اصول کافی جلد دوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

كسیكه خداى عزوجل را بدون امامى از جانب او دیندارى كند

بَابٌ فِیمَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیْرِ إِمَامٍ مِنَ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ قَالَ یَعْنِی مَنِ اتَّخَذَ دِینَهُ رَأْیَهُ بِغَیْرِ إِمَامٍ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى
اصول كافى جلد 2 صفحه 203 روایت 1
ابن ابى نصر گوید: حضرت ابوالحسن علیه السلام درباره خداى عزوجل «گمراه تر از آنكه هوس خویش را بدون هدایت خدا پیروى كند كیست؟- 50 سوره 28 -» فرمود: یعنى كسیكه رأیش دینش باشد بدون امامى از ائمه هدى. (یعنى امامى را كه خدا رهبر و هادى او قرار داده رها كند و طبق رأى سلیقه خویش براى خود امامى بتراشد و در اصول و فروع دین بقیاس و استحسان و نظرات شخصى خویش اكتفا كند).
(965)2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ بِعِبَادَةٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِیهَا وَ قَطِیعِهَا فَهَجَمَتْ ذَاهِبَةً وَ جَائِیَةً یَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّیْلُ بَصُرَتْ بِقَطِیعٍ مَعَ غَیْرِ رَاعِیهَا فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِی رَبَضَتِهَا فَلَمَّا أَنْ سَاقَ الرَّاعِی قَطِیعَهُ أَنْكَرَتْ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَیِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِیَهَا وَ قَطِیعَهَا فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِیهَا فَحَنَّتْ إِلَیْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِی الْحَقِی بِرَاعِیكِ وَ قَطِیعِكِ فَإِنَّكِ تَائِهَةٌ مُتَحَیِّرَةٌ عَنْ رَاعِیكِ وَ قَطِیعِكِ فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَیِّرَةً نَادَّةً لَا رَاعِیَ لَهَا یُرْشِدُهَا إِلَى مَرْعَاهَا أَوْ یَرُدُّهَا فَبَیْنَا هِیَ كَذَلِكَ إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَیْعَتَهَا فَأَكَلَهَا وَ كَذَلِكَ وَ اللَّهِ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ ظَاهِراً عَادِلًا أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ مِیتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ اعْلَمْ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِینِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِی یَعْمَلُونَهَا كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لَا یَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَیْ ءٍ ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 203 روایت 2
محمد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام مى فرمود: هر كه دیندارى خدا كند با عبادتى كه خود را در آن بزحمت افكند ولى پیشوائى از جانب خدا براى خود نگرفته باشد، كوشش او پذیرفته نیست و او گمراهست و سرگردان و خدا كردار او را ناپسند دارد و حكایت او حكایت گوسفندى است كه از چوپان و گله خویش گم شود و تمام روز را با تلاش در رفت و آمد باشد و چون شب بر او پرده افكند، گله ئى را كه از چوپان خودش نیست ببیند، بسوى آن گراید و بآن فریب خورد و در خوابگاه آن گله بخوابد. هنگامیكه چوپان گله خود را حركت دهد، آن چوپان و گله را ناشناس بیند، باز با شتاب و سرگردانى در جستجوى چوپان و گله خود برآید، گوسفندانى را با چوپانش به بیند، بسوى آن گراید و بدان فریفته شود، چوپان هم او را فریاد زند كه بیا و بچوپان و گله خود پیوند كه تو از چوپان و گله خود گم گشته و سرگردانى، آن گوسفند هراسان و سرگردان و تنها باین سو و آن سو زند و چوپانى هم ندارد كه بچراگاهش رهبرى كند یا بمنزلش رساند.
در همین هنگام گرگ گمشدن او را مغتنم شمارد و او را بخورد، چنین است بخدا اى محمد! حال كسیكه از جمله این امت باشد و او را امامى آشكار (یعنى امامتش با دلیل متقن ثابت شده) و عادل از طرف خداى عزوجل نباشد، او گمشده و گمراهست اگر بر این حال بمیرد، با كفر و نفاق مرده است.
