اصول کافی جلد دوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

اوامر پیغمبر صلى اللّه علیه وآله درباره خیر خواهى ائمه مسلمین و ملازمت جماعت و معرفى ایشان

بَابُ مَا أَمَرَ النَّبِیُّ ص بِالنَّصِیحَةِ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ وَ اللُّزُومِ لِجَمَاعَتِهِمْ وَ مَنْ هُمْ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَطَبَ النَّاسَ فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ فَقَالَ نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِی فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَیْرُ فَقِیهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ ثَلَاثٌ لَا یُغِلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِیطَةٌ مِنْ وَرَائِهِمْ الْمُسْلِمُونَ إِخْوَةٌ تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَ یَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ
وَ رَوَاهُ أَیْضاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبَانٍ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ مِثْلَهُ وَ زَادَ فِیهِ وَ هُمْ یَدٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ وَ ذَكَرَ فِی حَدِیثِهِ أَنَّهُ خَطَبَ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ بِمِنًى فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 255 روایت 1
امام صادق علیه السلام فرمود: پیغمبر صلى اللّه علیه وآله در مسجد خیف براى مردم سخنرانى كرد و فرمود، خدا یارى كند (شاد و خرم كند) بنده ئى را كه سخن مرا بشنود و در گوش گیرد و حفظ كند و به كسانى كه نشنیده اند برساند، چه بسا حامل (رساننده) علمى كه خود دانا نیست و چه بسا حامل علمى كه به داناتر از خود رساند (یعنى بسا شنوندگانى پیدا شوند كه معنى سخن مرا از رساننده و مبلغ آن سخن بهتر درك كنند).
سه خصلت است كه دل هیچ فرد مسلمانى به آن خیانت (كینه توزى، بدخواهى) نكند: 1- خالص نمودن عمل براى خدا (عبادت كردن بدون ریا و غرض دنیوى) 2- خیر خواهى پیشوایان مسلمین (به اطاعت و فرمانبرى از آنها). 3- همراه بودن با جماعت مسلمین (و جدا نشدن و اختلاف و پراكندگى ایجاد نكردن) زیرا دعوت مسلمین افراد پشت سرشان را هم شامل مى شود (پس هركه همراه جماعت باشد در سود آنها شریك است) مسلمین همه برادرند، خونشان برابر است (پس اگر شخص اول آنها كوچكترینشان را به ناحق بكشد باید كشته شود) و پست ترین فردشان در برقرارى پیمانشان كوشش مى كند (یعنى پست ترین فرد مسلمان میتواند در مواد امان نامه هر قراردادى با كفار، شركت و دخالت كند و در وفاى آن كوشا باشد) .
و همین حدیث را نیز راوى از حماد بن عثمان تا برسد بابن ابى یعفور نقل كرده و در آنجا این جمله را افزوده است: مسلمین همه یكدستند بالاى سر دیگران.
2- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِینٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ قُرَیْشٍ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ قَالَ قَالَ سُفْیَانُ الثَّوْرِیُّ اذْهَبْ بِنَا إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ فَذَهَبْتُ مَعَهُ إِلَیْهِ فَوَجَدْنَاهُ قَدْ رَكِبَ دَابَّتَهُ فَقَالَ لَهُ سُفْیَانُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ حَدِّثْنَا بِحَدِیثِ خُطْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ قَالَ دَعْنِی حَتَّى أَذْهَبَ فِی حَاجَتِی فَإِنِّی قَدْ رَكِبْتُ فَإِذَا جِئْتُ حَدَّثْتُكَ فَقَالَ أَسْأَلُكَ بِقَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص لَمَّا حَدَّثْتَنِی قَالَ فَنَزَلَ فَقَالَ لَهُ سُفْیَانُ مُرْ لِی بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ حَتَّى أُثْبِتَهُ فَدَعَا بِهِ ثُمَّ قَالَ اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ خُطْبَةُ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِی فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ تَبْلُغْهُ یَا أَیُّهَا النَّاسُ لِیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ لَیْسَ بِفَقِیهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ ثَلَاثٌ لَا یُغِلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِیطَةٌ مِنْ وَرَائِهِمْ الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ یَدٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ یَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ فَكَتَبَهُ سُفْیَانُ ثُمَّ عَرَضَهُ عَلَیْهِ وَ رَكِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ جِئْتُ أَنَا وَ سُفْیَانُ فَلَمَّا كُنَّا فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ قَالَ لِی كَمَا أَنْتَ حَتَّى أَنْظُرَ فِی هَذَا الْحَدِیثِ فَقُلْتُ لَهُ قَدْ وَ اللَّهِ أَلْزَمَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ رَقَبَتَكَ شَیْئاً لَا یَذْهَبُ مِنْ رَقَبَتِكَ أَبَداً فَقَالَ وَ أَیُّ شَیْ ءٍ ذَلِكَ فَقُلْتُ لَهُ ثَلَاثٌ لَا یُغِلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ قَدْ عَرَفْنَاهُ وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ مَنْ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ الَّذِینَ یَجِبُ عَلَیْنَا نَصِیحَتُهُمْ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ وَ یَزِیدُ بْنُ مُعَاوِیَةَ وَ مَرْوَانُ بْنُ الْحَكَمِ وَ كُلُّ مَنْ لَا تَجُوزُ شَهَادَتُهُ عِنْدَنَا وَ لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ خَلْفَهُمْ وَ قَوْلُهُ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَأَیُّ الْجَمَاعَةِ مُرْجِئٌ یَقُولُ مَنْ لَمْ یُصَلِّ وَ لَمْ یَصُمْ وَ لَمْ یَغْتَسِلْ مِنْ جَنَابَةٍ وَ هَدَمَ الْكَعْبَةَ وَ نَكَحَ أُمَّهُ فَهُوَ عَلَى إِیمَانِ جَبْرَئِیلَ وَ مِیكَائِیلَ أَوْ قَدَرِیٌّ یَقُولُ لَا یَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یَكُونُ مَا شَاءَ إِبْلِیسُ أَوْ حَرُورِیٌّ یَتَبَرَّأُ مِنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ شَهِدَ عَلَیْهِ بِالْكُفْرِ أَوْ جَهْمِیٌّ یَقُولُ إِنَّمَا هِیَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ وَحْدَهُ لَیْسَ الْإِیمَانُ شَیْ ءٌ غَیْرُهَا قَالَ وَیْحَكَ وَ أَیَّ شَیْ ءٍ یَقُولُونَ فَقُلْتُ یَقُولُونَ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع وَ اللَّهِ الْإِمَامُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْنَا نَصِیحَتُهُ وَ لُزُومُ جَمَاعَتِهِمْ أَهْلُ بَیْتِهِ قَالَ فَأَخَذَ الْكِتَابَ فَخَرَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَا تُخْبِرْ بِهَا أَحَداً
اصول كافى جلد 2 صفحه 258 روایت 2
سفیان ثورى بمردى قرشى از اهل مكه گفت: ما را نزد جعفر بن محمد (امام صادق علیه السلام) ببر، آن مرد گوید: او را خدمتش بردم هنگامیكه آن حضرت بر مركب خویش سوار شده بود. سفیان به او عرض كرد: اى اباعبدالله؟ حدیث سخن رانى پیغمبر صلى اللّه علیه وآله را در مسجد خیف براى ما باز گو، فرمود: اكنون كه سوار شده ام بگذار دنبال كارم بروم، وقتى آمدم برایت مى گویم، عرض كرد: تقاضا مى كنم به حق قرابتى كه با پیغمبر صلى اللّه علیه و آله دارى، برایم بازگو، حضرت پیاده شد، سفیان عرض كرد: امر بفرمائید برایم دوات و كاغذى بیاورند (كیست كه براى من دوات و كاغذى بیاورد؟) تا آن را بنویسم، حضرت دوات و كاغذ خواست و سپس فرمود بنویس.
بسم الله الرحمن الرحیم
(خطبه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در مسجد خیف) «خدا خرم و شادان كند (بلند قدر و نیكو مرتبه سازد) بنده ئى را كه سخنم بشنود و در گوش گیرد و به كسانى كه نشنیده اند برساند، اى مردم؟ حاضرین به غائبین برسانند، زیرا بسا حامل علمى كه دانشمند نباشد و بسا رساننده عملى كه به داناتر از خود رساند. سه چیز است كه دل هیچ فرد مسلمانى با آن خیانت نكند: خالص نمودن عمل براى خدا و خیر خواهى پیشوایان مسلمین و همراه بودن با جماعت ایشان، زیرا دعوت مسلمین افراد دنبال سرشان را فرا گیرد. مؤمنین همه برادرند، خونشان برابر است و یك دستند بر سر دیگران پست ترین آنها به قراردادشان مى كوشد».
سفیان این حدیث را نوشت و بر امام عرض كرد، سپس حضرت سوار شد و من و سفیان آمدیم.
در بین راه سفیان به من گفت: باش تا در این حدیث نظرى كنم، به او گفتم، به خدا كه امام صادق علیه السلام به گردن من گذاشت كه هرگز از عهده آن برنیائیم گفت: آن چیست؟ گفتم: اینكه فرمود: سه چیز است كه دل هیچ مرد مسلمانى با آن خیانت نكند: خالص نمودن عمل براى خدا، این مطلب را مى دانیم (ولى سپس فرمود) خیر خواهى پیشوایان مسلمین، آیا این پیشوایان كه خیر خواهى آنها بر ما واجب است كیانند؟ آیا مقصود معاویت ابن ابى سفیان و یزید بن معاویه و مروان بن حكم و كسانى كه شهادتشان نزد ما پذیرفته نیست و نماز خواندن پشت سرشان جایز نیست مى باشند؟ سپس كه فرمود و همراه بودن با جماعت مسلمین آیا كدام جماعت از مسلمین است؟ آیا مقصود مرجى ء است كه مى گوید: كسى كه نماز نخوانده و روزه نگیرد و غسل جنابت نكند و كعبه را خراب كند و با مادرش نزدیكى كند، ایمان جبرئیل و میكائیل را دارد؟ یا قدرى است كه عقیده دارد آنچه خداى عزوجل خواهد واقع نشود و آنچه شیطان بخواهد واقع شود، یا حرورى است كه از على بن ابى طالب علیه السلام بى زارى جوید و بر آن حضرت گواهى به كفر دهد؟! آیا جهمى است كه عقیده دارد هرچه هست، همان شناختن خداى یكتاست و ایمان چیزى جز این نیست؟
سفیان گفت: واى بر تو، مگر (شیعیان) چه عقیده دارند؟ گفتند: آنها مى گویند: همانا به خدا كه على بن ابى طالب امام و پیشوائى است كه خیر خواهیش بر ما لازم است و جماعتى كه باید با آنها همراه بود، خاندان او هستند، سفیان نوشته را پاره كرد و گفت: این خبر را به كسى نگو.
شرح:
سفیان ثورى از اهل سنت و رئیس طایفه صوفیه است كه عقیده داشت مانند معاویه و یزید و هشام و منصور پیشوای مسلمینند و گمان مى كرد، سفارش پیغمبر صلى اللّه علیه وآله به خیر خواهى پیشوایان مسلمین، آنها را شامل مى شود، ولى چون حقیقت و واقع را از زبان آن مرد شنید، خباثت باطنى خود را با پاره كردن حدیث پیغمبر صلى اللّه علیه وآله نشان داد و نیز خیانت دل خود را با بركنارى از سه خصلتى كه پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه وآله فرمود اظهار كرد.
و اما راجع به جماعت مسلمین علامه مجلسى (ره) اخبارى نقل مى كند بدین قرار:
1- از رسول خدا صلى اللّه علیه وآله راجع به جماعت امتش پرسیدند، فرمود جماعت امت من اهل حقند اگر چه كم باشند.
2- بپیغمبر صلى اللّه علیه وآله عرض شد: جماعت امتت كیانند؟ فرمود: كسانى كه به حقند اگر چه ده نفر باشند.
3- مردى خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و عرض كرد: سنت و بدعت و جماعت و فرقت را برایم توضیح دهید: فرمود: سنت روشى است كه پیغمبر صلى اللّه علیه وآله آن را گذاشته و بدعت چیزى است كه بعد از آن حضرت به وجود آمده و جماعت اهل حقند اگر چه كم باشند و فرقت اهل باطلند اگر چه بسیار باشند.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى وَلِیٍّ لَهُ یُجْهِدُ نَفْسَهُ بِالطَّاعَةِ لِإِمَامِهِ وَ النَّصِیحَةِ إِلَّا كَانَ مَعَنَا فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَى
اصول كافى جلد 2 صفحه 261 روایت 3
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللّه علیه وآله فرموده است: خداى عزوجل به سوى دوستش كه جان خود را در فرمان بردارى و خیر خواهى امامش به زحمت افكند، نظر نكند، جز هنگامى كه در ردیف رفیق اعلى همراه ما باشد.
شرح:
رفیق اعلى دسته اى هستند از پیغمبران و صدیقان و شهیدان و نیكوكاران كه در بهشت قرین هم باشند و در بالاترین درجات بهشت منزل گیرند.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِینَ قِیدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 261 روایت 4
امام صادق علیه السلام فرمود: كسیكه به فاصله یك وجب از جماعت مسلمین دورى گزیند (كوچكترین حدود و احكام اسلام را كنار گذارد) رشته اسلام را از گردن خود جدا كرده است.
5- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِینَ وَ نَكَثَ صَفْقَةَ الْإِمَامِ جَاءَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْذَمَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 261 روایت 5
و فرمود: هر كه از جماعت مسلمین دورى گزیند و بیعت امام را بشكند، دست بریده به سوى خدا رود (زیرا دست آلت بیعت است و جزاى شكستن بیعت بریدن آن است).

حقوق واجب امام بر رعیت و رعیت بر امام علیه السلام

بَابُ مَا یَجِبُ مِنْ حَقِّ الْإِمَامِ عَلَى الرَّعِیَّةِ وَ حَقِّ الرَّعِیَّةِ عَلَى الْإِمَامِ
1- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حَقُّ الْإِمَامِ عَلَى النَّاسِ قَالَ حَقُّهُ عَلَیْهِمْ أَنْ یَسْمَعُوا لَهُ وَ یُطِیعُوا قُلْتُ فَمَا حَقُّهُمْ عَلَیْهِمْ قَالَ یَقْسِمَ بَیْنَهُمْ بِالسَّوِیَّةِ وَ یَعْدِلَ فِی الرَّعِیَّةِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فِی النَّاسِ فَلَا یُبَالِی مَنْ أَخَذَ هَاهُنَا وَ هَاهُنَا
اصول كافى جلد 2 صفحه 261 روایت 1
ابو حمزه گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: حق امام بر مردم چیست! فرمود: حق او بر آنها اینست كه: سخنش را بشنوند و فرمانش برند. عرض كردم: حق مردم بر امام چیست؟ فرمود: اینكه (بیت المال را) میان آنها برابر تقسیم كند و با رعیت به عدالت رفتار كند، و چون این دو اصل در میان مردم عملى گشت. امام باك ندارد از آنكه كسى این سو و آن سو زند. (چنانكه امیرالمؤمنین علیه السلام این دو اصل را در میان رعیتش جارى نمود و از سركشى مانند طلحه و زبیر پروا نكرد، زیرا خدا آنها را كیفر بخشید، و بعضى گفته اند: معنى جمله اخیر روایت این است امامى كه به وظیفه خود عمل كند، و آن دو اصل را جارى سازد، احتیاجى به موافقت مردم ندارد، هر كسى بهر راه خواهد برود، امام در برابر خدا مسؤلیت دیگرى ندارد).
(1055)2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ هَكَذَا وَ هَكَذَا وَ هَكَذَا وَ هَكَذَا یَعْنِی مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 262 روایت 2
(در روایت دیگرى كه بعضى از رواتش غیر از روات آن است) ابو حمزه همین گونه از امام باقر نقل كرده است جز اینكه (به جاى این سو و آن سو) گفته است: این چنین و این چنین و این چنین و این چنین یعنى پیش رو و پشت سر و طرف راست و سمت چپ، (ولى پیداست كه از لحاظ معنى فرق ندارد و مقصود از این اطراف و جوانب، جدا شدن از امام و احداث عقاید مختلف است).
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لَا تَخْتَانُوا وُلَاتَكُمْ وَ لَا تَغُشُّوا هُدَاتَكُمْ وَ لَا تَجْهَلُوا أَئِمَّتَكُمْ وَ لَا تَصَدَّعُوا عَنْ حَبْلِكُمْ فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُكُمْ وَ عَلَى هَذَا فَلْیَكُنْ تَأْسِیسُ أُمُورِكُمْ وَ الْزَمُوا هَذِهِ الطَّرِیقَةَ فَإِنَّكُمْ لَوْ عَایَنْتُمْ مَا عَایَنَ مَنْ قَدْ مَاتَ مِنْكُمْ مِمَّنْ خَالَفَ مَا قَدْ تُدْعَوْنَ إِلَیْهِ لَبَدَرْتُمْ وَ خَرَجْتُمْ وَ لَسَمِعْتُمْ وَ لَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَایَنُوا وَ قَرِیباً مَا یُطْرَحُ الْحِجَابُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 262 روایت 3
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: با والیان خود خیانت نورزید و با رهبران خود دغلى نكنید و پیشوایان خود را نادان نخوانید و از رشته پیوند خود (جماعت مسلمین) پراكنده مشوید كه سست شوید و شوكت و دولت شما برود. پایه كارهاى شما باید روى این مبنى باشد، و ملازم این روش باشید، زیرا اگر شما مشاهده مى كردید آنچه را مردگان از شما كه مخالف دعوت شما بودند، مشاهده كرده اند، شما هم شتاب مى كردید و بیرون مى آمدید و فرمان مى بردید (یعنى مردم پیش از شما را به جهاد و اطاعت دعوت كردند، ولى آنها مخالفت كردند و اكنون عذاب خدا را مشاهده مى كنند، شما هم اگر مشاهده كنید، به سوى جهاد مى شتابید و فرمان مى برید) ولى آنچه را آنها مشاهده كردند، از شما پوشیده شده و به زودى پرده برداشته شود (و شما هم عذاب را مشاهده كنید).
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ وَ غَیْرِهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ نُعِیَتْ إِلَى النَّبِیِّ ص نَفْسُهُ وَ هُوَ صَحِیحٌ لَیْسَ بِهِ وَجَعٌ قَالَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ قَالَ فَنَادَى ص الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارَ بِالسِّلَاحِ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَصَعِدَ النَّبِیُّ ص الْمِنْبَرَ فَنَعَى إِلَیْهِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ قَالَ أُذَكِّرُ اللَّهَ الْوَالِیَ مِنْ بَعْدِی عَلَى أُمَّتِی أَلَّا یَرْحَمَ عَلَى جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِینَ فَأَجَلَّ كَبِیرَهُمْ وَ رَحِمَ ضَعِیفَهُمْ وَ وَقَّرَ عَالِمَهُمْ وَ لَمْ یُضِرَّ بِهِمْ فَیُذِلَّهُمْ وَ لَمْ یُفْقِرْهُمْ فَیُكْفِرَهُمْ وَ لَمْ یُغْلِقْ بَابَهُ دُونَهُمْ فَیَأْكُلَ قَوِیُّهُمْ ضَعِیفَهِمْ وَ لَمْ یَخْبِزْهُمْ فِی بُعُوثِهِمْ فَیَقْطَعَ نَسْلَ أُمَّتِی ثُمَّ قَالَ قَدْ بَلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ فَاشْهَدُوا وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَذَا آخِرُ كَلَامٍ تَكَلَّمَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى مِنْبَرِهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 263 روایت 4
سدیر صیرفى گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى فرمود: به پیغمبر صلى اللّه علیه وآله خبر وفاتش داده شد، در صورتى كه تن درست بود و دردى نداشت این خبر را جبرئیل آورد حضرت براى نماز همگانى جار زد و مهاجر و انصار را دستور داد تا سلاح برگیرند، مردم جمع شدند و پیغمبر صلى اللّه علیه وآله بر منبر بر آمد و خبر وفات خود را به آنها داد و سپس فرمود:
«خدا را بوالى بعد از خود بیاد مى آورم، از اینكه مبادا بر جماعت مسلمین رحم نكند، باید بزرگشان را احترام كند و به ضعیفشان رحم كند و عالمشان را بزرگ شمرد و به آنها زیان نرساند تا خوارشان كند و نیازمندشان نسازد تا از دینشان به در برود و در خانه خود را به روى آنها نبندد (و از حال آنها بى خبر نماند) تا توانایى آنها ناتوانشان را بخورد و در لشکركشى آنها سختى روا ندارد (همه را در مرزها نگه ندارد) تا نسل امتم را قطع نكند، سپس فرمود: شاهد باشید كه من ابلاغ كردم و خیر خواهى نمودم».
