).
شرح:
علامه مجلسى (ره) گوید: كندن و حفر انهار با انگشت جبرئیل از باب استعاره تمثیلیه است و مقصود اینست كه، این انهار بقدرت خدا خلق شده اند، سپس هفت نهرى را كه روایت از جمله هشت نهر شمرده و نام برده با اختلافاتى كه لغویین و دیگران در ضبط و معنى آنها دارند ذكر میكند، آنگاه با كمك كلمه استقت تمام آبهاى روى زمین را داخل مى كند و مشمول این روایت مى داند.
6- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الرَّیَّانِ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى الْعَسْكَرِیِّ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ رُوِیَ لَنَا أَنْ لَیْسَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا الْخُمُسُ فَجَاءَ الْجَوَابُ إِنَّ الدُّنْیَا وَ مَا عَلَیْهَا لِرَسُولِ اللَّهِ ص
اصول كافى جلد 2 صفحه 271 روایت 6
محمد بن ریان گوید: بامام عسكرى (حضرت هادى) علیه السلام نوشتم: قربانت. براى ما روایت كرده اند كه: پیغمبر صلى اللّه علیه وآله از دنیا جز خمس حقى ندارد، جواب آمد كه، جهان و آنچه روى آنست از پیغمبر صلى اللّه علیه وآله است.
7- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَ أَقْطَعَهُ الدُّنْیَا قَطِیعَةً فَمَا كَانَ لآِدَمَ ع فَلِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ فَهُوَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص
اصول كافى جلد 2 صفحه 271 روایت 7
امام باقر علیه السلام فرماید: پیغمبر صلى اللّه علیه وآله فرمود: خدا آدم را آفرید و دنیا را باو واگذاشت، پس آنچه از آن آدم علیه السلام بوده، متعلق برسولخدا صلى اللّه علیه وآله است و آنچه متعلق برسول خدا صلى اللّه علیه وآله بوده، از آن محمد علیهم السلام است.
(1070) 8- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ ع كَرَى بِرِجْلِهِ خَمْسَةَ أَنْهَارٍ وَ لِسَانُ الْمَاءِ یَتْبَعُهُ الْفُرَاتَ وَ دِجْلَةَ وَ نِیلَ مِصْرَ وَ مِهْرَانَ وَ نَهْرَ بَلْخَ فَمَا سَقَتْ أَوْ سُقِیَ مِنْهَا فَلِلْإِمَامِ وَ الْبَحْرُ الْمُطِیفُ بِالدُّنْیَا لِلْإِمَامِ
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ السَّرِیِّ بْنِ الرَّبِیعِ قَالَ لَمْ یَكُنِ ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ یَعْدِلُ بِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ شَیْئاً وَ كَانَ لَا یَغُبُّ إِتْیَانَهُ ثُمَّ انْقَطَعَ عَنْهُ وَ خَالَفَهُ وَ كَانَ سَبَبُ ذَلِكَ أَنَّ أَبَا مَالِكٍ الْحَضْرَمِیَّ كَانَ أَحَدَ رِجَالِ هِشَامٍ وَ وَقَعَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ مُلَاحَاةٌ فِی شَیْ ءٍ مِنَ الْإِمَامَةِ قَالَ ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ الدُّنْیَا كُلُّهَا لِلْإِمَامِ ع عَلَى جِهَةِ الْمِلْكِ وَ إِنَّهُ أَوْلَى بِهَا مِنَ الَّذِینَ هِیَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ قَالَ أَبُو مَالِكٍ لَیْسَ كَذَلِكَ أَمْلَاكُ النَّاسِ لَهُمْ إِلَّا مَا حَكَمَ اللَّهُ بِهِ لِلْإِمَامِ مِنَ الْفَیْ ءِ وَ الْخُمُسِ وَ الْمَغْنَمِ فَذَلِكَ لَهُ وَ ذَلِكَ أَیْضاً قَدْ بَیَّنَ اللَّهُ لِلْإِمَامِ أَیْنَ یَضَعُهُ وَ كَیْفَ یَصْنَعُ بِهِ فَتَرَاضَیَا بِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ وَ صَارَا إِلَیْهِ فَحَكَمَ هِشَامٌ لِأَبِی مَالِكٍ عَلَى ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ فَغَضِبَ ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ وَ هَجَرَ هِشَاماً بَعْدَ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 271 روایت 8
امام صادق علیه السلام فرمود: جبرئیل علیه السلام با پاى خویش پنج نهر حفر كرد كه زبانه آب در پى آن میآمد (تا نهر كنده شد آب جارى گشت): فرات و دجله و نیل مصر و مهران و نهر بلخ، پس آنچه آب دهد، و از آنها آب خورد (ماده آب جهان و زمینهاى آب گیر) از آن امام است و دریاى فراگیرنده دنیا (آبهائى كه خشكى را فرا گرفته است) از آن امامست.
