اصول کافی جلد دوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

مواردى كه خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یكى پس از دیگرى تصریح كرده اند

بَابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ علیهم السلام وَاحِداً فَوَاحِداً
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ أَبِی سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَقَالَ نَزَلَتْ فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ یُسَمِّ عَلِیّاً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ ع فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَتْ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ اللَّهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِ الزَّكَاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ یَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ نَزَلَتْ فِی عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی عَلِیٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ وَ قَالَ ص أُوصِیكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ أَهْلِ بَیْتِی فَإِنِّی سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا یُفَرِّقَ بَیْنَهُمَا حَتَّى یُورِدَهُمَا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَأَعْطَانِی ذَلِكَ وَ قَالَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ وَ قَالَ إِنَّهُمْ لَنْ یُخْرِجُوكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَنْ یُدْخِلُوكُمْ فِی بَابِ ضَلَالَةٍ فَلَوْ سَكَتَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَلَمْ یُبَیِّنْ مَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَ آلُ فُلَانٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِی كِتَابِهِ تَصْدِیقاً لِنَبِیِّهِ ص إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً فَكَانَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ فَاطِمَةُ ع فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص تَحْتَ الْكِسَاءِ فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ لِكُلِّ نَبِیٍّ أَهْلًا وَ ثَقَلًا وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ ثَقَلِی فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ فَقَالَ إِنَّكِ إِلَى خَیْرٍ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی وَ ثِقْلِی فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَانَ عَلِیٌّ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ لِكَثْرَةِ مَا بَلَّغَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِقَامَتِهِ لِلنَّاسِ وَ أَخْذِهِ بِیَدِهِ فَلَمَّا مَضَى عَلِیٌّ لَمْ یَكُنْ یَسْتَطِیعُ عَلِیٌّ وَ لَمْ یَكُنْ لِیَفْعَلَ أَنْ یُدْخِلَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ وَ لَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَلِیٍّ وَ لَا وَاحِداً مِنْ وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِینَا كَمَا أَنْزَلَ فِیكَ فَأَمَرَ بِطَاعَتِنَا كَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ بَلَّغَ فِینَا رَسُولُ اللَّهِ ص كَمَا بَلَّغَ فِیكَ وَ أَذْهَبَ عَنَّا الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبَهُ عَنْكَ فَلَمَّا مَضَى عَلِیٌّ ع كَانَ الْحَسَنُ ع أَوْلَى بِهَا لِكِبَرِهِ فَلَمَّا تُوُفِّیَ لَمْ یَسْتَطِعْ أَنْ یُدْخِلَ وُلْدَهُ وَ لَمْ یَكُنْ لِیَفْعَلَ ذَلِكَ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ فَیَجْعَلَهَا فِی وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحُسَیْنُ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِی كَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ أَبِیكَ وَ بَلَّغَ فِیَّ رَسُولُ اللَّهِ ص كَمَا بَلَّغَ فِیكَ وَ فِی أَبِیكَ وَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنِّی الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبَ عَنْكَ وَ عَنْ أَبِیكَ فَلَمَّا صَارَتْ إِلَى الْحُسَیْنِ ع لَمْ یَكُنْ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ یَسْتَطِیعُ أَنْ یَدَّعِیَ عَلَیْهِ كَمَا كَانَ هُوَ یَدَّعِی عَلَى أَخِیهِ وَ عَلَى أَبِیهِ لَوْ أَرَادَا أَنْ یَصْرِفَا الْأَمْرَ عَنْهُ وَ لَمْ یَكُونَا لِیَفْعَلَا ثُمَّ صَارَتْ حِینَ أَفْضَتْ إِلَى الْحُسَیْنِ ع فَجَرَى تَأْوِیلُ هَذِهِ الْ آیَةِ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ الْحُسَیْنِ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع وَ قَالَ الرِّجْسُ هُوَ الشَّكُّ وَ اللَّهِ لَا نَشُكُّ فِی رَبِّنَا أَبَداً
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ عِمْرَانَ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 40 روایة 1
ابو بصیر گوید: از امام صادق درباره قول خداى عزوجل «خدا را فرمان برید و پیغمبر و كارداران خود را فرمان برید - 59 نساء» پرسیدم، فرمود: درباره على بن ابى طالب و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است (زیرا در آن زمان همان سه نفر از ائمه حاضر بودند)، به حضرت عرض كردم: مردم مى گویند: چرا نام على و خانواده اش در كتاب خداى عزوجل برده نشده؟ فرمود: به آنها بگو: آیه نماز، بر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله نازل شده و سه ركعتى و چهار ركعتى آن نام برده نشده تا اینكه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله خود براى مردم بیان كرد و آیه زكوة بر آن حضرت نازل شد و نامبرده نشد كه زكوة از هر چهل درهم یك درهم است، تا اینكه خود پیغمبر آن را براى مردم شرح داد و امر بحج نازل شد و به مردم نگفت هفت دور طواف كنید تا اینكه خود پیغمبر صلى اللّه علیه و آله براى آنها توضیح داد.
و آیه «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» نازل شد و درباره على و حسن و حسن نازل شد، پس پیغمبر صلى اللّه علیه و آله درباره على علیه السلام فرمود: «هر كه را من مولا و آقایم على مولا و آقاست» و باز فرمود: در كتاب خدا و اهل بیتم به شما سفارش مى كنم. من از خداى عزوجل خواسته ام كه میان آنها جدائى نیندازد تا آنها را در سر حوض به من رساند، خدا خواسته مرا عطا كرد، و نیز فرمود: شما چیزی به آنها نیاموزید كه آنها از شما داناترند، و باز فرمود: آنها شما را از در هدایت بیرون نكنند و بدر گمراهى وارد نسازند.
اگر پیغمبر خاموشى مى گزید و درباره اهلبیتش بیان نمى كرد، آل فلان و آل فلان آن را براى خود ادعا مى كردند، ولى خداى عزوجل براى تصدیق پیغمبرش بیان آن حضرت را (كه مقصود آل پیغمبر است نه آل فلان و فلان) در كتابش نازل فرمود «همانا خدا مى خواهد ناپاكى را از شما اهل این خانه ببرد و پاكیزه تان كند، پاكیزه كامل - 33 سوره احزاب ) در خانه ام سلمه و على و حسن و حسین و فاطمه علیهم - السلام بودند كه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله آنها را زیر عبا گرد آورد و سپس فرمود: خدایا هر پیغمبرى اهل و حشمى داشت، و اهل و حشم من اینهایند، ام سلمه گفت: من از اهل شما نیستم؟ فرمود: تو به خوبى مى گرائى، ولى اینها اهل و حشم من هستند.
بنابراین چون پیغمبر صلى الله علیه و آله وفات یافت، براى پیشوایى مردم، على از همه مردم سزاوارتر بود، بجهت تبلیغات بسیارى كه رسولخدا صلى الله علیه و آله نسبت به او فرموده بود، و دست او را گرفته و در میان مردم بپاداشته بود، و چون على درگذشت، نمى توانست و اقدام هم نمى كرد كه محمد بن على و نه عباس بن على و نه هیچیك از پسران دیگرش را (غیر از حسنین علیهماالسلام) در اهل پیغمبر داخل كند، زیرا در آن صورت حسن و حسین مى گفتند: خداى تبارك و تعالى آیه اهلبیت را درباره ما نازل فرمود، چنانكه درباره تو نازل كرد و مردم را باطاعت ما امر كرد، چنانكه باطاعت تو امر فرمود، و رسول خدا صلى الله علیه و آله نسبت به ما تبلیغ كرد، چنانكه نسبت به تو، تبلیغ فرمود و خدا ناپاكى را از ما برد چنانكه از تو برد، و چون على درگذشت، حسن علیه السلام بامامت سزاوارتر بود براى بزرگسالیش و چون وفات نمود، نمى توانست و اقدام هم نمى كرد كه فرزندان خودش را در امر امانت داخل كند و در میان آنها قرار دهد، در صورتى كه خداى عزوجل مى فرماید: «خویشاوندان در كتاب خدا به یكدیگر سزاوارترند» زیرا در آن صورت حسین علیه السلام مى گفت: خدا مردم را به اطاعت من امر نمود، چنانكه به اطاعت تو و اطاعت پدرت امر فرموده و رسول خدا صلى اللّه علیه و آله درباره من هم تبلیغ كرده، چنانكه درباره تو و پدرت تبلیغ فرموده و خدا ناپاكى را از من برده، چنانكه از تو و پدرت برده است، پس چون امامت به حسین رسید، هیچ یك از اهل بیت او نمى توانست بر او ادعا كند، همچنانكه او بر برادر و پدرش ادعا مى كرد، اگر آن دو مى خواستند امر امامت را از او به دیگرى بگردانند، ولى آنها چنین كارى نمى كردند، سپس زمانى كه امامت به حسین علیه السلام رسید، معنى و تأویل آیه «وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِی كِتَابِ اللَّهِ» جارى گشت، و بعد از حسین به على بن الحسین رسید، و بعد از على بن الحسین به محمد بن على رسید، آنگاه امام فرمود: مقصود از ناپاكى همان شك است، به خدا كه ما درباره پروردگار خود هرگز شك نكنیم.
شرح :
جمله «من كنت مولاه فعلى مولاه» كه در این روایت از قول پیغمبر اكرم (صلى اللّه علیه و آله) نقل شد، سخن روز غدیر آن حضرت است كه از بزرگترین ادله امامت و خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام بشمار مى آید.
علامه مجلسى (ره) در اینجا توضیح مفصلى در این باره مى دهد كه ما خلاصه و عصاره آن را ذكر مى كنیم: استدلال به خبر غدیر براى امامت آن حضرت به دو مطلب توقف دارد. 1- اثبات اصل خبر و صدور آن كلمات از پیغمبر صلى اللّه علیه و آله 2- اثبات دلالت آن بر امامت و خلافت آن حضرت: در قسمت اول گمان ندارم هیچ خردمندى در ثبوت و تواتر این خبر شك و تردید كند، تا آنجا كه ابن جزرى شافعى در رساله «اسنى المطالب» خود متواتر بودن این حدیث را ثابت كرده و منكرش را جاهل و متعصب نامیده است، و دانشمندان بزرگ عامه مانند ابن اثیر در جامع الاصول و بغوى در مصابیح و ابن حجر در فتح البارى، از صحیح ترمذى بسندهاى خود از زیدبن ارقم نقل كرده اند.
سید مرتضى در كتاب شافى گوید: صدور اصل خبر غدیر ظاهر و معلومست مانند غزوات پیغمبر اصل قضیه حجة الوداع و احوال معروف آن حضرت و دلیل دیگر بر صحت این خبر اجماع شیعه و سنى است بر نقل آن، چه آنكه اعتراض و اشكال عامه بر دلالت این خبر دلیل تصدیق به صدور آن است و دلیل دیگرش اخبار متظافرى است كه احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام را در شورى بیان مى كند، كه آن حضرت در شورى فرمود: شما را به خدا در میان شما جز من كسى هست كه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله دست او را گرفته و گفته باشد: من كنت مولاه فهذا مولاه، الهم و ال من و الاه و عاد من عاداه. همه گفتند: نه، به خدا، و چون آن مردم مشهور و معروف شورى اعتراف كردند و دیگرانى هم كه بعداً آن خبر را شنیدند، انكار نكردند با وجود اینكه مى دانیم بسیار مى خواستند اگر آن سخن دروغ باشد، انكار كنند، موجب یقین به صحت آن خبر مى گردد.
و اما در مقام دوم كه مقام اثبات دلالت این خبر است بر امامت، چون بعضى از متعصبین عامه كه نتوانسته اند اصل خبر را انكار كنند گفته اند: كلمه «مولى» در سخن پیغمبر صلى اللّه علیه و آله معنى امامت و ولایت را نمى فهماند، بدین جهت علماء ما رضوان الله علیهم اجمعین از چند راه شبهه را حل كرده و توضیح داده اند.
اول - طریقه این است كه گویا شیخ صدوق علیه الرحمه مبتكر آن بوده و در معانى الاخبار و خصالش بیان كرده است، و آن طریقه این است كه: كلمه «مولى» در لغت عربى علاوه بر اینكه در معنى صاحب اختیار و سرپرست و أولى به تصرف استعمال مى شود، به معانى دیگرى هم بكار مى رود: 2- بنده، 3- آزاد شده 4- هم سوگند 5- آزاد كننده 6- مالك 7- همسایه 8- داماد 9- جلو 10 - دنبال 11- پسر عمو 12- نعمت پرورده 13- دوست 14- ناصر و یاور. اما مسلم است كه قرائن حال و مقام اقضا مى كند كه هیچیك از آن معانى جز معنى اول مقصود پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله نبوده است، زیرا نسبت به معنى دوم و سوم و چهارم پیداست كه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله بنده و آزاد شده و هم قسم كسى نبوده است تا در آن موقع حساس بفرماید: هر كس من هم قسم او بوده ام، على هم قسم اوست. و اما 8 معنى دیگر (آزاد كننده، مالك، همسایه، داماد، جلو، دنبال، پسر عمو، نعمت پرورده) بسیار واضح است كه اراده آنها توضیح واضحات و بلكه سخنى است بیهوده و خنده آور كه از هیچ عاقلى صادر نمى شود، مگر ممكن است انسان عاقل مردم را در شدت گرما وسط بیابان گرد آورد و بگوید: هركس من همسایه او هستم على همسایه اوست یا آنكه هر كس را كه من پسر عمو هستم، على هم پسر عمویش هست، باقى مى ماند معنى دوست و یاور كه بیشتر عامه به آن تمسك كرده اند. ولى بر هیچ خردمندى پوشیده نیست كه براى بیان این معنى پیغمبر صلى اللّه علیه و آله باید به على عله السلام سفارش كند كه هر كس را من دوست مى داشتم و یارى مى كردم تو هم دوست داشته باش و یارى كن، نه آنكه مردم را گرد آورد و با آنها چنین سخنى بگوید و اگر بگوئید مقصود یاورى امراء است از رعایا و جلب دوستى رعایا نسبت به امرا، در این صورت دلیل بر گفته ما و امامت و خلافت آن حضرت است و نیز مى گوئید: هر گاه سلطانى رعیت خود را نزدیك وفاتش جمع كند و دست یكى از خویشان و نزدیكانش را بگیرد و بگوید: هر كه را من دوست و یاورش بوده ام، این شخص دوست و یاور اوست، با توجه به اینكه چنین سخنى را درباره دیگرى نگفته و براى جانشینى خودش هم هنوز كسى را انتخاب نكرده است، هر كسى از این بیان معنى جانشینى و خلافت و ترغیب رعیت را به امتثال فرمان و دوستى او مى فهمد.