امام صادق علیه السلام فرمود: این آخرین سخنى بود كه پیغمبر صلى اللّه علیه وآله بالاى منبرش فرمود.
شرح :
علامه مجلسى (ره) فرماید: چنانكه از اخبار دیگر استفاده مى شود این خطبه پیغمبر صلى اللّه علیه وآله مفصل و طولانى بود و آن حضرت فضائل اهل بیتش را در آنجا یاد آور شده است و امام را تعیین فرموده است و چون منافقین پیمان بسته بودند كه جانشینى آن حضرت را از خاندانش بگردانند و زمینه فتنه و شورش آماده بود، پیغمبر صلى اللّه علیه وآله دستور داد مهاجر و انصار سلاح پوشند و به حال آماده باش در آیند.
5- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ غَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ حَبِیبِ بْنِ أَبِی ثَابِتٍ قَالَ جَاءَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع عَسَلٌ وَ تِینٌ مِنْ هَمْدَانَ وَ حُلْوَانَ فَأَمَرَ الْعُرَفَاءَ أَنْ یَأْتُوا بِالْیَتَامَى فَأَمْكَنَهُمْ مِنْ رُءُوسِ الْأَزْقَاقِ یَلْعَقُونَهَا وَ هُوَ یَقْسِمُهَا لِلنَّاسِ قَدَحاً قَدَحاً فَقِیلَ لَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا لَهُمْ یَلْعَقُونَهَا فَقَالَ إِنَّ الْإِمَامَ أَبُو الْیَتَامَى وَ إِنَّمَا أَلْعَقْتُهُمْ هَذَا بِرِعَایَةِ الْ آبَاءِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 263 روایت 5
حبیب بن ابى ثابت گوید: از همدان و حلوان (شهریست نزدیك بغداد) براى امیرالمؤمنین علیه السلام عسل و انجیر آوردم، حضرت به نقیبان و رؤساء أصحابش دستور داد تا یتیمان را حاضر كنند، سپس سرمشكهاى عسل را در اختیار آنها گذاشت تا بلیسند و خود عسلها را قدح،قدح، به مردم تسلیم مى كرد به حضرت عرض شد: اى امیرمؤمنان؟ چرا باید یتیمان سر مشكها را بلیسند؟ فرمود: زیرا امام پدر یتیمان است و من به حساب پدرها لیسیدن آنها را به ایشان وا گذاشتم.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ النَّبِیَّ ص قَالَ أَنَا أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ عَلِیٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ بَعْدِی فَقِیلَ لَهُ مَا مَعْنَى ذَلِكَ فَقَالَ قَوْلُ النَّبِیِّ ص مَنْ تَرَكَ دَیْناً أَوْ ضَیَاعاً فَعَلَیَّ وَ مَنْ تَرَكَ مَالًا فَلِوَرَثَتِهِ فَالرَّجُلُ لَیْسَتْ لَهُ عَلَى نَفْسِهِ وِلَایَةٌ إِذَا لَمْ یَكُنْ لَهُ مَالٌ وَ لَیْسَ لَهُ عَلَى عِیَالِهِ أَمْرٌ وَ لَا نَهْیٌ إِذَا لَمْ یُجْرِ عَلَیْهِمُ النَّفَقَةَ وَ النَّبِیُّ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ مَنْ بَعْدَهُمَا أَلْزَمَهُمْ هَذَا فَمِنْ هُنَاكَ صَارُوا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مَا كَانَ سَبَبُ إِسْلَامِ عَامَّةِ الْیَهُودِ إِلَّا مِنْ بَعْدِ هَذَا الْقَوْلِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِنَّهُمْ آمَنُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ عَلَى عِیَالَاتِهِمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 264 روایت 6
امام صادق علیه السلام فرماید: پیغمبر صلى اللّه علیه وآله فرمود: من از هر مؤمنى به خود او سزاوارترم و اولویت دارم و پس از من این سزاوارى را على دارد، به حضرت عرض شد: معنى این سخن چیست؟ فرمود: فرمایش خود پیغمبر است كه: هر كسى بمیرد و از خود بدهی یا بازماندگانى بى سرپرست بجا گذارد بر عهده من است (كه دینش را ادا كنم و از باز ماندگانش سرپرستى نمایم) و هر كه بمیرد و مالى از خود بجا گذارد از آن ورثه اوست، پس هرگاه مردى مالى نداشته باشد، بر خود ولایت ندارد و چون مخارج عیال خود را نپردازد بر آنها حق امر و نهى ندارد، و پیغمبر و امیرالمؤمنین علیه السلام و امامان بعد از ایشان بدان ملزم هستند (كه مخارج آنها را بپردازند) از این رو ایشان نسبت به خود مردم اولویت دارند. و تنها چیزى كه موجب شد همه یهود اسلام آورند، همین سخن رسول خدا صلى اللّه علیه وآله بود، زیرا ایشان نسبت به خود و عیالات خود آسوده خاطر شدند. (زیرا دانستند كه نگهدارى و كفالت خود آنها اگر بى سرپرست باشند، و نیز خانواده آنها پس از مرگشان، اگر مخارج و سرپرستى نداشته باشند، به عهده شخص پیغمبر صلى اللّه علیه وآله و پس از آن حضرت به عهده جانشین اوست.)
شرح:
چون راوى معنى اولویت پیغمبر صلى اللّه علیه وآله را نسبت بمردم ندانست، از امام صادق علیه السلام سئوال كرد. حضرت معنى ولایت را در ضمن مثالى بیانى فرمود و توضیح داد. آنچه از مثال حضرت استفاده مى شود اینستكه: ولایت داشتن شخصى بر دیگرى بمعنى اختیار دارى و تصرف در امور و حكومت نسبت به اوست و ثبوت حق ولایت اشخاص بر دیگران (با وجود آنكه در اصل خلقت و مقتضاى تساوى و عدالت همه افراد بشر برابرند) جهات و اسباب مختلفى دارد كه یكى از آنها انفاق و بذل مال است به دیگران مثلا چون رئیس خانواده بر زن و فرزند و خادمش انفاق مى كند و خرجى آنها را مى پردازد، بر آنها ولایت پیدا مى كند كه تا حدى ایشان را امر و نهى كند و در برخى از امور مربوط به ایشان تصرف و اختیاردارى كند، ولى اگر خودش مالى نداشته باشد كه به آنها انفاق كند، قهراً این ولایت از او سلب مى شود، تا آنجا كه اگر از عهده مخارج خویش هم عاجز باشد، ولایت و اختیارى كه بر خود دارد، از لحاظ اینكه در انتخاب غذا و لباس و مسكن و پیشه آزاد است، قهراً از او سلب مى شود و بدیگرى كه باو پرداخت كند، عطا مى شود، چنانچه حق ولایت بر صغار، در زمان حیات پدر، براى خود پدر و بعد از وفاتش، براى وصى یا قیم و یا امامیست كه مخارج آنها را عهده دار است.