بدان اى محمد! كه پیشوایان ستمگرى و پیروانشان از دین خدا بركنارند، خود گمراه گشته و مردم را گمراه كرده اند، اعمالیكه بجا مى آورند، مانند خاكسترى باشد كه تند بادى در روز طوفانى بدو زند چیزى از آنچه كسب كرده اند بدستشان نیاید، اینست همان گمراهى دور.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْعَبْدِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی أُخَالِطُ النَّاسَ فَیَكْثُرُ عَجَبِی مِنْ أَقْوَامٍ لَا یَتَوَلَّوْنَكُمْ وَ یَتَوَلَّوْنَ فُلَاناً وَ فُلَاناً لَهُمْ أَمَانَةٌ وَ صِدْقٌ وَ وَفَاءٌ وَ أَقْوَامٌ یَتَوَلَّوْنَكُمْ لَیْسَ لَهُمْ تِلْكَ الْأَمَانَةُ وَ لَا الْوَفَاءُ وَ الصِّدْقُ قَالَ فَاسْتَوَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِساً فَأَقْبَلَ عَلَیَّ كَالْغَضْبَانِ ثُمَّ قَالَ لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى مَنْ دَانَ بِوَلَایَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ قُلْتُ لَا دِینَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ قَالَ نَعَمْ لَا دِینَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ ثُمَّ قَالَ أَ لَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ یَعْنِی مِنْ ظُلُمَاتِ الذُّنُوبِ إِلَى نُورِ التَّوْبَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ لِوَلَایَتِهِمْ كُلَّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَالَ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ إِنَّمَا عَنَى بِهَذَا أَنَّهُمْ كَانُوا عَلَى نُورِ الْإِسْلَامِ فَلَمَّا أَنْ تَوَلَّوْا كُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَرَجُوا بِوَلَایَتِهِمْ إِیَّاهُ مِنْ نُورِ الْإِسْلَامِ إِلَى ظُلُمَاتِ الْكُفْرِ فَأَوْجَبَ اللَّهُ لَهُمُ النَّارَ مَعَ الْكُفَّارِ فَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 205 روایت 3
عبدالله بن ابى یعفور گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: من كه با مردم آمیزش دارم بسیار تعجب مى كنم از مردمیكه از شما پیروى نمى كنند و بدنبال فلان و فلان مى روند ولى امین و راستگو و باوفایند، و مردمى هستند كه بدنبال شمایند، ولى امانت و وفاء و راستگوئى آنها را ندارند.
امام صادق علیه السلام راست نشست و مانند خشمناكى به من متوجه شد، سپس فرمود: هر كه خدا را با پیروى از امام ستمگریكه از جانب خدا نیست دیندارى كند، دین ندارد و سرزنش نیست بر كسیكه با پیروى از امام عادل از جانب خدا دیندارى كند، عرض كردم: آنها دین ندارند و براینها سرزنشى نیست؟!! فرمود: آرى آنها دین ندارند و بر اینها سرزنشى نیست، سپس فرمود: مگر قول خداى عزوجل را نمى شنوى؟ «خدا كار ساز كسانیست كه ایمان آورده اند و از ظلمات بنورشان مى برد 257 سوره 2 -) یعنى از ظلمات گناهان بنور توبه و آمرزششان مى برد، بواسطه پیرویشان از هر امام عادلیكه از جانب خداست. و باز فرموده است: «و كسانى كه كافر شده اند كارسازشان طغیانگران سركشند كه نور بظلمتشان مى برند» مقصود از این آیه اینست كه آنها نور اسلام داشتند، ولى چون از هر امام ستمگرى كه از جانب خدا نبود پیروى كردند، بواسطه پیروى او از نور اسلام بظلمات كفر گرائیدند، سپس خدا براى ایشان همراه بودن با كفار را در دوزخ واجب ساخت (آنها دوزخیانند و در آن جاودان باشند).
شرح:
در آیه شریفه نور را بلفظ مفرد و ظلمات را بلفظ جمع ذكر فرمود، براى اینكه نور كه دین اسلام و راه حق و صوابست یكى است و انحراف كه موجب اختلاف و تعدد است در آن راه ندارد ولى دینهاى باطل و بدعتها و وساوس شیطانى كه در آیه شریفه از آن تعبیر به ظلمات شده است و در اطراف راه مستقیم حق قرار دارد متعدد و بى شمار است.
4- وَ عَنْهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِیبٍ السِّجِسْتَانِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِیَّةٍ فِی الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَایَةِ كُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِیَّةُ فِی أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِیَّةً وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِیَّةٍ فِی الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَایَةِ كُلِّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِیَّةُ فِی أَنْفُسِهَا ظَالِمَةً مُسِیئَةً
اصول كافى جلد 2 صفحه 206 روایت 4
امام باقر علیه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى فرموده است: هر آینه عذاب میكنم هر رعیتى را كه در اسلام با پیروى از امام ستمگرى كه از جانب خدا نیست دیندارى كند، اگر چه آن رعیت نسبت باعمال خود نیكوكار و پرهیزگار باشد و هر آینه در مى گذرم از هر رعیتى كه در اسلام با پیروى از امام عادل از جانب خدا دیندارى كند، اگر چه آن رعیت نسبت بخود ستمگر و بدكردار باشد.
5- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتْ فِی أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِیَّةً وَ إِنَّ اللَّهَ لَیَسْتَحْیِی أَنْ یُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتْ فِی أَعْمَالِهَا ظَالِمَةً مُسِیئَةً
اصول كافى جلد 2 صفحه 206 روایت 5
امام صادق علیه السلام فرمود: خدا شرم نمى كند كه عذاب كند هر امتى را كه با امامیكه از جانب خدا نیست دیندارى كند اگر چه نسبت باعمالش نیكوكار و پرهیزگار باشد، همانا خدا شرم مى كند امتى را عذاب كند كه با امام از جانب خدا دیندارى كند، اگر چه نسبت به اعمالش ستمگر و بدكردار باشد.
شرح:
این چند روایت دو اصل تولى و تبرى را در اسلام استوار و تثبیت مى كند، ما تحت عنوان توضیح ذیل حدیث 537 (ج 1 ص 300) مستدل و مبرهن ثابت نمودیم كه خدایتعالى بعد از پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه وآله براى رهبرى و پیشوائى خلق دوازده نفر معین و مشخص را انتخاب نموده و منصوب ساخته است، علم رهبرى و مقررات و قوانین دین خود را تنها به آنها عنایت فرموده و استعداد و قابلیت دعوت و تبلیغ دین خویش را در وجود ایشان از نظر فطرت و اكتساب تكمیل نموده است، بنابراین هر فردى غیر ایشان كه دعوى پیشوائى و امامت كند دروغگو و نیرنگ باز است، خود گمراه است و دیگران را گمراه مى كند و نسبت به خود و پیروانش ستمى بزرگ مرتكب مى شود، بدینجهت در این دو روایت از ایشان به كلمه جائر «ستمگر و منحرف» تعبیر شده است.
در تاریخ اسلام پس از وفات پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه وآله چنین افرادى بادعا برخاسته و پس از اندكى حكمفرمائى با زور و سرنیزه، خویشتن و پیروان خویش را مفتضح و رسوا نموده و لعنت و نفرین را از بازماندگان براى خود بیادگار گذاشته اند. مردمیكه در حزب چنین افراد نام نویسى كنند و در شمار آنها درآیند و بر عده آنها بیفزایند و موجب مزید شوكت و قدرتشان گردند، اگر چه از نظر وظیفه شخصى، مردمى نیكوكار و با تقوى باشند، باین معنى كه فقط اسم خود را در لیست آنها نوشته و بمرام نامه و اساسنامه و مقررات حزبى آنها رفتار نمیكنند، بلكه در وظایف شخصى و اجتماعى پیرو مقررات اسلامند، اینگونه افراد بحكم این چند روایت در نظر خدا منفور و مبغوض و محكوم بعذاب و عقوبت مى باشند، زیرا همان یك عمل بظاهر كوچك وسیله ترویج باطل و مسلط ساختن شخص غاصب و ستمگر را بر افراد مسلمان و پایمال نمودن حقوق و حدود خدا و مسلمین و در نتیجه موجب ضعف و اضمحلال مقررات دین اسلام و خانه نشستن پیشواى بر حق میگردد، پیداست كه معاویه و یزید و هشام و منصور اگر تنها مى بودند، هیچگاه آن همه جنایت و ستم مرتكب نمى شدند، بلكه اگر اطرفیان و حواشى آنها منحصر بیك عده كارگردان و مأمور هم مى بود جرأت چنان هتاكیها را نمیداشتند، بطور مسلم آن ستمگران از ثبت نام افراد بسیار در حزب خود استفاده مى كردند و غرور و نخوت بیشترى بكار مى بردند و در ظلم و تعدى خویش گامهاى فراترى میگذاشتند. تا اینجا بیان و توضیح قسمت اول از این روایت شریف بود.
