قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

8 ـ ایمان و فداکارى او در راه هدفش

استقامت و پافشارى مدّعى نبوت و عدم انحراف و تذبذب در عقیده، و از خود گذشتگى و فداکارى او در راه هدفش، یکى دیگر از نشانه هاى صدق گفتار اوست. البته این قرینه مانند بسیارى از قرائن دیگر اگر تنها فرض شود، ممکن است مورد گفتگو قرار گیرد و همیشه جنبه قطعى نداشته باشد.
ولى هنگامى که این قرینه بر سایر قرائن ضمیمه شود به خوبى مقصود را اثبات مى کند.
در هیچ یک از تواریخ دیده نشده که پیامبر اسلام در جائى عقب نشینى کرده باشد یا از میدان جهاد فرار کند، حتى در میدان احد که کار به منتهى درجه وخامت رسید و اغلب افراد یا همه جز على «ع» از میدان خارج شدند به گوشه اى پناه بردند، پیامبر (ص) در میدان ایستاد و با اینکه جراحات پیشانى و دندان، او را به شدت آزار میداد و ظاهراً هیچ امیدى به نجات او نمود ایستادگى نمود.
هجرت از مکه هرگز به معنى خالى کردن میدان نبود، بلکه براى استفاده از یک تاکتیک عالیتر انجام شد، به همین دلیل مخالفان هرگز راضى به این هجرت نبودند، و اصولا تمام حوادث «لیلة المبیت» به خاطر جلوگیرى از هجرت پیامبر بود، زیرا میدانستند اگر پیامبر به مدینه برود اسلام با سرعت گسترش مى یابد و کسى نمى تواند به این سادگى بر محمد (ص) دست یابد.
مورّخان شرق و غرب از ایستادگى عجیب محمد (ص) در جبهه حوادث و روبرو شدن او با آن همه مشکلات که از یک انسان عادى ساخته نیست، ستایش بسیار کرده اند.
گوستاولوبون مى نویسد: «از هیچ خطرى فرار نمى کرد و در عین حال خود را بدون جهت هم به خطر نمى انداخت»(129)
خونسردى او در برابر بزرگترین خطرها به حدّى بود که در میدان احد هنگامى که خون، صورتش را فراگرفته بود، با تأسف فرمود: کَیْفَ یُفْلَحُ قَوْمٌ خَضَبُوا نَبیَّهُم وَ هُوَ یَدْعُوا اِلى رَبِّهِمْ(130): «چگونه جمعیتى که چهره پیامبر خود را به خون آلودند سعادتمند مى شوند در حالى که او (کارى جز این نداشته که) آنها را به سوى پروردگارشان دعوت مى کند.

9 ـ عدم سازش با انحرافات محیط

یکى دیگرى از مدارک شناسائى پیامبران راستین از غیر آنها، مطالعه در چگونگى برخورد آنان با انحرافات فکرى و عملى است که احیان دامنگیر توده ها در محیطهاى گوناگون مى شود.
این مسئله جاى انکار نمى تواند باشد که گاهى افکار عمومى در یک محیط گرفتار اشتباه یا انحراف مى گردد، و یا دانسته به راهى بر خلاف حق گام مى نهد، جهت گیرى پیامبران راستین و دروغین در برابر اینگونه مسائل کاملا مختلف است.
مدّعیان دروغین چون مقیّد و پاى بند اصول خاصى که نتوانند از آن دورى جویند نیستند، خود را به خواسته هاى اکثریت که موجب برخوردارى از حمایت آنان خواهد شد تطبیق میدهند.
آنها میخواهند پیشرفت کنند و به اهداف شخصى خود برسند، خواه این پیشرفت از طرق اصولى باشد، یا غیر آن.