دوم - در روایات بسیارى كه عامه و خاصه نقل كرده اند چنانست كه: پیغمبر صلى اللّه علیه و آله پیش از آنكه آن جمله را درباره على بفرماید، فرمود: ألست اولى بكم من أنفسكم؟ «من نسبت به شما از خود شما أولى نیستم؟» همه گفتند: چرا، سپس فرمود: هر كه را من مولاى او هستم على مولاى اوست و بسیار روشن است كه آن اولویتى را كه ابتداء از مردم، براى خود اقرار گرفته است، همان اولویت و سرپرستى و صاحب اختیارى است كه در جمله بعد براى على علیه السلام ثابت مى كند.
سوم - كلمه مولى در معنى اولى بتصرف حقیقت است و معانى دیگر از فروع این معنى است و محتاج به اضافه قیدى دیگر است و نیز محتاج به عنایت و قرینه است، زیرا مالك را مولى گویند، چون نسبت به مملوك اولویت دارد و مملوك را مولى گویند. چون به اطاعت مالك اولى است و همچنین همسایه و هم قسم را مولى گویند چون آنها به یارى هم قسم و همسایه خویش اولویت دارند و همچنین نسبت به معانى دیگر پس چون لفظ مولى در معنى اول حقیقت است و قرینه ئى براى معانى دیگر نیست باید بر آن معنى حمل شود، و اگر معنى دوست و یاور را ادعا كنند مى گوئیم: اگر معنى مولى سرپرست و اولى بتصرف باشد، مقصود پیغمبر صلى اللّه علیه و آله اینست كه مردم او را دوست بدارند و متابعت كنند و یارى نمایند و اگر معنى مولى دوست و یاور باشد، مقصود اینست كه: على علیه السلام یاور و دوست مردم است و پیداست كه دعائى كه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله به لفظ «الهم وال من والاه و عاد من عاده» مى فرماید با معنى اول مناسب است نه با معنى دوم.
چهارم - اخباریكه از طریق عامه و خاصه رسیده است به اینكه آیه شریفه الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی 3- سوره مائده - «امروز دینتان را براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم، در روز عید غدیر نازل شده است دلالت دارد بر اینكه كلمه «مولى» در سخن پیغمبر صلى اللّه علیه و آله در معنى امامت و خلافت به كار رفته است و مقصود آن حضرت از آن عمل در آن خطبه تعیین جانشین خود و حجت خداست بر مخلوق، زیرا امرى كه كامل كننده دین و نعمت خدا باشد، جز نصب امام و پیشواى روحانى براى مردم نتواند بود.
پنجم - یكى از آیات دیگرى كه در آن روز نازل شد، این آیه شریفه است یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ اى پیغمبر آنچه از پروردگارت بتو نازل شده به مردم برسان، اگر انجام ندهى، پیام وى را نرسانیده ئى، خدا ترا از شر مردم حفظ مى كند مفسرین گویند: تهدیدى كه خدایتعالى پیغمبرش را مى فرماید، با وعده حفظ و نگهدارى او بزرگتر دلیل بر این است كه: امر مهمى كه خدا در این آیه به پیغمبرش تذكر مى دهد، موضوع تعیین امام و جانشین است كه اگر انجام نشود، زحمات بیست و سه ساله پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله، پس از مرگش به هدر مى رود، و مردم یكباره به جاهلیت خود بر مى گردند، و مثل اینست كه پیغمبر رسالت و پیام خدا را نرسانیده است، و نیز چون امیر المؤمنین علیه السلام به واسطه جنگهاى معروف و مشهورش كه پایه اسلام را محكم كرده بود. در دل منافقین كینه و خشمى ایجاد نموده بود. كه در اواخر عمر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله گاه و بیگاه اظهار مى كردند و آن حضرت هم آگاه بود كه نصب على علیه السلام به مقام پیشوائى بر آنها گران و سنگین خواهد آمد و كار شكنى و فتنه انگیزى خواهند كرد، از این جهت خداى تعالى ضمانت نگهدارى پیغمبرش را در آیه شریفه تذكر مى دهد.
ششم - جمعیتى كه در آن روز حاضر بودند و سخنان پیغمبر صلى اللّه علیه و آله را مى شنیدند، همگى مقصود آن حضرت را فهمیدند و على علیه السلام را به مقام امامت و خلافت تبریك گفتند، نخستین آنها عمر بن الخطاب بود كه گفت بخ بخ لك یا اباالحسن لقد أصبحت مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنة «خوشا به حال تو اى ابوالحسن! كه امروز آقاى من و آقاى هر مرد و زن با ایمان گشتى، و حسان بن ثابت نیز در آن روز اشعارى در تبریك و تهنیت آن حضرت به مقام امامت سروده كه بتواتر از او نقل شده است و همچنین شعراء دیگر صحابه و تابعین این موضوع را به تفصیل بیان كرده و همه معنى امامت و خلافت را از سخن پیغمبر فهمیده اند.
علامه مجلسى (ره) در اینجا راجع به جمله «اوصیكم بكتاب الله و اهل بیتى و نیز درباره آیه شریفه «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ» توضیحات مفیدى بیان مى كند كه ما از ترس ملال خاطر خوانندگان آن را بفصول بعد حواله مى دهیم.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ بْنِ رَوْحٍ الْقَصِیرِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ فِیمَنْ نَزَلَتْ فَقَالَ نَزَلَتْ فِی الْإِمْرَةِ إِنَّ هَذِهِ الْ آیَةَ جَرَتْ فِی وُلْدِ الْحُسَیْنِ ع مِنْ بَعْدِهِ فَنَحْنُ أَوْلَى بِالْأَمْرِ وَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ قُلْتُ فَوُلْدُ جَعْفَرٍ لَهُمْ فِیهَا نَصِیبٌ قَالَ لَا قُلْتُ فَلِوُلْدِ الْعَبَّاسِ فِیهَا نَصِیبٌ فَقَالَ لَا فَعَدَدْتُ عَلَیْهِ بُطُونَ بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ كُلَّ ذَلِكَ یَقُولُ لَا قَالَ وَ نَسِیتُ وُلْدَ الْحَسَنِ ع فَدَخَلْتُ بَعْدَ ذَلِكَ عَلَیْهِ فَقُلْتُ لَهُ هَلْ لِوُلْدِ الْحَسَنِ ع فِیهَا نَصِیبٌ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ یَا عَبْدَ الرَّحِیمِ مَا لِمُحَمَّدِیٍّ فِیهَا نَصِیبٌ غَیْرَنَا
اصول كافى جلد 2 صفحه 46 روایة 2
عبدالرحیم بن روح قصیر گوید: از امام باقر علیه السلام راجع به قول خداى عزوجل «پیغمبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران مؤمنانند و خویشاوندان بعضى نسبت به بعضى در كتاب خدا سزاوارترند - 6 سوره 33-» پرسیدم درباره كى نازل شده است؟ فرمود درباره امر ولایت و امامت نازل شده است، این آیه پس از حسین علیه السلام در میان اولادش جارى شد، پس ما نسبت به پیغمبر و امر امامت از مؤمنین و مهاجرین و انصار سزاوارتریم، گفتم اولاد جعفر از امامت بهره ئى دارند؟ فرمود: نه، گفتم: براى اولاد عباس بهره ئى هست فرمود: نه، پس من تمام شعبه هاى فرزندان عبدالمطلب را براى آن حضرت بر شمردم، نسبت به همه مى فرمود: نه، ولى اولاد حسن علیه السلام را در آن مجلس فراموش كردم، بعداً خدمتش رسیدم و عرض كردم: براى اولاد حسن از امامت بهره ئى هست؟ فرمود نه: به خدا اى عبدالرحیم براى هیچ فردى كه به محمد منسوبست جز ما از آن بهره ئى ندارد (بحدیث 754 رجوع شود).
3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَاشِمِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا قَالَ إِنَّمَا یَعْنِی أَوْلَى بِكُمْ أَیْ أَحَقُّ بِكُمْ وَ بِأُمُورِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَمْوَالِكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا یَعْنِی عَلِیّاً وَ أَوْلَادَهُ الْأَئِمَّةَ ع إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ وَ كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی صَلَاةِ الظُّهْرِ وَ قَدْ صَلَّى رَكْعَتَیْنِ وَ هُوَ رَاكِعٌ وَ عَلَیْهِ حُلَّةٌ قِیمَتُهَا أَلْفُ دِینَارٍ وَ كَانَ النَّبِیُّ ص كَسَاهُ إِیَّاهَا وَ كَانَ النَّجَاشِیُّ أَهْدَاهَا لَهُ فَجَاءَ سَائِلٌ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ وَ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ تَصَدَّقْ عَلَى مِسْكِینٍ فَطَرَحَ الْحُلَّةَ إِلَیْهِ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَیْهِ أَنِ احْمِلْهَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ هَذِهِ الْ آیَةَ وَ صَیَّرَ نِعْمَةَ أَوْلَادِهِ بِنِعْمَتِهِ فَكُلُّ مَنْ بَلَغَ مِنْ أَوْلَادِهِ مَبْلَغَ الْإِمَامَةِ یَكُونُ بِهَذِهِ الصِّفَةِ مِثْلَهُ فَیَتَصَدَّقُونَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ وَ السَّائِلُ الَّذِی سَأَلَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الَّذِینَ یَسْأَلُونَ الْأَئِمَّةَ مِنْ أَوْلَادِهِ یَكُونُونَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 46 روایة 3
امام صادق علیه السلام راجع به قول خداى عزوجل «همانا ولى شما خداست و رسولش و كسانیكه ایمان آورده اند» فرمود: یعنى اولى به شما و سزاوارتر به شما و كارهاى شما و جان و مال شما خداست و رسولش و كسانیكه ایمان آورده اند، یعنى على و اولادش كه ائمه علیهم السلام هستند تا روز قیامت، سپس خداى عزوجل ایشان را وصف كرد و فرمود: «كسانیكه نماز مى خوانند و در حال ركوع زكوة مى دهند».
امیرالمؤمنین مشغول نماز ظهر بود، بعد از آنكه دو ركعت را خوانده و در ركوع بود، در حالیكه حله اى كه هزار دینار قیمت داشت، در برش بود و آن حله را نجاشى به پیغمبر (ص) هدیه كرده و او به امیرالمؤمنین پوشانیده بود، مرد سائلى آمد و گفت: سلام بر تو اى ولى خدا و اى كسى كه نسبت بمؤمنین از خودشان سزاوارترى! بفقیر صدقه اى ده، على علیه السلام آن حله را به جانب او انداخت و با دست اشاره كرد كه بردار، سپس خداى عزوجل آن آیه را در شأن او نازل فرمود. و تصدق اولادش را بتصدق او متصل ساخت (و نعمت بر اولادش را بوسیله نعمت به او قرار داد) پس هریك از اولاد او كه بدرجه امامت رسد، مانند خود او همین صفت را دارد كه در حال ركوع تصدق مى دهد، و آن سائلیكه از امیرالمؤمنین تقاضا كرد از ملائكه بود، و آنها كه از ائمه اولادش سؤال كنند، از ملائكه مى باشند.
شرح :
راجع به آیه شریفه در حدیث 480 توضیح داده شد، در آنجا بیان كردیم كه بیشتر مفسرین این آیه را در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام و راجع بخاتم بخشى آنحضرت در حال ركوع مى دانند ولى در این حدیث بجاى انگشتر حله ذكر شده است و آن نوعى از عبا و رولباسى مرسوم آن زمان است، علامه مجلسى (ره) درباره آن روایت مى فرماید: «حسن كالصحیح» درباره این روایت مى فرماید «ضعیف على المشهور» بنابراین آن روایت از لحاظ اعتبار و وثوق بیشتر مورد اعتماد است، علاوه بر اینكه مانعى ندارد كه هر دو قضیه واقع شده باشد و حضرت انگشتر و حله را در یك نماز یا دو نماز تصدق داده باشد.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ وَ بُكَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ وَ أَبِی الْجَارُودِ جَمِیعاً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَایَةِ عَلِیٍّ وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ فَرَضَ وَلَایَةَ أُولِی الْأَمْرِ فَلَمْ یَدْرُوا مَا هِیَ فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص أَنْ یُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَایَةَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِكَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ تَخَوَّفَ أَنْ یَرْتَدُّوا عَنْ دِینِهِمْ وَ أَنْ یُكَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ وَ رَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَقَامَ بِوَلَایَةِ عَلِیٍّ ع یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ یُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَیْنَةَ قَالُوا جَمِیعاً غَیْرَ أَبِی الْجَارُودِ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ كَانَتِ الْفَرِیضَةُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَرِیضَةِ الْأُخْرَى وَ كَانَتِ الْوَلَایَةُ آخِرَ الْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا أُنْزِلُ عَلَیْكُمْ بَعْدَ هَذِهِ فَرِیضَةً قَدْ أَكْمَلْتُ لَكُمُ الْفَرَائِضَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 47 روایة 4
عمر بن اذینه از زراره و فضیل و بكیر و ابن مسلم و برید و ابى الجارود، همگى از امام باقرعلیه السلام روایت كنند كه فرمود: خداى عزوجل رسولش را بولایت على علیه السلام امر كرد و آیه «سرپرست شما تنها خداست و رسولش و كسانیكه ایمان آورده، نماز بپادارند و زكوة دهند - 55 سوره مائده -» را بر او نازل فرمود و ولایت اولوالامر (كارداران) را واجب ساخت، مردم ندانستند مقصود از ولایت چیست، خدا بمحمد صلى اللّه علیه و آله امر فرمود تا ولایت را براى آنها توضیح دهد، چنانكه نماز و زكوة و روزه و حج را توضیح داد، و چون امر بولایت از جانب خدا به پیغمبر رسید حضرتش دلتنگ شد و ترسید مردم از دین برگردند و او را تكذیب كنند، از اینجهت دلتنگ شد و بپروردگارش مراجعه كرد، خداى عزوجل با وحى فرستاد «اى پیغمبر آنچه از پروردگارت به تو نازل شده برسان، و اگر نكنى پیام او را نرسانیده ئى، خدا ترا از گزند مردم حفظ میكند - 67 سوره مائده -» او هم امر خداى - تعالى ذكره - را اعلان كرد و بامر ولایت على علیه السلام در روز غدیر خم قیام نمود و مردم را براى نماز جماعت بانگ زد و فرمان داد كه حاضرین به غائبین برسانند.
