قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

1- ماجرای حدیبیه

1 ـ «ماجراى حدیبیه» در اواخر سال ششم هجرى در ماه ذى القعده پیامبر (ص) با عدّه زیادى از مسلمانان به قصد انجام مراسم «عمره» از مدینه حرکت کرد و 70 شتر براى قربانى همراه برد.
کم کم خبر به مکه رسید، و مشرکان تصمیم گرفتند از آمدن پیامبر به مکه به هر قیمتى که ممکن است جلوگیرى کنند.
یکى از مأموران سرى پیامبر (ص) این خبر را به حضرت رسانید. مسلمانان در این موقع در نزدیکى سرزمینى بنام «حدیبیه» که تا مکه «یک روز راه» بود، رسیده بودند.
حدیبیه اصلا نام چاهى در آن سرزمین بود، و چون عربها در آن بیابانهاى سوزان، به چاههاى آب اهمیت خاصى میدادند هر چاهى را نامگذارى میکردند، و سپس این نام به قریه اى که نزدیک آن بود نهاده مى شد.
پیامبر در آنجا توقف کرد تا اطلاعات بیشترى درباره چگونگى تصمیم قریش کسب کند، و با دقت و مطالعه بیشتر قدم در حرم امن خدا (مکه) بگذارد. زیرا پیامبر از برخورد مسلحانه با دشمن در سرزمین مکه که مرکز مقدس و پاک و محل امنیت مذهبى بود به شدت احتراز داشت.
ناگهان در این هنگام «نماینده اى» از طرف طایفه قریش که زمامداران مکه بودند به خدمت پیامبر آمد (او بدیل بن و رقاء از طایفه خزاعه بود) و تصمیم جدّى و قاطع قریش را بر جلوگیرى از مسلمانان باطلاع رسانید.
پیامبر (ص) فرمود: «ما براى انجام مراسم عمره آمده ایم، نه براى جنگ، و اگر قریش بخواهد با ما بجنگد به زیان او تمام مى شود.»
ضمناً در اینجا «بدیل بن ورقاء» مناظر هیجان انگیزى از احترام و خضوع و فداکارى و انضباط خاص مسلمانان مشاهده کرد، و شدیداً تحت تأثیر قرار گرفت، و به هنگام بازگشت به مکه به سران قریش چنین گفت:
«من کسانى را دیدم که اگر محمد فرمانى به آنها دهد از دل و جان به دنبال آن مى شتابند، و هر گاه او وضو مى گیرد نمى گذارند قطره اى از آب وضوى او به زمین بیفتد!.
صداى خود را در برابر او کوتاه مى کنند، و بر اثر هیبت و ابهت او آهسته سخن مى گویند. من تصور میکنم این افراد آنچنان فداکارند که جان خود را با کمال میل در راه او فدا مى کنند.
به عقیده من جنگ با او ابداً صلاح نیست!.....»
پیامبر (ص) براى تأکید تصمیم خود و اینکه تنها به قصد عمره آمده است «عثمان» را به مکه فرستاد، و پس از او ده نفر دیگر را نیز به دنبال او اعزام نمود.
ناگهان این خبر مثل بمب در میان مسلمانان صدا کرد و همه جا پیچید که قریش عثمان و همه آن ده نفر را کشته اند. پیغمبر اکرم و تمام مسلمانان از شنیدن این خبر وحشتناک بسیار ناراحت شدند.
سپس فرمود: «اگر چنین کارى را انجام داده باشند من از اینجا برنمى گردم تا قریش را به کیفر اعمال زشت خود برسانم.»
در مواقع حسّاس گاهى پیامبر (ص) تجدید بیعت مى کرد، یعنى دو مرتبه «پیمان وفادارى» از پیروان خود مى گرفت.
تجدید بیعت موج تازه اى در افکار بوجود مى آورد و عزم مسلمانان را راسختر و تصمیم آنها را قاطع تر مى ساخت.
در اینجا نیز پیغمبر (ص) مصمّم به تجدید بیعت شد و در زیر درختى که در آنجا بود نشست، مسلمانان یک یک مى آمدند و بیعت مى کردند که دست از یارى و حمایت وى تا آخرین نفس برندارند. و به همین دلیل نام این بیعت را «بیعت شجره» گذاردند.
این «مانور معنوى» بیش از آنچه در میان صفوف مسلمانان اثر گذاشت در میان دشمنان اثر کرد، خبر آن به زودى در مکه پیچید و روحیه قریش را سخت متزلزل و افکارشان را پریشان ساخت.
قریش مسلمانان را با تصمیم و عزم راسخ و مقاومت تا آخرین نفس شناخته بودند، و در برخوردهاى مسلحانه اى همچون جنگ «بدر» و «احد» آنها را آزموده بودند. دور هم گرد آمدند و پس از تبادل نظر تصمیم به عقد یک پیمان صلح با پیامبر گرفتند.
این نخستین گام عقب نشینى دشمن بود.
«سهیل بن عمر» به عنوان نماینده قریش براى امضاى قرارداد صلح به خدمت پیامبر شتافت و صلح نامه مفصّلى را امضاء نمود.
در این صلحنامه موادى ظاهراً به نفع قریش گنجانیده شده بود و به همین دلیل بعضى از تندروها که طرفدار شدت عمل بیشترى بودند به این صلح اعتراض کردند، و خواهان جنگ شدند، اما پیامبر (ص) با خونسردى آنها را متوجه اهمیت این صلح در تاریخ اسلام نمود.
یکى از سؤالاتى که در این میان از آن حضرت کردند این بود: «آیا شما نفرمودید ما به زودى بر گرد خانه خدا طواف خواهیم کرد»؟
فرمود: آرى، ولى آیا من گفتم امسال؟!
گفتند: نه
فرمود: «الان هم مى گویم به زیارت خانه خدا خواهید رفت و
طواف خواهید نمود.»
علاوه بر تند روان که با توضیحات پیامبر (ص) آرام شدند، جمعى از منافقان هم که در انتظار فرصت براى تضعیف روحیه مسلمانان بودند به این صلح ایراد گرفتند و گفتند: «وعده پیامبر (ص) درست از آب درنیامد»!
در اینجا کار به اسرار و آثارى که صلح حدیبیه از نظر مورّخان موشکاف داشته، این موضوع در تواریخ اسلامى تشریح شده است.
منظور این است که آیه شریفه بالا (آیه 27 سوره فتح) ناظر به پاسخ به ایراد این افراد بهانه گیر است. در این آیات با صراحت و تأکید خبر از ورود به مسجدالحرام و برگزارى آئین عمره و پیروزى چشمگیر دیگرى در آینده نزدیک داده شده است.