و از آنجا که همآهنگى با این گونه انحرافات غالباً احساسات منحرفان را به نفع مدّعیان برمى انگیزد و ممکن است رنگ احترام به افکار و خواسته هاى عمومى را نیز به آن بزنند، این مدّعیان ترجیح میدهند که هر گونه اصولى را فداى جلب رضاى عوام کنند و به اصطلاح بر طبق مسیر آب حرکت نمایند.
ولى «پیامبران راستین» هرگز نمى توانند چنین باشند، چه اینکه آنها تابع اصول و مقررات الهى خاصى هستند که عدول از آنها ممکن نیست. لذا بسیار مى شود که در جهتى مخالف جهت افکار یا تمایلات عمومى که گرفتار انحرافاتى شده است گام مى نهند، و مسلماً در آغاز کار دشواریهاى فراوانى خواهند داشت و با عکس العملهاى شدیدى روبرو مى شوند.
اینجاست که باید در چنین مواردى به قیمت خصومت توده مردم، و گلاویز شدن با افکار عمومى، و شنا کردن بر خلاف مسیر آب، راه خود را با هزار زحمت به سوى هدف باز کنند و مسیر افکار را تصحیح نمایند.
به عبارت دیگر آنها در حفظ اصول مقدّسى که آورده اند هرگز انعطافى نشان نمى دهند و از آن منحرف نمى گردند، در حالى که مدّعیان دروغین چنین نیستند، و از هر نظر قابل انعطافند و آزادى عمل دارند زیرا به اصولى پاى بند نمى باشند.
اکنون کمى به تطبیق این اصل کلى و وضع زندگى پیامبر اسلام بپردازیم:
ما مى بینیم مبارزه با بت پرستى در رأس تمام مبارزات او بود، او هرگز در این باره نعطافى نشان نداد، و در حالى که با یهود و نصارى که داراى شریعت و آئین آسمانى بودند حاضر به همزیستى مسالمت آمیز شد، و آنها را در صورت عدم قبول اسلام با شرائط خاصى به عنوان یک اقلیت محترم مى پذیرفت، هرگز با مشرکان که اکثریت قریب به اتفاق آن محیط را تشکیل میدادند چنین معامله اى نکرد و روى خوشى نشان نداد، و براى کوبیدن افکار منحط و غلط بت پرستان خرافى لحظه اى آرام نگرفت.
درست فکر کنید: «در محیطى که بت پرستى از در و دیوار آن مى بارد و هیچ گونه آمادگى براى توحید احساس نمى شود، در محیطى که مقدّس ترین مراکز عبادت آنها (کعبه) به صورت بتخانه مجلّلى درآمده، و خود او هم از طایفه اى است که پاسداران بتخانه محسوب میشوند (طایفه قریش) مبارزه با بت و بت پرستى چه کار مشکل و طاقت فرسائى است؟!.
این مبارزه براى او بسیار گران تمام شد و براى این کار دشمنى تمام سران مکه و شخصیتها و اقوام و بستگان خود را خرید و بارها جان خود را به خطر انداخت، ولى دست بردار نبود، و بالاخره همه را روشن ساخت.
دشمنان او ـ با امکانات وسیعى که داشتند ـ حاضر به دادن همه گونه امتیاز در برابر صرف نظر کردن از این مبارزه شدند، ولى او نپذیرفت.
جمعى از سران مکه و بزرگان مشرکان مانند عتبه، شیپه ابوسفیان و لیدبن مغیره، ابوجهل، عاص بن وائل، نضر بن حارث، و عدّه اى دیگر کنار کعبه جمع شدند و دنبال پیامبر فرستاند، و هنگامیکه آن حضرت آمد روى به سوى او کرده گفتند:
انّا دعوناک لنعذر الیک، فلانعلم احداً ادخل على قومه ما ادخلت على قومک،
شتمت الالهة! و عبت الدین! و سفهت الاحلام و فرقت الجماعة فان کنت جئت بهذا التطلب ما لا اعطیناک
و ان کنت تطلب الشرف سودناک
و ان کانت علة غلبت علیک طلبنالک الاطباء
قال: لیس شىء من ذلک بل بعثنى الله الیکم رسولا و انزل کتاباً(131)
«ما از تو دعوت کرده ایم که به تو اتمام حجت کنیم!
ما احدى را سراغ نداریم که این بلا را که تو به سر قوم و ملت خود آورده اى آورده باشد!
به خدایان (بتها) ناسزا گفته اى،
بر آئین ما عیب گرفته اى،
صاحبان مغزهاى متفکر ما را سفیه و نادان خوانده اى،
و در میان جمعیت تفرقه افکنده اى!.
اگر هدفت از این کار مال و ثروتى باشد در اختیار تو مى گذاریم، اگر طالب مقام و شخصیتى هستى به تو ریاست میدهیم،
و اگر بیمارى بر تو چیره شده (و ناراحتى روحى دارى) از اطباء براى درمان تو دعوت مى کنیم»!
پیامبر (با خونسردى آمیخته با صراحت و قاطعیت) گفت:
«هیچ یک از اینها نیست. بلکه خداوند یگانه یکتا (اللّه) مرا به عنوان رسول به نزد شما فرستاده و کتابى نیز بر من نازل کرده است».
مسئله بت پرستى تنها مسئله اى نبود که مورد توجه توده ها بود، و او با آن مبارزه کرد.
مسئله رباخوارى که اسلام تا آن حد آن را کوبیده که در سر حد جنگ با خدا (حرب من اللّه) قرار داده است از رایج ترین کارهاى مکّیان بود، و اصولا قسمت مهمى از زندگى اشراف و سرجنبانهاى مکه روى رباخوارى مى گردید بطوریکه «مکه» در آن زمان شهر رباخواران بود:
موضوع «تحقیر مقام زن» و پایمال ساختن انواع حقوق اجتماعى او، و حتى سلب حق حیات از دختران، و انواع خرافات و موهوماتى که به صورت یک بیمارى همه گیر درآمده بود، همه مسائلى بودند که مبارزه با آنها حرکت در جهت مخالف آب بود.
ولى پیامبر بى اعتنا به افکار انحرافى محیط و تمایلات اکثریت قریب به اتفاق، باتمام اینها تا سر حد پیروزى مبارزه کرد و تمام مشکلات آن را هم تحمل نمود، و نتیجه درخشانى هم گرفت.
بد نیست نمونه اى از کار مدّعیان دروغین را هم در اینجا بررسى کنیم و با یکدیگر مقایسه نمائیم.
میدانیم بهائیگرى در عصرى پیدا شد که گرایش به بى بند و بارى اخلاقى و فرار از مسئولیتهاى اجتماعى و... در آن عصر در میان قشرهائى کاملا به چشم میخورد و کاروان آن از غرب به شرق مى آمد.
بوجود آورندگان این مسلک روى فرصت طلبى خاصى که داشتند این معنى را کاملا احساس نموده، و براى جلب توجه جمعى خود را با آن تطبیق دادند و احکامى صادر کردند که نمونه آن را در زیر ملاحظه مى کنید:
1 ـ الغاى مجازاتهاى شدید مربوط به اعمال منافى عفّت و قائل شدن به یک جریمه مالى کاملا خفیف!
2 ـ لزوم گذاشتن زلف (و اگر امروز بودند حتماً به سبک هیپى ها!)
3 ـ جواز استخدام دوشیزگان براى خدمت!
4 ـ جواز رباخوارى!
5 ـ جواز استعمال ظروف طلا و نقره!
6 ـ جواز استماع انواع موسیقى!
7 ـ تبدیل نماز و روزه اسلامى به یک مراسم بسیار ساده و سبک!
8 ـ نهى شدید از دخول در سیاست!!
9 ـ نهى از نماز جماعت! (مگر در نماز اموات!)
10 ـ عدم لزوم وضو و تیمم با آن مراسم اسلامى و تبدیل آن به مراسم ساده و احیاناً مضحک مانند استفاده از ذکر مخصوصى به جاى آب! و احکام دیگرى از این قماش(132)

10 ـ سرعت تأثیر در افکار مردم بیدار

سرعت تأثیر و دوام اثر در افکار صاحبدلان و قشرهاى فهمیده یکى دیگر از نشانه هاى واقعیت یک دعوت است.
چرا؟
زیرا چنین تأثیرى هنگامى ممکن است که پایه دعوت روى فطریات و واقعیت زندگى، و منطبق با قوانین آفرینش که حاکم بر زندگى اجتماعى بشر است باشد.
یک قانون غیر فطرى و ناسازگار با سازمان روحى، و ارگانیسم جسمى انسان، کم اثر و بر فرض تأثیر کم دوام و ناپایدار است.
به عبارت دیگر: «قوانین تشریعى» همواره باید مکمّل «قوانین تکوینى» باشد و رمز پایدارى و بقاى آن در همین است.
فى المثل پایه زندگى انسان که از فطرت او الهام مى گیرد بر اساس ارتباط افراد، استحکام پیوندهاى اجتماعى تشکیل زندگى خانوادگى و روابط دسته جمعى است.
بنابراین اگر آئینى دعوت به سوى رهبانیت، و انزواطلبى، و ترک دنیا نمود (آنچنان که در میان دیرنشینان مسیحى، و یا ترک ازدواج آنچنان که در میان کشیشان کاتولیک رایج است) مطمئناً دوامى نخواهد داشت، همانطور که امروز مى بینیم جز قالب بى روحى از این مراسم باقى نمانده.
سرّ این موضوع روشن است، انسان همواره به سوى امورى کشانیده مى شود که فطرت او اقتضا مى کند نه امورى بر ضد فطرت، و یا مخالف عقل و خرد.
ممکن است در اینجا کسانى ایراد کنند که ما امروز مسلکهاى نادرستى را سراغ داریم که صدها میلیون نفر را به سوى خود جذب کرده و بطور فعالى از آن دفاع مى کنند، آیا کمونیسم از این قبیل نیست؟
ولى توجه به یک نکته مى تواند جوابگوى اینگونه سئوالات باشد، و آن اینکه پیروزى نسبى این قبیل مسلکها نه به خاطر اصالت همه جانبه آنهاست، بلکه به خاطر آمیختن اصول نادرست، با تزهائى همچون مبارزه با استعمار انسانها، اختلاف طبقاتى، بردگى افراد و ملل به دست افراد و ملل دیگر مى باشد، و در واقع رمز موفقیت آنها در همین قسمت نهفته است، نه در اصول دیگر.
بنابراین سر پیروزى و پیشرفت یک آئین، یا مسلک، همواره مرتبط با یک امر واقعى و به عبارت دیگر نقطه یا نقاط قوت آن است.
اما پیشرفت سریع اسلام چیزى نیست که بر کسى مخفى باشد، و جالب اینکه پیدایش آئینى از یک سرزمین عقب مانده نیمه وحشى، با توجه به وسائل کند ارتباطى آن روز، و نفوذ عمیق و گسترده آن در سراسر جهان متمدن هنوز به صورت یک معما براى مورّخان بزرگ غربى باقى مانده است.
نویسندگان کتاب «تمدّن غرب و مبانى آن در شرق» که سه تن از دانشمندان معروف آمریکائى هستند هنگامیکه به فصل مربوط به «پیدایش و گسترش اسلام» مى رسند صریحاً اعتراف مى کنند: «با تمام کوششهائى که براى شناخت پیشرفت سریع اسلام در جهان شده، تا آنجا که در مدتى کمتر از یک قرن توانست بر قسمت عمده جهان متمدن آن روز سایه بیفکند، و على رغم تفسیرها و تجزیه و تحلیلهائى که در این قسمت از تاریخ به عمل آمده هنوز این مسئله به صورت معمائى باقى است!