و اما راجع بقسمت دوم یعنى كسیكه از امام بحق پیروى كند و در اعمال شخصى خود مرتكب گناه و آلودگى شود، پیداست كه او بواسطه اینكه در مقدمه و سرلوحه اعمالش سطر درخشانى بنام ولایت و تعهد پیروى از امامان عادل و منصوب از جانب خدا را ثبت كرده، و از پیشواى گمراه كننده و منحرف روگردان شده است، در نتیجه بر عده مؤمنین افزوده و از اهل باطل كاسته و باندازه یك تن نیروى اسلام و عفو و بخشش را تقویت نموده، و نیروى نفاق و باطل را تضعیف و تخریب كرده است، و شایسته و سزاوار است كه عفو و بخشش الهى آلودگیهاى كوچكش را فرا گیرد، و خداوند حكیم و مهربان بواسطه یك عمل مهم و با ارزش او از چندین خطا و لغزش دیگرش در گذرد. براى این دو فرد در تشكیلات اجتماعى مى توانیم بدو بنده و نوكرى مثال بزنیم كه یكى از آنها در خانه آقا وولینعمت خویش را انتخاب كرده و در آنجا سر سپرده و بیعت كرده است، ولى گاهى هم از او خطا و لغزش و سرپیچى و تمرد مشاهده میشود. و دیگرى از آقا وولینعمت خود رو گردان شده و در خانه دشمن او سر سپرده و ثبت نام كرده ولى كردار و رفتارش را آنجا با دستورات ولینعمتش مطابق و موافق است، شما خود بیندیشید و قضاوت كنید.

كسیكه بمیرد و پیشوائى از ائمه هدى نداشته باشد و این باب جزء باب سابق است

بَابُ مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ هُوَ مِنَ الْبَابِ الْأَوَّلِ
1- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ ابْتَدَأَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَوْماً وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةُ جَاهِلِیَّةٍ فَقُلْتُ قَالَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ قَدْ قَالَ قُلْتُ فَكُلُّ مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةُ جَاهِلِیَّةٍ قَالَ نَعَمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 207 روایت 1
فضیل بن یسار گوید: روزى امام صادق علیه السلام خود براى ما شروع بسخن كرد و فرمود: رسولخدا صلى اللّه علیه وآله فرموده است: هر كه بمیرد و پیشوائى نداشته باشد، بمردن جاهلیت مرده است. عرضكردم این سخن پیغمبر است؟! فرمود: آرى بخدا او فرموده است، عرضكردم: پس هر كه بمیرد و پیشوائى نداشته باشد، مرگش مرگ جاهلیت است؟! فرمود: آرى.
شرح:
مقصود از نداشتن پیشوا اینستكه: پیغمبر یا امامى را كه خدا در زمان او تعیین فرموده نپذیرد و اطاعت او را بر خود واجب نداند و مراد به جاهلیت حالتى است كه اعراب پیش از آمدن اسلام داشتند، كه خدا و پیغمبر را نمیشناختند و دین و شریعت را كنار گذاشته و بنژاد و تبار خویش مى بالیدند و خود خواهى و گردنكشى و كارهاى زشت دیگر در میان آنها رواج داشت.
(970) 2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ حَدَّثَنِی عَبْدُ الْكَرِیمِ بْنُ عَمْرٍو عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةُ جَاهِلِیَّةٍ قَالَ قُلْتُ مِیتَةُ كُفْرٍ قَالَ مِیتَةُ ضَلَالٍ قُلْتُ فَمَنْ مَاتَ الْیَوْمَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةُ جَاهِلِیَّةٍ فَقَالَ نَعَمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 208 روایت 2
ابن ابى یعفور گوید: از امام صادق علیه السلام راجع بقول رسولخدا صلى اللّه علیه وآله «هر كه بمیرد و او را پیشوائى نباشد مرگش مرگ جاهلیت است» پرسیدم و گفتم: مقصود مردن در حالت كفر است؟ فرمود: مردن در حالت گمراهى است. عرضكردم: هر كه در این زمان هم بمیرد و او را پیشوائى نباشد، مرگش مرگ جاهلیت است؟ فرمود: آرى.
3- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْفُضَیْلِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ لَا یَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ جَاهِلِیَّةً جَهْلَاءَ أَوْ جَاهِلِیَّةً لَا یَعْرِفُ إِمَامَهُ قَالَ جَاهِلِیَّةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 208 روایت 3
حارث بن مغیره گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: پیغمبر فرموده است: هر كه بمیرد و پیشوایش را نشناسد بمرگ جاهلیت مرده است؟ فرمود: آرى. عرضكردم: جاهلیت كامل یا جاهلیتى كه امامش را نشناسد فرمود: كفر و نفاق و گمراهى.
شرح:
مراد بجاهلیت چنانچه در دو روایت پیش توضیح دادیم عقاید باطل و عادات زشتى است كه عرب قبل از اسلام دچارش بودند، و چون در حدیث پیغمر اكرم صلى اللّه علیه و آله، مردن كسى كه امامش را نشناسد بمردن بر حالت جاهلیت تشبیه و تنظیر شده است، راوى سؤال مى كند كه آیا مقصود از جاهلیت تمام عقاید فاسد و اخلاق زشت آنهاست یا تنها از نظر نشناختن امام است؟ حضرت مى فرماید: از نظر كفر و نفاق و گمراهى است. یعنى اگر نشناختن امام از آنجهت باشد كه او را منكر شود و در مقام مخالفت و ستیزه با او بر آید، از لحاظ كفر با مردم جاهلیت شریكست، همچون ظلالت و گمراهى كه از كفر و نفاق پائین تر و وبال و كیفرش سبكتر است، و درجاتش نسبت بقاصر و مقصر و مستضعف مختلف و متفاوتست.
4- بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ زَائِدَةَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ دَانَ اللَّهَ بِغَیْرِ سَمَاعٍ عَنْ صَادِقٍ أَلْزَمَهُ اللَّهُ الْبَتَّةَ إِلَى الْعَنَاءِ وَ مَنِ ادَّعَى سَمَاعاً مِنْ غَیْرِ الْبَابِ الَّذِی فَتَحَهُ اللَّهُ فَهُوَ مُشْرِكٌ وَ ذَلِكَ الْبَابُ الْمَأْمُونُ عَلَى سِرِّ اللَّهِ الْمَكْنُونِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 209 روایت 4
امام صادق علیه السلام فرماید: هر كه بدون شنیدن و فرا گرفتن از امامى صادق خدا را پرستش كند قطعاً خدا ملازم رنج و مشقتش سازد (خدا ملازم سرگردانى و رنج و مشقتش نماید) و كسى كه ادعاى مردن كند از غیر درى كه خدا آنرا گشوده، مشرك است و آن درى است ایمن (و نهاده) بر حصار راز پنهان خدا.

درباره سادات حقشناس و منكر حق

بَابٌ فِیمَنْ عَرَفَ الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ وَ مَنْ أَنْكَرَ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ امْرَأَتَهُ وَ بَنِیهِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ قَالَ مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ ع لَمْ یَكُنْ كَالنَّاسِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 209 روایت 1
سلیمان بن جعفر گوید: شنیدم حضرت رضا مى فرمود: همانا على بن عبداللّه بن حسین بن على بن حسین بن على بن ابیطالب علیهم السلام و همسر و پسرانش اهل بهشتند. سپس فرمود: هر كس از اولاد على و فاطمه علیهما السلام عارف باین امر (امامت) باشد، مانند مردم دیگر نیست.
شرح:
علامه مجلسى (ره) گوید: ظاهراً بجاى عبداللّه، عبیداللّه صحیح است چنانچه گفته صاحب عمدة الطالب و مقاتل الطالبین و مورخین دیگر بر آن دلالت دارد، سپس از عمدة الطالب نقل میكند كه اولاد حضرت على بن الحسین علیهما السلام از شش پسر باقى ماندند: 1- امام محمد باقر علیه السلام 2- عبد اللّه باهر 3- زید شهید 4- عمر اشرف 5- حسین اصغر 6- على اصغر.
یكى از پسران حسین اصغر عبید اللّه اعرج است كه این على بنام على صالح است پسر اوست، او را زنى صالحه بنام ام سلمه بود كه از شدت اخلاص و ارادتى كه بحضرت رضا علیه السلام داشت، روزى كه آنحضرت بعیادت شوهرش تشریف آورده بود، او از پشت پرده به آنحضرت مى نگریست و چون از مجلس برخاست، محل جلوس امام علیه السلام را مى بوسید و بعنوان تبرك بر آن دست میمالید. حضرت رضا علیه السلام از خانواده على صالح تجلیل فرموده و بهشت را براى آنها وعده داده و در آخر فرموده است: ساداتى كه به امامت عارف باشند مانند دیگر مردم نیستند، یعنى ثواب آنها از سایر مردم بیشتر است بواسطه شرافت نسب ایشان، چنانچه خدا درباره همسران پیغمبر صلى اللّه علیه و آله این امتیاز را قائل شده است، یا بجهت اینكه ایمان و اطاعت ایشان از امامى كه از خویشان و فامیل خود آنهاست دشوار و مشكل تر است نسبت به سایر مردم، زیرا اسباب حسد و كینه در آنجا قویتر و خضوع و كوچكى كردن در برابر فامیل سخت تر و گرانتر است و لذا شیطان ایشانرا بادعاء امامت بیشتر وسوسه مى كند، بعضى گفته اند: علتش این است كه طاعت و عبادت سادات، ثوابش دو برابر مردم دیگر است، چنانكه عقوبت گناه و نافرمانى ایشان هم دو برابر است.
