قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

اما اصل جریان

هنگامى که مسلمانان در مکه بودند و ظاهراً در نهایت ضعف و ناتوانى در برابر آینده اى تاریک و مبهم به سر مى بردند و اشراف قریش تسلّط فرعونى عجیبى بر مکه و اطراف آن داشتند، جنگى میان «ایرانیان» و «رومیان» درگرفت که منجر به شکست رومیان شد.
این جنگ در نزدیکى مرزهاى شبه جزیره عربستان روى داد.
دشمنان اسلام در محافل مختلف نشستند، و این حادثه را به فال نیک براى خود، و فال بد براى مسلمین گرفتند، زیرا معتقد بودند مسیحیان قدر مشترکى با مسلمانان دارند (قرآن عیسى را به عظمت یاد میکرد) همانطور که آنها از ایرانیان شکست خوردند، دار و دسته محمد (ص) هم به زودى نابود خواهند شد!.
این موضوع بر مسلمانان که در حالت بحران روانى خاصّى قرار داشتند گران آمد، در همین حال آیات بالا نازل گردید.
در این آیات ـ همانطور که اشاره کردیم ـ چند موضوع بچشم مى خورد:
1 ـ خبر از پیروزى قطعى رومیان (وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ).
2 ـ خبر از پیروزى مسلمانان بر کفّار، مقارن همان زمان (وَ یَوْمَئذ یَفْرَحُ المُؤمِنُونَ بِنَصْر اللّه).
3 ـ این حادثه ضمن چند سال آینده (سه تا نه سال) به وقوع خواهد پیوست (فی بِضْعِ سِنینَ).
4 ـ تصریح به قطعى بودن این وعده (لا یُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ).
هنوز نه سال نگذشته بود که این دو حادثه عیناً انجام یافت: رومیان در نبرد دیگرى بر ایرانیان پیروز شدند، و مقارن آن در روز جنگ بدر (و طبق پاره اى از تواریخ صلح حدیبیه) پیروزى مسلمانان بر دشمنان آشکار گردید.
جالب توجه اینکه این وعده در میان مسلمانان به قدرى قطعى و مسلّم بود که بعضى از مسلمانان با منکران در این باره شرط بندى کرده بودند، از جمله «ابوبکر» با «ابى بن خلف» بر سر این موضوع شرط بندى نمود.(118)
اکنون باید فکر کرد مسلماً پیروزى رومیان که تفوّق چشمگیر قاطعى بر سپاه ایران نداشتند، آن هم در طى چند سال، و مقارن آن پیروزى سپاه اسلام بر دشمنان نیرومند براى هیچ مردى سیاسى قابل پیش بینى نبود.
تازه به فرض اینکه چنین امرى قابل پیش بینى باشد حتماً باید با قید احتیاط و به صورت احتمال ـ آنچنان که عادت سیاستمداران و مفسران سیاسى است ـ ذکر شود نه با آن لحن قاطع و صریح و غیر قابل بازگشت.
به راستى اگر کسى متّکى به یک نیروى معنوى مافوق طبیعى نباشد چگونه جرأت میکند با آن قاطعیت خبر از دو حادثه بزرگ نظامى در آینده نزدیک بدهد در حالى که قرائن قطعى براى آن ظاهراً وجود نداشته باشد؟ اگر این وعده قطعى خلاف از آب درآید آیا بزرگترین حربه به دست دشمن نخواهد افتاد؟
ابنها دلیل بر این است که پیامبر از جاى دیگرى دلگرم بوده است.

2 ـ پیش بینى فتح مکه، و پیروزى دیگرى همزمان آن.

لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحًا قَریبًا (فتح ـ 27).
«آنچه خداوند به پیامبرش در خواب الهام کرد راست است، بطور قطع داخل مسجدالحرام در حال امنیت و آرامش خواهید شد (و مراسم عمره را انجام داده) سرهاى خود را تراشیده و تقصیر (که آخرین مراسم عمره است) انجام خواهید داد، و هیچ خوف و ترسى در آن موقع نخواهید داشت، و غیر از آن پیروزى نزدیک (دیگرى) نصیب شما خواهد گردید.»
در این آیه با صراحت از دو حادثه پیشگوئى شده است:
1 ـ ورود به مکه و انجام مراسم «عمره» در حال امنیت و آرامش و بدون خوف و ترس.
2 ـ پیروزى و فتح دیگرى بر دشمنان اسلام مقارن همین زمان.
اکنون برگردیم به تواریخ، و قدم به قدم جریان را تعقیب کنیم:
در اینجا ناچاریم براى روشن شدن مطلب به سه قسمت حسّاس از تاریخ زندگى پیامبر (ص) اشاره کوتاهى بنمائیم:

