قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

آخرین یادآورى

پیشگوئیهاى قرآن مجید منحصر به موارد و آیات فوق نیست، بلکه آنچه گفتیم نمونه روشنى از آیات مربوط به این قسمت است. آیات متعدد دیگرى داریم که از حوادثى مربوط به آینده به روشنى پرده برداشته، مانند آیات سوره «نصر»: (إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ) که خبر از فتح نهائى مکه به دست مسلمانان و ایمان مردم مکه و اینکه فوج فوج به اسلام مى گروند و به صفوف مسلمین مى پیوندند، داده، همچنین آیات سوره کوثر که خبر از کثرت و گسترش دودمان و فرزندان پیامبر (ص) میدهد، با آنکه در آن زمان به هیچ وجه قابل پیش بینى نبود بلکه گاهى دشمنان او را «ابتر» و بلاعقب مى پنداشتند، همچنین بازگشت پیروزمندانه آن حضرت به مکه چنانکه در آیه 85 سوره قصص میخوانیم: إِنَّ الَّذی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى مَعاد. و مانند اینها...
مجموع این آیات مى تواند یک گواه زنده بر ارتباط این کتاب بزرگ به جهانى ماوراى این جهان ماده بوده باشد، و دریچه اى به سوى اعجاز قرآن بگشاید.

اعجاز قرآن از نظر هماهنگى آیات

دروغگو نمى تواند حافظه داشته باشد

مى گویند «دروغگو حافظه ندارد» ولى صحیحتر این است که بگوئیم نمى تواند حافظه داشته باشد، مخصوصاً اگر سخن او از موضوعات مختلفى ترکیب شود، و بالاخص اگر این وضع سالها ادامه یابد، و اوضاع و شرایط محیط طى این سالها عوض گردد.
چرا!
زیرا یک حادثه معین با صدها حادثه قبلى و آینده و مقارن خود مانند حلقه هاى زنجیر ارتباط دارد که در نظر گرفتن تمام این پیوندها، و به خاطر سپردن ارتباطات جعلى و ساختگى میان آنها، عادتاً ممکن نیست براى روشن شدن این حقیقت به مثال زیر توجه فرمائید:
شخصى با دیگرى اختلافى داشته و به دنبال این مشاجره اى درگرفته است و او را به قتل رسانیده. الان به صورت متهم دستگیر شده و سعى دارد در دادگاه جریان را به کلى انکار کند، و تمام جوانب کار را رسیدگى نموده است.
آثار جرم را به کلى مخفى نموده، اسلحه به دست او دیده نشده، روى لباس او خون نیست، شاهدى که جریان قتل را شهادت دهد در کار نیست، هر گونه مدرکى که نشان دهد او قاتل است همه را از میان برده است.
اما باز در بازپرسى به دام مى افتد، از او مى پرسند:
ـ تو قاتلى؟
ـ نه من به کلى از این جریان بى خبرم!
ـ با فلان کس آشنائى یا خصومتى داشته اى؟
ـ نه، اصلا او را نمى شناسم!
در طى این سئوالها و جوابها او همچنان همه چیز را انکار میکند، و همه قرائن را مخفى ساخته تا راز او فاش نشود، ناگهان از او مى پرسند:
ـ در فلان ساعت که مى گویند این حادثه واقع شده شما کجا بوده اید؟
ـ در سر کار بوده ام.
ـ آیا از دوستان همکار شما سؤال کنیم گفته تو را تصدیق مى کنند؟
ـ نمى دانم... اینجا در توجیه ادعاى خود فرو میماند.
ـ بسیار خوب دو نفر شاهد مى گویند تو با او مدتى پیش، خصومت داشته اى.
ـ دروغ مى گویند!
ـ چرا اینها بر ضد تو دروغ مى گویند مگر اینها با تو خصومتى دارند، بر سر چه موضوعى خصومت دارند.
ـ در اینجا باز از توضیح این مطلب که چرا این افراد درباره وضع گذشته او گواهى داده اند فرو میماند.
ـ بسیار خوب مى گویند این مقتول آدم خوبى بوده.
ـ اتفاقاً او آدم بدى بوده است!
ـ تو که گفتى من او را نمى شناسم چگونه مى گوئى بد بوده است.
باز در اینجا مى ماند.
خلاصه که هر قدر او باهوش و زرنگ باشد باز بر سر دو راهیهاى سخن حیران مى شود و یا در انتهاى بن بستها به دام مى افتد.
تازه این مربوط به یک حادثه است، اگر موضوع مرکب از حوادث بى شمار دروغین باشد، اجتناب از تضاد و تناقض هرگز ممکن نیست.
لذا در بازجوئیها از حوادث مهم و ریشه دار همواره از لابلاى تناقضها و تضادها و مختلف گوئیها راز افراد فاش مى گردد، و در صورتى که بخواهند اسرار حادثه روشن مى شود.
این حقیقتى است که هر کس مى تواند با مطالعه حوادث روزمره و حالات دروغگویان آن را دریابد.
اکنون برگردیم به وضع این کتاب آسمانى یعنى قرآن مجید، به این چند نکته مخصوصاً توجه کنید: