قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

قرآن و مسئله حفظ حقوق انسانى

گفتیم یک قانون عالى آنست که علاوه بر امتیازات دیگر، در مسئله «حفظ حقوق» طرح جامعتر و دقیقترى ارائه کند، با توجه به این حقیقت طرح قانونگذارى اسلام را از این نظر مورد بررسى قرار میدهیم.
در این مورد نکاتى وجود دارد که براى یک قضاوت صحیح و همه جانبه باید مد نظر باشد، از جمله:
1 ـ قرآن اصل «عدالت» را به عنوان زیربناى همه قوانین اجتماعى پذیرفته و مى گوید: حکومت و قضاوت حتماً باید بر پایه عدالت باشد إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ (نساء ـ 58): «و هنگامى که میان مردم قضاوت و حکومت داورى مى کنید به عدالت حکم داورى کنید.»
ـ سخن حتى در غیر دایره دادرسى و حکومت باید از روى عدالت باشد، و حبّ و بغضهاى ناشى از دوستى و خویشاوندى، یا بیگانگى و عداوت، نباید مانع از این امر باشد: وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى (انعام ـ 152): «هنگامیکه سخنى مى گوئید (و داورى مى کنید) عدالت را رعایت نمایید حتى اگر در مورد نزدیکان (شما) بوده باشد.»
ـ سرچشمه ظلم و بیدادگرى هواپرستى است، و ظلم باید همچون هواپرستى محکوم گردد: فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا (نساء ـ 135): «پیروى از هوى شما را عدالت باز ندارد.»
ـ مبادلات اقتصادى همه باید روى «عدل و داد» صورت گیرد: وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ (انعام ـ 152): «و حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید.»
ـ سرپرستى یتیمان باید از روى عدالت باشد وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتامى بِالْقِسْطِ (نساء ـ 127): «با یتیمان به عدالت رفتار کنید.»
ـ خلاصه همه چیز باید بر پایه عدالت، و از آن بالاتر نیکوکارى و گذشت باشد: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى وَ یَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ (نحل ـ 90): «خداوند به عدالت و نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد، و از اعمال زشت و ناپسند، و ستم، نهى میکند.
ـ همانطور که هواپرستى بطور مطلق و علاقه بى حساب به بستگان و نزدیکان از اجراى عدل بازمى دارد، دشمنى و خصومت با افراد نیز ممکن است مانع از این کار گردد: وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَ آنُ قَوْم عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى (مائده ـ 8).
بنابراین باید به شدّت از این خطراتى که اصل عدالت را تهدید میکند بر حذر بود، همچنین از اینکه علاقه بخود یا پدر و سایر نزدیکان و یا ملاحظه ترحم و عواطف کاذب مانع از اجراى عدالت گردد باید بر حذر بود. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ اْلأَقْرَبینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیرًا فَاللّهُ أَوْلى بِهِما(نساء ـ 134): «اى کسانى که ایمان آورده اید همواره بعدل و داد قیام کنید و براى خدا شهادت به حق دهید گر چه به زبان شما با پدران و مادران و بستگانتان باشد، اگر آنها غنى یا فقیر باشند خداوند نسبت به آنها (و کمک بایشان) شایسته تر است.»
با توجه به کلمه «قوّامین» روشن مى شود که قرآن تنها قیام به عدالت را کافى نمى داند بلکه روى کلمه «قوّام» که صیغه مبالغه است و دلالت بر تأکید و شدت و تکرار و ادامه دارد، تکیه نموده است.
2 ـ قرآن اصل عدالت را به عنوان «هدف نهائى بعثت پیامبران» پذیرفته و مى گوید: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید ـ 25): «پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم، و بهمراه آنها کتاب آسمانى و قانون نازل گردانیدیم تا مردم (جهان) عدالت را برپا دارند».
و باین ترتیب نقش اساسى پیامبران از نظر اجتماعى همان اقامه اصول عدل و داد مى باشد.
3 ـ قرآن «قتل آمران به عدل و داد» را در ردیف کفر نسبت به خدا و قتل پیامبران دانسته و مى گوید: إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِ آیاتِ اللّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقِّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذاب أَلیم (آل عمران ـ 21): «کسانى که نسبت به آیات خدا کفر مىورزند، و پیامبران را بدون دلیل بقتل میرسانند، و آمران بعدل و داد را، مى کشند، بآنها بشارت ده که عذاب دردناکى در انتظارشان است».
4 ـ در آیات متعددى از قرآن به این مطلب تصریح شده که اجراکنندگان اصول عدالت محبوب پروردگار عالمند: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ (مائده ـ 42 و حجرات ـ 9 و ممتحنه ـ 8): «خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد».
لذا این اصل به عنوان «روح» در بزرگترین و کوچکترین مقررات اجتماعى اسلامى حلول کرده، تا آنجا که به دادرسان دستور داده شده که نه تنها در اجراى حکم میان دادخواهان کمترین انحرافى از اصل عدالت پیدا نکنند، بلکه در تشریفات جلسات دادرسى، و حتى در سلام و تعارف، نشستن و ایستادن، و سخن گفتن عادى و معمولى در میان طرفین دعوا رعایت عدالت و مساوات و برابرى را فراموش ننمایند.
این همه اهتمام به این اصل بى دلیل نیست، چه اینکه «عدل و داد» به معنى وسیع کلمه رمز بقاء و هستى جهان آفرینش است، و سر باز زدن از آن نتیجه اى جز فنا و نیستى ندارد.
عدالت همچون نور، روشنى بخش، احیاء کننده، پرورش دهنده، و خمیر مایه زندگى است، و ظلم و بیدادگرى همچون ظلمت، نشانه سکوت و مرگ و فناست.
در احادیث اسلامى نیز وارد شده: الظلمُ عِنْدَ اللّهِ هُوَ الظُّلُمَاتِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ(115): «در قیامت یعنى در آنروز که همه چیز به صورت واقعى خود مجّسم مى گردد ظلم و ستم به صورت تاریکى مجّسم گردد»!