و خلاصه از مثالى كه حضرت صادق علیه السلام از قول خود پیغمبر صلى اللّه علیه وآله بیان مى كند، اولا معنى ولایت دانسته مى شود ثانیاً استفاده مى شود كه چون سرپرستى افراد تهى دست و بى سرپرست به عهده پیغمبر و امام علیهم السلام است، حق ولایت بر آنها هم براى ایشان است، و البته چنان كه گفتیم ممكن است ولایت را اسباب و جهات زیادى باشد كه تكفل مخارج، یكى از آن جهات باشد.
(1060) 7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ صَبَّاحِ بْنِ سَیَابَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَیُّمَا مُؤْمِنٍ أَوْ مُسْلِمٍ مَاتَ وَ تَرَكَ دَیْناً لَمْ یَكُنْ فِی فَسَادٍ وَ لَا إِسْرَافٍ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ یَقْضِیَهُ فَإِنْ لَمْ یَقْضِهِ فَعَلَیْهِ إِثْمُ ذَلِكَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَقُولُ إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِینِ الْ آیَةَ فَهُوَ مِنَ الْغَارِمِینَ وَ لَهُ سَهْمٌ عِنْدَ الْإِمَامِ فَإِنْ حَبَسَهُ فَإِثْمُهُ عَلَیْهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 265 روایت 7
رسول خدا صلى اللّه علیه وآله فرمود: هر مؤمن و یا مسلمانى كه بمیرد و بدهى داشته باشد كه از بابت فساد و اسراف نباشد، بر امامست كه آن را بپردازد و اگر نپردازد، گناهش بگردن اوست، همانا خداى تبارك و تعالى مى فرماید: «صدقات از آن فقیران و بى چیزان است تا آخر 60سوره 9-» و او از قرض داران است و نزد امام سهمى دارد (كه بعد از فقیران و بى چیزان در آیه شریفه ذكر شده است) و اگر امام آنرا نگهدارد گناهش بر اوست.
شرح :
مقصود از فساد گناه است مانند كسیكه بدهیش بابت آشامیدن شراب و برگزارى مجالس فسق و فجور باشد، و اسراف آنستكه: در مخارج زیاده روى كند، اگر چه در راه مباح باشد، پس پرداختن این دیون از بیت المال واجب نیست، و اما اینكه فرمود: اگر امام نپردازد گناهش به گردن او است، مطلبى است كه بصورت فرضى محال براى بیان واقع و حقیقت بنحو قضیه شرطیه بیان شده است و هیچ گونه اشاره و دلالتى به وقوع آن ندارد، چنانچه فرموده است: اگر دخترم فاطمه علیهم السلام هم دزدى كند، دستش را میبرم.
8- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ حَنَانٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا تَصْلُحُ الْإِمَامَةُ إِلَّا لِرَجُلٍ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ وَ حِلْمٌ یَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسْنُ الْوِلَایَةِ عَلَى مَنْ یَلِی حَتَّى یَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِیمِ
وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى حَتَّى یَكُونَ لِلرَّعِیَّةِ كَالْأَبِ الرَّحِیمِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 266 روایت 8
رسولخدا صلى اللّه علیه وآله فرمود. امامت شایسته نیست، جز براى مردی كه داراى سه خصلت باشد: 1- تقوى و ورعیكه او را از نافرمانى خدا باز دارد، 2- خویشتن دارى كه خشمش را با آن كنترل كند. 3- نیكو حكومت كردن بر افراد زیر فرمانش، تا آنجا كه نسبت به ایشان مانند پدرى مهربان باشد.
و در روایت دیگر چنین است: تا آنجا كه نسبت برعیت مانند پدرى مهربان باشد.
9- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ حُكَیْمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ رَجُلٍ مِنْ طَبَرِسْتَانَ یُقَالُ لَهُ مُحَمَّدٌ قَالَ قَالَ مُعَاوِیَةُ وَ لَقِیتُ الطَّبَرِیَّ مُحَمَّداً بَعْدَ ذَلِكَ فَأَخْبَرَنِی قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ مُوسَى ع یَقُولُ الْمُغْرَمُ إِذَا تَدَیَّنَ أَوِ اسْتَدَانَ فِی حَقٍّ الْوَهْمُ مِنْ مُعَاوِیَةَ أُجِّلَ سَنَةً فَإِنِ اتَّسَعَ وَ إِلَّا قَضَى عَنْهُ الْإِمَامُ مِنْ بَیْتِ الْمَالِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 268 روایت 9
سهل بن زیاد از معاویة بن حكیم نقل كند، و او از محمد بن اسلم، و او از مردى طبرستانى بنام محمد معاویه گوید: سپس خودم هم محمد طبرى را دیدم و او بمن خبر داد كه شنیدم على بن موسى الرضا علیه السلام مى فرمود: هرگاه بدهكارى براى راه حقى قرض كرده باشد، تا یكسال مهلتش دهند، اگر برایش گشایشى شد، خودش میپردازد و گرنه باید امام از جانب او از بیت المال بپردازد.
شرح :
مهلت دادن قرضدار را بمدت یكسال بعضى از علماء مستحب و بعضى واجب دانسته اند، و كلمه تدین یا استدان كه در متن روایت ذكر شده است، هر دو بمعنى قرض گرفتن است، ولى چون معاویة بن حكیم یادش نبوده كه امام هشتم علیه السلام كدامیك از آن دو كلمه را فرموده است، سهل بن زیاد، آن تردید و اشتباه را از او نقل میكند.

همه زمین متعلق بامام علیه السلام است

بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لِلْإِمَامِ ع
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْكَابُلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ وَجَدْنَا فِی كِتَابِ عَلِیٍّ ع إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ أَنَا وَ أَهْلُ بَیْتِیَ الَّذِینَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْیَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلْیَعْمُرْهَا وَ لْیُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا فَإِنْ تَرَكَهَا أَوْ أَخْرَبَهَا وَ أَخَذَهَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِهِ فَعَمَرَهَا وَ أَحْیَاهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَ الَّذِی تَرَكَهَا یُؤَدِّی خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا حَتَّى یَظْهَرَ الْقَائِمُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی بِالسَّیْفِ فَیَحْوِیَهَا وَ یَمْنَعَهَا وَ یُخْرِجَهُمْ مِنْهَا كَمَا حَوَاهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ مَنَعَهَا إِلَّا مَا كَانَ فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا فَإِنَّهُ یُقَاطِعُهُمْ عَلَى مَا فِی أَیْدِیهِمْ وَ یَتْرُكُ الْأَرْضَ فِی أَیْدِیهِمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 268 روایت 1
امام باقر علیه السلام فرمود: در كتاب على علیه السلام (كه پیغمبر صلى اللّه علیه وآله املا كرده و على علیه السلام نوشته است) دیدیم كه: «زمین متعلق بخداست و بهر كس از بندگان خویش بخواهد وامى گذارد و سرانجام نیك از پرهیزگارانست 128 سوره 7 -» من و خاندانم كسانى هستیم كه خدا زمین را بما واگذار كرده و مائیم پرهیزگاران و همه زمین از آن ماست.
