قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

دومین راه شناسائى پیامبر از طریق جمع آورى قرائن

چه قرائنى را باید جمع آورى کنیم

براى شناخت پیامبران خدا ـ مخصوصاً پیامبر اسلام ـ ما نیاز زیادى به معجزات نداریم، اگر چه پیامبران براى دعوت عمومى خود حتماً چنین سندى را در اختیار دارند، بلکه صدق گفتار آنها را از طریق دیگرى که آن را «راه جمع آورى قرائن» مى نامیم به خوبى مى توان اثبات کرد.
متأسفانه غالب متکلّمان و علماى عقاید، مسئله را از این راه تعقیب نکرده اند با اینکه ـ همانطور که خواهیم دید ـ راه قابل توجه و پرثمرى است.
این طریق امروز مخصوصاً در مسائل قضائى براى اثبات صدق گفتار مدعیان یا کذب آنها مورد بهره بردارى فراوان است. و مى توان آن را از دایره محدود مسائل قضائى بیرون کشید، و در موارد مهمتر براى اثبات صدق گفتار مدعیان پیامبرى تعمیم داد.
جالب توجه اینکه خود قرآن هم در استدلالات جالب خود روى این موضوع تکیه کرده است.
در اینجا لازم است نخست یک نظر اجمالى به بحثى که در کتاب «رهبران بزرگ» در بحثهاى نبوت عامه در این زمینه داشته ایم بیفکنیم، سپس آن کلیات را در مورد بحث پیاده کنیم:
***
فرض کنید جنایتى روى داده و شخصى به عنوان متهم در دادگاه احضار شده، و او به کلى منکر این اتهام است، قاضى نمى داند او راستى بى گناه و پاک است، یا مجرم و گنهکار؟ اتفاقاً هیچ گونه مدرکى از قبیل اعتراف متهم، یا شاهد در کار نیست.
در اینجاست که قاضى بى کار نمى نشیند و مشغول گردآورى قرائن مى شود و مثلا امور زیر را مورد بررسى قرار میدهد:
1 ـ سوابق متهم
2 ـ نوع رابطه متهم با کسى که جرم بر او واقع شده
3 ـ مکان و زمان وقوع حادثه
4 ـ آثارى که در بدن متهم و همچنین در بدن مجنى علیه دیده مى شود.
5 ـ نوع اسلحه یا گلوله اى که در این حادثه به دست آمده
6 ـ خونى که در لباس متهم فرضاً مشاهده شده، و...
7 ـ احساسى که به متهم به هنگام مشاهده لباس مقتول و سایر آثار جرم دست میدهد
و قرائن فراوان دیگر...
بسیار مى شود که از بررسى مجموع این قرائن برائت متهم، و گاهى مجرم بودن او بطور قطع و یقین اثبات مى گردد.
این بود نمونه اى از طرز جمع آورى قرائن.
اکنون برگردیم به بحث نبوت و از مسئله جمع آورى قرائن به «شکل دیگرى» بهره بردارى کنیم.
براى اثبات صدق گفتار یا کذب مدّعى نبوت لااقل باید ده مسئله را مورد مطالعه دقیق قرار داد:
1 ـ خصوصیات اخلاقى و روانى و سوابق او قبل از دعوت.
2 ـ محیط دعوت از نظر شکل زندگى، وضع فکرى و عقیده اى، طرز اقتضاء و جهات دیگر.
3 ـ زمان دعوت از نظر وضع عمومى جهان.
4 ـ محتویات دعوت و اصول مسائلى که مردم را به سوى آن میخواند و چگونگى انطباق آن با موازین عقلى و منطقى.
5 ـ اثرى که احکام و قوانین و دستورهاى او در اجتماع گذارده است.
6 ـ براى پیشبرد مقاصد خود از چه وسائلى استفاده نموده است.
7 ـ ایمان آورندگان به او چگونه افرادى بوده اند.
8 ـ خودش به گفته هاى خویش تا چه اندازه ایمان داشته و تا چه اندازه حاضر به فداکارى در راه اهداف خود بوده است؟ و آیا تردید و تذبذب در طى دوران دعوت از خود نشان داده یا نه؟
9 ـ تا چه اندازه سازش با خواسته ها و افکار انحرافى محیط و خرافات داشته و یا با آنها مبارزه نموده; و درجه مبارزه او با این امور چه اندازه بوده است؟
10 ـ سرعت پیشرفت دعوت او در افکار مردم بیدار و فهمیده چگونه بوده است؟
چنانچه همه این جهات درباره مدّعى پیامبرى دقیقاً مورد بررسى قرار گیرد و پرونده زنده و روشنى براى او با توجه به این پرسشهاى دهگانه ترتیب داده شود، شناخت صدق و کذب گفتار او کار مشکلى نخواهد بود.
حال براى گردآورى این قرائن در مورد پیامبر اسلام شروع بکار مى کنیم، و یک یک از موارد فوق را مورد بررسى قرار میدهیم.

1 ـ خصوصیات اخلاقى و روانى و سوابق پیامبر

در تمام تاریخ ـ اعم از تواریخى که به دست مسلمانان و غیر مسلمانان نگاشته شده ـ ترسیم دلپذیرى و روشنى در این زمینه از او به چشم مى خورد. مسئله پاکى و امانت پیامبر نه تنها در جاهلیت مورد قبول همگان بود و لقب «امین» را همه درباره وى به رسمیت شناخته بودند، بلکه بعد از دعوت با آن همه دشمنى و عداوت باز بسیارى از مردم امانات خود را نزد وى مى گذارند، و همانطور که میدانیم به هنگام هجرت به مدینه (یعنى پس از گذشتن 13 سال از بعثت) به على (ع) دستور داد در مکه بماند و امانات مردم را به آنها برساند، سپس به مدینه مهاجرت کند!
حسن خلق، و حوصله عجیب، و گذشت و جوانمردى او، و خلاصه صفاتى که شایسته یک رهبر بزرگ است از خلال حوادث فتح مکه، جنگ احد و سایر غزوات و رفتار او با اسراى جنگى، و با بردگان و طبقات محروم، به خوبى مى توان دریافت، تا آن جا که این مسئله را به عنوان نقطه ضعفى براى او قلمداد کردند و آئین او را آئین بردگان و رنجدیدگان دانستند و اغنیاءِ و ثروتمندان بزرگ به همین دلیل از او فاصله گرفتند!
او کسى بود که بزرگترین دشمن خود ابوسفیان، آتش افروز جنگهاى خطرناک ضد اسلامى، را بخشید و خانه او را ـ به هنگام فتح مکه ـ پناهگاه و امانگاه براى کسانى که محل امنى مى جستند قرار داد.
و مکّیان را که مرتکب هزاران جنایت بر ضد او و دوستانش شده بودند به یک بار مورد عفو عمومى قرار داد و این کانون جنگ افروزى و دشمنى و بت پرستى را به کانونى از توحید و صلح و آرامش مبدل ساخت.