قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

ضمانت درون ذاتى

این نوع نظارت که مى تواند در مناطق وسیعى نفوذ کند که مأموران خصوصى هرگز قادر به کنترل آن نیستند، و با این حال هیچگونه هزینه اى هم لازم ندارد تنها براى قوانینى امکان پذیر است که از ضمانت اجرائى هاى درون ذاتى ـ همچون ایمان ـ برخوردار و در غیر این گونه قوانین چنین نظارتهائى ابداً مفهوم ندارد.
و با توجه به اینکه تعداد ناظران خصوصى تقریباً یک در هزار یا کمتر است، و با توجه به اینکه محدودیتهاى فراوانى براى نظارت آنها وجود دارد، مثلا حق ورود در اماکن خصوصى و منازل، جز با یک سلسله تشریفات مخصوص قانونى ندارند، و نیز با توجه به اینکه آنها وظیفه نظارت را به عنوان یک شغل و وسیله زندگى انجام میدهند، فعالیتهاى آنها طبعاً نارسا و ناقص است.
تنها دستور «نظارت عمومى» است، آن هم نظارتى بر پایه انگیزه هاى درون ذاتى، که مى تواند با ضمیمه شدن به سازمان «نظارت خصوصى» کمبودهاى آنرا برطرف سازد.
قابل توجه اینکه قرآن براى اجراى این مقصود نه تنها مسئله امر به معروف و نهى از منکر را تشریع نموده، بلکه افراد را موظّف ساخته که اطلاعات خود را براى حمایت ستمدیدگان به عنوان گواه و شاهد در اختیار دادگاه اسلامى قرار دهند و کتمان شهادت را براى همه کس (به هنگامى که دادگاه مطالبه کند) گناه بزرگى شمرده است: وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ (بقره ـ 283).

پیش بینیهاى احتیاطى

جالب اینست با اینکه قرآن در محیطى نازل گردید که خواندن و نوشتن در آن فوق العاده کم بود، و از هر هزار نفر هم یک نفر قادر بر آن نبود، در عین حال دستورات مشروحى براى مبادله «اسناد کتبى» در برابر بدهیها و معاملات غیر نقدى داده، و به این ترتیب اقدامات احتیاطى لازمى را انجام داده است.
در طولانى ترین آیات قرآن، یعنى آیه 282 سوره بقره، شرح مفصّلى درباره کتابت دیون بیان شده که در ضمن آن مطالب فراوانى آمده از جمله: صفات نویسنده (و به اصطلاح رئیس دفتر اسناد یا تنظیم کننده سند) از نظر عدالت، و همچنین چگونگى املاء کردن مدیون یا املاء کردن ولّى او در صورت عدم تمکّن او بر املاء به واسطه سفاهت و عدم رشد کافى، و سپس به شهادت طلبیدن دو نفر، و توصیه به تنظیم اسناد کتبى حتى در دیون کوچک و همچنین استشهاد در معاملات، و عدم جواز اضرار به نویسندگان و تنظیم کنندگان سند و شهود و...».
تمام اینها تأیید میکند که قرآن در قوانین حقوقى خود وسائل و امکاناتى را که توسّل به آنها در حفظ حقوق افراد اثر دارد، و از برخوردها و دعاوى آینده میکاهد، از نظر دور نداشته است، با اینکه از نظر محیط نزول قرآن که مطالعه کنیم هیچ گونه الزامى براى این مسائل دیده نمى شده است.
اینگونه دقت در قانونگزارى و حفظ حقوق کوچک و بزرگ آن هم در محیطى که «حق» چندان مفهومى در آن نداشته، در خور دقت است.

تأمین آزادى، و پرورش استعدادها

گفتیم قانون تنها جنبه پیشگیرى از «تنازع و تصادم» ندارد، و کسانى که نقش قوانین را منحصر به این قسمت دانسته اند در حقیقت «جنبه هاى مثبت قوانین» را فراموش کرده، و تنها به «جنبه هاى منفى» آن توجه نموده اند.
یک قانون خوب و کامل آن است که علاوه بر جهات دیگر، آزادیهاى لازم را براى پرورش استعدادهاى نهفته تأمین کند، و رسوم و عادات و دسته بندیهاى غلطى را که سدّ این راه میشود از میان بردارد، و امکاناتى در اجتماع فراهم آورد که در پرتو آن سطح فرهنگ بالا رود، ثروت بطور عادلانه اى توزیع گردد، فقر ریشه کن شود، و ملکات عالى انسانى پرورش یابد.
این قسمت از وظیفه قانون و قانونگزار از قسمت اول یعنى جلوگیرى از تصادمها مهمتر است.
اکنون ببینیم قرآن در این قسمت چه پیش بینیهائى کرده است:
اولا ـ جامعه طبقاتى را، یعنى جامعه اى که یک اقلیت کوچک و بیکار و خودخواه در آن بر اکثریت زحمتکش و سر براه حکومت کند، و بسان بردگان با آنها رفتار نمایند، صریحاً محکوم نموده است، و با اینکه در آن عصر، حتى در کشورهاى متمدن آن روز، حکومت رنگى جز این نداشت!.
و براى نیل به این هدف، امتیازات موهومى را که اقلیت خودخواه روى آن تکیه مى کردند، و دلیل بر استحقاق آقائى خود و بردگى دیگران میدانستند به شدت در هم کوبیده است.
اقلیتهاى اشرافى بیشتر روى نژاد، یا قبیله، یا ثروت خود تکیه میکردند، قرآن با قدرت تمام این بتها را درهم مى شکند، و تصریح میکند: نه ثروت دلیل بر شخصیت و قرب پروردگار است و نه زیادى فرزندان و نفرات قبیله: وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفى (سبأ ـ 37)
«اموال و فرزندان شما (هرگز) مقام شما را بما نزدیک نمى کند».
و نیز مى گوید:
همه مردم جهان بندگان خدایند و انسانند و اگر فضیلتى پیدا شود باید حتماً بر پایه صفات و ملکاتى باشد که از درون ذات انسانى سرچشمه مى گیرد، نه وراثتهاى موهومى که از نیاکان قبیله و فامیل و طبقه به یادگار مانده است: یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَر وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات ـ 13).
چنانکه میدانیم مخالفان اسلام و قرآن به پیامبر (ص) ایراد میکردند که آئین او آئین بندگان و بردگان و فقیران است، و باید گفت که اسلام در آغاز کم و بیش چنین رنگى را به خود گرفته بود مگر آن براى آزاد ساختن این طبقات اسیر و رنجیده نیامده بود، بنابراین جاى تعجب نبود که آنها پیش از دگران به آن بگروند.
قرآن میگوید: هر کس مى تواند خداى خود را بخواند و هیچگونه واسطه اى در این کار لازم نیست، وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَإِنّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ (بقره ـ 168): «هنگامیکه بندگان من از تو سراغ مرا بگیرند (بگو) من بآنها نزدیکم، دعوت و دعاى خوانندگان را بهنگامى که مرا میخوانند اجابت مى کنم.»
قرآن هر کس را در گرو عمل خود میداند; کُلُّ نَفْس بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ (مدئر ـ 38) «هر کس در گروه اعمال خویش است».
در پرتو این تعلیمات شخصیتها را زنده کرد، و به افرادى که استعداد و روح و فکر آنها بر اثر سیطره حکومت طبقاتى خفه شده بود، جان تازه اى بخشید، و ثابت کرد بردگان آزاد شده هم مى توانند تا عالیترین پستهاى اجتماعى ارتقاء یابند، و افرادى همچون سلمان به مقام استاندارى برسند.
در آن عصر تحصیل دانش به طبقه اشراف اختصاص داشت، ولى قرآن ندا در داد که تحصیل علم نیز مانند حکومت مخصوص طبقه خاصى نیست، و همگان باید در آن یکسان باشند «کفشگر زاده» هم مى تواند «دبیر» گردد، او هم مانند سایرین «پیروز بخت» آفریده شده نه «تیره بخت»!.