قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

6 ـ وسایل پیش برد هدف او

استفاده از اصل «الغایات تبرر الوسائط»: «اهداف، استفاده از هر گونه وسیله را تجویز مى کنند»! و یا اصل «آنچه به پیروزى انقلاب (پرولتاریا) کمک کند همان اخلاق است» با توجه به وسعت مفهوم کلمه «آنچه»، و یا اصولى که «ماکیاولى» مبتکر آن بود در دنیاى گذشته و امروز کم نبوده و نیست.
پیامبران راستین و دروغین را غالباً بر سر همین دوراهیها مى توان شناخت و دسته بندى نمود.
آنانکه براى نیل به اهداف و پیش برد مقاصد خویش هیچ گونه قید و شرطى را به رسمیت نمى شناسد، و استفاده از هر نوع وسیله اى را اعم از اینکه مشروع و خردپسند باشد یا نه، مباح مى شمرند، آنانکه مفاهیمى همچون عدالت، راستى، امانت آزادى و... را تا آنجا میخواهند که به اهدافشان تحقق بخشد و به هنگامى که هدف در جهت مخالف قرار گرفت با همه وداع مى گویند مسلماً درزمره پیامبران دروغین هستند.
«پیامبران راستین» هیچگاه چنین نیستند آنها یک سلسله اصول اساسى را که به آن پاى بندند و ایمان دارند و طرح ریزى کرده اند، در جنگ و صلح، در خشم و آرامش; در سختیها و آسانیها، محترم مى شمارند و هرگز از آنها عدول نمى کنند.
هیچگاه در مواقع خطر و احتمال شکست متوسّل به امور غیر انسانى و غیر منطقى نمى شوند و به هنگام پیروزى اصول عدالت را درباره دشمن فراموش نمى کنند.
این دستور آسمانى پس از پیروزى محمد (ص) بر نیرومندترین پایگاههاى دشمن یعنى مکه نازل گردید: وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَ آنُ قَوْم أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا (مائده ـ 2): «دشمنى با مردمى که شما را از زیارت مسجدالحرام بازداشتند نباید موجب تعدى و تجاوز گردد».
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَ آنُ قَوْم عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (مائده ـ 8): «اى، مؤمنان براى خدا قیام کنید و بعدل و دادگواهى دهید و دشمنى ها و کینه ها هرگز مانع اجراى عدال شما نگردد، عدالت کنید که به پرهیزکارى نزدیکتر است، و پرهیزگار باشید خدا به اعمال شما آگاه است».
جالب توجه اینکه این دو آیه از سوره مائده است، و سوره مائده طبق نقل مفسران آخرین سوره اى است که بر پیامبر نازل گردید، یعنى در هنگامى که مسلمانان در اوج قدرت و پیروزى بودند و تمام موانع را از سر راه خود برداشته بودند، و بنابراین امکان هر گونه تصفیه حساب و انتقامى از دشمنان خونخوار و سنگدل براى آنان ممکن بود، با این حال چنین دستوراتى را مربوط به عدل و داد دریافت داشتند.
داستانى را که آیه نخست به آن اشاره مى کند مربوط به سال «حدیبیه» است که دشمن مانع از این شد که مسلمانان مراسم زیارت خانه خدا را انجام دهند، یعنى مربوط به چندین سال قبل از نزول آیه.
با این حال آنها مأمور به اجراى عدالت و تسلّط بر اعصاب خود و عدم پیروى از هواپرستیهاى عدالت کش شدند، و تاریخ مى گوید این مأموریت را هم خوب اجرا نمودند.
به هنگامى که ارتش اسلام آماده براى شرکت در یکى از میدانهاى جهاد مى شدند پیامبر، فرماندهان لشکر و سربازان را به این جمله ها به وظائف خویش آشنا مى ساخت:
«... بروید به نام خدا، از او استمداد جوئید و براى او طبق آئین پیامبر جهاد کنید.»
اى مردم! هیچگاه گرد مکر و فریب نگردید و در غنایم خیانت ننمائید.
کشتگان دشمن را مورد هتک قرار ندهید و چشم و گوش و دیگر اعضاى آنها را ـ آنسان که در جاهلیت معمول بود ـ قطع نکنید.
پیرمردان و پیرزنان و کودکان را به قتل نرسانید و متعرّض رهبانان که در غارها و دیرها ساکنند نشوید.
هرگز درختان را از ریشه نزنید مگر اینکه مجبور شوید.
نخلستان را مسوزانید و در آب غرق نکنید.
درختان میوه را قطع ننمائید و زراعتها را به آتش نکشید...
حیوانات حلال گوشت را جز براى قُوت خود از بین نبرید.
هرگز آبهاى دشمن را با زهر آلوده نسازید.
و از حیله (و شبیخون زدن) بپرهیزید».
همانطور که مشاهده مى شود استفاده از هر وسیله غیر انسانى را حتى در برابر خونخوارترین دشمنان ممنوع ساخته است، نه اجازه خرابکارى میدهد، نه استفاده از طریق ناجوانمردى، و نه متعرض افراد بى دفاع شدن.
«سن هیلر» که از مورخان مشهور معاصر است مى گوید: «پیامبر اسلام از حیث عقل و فهم و خداپرستى و رحم و انصاف بر تمام معاصران خود تفوق و برترى داشت، و حکومتى که او بوجود آورد بر اساس فضایل انسانى خود استوار ساخته بود»(126)
شاگرد بزرگ مکتب پیامبر على (ع) به هنگام دادن دستورات جنگى به جنگجویان صفین نیز چنین مى گوید:
لاتُقاتلوهم حَتّى یُبْدِئُوکُمْ... فَاذا کَانَتْ الهَزِیِمَةُ بِاِذنِ اللّهِ فَلاتَقْتُلوا مُدَبراً وَ لا تُصِبُوا مُعَوراً و لا تَجَهَّزوا عَلى جَریح وَ لا تَهَیَّجُوا النِساءَ بِاذَى وَ اِنْ شَتَمْنَ اَعْراَضکم وَ سَبَبْنَ اُمَرائَکُم(127)
: «شما هرگز به جنگ دست نزنید تا دشمن شروع کند (و شما به عنوان دفاع دست به اسلحه ببرید)... هنگامیکه به فرمان الهى سپاه دشمن رو به هزیمت نهاد، فراریان را نکشید، و افرادى که تسلیم شدند به قتل نرسانید، متعرّض مجروحان نشوید و از آنها انتقام نگیرید.
هرگز زنان را آزار نکنید اگر چه به شما بد و ناسزا گویند، و به اُمرا و پیشوایانتان دشنام دهند.»
در داستان فتح مکه میخوانیم هنگامیکه یکى از فرماندهان سپاه اسلام شعارى داد که نشانه آمادگى براى انتقام بود و گفت: الیوم یومَ المَلْحَمةِ، الیَومُ تُستحَلُ الحرمةُ، الیوم أَذَلَّ اللّهُ قریشاً: امروز روز جنگ و خونریزى و انتقام است، امروز شخصیتها و احترامات پایمال مى گردد، امروز خداوند قریش را خوار کرده است».
فوراً پیامبر دستور برکنارى او را صادر کرد و فرمود به جاى آن شعار چنین شعار دهند: اَلْیَومُ یَوْمُ المَرْحَمَه... الَیومُ اَعَزَ اللّه قُرَیشا: «امروز روز عفو و گذشت و بخشش است، امروز روز عزّت و سربلندى قریش است».
اجتناب و پرهیز او از وسائل غیر انسانى و نادرست به اندازه اى بود که حتى اگر مقدمات آن از طرف دیگران نیز فراهم شده بود، آن را برهم مى زد، هر چند به سود او بود، و مردم را به واقعیات آشنا مى ساخت.
مثلا هنگامى که «ابراهیم» فرزند پیامبر در زمان حیات او بدرود زندگى گفت و هم زمان آن آفتاب گرفت، و مردم این را معجزه اى براى پیامبر تلقى کردند و گفتند: گرفتن آفتاب به خاطر مرگ فرزند پیامبر بوده، فوراً به منبر رفت و فرمود:
«اَیُّها النّاسُ! اِنَّ الشَّمْسَ وَ القَمَرَ آیتانِ مِنْ آیاتِ اللّهِ یَجْرِیانِ بِاَمِرِهِ مُطِیعانِ لَهُ، لا یَنْکَسِفانِ لِمِوُتِ اَحَد وَ لالِحَیاتِهِ، فَاذِا انکَسَفا اَو اَحَدُهُما صلواثمَّ نَزَلَ مِنَ المِنْبَرِ فَصَلّى بِالناس الکُسوف فَلَمّا سَلَّمَ، قالَ یا عَلى قُمْ فَجَهِزْ ابِنْىِ!»(128)
: «اى مردم آفتاب و ماه دو نشانه از نشانه هاى خداوندند، به فرمان او حرکت مى کنند و مطیع امر او هستند، نه براى مرگ کسى تاریک میشوند و نه براى زندگى کسى، هنگامیکه کسوف و خسوف روى دهد نماز بخوانید (و به یاد خدائى بیفتید که اینها همه مخلوق او و سر بر فرمان وى هستند، نه همچون آفتاب و ماه پرستان که این دو را مى پرستیدند).