(گویا سپس خود امام باقر علیه السلام فرمود) هر یك از مسلمین كه زمینى را زنده كند، باید آنرا آباد دارد و خراجش را بامام از خاندان من بپردازد، و هر چه از آن زمین استفاده كند و بخورد، حق اوست و اگر زمین را واگذارد و خراب كند و مرد دیگرى از مسلمین پس از آن وى، آن را آباد سازد و زنده كند او نسبت بآن زمین از كسیكه آن را واگذاشته سزاوارتر است، و باید خراجش را بامام از خاندان من بپردازد و هر چه از آن زمین استفاده كند حق اوست، تا زمانیكه قائم از خاندان من با شمشیر ظاهر شود، آنگاه او زمین ها را تصرف كند و از متصرفین جلوگیرى نماید و آنها را از آنجا اخراج كند همچنانكه رسولخدا صلى اللّه علیه وآله زمین ها را تصرف كرد و از متصرفین جلوگیرى نمود مگر زمینهائى كه در دست شیعیان ما باشد كه حضرت قائم علیه السلام نسبت بآنچه دست ایشانست با خود آنها مقاطعه بندد و زمین را در دست ایشان باقى گذارد.
شرح:
روایات این باب از جهتى مربوط بمسائل فرعیه و احكام فقهیه شرعیه است، و از جهتى مربوط باصول مذهب و مناسب كتاب حجت، اما از جهت اول فقهاء شیعه رضوان اللّه علیهم اجمعین، این موضوع را مبسوطاً و مشروحاً در مطاوى كتب فقهیه، مانند كتاب احیاء موات، خمس، غصب، جهاد بیان كرده اند و ما را از ذكر آن در این مقام مستغنى داشته اند، و اما از جهت دوم كه مناسب كتاب اصول كافى و مبحث حجت است تنها همین مقدار استكه:
1- همه زمین از آن خداست.
2- خدا زمین را بهر كه خواهد واگذار میكند.
3- خدا زمین را با حدود و شرایطى بپیغمبر و امامان علیهم السلام واگذار كرده است.
4- امامان نسبت بشیعیان خود بشرط آباد ساختن و پرداخت خراج اجازه تصرف داده اند ولى نسبت بدیگران اجازه نداده اند و چون امام قائم علیه السلام ظاهر شود و فرمان روا و مبسوط الید گردد، آن زمینها را از ایشان بگیرد و خود تصرف كند.
در قسمت اول و دوم گمان ندارم هیچ مسلمان بلكه هیچ عاقلى تشكیك و تردید كند و نیاز ببرهان و استدلال داشته باشد: زیرا خدا خود زمین را آفریده و مالك آنست، و هر مالكى نسبت بملكش حق هر گونه تصرفى را دارد، و این مطلب از ضروریات و بدیهیات عقلیه است. اما نسبت بموضوع سوم و چهارم، دلیلش همین روایات و احادیثى است كه برخى از آنها در این باب ذكر میشود و با اضافه كردن عصمت و صداقت پیغمبر و ائمه هدى صلوات اللّه علیهم اجمعین نتیجه و مدعا را قطعى و ثابت میكند.
تنها مطلبى كه در اینجا مورد گفتگو است اینستكه: زمینهائى را كه امام علیه السلام بشیعیان واگذاشته و بآنها حق احیاء و آبادى داده است، مالك آنها خود امامست و مسلمین متصرف، حق اولویتى پیدا مى كنند، یا آنكه مسلمین در اثر احیاء و آبادى مالك زمین میشوند؟ البته از ظاهر این روایت چنانكه مرحوم مجلسى گوید: قول اول استنباط میشود، و در روایت اخیر این باب هم از این مطلب بحثى بمیان میآید.
2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَمَّنْ رَوَاهُ قَالَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ وَ لَنَا فَمَنْ غَلَبَ عَلَى شَیْ ءٍ مِنْهَا فَلْیَتَّقِ اللَّهَ وَ لْیُؤَدِّ حَقَّ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ لْیَبَرَّ إِخْوَانَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ ذَلِكَ فَاللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَحْنُ بُرَآءُ مِنْهُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 268 روایت 2
احمد بن محمد بن عبداللّه از یكى از ائمه علیهم السلام نقل مى كند كه فرمود: تمام دنیا و آنچه در آنست از آن خداى تبارك و تعالى و پیغمبرش و از آن ماست. پس هر كه بر قسمتى از دنیا ظفر یابد، باید از خدا پروا كند و حق خداى تبارك و تعالى را (از زكاة و خمس و خراج) ادا كند و با برادرانش نیكى نماید و اگر چنین نكند، خدا و رسولش و ما از او بیزاریم.
(1065)3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ رَأَیْتُ مِسْمَعاً بِالْمَدِینَةِ وَ قَدْ كَانَ حَمَلَ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع تِلْكَ السَّنَةَ مَالًا فَرَدَّهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ لِمَ رَدَّ عَلَیْكَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْمَالَ الَّذِی حَمَلْتَهُ إِلَیْهِ قَالَ فَقَالَ لِی إِنِّی قُلْتُ لَهُ حِینَ حَمَلْتُ إِلَیْهِ الْمَالَ إِنِّی كُنْتُ وُلِّیتُ الْبَحْرَیْنَ الْغَوْصَ فَأَصَبْتُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ قَدْ جِئْتُكَ بِخُمُسِهَا بِثَمَانِینَ أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَحْبِسَهَا عَنْكَ وَ أَنْ أَعْرِضَ لَهَا وَ هِیَ حَقُّكَ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِی أَمْوَالِنَا فَقَالَ أَ وَ مَا لَنَا مِنَ الْأَرْضِ وَ مَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا إِلَّا الْخُمُسُ یَا أَبَا سَیَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَیْ ءٍ فَهُوَ لَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنَا أَحْمِلُ إِلَیْكَ الْمَالَ كُلَّهُ فَقَالَ یَا أَبَا سَیَّارٍ قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَكَ وَ أَحْلَلْنَاكَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَیْكَ مَالَكَ وَ كُلُّ مَا فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا مِنَ الْأَرْضِ فَهُمْ فِیهِ مُحَلَّلُونَ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَجْبِیَهُمْ طَسْقَ مَا كَانَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ یَتْرُكَ الْأَرْضَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ أَمَّا مَا كَانَ فِی أَیْدِی غَیْرِهِمْ فَإِنَّ كَسْبَهُمْ مِنَ الْأَرْضِ حَرَامٌ عَلَیْهِمْ حَتَّى یَقُومَ قَائِمُنَا فَیَأْخُذَ الْأَرْضَ مِنْ أَیْدِیهِمْ وَ یُخْرِجَهُمْ صَغَرَةً قَالَ عُمَرُ بْنُ یَزِیدَ فَقَالَ لِی أَبُو سَیَّارٍ مَا أَرَى أَحَداً مِنْ أَصْحَابِ الضِّیَاعَ وَ لَا مِمَّنْ یَلِی الْأَعْمَالَ یَأْكُلُ حَلَالًا غَیْرِی إِلَّا مَنْ طَیَّبُوا لَهُ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 268 روایت 3
عمر بن یزید گوید: مسمع را در مدینه دیدم و او در آنسال وجهى را خدمت امام صادق علیه السلام برده و آنحضرت نپذیرفته بود، من باو گفتم: چرا امام صادق علیه السلام وجهى را كه برایش بردى، بتو رد كرد؟ گفت، چون آن وجه را خدمتش بردم عرضكردم: غواصى دریاى بحرین بمن واگذار شده و من چهار صد هزار درهم استفاده كرده ام، و خمس آن را كه 80 هزار درهم است، براى شما آورده ام. من نخواستم این وجه را كه حق شماست و خداى تبارك و تعالى در اموال ما قرار داده از شما باز دارم و خود تصرف كنم. حضرت فرمود: مگر ما از زمین و آنچه خدا از آن برآورد حقى جز خمس نداریم؟ اى ابا سیار! همه زمین از آن ماست، پس آنچه خدا از آن برآورد متعلق بماست.