1- ماجرای حدیبیه

1 ـ «ماجراى حدیبیه» در اواخر سال ششم هجرى در ماه ذى القعده پیامبر (ص) با عدّه زیادى از مسلمانان به قصد انجام مراسم «عمره» از مدینه حرکت کرد و 70 شتر براى قربانى همراه برد.
کم کم خبر به مکه رسید، و مشرکان تصمیم گرفتند از آمدن پیامبر به مکه به هر قیمتى که ممکن است جلوگیرى کنند.
یکى از مأموران سرى پیامبر (ص) این خبر را به حضرت رسانید. مسلمانان در این موقع در نزدیکى سرزمینى بنام «حدیبیه» که تا مکه «یک روز راه» بود، رسیده بودند.
حدیبیه اصلا نام چاهى در آن سرزمین بود، و چون عربها در آن بیابانهاى سوزان، به چاههاى آب اهمیت خاصى میدادند هر چاهى را نامگذارى میکردند، و سپس این نام به قریه اى که نزدیک آن بود نهاده مى شد.
پیامبر در آنجا توقف کرد تا اطلاعات بیشترى درباره چگونگى تصمیم قریش کسب کند، و با دقت و مطالعه بیشتر قدم در حرم امن خدا (مکه) بگذارد. زیرا پیامبر از برخورد مسلحانه با دشمن در سرزمین مکه که مرکز مقدس و پاک و محل امنیت مذهبى بود به شدت احتراز داشت.
ناگهان در این هنگام «نماینده اى» از طرف طایفه قریش که زمامداران مکه بودند به خدمت پیامبر آمد (او بدیل بن و رقاء از طایفه خزاعه بود) و تصمیم جدّى و قاطع قریش را بر جلوگیرى از مسلمانان باطلاع رسانید.
پیامبر (ص) فرمود: «ما براى انجام مراسم عمره آمده ایم، نه براى جنگ، و اگر قریش بخواهد با ما بجنگد به زیان او تمام مى شود.»
ضمناً در اینجا «بدیل بن ورقاء» مناظر هیجان انگیزى از احترام و خضوع و فداکارى و انضباط خاص مسلمانان مشاهده کرد، و شدیداً تحت تأثیر قرار گرفت، و به هنگام بازگشت به مکه به سران قریش چنین گفت:
«من کسانى را دیدم که اگر محمد فرمانى به آنها دهد از دل و جان به دنبال آن مى شتابند، و هر گاه او وضو مى گیرد نمى گذارند قطره اى از آب وضوى او به زمین بیفتد!.
صداى خود را در برابر او کوتاه مى کنند، و بر اثر هیبت و ابهت او آهسته سخن مى گویند. من تصور میکنم این افراد آنچنان فداکارند که جان خود را با کمال میل در راه او فدا مى کنند.
به عقیده من جنگ با او ابداً صلاح نیست!.....»
پیامبر (ص) براى تأکید تصمیم خود و اینکه تنها به قصد عمره آمده است «عثمان» را به مکه فرستاد، و پس از او ده نفر دیگر را نیز به دنبال او اعزام نمود.
ناگهان این خبر مثل بمب در میان مسلمانان صدا کرد و همه جا پیچید که قریش عثمان و همه آن ده نفر را کشته اند. پیغمبر اکرم و تمام مسلمانان از شنیدن این خبر وحشتناک بسیار ناراحت شدند.
سپس فرمود: «اگر چنین کارى را انجام داده باشند من از اینجا برنمى گردم تا قریش را به کیفر اعمال زشت خود برسانم.»
در مواقع حسّاس گاهى پیامبر (ص) تجدید بیعت مى کرد، یعنى دو مرتبه «پیمان وفادارى» از پیروان خود مى گرفت.
تجدید بیعت موج تازه اى در افکار بوجود مى آورد و عزم مسلمانان را راسختر و تصمیم آنها را قاطع تر مى ساخت.
در اینجا نیز پیغمبر (ص) مصمّم به تجدید بیعت شد و در زیر درختى که در آنجا بود نشست، مسلمانان یک یک مى آمدند و بیعت مى کردند که دست از یارى و حمایت وى تا آخرین نفس برندارند. و به همین دلیل نام این بیعت را «بیعت شجره» گذاردند.
این «مانور معنوى» بیش از آنچه در میان صفوف مسلمانان اثر گذاشت در میان دشمنان اثر کرد، خبر آن به زودى در مکه پیچید و روحیه قریش را سخت متزلزل و افکارشان را پریشان ساخت.
قریش مسلمانان را با تصمیم و عزم راسخ و مقاومت تا آخرین نفس شناخته بودند، و در برخوردهاى مسلحانه اى همچون جنگ «بدر» و «احد» آنها را آزموده بودند. دور هم گرد آمدند و پس از تبادل نظر تصمیم به عقد یک پیمان صلح با پیامبر گرفتند.
این نخستین گام عقب نشینى دشمن بود.
«سهیل بن عمر» به عنوان نماینده قریش براى امضاى قرارداد صلح به خدمت پیامبر شتافت و صلح نامه مفصّلى را امضاء نمود.
در این صلحنامه موادى ظاهراً به نفع قریش گنجانیده شده بود و به همین دلیل بعضى از تندروها که طرفدار شدت عمل بیشترى بودند به این صلح اعتراض کردند، و خواهان جنگ شدند، اما پیامبر (ص) با خونسردى آنها را متوجه اهمیت این صلح در تاریخ اسلام نمود.
یکى از سؤالاتى که در این میان از آن حضرت کردند این بود: «آیا شما نفرمودید ما به زودى بر گرد خانه خدا طواف خواهیم کرد»؟
فرمود: آرى، ولى آیا من گفتم امسال؟!
گفتند: نه
فرمود: «الان هم مى گویم به زیارت خانه خدا خواهید رفت و
طواف خواهید نمود.»
علاوه بر تند روان که با توضیحات پیامبر (ص) آرام شدند، جمعى از منافقان هم که در انتظار فرصت براى تضعیف روحیه مسلمانان بودند به این صلح ایراد گرفتند و گفتند: «وعده پیامبر (ص) درست از آب درنیامد»!
در اینجا کار به اسرار و آثارى که صلح حدیبیه از نظر مورّخان موشکاف داشته، این موضوع در تواریخ اسلامى تشریح شده است.
منظور این است که آیه شریفه بالا (آیه 27 سوره فتح) ناظر به پاسخ به ایراد این افراد بهانه گیر است. در این آیات با صراحت و تأکید خبر از ورود به مسجدالحرام و برگزارى آئین عمره و پیروزى چشمگیر دیگرى در آینده نزدیک داده شده است.