قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

آیا این پیروزى قابل پیش بینى بود؟

همانطور که اشاره شد قرآن میگوید: وعده صریح پیروزى قبلا به شما داده شده بود، با اینکه از نظر وضع ظاهرى این موضوع به هیچ وجه قابل پیش بینى نبود زیرا:
1 ـ مسلمانان به قصد جنگ حرکت نکرده بودند و تجهیزات و آمادگى کافى نداشتند، فقط تصمیم به مقابله با کاروان گرفته بودند، ولى لشکر قریش با همه گونه تجهیزات به قصد جنگ خطرناکى آمده بودند.
2 ـ همانطور که گفته شد تعداد سربازان دشمن را 950 نفر با یکصد اسب و 700 شتر نوشته اند، در حالى که سربازان اسلام بیش از 313 نفر نبودند و در میان آنها فقط دو نفر بودند که اسب داشتند (زبیر بن عوام و مقداد بن اسود) و تنها 70 شتر داشتند که به تناوب بر آنها سوار مى شدند.
ضعف تجهیزات ظاهرى آنان بقدرى بود که دشمن نمى توانست باور کند، و احتمال اختفاى قسمت قابل توجهى از نیروهاى اسلام را میداد که پس از تحقیق به زودى فهمید غیر از آنچه مى بیند چیز دیگرى در کار نیست!.
مجموع این جهات حتى در روحیه بعضى از مسلمانان اثر گذاشت، و در حالى که پیامبر (ص) با آرامش و تصمیم خاصى به استقبال حوادث مى شتافت ترس و وحشت بعضى را فراگرفته بود و از کمى نفرات و کمى تجهیزات بیمناک بودند. قرآن شرح این ماجرا را چنین بیان میکند:
إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلى قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ اْلأَقْدامَ (انفال ـ 11): «بخاطر بیاورید زمانى را که خواب سبک آرام بخشى از ناحیه خداوند شما را (در شب بدر) فرا گرفته بود (و خداوند بدینوسیله ناراحتى شما را از میان برد) و بارانى از آسمان نازل گردانید تا شما را پاکیزه کند و پلیدى شیطانرا از شما دور سازد و قلوب شما را تقویت نماید و گامهاى شما را (که در زمین شن آلود بدر فرو میرفت و وضع شما را در برابر دشمن متزلزل میساخت) ثابت و استوار بدارد».
و در دو آیه قبل نیز میفرماید: «إِذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْف مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفینَ» (انفال ـ 9).
«بخاطر بیاورید زمانى را که از پروردگار خود استمداد مى کردید، و خداوند درخواست شما را اجابت نمود و فرمود من هزار فرشته پى در پى به یارى شما مى فرستم.»
خلاصه از مجموع آیات مربوط به حادثه بدر اضطراب روحیه بعضى از مسلمانان را از کثرت نفرات و تجهیزات دشمن به خوبى آشکار میسازد و برترى نیروى دشمن را بر نیروهاى مسلمانان گواهى میدهد.
3 ـ مکّیان افراد ضعیف و زبونى نبودند و شجاعان فراوانى داشتند، و از طرفى مال و جان و همه چیز آنها در خطر بود، بنابراین مجبور بودند با تمام وجود خود دفاع و پیکار کنند.
مجموع این جهات اثبات میکند که پیروزى ارتش اسلام قابل پیش بینى نبود، و پیروزى یک ارتش کوچک و فاقد تجهیزات در برابر ارتشى که از نظر نفرات سه برابر، و از نظرافزار جنگى قابل مقایسه نبود، آن هم در جنگهاى آن روز که نفرات در آن نقش مهمى را بازى میکرد، چگونه ممکن بود پیش بینى شود؟!
یادآورى ـ ذکر این نکته نیز لازم به نظر میرسد که این آیات گر چه بعد از پیروزى بدر نازل شده است، ولى چون حکایت از یک وعده قطعى قبلى میکند که پیامبر (ص) به مسلمانان داده بود، ما آن را در ردیف آیات مربوط به اخبار غیبى قرآن آوردیم.