من بحضرت عرضكردم: من همه آن وجوه را خدمت شما خواهم آورد. فرمود: اى ابا سیار! ما آنرا براى تو روا ساختیم و حلال نمودیم، مالت را برگیر. و نیز هر زمینى كه در دست شیعیان ماست، براى ایشان حلالست تا زمانیكه قائم ما قیام كند، آنحضرت قسط خراج را از ایشان بگیرد و زمین را در دستشان باقى گذارد، ولى زمینهائیكه در دست غیر شیعیانست، استفاده ئیكه از آن میكنند، براى ایشان حرامست، تا زمانیكه قائم ما قیام كند، و زمین را از دست ایشان بگیرد و آنها را با خوارى بیرون كند.
عمر بن یزید گوید: ابو سیار بمن گفت: من از صاحبان ملك و كارمندان آن، جز خودم كسى را نمى بینم كه حلال بخورد، مگر كسانیكه ائمه آنرا براى او حلال كرده باشند.
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ مَا عَلَى الْإِمَامِ زَكَاةٌ فَقَالَ أَحَلْتَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَ مَا عَلِمَتْ أَنَّ الدُّنْیَا وَ الْ آخِرَةَ لِلْإِمَامِ یَضَعُهَا حَیْثُ یَشَاءُ وَ یَدْفَعُهَا إِلَى مَنْ یَشَاءُ جَائِزٌ لَهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ إِنَّ الْإِمَامَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَا یَبِیتُ لَیْلَةً أَبَداً وَ لِلَّهِ فِی عُنُقِهِ حَقٌّ یَسْأَلُهُ عَنْهُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 269 روایت 4
ابوبصیر گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: آیا بر امام زكاة نیست؟ فرمود: سخن محالى گفتى، اى ابا محمد! مگر نمیدانى كه دنیا و آخرت از آن امامست و او آن را هر كجا خواهد نهد و بهر كه خواهد دهد، این حق براى او از جانب خدا رواگشته، اى ابا محمد! همانا امام شبى نیست كه بخوابد و براى خدا در گردن او حقى باشد كه از آن مورد باز خواست گردد.
شرح :
از این روایت پیداست كه خداى تعالى دنیا را بامام بخشیده و او را مالك آن ساخته و اختیار آخرت را باو تفویض فرموده است (راجع بدنیا در حدیث 1063 و راجع بآخرت در حدیث 517 گذشت) پس اگر دادن زكاة بر امام واجب باشد، لازم آید مالى كه باید بعنوان زكاة پرداخت شود در عین این كه ملك امامست، ملك فقرا هم باشد و این امر محالست. ولى چون خدا دنیا را بامام عطا كرد، و باو اختیار داد بهر كس خواهد بدهد، امام علیه السلام هم اصل و سرچشمه منافع دنیا را كه زمین است بشیعیانش بخشید، بشرط پرداخت حقوق واجبه، و از اینجا معلوم گردد كه شیعیان نسبت بزمین حق اولویت پیدا كنند نه آنكه مالك آن شوند، چنانچه در حدیث 1063 گفته شد، زیرا اگر قائل بملكیت شویم، همان امر محال مذكور پیش آید. و نیز از این حدیث میتوان استنباط كرد كه آنچه را ائمه علیهم السلام، از اموال خود بعنوان زكاة بفقرا مى پرداخته اند (اگر معلوم شود كه باین عنوان مى پرداخته اند) بر آنها واجب نبوده است، بلكه براى رعایت حال فقرا و مراعات احسان و اكرام بوده، چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده: چگونه من شبى سیر بخوابم و در اطرافم شكمهاى گرسنه باشند؟!
5- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ أَوِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا لَكُمْ مِنْ هَذِهِ الْأَرْضِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَ جَبْرَئِیلَ ع وَ أَمَرَهُ أَنْ یَخْرِقَ بِإِبْهَامِهِ ثَمَانِیَةَ أَنْهَارٍ فِی الْأَرْضِ مِنْهَا سَیْحَانُ وَ جَیْحَانُ وَ هُوَ نَهَرُ بَلْخَ وَ الْخشوع وَ هُوَ نَهَرُ الشَّاشِ وَ مِهْرَانُ وَ هُوَ نَهَرُ الْهِنْدِ وَ نِیلُ مِصْرَ وَ دِجْلَةُ وَ الْفُرَاتُ فَمَا سَقَتْ أَوِ اسْتَقَتْ فَهُوَ لَنَا وَ مَا كَانَ لَنَا فَهُوَ لِشِیعَتِنَا وَ لَیْسَ لِعَدُوِّنَا مِنْهُ شَیْ ءٌ إِلَّا مَا غَصَبَ عَلَیْهِ وَ إِنَّ وَلِیَّنَا لَفِی أَوْسَعَ فِیمَا بَیْنَ ذِهْ إِلَى ذِهْ یَعْنِی بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْ آیَةَ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا الْمَغْصُوبِینَ عَلَیْهَا خالِصَةً لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِلَا غَصْبٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 270 روایت 5
یونس بن ظبیان و یامعلى بن خنیس است كه گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: شما از این زمین چه دارید؟ حضرت لبخندى زد و فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى جبرئیل علیه السلام را فرستاد و باو دستور داد با انگشت ابهامش هشت نهر در زمین بكند: از جمله آنهاست، سیحان و جیحان (جیحون) كه همان نهر بلخست و خشوع كه نهرشاش (شوش) است و مهران كه نهر هند است و نیل مصر و دجله و فرات، پس آنچه آب دهد و آب گیرد (از دریا و خشكى) از آن ماست، و آنچه از آن ماست متعلق بشیعیان ماست و دشمن ما را از آن بهره ئى نیست، جز آنچه بزور و ناحق گیرند. ولى دوست ما در گشایشى است فراختر از میان این و آن یعنى زمین و آسمان (زیرا تمام خشكى و دریا از آن ماست و ما آنرا براى شیعه خود مباح ساخته ایم) سپس این آیه را تلاوت فرمود: «بگو این چیزها در زندگى دنیا متعلق بكسانى است كه ایمان آورده (ولى دیگران بزور از آنها گرفته اند) و در روز قیامت مخصوص (ایشان) است 32 سوره 7-» بدون غصب و زورى (چنانچه تمام نعمتها و مواهب الهى را، در دنیا مؤمن و كافر از آن استفاده مى كنند، ولى در آخرت مخصوص مؤمنانست و چون كافر منعم و واهب حقیقى خود را نمیشناسد و از او فرمان نمیبرد، تصرف او در آن نعم غاصبانه باشد).
