قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

تأمین آزادى، و پرورش استعدادها

گفتیم قانون تنها جنبه پیشگیرى از «تنازع و تصادم» ندارد، و کسانى که نقش قوانین را منحصر به این قسمت دانسته اند در حقیقت «جنبه هاى مثبت قوانین» را فراموش کرده، و تنها به «جنبه هاى منفى» آن توجه نموده اند.
یک قانون خوب و کامل آن است که علاوه بر جهات دیگر، آزادیهاى لازم را براى پرورش استعدادهاى نهفته تأمین کند، و رسوم و عادات و دسته بندیهاى غلطى را که سدّ این راه میشود از میان بردارد، و امکاناتى در اجتماع فراهم آورد که در پرتو آن سطح فرهنگ بالا رود، ثروت بطور عادلانه اى توزیع گردد، فقر ریشه کن شود، و ملکات عالى انسانى پرورش یابد.
این قسمت از وظیفه قانون و قانونگزار از قسمت اول یعنى جلوگیرى از تصادمها مهمتر است.
اکنون ببینیم قرآن در این قسمت چه پیش بینیهائى کرده است:
اولا ـ جامعه طبقاتى را، یعنى جامعه اى که یک اقلیت کوچک و بیکار و خودخواه در آن بر اکثریت زحمتکش و سر براه حکومت کند، و بسان بردگان با آنها رفتار نمایند، صریحاً محکوم نموده است، و با اینکه در آن عصر، حتى در کشورهاى متمدن آن روز، حکومت رنگى جز این نداشت!.
و براى نیل به این هدف، امتیازات موهومى را که اقلیت خودخواه روى آن تکیه مى کردند، و دلیل بر استحقاق آقائى خود و بردگى دیگران میدانستند به شدت در هم کوبیده است.
اقلیتهاى اشرافى بیشتر روى نژاد، یا قبیله، یا ثروت خود تکیه میکردند، قرآن با قدرت تمام این بتها را درهم مى شکند، و تصریح میکند: نه ثروت دلیل بر شخصیت و قرب پروردگار است و نه زیادى فرزندان و نفرات قبیله: وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفى (سبأ ـ 37)
«اموال و فرزندان شما (هرگز) مقام شما را بما نزدیک نمى کند».
و نیز مى گوید:
همه مردم جهان بندگان خدایند و انسانند و اگر فضیلتى پیدا شود باید حتماً بر پایه صفات و ملکاتى باشد که از درون ذات انسانى سرچشمه مى گیرد، نه وراثتهاى موهومى که از نیاکان قبیله و فامیل و طبقه به یادگار مانده است: یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَر وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات ـ 13).
چنانکه میدانیم مخالفان اسلام و قرآن به پیامبر (ص) ایراد میکردند که آئین او آئین بندگان و بردگان و فقیران است، و باید گفت که اسلام در آغاز کم و بیش چنین رنگى را به خود گرفته بود مگر آن براى آزاد ساختن این طبقات اسیر و رنجیده نیامده بود، بنابراین جاى تعجب نبود که آنها پیش از دگران به آن بگروند.
قرآن میگوید: هر کس مى تواند خداى خود را بخواند و هیچگونه واسطه اى در این کار لازم نیست، وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَإِنّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ (بقره ـ 168): «هنگامیکه بندگان من از تو سراغ مرا بگیرند (بگو) من بآنها نزدیکم، دعوت و دعاى خوانندگان را بهنگامى که مرا میخوانند اجابت مى کنم.»
قرآن هر کس را در گرو عمل خود میداند; کُلُّ نَفْس بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ (مدئر ـ 38) «هر کس در گروه اعمال خویش است».
در پرتو این تعلیمات شخصیتها را زنده کرد، و به افرادى که استعداد و روح و فکر آنها بر اثر سیطره حکومت طبقاتى خفه شده بود، جان تازه اى بخشید، و ثابت کرد بردگان آزاد شده هم مى توانند تا عالیترین پستهاى اجتماعى ارتقاء یابند، و افرادى همچون سلمان به مقام استاندارى برسند.
در آن عصر تحصیل دانش به طبقه اشراف اختصاص داشت، ولى قرآن ندا در داد که تحصیل علم نیز مانند حکومت مخصوص طبقه خاصى نیست، و همگان باید در آن یکسان باشند «کفشگر زاده» هم مى تواند «دبیر» گردد، او هم مانند سایرین «پیروز بخت» آفریده شده نه «تیره بخت»!.

سرچشمه فساد

ثانیاً ـ قرآن استعمار و استثمار انسان را بوسیله انسان، سرچشمه فساد در روى زمین میداند، و آنرا به شدت محکوم میکند: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی اْلأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ (قصص ـ 4): «فرعون در روى زمین طغیان نمود و اهل آنرا به دسته ها و طبقه ها تقسیم کرد، جمعى از آنها را ناتوان (و اسیر و مستعمره خود) مى شمرد، پسرانشان را بقتل میرساند (تا نیروى فعال انسانى آنها را نابود کند) و دخترانشان را (براى خدمت) زنده نگه میداشت، حقاً او از مفسدان بود».
قرآن مى گوید; حکومت روى زمین حق صاحبان زر و زور نیست، بلکه حق خاص «بندگان صالح خدا» است: أَنَّ اْلأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ (انبیاء ـ 105) «بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد».

همه جهان یک کشور است

ثالثاً ـ مرزهاى قراردادى و ساختگى که یکى از موانع بزرگ آمیزش اقوام و ملل، و سبب بروز ناهماهنگیها در بخشهاى مختلف جهان، و یکى از علل تقسیم کشورهاى دنیا به کشورهاى «توسعه یافته» و «عقب مانده» و «در حال توسعه» است، و بالاخره یک نوع عامل سلب آزادى مى باشد، از میان برداشته و آنها را به رسمیت نمى شناسد.
همه دنیا را کشور واحد و ملک خدا میداند و مى گوید: یا عِبادِیَ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضی واسِعَةٌ فَإِیّایَ فَاعْبُدُونِ (عنکبوت ـ 56): «اى بندگان با ایمان من، زمین من گسترده و پهناور است (هر کجا میخواهید بروید) و مرا پرستش کنید».
و به این ترتیب به انسان آزادى در مسیر بندگى خدا، و در راه کمال مطلق، داده است.