* سرى بن ربیع گوید: ابن ابى عمیر كسى را (در علم و فضل) برابر هشام بن حكم نمى دانست و روزى از رفتن نزد او باز نمى ایستاد، تا آنكه با او اختلافى پیدا نمود و از او قطع رابطه كرد، و علتش این بود كه میان ابو مالك حضرمى كه با هشام رابطه داشت با ابن ابى عمیر در موضوعى راجع بامامت مشاجره شد ابن ابى عمیر گفت: تمام دنیا ملك امامست و او از كسانیكه دنیا را بتصرف دارند، سزاوارتر است و ابو مالك گفت: چنین نیست، املاك مردم متعلق بخود آنهاست، مگر آنچه را كه بحكم خدا از آن امام گشته است مانند فى ء و خمس و غنیمت كه متعلق بامامست و آن را نیز خدا دستور داد كه امام علیه السلام بكى باید بدهد و چگونه مصرف كند.
این مشاجره را نزد هشام بن حكم بردند و هر دو باو راضى شدند، هشام موافق ابو مالك و مخالف ابن ابى عمیر رأى داد، لذا ابن ابى عمیر خشمگین شد و پس از آن با هشام قطع رابطه كرد.
شرح:
اگر چه تمام دنیا ملك امام است و خدا باو واگذار فرموده، لیكن امام علیه السلام آنرا براى شیعیان خود مباح فرموده و هیچگاه در املاك تصرفى مردم دخالت نمى كند و جز از فى ء و خمس و غنیمت براى استفاده شخصى خود تصرف نمى كند، و از مردم مطالبه نمى نماید، حتى از كفار و غیر شیعیان تا زمان قیام حضرت قائم علیهم السلام چیزى مطالبه نمى كنند و مأمور بسكوت مى باشند، بنابراین ممكن است نزاع و مشاجره میان ابن ابى عمیر و ابو مالك لفظى بوده باشد، و راجع بفى ء در آخر این كتاب بتفصیل بیان میشود.

روش امام درباره خود و وضع خوراك و پوشاكش در زمان حكومتش.

بَابُ سِیرَةِ الْإِمَامِ فِی نَفْسِهِ وَ فِی المَطْعَمِ وَ الْمَلْبَسِ إِذَا وَلِیَ الْأَمْرَ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حُمَیْدٍ وَ جَابِرٍ الْعَبْدِیِّ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِی إِمَاماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَیَّ التَّقْدِیرَ فِی نَفْسِی وَ مَطْعَمِی وَ مَشْرَبِی وَ مَلْبَسِی كَضُعَفَاءِ النَّاسِ كَیْ یَقْتَدِیَ الْفَقِیرُ بِفَقْرِی وَ لَا یُطْغِیَ الْغَنِیَّ غِنَاهُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 272 روایت 1
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خدا مرا پیشواى خلقش قرار داد، و بر من واجب ساخت كه درباره خود و خوراك و نوشابه و پوشاكم، مانند مردم ضعیف و مستمند، بر خود تنگ گیرم، تا فقیر از فقر من پیروى كند و ثروتمند بوسیله ثروتش سركشى و طغیان ننماید.