4 ـ دشمنان شکست خورده و فرار مى کنند

أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمیعٌ مُنْتَصِرٌ ـ سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ (قمر ـ 44 و 45): «آیا آنها مى گویند ما جمعیتى هستیم پیروز (ولى) بزودى جمع آنها شکست خورده فرار خواهند کرد.»
این آیه بطور مسلّم گفتار قریش است که مى گویند ما جمعیتى هستیم که بر دشمنان خود پیروز مى شویم، آنها با این جمله بر خود مى بالیدند، ولى قرآن با صراحت به ایشان مى گوید; همین جمعیت بزودى شکست خورده، و فرار میکنند.
در اینکه این آیه از یک حادثه مربوط به آینده خبر مى دهد شکى نیست، ولى باید دید این آیه در چه موقع و در چه شرایطى نازل گردیده است.
در تفسیر «جلالین» چنین میخوانیم: «در روز جنگ بدر ابوجهل صدا زد: انا جمع منتصر! و در این موقع آیه نازل گردید: سیهزم الجمع و یولون الدبر(119)
در تفسیرالبیان نیز تأیید شده که روز جنگ بدر ابوجهل بر مرکب خود سوار شد و در پیشاپیش صفوف لشکر قریش قرار گرفت و گفت: نحن ننتصر الیوم من محمد و اصحابه: ما امروز بر محمد و یاران او پیروز خواهیم شد، در این هنگام این آیه شریفه نازل گردید.(120)
و بنابراین تفسیر، آیه در مدینه نازل شده و مربوط به حادثه بدر است،
اما هنگامى که به تفاسیر دیگر مراجعه مى کنیم مى بینیم وضع طور دیگر است:
در تفسیر «تبیان» این سوره (سوره قمر) جزو سوره هاى مکى شمرده شده و مؤلف عالیقدر آن مى گوید: هیچ اختلافى در این مطلب نیست.(121)
در تفسیر «مجمع البیان» و «بیضاوى» نیز ملاحظه مى کنیم که این سوره را جزو سوره هاى مکى شمرده اند و هیچ یک از آیات آن را هم استثناء ننموده اند.
بنابراین آیات مزبور نمى تواند در حادثه بدر نازل شده باشد، چه اینکه حادثه مزبور در سال دوم هجرت روى داد. ولى در تفسیر «جلالین» آیات 44 و 45 و 46 سوره قمر را استثناء کرده و مى گوید این سه آیه (آیات مورد بحث) نزلت بالمدینه: «در مدینه نازل شده.»
اما گفتار تفسیر جلالین بسیار بعید به نظر میرسد، زیرا اگر در سیاق آیات سوره قمر، و آیاتى که قبل و بعد از این سه آیه قرار دارد دقت کنیم خواهیم دید همه بهم مربوط و یکنواخت است و وضع این آیات گواهى مى دهد که در یک واقعه نازل گردیده است.
بنابراین، نزول آیات مزبور در مکه بسیار قوى است و نزول آنها در حادثه بدر با وضع سوره قمر و قرائن موجود در آن سازگار نمى باشد.
ولى در هر دو صورت آیه مزبور جزو پیشگوئیهاى قرآن مجید است، اما اگر در روز بدر، پیش از درگیرى دو لشکر، و در برابر گفته ابوجهل، نازل گردیده باشد روشن است زیرا با صراحت تمام در آیه مى گوید: «بزودى جمع آنها شکست خورده، فرار خواهند کرد.»
و اگر در مکه نازل شده باشد ـ کما اینکه چنین است ـ پیشگوئى مزبور آشکارتر و جالب تر خواهد بود، چه اینکه وضع مسلمانان در مکه بسیار رقت بارتر بود، نفرات آنان کمتر، و قدرت قریش بسیار زیادتر بود ولى قرآن بیش بینى کرد که آنها به زودى شکست خورده و فرار خواهند کرد، این پیشگوئى قرآن در مکه در نخستین برخورد و درگیرى مسلمانان و کفار یعنى واقعه بدر، جامه عمل به خود پوشید و جمع بت پرستان و قریشیان شکست خوردند و فرار کردند.
در قرآن مجید آیه دیگرى مشابه این آیه نیز داریم که آن هم متضمن پیشگوئى پیروزى پیامبر (ص) بر دشمنان است آنجا که میگوید:
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ ـ إِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ ـ الَّذینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهًا آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (سوره حجر ـ 94 تا 96)
این آیه که در آغاز دعوت پیامبر در مکه نازل گردید طبق گواهى جمعى از مفسران شأن نزولش این بود که: روزى پیامبر از مقابل عده اى از مشرکان عبور میکرد، آنها پشت سر حضرت نگاه کرده، از روى استهزاء گفتند: این همان کسى است که تصور میکند پیامبر خداست و جبرئیل با اوست، سپس این آیه نازل گردید.
بنابراین فعل ماضى (کفیناک) در اینجا به معنى مضارع حتمى الوقوع است و این طرز استعمال فعل ماضى نظائر فراوان دارد.
به علاوه این آیه ممکن نیست مربوط به حوادث گذشته باشد، زیرا چنین چیزى در مکه رخ نداد، بلکه کوتاه شدن دست و زبان استهزاءکنندگان در مدینه و به هنگام گسترش و تقویت اسلام بود.