عمر بن اذینه (كه از آن شش نفر روایت میكند) گوید: همگى جز ابى الجارود گفتند: امام باقر علیه السلام فرمود: واجبات خدا یكى پس از دیگرى نازل مى شد و امر ولایت آخرین آنها بود، كه خداى عزوجل این آیه را نازل فرمود: «امروز دین شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم - 3 سوره مائده - امام باقر علیه السلام فرمود: خداى عزوجل مى فرماید: بعد از این واجبى بر شما نازل نكنم، واجبات را براى شما كامل كردم.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ كُنْتُ عِنْدَهُ جَالِساً فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ حَدِّثْنِی عَنْ وَلَایَةِ عَلِیٍّ أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ فَغَضِبَ ثُمَّ قَالَ وَیْحَكَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَخْوَفَ لِلَّهِ مِنْ أَنْ یَقُولَ مَا لَمْ یَأْمُرْهُ بِهِ اللَّهُ بَلِ افْتَرَضَهُ كَمَا افْتَرَضَ اللَّهُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 48 روایة 5
ابو بصیر گوید: خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودم كه مردى با آن حضرت عرضكرد: مرا از ولایت على خبر ده، كه آن از جانب خدا هست یا از جانب پیغمبر؟ حضرت خشمگین شد و فرمود: واى بر تو! پیغمبر از خدا بیمناكتر از آنستكه چیزى را كه خدا دستورش نداده بگوید، بلكه ولایت على را خدا واجب ساخت. چنانكه نماز و زكوة و روزه و حج را واجب ساخت.
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعِبَادِ خَمْساً أَخَذُوا أَرْبَعاً وَ تَرَكُوا وَاحِداً قُلْتُ أَ تُسَمِّیهِنَّ لِی جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ الصَّلَاةُ وَ كَانَ النَّاسُ لَا یَدْرُونَ كَیْفَ یُصَلُّونَ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ بِمَوَاقِیتِ صَلَاتِهِمْ ثُمَّ نَزَلَتِ الزَّكَاةُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ مِنْ زَكَاتِهِمْ مَا أَخْبَرْتَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ ثُمَّ نَزَلَ الصَّوْمُ فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا كَانَ یَوْمُ عَاشُورَاءَ بَعَثَ إِلَى مَا حَوْلَهُ مِنَ الْقُرَى فَصَامُوا ذَلِكَ الْیَوْمَ فَنَزَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ بَیْنَ شَعْبَانَ وَ شَوَّالٍ ثُمَّ نَزَلَ الْحَجُّ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ أَخْبِرْهُمْ مِنْ حَجِّهِمْ مَا أَخْبَرْتَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ ثُمَّ نَزَلَتِ الْوَلَایَةُ وَ إِنَّمَا أَتَاهُ ذَلِكَ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ بِعَرَفَةَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ كَانَ كَمَالُ الدِّینِ بِوَلَایَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ عِنْدَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص أُمَّتِی حَدِیثُو عَهْدٍ بِالْجَاهِلِیَّةِ وَ مَتَى أَخْبَرْتُهُمْ بِهَذَا فِی ابْنِ عَمِّی یَقُولُ قَائِلٌ وَ یَقُولُ قَائِلٌ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْطِقَ بِهِ لِسَانِی فَأَتَتْنِی عَزِیمَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بَتْلَةً أَوْعَدَنِی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ أَنْ یُعَذِّبَنِی فَنَزَلَتْ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِیَدِ عَلِیٍّ ع فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَمْ یَكُنْ نَبِیٌّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مِمَّنْ كَانَ قَبْلِی إِلَّا وَ قَدْ عَمَّرَهُ اللَّهُ ثُمَّ دَعَاهُ فَأَجَابَهُ فَأَوْشَكَ أَنْ أُدْعَى فَأُجِیبَ وَ أَنَا مَسْئُولٌ وَ أَنْتُمْ مَسْئُولُونَ فَمَا ذَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ أَدَّیْتَ مَا عَلَیْكَ فَجَزَاكَ اللَّهُ أَفْضَلَ جَزَاءِ الْمُرْسَلِینَ فَقَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ قَالَ یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ هَذَا وَلِیُّكُمْ مِنْ بَعْدِی فَلْیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْكُمُ الْغَائِبَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع كَانَ وَ اللَّهِ عَلِیٌّ ع أَمِینَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ غَیْبِهِ وَ دِینِهِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص حَضَرَهُ الَّذِی حَضَرَ فَدَعَا عَلِیّاً فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَئْتَمِنَكَ عَلَى مَا ائْتَمَنَنِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنْ غَیْبِهِ وَ عِلْمِهِ وَ مِنْ خَلْقِهِ وَ مِنْ دِینِهِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ فَلَمْ یُشْرِكْ وَ اللَّهِ فِیهَا یَا زِیَادُ أَحَداً مِنَ الْخَلْقِ ثُمَّ إِنَّ عَلِیّاً ع حَضَرَهُ الَّذِی حَضَرَهُ فَدَعَا وُلْدَهُ وَ كَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ ذَكَراً فَقَالَ لَهُمْ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَبَى إِلَّا أَنْ یَجْعَلَ فِیَّ سُنَّةً مِنْ یَعْقُوبَ وَ إِنَّ یَعْقُوبَ دَعَا وُلْدَهُ وَ كَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ ذَكَراً فَأَخْبَرَهُمْ بِصَاحِبِهِمْ أَلَا وَ إِنِّی أُخْبِرُكُمْ بِصَاحِبِكُمْ أَلَا إِنَّ هَذَیْنِ ابْنَا رَسُولِ اللَّهِ ص الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ ع فَاسْمَعُوا لَهُمَا وَ أَطِیعُوا وَ وَازِرُوهُمَا فَإِنِّی قَدِ ائْتَمَنْتُهُمَا عَلَى مَا ائْتَمَنَنِی عَلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ ص مِمَّا ائْتَمَنَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنْ خَلْقِهِ وَ مِنْ غَیْبِهِ وَ مِنْ دِینِهِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ فَأَوْجَبَ اللَّهُ لَهُمَا مِنْ عَلِیٍّ ع مَا أَوْجَبَ لِعَلِیٍّ ع مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَلَمْ یَكُنْ لِأَحَدٍ مِنْهُمَا فَضْلٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا بِكِبَرِهِ وَ إِنَّ الْحُسَیْنَ كَانَ إِذَا حَضَرَ الْحَسَنُ لَمْ یَنْطِقْ فِی ذَلِكَ الْمَجْلِسِ حَتَّى یَقُومَ ثُمَّ إِنَّ الْحَسَنَ ع حَضَرَهُ الَّذِی حَضَرَهُ فَسَلَّمَ ذَلِكَ إِلَى الْحُسَیْنِ ع ثُمَّ إِنَّ حُسَیْناً حَضَرَهُ الَّذِی حَضَرَهُ فَدَعَا ابْنَتَهُ الْكُبْرَى فَاطِمَةَ بِنْتَ الْحُسَیْنِ ع فَدَفَعَ إِلَیْهَا كِتَاباً مَلْفُوفاً وَ وَصِیَّةً ظَاهِرَةً وَ كَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع مَبْطُوناً لَا یَرَوْنَ إِلَّا أَنَّهُ لِمَا بِهِ فَدَفَعَتْ فَاطِمَةُ الْكِتَابَ إِلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ثُمَّ صَارَ وَ اللَّهِ ذَلِكَ الْكِتَابُ إِلَیْنَا
الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 49 روایة 6
ابى الجارود گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام مى فرمود: خداى عزوجل پنج چیز بر بندگان واجب ساخت و آنها چهار چیزش را گرفتند و یكى ار رها كردند، عرض كردم: قربانت گردم: آنها را براى من نام مى برى؟ فرمود: 1- نماز، و مردم نمى دانستند چگونه نماز گزارند تا جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد! وقتهاى نماز را به مردم خبر ده 2- زكوة پس از نماز نازل شد، جبرئیل گفت: اى محمد راجع به زكوة آنها را خبر ده چنانكه راجع به نماز خبر دادى. 3- روزه بعد از زكوة نازل شد، چون روز عاشورا مى آمد، پیغمبر صلى اللّه علیه و آله به دهات اطراف خود كس مى فرستاد تا آن روز را روزه بدارند، سپس روزه ماه رمضان، میان شعبان و شوال نازل شد. 4- سپس امر به حج رسید، و جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت: چنانكه درباره نماز و زكوة و روزه به مردم خبر دادى، درباره حج هم خبر ده: 5- سپس امر بولایت رسید، و آن امر روز جمعه در عرفه رسید، و خداى عزوجل آیه «امروز دینتان را براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم» را نازل كرد، و كمال دین به سبب ولایت على بن ابیطالب علیه السلام بود، پیغمبر صلى اللّه علیه و آله در آنجا فرمود: امت من هنوز به دوران جاهلیت نزدیكند (تازه از جاهلیت به اسلام گرائیده اند) اگر من نسبت به پسر عمویم به آنها خبرى دهم، هر كسى نقى میزند - من این مطلب را بدون اینكه به زبان آورم در دلم مى گفتم - تا آنكه فرمان حتمى خداى عزوجل به من رسید و مرا تهدید كرد كه اگر ابلاغ نكنم، عذابم خواهد كرد، و این آیه نازل شد «اى پیغمبر آنچه از پروردگارت به تو نازل شده برسان، و اگر نكنى رسالت خدا را نرسانیده ئى. خدا تو را از شر مردم نگه دارد و خدا مردم كافر را هدایت نمى كند - 67 سوره 5 -» پس رسول خدا صلى اللّه علیه و آله دست على علیه السلام را گرفت و فرمود: اى مردم: خدا همه پیغمبران پیش از مرا عمرى معین داد و سپس به جانب خود خواند و آنها هم اجابتش كردند (از دارفانى به عالم باقى رهسپار گشتند) و نزدیك است كه مرا هم بخواند و اجابت كنم، من مسؤلیت دارم و شما هم مسؤلیت دارید، اكنون شما چه مى گوئید؟ آنها گفتند: گواهى دهیم كه تو ابلاغ كردى و خیر خواهى نمودى و آنچه بر تو بود رسانیدى، خدا بهترین پاداش پیغمبران را بتو دهد. پیغمبر سه مرتبه فرمود: خدایا شاهد باش، سپس فرمود: اى گروه مسلمین: این (شخصى كه روى دست من و نامش على بن ابیطالب علیه السلام است) ولى شماست پس از من، شما كه حاضرید به غائبین برسانید.
امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا كه على علیه السلام امین خدا بود بر خلقش و راز پنهانش و دینى كه براى خود پسندیده بود، سپس وفات رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرا رسید، آن حضرت على علیه السلام را طلبید و به او فرمود: اى على من مى خواهم آنچه را كه خدا مرا بر آن امین ساخته و به من سپرده. ترا بر آن امین سازم و به تو سپارم و آن راز پنهان خدا و علم خدا و مخلوق خدا و دینى است كه براى خود پسندیده - امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا اى زیاد هیچكس را در اینها شریك على نساخت -.
سپس وفات على علیه السلام فرا رسید، آن حضرت فرزندانش را كه دوازده پسر بودند، نزد خود خواند و به آنها فرمود: فرزندان عزیزم! خداى عزوجل اراده حتمى فرمود كه سنتى از یعقوب در من قرار دهد.
یعقوب دوازده پسر داشت، آنها را نزد خود خواند و صاحب آنها (و جانشین خود را) به آنها معرفى كرد، آگاه باشید كه من هم صاحب شما را معرفى مى كنم، همانا این دو، پسران رسول خدا صلى اللّه علیه و آله حسن و حسینند علیهماالسلام، از آنها بشنوید و فرمان برید و پشتیبانى نمائید كه من آنچه را رسول خدا به من سپرده و خدا به او سپرده بود به آنها مى سپارم، و آن چیز مخلوق خدا و راز پنهان خدا و دینى است كه او براى خود پسندیده است. پس خدا براى آنها از جانب على واجب ساخت، آنچه را على از جانب پیغمبر صلى اللّه علیه و آله واجب ساخت (و آن شنیدن و فرمانبرى و پشتیبانى امت است از ایشان) و هیچ یك از آن دو بر دیگرى برترى نداشت، جز به واسطه بزرگ سالیش (كه مخصوص امام حسن علیه السلام بود) و چون حسین به محضر حسن علیهما السلام مى آمد، در آن مجلس سخن نمى گفت تا بر مى خاست.