سپس از منبر پایین آمد و فرمود: على، برخیز و مقدّمات دفن فرزندم را فراهم کن».
از عبارت اخیر استفاده میشود که پیامبر پیش از اقدام به تجهیز و دفن فرزند، زمزمه ارتباط «کسوف» با «مرگ فرزند» را از مردم شنید، براى اینکه این فکر نادرست را در نطفه خفه کند به منبر برآمد و آن جمله هاى تاریخى را گفت.
مطمئناً اگر او دعوى نبوت را وسیله اى براى مقاصد شخصى قرار داده بود نه تنها نباید با این طرز فکر مبارزه کند بلکه باید از آن حداکثر استفاده را به سود خویش بنماید.

7 ـ ایمان آورندگان به او چه کسانى بودند؟

معمولا افراد ناصالح اشخاصى مانند خود را به گرد خویش جذب مى کنند، این قاعده گر چه دائمى و کلّى نیست، ولى غالباً چنین است.
مثل معروفى است که مى گویند: «امام زاده را باید از زوّارش شناخت»!.
افراد فاسد و سودجو و فرصت طلب همیشه در همین فکرند که قطب هاى قدرت ناصالحى را بیابند، و به آنها امتیاز بدهند و از آنها امتیاز بگیرند و به مفاصد نامشروع خود برسند.
البته نمى توان انکار کرد که ممکن است افراد ناصالح دور یک مرکز قدرت صالح را بگیرند و بخواهند از وجود او به سوى خود استفاده کنند، و یا در پناه صلاح و پاکى آن قدرت، سرپوشى بر اعمال خلاف خود بگذراند، و به همین دلیل وجود چنین افراد منافق و دو رو را هرگز نمى توان نقصى براى آن تشکیلات دانست.
ولى مهم این است که ببینیم نزدیکان و خواص و محرم اسرار آن شخص چگونه افرادى هستند، اگر دیدیم خاصّان و رازداران و معتمدان و بالاخره شاگردان ممتاز مکتب او، افرادى پاک و با ایمان و شایسته اند این نشانه پاکى و درستى خود آن مبدأ است.
و اگر افراد کلّاش و فاسد و قلّابى و نادرست بودند حتماً در خود مبدأ اشکالاتى وجود دارد.
اکنون به خاصّان و رازداران و شاگردان اصلى مکتب پیامبر اسلام (ص) مى نگریم، افرادى همچون على بن ابى طالب (ع) را مى بینیم، و در طبقات بعد کسانى همچون سلمان و ابوذر و مقداد را مشاهده مى کنیم.
در میان یاران خاص او کسانى بودند که از نظر موقعیت اجتماعى و جنبه هاى مادى و صورى در سطوح کاملاً پائین تر قرار داشتند، ولى پیامبر به خاطر امتیازات معنوى، آنها را بر دیگران مقدم مى داشت.
اتفاقاً همین موضوع موجب اعتراض سخت مخالفان گردید، عده اى از شخصیتهاى مخالفان مانند «عینیة بن حصین» و «اقرع بن حابس» و امثال آنها نزد او آمدند در حالى که افرادى همچون «سلمان» و «صهیب» و «ابوذر» و «عمار» و «خباب» و امثال آنها از تهیدستان یاران پیامبر نزد او بودند.
هنگامى که چشمشان به این صحنه افتاد با غرور و نخوت خاصى گفتند: لو نحیت عنار روائح صنانهم... جلسنا نحن الیک و اخذناعنک، فلا یمنعنا من الدخول الیک الاهؤلاء!: «اگر بوى زننده و نامطلوب اینها را از ما دور مى ساختى ما نزد تو مى نشستیم، و از تعلیمات تو مى گرفتیم (و بکار مى بستیم) تنها مانع آمد و شد ما نزد تو اینها هستند»!...
همین جا بود که آیه شریفه: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ (سوره کهف ـ 28) نازل گردید.