ضمانت اجرائى قوانین از نظر قرآن و دنیاى امروز

هر قانونى به تنهائى اثرى بیش از یک اندرز و نصیحت بدون ذکر دلیل ندارد، و لذا هیچ قانونى در حدّ ذات خود تنها ارزش ذهنى و فکرى دارد، و براى اینکه ارزش اجتماعى پیدا کند نیازمند به پشتوانه اى است که افراد را ملزم به تبعیت از آن نماید، این پشتوانه را «ضامن اجراء» مى گویند.
هر قدر ضمانت اجرائى یک قانون قویتر و محکمتر، و در عین حال عادلانه تر باشد ارزش اجتماعى آن قانون بیشتر است.
باید اعتراف کرد که دنیاى امروز مخصوصاً براى اجراى قوانین خود در بن بست سختى گرفتار است، از یک طرف ضمانت اجرائى ممکن، چیزى جز مجازاتها و کیفرها نیست، و از طرف دیگر کیفرهاى سخت و سنگین ـ حتى در مواردى که عادلانه هم به نظر میرسد ـ عواطف جمع کثیرى را جریحه دار میکند، و لذا دائماً به بهبود وضع زندانها، و تخفیف مجازاتها، و حذف مجازاتهائى مانند «مجازات اعدام» اگر چه در برابر فجیع ترین قتلها و جنایات باشد، توصیه مى کنند.
محروم بودن از ضمانت اجرائى درونى و عاطفى، و ضعف ضمانت اجرائى مادى و خارجى، سبب بروز انواع قانون شکنى ها، و تخلفها و بى اعتنائى بقوانین شده، و نشانه آن توسعه دائمى تشکیلات قضائى در جهان امروز است.
ضمانت اجرائى در جهان امروز منحصر به جریمه هاى مالى، زندان و تبعید با شرایط نسبتاً سهل و در موارد کمى تنبیهات بدنى از قبیل شلاق زدن است، که هیچ کدام نتیجه مطلوبى نداده است.
مطمئناً ادامه این وضع براى مردم جهان ارزان تمام نخواهد شد، و بهاى فوق العاده سنگینى که همان از دست دادن امنیت اجتماعى است در برابر آن خواهند پرداخت، نمونه بارز این موضوع را در پیشرفته ترین کشورهاى صنعتى مى توان مشاهده کرد.

