قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

همه جهان یک کشور است

ثالثاً ـ مرزهاى قراردادى و ساختگى که یکى از موانع بزرگ آمیزش اقوام و ملل، و سبب بروز ناهماهنگیها در بخشهاى مختلف جهان، و یکى از علل تقسیم کشورهاى دنیا به کشورهاى «توسعه یافته» و «عقب مانده» و «در حال توسعه» است، و بالاخره یک نوع عامل سلب آزادى مى باشد، از میان برداشته و آنها را به رسمیت نمى شناسد.
همه دنیا را کشور واحد و ملک خدا میداند و مى گوید: یا عِبادِیَ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضی واسِعَةٌ فَإِیّایَ فَاعْبُدُونِ (عنکبوت ـ 56): «اى بندگان با ایمان من، زمین من گسترده و پهناور است (هر کجا میخواهید بروید) و مرا پرستش کنید».
و به این ترتیب به انسان آزادى در مسیر بندگى خدا، و در راه کمال مطلق، داده است.

آزادى و امنیت

رابعاً ـ آزادى را با امنیت که مکمّل آن است آمیخته، و آنقدر به امنیت اهمیت داده که ناامنى را حتى از قتل نفس مهمتر میداند: وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ (بقره ـ 217): «فتنه و آشوب و ناامنى از قتل هم بالاتر است.»
قرآن تنها به امنیت مالى و جانى قناعت ننموده، بلکه دو نوع امنیت دیگر نیز به آن «افزوده است: امنیت از نظر حیثیت و آبروى افراد و از آن بالاتر امنیت در محیط افکار دیگران: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا (حجرات ـ 12)
این نوع چهارم امنیت (امنیت از گمان بد در حق دیگران، و امنیت در منطقه ذهن و فکر دیگران) در هیچ یک از قوانین جهان امروز دیده نمیشود، و دلیل آن هم روشن است زیرا قوانین مادى هیچ گونه ضمانت اجرائى براى چنین حکمى نمى تواند داشته باشد، لذا مجبور است از آن چشم بپوشد.
ولى قوانین آسمانى چون داراى پشتوانه معنوى و درون ذاتى هستند در این قسمت قابل اجرا مى باشد.
و به این ترتیب اسلام مؤکداً دستور میدهد که هیچکس درباره دیگرى گمان بد نبرد، و او را بدون دلیل در دادگاه ذهن خود محکوم ننماید، بلکه شخصاً باید مانند یک «وکیل مدافع دلسوز» در برابر این دادگاه، بپاخیزد، و اعمال برادران دینى خود را توجیه کند، و با احتمالات و تفسیرات گوناگون آنها را تبرئه نماید!.
محیطى که این امنیتهاى چهارگانه بر آن سایه افکنده است محیطى آرام، آزاد، لذت بخش و قابل زندگى است.

اعطاى حداکثر شخصیت

خامساً ـ براى به کار انداختن خلّاق درونى، و تربیت و پرورش انسان به او حداکثر شخصیت را داده، مقام او را چنان بالا برده که مى گوید او از فرشتگان هم والاتر است، و بعکس آنهائى که مى گویند حد فاصل میان انسان و حیوان ناچیز است و درّه اى را که میان او و حیوانات بود ما پر کرده ایم(117)، مى گوید: او آفرینش خاصى دارد و یک روح الهى در او دمیده شده، و موهبتهاى عظیمى او را دربر گرفته و بر دیگر موجودات این جهان برترى داده شده است: «... وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی» (حجر ـ 29) «و در او از روح خود (روحى شایسته و بزرگى) دمیدم.»
وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثیر مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً (اسراء ـ 70): «و فرزندان آدم را گرامى داشتیم و در خشکى و دریا وسیله حمل و نقل آنها را فراهم ساختیم، و از چیزهاى پاکیزه بآنها روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از مخلوقات خود برترى بخشیدیم.»