اصول کافی جلد دوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

(كراهت تعیین وقت ظهور امام علیه السلام)

بَابُ كَرَاهِیَةِ التَّوْقِیتِ
1- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ یَا ثَابِتُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ كَانَ وَقَّتَ هَذَا الْأَمْرَ فِی السَّبْعِینَ فَلَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَخَّرَهُ إِلَى أَرْبَعِینَ وَ مِائَةٍ فَحَدَّثْنَاكُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدِیثَ فَكَشَفْتُمْ قِنَاعَ السَّتْرِ وَ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ وَقْتاً عِنْدَنَا وَ یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ فَحَدَّثْتُ بِذَلِكَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ قَدْ كَانَ كَذَلِكَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 190 روایت 1
ابو حمزه ثمالى گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: اى ثابت همانا خداى تبارك و تعالى این امر را هفتاد وقت گذاشت، چون حسین صلوات اللّه علیه كشته شد، خشم خداى تعالى بر اهل زمین سخت گشت، آنرا تا صد و چهل بتأخیر انداخت. سپس كه ما به شما خبر دادیم، آن خبر را فاش كردید و از روى پوشیده پرده برداشتید، بعد از آن خدا براى آن وقتى نزد ما قرار نداد. خدا هر چه را خواهد محو كند و ثابت گذارد اصل كتاب نزد اوست.
ابو حمزه گوید: من این حدیث را بامام صادق علیه السلام عرضكردم، فرمود: چنین بوده است.
شرح :
این روایت از چند نظر اجمال و ابهام دارد كه شارحین دانشمند اصول كافى هم فقط با ذكر احتمالات آنرا توضیح داده اند: اول از نظر هفتاد و صد و چهل كه معلوم نیست واحدش روز یا ماه یا سال یا چیز دیگر است و ثانیاً مبدأش معلوم نیست كه آیا هجرتست یا بعثت و یا زمان دیگر و ثالثاً كلمه هذاالامر اجمال دارد از این نظر كه آیا مقصود ظهور امام زمانست یا ظهور دولت حق بدست امامى از ائمه یا چیز دیگر است، اگر چه در این مورد، چنانچه مرحوم مجلسى هم گوید وجه دوم واضح و روشن بنظر میرسد و رابعاً در اثر اجمال كلمه هذا الامر خبر دادن ائمه علیهم السلام و فاش كردن مردم هم مجمل مى شود و خلاصه این روایت یا از جمله اخبار متشابه و مستصعبى است كه درك و فهم آن منحصر بخواص است و یا آنكه در زمان صدورش قرائن و شواهد معلوم و روشنى نزد امام و مخاطب وجود داشته كه معنى آن براى عموم روشن بوده است و سپس بمرور زمان آن قرائن از میان رفته و لذا فهمیدنش براى زمان ما دشوار و متعسر گشته است.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِیرٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ مِهْزَمٌ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِی عَنْ هَذَا الْأَمْرِ الَّذِی نَنْتَظِرُ مَتَى هُوَ فَقَالَ یَا مِهْزَمُ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَكَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 191 روایت 2
عبدالرحمن بن كثیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم كه مهزم وارد شد و عرض كرد: قربانت: بمن خبر دهید: این امرى كه در انتظارش هستیم كى واقع میشود؟ فرمود: اى مهزم! دروغ گفتند وقت گزاران و هلاك شدند شتاب كنندگان و نجات یافتند تسلیم شوندگان.
شرح :
ظهور امام زمان علیه السلام از جمله اموریستكه وقتش معلوم نیست لذا در این روایت تصریح شده است كه كسانیكه براى آن وقت معین كنند دروغگویند. و كسانیكه درباره ظهور آنحضرت شتاب زده شوند یعنى بخدا اعتراض و اشكال كنند كه چرا آنحضرت را ظاهر نمیكند، خدا را نشناخته و بقضاء و قدر او راضى نگشته و در نتیجه بشقاوت و هلاكت رسیده اند. و اما انتظار فرج و دعا كردن براى ظهور آنحضرت و در عین حال راضى بودن بخواست و قضاء خدا و تسلیم در برابر فرمانش مقتضاى عبودیت و بندگى و محبوب خداى متعال و موجب نجاتست.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْقَائِمِ ع فَقَالَ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لَا نُوَقِّتُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 191 روایت 3
ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام راجع بقائم علیه السلام پرسیدم، فرمود: وقت گزاران دروغگویند، ما خانواده ئى هستیم كه تعیین وقت نكنیم.