شرح :
مقصود از امور مربوط بخود، كارهاى شخصى و كسب و مملكت دارى امامست كه مانند متكبران خودخواه نباشد كه در همه كارها بنوكران و خدمتگزاران دستور میدهند بلكه مانند فقرا و ناتوانان زندگى كند، تا فقرا از او پیروى كنند، یعنى بفقر و تنگدستى خود، راضى و خرسند شوند و ثروتمندان با خود بگویند: اگر ثروت مایه فضیلت بود، خدا آنرا بپیشواى ما عطا مى كرد.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع یَوْماً جُعِلْتُ فِدَاكَ ذَكَرْتُ آلَ فُلَانٍ وَ مَا هُمْ فِیهِ مِنَ النَّعِیمِ فَقُلْتُ لَوْ كَانَ هَذَا إِلَیْكُمْ لَعِشْنَا مَعَكُمْ فَقَالَ هَیْهَاتَ یَا مُعَلَّى أَمَا وَ اللَّهِ أَنْ لَوْ كَانَ ذَاكَ مَا كَانَ إِلَّا سِیَاسَةَ اللَّیْلِ وَ سِیَاحَةَ النَّهَارِ وَ لُبْسَ الْخَشِنِ وَ أَكْلَ الْجَشِبِ فَزُوِیَ ذَلِكَ عَنَّا فَهَلْ رَأَیْتَ ظُلَامَةً قَطُّ صَیَّرَهَا اللَّهُ تَعَالَى نِعْمَةً إِلَّا هَذِهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 273 روایت 2
معلى بن خنیس گوید: روزى بامام صادق علیه السلام عرضكردم: آل فلان (بنى عباس) و نعمتهائى را كه دارند بیاد آوردم و با خود گفتم: اگر این نعمت براى شما مى بود، ما هم با شما در عیش و خوشى بودیم، فرمود: هیهات، اى معلى! اگر چنین مى بود (و ما حكمفرما بودیم) براى ما جز نگهبانى شبانه و تلاش روزانه و پوشاك زبر و درشت و خوراك سخت و بى خورش، چیزى نبود، از این رو آن امر از ما بركنار شد. آیا تو دیده ئى كه هرگز خدایتعالى بردن حقى را جز این نعمت قرار دهد؟ (یعنى تعجب اینجاست كه بنى عباس حق ما را غصب كرده، بر مسند ما نشسته اند، ولى در حقیقت ظلم آنها نسبت بما نعمتى است براى ما، زیرا كه نگهبانى شبانه و تلاش روزانه را از گردن ما ساقط نموده است).
3- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ غَیْرُهُمَا بِأَسَانِیدَ مُخْتَلِفَةٍ فِی احْتِجَاجِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع عَلَى عَاصِمِ بْنِ زِیَادٍ حِینَ لَبِسَ الْعَبَاءَ وَ تَرَكَ الْمُلَاءَ وَ شَكَاهُ أَخُوهُ الرَّبِیعُ بْنُ زِیَادٍ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ قَدْ غَمَّ أَهْلَهُ وَ أَحْزَنَ وُلْدَهُ بِذَلِكَ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع عَلَیَّ بِعَاصِمِ بْنِ زِیَادٍ فَجِی ءَ بِهِ فَلَمَّا رَآهُ عَبَسَ فِی وَجْهِهِ فَقَالَ لَهُ أَ مَا اسْتَحْیَیْتَ مِنْ أَهْلِكَ أَ مَا رَحِمْتَ وُلْدَكَ أَ تَرَى اللَّهَ أَحَلَّ لَكَ الطَّیِّبَاتِ وَ هُوَ یَكْرَهُ أَخْذَكَ مِنْهَا أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِكَ أَ وَ لَیْسَ اللَّهُ یَقُولُ وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ. فِیها فاكِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ أَ وَ لَیْسَ اللَّهُ یَقُولُ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ. بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ إِلَى قَوْلِهِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ فَبِاللَّهِ لَابْتِذَالُ نِعَمِ اللَّهِ بِالْفَعَالِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنِ ابْتِذَالِهَا بِالْمَقَالِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ فَقَالَ عَاصِمٌ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَعَلَى مَا اقْتَصَرْتَ فِی مَطْعَمِكَ عَلَى الْجُشُوبَةِ وَ فِی مَلْبَسِكَ عَلَى الْخُشُونَةِ فَقَالَ وَیْحَكَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ فَأَلْقَى عَاصِمُ بْنُ زِیَادٍ الْعَبَاءَ وَ لَبِسَ الْمُلَاءَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 273 روایت 3
زمانى كه عاصم بن زیاد عبا پوشید و جامه نرم را بیرون كرد و برادرش ربیع بن زیاد. شكایت او را خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام آورد كه او همسرش را غمگین نموده و فرزندانش را اندوهناك ساخته حضرت فرمود: عاصم را نزد من آورید، او را خدمتش آوردند، چون حضرت او را دید، چهره درهم كشید و فرمود: از همسرت خجالت نكشیدى؟ بفرزندانت رحم نكردى؟ گمان میكنى كه خدا چیزهاى خوب و پاكیزه را براى تو حلال كرده و نمى خواهد از آنها استفاده كنى، تو نزد خدا پست تر از آنى، مگر خدا نمى فرماید: «خدا زمین را براى استفاده مردم نهاد كه در آن میوه و نخل غلافدار است 11 سروه 55 -» مگر خدا نمى فرماید: «دو دریا را. گذاشت كه بهم برسند، میانشان حائلى است كه بهم تجاوز نكنند تا آنجا كه فرماید: از آنها لؤلؤ و مرجان بیرون میشود 22 سوره 55 -» بخدا سوگند كه بكار بردن نعمت هاى خدا را با عمل، نزد او محبوبتر است از بكار بردن آنها را با گفتار (یعنى شكر عملى بهتر از شكر قولى است و شكر قولى آنستكه نعمت هاى خدا را بیاد آورد و بزبان شكر كند) در صورتیكه خداى عزوجل مى فرماید: «و اما نعمت پروردگارت را بازگو 11 سوره 93-» (بنا براین شكر عملى لازم تر و محبوب تر است).