این آیه مسیر پیامبر را کاملا روشن ساخت، و تأکید کرد که تحت تأثیر سخنان غرورآمیز و نخوت بار این از خود راضیها که به مردان خدا با نظر تحقیر و توهین مى نگرند، واقع نشود، و یاران خود را از میان «پاکیزه خویان کهن جامعه و پرهیزکار» انتخاب کند، نه «سپید جامه هاى دل سیه»!.
روح حق طلبى و انسانى خاصى که بر این آیه سایه افکنده است کاملاً آشکار و روشن است، اگر پیامبر مرد حق و حقیقت نبود، نباید آن افراد صاحب نفوذ و ثروتمند را به این آسانى ـ به خاطر حمایت از جمعى تهیدست پاکدل ـ از خود برنجاند و طرد کند.
در آیه اى که بعد از این آیه نازل شده قرآن در برابر اینگونه افراد و اینگونه تقاضاها دست به تهدید کوبنده اى مى زند و مى گوید: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّا أَعْتَدْنا لِلظّالِمینَ نارًا أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها (کهف ـ 29): «بگو این آئین حقى است از طرف خدا هر کس میخواهد ایمان بیاورد و هر کس نمى خواهد نیاورد، ما براى ستمگران آتشى فراهم ساخته ایم که همچون خیمه از هر سو آنها را احاطه میکند»!.
این بیان صریح و قاطع به خوبى اثبات مى نماید که تا چه اندازه اسلام براى آن دسته از پاکدلان تى دست احترام قائل بوده و به عکس تا چه حد در برابر آن ثروتمندان آلوده مقاومت بخرج میداده است.
این بود نمونه کسانى که به او ایمان آورده بودند و از طرف وى حمایت مى شدند.

8 ـ ایمان و فداکارى او در راه هدفش

استقامت و پافشارى مدّعى نبوت و عدم انحراف و تذبذب در عقیده، و از خود گذشتگى و فداکارى او در راه هدفش، یکى دیگر از نشانه هاى صدق گفتار اوست. البته این قرینه مانند بسیارى از قرائن دیگر اگر تنها فرض شود، ممکن است مورد گفتگو قرار گیرد و همیشه جنبه قطعى نداشته باشد.
ولى هنگامى که این قرینه بر سایر قرائن ضمیمه شود به خوبى مقصود را اثبات مى کند.
در هیچ یک از تواریخ دیده نشده که پیامبر اسلام در جائى عقب نشینى کرده باشد یا از میدان جهاد فرار کند، حتى در میدان احد که کار به منتهى درجه وخامت رسید و اغلب افراد یا همه جز على «ع» از میدان خارج شدند به گوشه اى پناه بردند، پیامبر (ص) در میدان ایستاد و با اینکه جراحات پیشانى و دندان، او را به شدت آزار میداد و ظاهراً هیچ امیدى به نجات او نمود ایستادگى نمود.
هجرت از مکه هرگز به معنى خالى کردن میدان نبود، بلکه براى استفاده از یک تاکتیک عالیتر انجام شد، به همین دلیل مخالفان هرگز راضى به این هجرت نبودند، و اصولا تمام حوادث «لیلة المبیت» به خاطر جلوگیرى از هجرت پیامبر بود، زیرا میدانستند اگر پیامبر به مدینه برود اسلام با سرعت گسترش مى یابد و کسى نمى تواند به این سادگى بر محمد (ص) دست یابد.
مورّخان شرق و غرب از ایستادگى عجیب محمد (ص) در جبهه حوادث و روبرو شدن او با آن همه مشکلات که از یک انسان عادى ساخته نیست، ستایش بسیار کرده اند.
گوستاولوبون مى نویسد: «از هیچ خطرى فرار نمى کرد و در عین حال خود را بدون جهت هم به خطر نمى انداخت»(129)
خونسردى او در برابر بزرگترین خطرها به حدّى بود که در میدان احد هنگامى که خون، صورتش را فراگرفته بود، با تأسف فرمود: کَیْفَ یُفْلَحُ قَوْمٌ خَضَبُوا نَبیَّهُم وَ هُوَ یَدْعُوا اِلى رَبِّهِمْ(130): «چگونه جمعیتى که چهره پیامبر خود را به خون آلودند سعادتمند مى شوند در حالى که او (کارى جز این نداشته که) آنها را به سوى پروردگارشان دعوت مى کند.