(935) 4- أَحْمَدُ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ أَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُخَالِفَ وَقْتَ الْمُوَقِّتِینَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 191 روایت 4
احمد باسناد خود گوید: آنحضرت فرمود: خدا نخواهد جز آنكه با وقتیكه وقت گزاران تعیین كنند مخالفت كند (پس هر كه براى ظهور آنحضرت وقتى معین كند، واقع و حقیقت و زمانیكه خدا آنحضرترا ظاهر كند بر خلاف آنست).
5- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْخَزَّازِ عَنْ عَبْدِ الْكَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِیِّ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لِهَذَا الْأَمْرِ وَقْتٌ فَقَالَ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ إِنَّ مُوسَى ع لَمَّا خَرَجَ وَافِداً إِلَى رَبِّهِ وَاعَدَهُمْ ثَلَاثِینَ یَوْماً فَلَمَّا زَادَهُ اللَّهُ عَلَى الثَّلَاثِینَ عَشْراً قَالَ قَوْمُهُ قَدْ أَخْلَفَنَا مُوسَى فَصَنَعُوا مَا صَنَعُوا فَإِذَا حَدَّثْنَاكُمُ الْحَدِیثَ فَجَاءَ عَلَى مَا حَدَّثْنَاكُمْ بِهِ فَقُولُوا صَدَقَ اللَّهُ وَ إِذَا حَدَّثْنَاكُمُ الْحَدِیثَ فَجَاءَ عَلَى خِلَافِ مَا حَدَّثْنَاكُمْ بِهِ فَقُولُوا صَدَقَ اللَّهُ تُؤْجَرُوا مَرَّتَیْنِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 191 روایت 5
فضیل بن یسار گوید: بامام باقر علیه السلام عرضكردم: براى این امر وقتى هست؟ فرمود وقت گزاران دروغ گویند، وقت گزاران دروغ گویند، وقت گزاران دروغ گویند. همانا موسى علیه السلام چون (در طور سینا) بپروردگار خود براى پیغام بردن وارد شد، قومش را وعده سى روز داد، و چون خدا ده روز بر سى روز افزود قومش گفتند: موسى با ما خلف وعده كرد، و كردند آنچه كردند (یعنى گوساله پرست شدند) پس اگر ما خبرى بشما گفتیم و طبق گفته ما واقع شد، بگوئید: خدا راست فرموده است تا دو پاداش گیرید.
شرح :
راجع بوعده ایكه خدایتعالى با موسى كرد: در سوره بقره مى فرماید. «زمانیكه با موسى چهل شب وعده گذاشتیم آیه 51 -» و در سوره اعراف فرماید «و با موسى سى شب وعده كردیم و آنرا بده (شب دیگر) كامل كردیم آیه 142 -» بعضى از مفسرین گفته اند: وعده خدایتعالى با موسى علیه السلام همان چهل شب بوده كه باید سى روزش را روزه بگیرد و عبادت كند و ده روز دیگر هم صبر كند تا وقت مناجات رسد و بعضى گفته اند در آن ده روز تورات بر او نازل شد. و بعضى دیگر از مفسرین گفته اند این موضوع مربوط ببداء است و براى امتحان قوم موسى بوده است، یعنى مدت میعاد در حقیقت همان چهل شب بود ولى موسى مأمور بود كه سى شب آنرا بقومش بگوید و ده شب در آمدن تأخیر كند تا میعاد حقیقى كامل شود و هم بدینوسیله امتش آزمایش شوند و مؤمنین راسخ و ثابت آنها از منافقین و متزلزلین ممتاز و مشخص گردند، تا اگر در روز قیامت یكدسته از آنها در عالیترین درجات بهشت و دسته دیگر در نازلترین درجات و یا گرفتار كیفر و عقاب بودند انتقاد نكنند و عدالت و واقع بینى خدا براى آنها روشن گردد، همچنین است موضوع ظهور امام زمان علیه السلام و تعیین وقت براى آن، كه اگر ائمه علیهم السلام درباره آن وقتى معین كنند و در آنوقت ظهور نكند مربوط بموضوع بداء و امتحان خدایتعالى از بندگان است تا مؤمنین واقعى و حقیقى آنها از منافقین و ریاكاران ظاهرى مشخص و ممتاز گردند و كسى كه اخبار بدائیه را تصدیق كند بواسطه صعوبت آن بر نفس انسان، خدا اجر و پاداش او را مضاعف و دو برابر میدهد.
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ السَّیَّارِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ أَخِیهِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ ع الشِّیعَةُ تُرَبَّى بِالْأَمَانِیِّ مُنْذُ مِائَتَیْ سَنَةٍ قَالَ وَ قَالَ یَقْطِینٌ لِابْنِهِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ مَا بَالُنَا قِیلَ لَنَا فَكَانَ وَ قِیلَ لَكُمْ فَلَمْ یَكُنْ قَالَ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ إِنَّ الَّذِی قِیلَ لَنَا وَ لَكُمْ كَانَ مِنْ مَخْرَجٍ وَاحِدٍ غَیْرَ أَنَّ أَمْرَكُمْ حَضَرَ فَأُعْطِیتُمْ مَحْضَهُ فَكَانَ كَمَا قِیلَ لَكُمْ وَ إِنَّ أَمْرَنَا لَمْ یَحْضُرْ فَعُلِّلْنَا بِالْأَمَانِیِّ فَلَوْ قِیلَ لَنَا إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا یَكُونُ إِلَّا إِلَى مِائَتَیْ سَنَةٍ أَوْ ثَلَاثِمِائَةِ سَنَةٍ لَقَسَتِ الْقُلُوبُ وَ لَرَجَعَ عَامَّةُ النَّاسِ عَنِ الْإِسْلَامِ وَ لَكِنْ قَالُوا مَا أَسْرَعَهُ وَ مَا أَقْرَبَهُ تَأَلُّفاً لِقُلُوبِ النَّاسِ وَ تَقْرِیباً لِلْفَرَجِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 192 روایت 6
على بن یقطین گوید: موسى بن جعفر علیه السلام بمن فرمود: دویست سالست كه شیعه بآرزوها تربیت میشود: (چون على این خبر را براى پدرش نقل كرد) یقطین كه در دستگاه سفاح و منصور خدمت میكرد) به پسرش على بن یقطین گفت: چرا آنچه درباره ما گویند (از پیشرفت دولت بنى عباس) واقع شود و آنچه درباره شما گوید (از ظهور دولت حق) واقع نشود؟ على به پدرش گفت: آنچه درباره ما و شما گفته شده از یك منبع است، (و آن منبع وحى است كه به توسط جبرئیل و پیغمبر و ائمه علیهم السلام به مردم مى رسد) جز اینكه امر شما چون وقتش رسیده بود خالص و واقعش به شما عطا شد، و مطابق آنچه به شما گفته بودند واقع گشت، ولى امر ما وقتش نرسیده است، لذا به آرزوها دلگرم گشته ایم. اگر به ما بگویند: این امر (ظهور دولت حق) تا دویست یا سیصد سال دیگر واقع نمى شود، دلها سخت شود بیشتر مردم از اسلام برگردند، ولى مى گویند: چقدر زود مى آید، چقدر به شتاب مى آید، براى اینكه دلها گرم شود و گشایش نزدیك گردد.