کیفر به تنهائى کافى نیست، پاداش هم لازم است

در قوانین امروز تقریباً هیچگاه براى کسانى که عمل به قانون میکنند. پاداشى تعیین نمى گردد، و اجراى قوانین را به عنوان دینى بر عهده آنها میدانند که هیچگونه چشم داشتى در برابر آن نباید داشته باشد.
گر چه از نظر منطقى هم این حساب درست است، و در واقع هر کس متعهد و مدیون است در برابر این واقعیت که دیگران قوانین را در حق او رعایت مى کنند، او هم قوانین را درباره آنها محترم بشمارد، در واقع در مقابل امنیتى که در پرتو قانون یافته، این دین را نیز بر ذمه گرفته است این همان دینى است که «سقراط» به هنگام نوشیدن جام «شوکران» به آن مى اندیشید و به آن احترام مى گذاشت.
ولى با این حال این منطق تنها مى تواند «عقل» انسان را راضى کند، و از ارضاى «عواطف» او عاجز است، به علاوه این محاسبات براى افرادى همچون «سقراط» قابل درک است و افراد عادى درست از آن سردر نمى آورند.
آنها انتظار دارند براى اجراى قوانین و تسلیم در برابر آن پاداشى دریافت دارند، و بدون آن گویا یک بخش از ضمانت اجرائى قوانین را ناقص مى یابند(116).
این قوانین که تنها متخلف را کیفر میدهد و براى عاملین به قانون پاداشى نمى دهد به عمارتى میماند که فقط بعضى اطراف آن دیوار داشته باشد، دیوارى محکم و استوار، در حالى که بعضى جوانب دیگر آن به کلى فاقد دیوار باشد، در چنین عمارتى مسلماً احساس امنیت نمى شود.
اما در مورد قوانین اسلامى که طرح آن را قرآن ریخته از نظر ضمانت اجراء امکانات زیادى وجود دارد و به اصطلاح دست قانونگذار از این نظر کاملا باز است، زیرا:
اولا ـ راه پیشگیرى از جرائم از طریق دمیدن روح ایمان در افراد و ایجاد اعتقاد به یک سیستم مراقبت دائمى و همیشگى، و در هر مکان، هر شرائط، کاملا باز است.
قرآن، تصریح میکند آثار عمل هر قدر کم و کوچک باشد، در دست و پا و چشم گوش و زمین، باقى میماند، و اینها در روز رستاخیز گواهى خواهند بود.
علاوه بر اینکه بدون اینها نیز خداوند از اسرار درون و برون همه موجودات حتى در دورترین اعماق آسمان باخبر است، و اصولا براى او، درون و برون، و دور و نزدیک مفهومى ندارد، و با همه کس در همه جا هست، و این عقیده و ایمان را با عبادات و نیایشهاى روزانه زنده نگه میدارد.
ثانیاً ـ براى اطاعت از قوانین پاداشهاى فراوانى که روح انسان را مى تواند کاملا سیراب کند قائل شده است، بنابراین ضمانت اجرائى آنها تنها مسئله «کیفر» نیست بلکه «پاداش» هم در این زمینه نقش فعالى دارد.
جالب توجه اینکه پاداش هر عمل نیک و اطاعت از قوانین را ده برابر تعیین نموده، در حالى که کیفر را براى رعایت عدالت همانند نوع تخلّف و مقدار و تعداد آن قرار داده است: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى إِلاّ مِثْلَها (انعام ـ 160).
افق و دایره پاداشهاى معنوى قرآن به قدرى وسیع است که هر خیر و برکتى را در مقیاس بى نهایت دربر مى گیرد: وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّة عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ (آل عمران ـ 133): «سبقت بگیرید بسوى آمرزش پروردگارتان، و بسوى بهشتى که وسعت آن پهنه آسمان و زمین را فرا میگرد، و براى پرهیزگاران آماده شده است.»
ثالثاً ـ کیفرهاى معنوى و مادى را بهم آمیخته، و با وارد ساختن کیفرهاى اخلاقى و وجدانى و روانى در این قسمت، معجون خاصى که اثر آن در ذائقه روح دیر پاى و عمیق باشد ساخته است مثلا در مورد قتل عمدى مى گوید:
وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابًا عَظیمًا (نساء ـ 93): «کسیکه انسان با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند کیفر او دوزخ است و براى همیشه در آن میماند، و خشم خدا او را فرو میگیرد و از رحمت خودش او را دور میسازد و عذاب عظیمى براى او فراهم ساخته است». علاوه بر این قصاص را تشریع نموده و اجازه میدهد قاتل را به قتل برسانند و کسیکه عضو بدن کسى را به عمد ناقص ساخته همان عضو او را ناقص کنند: فَمَنِ اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ (سورهِ بقره، 94) «هر کس به شما تعدّى کند، به همان مقدار قصاص کنید».