سپس وفات حسن علیه السلام فرا رسید و او آن سپرده را به حسین تسلیم نمود، سپس وفات حسین علیه السلام فرا رسید، آن حضرت دختر بزرگترش فاطمه بنت الحسین علیه السلام را طلبید و مكتوبى پیچیده و وصیتى آشكار به او سپرد و على بن الحسین علیه السلام بیمارى از نظر معده داشت كه در حال احتضارش مى دیدند، پس فاطمه آن مكتوب را به على بن الحسین داد، سپس به خدا آن مكتوب به ما رسید.
7- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ صَبَّاحٍ الْأَزْرَقِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع إِنَّ رَجُلًا مِنَ الْمُخْتَارِیَّةِ لَقِیَنِی فَزَعَمَ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ الْحَنَفِیَّةِ إِمَامٌ فَغَضِبَ أَبُو جَعْفَرٍ ع ثُمَّ قَالَ أَ فَلَا قُلْتَ لَهُ قَالَ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا دَرَیْتُ مَا أَقُولُ قَالَ أَ فَلَا قُلْتَ لَهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَوْصَى إِلَى عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَلَمَّا مَضَى عَلِیٌّ ع أَوْصَى إِلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ لَوْ ذَهَبَ یَزْوِیهَا عَنْهُمَا لَقَالَا لَهُ نَحْنُ وَصِیَّانِ مِثْلُكَ وَ لَمْ یَكُنْ لِیَفْعَلَ ذَلِكَ وَ أَوْصَى الْحَسَنُ إِلَى الْحُسَیْنِ وَ لَوْ ذَهَبَ یَزْوِیهَا عَنْهُ لَقَالَ أَنَا وَصِیٌّ مِثْلُكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مِنْ أَبِی وَ لَمْ یَكُنْ لِیَفْعَلَ ذَلِكَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ هِیَ فِینَا وَ فِی أَبْنَائِنَا
اصول كافى جلد 2 صفحه 51 روایة 7
ابو بصیر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض كردم مردى از طایفه مختاریه مرا دید و عقیده داشت كه محمد بن حنفیه امامست، امام باقر علیه السلام در خشم شد و فرمود: چیزى به او نگفتى؟ عرض كردم نه، به خدا، ندانستم چه بگویم، فرمود، چرا به او نگفتى. همانا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله به على و حسن و حسین وصیت كرد و چون على علیه السلام خواست در گذرد، به حسن و حسین وصیت كرد، و اگر وصیتش را از آنها باز مى داشت - در صورتیكه او چنین كارى نمى كرد - آنها مى گفتند: ما هم مانند تو وصى هستیم، و امام حسن به امام حسین وصیت نمود و اگر از او باز مى داشت - در صورتیكه او چنین كارى نمى كرد - حسین علیه السلام به او مى گفت: من هم مانند تو از طرف پیغمبر و پدرم وصى هستم، خداى عزوجل فرماید: «خویشاوندان بعضى از بعضى دیگر سزاوارترند» این آیه درباره ما و پدران ماست.

اشاره و نص بر امیرالمؤمنین علیه السلام

بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ زَیْدِ بْنِ الْجَهْمِ الْهِلَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ لَمَّا نَزَلَتْ وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ كَانَ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص سَلِّمُوا عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ فَكَانَ مِمَّا أَكَّدَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا فِی ذَلِكَ الْیَوْمِ یَا زَیْدُ قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص لَهُمَا قُومَا فَسَلِّمَا عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَا أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْكِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْكُمْ كَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ یَعْنِی بِهِ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص لَهُمَا وَ قَوْلَهُمَا أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَكُمْ دَخَلًا بَیْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أَئِمَّةٌ هِیَ أَزْكَى مِنْ أَئِمَّتِكُمْ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَئِمَّةٌ قَالَ إِی وَ اللَّهِ أَئِمَّةٌ قُلْتُ فَإِنَّا نَقْرَأُ أَرْبى فَقَالَ مَا أَرْبَى وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ فَطَرَحَهَا إِنَّما یَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ یَعْنِی بِعَلِیٍّ ع وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما كُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَیْمانَكُمْ دَخَلًا بَیْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها یَعْنِی بَعْدَ مَقَالَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی عَلِیٍّ ع وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ یَعْنِی بِهِ عَلِیّاً ع وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ
اصول كافى جلد 2 صفحه 52 روایة 1
شرح :
از اینجا مرحوم كلینى (قده) دوازده باب منعقد مى كند كه در آنها احادیث و روایاتى را كه متضمن اشاره یا تصریح بر امامت ائمه دوازده گانه است بترتیب ذكر مى كند.
زید بن جهم هلالى گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: چون امر ولایت على بن ابیطالب علیه السلام نازل شد و پیغمبر صلى اللّه علیه و آله فرموده بود، بلقب «امیرالمؤمنین» بعلى سلام كنید اى زید: از جمله تأكیداتى كه خدا در آنروز بر آندو نفر (ابوبكر و عمر) نمود، این بود كه رسولخدا صلى اللّه علیه و آله به آنها فرمود: برخیزید و بعنوان «امیرالمؤمنین» به على سلام كنید، آندو نفر گفتند: اى رسول خدا این امر از جانب خدا است یا از جانب رسولش؟ رسولخدا صلى اللّه علیه و آله به آنها فرمود: از جانب خدا و رسولش، پس خداى عزوجل این آیه نازل فرمود: «و سوگندها را پس از محكم كردنش كه خدا را ضامن آن كرده اید مشكنید، زیرا خدا میداند چه مى كنید - 91 سوره 16 -» مقصود فرمایش رسول خدا صلى اللّه علیه و آله است بآنها و گفته آنها كه: این امر از جانب خداست یا رسولش؟ «و چون آن زن مباشید كه رشته خود را پس از تابیدن، پنبه میكرد و پراكنده مى ساخت، شما هم سوگندهایتان را میان خودتان براى آنكه (ائمه ئى پاكتر از ائمه شما هستند) وسیله نیرنگ مسازید، زید گوید: عرضكردم: ائمه فرمودید؟ فرمود: آرى بخدا ائمه است، عرضكردم: ما «أربى» قرائت میكنیم، فرمود: أربى چیست؟ و با دست اشاره كرد و آن را افكند - «فقط خدا شما را بوسیله آن آزمایش میكند» یعنى بوسیله على علیه السلام «و براى اینكه در روز قیامت آنچه را در آن اختلاف دارید، براى شما واضح سازد. اگر خدا مى خواست شما را یك امت كرده بود، ولى هر كه را خواهد گمراه كند، و هر كه را خواهد هدایت كند، و از آنچه میكرده اید، باز خواست مى شوید. سوگندهایتان را میان خود دستاویز نیرنگ مكنید، مبادا قدمى پس از استواریش بلغزد - 92 و 93 سوره 16 -» یعنى بعد از گفته رسول خدا صلى اللّه علیه و آله درباره على «و بسزاى بازداشتن از راه خدا بشما بدى برسد» مقصود از راه خدا على علیه السلام است «و براى شما عذابى بزرگ باشد 94 سوره 16 -».
شرح :
علامه مجلسى (ره) راجع بزنیكه رشته هایش را پنبه میكرد، از مجمع البیان نقل میكند كه: زنى بود در قریش بنام «ریطه» كه بحماقت و خرافت مشهور بود، خودش با كنیزانش از صبح تا ظهر پنبه ها را میریسیدند و بعد از ظهر بكنیزانش دستور میداد همه را واتابند و پنبه كنند - انتهى - و اما راجع بجمله «أن تكون ائمة هى از كى من ائمتكم» كه امام فرمود، این جمله در قرآن كریم باین صورتست: «أن تكون امة هى أربى من امة» مجلسى (ره) گوید: شاید بنا براین تأویل جمله «ان تكون..» مفعول له براى تتخذون باشد، باین معنى كه: پیمان شكنى را در دل میگیرند تا پیشوایان گمراهى بهتر و پاكتر از پیشوایان شما كه پیشوایان هدایتند بوده باشند و یا مقصود اینستكه: پیمان شكنى را در دل میگیرند، زیرا نمى خواهند كه پیشوایان حق بهتر و پاكتر از پیشوایان گمراه شما باشند. و ظاهر اینستكه قرائت أئمه بهمین صورتست كه امام فرمود: و ممكن است توجیه شود كه «أربى» بمعنى «ازكى» است و «امة» بمعنى «ائمه» است، ولى این توجیه بعید است - پایان كلام مجلسى.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ لَمَّا أَنْ قَضَى مُحَمَّدٌ نُبُوَّتَهُ وَ اسْتَكْمَلَ أَیَّامَهُ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَیْهِ أَنْ یَا مُحَمَّدُ قَدْ قَضَیْتَ نُبُوَّتَكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَیَّامَكَ فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِی عِنْدَكَ وَ الْإِیْمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِیرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ فِی أَهْلِ بَیْتِكَ عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَإِنِّی لَنْ أَقْطَعَ الْعِلْمَ وَ الْإِیمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِیرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ مِنَ الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّیَّتِكَ كَمَا لَمْ أَقْطَعْهَا مِنْ ذُرِّیَّاتِ الْأَنْبِیَاءِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 54 روایة 2
ابو حمزه ثمالى گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: چون محمد وظیفه نبوت خود را انجام داد و عمرش بپایان رسید، خدایتعالى باو وحى كرد: اى محمد! نبوتت را گذرانیدى و عمرت به آخر رسید اكنون آن دانشى كه نزد تو است و ایمان و اسم اكبر و میراث علم و آثار علم نبوت خاندان خود را بعلى بن ابیطالب بسپار، زیرا من هرگز علم و ایمان و اسم اكبر و میراث علم و آثار علم نبوت را از نسل و ذریه تو قطع نكنم، چنانكه از ذریه هاى پیغمبران قطع نكردم.
شرح :
مجلسى (ره) گوید: مقصود از علم علومى است كه خدایتعالى بآنحضرت وحى نموده بود و ایمان تصدیق بآنها و اطاعت و انقیاد است و اشاره دارد بآیه شریفه «وقال الذین اوتوا العلم و الایمان» و مراد به اسم اكبر، اسم اعظم است یا قرآنى و سائر كتب آسمانى و مقصود از میراث علم جفر ابیض است؛ یا خلافت كبراى الهیه و یا اخلاق خدایى را دارا بودن مراد به آثار علم نبوت تمام علوم پیغمبر است تا تأكید سابق باشد - و مرحوم مجلسى وجوه دیگرى هم بیان میكند.
3- مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ غَیْرُهُ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ وَ عَبْدِ الْكَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ بْنِ أَبِی الدَّیْلَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَوْصَى مُوسَى ع إِلَى یُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَوْصَى یُوشَعُ بْنُ نُونٍ إِلَى وَلَدِ هَارُونَ وَ لَمْ یُوصِ إِلَى وَلَدِهِ وَ لَا إِلَى وَلَدِ مُوسَى إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَهُ الْخِیَرَةُ یَخْتَارُ مَنْ یَشَاءُ مِمَّنْ یَشَاءُ وَ بَشَّرَ مُوسَى وَ یُوشَعُ بِالْمَسِیحِ ع فَلَمَّا أَنْ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمَسِیحَ ع قَالَ الْمَسِیحُ لَهُمْ إِنَّهُ سَوْفَ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی نَبِیٌّ اسْمُهُ أَحْمَدُ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ ع یَجِی ءُ بِتَصْدِیقِی وَ تَصْدِیقِكُمْ وَ عُذْرِی وَ عُذْرِكُمْ وَ جَرَتْ مِنْ بَعْدِهِ فِی الْحَوَارِیِّینَ فِی الْمُسْتَحْفَظِینَ وَ إِنَّمَا سَمَّاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى الْمُسْتَحْفَظِینَ لِأَنَّهُمُ اسْتُحْفِظُوا الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ هُوَ الْكِتَابُ الَّذِی یُعْلَمُ بِهِ عِلْمُ كُلِّ شَیْ ءٍ الَّذِی كَانَ مَعَ الْأَنْبِیَاءِ ص یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ الْكِتَابُ الِاسْمُ الْأَكْبَرُ وَ إِنَّمَا عُرِفَ مِمَّا یُدْعَى الْكِتَابَ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِیلُ وَ الْفُرْقَانُ فِیهَا كِتَابُ نُوحٍ وَ فِیهَا كِتَابُ صَالِحٍ وَ شُعَیْبٍ وَ إِبْرَاهِیمَ ع فَأَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولى صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى فَأَیْنَ صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ إِنَّمَا صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ الِاسْمُ الْأَكْبَرُ وَ صُحُفُ مُوسَى الِاسْمُ الْأَكْبَرُ فَلَمْ تَزَلِ الْوَصِیَّةُ فِی عَالِمٍ بَعْدَ عَالِمٍ حَتَّى دَفَعُوهَا إِلَى مُحَمَّدٍ ص فَلَمَّا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُحَمَّداً ص أَسْلَمَ لَهُ الْعَقِبُ مِنَ الْمُسْتَحْفِظِینَ وَ كَذَّبَهُ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَ دَعَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِهِ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ عَلَیْهِ أَنْ أَعْلِنْ فَضْلَ وَصِیِّكَ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ الْعَرَبَ قَوْمٌ جُفَاةٌ لَمْ یَكُنْ فِیهِمْ كِتَابٌ وَ لَمْ یُبْعَثْ إِلَیْهِمْ نَبِیٌّ وَ لَا یَعْرِفُونَ فَضْلَ نُبُوَّاتِ الْأَنْبِیَاءِ ع وَ لَا شَرَفَهُمْ وَ لَا یُؤْمِنُونَ بِی إِنْ أَنَا أَخْبَرْتُهُمْ بِفَضْلِ أَهْلِ بَیْتِی فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ فَذَكَرَ مِنْ فَضْلِ وَصِیِّهِ ذِكْراً فَوَقَعَ النِّفَاقُ فِی قُلُوبِهِمْ فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَلِكَ وَ مَا یَقُولُونَ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ یَا مُحَمَّدُ وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ یَضِیقُ صَدْرُكَ بِما یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِینَ بِ آیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ وَ لَكِنَّهُمْ یَجْحَدُونَ بِغَیْرِ حُجَّةٍ لَهُمْ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَتَأَلَّفُهُمْ وَ یَسْتَعِینُ بِبَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَا یَزَالُ یُخْرِجُ لَهُمْ شَیْئاً فِی فَضْلِ وَصِیِّهِ حَتَّى نَزَلَتْ هَذِهِ السُّورَةُ فَاحْتَجَّ عَلَیْهِمْ حِینَ أُعْلِمَ بِمَوْتِهِ وَ نُعِیَتْ إِلَیْهِ نَفْسُهُ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ یَقُولُ إِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ عَلَمَكَ وَ أَعْلِنْ وَصِیَّكَ فَأَعْلِمْهُمْ فَضْلَهُ عَلَانِیَةً فَقَالَ ص مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ قَالَ لَأَبْعَثَنَّ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَیْسَ بِفَرَّارٍ یُعَرِّضُ بِمَنْ رَجَعَ یُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَ یُجَبِّنُونَهُ وَ قَالَ ص عَلِیٌّ سَیِّدُ الْمُؤْمِنِینَ وَ قَالَ عَلِیٌّ عَمُودُ الدِّینِ وَ قَالَ هَذَا هُوَ الَّذِی یَضْرِبُ النَّاسَ بِالسَّیْفِ عَلَى الْحَقِّ بَعْدِی وَ قَالَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ أَیْنَمَا مَالَ وَ قَالَ إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمْ أَمْرَیْنِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَیْتِی عِتْرَتِی أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَ قَدْ بَلَّغْتُ إِنَّكُمْ سَتَرِدُونَ عَلَیَّ الْحَوْضَ فَأَسْأَلُكُمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِی الثَّقَلَیْنِ وَ الثَّقَلَانِ كِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ أَهْلُ بَیْتِی فَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَهْلِكُوا وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ فَوَقَعَتِ الْحُجَّةُ بِقَوْلِ النَّبِیِّ ص وَ بِالْكِتَابِ الَّذِی یَقْرَأُهُ النَّاسُ فَلَمْ یَزَلْ یُلْقِی فَضْلَ أَهْلِ بَیْتِهِ بِالْكَلَامِ وَ یُبَیِّنُ لَهُمْ بِالْقُرْآنِ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً وَ قَالَ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى ثُمَّ قَالَ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ فَكَانَ عَلِیٌّ ع وَ كَانَ حَقُّهُ الْوَصِیَّةَ الَّتِی جُعِلَتْ لَهُ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِیرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ
فَقَالَ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى ثُمَّ قَالَ وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ یَقُولُ أَسْأَلُكُمْ عَنِ الْمَوَدَّةِ الَّتِی أَنْزَلْتُ عَلَیْكُمْ فَضْلَهَا مَوَدَّةِ الْقُرْبَى بِأَیِّ ذَنْبٍ قَتَلْتُمُوهُمْ وَ قَالَ جَلَّ ذِكْرُهُ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قَالَ الْكِتَابُ هُوَ الذِّكْرُ وَ أَهْلُهُ آلُ مُحَمَّدٍ ع أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِسُؤَالِهِمْ وَ لَمْ یُؤْمَرُوا بِسُؤَالِ الْجُهَّالِ وَ سَمَّى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْقُرْآنَ ذِكْراً فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ فَرَدَّ الْأَمْرَ أَمْرَ النَّاسِ إِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمُ الَّذِینَ أَمَرَ بِطَاعَتِهِمْ وَ بِالرَّدِّ إِلَیْهِمْ فَلَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ نَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ فَنَادَى النَّاسَ فَاجْتَمَعُوا وَ أَمَرَ بِسَمُرَاتٍ فَقُمَّ شَوْكُهُنَّ ثُمَّ قَالَ ص یَا أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ وَلِیُّكُمْ وَ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ فَقَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فَقَالَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَوَقَعَتْ حَسَكَةُ النِّفَاقِ فِی قُلُوبِ الْقَوْمِ وَ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ هَذَا عَلَى مُحَمَّدٍ قَطُّ وَ مَا یُرِیدُ إِلَّا أَنْ یَرْفَعَ بِضَبْعِ ابْنِ عَمِّهِ فَلَمَّا قَدِمَ الْمَدِینَةَ أَتَتْهُ الْأَنْصَارُ فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ قَدْ أَحْسَنَ إِلَیْنَا وَ شَرَّفَنَا بِكَ وَ بِنُزُولِكَ بَیْنَ ظَهْرَانَیْنَا فَقَدْ فَرَّحَ اللَّهُ صَدِیقَنَا وَ كَبَّتَ عَدُوَّنَا وَ قَدْ یَأْتِیكَ وُفُودٌ فَلَا تَجِدُ مَا تُعْطِیهِمْ فَیَشْمَتُ بِكَ الْعَدُوُّ فَنُحِبُّ أَنْ تَأْخُذَ ثُلُثَ أَمْوَالِنَا حَتَّى إِذَا قَدِمَ عَلَیْكَ وَفْدُ مَكَّةَ وَجَدْتَ مَا تُعْطِیهِمْ فَلَمْ یَرُدَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَیْهِمْ شَیْئاً وَ كَانَ یَنْتَظِرُ مَا یَأْتِیهِ مِنْ رَبِّهِ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ ع وَ قَالَ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى وَ لَمْ یَقْبَلْ أَمْوَالَهُمْ فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ هَذَا عَلَى مُحَمَّدٍ وَ مَا یُرِیدُ إِلَّا أَنْ یَرْفَعَ بِضَبْعِ ابْنِ عَمِّهِ وَ یَحْمِلَ عَلَیْنَا أَهْلَ بَیْتِهِ یَقُولُ أَمْسِ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ وَ الْیَوْمَ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى ثُمَّ نَزَلَ عَلَیْهِ آیَةُ الْخُمُسِ فَقَالُوا یُرِیدُ أَنْ یُعْطِیَهُمْ أَمْوَالَنَا وَ فَیْئَنَا ثُمَّ أَتَاهُ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ قَدْ قَضَیْتَ نُبُوَّتَكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَیَّامَكَ فَاجْعَلِ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِیرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ عِنْدَ عَلِیٍّ ع فَإِنِّی لَمْ أَتْرُكِ الْأَرْضَ إِلَّا وَ لِیَ فِیهَا عَالِمٌ تُعْرَفُ بِهِ طَاعَتِی وَ تُعْرَفُ بِهِ وَلَایَتِی وَ یَكُونُ حُجَّةً لِمَنْ یُولَدُ بَیْنَ قَبْضِ النَّبِیِّ إِلَى خُرُوجِ النَّبِیِّ الْ آخَرِ قَالَ فَأَوْصَى إِلَیْهِ بِالِاسْمِ الْأَكْبَرِ وَ مِیرَاثِ الْعِلْمِ وَ آثَارِ عِلْمِ النُّبُوَّةِ وَ أَوْصَى إِلَیْهِ بِأَلْفِ كَلِمَةٍ وَ أَلْفِ بَابٍ یَفْتَحُ كُلُّ كَلِمَةٍ وَ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ كَلِمَةٍ وَ أَلْفَ بَابٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 54 روایة 3
3- امام صادق (ع) فرمود: موسى (ع) بیوشع بن نون وصیت كرد و یوشع بن نون بفرزندان هارون وصیت كرد و بفرزندان خودش و فرزندان موسى وصیت نكرد، همانا خدایتعالى صاحب اختیار است، هر كه را خواهد و از هر خاندانى كه خواهد اختیار كند، و موسى و یوشع مردم را بوجود مسیح (ع) مژده دادند و چون خداى عزوجل مسیح را مبعوث ساخت، مسیح بمردم گفت، همانا پس از من پیغمبرى كه نامش احمد و اولاد اسماعیل است خواهد آمد كه مرا و شما را تصدیق میكند (به نبوت من و پیروى شما باور دارد) و حجت و عذر مرا و شما را مى آورد مانند من و شما احتجاج میكند (قول بالوهیت مرا از من و شما نفى میكند) و امر وصیت پس از عیسى در حواریین مستحفظ جارى گشت و از اینجهت خدا ایشان را مستحفظ نامید كه نگهدارى اسم اكبر بایشان واگذار شد و آن كتابیست كه علم هر چند از آن دانسته شود و همراه پیغمبران صلوات اللّه علیهم بوده است. خدایتعالى فرماید: «بتحقیق كه ما رسولانى پیش از تو فرستادیم و بهمراه ایشان كتاب و میزان (قانون عدالت) نازل كردیم - 25 سوره حدید -» (در قرآن صدر آیه چنین است:
(لقد ارسلنا رسلنا بالبینات) كتاب همان اسم اكبر است، و از آنچه بنام كتاب معروفست: تورات و انجیل و فرقان (قرآن) است، ولى در آن كتاب، (كه همراه اوصیاء است) كتاب نوح علیه السلام و كتاب صالح و شعیب و ابراهیم علیه السلام است كه خداى عزوجل خبر مى دهد «همانا این در صحف نخستین است، یعنى صحف ابراهیم و موسى - 18 و 19 سوره 87 -» پس (اگر كتاب منحصر بتورات و انجیل و قرآنست،) صحف ابراهیم كجاست! همانا صحف ابراهیم، اسم اكبر است و صحف موسى هم اسم اكبر است: (كه باید پیغمبر به على صلى اللّه علیه و آله سپارد) پس همیشه وصیت نسبت بعالمى پس از عالم دیگر جریان داشت، تا آن را بمحمد صلى اللّه علیه و آله رسانیدند، و چون خداى عزوجل محمد صلى اللّه علیه و آله را مبعوث كرد، مستحفظین پسین باو اسلام آوردند و بنى اسرائیل تكذیبش نمودند، او بسوى خداى عزوجل دعوت كرد و در راهش جهاد نمود تا آنكه خداى - جل ذكره - باو امر فرستاد كه فضیلت وصیت را آشكار كن، پیغمبر عرض كرد: پرودگارا! عرب مردمى خشنند، در میان ایشان كتابى نبوده و براى آنها پیغمبرى مبعوث نگشته و بفضیلت و شرف پیغمبران آگاه نیستند، اگر من فضلیت اهل بیتم را بآنها بگویم، ایمان نمى آورند، پس خداى جل ذكره - فرمود: «غم آنها را مخور - 127 سوره 16 و بگو سلام شما در آینده مى دانید 89 سوره 43 -» پیغمبر اندكى از فضیلت وصیش تذكر داد، و در دلها نفاق افتاد: رسولخدا صلى اللّه علیه و آله آن نفاق و گفتار ایشان بدانست، خداى - جل ذكره - فرمود: اى محمد! «محققاً ما مى دانیم كه تو سینه ات از آنچه مى گویند تنگ مى شود - 97 سوره 15 -» ایشان ترا تكذیب نمى كنند بلكه ستمگران آیات خدا را انكار مى كنند - 33 سوره 6» یعنى بلكه بدون اینكه دلیلى داشته باشند انكار مى كنند. رسول خدا صلى اللّه علیه و آله ایشان را الفت مى داد و بعضى را یاور بعضى دیگر مى ساخت و همیشه چیزى از فضیلت وصیش را بآنها گوشزد مى كرد، تا آنكه این سوره (انشراح) نازل شد و پیغمبر زمانیكه از مرگ خود آگاه شد و گزارش آنرا شنید، بر آنها احتجاج كرد، و خداى - جل ذكره - فرمود: «چون فراغ یافتى در عبادت كوش (نصب كن) و بسوى پروردگارت راغب شو - 7 - 8 سوره انشراح -» مى فرماید: چون (از تبلیغ رسالت) فراغ یافتى پرچم و نشانه ات (یعنى على علیه السلام) را نصب كن و وصیتت را آشكار نما پیغمبر هم (در روز غدیر) فضیلت على علیه السلام را آشكارا اعلام كرد. فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است، خدایا دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن - تا سه مرتبه -.
و باز (در جنگ خیبر بعد از آنكه چند تن را پرچمدار كرد و نتوانستند فتح كنند) فرمود: همانا مردى را اعزام كنم كه او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را، او فرار كننده نیست - با این جمله پیغمبر صلى اللّه علیه و آله گوشه میزند بكسیكه (از در قلعه خیبر) برگشت، او اصحابش را ترسو مى شمرد و اصحابش او را - و باز پیغمبر صلى اللّه علیه و آله فرمود: على آقاى مؤمنین است و فرمود: على ستون دین است و فرمود: اینست همان كسیكه پس از من از روى حق با شمشیر گردن مردم را مى زند، و فرمود: بهر جانب كه على رود، حق همراه اوست، و فرمود: همانا من دو امر در میان شما میگذارم، اگر آنها را بپذیرید، هرگز گمراه نشوید: 1- كتاب خداى عزوجل (قرآن) 2- اهل بیت و عترت من، اى مردم گوش كنید كه من تبلیغ كردم، شما در قیامت سر حوض بر من وارد مى شوید و من از آنچه نسبت بثقلین انجام داده اید از شما بازخواست میكنم، و ثقلین، كتاب خدا - جل ذكره - و أهل بیت منند، بر ایشان پیشى نگیرید كه هلاك شوید، و بایشان چیزى نیاموزید كه آنها از شما داناترند. بنابراین حجت (خدا براى مردم) با قول پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و قرآنیكه خود مردم آنرا میخوانند ثابت شد، زیرا پیغمبر همواره فضیلت اهلبیتش را بوسیله بیان القا میفرمود و بوسیله قرآن براى مردم روشن میساخت.
آیاتى كه متضمن فضیلت اهلبیت است از اینقرار است:
1- «خدا میخواهد ناپاكى را از شما اهل اینخانه ببرد و پاكیزتان كند، پاكیزه كامل - 33 سوره 33 -».