شرح :
على بن یقطین در سال 182 یعنى یك سال پیش از وفات موسى بن جعفر علیه السلام وفات یافته است. و هر وقت امام علیه السلام این حدیث را به او فرموده باشد، از دویست سال كمتر است ولى پیداست كه در هر لغتى رؤوس اعداد مانند ده، صد، دویست، سیصد، هزار در ألسنه و افواه معروف است و به كسور آن توجهى نمى شود، در اینجا هم امام علیه السلام طبق همین اصطلاح و معمول لغت تكلم فرموده است.
و اما آنچه على بن یقطین به پدرش گفت مطلبى است صحیح و متین كه مضمون آن را هم مرحوم صدوق در علل الشرایع خود از حدیثى نقل مى كند، و توضیحش این است كه: موضوع امید و آرمان در اخبار و روایت و هم در علم روانشناسى امروز از مؤثرترین موجبات پیشرفت و ترقى انسان به شمار آمده است، و بر عكس یأس و نومیدى از بزرگترین بلاها و موجبات سقوط و انحطاط معرفى شده است تا آنجا كه یأس از رحمت خدا در ردیف گناهان كبیره قرار گرفته است. امر ظهور و فرج امام زمان علیه السلام و پیشرفت دولت حق و عزت مؤمنین، امریست قطعى و مسلم و ضرورى نزد شیعه، ولى مصلحت و واقع بینى خداى تعالى چنین اقتضاء كرده است كه به آن سرعتى كه اصحاب ائمه علیهم السلام، انتظارش را داشتند واقع نشود، بلكه براى مدت مدید و نا معلومى به طول انجامید، تا مؤمنین راسخ از منافقان ظاهرى مشخص گردند و نیز همه شیعیان با آرزو و امیدى كه نسبت به ظهور آن حضرت دارند، چون وقتش را نمى دانند و احتمال مى دهند در زندگى آنها آن حضرت ظهور فرماید، از این جهت با روحى زنده و با نشاط وظایف دینى و اجتماعى خود را انجام مى دهند و نزدیك بودن علاوه بر آن كه امریست نسبى، از نظر علم شامل و محیط خداى تعالى، هر دورى نزدیك است چنانچه راجع به روز قیامت هم مى فرماید «اقتربت الساعة» به خلاف آنكه اگر به آنها بگوید ظهور دولت حق تا دویست یا سیصد یا هزار و بیشتر به طول مى انجامد كه در آن صورت ملال و افسردگى همه را فرا گیرد و بلكه از آن جهت كه انسان طبعاً به آروز و امید راغب تر و شایق تر است، دینى كه او را ملول و افسرده كند، رها مى كند و در پى كسى مى رود كه به او وعده هاى زود و خوش ظاهر دهد. اگر چه پوشالى و توخالى باشد.
7- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْأَنْبَارِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ذَكَرْنَا عِنْدَهُ مُلُوكَ آلِ فُلَانٍ فَقَالَ إِنَّمَا هَلَكَ النَّاسُ مِنِ اسْتِعْجَالِهِمْ لِهَذَا الْأَمْرِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَعْجَلُ لِعَجَلَةِ الْعِبَادِ إِنَّ لِهَذَا الْأَمْرِ غَایَةً یَنْتَهِی إِلَیْهَا فَلَوْ قَدْ بَلَغُوهَا لَمْ یَسْتَقْدِمُوا سَاعَةً وَ لَمْ یَسْتَأْخِرُوا
اصول كافى جلد 2 صفحه 194 روایت 7
مهزم پدر ابراهیم مى گوید: خدمت امام صادق علیه السلام از سلاطین آل فلان (بنى عباس) سخن به میان آوردیم حضرت فرمود: مردم به واسطه شتابشان براى این امر هلاك گشتند. همانا خدا براى شتاب بندگان، شتاب نمى كند، براى این امر پایانى است كه باید به آن برسد، و اگر مردم به آن پایان رسیدند ساعتى پیش و پس نیفتند.