عاصم گفت: یاامیرالمؤمنین! پس چرا خود شما بخوراك سخت و پوشاك درشت، اكتفا نموده ئى؟ فرمود: واى بر تو!! همانا خداى عزوجل بر پیشوایان عدالت واجب ساخته كه خود را در ردیف مردم ضعیف و ناتوان گیرند، تا فقر و تنگدستى، فقیر را از جا بدر نبرد. عاصم بن زیاد عبا را كنار گذاشت و جامه نرم در بر كرد.
(1075) 4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْخَزَّازِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ حَضَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ أَصْلَحَكَ اللَّهُ ذَكَرْتَ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع كَانَ یَلْبَسُ الْخَشِنَ یَلْبَسُ الْقَمِیصَ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ وَ نَرَى عَلَیْكَ اللِّبَاسَ الْجَدِیدَ فَقَالَ لَهُ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع كَانَ یَلْبَسُ ذَلِكَ فِی زَمَانٍ لَا یُنْكَرُ عَلَیْهِ وَ لَوْ لَبِسَ مِثْلَ ذَلِكَ الْیَوْمَ شُهِرَ بِهِ فَخَیْرُ لِبَاسِ كُلِّ زَمَانٍ لِبَاسُ أَهْلِهِ غَیْرَ أَنَّ قَائِمَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ ع إِذَا قَامَ لَبِسَ ثِیَابَ عَلِیٍّ ع وَ سَارَ بِسِیرَةِ عَلِیٍّ ع
اصول كافى جلد 2 صفحه 274 روایت 4
حماد بن عثمان گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم كه مردى بآنحضرت عرضكرد اصلحك الله، شما فرمودى كه على بن ابیطالب علیه السلام لباس زبر و خشن در بر میكرد و پیراهن چهار درهمى میپوشید و مانند اینها، در صورتى كه بر تن شما لباس نو مى بینیم، حضرت باو فرمود: همانا على ابن ابیطالب علیه السلام آن لباسها را در زمانى مى پوشید كه بد نما نبود، و اگر آن لباس را این زمان مى پوشید به بدى انگشت نما مى شد، پس بهترین لباس هر زمان، لباس مردم آنزمانست، ولى قائم ما اهلبیت علیهم السلام زمانیكه قیام كند، همان جامه على علیه السلام را پوشیده و بروش على علیه السلام رفتار كند. (زیرا آنحضرت هم حكمفرمائى و زمامدارى كند و وظیفه امام علیه السلام در زمان حكومتش اینستكه خود را در ردیف مردم فقیر آورد).
شرح :
مرحوم كلینى در هر موردى از كتاب كافى كه «باب نادر» مى فرماید، مقصودش ذكر روایات متفرق و پراكنده ایست كه تحت یك عنوان گرد نمى آید.

باب نادر

بَابٌ نَادِرٌ
1- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ عَطَسَ یَوْماً وَ أَنَا عِنْدَهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا یُقَالُ لِلْإِمَامِ إِذَا عَطَسَ قَالَ یَقُولُونَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْكَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 275 روایت 1
1- ایوب بن نوح گوید: روزى خدمت امام علیه السلام بودم كه آنحضرت عطسه كرد، من عرضكردم قربانت، چون امام عطسه كند، چه باید گفت؟ فرمود: میگویند: صلى اللّه علیك (رحمت خدا بر تو باد).
شرح :
ایوب بن نوح، از اصحاب حضرت رضا و امام جواد و امام هادى و امام عسكرى علیهم السلام بوده است، ولى چون بیشتر روایاتش از امام هادى علیه السلام است ظاهر اینستكه این روایت هم از آنحضرت باشد.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الدِّینَوَرِیُّ عَنْ عُمَرَ بْنِ زَاهِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْقَائِمِ یُسَلَّمُ عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ لَا ذَاكَ اسْمٌ سَمَّى اللَّهُ بِهِ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع لَمْ یُسَمَّ بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا یَتَسَمَّى بِهِ بَعْدَهُ إِلَّا كَافِرٌ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَیْفَ یُسَلَّمُ عَلَیْهِ قَالَ یَقُولُونَ السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ ثُمَّ قَرَأَ بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 275 روایت 2
عمر بن زاهر گوید: مردى از امام صادق علیه السلام پرسید كه بامام قائم بعنوان امیرالمؤمنان سلام مى كنند؟ فرمود: نه، آن نام را خدا مخصوص امیرالمؤمنین (على بن ابیطالب) علیه السلام نموده، پیش از او كسى بدان نام، نامیده نشده و بعد از او هم جز كافر آن نام را بر خود نبندد. عرضكردم: قربانت پس چگونه بر او سلام كنند؟ فرمود: مى گویند: السلام علیك یا بقیة الله! سپس این آیه را قرائت فرمود: «اگر مؤمن هستید بقیة اللّه براى شما بهتر است -86 سوره 11 -».
شرح :
آیه شریفه بعد از آیه ایستكه از كم فروشى و فساد كارى در زمین نهى مى كند، لذا مفسرین كلمه بقیة اللّه را بمقدارى از حلال كه خدا بدون كم فروشى براى مردم باقى مى گذارد، تفسیر كرده اند. و بعضى گفته اند: باقى گذاردن خدا نعمتش را براى شما از كم فروشى بهتر است و برخى گفته اند: اطاعت خدا از گرد آوردن دنیا بهتر است، ولى از این روایت پیداست كه مقصود باقیمانده از حجج خدا و كسى است كه دنیا از بركت وجود او باقیمانده است، بنابراین تفریع بر فساد در زمین است نه بر كم فروشى. و چنانچه در سابق گفتیم آیات شریفه قرآن از تعدد معانى امتناع و تأبى ندارد.
3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع لِمَ سُمِّیَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ لِأَنَّهُ یَمِیرُهُمْ الْعِلْمَ أَ مَا سَمِعْتَ فِی كِتَابِ اللَّهِ وَ نَمِیرُ أَهْلَنا
وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى قَالَ لِأَنَّ مِیرَةَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ عِنْدِهِ یَمِیرُهُمُ الْعِلْمَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 276 روایت 3
احمد بن عمر گوید: از حضرت ابوالحسن علیه السلام پرسیدم، چرا آنحضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نامیده شد؟ فرمود: زیرا او مؤمنین را طعام علمى مى دهد. مگر نشنیده ئى كه خدا در كتابش مى فرماید: «و ما خانواده خود را طعام مى دهیم 64 سوره 12 -».
و در روایت دیگر است كه فرمود: زیرا خوراك مؤمنین از جانب اوست، او بآنها خوراك دانش میدهد.
شرح :
مار، یمیر بمعنى طعام دادن و آذوقه خوب براى خانواده تهیه كردنست، بنابراین كلمه امیر صیغه متكلم وحده از فعل مضارعست كه در اثر كثرت استعمال لقب آنحضرت گشته است مانند تابط شراً و ممكن است مقصود از روایت این باشد كه حكام و زمامداران دیگر كه امیر مردم هستند غذاى جسمى و خواربار و آذوقه معاش آنها را منظم مى كنند و در دسترس آنها میگذارند تا زندگى حیوانى آنها اداره شود ولى حكومت على علیه السلام علاوه بر جنبه معاش مردم از نظر غذاى روحى و زندگى علمى و معنوى افراد مورد توجه است و اختصاص بمؤمنین هم دارد، زیرا تنها ایشانند كه از علوم آن حضرت استفاده مى كنند.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الْقَزَّازِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّیَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ اللَّهُ سَمَّاهُ وَ هَكَذَا أَنْزَلَ فِی كِتَابِهِ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِی وَ أَنَّ عَلِیّاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 276 روایت 4
جابر گوید: بامام باقر علیه السلام عرضكردم: وجه تسمیه امیرالمؤمنین چیست؟ فرمود: خدا باو این لقب را داده و در كتابش چنین فرموده: «چون پروردگارت از پسران آدم، از پشتهایشان، نژادشان را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه كرد كه مگر نه اینستكه من پروردگار شما هستم 172 سوره 7 -» و محمد فرستاده من و على امیرالمؤمنین است؟