کتابى که دانشمند اروپائى و اکسیاواگلیرى تحت عنوان و «پیشرفت سریع اسلام» نگاشته شاهد دیگرى براى توجه عمیق مورخان و جامعه شناسان غرب به امتیاز سرعت تأثیر آئین محمد (ص) در محیط خود و در جهان آن روز و سپس در دنیاى امروز است.
مخصوصاً مطالعه این قسمت از تاریخ اسلام را باید با توجه به وضع مردم حجاز، و فقدان سواد، وجود تعصبهاى کشنده و لجاجت شدید که از خصایص اقوام نادان و عقب افتاده است، انجام داد.
باید توجه داشت که شانس پیشرفت یک انقلاب اصلاحى در چهارچوب وحدت فکرى و عقیدتى و اجتماعى در میان چنین مردمى بسیار کم است زیرا:
اولا ـ در چنین محیطها، و در میان چنین افراد، اختلافات بسیار زیاد و ریشه دار است، زیرا هر مسئله جزئى که تصادم مختصرى با منافع آنها داشته باشد منجر به برخوردهاى شدید، و وحشتناک مى شود، و بنابراین طرح وحدت با موانع قوى مواجه خواهد بود.
ثانیاً ـ «گذشت» آنها به نسبت کمى رشد اجتماعى و فکرى آنها بسیار کم، و کوچکترین مسائل تا مدتى طولانى در روح آنها پایدار میماند، اصولا مسئله اى کوچک براى آنها وجود ندارد، و هر امر جزئى در نظرشان کلى و مهم است و به همین دلیل کینه جو و کینه توزند.
ثالثاً ـ به همان اندازه که سطح افکار آنان پائین است، و منطقشان ضعیف، حکومت عادات و تقالید بر آنها فوق العاده قوى و دیرپاست، و به همین جهت شکستن عادات آنها کار بسیار مشکلى محسوب مى شود.
اقوام جاهلیت نمونه بارزى از این نوع مردم بودند و هزاران پرونده اختلاف میان آنها وجود داشت که هر یک از آنها کافى بود آتش جنگى را سالیان دراز شعله ور نگاه دارد.
ولى پیامبر آمد و تمام این پرورنده ها را به طرز ماهرانه اى سوزانید، دلها را از کینه ها با آب تعلیمات حیات بخش خود شستشو داد، و سازمان فکرى و اجتماعى و اخلاقى آنها را به کلى دگرگون ساخت و آنها را به صورت مبلّغان ورزیده و داعیان آئین جدید براى روشن کردن جهان تاریک آن روز به همه جا فرستاد، از تاریکى نور آفرید، و از مرگ زندگى، و از پراکندگى و نفاق و جهل، اتحاد و برادرى و دانش.
البته اعتراف مى کنم که شرح هر یک از این قرائن دهگانه نیازمند به ذکر شواهد مستند تاریخى فراوان است که از عهده «بخشى از یک کتاب» بیرون مى باشد.
اما گمان میکنیم با در نظر گرفتن اشاراتى که در همین بحث کوتاه شد بتوان دریچه اى بسوى این طرز استدلال براى شناخت پیامبران راستین از دروغین مخصوصاً براى شناسائى پیامبر بزرگ اسلام (ص) گشود.
راه سوم
براى شناسائى پیامبر اسلام گاهى راه دیگرى نیز به راههاى فوق افزوده مى شود، و آن از طریق بررسى بشاراتى است که در کتب انبیاى پیشین آمده است.
ولى چون در این زمینه در کتابهائى مانند «انیس الاعلام» و «الهدى» و «بشارات عهدین» به قدر کافى بحث شده، از بسط سخن در این باره خوددارى نموده و خوانندگان گرامى را به کتابهاى فوق ارجاع میدهیم.