بررسى و آزمایش

بَابُ التَّمْحِیصِ وَ الِامْتِحَانِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ یَعْقُوبَ السَّرَّاجِ وَ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع لَمَّا بُویِعَ بَعْدَ مَقْتَلِ عُثْمَانَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ خَطَبَ بِخُطْبَةٍ ذَكَرَهَا یَقُولُ فِیهَا أَلَا إِنَّ بَلِیَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِیَّهُ ص وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً حَتَّى یَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ وَ أَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ وَ لَیَسْبِقَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَسْمَةً وَ لَا كَذَبْتُ كَذِبَةً وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْیَوْمِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 194 روایت 1
توضیح :
تمحیص درلغت بمعنى گداختن طلا و جدا كردن غش آنست و در اینجا مقصود از آن آزمایش انسان است بواسطه تكالیف سخت و دشوار تا خوبان از بدان جدا شوند.
امام صادق علیه السلام فرمود: چون بعد از كشتن عثمان با امیر المؤمنین علیه السلام بیعت شد، آنحضرت بر منبر برآمد و سخنرانى و خطبه اى القاء كرد كه امام صادق علیه السلام آن را ذكر كرد و در ضمن آن چنین فرمود: همانا بلیه و گرفتارى شما (كه خدا براى امتحان و آزمایشتان مقدر كرده است) مانند روزى كه خدا پیغمبرش صلى اللّه علیه و آله را مبعوث ساخت رجوع كرده است، سوگند بآنكه او را بحق برانگیخت كه شما وساوس و آراء مختلف پیدا كنید و غربال شوید، تا آنجا كه افراد پایین از شما فراز گیرند و بالائیها بزیر گرایند، و پیشى گیرندگانى كه كوتاهى مى كردند، بپیش تازند، و پیشى گیرندگانى كه پیش مى تاختند كوتاهى كنند، بخدا كه هیچ نشانه اى (از نشانه هاى حق) از من پوشیده نگشته و دروغى بمن گفته نشده، و بتحقیق كه این مقام و این روز را بمن آگاهى داده اند.
شرح :
پیغمبر صلى اللّه علیه وآله در اوائل بعثت با محیط و مردمى روبرو شد كه جهل و باطل دامنگیر آنها شده بود، از پیشواى دلسوز و رهبر داناى خود روگردان شده و بعبادت بتها و عادات زشت جاهلیت سرگرم بودند، پیغمبر اسلام كه خداى تعالى او را مایه امتحان مردم قرار داد و مبعوثش ساخت با مجاهدت و مساعى بى نظیر خود و غزوات و جنگهاى متعدد، بت پرستان را خداپرست كرد و آدمكشان خونخوار را، مانند برادر مهربان در یك صف و تعقیب از یك هدف قرار داد و قوانین عادله اجتماعى را در میان آنها مجرى ساخت و بیت المال را طبق حق و عدالت تقسیم مى فرمود، ولى متأسفانه پس از وفات پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه وآله مسلمین آن عادات و اخلاق حسنه اسلامى را رفته رفته كنار گذاشتند تا آنجا كه مى توان گفت: در زمان خلافت عثمان یكمرتبه بقهقرا برگشتند و زمان جاهلیت را تجدید كردند.
اكنون پس از قتل عثمان امیرالمؤمنین علیه السلام، با محیط و مردمى روبرو شده است كه نمونه زمان جاهلیت است و براى ارجاع قوانین حق و عدالت و سركوبى طغیانگران باید جهاد كند و از خود گذشتگى نشان دهد، پس قهراً مردمى بپذیرند و اطاعت نمایند و دسته اى تمرد و نافرمانى كنند، و از میان آنها برخى از مسلمین كه نسبت بحق آنحضرت كوتاهى كرده و با دیگران بیعت كردند بپیش تازند و اطاعت آن حضرت را گردن نهند و در ركابش جهاد كنند و بعضى دیگر مانند طلحه و زبیر كه با وجود آنكه در زمان پیغمبر اسلام سوابق درخشانى كسب كرده بودند از اطاعت و انقیاد آنحضرت سرپیچى كرده، طغیان و سركشى آغاز كنند.
