اصول کافی جلد دوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

كسیكه بمیرد و پیشوائى از ائمه هدى نداشته باشد و این باب جزء باب سابق است

بَابُ مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ هُوَ مِنَ الْبَابِ الْأَوَّلِ
1- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ ابْتَدَأَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَوْماً وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةُ جَاهِلِیَّةٍ فَقُلْتُ قَالَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ قَدْ قَالَ قُلْتُ فَكُلُّ مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةُ جَاهِلِیَّةٍ قَالَ نَعَمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 207 روایت 1
فضیل بن یسار گوید: روزى امام صادق علیه السلام خود براى ما شروع بسخن كرد و فرمود: رسولخدا صلى اللّه علیه وآله فرموده است: هر كه بمیرد و پیشوائى نداشته باشد، بمردن جاهلیت مرده است. عرضكردم این سخن پیغمبر است؟! فرمود: آرى بخدا او فرموده است، عرضكردم: پس هر كه بمیرد و پیشوائى نداشته باشد، مرگش مرگ جاهلیت است؟! فرمود: آرى.
شرح:
مقصود از نداشتن پیشوا اینستكه: پیغمبر یا امامى را كه خدا در زمان او تعیین فرموده نپذیرد و اطاعت او را بر خود واجب نداند و مراد به جاهلیت حالتى است كه اعراب پیش از آمدن اسلام داشتند، كه خدا و پیغمبر را نمیشناختند و دین و شریعت را كنار گذاشته و بنژاد و تبار خویش مى بالیدند و خود خواهى و گردنكشى و كارهاى زشت دیگر در میان آنها رواج داشت.
(970) 2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ حَدَّثَنِی عَبْدُ الْكَرِیمِ بْنُ عَمْرٍو عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةُ جَاهِلِیَّةٍ قَالَ قُلْتُ مِیتَةُ كُفْرٍ قَالَ مِیتَةُ ضَلَالٍ قُلْتُ فَمَنْ مَاتَ الْیَوْمَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةُ جَاهِلِیَّةٍ فَقَالَ نَعَمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 208 روایت 2
ابن ابى یعفور گوید: از امام صادق علیه السلام راجع بقول رسولخدا صلى اللّه علیه وآله «هر كه بمیرد و او را پیشوائى نباشد مرگش مرگ جاهلیت است» پرسیدم و گفتم: مقصود مردن در حالت كفر است؟ فرمود: مردن در حالت گمراهى است. عرضكردم: هر كه در این زمان هم بمیرد و او را پیشوائى نباشد، مرگش مرگ جاهلیت است؟ فرمود: آرى.
3- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْفُضَیْلِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ لَا یَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ جَاهِلِیَّةً جَهْلَاءَ أَوْ جَاهِلِیَّةً لَا یَعْرِفُ إِمَامَهُ قَالَ جَاهِلِیَّةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 208 روایت 3
حارث بن مغیره گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: پیغمبر فرموده است: هر كه بمیرد و پیشوایش را نشناسد بمرگ جاهلیت مرده است؟ فرمود: آرى. عرضكردم: جاهلیت كامل یا جاهلیتى كه امامش را نشناسد فرمود: كفر و نفاق و گمراهى.
شرح:
مراد بجاهلیت چنانچه در دو روایت پیش توضیح دادیم عقاید باطل و عادات زشتى است كه عرب قبل از اسلام دچارش بودند، و چون در حدیث پیغمر اكرم صلى اللّه علیه و آله، مردن كسى كه امامش را نشناسد بمردن بر حالت جاهلیت تشبیه و تنظیر شده است، راوى سؤال مى كند كه آیا مقصود از جاهلیت تمام عقاید فاسد و اخلاق زشت آنهاست یا تنها از نظر نشناختن امام است؟ حضرت مى فرماید: از نظر كفر و نفاق و گمراهى است. یعنى اگر نشناختن امام از آنجهت باشد كه او را منكر شود و در مقام مخالفت و ستیزه با او بر آید، از لحاظ كفر با مردم جاهلیت شریكست، همچون ظلالت و گمراهى كه از كفر و نفاق پائین تر و وبال و كیفرش سبكتر است، و درجاتش نسبت بقاصر و مقصر و مستضعف مختلف و متفاوتست.
4- بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ زَائِدَةَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ دَانَ اللَّهَ بِغَیْرِ سَمَاعٍ عَنْ صَادِقٍ أَلْزَمَهُ اللَّهُ الْبَتَّةَ إِلَى الْعَنَاءِ وَ مَنِ ادَّعَى سَمَاعاً مِنْ غَیْرِ الْبَابِ الَّذِی فَتَحَهُ اللَّهُ فَهُوَ مُشْرِكٌ وَ ذَلِكَ الْبَابُ الْمَأْمُونُ عَلَى سِرِّ اللَّهِ الْمَكْنُونِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 209 روایت 4
امام صادق علیه السلام فرماید: هر كه بدون شنیدن و فرا گرفتن از امامى صادق خدا را پرستش كند قطعاً خدا ملازم رنج و مشقتش سازد (خدا ملازم سرگردانى و رنج و مشقتش نماید) و كسى كه ادعاى مردن كند از غیر درى كه خدا آنرا گشوده، مشرك است و آن درى است ایمن (و نهاده) بر حصار راز پنهان خدا.

درباره سادات حقشناس و منكر حق

بَابٌ فِیمَنْ عَرَفَ الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ وَ مَنْ أَنْكَرَ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ امْرَأَتَهُ وَ بَنِیهِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ قَالَ مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ ع لَمْ یَكُنْ كَالنَّاسِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 209 روایت 1
سلیمان بن جعفر گوید: شنیدم حضرت رضا مى فرمود: همانا على بن عبداللّه بن حسین بن على بن حسین بن على بن ابیطالب علیهم السلام و همسر و پسرانش اهل بهشتند. سپس فرمود: هر كس از اولاد على و فاطمه علیهما السلام عارف باین امر (امامت) باشد، مانند مردم دیگر نیست.
شرح:
علامه مجلسى (ره) گوید: ظاهراً بجاى عبداللّه، عبیداللّه صحیح است چنانچه گفته صاحب عمدة الطالب و مقاتل الطالبین و مورخین دیگر بر آن دلالت دارد، سپس از عمدة الطالب نقل میكند كه اولاد حضرت على بن الحسین علیهما السلام از شش پسر باقى ماندند: 1- امام محمد باقر علیه السلام 2- عبد اللّه باهر 3- زید شهید 4- عمر اشرف 5- حسین اصغر 6- على اصغر.
یكى از پسران حسین اصغر عبید اللّه اعرج است كه این على بنام على صالح است پسر اوست، او را زنى صالحه بنام ام سلمه بود كه از شدت اخلاص و ارادتى كه بحضرت رضا علیه السلام داشت، روزى كه آنحضرت بعیادت شوهرش تشریف آورده بود، او از پشت پرده به آنحضرت مى نگریست و چون از مجلس برخاست، محل جلوس امام علیه السلام را مى بوسید و بعنوان تبرك بر آن دست میمالید. حضرت رضا علیه السلام از خانواده على صالح تجلیل فرموده و بهشت را براى آنها وعده داده و در آخر فرموده است: ساداتى كه به امامت عارف باشند مانند دیگر مردم نیستند، یعنى ثواب آنها از سایر مردم بیشتر است بواسطه شرافت نسب ایشان، چنانچه خدا درباره همسران پیغمبر صلى اللّه علیه و آله این امتیاز را قائل شده است، یا بجهت اینكه ایمان و اطاعت ایشان از امامى كه از خویشان و فامیل خود آنهاست دشوار و مشكل تر است نسبت به سایر مردم، زیرا اسباب حسد و كینه در آنجا قویتر و خضوع و كوچكى كردن در برابر فامیل سخت تر و گرانتر است و لذا شیطان ایشانرا بادعاء امامت بیشتر وسوسه مى كند، بعضى گفته اند: علتش این است كه طاعت و عبادت سادات، ثوابش دو برابر مردم دیگر است، چنانكه عقوبت گناه و نافرمانى ایشان هم دو برابر است.