2 ـ گشودن قلعه هاى یهود

پیغمبر اسلام به مدینه بازگشت و 20 روز در مدینه ماند و گویا در اواخر ذى الحجه بود که براى گشودن قلعه هاى خیبر، همان کانون خطرى که مکرر مسلمانان از آن ضربه خورده بودند و هر آن ممکن بود مشکلات بزرگ تازه اى براى آنها بوجود آورد، حرکت کرد.
داستان این «غزوه» بسیار مفصّل است که در اینجا نیازى به شرح آن نیست، آنچه تذکر و یادآورى آن لازم است این است که ارتش اسلام در این نبرد پیروز شد، و آن پیروزى یکى از درخشان ترین پیروزیهاى مسلمانان در آغاز سال هفتم هجرى به شمار مى آید.
هنگامى که قلعه هاى هفتگانه یهود، یکى پس از دیگرى، به دست ارتش اسلام گشوده شد، یهودیان ناچار به تسلیم گشتند و پیمان صلحى را با مسلمانان امضاءِ نمودند، طبق این پیمان تمام اراضى آنه بدست خودشان واگذار شد مشروط به اینکه نیمى از آن درامد سرزمینها را به مسلمانان بدهند.
این پیروزى از جهات مختلفى به سود مسلمانان بود:
الف ـ یک کانون فعال خطرناک ضد اسلامى عملا از کار افتاد.
ب ـ بنیه مالى مسلمانان با این «خراج» تا اندازه اى تقویت گردید.
ج ـ روحیه مسلمانان با این فتح قویتر و به عکس روحیه بت پرستان ضعیف تر شد.
مجموعه این پیروزیهاى مادى و معنوى با توجه به اینکه فاصله بسیار کمى میان «حدیبیه» و این فتح وجود داشت سبب شد که قرآن آن را به عنوان «فتح قریب» معرفى کند و پیشگوئى خود صریحاً بگوید:
«فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحًا قَریبًا»

3 ـ عمرة القضاء

در اواخر سال هفتم هجرى، در ماه ذى القعده، مسلمانان مجدداً آهنگ مکه کردند و براى انجام مراسم عمره، که در واقع قضاى سال گذشته بود، خود را آماده ساختند.
جمعیت مسلمانان در این سفر بیش از 1400 نفر، و به گفته بعضى در حدود دو هزار نفر بود.
گر چه بر طبق پیمان صلح حدیبیه مسلمانان حق داشتند در آن سال آزادانه به زیارت خانه خدا نائل گردند، اما هیچ معلوم نبود قریش که به هنگام احساس نیاز، یا قدرت، از پیمان شکنى پروائى نداشتند، به پیمان و عهد خود وفا کنند.
به همین دلیل پیامبر (ص) احتیاط را رعایت نمود و دستور داد مسلمانان اسلحه با خود بردارند، ولى آن را آشکار نسازند، تا اگر قریش تصمیم به نقض پیمان داشتند، بتوانند به طرز مؤثّرى از خود دفاع کنند و پیمان شکنان را به جاى خود بنشانند.
ولى خوشبختانه چنین برخوردى پیش نیامد و مسلمانان در آن سال با کمال آزادى وارد مکه شدند و طواف کردند و پس از انجام مراسم عمره طبق دستور اسلامى سرهاى خود را تراشیدند و 70 شتر قربانى نمودند.