شرح:
علامه مجلسى (ره) گوید: كندن و حفر انهار با انگشت جبرئیل از باب استعاره تمثیلیه است و مقصود اینست كه، این انهار بقدرت خدا خلق شده اند، سپس هفت نهرى را كه روایت از جمله هشت نهر شمرده و نام برده با اختلافاتى كه لغویین و دیگران در ضبط و معنى آنها دارند ذكر میكند، آنگاه با كمك كلمه استقت تمام آبهاى روى زمین را داخل مى كند و مشمول این روایت مى داند.
6- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الرَّیَّانِ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى الْعَسْكَرِیِّ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ رُوِیَ لَنَا أَنْ لَیْسَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا الْخُمُسُ فَجَاءَ الْجَوَابُ إِنَّ الدُّنْیَا وَ مَا عَلَیْهَا لِرَسُولِ اللَّهِ ص
اصول كافى جلد 2 صفحه 271 روایت 6
محمد بن ریان گوید: بامام عسكرى (حضرت هادى) علیه السلام نوشتم: قربانت. براى ما روایت كرده اند كه: پیغمبر صلى اللّه علیه وآله از دنیا جز خمس حقى ندارد، جواب آمد كه، جهان و آنچه روى آنست از پیغمبر صلى اللّه علیه وآله است.
7- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَ أَقْطَعَهُ الدُّنْیَا قَطِیعَةً فَمَا كَانَ لآِدَمَ ع فَلِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ فَهُوَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص
اصول كافى جلد 2 صفحه 271 روایت 7
امام باقر علیه السلام فرماید: پیغمبر صلى اللّه علیه وآله فرمود: خدا آدم را آفرید و دنیا را باو واگذاشت، پس آنچه از آن آدم علیه السلام بوده، متعلق برسولخدا صلى اللّه علیه وآله است و آنچه متعلق برسول خدا صلى اللّه علیه وآله بوده، از آن محمد علیهم السلام است.
(1070) 8- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ ع كَرَى بِرِجْلِهِ خَمْسَةَ أَنْهَارٍ وَ لِسَانُ الْمَاءِ یَتْبَعُهُ الْفُرَاتَ وَ دِجْلَةَ وَ نِیلَ مِصْرَ وَ مِهْرَانَ وَ نَهْرَ بَلْخَ فَمَا سَقَتْ أَوْ سُقِیَ مِنْهَا فَلِلْإِمَامِ وَ الْبَحْرُ الْمُطِیفُ بِالدُّنْیَا لِلْإِمَامِ
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ السَّرِیِّ بْنِ الرَّبِیعِ قَالَ لَمْ یَكُنِ ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ یَعْدِلُ بِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ شَیْئاً وَ كَانَ لَا یَغُبُّ إِتْیَانَهُ ثُمَّ انْقَطَعَ عَنْهُ وَ خَالَفَهُ وَ كَانَ سَبَبُ ذَلِكَ أَنَّ أَبَا مَالِكٍ الْحَضْرَمِیَّ كَانَ أَحَدَ رِجَالِ هِشَامٍ وَ وَقَعَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ مُلَاحَاةٌ فِی شَیْ ءٍ مِنَ الْإِمَامَةِ قَالَ ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ الدُّنْیَا كُلُّهَا لِلْإِمَامِ ع عَلَى جِهَةِ الْمِلْكِ وَ إِنَّهُ أَوْلَى بِهَا مِنَ الَّذِینَ هِیَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ قَالَ أَبُو مَالِكٍ لَیْسَ كَذَلِكَ أَمْلَاكُ النَّاسِ لَهُمْ إِلَّا مَا حَكَمَ اللَّهُ بِهِ لِلْإِمَامِ مِنَ الْفَیْ ءِ وَ الْخُمُسِ وَ الْمَغْنَمِ فَذَلِكَ لَهُ وَ ذَلِكَ أَیْضاً قَدْ بَیَّنَ اللَّهُ لِلْإِمَامِ أَیْنَ یَضَعُهُ وَ كَیْفَ یَصْنَعُ بِهِ فَتَرَاضَیَا بِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ وَ صَارَا إِلَیْهِ فَحَكَمَ هِشَامٌ لِأَبِی مَالِكٍ عَلَى ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ فَغَضِبَ ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ وَ هَجَرَ هِشَاماً بَعْدَ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 271 روایت 8
امام صادق علیه السلام فرمود: جبرئیل علیه السلام با پاى خویش پنج نهر حفر كرد كه زبانه آب در پى آن میآمد (تا نهر كنده شد آب جارى گشت): فرات و دجله و نیل مصر و مهران و نهر بلخ، پس آنچه آب دهد، و از آنها آب خورد (ماده آب جهان و زمینهاى آب گیر) از آن امام است و دریاى فراگیرنده دنیا (آبهائى كه خشكى را فرا گرفته است) از آن امامست.
* سرى بن ربیع گوید: ابن ابى عمیر كسى را (در علم و فضل) برابر هشام بن حكم نمى دانست و روزى از رفتن نزد او باز نمى ایستاد، تا آنكه با او اختلافى پیدا نمود و از او قطع رابطه كرد، و علتش این بود كه میان ابو مالك حضرمى كه با هشام رابطه داشت با ابن ابى عمیر در موضوعى راجع بامامت مشاجره شد ابن ابى عمیر گفت: تمام دنیا ملك امامست و او از كسانیكه دنیا را بتصرف دارند، سزاوارتر است و ابو مالك گفت: چنین نیست، املاك مردم متعلق بخود آنهاست، مگر آنچه را كه بحكم خدا از آن امام گشته است مانند فى ء و خمس و غنیمت كه متعلق بامامست و آن را نیز خدا دستور داد كه امام علیه السلام بكى باید بدهد و چگونه مصرف كند.
این مشاجره را نزد هشام بن حكم بردند و هر دو باو راضى شدند، هشام موافق ابو مالك و مخالف ابن ابى عمیر رأى داد، لذا ابن ابى عمیر خشمگین شد و پس از آن با هشام قطع رابطه كرد.
شرح:
اگر چه تمام دنیا ملك امام است و خدا باو واگذار فرموده، لیكن امام علیه السلام آنرا براى شیعیان خود مباح فرموده و هیچگاه در املاك تصرفى مردم دخالت نمى كند و جز از فى ء و خمس و غنیمت براى استفاده شخصى خود تصرف نمى كند، و از مردم مطالبه نمى نماید، حتى از كفار و غیر شیعیان تا زمان قیام حضرت قائم علیهم السلام چیزى مطالبه نمى كنند و مأمور بسكوت مى باشند، بنابراین ممكن است نزاع و مشاجره میان ابن ابى عمیر و ابو مالك لفظى بوده باشد، و راجع بفى ء در آخر این كتاب بتفصیل بیان میشود.