2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی الْوَشَّاءُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُمَرَ الْحَلَّالُ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ ع أَخْبِرْنِی عَمَّنْ عَانَدَكَ وَ لَمْ یَعْرِفْ حَقَّكَ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ هُوَ وَ سَائِرُ النَّاسِ سَوَاءٌ فِی الْعِقَابِ فَقَالَ كَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع یَقُولُ عَلَیْهِمْ ضِعْفَا الْعِقَابِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 2
احمد بن عمر گوید: بحضرت ابوالحسن علیه السلام عرضكردم: بمن بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندانست.
شرح:
مجلسى (ره) درباره معنى كلمه ضعف اقوالى از أهل لغت ذكر میكند كه طبق یكى از آنها معنى ضعفا در این روایت سه برابر میشود، چنانچه راجع به آیه شریفه «یضاعف لها العذاب ضعفین» هم بعضى از مفسرین همین قول را گفته اند، ولى ازهرى منكر این معنى شده و دو برابر را تقویت كرده است.
(975)3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْمِیثَمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا رِبْعِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ لِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُنْكِرُ لِهَذَا الْأَمْرِ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ غَیْرِهِمْ سَوَاءٌ فَقَالَ لِی لَا تَقُلِ الْمُنْكِرُ وَ لَكِنْ قُلِ الْجَاحِدُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ غَیْرِهِمْ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ فَتَفَكَّرْتُ فِیهِ فَذَكَرْتُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی إِخْوَةِ یُوسُفَ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 3
عبد الرحمن بن ابى عبداللّه گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: منكر امر امامت از خاندان بنى هاشم و دیگران برابرند؟ فرمود: مگو منكر، بلكه بگو جاحد از خاندان بنى هاشم و دیگران. ابوالحسن (على بن اسمعیل میثمى) گوید: من در این باره فكر كردم، و قول خداى عزوجل درباره برادران یوسف بیادم افتاد «فعرفهم و هم له منكرون 58 سوره 12» یوسف آنها را شناخت و آنها یوسف را منكر بودند (نشناختند).
شرح:
فرق منكر و جاحد این است كه: منكر در برابر عارف و عالم بكار مى رود یعنى كسیكه چیزى را نشناخته و ندانسته است چنانچه آیه سوره یوسف كه بیاد ابوالحسن افتاد، شاهد آن است. اما جاحد كسى است كه مطلبى را فهمیده و دانسته رد كند و نپذیرد، (9) از اینجهت امام علیه السلام فرمود: نسبت به بنى هاشم كه امام را نمى پذیرند، باید جاحد گفت نه منكر، زیرا امام از خداندان خود آنهاست و او را خوب مى شناسند اگر كسى از آنها امام را نپذیرد، بواسطه حسد و اغراض دنیوى دیگر است و عذاب و عقاب او از دیگران بیشتر باشد، زیرا خدا حجت را براى او كاملتر و تمامتر كرده كه از آن خاندانش قرار داده است و نیز ناسپاسى ایشان از این نعمت و منت بزرگ خداوند زشت تر و شدیدتر است و یا بجهت این است كه گناه و خطا از اشراف زشت تر و ناپسنده تر است و لذا خدا لغزشهائى را بر پیغمبران مى گیرد و از آنها مؤاخذه مى كند كه از دیگران در گذشته و بخشیده مى دارد.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع قُلْتُ لَهُ الْجَاحِدُ مِنْكُمْ وَ مِنْ غَیْرِكُمْ سَوَاءٌ فَقَالَ الْجَاحِدُ مِنَّا لَهُ ذَنْبَانِ وَ الْمُحْسِنُ لَهُ حَسَنَتَانِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 211 روایت 4
ابن ابى نصر گوید: بحضرت رضا علیه السلام عرضكردم: آنكه جاحد (امر امامت) باشد از خاندان شما با دیگران برابر است؟ فرمود: براى جاحد از خاندان ما دو گناه و براى نیكوكار دو ثوابست.