2- خداى - عز ذكره - فرمود: «بدانید كه هر چه غنیمت بدست آرید، پنج یك آن از آن خدا و پیغمبر او و خویشان او... است - 41 سوره 8 -».
3- و سپس فرمود: «حق خویشاوندان را بده - 26 سوره 17 -» مقصود از خویشاوندان على علیه السلام است و حق او وصیتى است كه براى او قرار داده و اسم اكبر و میراث علم و آثار علم نبوتست.
4- و فرمود: بگو من از شما براى پیغمبرى مزدى جز دوستى خویشاوندان نمى خواهم - 23 سوره 42 -».
5- سپس فرمود: «و زمانیكه درباره دختر زنده بگور رفته بازخواست شود كه بچه گناهى كشته شد؟ - 8 و 9 سوره 82 -» خدا مى فرماید درباره مودت و دوستى كه فضیلت آنرا بر شما نازل كردم از شما باز خواست میكنم و آن مودت خویشاوندان پیغمبر است كه ایشان را بچه گناه كشتید؟
6- و باز خدا - جل ذكره - فرمود: «اگر نمیدانید از اهل ذكر بپرسید، - 43 سوره 16 -» فرماید قرآن ذكر است و اهل قرآن آل محمدند علیه السلام كه خداى عزوجل مردم را بسؤال از ایشان امر كرده است، و مردم بسؤال از جهال و نادانان دستور ندارند، و خداى عزوجل قرآنرا ذكر نامیده، در آنجا كه فرماید: «ما ذكر را بتو نازل كردیم تا براى مردم آنچه نازل شده بیان كنى شاید اندیشه كنند - 43 سوره 43 -».
7- و خداى - عزوجل - فرمود: خدا را فرمان برید و پیغمبر و صاحبان امر از خودتان را فرمان برید - 59 سوره 4 -».
8- و فرمود: «و اگر آنرا (بخدا و) رسول و صاحبان امر از خود ارجاع دهند، كسانى كه از آنها اهل استنباطند، بدانند، پس مقصود از ارجاع امر، ارجاع امر مردم است بصاحبان امر از آنها كه خدا مردم را باطاعت از ایشان و رجوع بایشان دستور داده است.
و چون رسول خدا صلى اللّه علیه و آله از حجة الوداع بازگشت، جبرئیل علیه السلام بر او نازل شد و گفت: «اى پیغمبر؟ آنچه از پروردگارت بتو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نکنی رسالت او را نرسانیده ئى، خدا ترا از شر مردم نگه مى دارد، همانا خدا كافران را هدایت نمیكند - 69 سوره 5 -» پیغمبر مردم را فریاد زد، تا گرد آمدند و دستور داد تا خارهاى بوته هاى خار را تراشیدند (تا بتوان روى آنها نشست و ایستاد).
سپس آنحضرت صلى اللّه علیه و آله فرمود: اى مردم ولى شما و سزاوارتر از خودم بشما كیست؟ گفتند: خدا و رسولش، پس فرمود: هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن - تا سه بار -.
پس خار نفاق در دل آنمردم افتاد و گفتند: خدا - جل ذكره هرگز - چنین امرى بر محمد نازل نكرده بلكه او میخواهد بازوى پسر عمویش را بلند كند (او را بر ما رئیس كند) چون پیغمبر بمدینه وارد شد، انصار نزد او آمدند و گفتند: اى رسولخدا: خداى - جل ذكره - بما احسان فرمود و از بركت تشریف فرمائى شما در میان ما، بما شرافت بخشید، و دوست ما را شاد و دشمن ما را سركوب كرد، اكنون وارد دین نزد شما مى آیند و بسا چیزى ندارى كه بآنها عطا كنى و موجب شماتت دشمن میشود، ما دوست داریم كه شما یك سوم اموال ما را قبول فرمائى تا اگر از مكه اشخاصى بر شما وارد شدند، براى عطاء بآنها چیزى داشته باشى، رسولخدا(ص) جوابى بایشان نداد و منتظر بود كه از پروردگارش چه دستور برسد. تا آنكه جبرئیل علیه السلام این آیه آورد: «بگو من براى پیغمبرى از شما مزدى جز دوستى خویشاوندان نمیخواهم - 23 سوره 42 -» و پیغمبر اموال ایشان را نپذیرفت: باز منافقان گفتند: خدا این را بر محمد نازل نكرده و او مقصودى جز بلند كردن بازوى پسر عمویش و تحمیل خاندان خود را بر ما ندارد، دیروز میگفت: هر كس من مولاى او هستم، على مولاى اوست، و امروز میگوید: «بگو من براى پیغمبرى از شما مزدى جز دوستى خویشان نمیخواهم. سپس آیه خمس بر پیغمبر نازل گشت و باز آنها گفتند: مى خواهد اموال و غنیمت ما را بآنها دهد.
سپس جبرئیل علیه السلام نزد آنحضرت آمد و گفت: اى محمد! وظیفه پیغمبریت را انجام دادى و عمرت بآخر رسید اكنون اسم اكبر و میراث علم و آثار علم نبوت را بعلى علیه السلام بسپار، زیرا من هرگز زمین را خالى نگذارم، از دانشمندی كه اطاعت و ولایت من بوسیله او شناخته شود و او براى كسانیكه در میان وفات پیغمبر گذشته تا آمدن پیغمبر آینده متولد میشوند حجت باشد، پس پیغمبر اسم اكبر و میراث علم و آثار علم نبوت را بعنوان وصیت بعلى سپرد و او را بهزار كلمه و هزار باب وصیت فرمود كه از هر كلمه و بابى هزار كلمه و باب گشوده میشد.
شرح :
كلمه «حواریین» كه لقب أصحاب مخصوص حضرت عیسى است از ماده «تحویر» مشتق است كه بمعنى سفید كردنست، بعضى گفته اند: ایشان لباسشوئى مى كردند و بعضى گفته اند، چونكه با پند و اندرزهاى حكیمانه خود، آلودگى گناه را از دلها مى شستند، ایشانرا «حواریین» نامیدند.
آیه شریفه فاذا فرغت فانصب در قرائت مشهور بفتح صاد و از «نصب» بعمنى كوشش كردن و رنج بردن مشتق است، یعنى چون از عبادتى فارغ شدى، در عبادت دیگر كوش و چون از جنگ فارغ شدى بعبادت پرداز و چون از نماز فارغ شدى به دعا پرداز ولى مطابق این حدیث شریف بكسر «ص» و از نصب به معنى گماشتن و بپاداشتن مشفق: یعنى چون از تبلیغ رسالت فارغ شدى جانشینت را براى رهبرى مردم نصب كن تا رشته ارتباط بین خدا و بندگانش بریده نشود، و بنابراین معنى هم ممكن است كلمه فانصب به فتح صاد باشد و تفسیر امام علیه السلام بیان یكى از مصادیق كوشش و رنج در عبادت و انجام وظیفه الهى باشد.
در این جا علامه مجلسی (ره) از زمخشرى نقل مى كند كه او در تفسیر كشاف خود گفته است: از جمله بدعتهاى روافض این است كه گویند: فانصب به كسر صاد هم قرائت شده و معنى اش این است كه على را بامامت نصب كن، ولى اگر این توجیه براى رافضى درست باشد، ناصبى را هم مى رسد كه بگوید: فانصب به كسر صاد بمعنى امر به كینه و دشمنى على است.
مجلسى گوید: باین متعصب بد خواه بنگر كه چگونه خدا بصیرتش را با پرده عصیبت كور كرد تا آنكه چنین سخن پست و زشتى را اظهار كرده است، از زیرا اولا مناسبتى نیست بین فراغت از انجام وظیفه و امر بدشمنى على ولى بین فراق تبلغ رسالت و نصب جانشین كمال مناصبت است و ثانیاً احتمالى كه تو دادى هیچ مسلمانى نگفته ولى احتمال كه ما گفتیم، بیشتر مؤمنین پرهیزگار مى گویند و ثالثاً آنچه شیعه میگوید: دل بخواهى و اختراعى آنها نیست، بلكه آنان را از پیشوایان خود نقل مى كنند كه تمام مسلمین فضیلت آنها را اعتراف دارند و خود این ناصبى (زمخشرى) هم در بسیارى موارد، قراآت و تفاسیر را از ایشان نقل میكند، آنچه از ائمه خدا نقل میكند كه كمتر از قول قناده و كعب و ابن مسعود و دیگران نیست - انتهى -.
بعقیده ما تنها باعث زمخشرى بر نوشتن چنین جمله ئى همان بغض و عدالت مكنونى است كه نسبت بعلى بن ابیطالب علیه السلام در نهاد هر سنى نهفته است و گاه و بیگاه از گوشه و كنار قلم و زبان آنها بى اختیار بیرون میجهد تا باطن و سریره آنها بناچار ظاهر گردد و حقایق براى مردم كنجكاو و حق جو آشكار شود، چنانچه خود مولاى متقیان امیرالمؤمنین على علیه السلام مى فرماید: ما أضمر أحد شیئاً الا و قد یظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه «هیچكس چیزى در دل پنهان نكند، جز اینكه گاهى در سخنانیكه از دهانش مى پرد یا در تابلو رخسارش هویدا میگردد» درست است كه زمخشرى از لحاظ عقیده با شیعه و روافض مخالفست و براى اظهار عقیده خود باید با ایشان مخالفت كند، اما چرا نسبت بعلى بن ابیطالب كه خودش او را خلیفه و امام مى داند چنین جسارتى اگر چه بنحو قضیه شرطیه است مى كند، آیا او در تمام نوشتجاتش نسبت بخلفاء دیگر چنین گفته است؟!!
(760) 4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ مُعَمَّرٍ الْعَطَّارِ عَنْ بَشِیرٍ الدَّهَّانِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ ادْعُوا لِی خَلِیلِی فَأَرْسَلَتَا إِلَى أَبَوَیْهِمَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِمَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَعْرَضَ عَنْهُمَا ثُمَّ قَالَ ادْعُوا لِی خَلِیلِی فَأُرْسِلَ إِلَى عَلِیٍّ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ أَكَبَّ عَلَیْهِ یُحَدِّثُهُ فَلَمَّا خَرَجَ لَقِیَاهُ فَقَالَا لَهُ مَا حَدَّثَكَ خَلِیلُكَ فَقَالَ حَدَّثَنِی أَلْفَ بَابٍ یَفْتَحُ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 61 روایة 4
امام صادق علیه السلام فرماید: رسولخدا صلى اللّه علیه و آله در مرض وفات خود فرمود: دوستم را نزد من حاضر كنید، آن دو زن (حفصه و عایشه) بدنبال پدران خود فرستادند، چون نظر رسولخدا صلى اللّه علیه و آله بر آنها افتاد، رو بگردانید و فرمود: دوستم را نزد من حاضر كنید پس بدنبال على فرستادند، چون دیدارش بعلى افتاد، باو متوجه شد و حدیثش گفت. و چون على بیرون آمد، آندو نفر (ابوبكر و عمر) را ملاقات كرد، باو گفتند: دوستت بتو چه حدیث كرد؟ فرمود: هزار باب بمن حدیث كرد كه هر بابى مفتاح هزار بابست.
5- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ أَبِی بَكْرٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِیّاً ص أَلْفَ حَرْفٍ كُلُّ حَرْفٍ یَفْتَحُ أَلْفَ حَرْفٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 61 روایة 5
امام باقر علیه السلام فرمود: رسولخدا صلى اللّه علیه و آله بعلى هزار حرف آموخت كه از هر حرفى هزار حرف گشوده گشت.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ فِی ذُؤَابَةِ سَیْفِ رَسُولِ اللَّهِ ص صَحِیفَةٌ صَغِیرَةٌ فَقُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَیُّ شَیْ ءٍ كَانَ فِی تِلْكَ الصَّحِیفَةِ قَالَ هِیَ الْأَحْرُفُ الَّتِی یَفْتَحُ كُلُّ حَرْفٍ أَلْفَ حَرْفٍ قَالَ أَبُو بَصِیرٍ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَمَا خَرَجَ مِنْهَا حَرْفَانِ حَتَّى السَّاعَةِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 61 روایة 6
ابوبصیر گوید امام صادق علیه السلام فرمود: در گوشه دسته شمشیر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله دفترچه ئى بود، بامام صادق علیه السلام عرضكردم: در آن دفترچه، چه نوشته بود؟ فرمود حروف بود كه حرف آن مفتاح هزار حرف بود، ابوبصیر گوید، امام صادق علیه السلام فرمود: تا اكنون دو حرف از آنها خارج نشده است (براى مردم ظاهر نگشته است).
شرح :
ذوابة در لغت بمعنى پیشانى و گیسو و بلندى هر چیز است، گاهى براى دسته شمشیر دو گوشه مانند دو گیسو مى ساختند، تا دست نلغزد و هم محفظه بعضى از اشیاء كوچك باشد.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ سُكَّرَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ هَلْ لِلْمَاءِ الَّذِی یُغَسَّلُ بِهِ الْمَیِّتُ حَدٌّ مَحْدُودٌ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِعَلِیٍّ ع إِذَا مِتُّ فَاسْتَقِ سِتَّ قِرَبٍ مِنْ مَاءِ بِئْرِ غَرْسٍ فَغَسِّلْنِی وَ كَفِّنِّی وَ حَنِّطْنِی فَإِذَا فَرَغْتَ مِنْ غُسْلِی وَ كَفْنِی فَخُذْ بِجَوَامِعِ كَفَنِی وَ أَجْلِسْنِی ثُمَّ سَلْنِی عَمَّا شِئْتَ فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُنِی عَنْ شَیْ ءٍ إِلَّا أَجَبْتُكَ فِیهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 61 روایة 7
فضیل گوید: بامام صادق علیه السلام عرضكردم: قربانت گردم، آیا آبیكه میت را با آن غسل مى دهند، اندازه معینى دارد؟ فرمود: همانا رسولخدا صلى اللّه علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود: چون من مردم شش مشك از آب چاه غرس بكش و مرا غسل بده و كفن پوش و حنوط نما، و چون از غسل و كفنم فارغ شدى، اطراف كفنم را بگیر و مرا بنشان و سپس هر چه خواهى از من بپرس، بخدا كه از هر چه پرسى پاسخت گویم.
8- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنِ ابْنِ أَبِی سَعِیدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَمَّا حَضَرَ رَسُولَ اللَّهِ ص الْمَوْتُ دَخَلَ عَلَیْهِ عَلِیٌّ ع فَأَدْخَلَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ إِذَا أَنَا مِتُّ فَغَسِّلْنِی وَ كَفِّنِّی ثُمَّ أَقْعِدْنِی وَ سَلْنِی وَ اكْتُبْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 61 روایة 8
امام صادق علیه السلام فرمود: چون وفات رسولخدا صلى اللّه علیه و آله نزدیك شد، على علیه السلام نزدش آمد و سر درون برد (پیغمبر سر زیر روپوش كرد - سر على را در بر گرفت) و فرمود: اى على! چون من مردم غسلم بده و كفنم پوش، سپس مرا بنشان و بپرس و بنویس.
(765) 9- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ شَبَابٍ الصَّیْرَفِیِّ عَنْ یُونُسَ بْنِ رِبَاطٍ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ كَامِلٌ التَّمَّارُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ كَامِلٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ حَدِیثٌ رَوَاهُ فُلَانٌ فَقَالَ اذْكُرْهُ فَقَالَ حَدَّثَنِی أَنَّ النَّبِیَّ ص حَدَّثَ عَلِیّاً ع بِأَلْفِ بَابٍ یَوْمَ تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ ص كُلُّ بَابٍ یَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ فَقَالَ لَقَدْ كَانَ ذَلِكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَظَهَرَ ذَلِكَ لِشِیعَتِكُمْ وَ مَوَالِیكُمْ فَقَالَ یَا كَامِلُ بَابٌ أَوْ بَابَانِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا یُرْوَى مِنْ فَضْلِكُمْ مِنْ أَلْفِ أَلْفِ بَابٍ إِلَّا بَابٌ أَوْ بَابَانِ قَالَ فَقَالَ وَ مَا عَسَیْتُمْ أَنْ تَرْوُوا مِنْ فَضْلِنَا مَا تَرْوُونَ مِنْ فَضْلِنَا إِلَّا أَلْفاً غَیْرَ مَعْطُوفَةٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 61 روایة 9
یونس بن رباط گوید: من و كامل به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم كامل به حضرت عرض كرد: قربانت گردم، فلان شخص حدیثى روایت كند، فرمود: آنرا باز گو، عرض كرد: او گفت: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در روز وفاتش بعلى علیه السلام هزار باب حدیث كرد و هر بابى مفتاح هزار حدیث بود، كه جمعاً یك میلیون باب مى شد، فرمود: آرى چنین بود، عرضكردم: قربانت، آن بابها براى شیعیان و دوستان شما هم ظاهر شد؟ (از آن علوم آگاه گشتند؟) فرمود: اى كامل یك باب یا دو باب آن (از یكباب بیشتر و بدو باب نرسیده) ظاهر گشت. عرضكردم: قربانت، بنابراین، از یك میلیون باب از فضل شما جز یك یا دو باب روایت نشده است؟ فرمود: توقع دارید كه شما از فضل ما چه اندازه روایت كنید؟ شما از فضل ما جز یك ألف غیر متصل روایت نكنید.
شرح :
گویا كامل از سخن امام صادق علیه السلام چنین فهمید كه گفتار پیغمبر صلى اللّه علیه و آله با على علیه السلام درباره فضایل اهل بیت بوده است، آنحضرت هم طبق همین معنى جواب داد كه فضائل اهل بیت بواسطه نقصان عقول بیشتر مردم از درك و فهم آن، نسبت بعلوم دیگر كمتر منتشر شده است و آنچه منتشر شده و مردم میدانند، نسبت، یك واند است بیك میلیون یا مانند نسبت یك ألف ناقص است بتمام حروف و كلمات. زیرا كه حرف الف در میان حروف الفبا ساده و بسیطترین آنهاست مخصوصاً وقتى كه به چیزى مانند نقطه یا حرف یا شكل دیگر متصل نشود. و ممكن است گفتار پیغمبر صلى اللّه علیه و آله بعلى علیه السلام علومى باشد كه این مورد احتیاج بشر است و از آن سؤال مى كنند و پاسخ میخواهند و معنى گشوده شدن هزار باب از هر باب این است كه آن علوم قواعد كلى و قوانین جامعى بود كه هزارها مصادیق و جزئیات دارد چنانكه قواعد كلى هر علمى این امتیاز را دارد:

باب اشاره و نص بر حسن بن على علیه السلام

بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ وَ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ شَهِدْتُ وَصِیَّةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع حِینَ أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ ع وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِیَّتِهِ الْحُسَیْنَ ع وَ مُحَمَّداً وَ جَمِیعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِیعَتِهِ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَیْهِ الْكِتَابَ وَ السِّلَاحَ وَ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ ع یَا بُنَیَّ أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ أُوصِیَ إِلَیْكَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَیْكَ كُتُبِی وَ سِلَاحِی كَمَا أَوْصَى إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ دَفَعَ إِلَیَّ كُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ أَمَرَنِی أَنْ آمُرَكَ إِذَا حَضَرَكَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى أَخِیكَ الْحُسَیْنِ ع ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحُسَیْنِ ع فَقَالَ وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِكَ هَذَا ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع ثُمَّ قَالَ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ أَقْرِئْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مِنِّی السَّلَامَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 63 روایة 1
سلیم بن قیس گوید: زمانیكه امیرالمؤمنین علیه السلام بپسرش حسن علیه السلام وصیت مى فرمود، حاضر بودم، على علیه السلام حسین و محمد (بن حنیفه) علیهماالسلام و سایر فرزندانش را با رؤساء شیعه و اهل بیتش گواه گرفت، سپس كتاب و سلاح امامت را باو تحویل داد و فرمود: پسر عزیزم! رسول خدا صلى اللّه علیه و آله مرا امر فرمود كه بتو وصیت كنم و كتب و سلاحم را بتو سپارم، چنانكه پیغمبر بمن وصیت فرمود و كتب و سلاحش را بمن سپرد و باز مرا امر كرد كه بتو امر كنم، چون مرگت فرا رسد، آنها را ببرادرت حسین علیه السلام بسپارى، سپس بپسرش حسین علیه السلام متوجه شد و فرمود: و رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بتو امر فرموده كه آنها را باین پسرت بسپارى، سپس دست على بن الحسین علیه السلام را گرفت و فرمود: رسولخدا صلى اللّه علیه و آله بتو امر فرموده است كه آنها را بپسرت محمد بن على بسپارى و از جانب پیغمبر و من باو سلام رسانى.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ص لَمَّا حَضَرَهُ الَّذِی حَضَرَهُ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ ادْنُ مِنِّی حَتَّى أُسِرَّ إِلَیْكَ مَا أَسَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَیَّ وَ أَئْتَمِنَكَ عَلَى مَا ائْتَمَنَنِی عَلَیْهِ فَفَعَلَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 64 روایة 2
امام باقر علیه السلام فرمود: چون وفات امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه فرا رسید، بپسرش حسن فرمود: نزدیك من بیا تا آنچه را رسولخدا صلى اللّه علیه و آله با من براز گفت، با تو براز گویم، و آنچه را بمن سپرد بتو سپارم، سپس همین كار را كرد.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ أَبِی بَكْرٍ الْحَضْرَمِیِّ قَالَ حَدَّثَنِی الْأَجْلَحُ وَ سَلَمَةُ بْنُ كُهَیْلٍ وَ دَاوُدُ بْنُ أَبِی یَزِیدَ وَ زَیْدٌ الْیَمَامِیُّ قَالُوا حَدَّثَنَا شَهْرُ بْنُ حَوْشَبٍ أَنَّ عَلِیّاً ع حِینَ سَارَ إِلَى الْكُوفَةِ اسْتَوْدَعَ أُمَّ سَلَمَةَ كُتُبَهُ وَ الْوَصِیَّةَ فَلَمَّا رَجَعَ الْحَسَنُ ع دَفَعَتْهَا إِلَیْهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 64 روایة 3
شهر بن حوشب گوید: چون على علیه السلام (از مدینه) بكوفه رفت، كتابها و وصیتش را به ام سلمه سپرد و چون امام حسن علیه السلام بمدینه بازگشت، آنها را باو تحویل داد.
4- وَ فِی نُسْخَةِ الصَّفْوَانِیِّ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَیْفٍ عَنْ أَبِی بَكْرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ عَلِیّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ حِینَ سَارَ إِلَى الْكُوفَةِ اسْتَوْدَعَ أُمَّ سَلَمَةَ كُتُبَهُ وَ الْوَصِیَّةَ فَلَمَّا رَجَعَ الْحَسَنُ دَفَعَتْهَا إِلَیْهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 65 روایة 4
و در نسخه صفوانى است.
امام صادق علیه السلام فرمود: چون على صلوات اللّه علیه (از مدینه) بكوفه رفت، كتابها و وصیتش را به ام سلمه سپرد، و چون امام حسن علیه السلام بمدینه بازگشت، آنها را باو تحویل داد.
شرح :
راجع بنسخه صفوانى در حدیث 737 توضیح دادیم و در اینجا مقصود اینستكه: این روایت كه عین روایت سابق است و فقط در سلسله سند اختلاف دارد، در نسخه صفوانى هست و در نسخه نعمى و دیگران نیست.
(770) 5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ أَوْصَى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِلَى الْحَسَنِ وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِیَّتِهِ الْحُسَیْنَ ع وَ مُحَمَّداً وَ جَمِیعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِیعَتِهِ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَیْهِ الْكِتَابَ وَ السِّلَاحَ ثُمَّ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ یَا بُنَیَّ أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ أَنْ أُوصِیَ إِلَیْكَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَیْكَ كُتُبِی وَ سِلَاحِی كَمَا أَوْصَى إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ وَ دَفَعَ إِلَیَّ كُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ أَمَرَنِی أَنْ آمُرَكَ إِذَا حَضَرَكَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى أَخِیكَ الْحُسَیْنِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحُسَیْنِ وَ قَالَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى ابْنِكَ هَذَا ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ ابْنِ ابْنِهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ثُمَّ قَالَ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ یَا بُنَیَّ وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى ابْنِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ أَقْرِئْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَنْتَ وَلِیُّ الْأَمْرِ وَ وَلِیُّ الدَّمِ فَإِنْ عَفَوْتَ فَلَكَ وَ إِنْ قَتَلْتَ فَضَرْبَةٌ مَكَانَ ضَرْبَةٍ وَ لَا تَأْثَمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 65 روایة 5
جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام بحسن وصیت كرد و حسین و محمد (بن حنیفه) علیه السلام را با همه فرزندان و رؤساى شیعیان و خانواده اش بر آن وصیت گواه گرفت، سپس كتاب و سلاح را تحویلش داد و باو فرمود: پسر جانم! رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بمن امر كرد و كتابها و سلاحش را بمن سپرد و بمن امر فرمود كه بتو امر كنم، چون مرگت فرا رسد، آنرا ببرادرت حسین سپارى، سپس متوجه پسرش حسین شد و گفت: رسولخدا صلى اللّه علیه و آله ترا امر كرد كه آنرا باین پسرت سپارى، سپس دست پسرش على بن الحسین را گرفت و فرمود: پسر عزیزم از رسولخدا صلى اللّه علیه و آله بتو هم امر فرمود كه آنرا بپسرت محمد بن على سپارى و او را از جانب رسولخدا صلى اللّه علیه و آله و من سلام رسانى، باز بپسرش حسن متوجه شد و فرمود: پسر جانم، تو صاحب امر (امامت) و صاحب خونى، اگر (ابن ملجم را) ببخشى حق دارى و اگر بكشى، بجاى یك ضربت فقط یك ضربت بزن و كار ناروا مكن.
6- الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَسَنِ الْحَسَنِیُّ رَفَعَهُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِیِّ رَفَعَهُ قَالَ لَمَّا ضُرِبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع حَفَّ بِهِ الْعُوَّادُ وَ قِیلَ لَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَوْصِ فَقَالَ اثْنُوا لِی وِسَادَةً ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ حَقَّ قَدْرِهِ مُتَّبِعِینَ أَمْرَهُ وَ أَحْمَدُهُ كَمَا أَحَبَّ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ كَمَا انْتَسَبَ أَیُّهَا النَّاسُ كُلُّ امْرِئٍ لَاقٍ فِی فِرَارِهِ مَا مِنْهُ یَفِرُّ وَ الْأَجَلُ مَسَاقُ النَّفْسِ إِلَیْهِ وَ الْهَرَبَ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ كَمْ أَطْرَدْتُ الْأَیَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَكْنُونِ هَذَا الْأَمْرِ فَأَبَى اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ هَیْهَاتَ عِلْمٌ مَكْنُونٌ أَمَّا وَصِیَّتِی فَأَنْ لَا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ شَیْئاً وَ مُحَمَّداً ص فَلَا تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ أَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ وَ خَلَاكُمْ ذَمٌّ مَا لَمْ تَشْرُدُوا حُمِّلَ كُلُّ امْرِئٍ مَجْهُودَهُ وَ خُفِّفَ عَنِ الْجَهَلَةِ رَبٌّ رَحِیمٌ وَ إِمَامٌ عَلِیمٌ وَ دِینٌ قَوِیمٌ أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُكُمْ وَ أَنَا الْیَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ وَ غَداً مُفَارِقُكُمْ إِنْ تَثْبُتِ الْوَطْأَةُ فِی هَذِهِ الْمَزَلَّةِ فَذَاكَ الْمُرَادُ وَ إِنْ تَدْحَضِ الْقَدَمُ فَإِنَّا كُنَّا فِی أَفْیَاءِ أَغْصَانٍ وَ ذَرَى رِیَاحٍ وَ تَحْتَ ظِلِّ غَمَامَةٍ اضْمَحَلَّ فِی الْجَوِّ مُتَلَفِّقُهَا وَ عَفَا فِی الْأَرْضِ مَحَطُّهَا وَ إِنَّمَا كُنْتُ جَاراً جَاوَرَكُمْ بَدَنِی أَیَّاماً وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّةً خَلَاءً سَاكِنَةً بَعْدَ حَرَكَةٍ وَ كَاظِمَةً بَعْدَ نُطْقٍ لِیَعِظَكُمْ هُدُوِّی وَ خُفُوتُ إِطْرَاقِی وَ سُكُونُ أَطْرَافِی فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لَكُمْ مِنَ النَّاطِقِ الْبَلِیغِ وَدَّعْتُكُمْ وَدَاعَ مُرْصِدٍ لِلتَّلَاقِی غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی وَ یَكْشِفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ سَرَائِرِی وَ تَعْرِفُونِّی بَعْدَ خُلُوِّ مَكَانِی وَ قِیَامِ غَیْرِی مَقَامِی إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِیُّ دَمِی وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِیعَادِی وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِی قُرْبَةٌ وَ لَكُمْ حَسَنَةٌ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا أَ لَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ فَیَا لَهَا حَسْرَةً عَلَى كُلِّ ذِی غَفْلَةٍ أَنْ یَكُونَ عُمُرُهُ عَلَیْهِ حُجَّةً أَوْ تُؤَدِّیَهُ أَیَّامُهُ إِلَى شِقْوَةٍ جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاكُمْ مِمَّنْ لَا یَقْصُرُ بِهِ عَنْ طَاعَةِ اللَّهِ رَغْبَةٌ أَوْ تَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَقِمَةٌ فَإِنَّمَا نَحْنُ لَهُ وَ بِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْحَسَنِ ع فَقَالَ یَا بُنَیَّ ضَرْبَةً مَكَانَ ضَرْبَةٍ وَ لَا تَأْثَمْ
اصول كافى جلد 2 صفحه 66 روایة 6
یكى از اصحاب گوید: چون امیرالمؤمنین علیه السلام ضربت خورد، عیادت كنندگان گردش را گرفتند، بحضرت عرض شد: اى امیرالؤمنین! وصیت نما، فرمود: براى من متكائى گذارید (تا بتوانم بنشینم و با شما سخن گویم) سپس فرمود: سپاس خدا را باندازه شایستگیش، همه از فرمانش پیروى كننده ایم، چنانكه دوست دارد، او را میستایم، و شایسته پرستشى جز خداى یگانه یكتاى بى نیاز نیست، چنانكه خود را (در سوره توحید) نسبت داده است.
اى مردم هر شخصى از آنچه مى گریزد، در حالت گریزش بآن میخورد، (انسان میخواهد از مرگ بگریزد ولی گریز از مرگ همان استقبال از مرگست زیرا در حال گریز هم از عمرش کم می شود و از نیرویش کاسته می شود و معالجات پزشكان حاذق بر عكس نتیجه میدهد.
از قضا سر كنگبین صفرا فزود - روغن بادام خشكى مینمود)
مدت زندگى میدان راندن جانست بسوى أجل (مانند مركبى كه مسافت معینى را بدون توقف میپیماید، مركب جان انسان هم در میدان مدت عمرش بدون توقف حركت میكند و بمقصدى كه مرگست میرسد) گریز از مرگ، در آمدن و رسیدن بمرگست، چقدر از روزها را گذراندم و از نهان این امر كنجكاوى نمودم، و خدا جز پنهان داشتن آنرا نخواست، هیهات؟ علمى است نهان و پوشیده.
اما وصیت من اینست كه چیزى را براى خداى - جل ثناؤه - شریك نگیرید و سنت محمد (ص) را ضایع نكنید (احكام و دستورهاى پیغمبر را ترك نكنید) این دو ستون را (كه یكتا دانستن خدا و عمل بدستورهاى پیغمبر است) بپا دارید، و این دو چراغ را روشن نگهدارید، تا زمانى كه پراكنده نشوید از سرزنش بر كنار باشید، خدا هر كس را باندازه توانائیش تكلیف كرده و بر نادانان سبك گرفته (زیرا توبه كسانى را كه از روى نادانى مرتكب گناه شوند، قبول دانسته) شما پروردگارى مهربان، پیشوائى دانا و دینى محكم دارید، من دیروز همدم شما بودم و امروز براى شما درس پند و عبرتم (تا بدانید این بستر مرگ براى همه شما گسترده میشود) و فردا از شما جدا میشوم. اگر جاى پا در این لغزشگاه دنیا استوار ماند، همانست مراد و مطلوب، (اگر زنده بمانم مطابق مقصود شماست و من هم بقضاء و قدر خدا خرسندم) و اگر قدم بلغزد، بدانید كه ما در سایه شاخه هاى درختان و پراكنده هاى بادها و زیر سایه ابرى كه، متراكمش در فضا از هم بپاشد و اثرش در زمین نابود گردد، زندگى میكنیم (پس اگر من مردم تعجب نكنید و بدانید كه من هم یكى از از اجزاء جهان بى ثبات و زود گذرى بوده ام كه سایه و باد و ابر آنرا توضیح دادم، بدانید كه دنیا لغزشگاهست و آخرت پا برجا).
همانا من براى شما همسایه اى بودم كه تنها پیكرم چند روزى در كنار شما بود (اما روح من از روح شما اوج بسیارى گرفته بود) و بزودى پیكر بى روح مرا تشییع میكنید، كه بعد از حركت آرامش یافته و پس از سخنگوئى دم فرو بسته باشد، باید همان آرامش پیكرم و دیده فرو بستنم و سكون اعضایم شما را موعظه میكند، زیرا همانها براى شما از سخنور شیوا پند دهنده تر است، بامید دیدار (در روز قیامت) با شما خداحافظى میكنم. (تا زنده بودم قدر مرا ندانستید، ولى) فردا روزگار حكومت مرا میفهمید و خداى - عزوجل - از اسرار كار من براى شما پرده برمیدارد و پس از آنكه مسند من خالى شد و دیگرى بجایم نشست (و شما را بچنگال ستم خود گرفت) مرا مى شناسید (و قدرم را مى دانید و آرزوى یكساعت دیدار و حكومت مرا میبرید ولى افسوس كه جز آه و اندوه بهره ئى ندارید.
اگر زنده ماندم، خودم صاحب اختیار خون و جانم هستم (یا ابن ملجم را میبخشم و یا قصاصش میكنم) و اگر مردم، مردن وعده گاه من است، (اگر گذشت كنم) آن گذشت براى من موجب قربت و براى شما حسنه و ثوابست، پس در گذرید و چشم پوشید، مگر شما نمیخواهید كه خدا از شما در گذرد (مقصود حضرت اظهار در گذشت از اصحاب و حلیت خواستن از آنهاست با آنكه كوچكترین تجاوزى نسبت بآنها ننموده، چنانكه پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله هم از امتش حلیت طلبید و یا مقصود در گذشتن نسبت بضربت خوردن خود او است، یعنى اگر من مردم، بجان مردم نیفتید و بخاطر من عده ئى را نكشید و یا اگر كسى نسبت بشما چنین كرد تا ممكن است از او در گذرید) اى واى! دریغا بر آن غافلى كه عمرش علیه خود او حجت شود، یا روزگار زندگیش او را ببدبختى كشاند، خدا ما و شما را از كسانى قرار دهد كه هیچ خواهش و تمایلى او را از اطاعت خدا باز ندارد و پس از مرگ عقوبتى باو نرسد، همانا ما مملوك خدائیم و باو زنده ایم، سپس متوجه امام حسن علیه السلام شد و فرمود: پسر جانم، بجاى یك ضربت، یك ضربت بزن و كار ناروا مكن.
شرح :
این روایت با اندكى اختلاف در نهج البلاغه (خطبه 147) مذكور است و شارحین دانشمند نهج البلاغه و اصول كافى در بیان جملات عالى و پر مغز آنحضرت، كم و بیش توضیحاتى داده اند كه ما خلاصه و لباب آنها را در اینجا ذكر نمودیم، موضوعى كه از همه بیشتر مورد توجه دانشمندان گشته این است كه آیا آنحضرت كیفیت و زمان قتل خود را میدانست یا نه؟ درباره جمله كم اطردت الایام ابحثها... از كلمات ابن ابى الحدید و ابن میثم بر میآید كه اگر چه آنحضرت كشته شدنش را با شمشیر ابن ملجم و با ضربت بسر و خون آلود شدن محاسن و در ماه رمضان میدانست، زیرا پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله باو خبر داده بود، و خود او بارها باصحابش فرموده بود، ولى ساعت وفات و بعضى از خصوصیات دیگر را نمیدانست و معنى این جمله حضرت اینستكه: هر روز كه مى آمد، گمان میكردم مرگم در آنروز است و چون میگذشت و اجلم نمى رسید، روز دیگر را در آن انتظار بسر میبردم و بهمین ترتیب هر روز را پشت سر میگذاشتم تا امروز رسید، و دلیل سخن ما اینستكه سپس بطور تردید مى فرماید: اگر قدم بلغزد... اگر زنده ماندم... و نیز آیه شریفه وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ «هیچكس نمیداند در چه زمینى مى میرد» شاهد قول ماست.
از طرف دیگر صاحب منهاج البراعة این عقیده را فاسد و باطل مى داند و از آن دو فاضل اظهار تعجب مى كند كه چگونه خود آنها در یكجا مى گویند، امام عالم بگذشته و آینده است و خود على علیه السلام مى فرماید: «پیش از آنكه مرا نبینید، هر چه مى خواهید از من بپرسید» و ابن میثم كه عقیده دارد، امام علم منایا و بلایا دارد، چگونه در اینجا چنین مى گوید، و نیز روایت شده است كه آنحضرت بحارث اعور فرمود: هر مؤمن و منافقى كه بمیرد مرا مى بیند، پس كسیكه زمان مردن مردم را مى داند، چگونه از زمان وفات خود خبر ندارد.
سپس حدیث 667 - اصول كافى را با توضیح علامه مجلسى (ره) نقل مى كند و در آخر مى گوید: معنى آنجمله حضرت اینستكه: من درباره پنهان بودن حق و مظلومیت اهل آن و ظهور باطل و پیروزى أصحابش كنجكاوى و تحقیق مى كردم، زیرا آنحضرت در ابتداى كار، بعد از وفات پیغمبر صلى اللّه علیه و آله نهایت كوشش و سعى را در گرفتن حق خود نمود ولى بدستش نیامد و پیش آمدهائى شد كه هیچكس گمان نمى برد، سپس هم كه بعد از سالها خانه نشینى خلافت باو رسید، و یاران و انصارى پیدا كرد، و در راه خدا در صفین بخوبى جهاد كرد و بر دشمن پیروز شد، فتنه و بلاى حكمین پیش آمد كه از عجائب امور است، سپس چون لشكرى جمع كرد و مى خواست بر آنها بتازد، این فاجعه عظمى پیش آمد كرد، پس مقصود حضرت از علم نهان، سر و سبب این امور است كه براى آن حضرت معلومست ولى براى مردم خدا نمى خواهد آشكار شود، زیرا عقول آنها ناقص است و این موضوع از مشكلات مسائل قضا و قدر است. و از اشكال دو جمله تردیدى حضرت جواب مى دهد كه گاهى براى بعضى از مصالح، شخص عالم خود را بصورت شاك در مى آورد، چنانچه خداى تعالى فرماید: أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ «اگر پیغمبر بمیرد یا كشته شود..» - انتهى -.
آنچه بنظر ما مى رسد، این ادله براى پاسخ قول اول كافى نیست، زیرا چه مانعى دارد كه امام علیه السلام، آن علوم را داشته باشد ولى بجهت مصالحى ساعت وفات خود را نداند، چنانچه از قول شیخ مفید (قده) در بیان حدیث 660 و 667 بیان كردیم، علاوه بر اینكه قول آنها طبق سیاق صدر و ذیل روایت است ولى قول ایشان از نظر سبك و سیاق عبارت بیگانه و أجنبى مى نماید، علامه مجلسى (ره) هم همین قول را تحسین مى كند و قول سومى هم نقل مى كند كه حاصلش اینست. امام علیه السلام مى فرماید: من سر و علت این را نمى فهمیدم كه چرا هر كس عمر و اجل معینى دارد.
7- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْعَقِیلِیِّ یَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ لَمَّا ضَرَبَ ابْنُ مُلْجَمٍ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ لِلْحَسَنِ یَا بُنَیَّ إِذَا أَنَا مِتُّ فَاقْتُلِ ابْنَ مُلْجَمٍ وَ احْفِرْ لَهُ فِی الْكُنَاسَةِ وَ وَصَفَ الْعَقِیلِیُّ الْمَوْضِعَ عَلَى بَابِ طَاقِ الْمَحَامِلِ مَوْضِعُ الشُّوَّاءِ وَ الرُّؤَّاسِ ثُمَّ ارْمِ بِهِ فِیهِ فَإِنَّهُ وَادٍ مِنْ أَوْدِیَةِ جَهَنَّمَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 69 روایة 7
عقیلى از اشخاص نقل كند، تا آنكه گوید: چون ابن ملجم بامیرالمؤمنین علیه السلام ضربت زد، آن حضرت بامام حسن فرمود: پسر جانم! چون من مردم، ابن مجلم را بكش و براى او در كناسه گودال گورى بكن و او را در آنجا انداز كه آنجا یكى از وادیهاى دوزخست - عقیلى گوید كناسه موضعى است در باب طاق محامل در محل كبابى ها و كله پزها -.