(940) 2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْأَنْبَارِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ وَیْلٌ لِطُغَاةِ الْعَرَبِ مِنْ أَمْرٍ قَدِ اقْتَرَبَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَمْ مَعَ الْقَائِمِ مِنَ الْعَرَبِ قَالَ نَفَرٌ یَسِیرٌ قُلْتُ وَ اللَّهِ إِنَّ مَنْ یَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْهُمْ لَكَثِیرٌ قَالَ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ یُمَحَّصُوا وَ یُمَیَّزُوا وَ یُغَرْبَلُوا وَ یُسْتَخْرَجُ فِی الْغِرْبَالِ خَلْقٌ كَثِیرٌ
اصول كافى جلد 2 صفحه 195 روایت 2
ابن ابى یعفور گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى فرمود: واى بر سركشان عرب از امریكه نزدیك است، (واى بر آنها در زمان ظهور امام قائم (علیه السلام) كه نزدیكست چنانچه در حدیث 938 بیان شد) عرض كردم: قربانت گردم، چند نفر از عرب همراه حضرت قائم خواهند بود؟ فرمود: چند نفر اندك، عرض كردم بخدا كسانیكه از ایشان از این امر سخن مى گویند (اظهار عقیده به امام زمان مى كنند) بسیارند، فرمود مردم ناچار باید بررسى شوند و جدا گردند و غربال شوند و مردم بسیارى از غربال بیرون ریزند.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّیْرَفِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّیْقَلِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مَنْصُورٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا مَنْصُورُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا یَأْتِیكُمْ إِلَّا بَعْدَ إِیَاسٍ وَ لَا وَ اللَّهِ حَتَّى تُمَیَّزُوا وَ لَا وَ اللَّهِ حَتَّى تُمَحَّصُوا وَ لَا وَ اللَّهِ حَتَّى یَشْقَى مَنْ یَشْقَى وَ یَسْعَدَ مَنْ یَسْعَدُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 195 روایت 3
منصور گوید: امام صاق علیه السلام: به من فرمود: اى منصور: این امر (ظهور امام دوازدهم) به شما نمى رسد جز بعد از ناامیدى و نه به خدا (به شما نمى رسد) تا (خوب از بد) جدا شود و نه به خدا تا بررسى شود و نه به خدا تا شقاوت به شقى رسد و سعادت به سعید.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع یَقُولُ الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ ثُمَّ قَالَ لِی مَا الْفِتْنَةُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ الَّذِی عِنْدَنَا الْفِتْنَةُ فِی الدِّینِ فَقَالَ یُفْتَنُونَ كَمَا یُفْتَنُ الذَّهَبُ ثُمَّ قَالَ یُخْلَصُونَ كَمَا یُخْلَصُ الذَّهَبُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 196 روایت 4
معمر بن خلاد گوید: شنیدم حضرت ابوالحسن علیه السلام مى فرمود: «الم» مگر مردم پنداشته اند بصرف اینكه گویند ایمان داریم رها شوند و امتحان نشوند:! اول سوره عنكبوت -» سپس به من فرمود فتنه (امتحان) چیست؟ عرض كردم: قربانت گردم: آنچه ما مى دانیم امتحان در دین است، حضرت فرمود: امتحان مى شوند، چنانكه طلا امتحان مى شود، و باز فرمود: خالص و پاك مى شوند، چنانكه طلا پاك مى شود.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ صَالِحٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ إِنَّ حَدِیثَكُمْ هَذَا لَتَشْمَئِزُّ مِنْهُ قُلُوبُ الرِّجَالِ فَمَنْ أَقَرَّ بِهِ فَزِیدُوهُ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ فَذَرُوهُ إِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ أَنْ یَكُونَ فِتْنَةٌ یَسْقُطُ فِیهَا كُلُّ بِطَانَةٍ وَ وَلِیجَةٍ حَتَّى یَسْقُطَ فِیهَا مَنْ یَشُقُّ الشَّعْرَ بِشَعْرَتَیْنِ حَتَّى لَا یَبْقَى إِلَّا نَحْنُ وَ شِیعَتُنَا
اصول كافى جلد 2 صفحه 196 روایت 5
مردى از حضرت ابى جعفر علیه السلام نقل مى كند كه فرمود: دلهاى مردم از حدیث شما (شیعه كه معتقد به غیبت امام عصر مى باشید) مى رمد و تنفر دارد، پس هر كه به آن اقرار كرد بیشترش گوئید و هركه منكر شد از او دست بردارید. همانا ناچار باید آزمایشى پیش آید كه هر فرد خصوصى و محرم رازى در آن سقوط كند، تا آنجا كه كه آنكس (از كمال باریك بینى و دقت) مو را دو نیمه مى كند سقوط كند تا آنجا كه جز ما و شیعیان ما باقى نماند.
6- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الصَّیْقَلِ عَنْ أَبِیهِ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ الْحَارِثُ بْنُ الْمُغِیرَةِ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا جُلُوساً وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَسْمَعُ كَلَامَنَا فَقَالَ لَنَا فِی أَیِّ شَیْ ءٍ أَنْتُمْ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لَا وَ اللَّهِ لَا یَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَكُمْ حَتَّى تُغَرْبَلُوا لَا وَ اللَّهِ لَا یَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَكُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا لَا وَ اللَّهِ لَا یَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَكُمْ حَتَّى تُمَیَّزُوا لَا وَ اللَّهِ مَا یَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَكُمْ إِلَّا بَعْدَ إِیَاسٍ لَا وَ اللَّهِ لَا یَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَكُمْ حَتَّى یَشْقَى مَنْ یَشْقَى وَ یَسْعَدَ مَنْ یَسْعَدُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 196 روایت 6
منصور صیقل گوید: من و حارث بن مغیره با جماعتى از اصحابمان (شیعیان) خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودیم (و از ظهور دولت حق سخن مى گفتیم) آن حضرت سخن ما را مى شنید، سپس فرمود كجائید شما؟ هیهات، هیهات، نه به خدا آنچه به سویش چشم مى كشید واقع نشود، تا غربال شوید، نه بخدا آنچه بسویش چشم مى كشید واقع نشود، تا بررسى شوید، نه بخدا آنچه چشم مى كشید واقع نشود. تا جدا شوید. نه بخدا آنچه بسویش چشم مى كشید واقع نشود، جز بعد از نومیدى. نه بخدا، آنچه بسویش چشم مى كشید واقع نشود، تا شقاوت بشقى برسد و سعادت بسعید.

آنكه امامش را شناسد تقدم و تأخر این امر زیانش نرساند

بَابُ أَنَّهُ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ لَمْ یَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ
(945) 1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ لَمْ یَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 197 روایت 1
زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امامت را بشناس، زیرا هرگاه امامت را شناختى تقدم یا تأخر این امر زیانت ندهد (یعنى چه آنكه دولت حق زود ظاهر شود و یا دیر، براى تو مساویست و زیانى نكرده ئى، همانا زیان براى كسى است كه امامش را نشناسد).
2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَقَالَ یَا فُضَیْلُ اعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ یَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ یَقُومَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كَانَ قَاعِداً فِی عَسْكَرِهِ لَا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ قَالَ وَ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ بِمَنْزِلَةِ مَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص
اصول كافى جلد 2 صفحه 197 روایت 2
فضیل بن یسار گوید: از امام صادق علیه السلام درباره قول خدایتعالى «روزیكه هر دسته از مردم را بامامشان مى خوانیم 71 سوره 17 -» پرسیدم. فرمود: اى فضیل! تو امامت را بشناس، زیرا هرگاه امامت را شناختى تقدم یا تأخر این امر زیانت ندهد، كسیكه امامش را بشناسد و پیش از قیام صاحب الامر بمیرد، مانند كسى است كه در لشكر آنحضرت بوده است، نه بلكه مانند كسیكه زیر پرچم آنحضرت نشسته باشد. در اینجا یكى از اصحابش گفت: مانند كسى است كه در ركاب رسولخدا صلى اللّه علیه وآله شهید شده باشد.
3- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ مَتَى الْفَرَجُ فَقَالَ یَا أَبَا بَصِیرٍ وَ أَنْتَ مِمَّنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ لِانْتِظَارِهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 198 روایت 3
ابوبصیر گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: قربانت گردم، كى فرج و گشایش باشد؟ فرمود اى ابا بصیر! تو هم از جمله دنیا خواهانى؟ كسى كه این امر را بشناسد، براى او بواسطه انتظارش فرج حاصل شده.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُزَاعِیِّ قَالَ سَأَلَ أَبُو بَصِیرٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا أَسْمَعُ فَقَالَ تَرَانِی أُدْرِكُ الْقَائِمَ ع فَقَالَ یَا أَبَا بَصِیرٍ أَ لَسْتَ تَعْرِفُ إِمَامَكَ فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ وَ أَنْتَ هُوَ وَ تَنَاوَلَ یَدَهُ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا تُبَالِی یَا أَبَا بَصِیرٍ أَلَّا تَكُونَ مُحْتَبِیاً بِسَیْفِكَ فِی ظِلِّ رِوَاقِ الْقَائِمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 198 روایت 4
اسماعیل بن محمد خزاعى گوید: من شنیدم كه ابوبصیر از امام صادق علیه السلام مى پرسید: شما عقیده دارید كه من حضرت قائم علیه السلام را درك مى كنم؟ فرمود: اى ابابصیر! مگر نه این است كه امامت را مى شناسى عرضكرد: چرا بخدا، شمائید امام من و دست حضرت را گرفت حضرت فرمود: اى ابابصیر! بخدا از اینكه در سایه خیمه قائم صلوات الله علیه بشمشیرت تكیه نكرده ئى باك نداشته باش (یعنى ثواب چنان كسى براى تو هست).
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةُ جَاهِلِیَّةٍ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ لَمْ یَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ كَانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 198 روایت 5
فضیل بن یسار گوید، شنیدم امام باقر علیه السلام مى فرمود: كسیكه بمیرد و امامى نداشته باشد، مانند مردم جاهلیت مرده و هر كه بمیرد و به امامش شناسا باشد، تقدم یا تأخر این امر او را زیان ندهد، هر كه بمیرد و به امامش شناسا باشد: مانند كسى است كه در زیر خیمه امام قائم همراه او باشد.
(950)6- الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ الْعَلَوِیُّ عَنْ سَهْلِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَیْنِ الْعُرَنِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ مَا ضَرَّ مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِأَمْرِنَا أَلَّا یَمُوتَ فِی وَسَطِ فُسْطَاطِ الْمَهْدِیِّ وَ عَسْكَرِهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 198 روایت 6
امام باقر علیه السلام فرمود: براى كسیكه در انتظار امر (فرج و ظهور) ما مرده است زیانى نیست (چه زیانى است) كه در میان خیمه حضرت مهدى و در میان قشون او نمرده باشد.
7- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ اعْرِفِ الْعَلَامَةَ فَإِذَا عَرَفْتَهُ لَمْ یَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ كَانَ كَمَنْ كَانَ فِی فُسْطَاطِ الْمُنْتَظَرِ ع
اصول كافى جلد 2 صفحه 199 روایت 7
عمر بن ابان گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى فرمود: علامت را بشناس (یعنى امامت را بشناس به حدیث 527 رجوع شود) چون او را شناختى تقدم یا تاخر این امر به تو زیانى نرساند، همانا خداى عزوجل مى فرماید: «روزى كه هر دسته از مردم را بامامشان (همراه امامشان) مى خوانیم 71 سوره 17-» پس هر كه امامش را شناسد مانند كسى است كه در خیمه امام منتظر باشد.