5 ـ این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!

تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَب وَ تَبَّ ـ ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ ـ سَیَصْلى نارًا ذاتَ لَهَب (لهب آیات 1 ـ 3): «نابود باد دستهاى ابولهب و خود او، هرگز مال او، او را از (عذاب الهى) نجات نخواهد داد بزودى در آتشى سوزان و شعلهور وارد خواهد شد.»
در آغاز اسلام و اوایل دعوت پیامبر (ص) افراد زیادى در صف مخالفان آن حضرت قرار داشتند، و در میان آنها حتى کسانى از بستگان پیامبر بودند، مانند عباس عموى پیغمبر (ص) که پس از جنگ بدر (یعنى تقریباً 15 سال بعد از بعثت) ایمان آورد.
بعضى از خویشاوندان و غیر خویشاوندان آن حضرت در مخالفت خود بسیار سرسخت بودند، با این حال بعد از مدت کوتاه یا طولانى تغییر عقیده داده و ایمان آوردند و در صفوف مسلمین جاى گرفتند، و در میان آنها کسانى همچون «وحشى» قاتل حمزه، سرباز رشید اسلام و عموى پیامبر (ص)، نیز دیده مى شدند.
بنابراین مسئله ایمان آوردن یا عدم ایمان کسانى که در زمره کافران و مخالفان بودند به هیچ وجه قابل پیش بینى نبود و سرسختى و لجاجت آنها در مخالفت با پیامبر هرگز دلیل بر این مقصود نمى شد.
اما با این همه قرآن به هنگامى که پیامبر در مکه بود و حوادث آینده بسیار مشکل و پیچیده مى نمود خبر داد که «ابولهب» هرگز ایمان نخواهد آورد، زیرا مى گوید او به زودى در آتش فروزان دوزخ ورود میکند، و این معنى گواه بر عدم ایمان او در آینده است.
و همانطور که همه مورخان هم نوشتند سرانجام چنین شد و او پیش از آنکه ایمان بیاورد چشم از جهان بربست.
ابولهب کیست؟
نام او «عبد العزى» و از فرزندان عبدالمطلب بود و بنابراین عموى پیامبر محسوب مى شد و از این جهت کنیه «ابولهب» بر او گذاشتند که گونه هائى برافروخته و زیبائى داشت(122).
او از دشمنان سرسخت پیامبر بود. طارق محاربى نقل مى کند روزى در بازار ذى العجاز (ظاهراً از بازارهاى مکه بوده است) جوانى را دیدم که مى گفت: «ایها الناس قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا» و مردى از پشت سر سنگ به پاى او مى زد و پاى او را مجروح ساخته بود و فریاد مى زد: ایها الناس انه کذاب او دروغ مى گوید، سخنى از وى باور نکنید!
پرسیدم: این شخص کیست؟
گفتند: آن محمد است که خود را پیامبر معرفى مى کند، و این عمویش ابولهب است که او را تکذیب مى کند(123).
در شأن نزول آیات بالا از ابن عباس نقل کرده اند که روزى پیامبر از کوه صفا بالا رفت و صدا زد: یا صاحباه!: اى دوستان و بستگان من!...
جمعى از قریش دور او جمع شدند و گفتند براى چه منظورى از ما دعوت کردى؟
فرمود: اگر به شما بگویم صبح یا عصر دشمنى به سراغ شما مى آید آیا گفته مرا باور مى کنید یا نه؟!
گفتند: آرى
فرمود: انى نذیر لکم بین یدى عذاب شدید: من به شما پیش از رسیدن عذاب
شدیدى اعلام خطر مى کنم!
ابولهب حاضر بود و گفت: تبالک ألهذا دعوتنا جمیعاً؟: «نابود شوى آیا به خاطر این منظور ما را دعوت نمودى»؟!
سپس این سوره نازل شد: تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَب وَ تَبَّ...: «بریده باد هر دو دست ابولهب و مرگ بر او باد!».