2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی الْوَشَّاءُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُمَرَ الْحَلَّالُ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ ع أَخْبِرْنِی عَمَّنْ عَانَدَكَ وَ لَمْ یَعْرِفْ حَقَّكَ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ هُوَ وَ سَائِرُ النَّاسِ سَوَاءٌ فِی الْعِقَابِ فَقَالَ كَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع یَقُولُ عَلَیْهِمْ ضِعْفَا الْعِقَابِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 2
احمد بن عمر گوید: بحضرت ابوالحسن علیه السلام عرضكردم: بمن بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندانست.
شرح:
مجلسى (ره) درباره معنى كلمه ضعف اقوالى از أهل لغت ذكر میكند كه طبق یكى از آنها معنى ضعفا در این روایت سه برابر میشود، چنانچه راجع به آیه شریفه «یضاعف لها العذاب ضعفین» هم بعضى از مفسرین همین قول را گفته اند، ولى ازهرى منكر این معنى شده و دو برابر را تقویت كرده است.
(975)3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْمِیثَمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا رِبْعِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ لِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُنْكِرُ لِهَذَا الْأَمْرِ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ غَیْرِهِمْ سَوَاءٌ فَقَالَ لِی لَا تَقُلِ الْمُنْكِرُ وَ لَكِنْ قُلِ الْجَاحِدُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ غَیْرِهِمْ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ فَتَفَكَّرْتُ فِیهِ فَذَكَرْتُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی إِخْوَةِ یُوسُفَ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 3
عبد الرحمن بن ابى عبداللّه گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: منكر امر امامت از خاندان بنى هاشم و دیگران برابرند؟ فرمود: مگو منكر، بلكه بگو جاحد از خاندان بنى هاشم و دیگران. ابوالحسن (على بن اسمعیل میثمى) گوید: من در این باره فكر كردم، و قول خداى عزوجل درباره برادران یوسف بیادم افتاد «فعرفهم و هم له منكرون 58 سوره 12» یوسف آنها را شناخت و آنها یوسف را منكر بودند (نشناختند).
شرح:
فرق منكر و جاحد این است كه: منكر در برابر عارف و عالم بكار مى رود یعنى كسیكه چیزى را نشناخته و ندانسته است چنانچه آیه سوره یوسف كه بیاد ابوالحسن افتاد، شاهد آن است. اما جاحد كسى است كه مطلبى را فهمیده و دانسته رد كند و نپذیرد، (9) از اینجهت امام علیه السلام فرمود: نسبت به بنى هاشم كه امام را نمى پذیرند، باید جاحد گفت نه منكر، زیرا امام از خداندان خود آنهاست و او را خوب مى شناسند اگر كسى از آنها امام را نپذیرد، بواسطه حسد و اغراض دنیوى دیگر است و عذاب و عقاب او از دیگران بیشتر باشد، زیرا خدا حجت را براى او كاملتر و تمامتر كرده كه از آن خاندانش قرار داده است و نیز ناسپاسى ایشان از این نعمت و منت بزرگ خداوند زشت تر و شدیدتر است و یا بجهت این است كه گناه و خطا از اشراف زشت تر و ناپسنده تر است و لذا خدا لغزشهائى را بر پیغمبران مى گیرد و از آنها مؤاخذه مى كند كه از دیگران در گذشته و بخشیده مى دارد.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع قُلْتُ لَهُ الْجَاحِدُ مِنْكُمْ وَ مِنْ غَیْرِكُمْ سَوَاءٌ فَقَالَ الْجَاحِدُ مِنَّا لَهُ ذَنْبَانِ وَ الْمُحْسِنُ لَهُ حَسَنَتَانِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 211 روایت 4
ابن ابى نصر گوید: بحضرت رضا علیه السلام عرضكردم: آنكه جاحد (امر امامت) باشد از خاندان شما با دیگران برابر است؟ فرمود: براى جاحد از خاندان ما دو گناه و براى نیكوكار دو ثوابست.