آنچه هنگام درگذشت امام بر مردم واجبست

بَابُ مَا یَجِبُ عَلَى النَّاسِ عِنْدَ مُضِیِّ الْإِمَامِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ شُعَیْبٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا حَدَثَ عَلَى الْإِمَامِ حَدَثٌ كَیْفَ یَصْنَعُ النَّاسُ قَالَ أَیْنَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ قَالَ هُمْ فِی عُذْرٍ مَا دَامُوا فِی الطَّلَبِ وَ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَنْتَظِرُونَهُمْ فِی عُذْرٍ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْهِمْ أَصْحَابُهُمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 211 روایت 1
یعقوب بن شعیب گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: چون براى امام پیش آمدى كند (وفات نماید) مردم چه كنند؟ فرمود: قول خداى عزوجل كجاست كه مى فرماید. «چرا از هر گروه از مؤمنین دسته ئى سفر نكنند تا درباره دین، دانش آموزند و چون بازگشتند، قوم خویش را بیم دهند، شاید آنها بترسند 122 سوره 9 -» سفر كنندگان تا زمانیكه دنبال طلب دانشند معذورند و آنها كه در انتظارند، تا زمان بازگشت رفقاى خود معذورند.
شرح:
راجع به آیه شریفه در ج 1 ص 307 توضیحى بیان كردیم و در اینجا میگوئیم بقرینه سؤال و جواب، مراد این است كه چون امام وفات كند، بر مؤمنینى كه در بلد امام نیستند، لازمست از میان خود عده اى را انتخاب كرده براى تعیین امام به آن شهر بفرستند و تا زمانیكه به آنجا نرسیده و در بلاتكلیفى بسر مى برند، از نداشتن امام و پیشوا معذورند و همچنین كسانیكه ایشانرا فرستاده اند تا زمان رسیدن خبر به آنها معذورند.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادٌ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ الْعَامَّةِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً فَقَالَ الْحَقُّ وَ اللَّهِ قُلْتُ فَإِنَّ إِمَاماً هَلَكَ وَ رَجُلٌ بِخُرَاسَانَ لَا یَعْلَمُ مَنْ وَصِیُّهُ لَمْ یَسَعْهُ ذَلِكَ قَالَ لَا یَسَعُهُ إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا هَلَكَ وَقَعَتْ حُجَّةُ وَصِیِّهِ عَلَى مَنْ هُوَ مَعَهُ فِی الْبَلَدِ وَ حَقُّ النَّفْرِ عَلَى مَنْ لَیْسَ بِحَضْرَتِهِ إِذَا بَلَغَهُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ قُلْتُ فَنَفَرَ قَوْمٌ فَهَلَكَ بَعْضُهُمْ قَبْلَ أَنْ یَصِلَ فَیَعْلَمَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ یَقُولُ وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ قُلْتُ فَبَلَغَ الْبَلَدَ بَعْضُهُمْ فَوَجَدَكَ مُغْلَقاً عَلَیْكَ بَابُكَ وَ مُرْخًى عَلَیْكَ سِتْرُكَ لَا تَدْعُوهُمْ إِلَى نَفْسِكَ وَ لَا یَكُونُ مَنْ یَدُلُّهُمْ عَلَیْكَ فَبِمَا یَعْرِفُونَ ذَلِكَ قَالَ بِكِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَلِ قُلْتُ فَیَقُولُ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ كَیْفَ قَالَ أَرَاكَ قَدْ تَكَلَّمْتَ فِی هَذَا قَبْلَ الْیَوْمِ قُلْتُ أَجَلْ قَالَ فَذَكِّرْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِی عَلِیٍّ ع وَ مَا قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی حَسَنٍ وَ حُسَیْنٍ ع وَ مَا خَصَّ اللَّهُ بِهِ عَلِیّاً ع وَ مَا قَالَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ وَصِیَّتِهِ إِلَیْهِ وَ نَصْبِهِ إِیَّاهُ وَ مَا یُصِیبُهُمْ وَ إِقْرَارِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ بِذَلِكَ وَ وَصِیَّتِهِ إِلَى الْحَسَنِ وَ تَسْلِیمِ الْحُسَیْنِ لَهُ بِقَوْلِ اللَّهِ النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ قُلْتُ فَإِنَّ النَّاسَ تَكَلَّمُوا فِی أَبِی جَعْفَرٍ ع وَ یَقُولُونَ كَیْفَ تَخَطَّتْ مِنْ وُلْدِ أَبِیهِ مَنْ لَهُ مِثْلُ قَرَابَتِهِ وَ مَنْ هُوَ أَسَنُّ مِنْهُ وَ قَصُرَتْ عَمَّنْ هُوَ أَصْغَرُ مِنْهُ فَقَالَ یُعْرَفُ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ بِثَلَاثِ خِصَالٍ لَا تَكُونُ فِی غَیْرِهِ هُوَ أَوْلَى النَّاسِ بِالَّذِی قَبْلَهُ وَ هُوَ وَصِیُّهُ وَ عِنْدَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ وَصِیَّتُهُ وَ ذَلِكَ عِنْدِی لَا أُنَازَعُ فِیهِ قُلْتُ إِنَّ ذَلِكَ مَسْتُورٌ مَخَافَةَ السُّلْطَانِ قَالَ لَا یَكُونَ فِی سِتْرٍ إِلَّا وَ لَهُ حُجَّةٌ ظَاهِرَةٌ إِنَّ أَبِی اسْتَوْدَعَنِی مَا هُنَاكَ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ قَالَ ادْعُ لِی شُهُوداً فَدَعَوْتُ أَرْبَعَةً مِنْ قُرَیْشٍ فِیهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ اكْتُبْ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ یَعْقُوبُ بَنِیهِ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وَ أَوْصَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمَرَهُ أَنْ یُكَفِّنَهُ فِی بُرْدِهِ الَّذِی كَانَ یُصَلِّی فِیهِ الْجُمَعَ وَ أَنْ یُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ یُرَبِّعَ قَبْرَهُ وَ یَرْفَعَهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ ثُمَّ یُخَلِّیَ عَنْهُ فَقَالَ اطْوُوهُ ثُمَّ قَالَ لِلشُّهُودِ انْصَرِفُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقُلْتُ بَعْدَ مَا انْصَرَفُوا مَا كَانَ فِی هَذَا یَا أَبَتِ أَنْ تُشْهِدَ عَلَیْهِ فَقَالَ إِنِّی كَرِهْتُ أَنْ تُغْلَبَ وَ أَنْ یُقَالَ إِنَّهُ لَمْ یُوصَ فَأَرَدْتُ أَنْ تَكُونَ لَكَ حُجَّةٌ فَهُوَ الَّذِی إِذَا قَدِمَ الرَّجُلُ الْبَلَدَ قَالَ مَنْ وَصِیُّ فُلَانٍ قِیلَ فُلَانٌ قُلْتُ فَإِنْ أَشْرَكَ فِی الْوَصِیَّةِ قَالَ تَسْأَلُونَهُ فَإِنَّهُ سَیُبَیِّنُ لَكُمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 212 روایت 2
عبدالاعلى گوید: از امام صادق علیه السلام راجع بقول عامه پرسیدم كه گویند: رسولخدا صلى اللّه علیه وآله فرموده: «هر كه بمیرد و امامى نداشته باشد، بمرگ جاهلیت مرده است» فرمود: درست است بخدا. عرضكردم: امامى (در مدینه) وفات كرده و مردى در خراسانست و نمیداند وصى او كیست، همین دورى از امام براى او عذر نیست؟ فرمود: براى او عذر نیست. همانا چون امام بمیرد. برهان وصیش بر كسانى است كه در بلد او هستند (پس آنها باید وصى امام را با برهان امامت تعیین كنند) و بر كسانیكه در بلد امام نیستند، چون خبر وفات او را شنیدند، لازمست كوچ كنند، همانا خداى عزوجل مى فرماید: «چرا از هر گروه از مؤمنان، دسته اى كوچ نكنند تا درباره دین، دانش آموزند و چون باز گشتند قوم خویش را بیم دهند، شاید آنها بترسند».
عرضكردم: اگر دسته ئى كوچ كردند و بعضى از آنها پیش از آنكه (بشهر امام) برسد و بداند بمیرد؟ فرمود: خداى جل و عز مى فرماید: «و هر كه براى مهاجرت بسوى خدا و رسولش از خانه خویش در آید، آنگاه مرگ وى فرا رسد، پاداش او بعهده خدا باشد 99 سوره 4 -».
عرضكردم: اگر بعضى از آنها ببلد امام رسیدند شما در خانه خود را بسته و بروى خود پرده انداخته اید، نه خود شما مردم را بسوى خود خوانید و نه دیگرى ایشانرا بشما راهنمائى كند، بچه وسیله امام را بشناسند؟ فرمود: بوسیله كتاب منزل خدا.
عرضكردم: خدا جل و عز (در قرآن) چگونه مى فرماید؟ امام فرمود: بنظرم پیش از این هم در این باره سخن گفته ئى؟ (از من پرسیده ئى؟) عرضكردم: آرى. آنگاه حضرت آیاتى را كه خدا درباره على نازل فرموده و آنچه را خدا به على علیه السلام اختصاص داده و وصیتى را كه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله راجع به او نموده و نصبش فرموده و مصیباتیكه بآنها میرسد و اعتراف حسن و حسین را به آن و وصیتش را به حسن و تسلیم كردن حسین امر امامت را طبق قول خدا «پیغمبر بمؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران وى مادران ایشانند و خویشاوندان در كتاب خدا، بعضى نسبت به بعضى سزاوارترند 6 سوره 33 -» همه را یاد آور شد. (فرمود بیادآور).
(تا معلوم شود امامت على و حسن و حسین علیهم السلام بدلیل آیات قرآن و احادیث پیغمبر صلى اللّه علیه وآله بوده و از آن پس بدلیل آیه شریفه اولوالارحام).
عرضكردم: مردم درباره امام باقر علیه السلام اعتراض كرده و میگفتند: چگونه شد كه امامت از میان تمام فرزندان پدرش بدر شد و بوى رسید، با آنكه در میان آنها كسانى بودند كه از نظر قرابت مثل او و از نظر سن بزرگتر از او (مانند زید بن على) بودند. در صورتیكه امامت به كوچكتران از او (بواسطه كوچكتر بودنشان) نرسید؟ فرمود: صاحب امر امامت به سه خصلت شناخته مى شود كه مختص به اوست و در غیر او نیست: 1 او نسبت به امام پیشین سزاوارتر (نزدیكتر و منسوب تر) از سایر مردمست. 2 وصى او است. 3 سلاح و وصیت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله نزد اوست.
و اینها نزد من است، كسى با من در این باره نزاع نكند (بحدیث 617 رجوع شود) عرضكردم اینها از ترس سلطان پنهانست؟ فرمود: پنهان نیست بلكه دلیلى روشن دارد، همانا پدرم هر چه آنجا (مخزن و دایع امامت) بود بمن سپرد و چون وفاتش نزدیك شد، فرمود: گواهانى را نزد من حاضر كن، من چهار تن از قریش را كه نافع غلام عبداللّه بن عمر یكى از آنها بود، حاضر كردم. فرمود: بنویس:
این است آنچه یعقوب پسرانش را بدان وصیت مى كند «پسرانم همانا خدا این دین را براى شما برگزید نمیرید جز اینكه مسلمان باشید 122 سوره 2 -» و محمد بن على بپسرش جعفر بن محمد وصیت كرد و دستورش داد كه او را با بردیكه در آن نماز جمعه میخواند، كفن پوشد و با عمامه خودش او را عمامه بندد و قبرش را چهار گوش ساخته، چهار انگشت از زمین بلند كند و سپس آنرا واگذارد (از چهار انگشت بلندتر نكند).
آنگاه فرمود: وصیت نامه را درهم پیچید و بگواهان فرمود: بروید خدا شما را رحمت كند. پس از رفتن ایشان من گفتم: پدرم! در این وصیت نامه چه احتیاجى بگواه گرفتن بود؟ فرمود: من نخواستم كه تو (پس از مرگ من) مغلوب باشى و مردم بگویند: او وصیت نكرده است و خواستم تو دلیلى داشته باشى كه هرگاه مردى به این بلد آید و گوید وصى فلانى كیست! بگویند فلانى.
من گفتم: اگر در وصیت شریك داشته باشد امام چگونه تعیین میشود؟) فرمود: از او سؤال مى كنید (مسائل مشكل علمى و امور غیبى را از او مى پرسید) مطلب براى شما روشن مى شود.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى الْحَلَبِیِّ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَصْلَحَكَ اللَّهُ بَلَغَنَا شَكْوَاكَ وَ أَشْفَقْنَا فَلَوْ أَعْلَمْتَنَا أَوْ عَلَّمْتَنَا مَنْ قَالَ إِنَّ عَلِیّاً ع كَانَ عَالِماً وَ الْعِلْمُ یُتَوَارَثُ فَلَا یَهْلِكُ عَالِمٌ إِلَّا بَقِیَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ یَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ أَوْ مَا شَاءَ اللَّهُ قُلْتُ أَ فَیَسَعُ النَّاسَ إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ أَلَّا یَعْرِفُوا الَّذِی بَعْدَهُ فَقَالَ أَمَّا أَهْلُ هَذِهِ الْبَلْدَةِ فَلَا یَعْنِی الْمَدِینَةَ وَ أَمَّا غَیْرُهَا مِنَ الْبُلْدَانِ فَبِقَدْرِ مَسِیرِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ قَالَ قُلْتُ أَ رَأَیْتَ مَنْ مَاتَ فِی ذَلِكَ فَقَالَ هُوَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِكُهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ قَالَ قُلْتُ فَإِذَا قَدِمُوا بِأَیِّ شَیْ ءٍ یَعْرِفُونَ صَاحِبَهُمْ قَالَ یُعْطَى السَّكِینَةَ وَ الْوَقَارَ وَ الْهَیْبَةَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 214 روایت 3
محمد بن مسلم گوید: به امام صادق علیه السلام عرضكردم: اصلحك الله خبر بیمارى شما بما رسید و ما را نگران كرد، اى كاش ما را آگاه مى ساختى (یا فرمود بما مى آموختى) وصى شما كیست؟ فرمود: همانا على (بن ابیطالب) علیه السلام عالم (امام) بود و علم به ارث میرسد، و هیچ عالمى نمیرد جز اینكه پس از وى كسى باشد كه مانند علم او یا آنچه خدا خواهد (كمتر یا زیادتر) بداند، عرضكردم براى مردم رواست كه چون امامى بمیرد، امام بعد از او را نشناسد؟ فرمود: اما براى اهل این شهر یعنى مدینه روا نیست (زیرا باید فوراً سؤال كنند و وصى امام را بشناسند) و نسبت به شهرهاى دیگر معذوریت آنها به اندازه رسیدنشان تا مدینه است، همانا خدا مى فرماید: «همه مؤمنین نتوانند كوچ كنند، پس چرا از هر گروه ایشان دسته اى سفر نكنند تا در امر دین دانش اندوزند و چون بازگشتند، قوم خویش را بیم دهند شاید آنها بترسند122 سوره 9 -» عرضكردم: بفرمائید اگر كسى در این راه بمیرد، چه مى شود؟ فرمود: او به منزله كسى است كه براى مهاجرت بسوى خدا و رسولش از منزلش بیرون شده، سپس مرگش فرا رسد كه پاداش او برخداست. عرضكردم: وقتى وارد مدینه شدند، بچه دلیل امام خود را مى شناسند؟ فرمود: به امام آرامش و وقار و هیبت عطا شود (یعنى امام را مى بینند كه اطمینان قلب و عدم شك و تزلزل در گفتار و رفتار و وجناتش هویدا است).