قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

دو نوع برادرى اسلامى

در اسلام دو نوع برادرى دیده میشود یکى برادرى عمومى که تمام افراد مسلمان در آن مشترکند، و دیگرى برادرى خصوصى که از طریق عقد مواخاة (بستن پیمان برادرى) حاصل میشود، و هر کدام از این دو نوع اخوت، تعهدات و وظائفى را دربر دارد.
نمونه «اخوت خصوصى» همان است که پیغمبر گرامى اسلام (ص) 5 ماه یا 8 ماه بعد از آمدن به مدینه، میان یک دسته 45 یا 50 نفرى از مهاجران، با دسته دیگرى به همین تعداد از انصار برقرار ساخت، و میان بعضى از مهاجران نیز این معنى را ایجاد نمود.
از جمله طبق روایتى که میان دانشمندان اسلام مسلّم است عقد اخوت میان «خودش» و «على» (ع) بست.
این پیمان برادرى خصوصى اسلامى به قدرى عمیق و ریشه دار بود که حتى طبق پاره اى از روایات اسلامى اینگونه برادران از یکدیگر ارث نیز مى برند، تا بعد از غزوه بدر که آیه شریفه «اولو الارحام...» نازل گردید و منحصرصاً وارث خویشاوندان (در طبقات نخستین ارث) شدند.
و به این ترتیب قرآن بزرگترین سدّ تشکل اجتماعى که همان امتیازات مختلف از جمله امتیازات (نژادى)، (قبیله اى)، و (طبقاتى) بود برداشت، و راه را براى حکومت واحد جهانى در پرتو قانون واحدى هموار ساخت.
هم اکنون آثار این نوع تعلیمات را به هنگام مراسم حج که کلکسیونى از نژادها و زبانها و رنگهاى مختلف گرد هم مى آیند به خوبى مى توان مشاهده کرد که این افراد با اینکه کمتر قدر مشترک ظاهرى در میان آنها وجود دارد چگونه در برابر یکدیگر احساس یک نوع برادرى عمیق و ریشه دار میکنند.
این تربیت خاص در جهانى که مخصوصاً تبعیضات نژادى در آن به طرز قساوتمندانه اى هنوز حکومت میکند درخشندگى خاصى دارد.

تئورى و عمل

یک قانون خوب قانونى نیست که به هنگام تصور و یا تنظیم روى کاغذ، دل انگیز و جالب از آب درآید، و در اطاقهاى دربسته بنشینند و یک سلسله مواد دلپسند و به ظاهر مفید بهم تلفیق کنند.
یک قانون به معنى واقعى آن است که جنبه عملى داشته باشد، و از بوته آزمایش درست درآید، و الّا یک مشت خیالبافى بیش نخواهد بود.
اخوت اسلامى تنها جنبه فرضیه و تئورى نداشت و همانطور که میدانیم سنتهاى کهن قبیلگى را در هم کوبید، و فوق نژاد، و مناطق جغرافیائى، و زبان قرار گرفت.
در شبه جزیره اى که مظهر کامل پراکندگى و نفاق و تشتت بود، چنان وحدتى بوجود آورد که هرگز سابقه نداشت، و از آنجا به سایر نقاط آباد دنیاى آن روز نفوذ کرد و حکومت واحد عظیمى را روى ملتهاى مختلف، نژادهاى گوناگون و آداب و سنن فوق العاده متفاوت پایه گذارى نمود.
امکان تشکیل اجتماع واحد در میان عربها بسیار کم بود ـ براى توضیح این سخن ناچاریم بررسى بیشترى روى وضع اجتماعى محیط طلوع اسلام بکنیم، این بررسى نشان میدهد که زمینه فکرى و تربیتى و اجتماعى اعراب براى پذیرفتن چنین وحدتى بسیار نامساعد بود زیرا:
اولا ـ محیطهائى که به صورت قبیله اى اداره میشود از نامساعدترین محیطها براى پذیرش یک قانون و آئین واحد و متشکل است، در اینگونه محیطها هر قبیله واحد کوچک مستقلى را تشکیل میدهد که نه تنها در حفظ آداب و سنن خاص خود مى کوشد، و حتى در بسیارى از موارد از آمیختن خون قبیله خود به قبیله دیگر (از طریق ازدواج) جلوگیرى به عمل مى آورد بلکه رقابتها و نزاعهاى دائمى، کینه هائى که پدران و نیاکان قبیله، براى اخلاف به ارث گذارده شده، هر گونه امکان صلح و آشتى، تا چه رسد به وحدت و یگانگى را از میان مى برد.
ثانیاً ـ نبودن وسائل ارتباطى کافى، حتى وسائل کندرو آن روز، در چنان جامعه عقب افتاده اى خود یکى از موانع بزرگ وحدت بود، اگر مى بینیم در جهان امروز لااقل گفتگو از وحدت در میان است جاى تعجب نیست.
زیرا جاده هاى مرتب، خطوط هوائى منظم، وسائل نقلیه سریع، و وسائل ارتباطى فوق العاده مجهز الکترونیکى، چنین طرحى را ممکن و معقول ساخته است.
اما در دنیاى آن روز اصولا تصور وحدت اعراب حجاز، تا چه رسد به وحدت همه انسانها، و تشکیل یک حکومت عظیم عالمگیر مشکل بود.
کشورى که براى آوردن یک نامه یا یک فرمان از این سوى آن، به سوى دیگر، چند ماه وقت لازم داشته باشد چگونه کشورى ممکن است باشد؟!
ثالثاً ـ اساساً مردم بیسواد و عقب افتاده، به نسبت عقب ماندگى خود، زمینه فکرى نامساعدترى براى پذیرش وحدت دارند. به همین دلیل همیشه در جوامع عقب افتاده، حکومت، حکومت قبایل (واحدهاى کوچک اجتماعى) بوده، و تشکیل واحد بزرگى به نام «کشور» مدتها بعد صورت گرفته است.
هم اکنون نیز زندگى «اقوام وحشى» یا «نیمه وحشى» که در پاره اى نقاط جهان وجود دارد به همین صورت است.
روى این حساب مردم حجاز که از نظر فرهنگ در سطح بسیار پائینى قرار داشتند هرگز زمینه مساعدى براى پذیرفتن اخوّت اسلامى نداشتند.
رابعاً ـ براى پیاده کردن یک وحدت اجتماعى بزرگ نیاز به وحدت ایدئولوژیکى و عقیدتى است که از این هم در آن محیط با آن همه آداب و عقاید و افکار مشوّش و مختلف و متضاد خبرى نبود.
ولى با این همه مى بینیم قرآن به طرح خود، یعنى وحدت بر اساس ایمان و منهاى هر گونه تبعیض از نظر نژاد و قبیله و زبان و منطقه جغرافیائى، جامه عمل پوشانید، تمام آن مشکلات و موانع را پشت سر گذاشت و یک واحد عظیم اجتماعى بوجود آورد که قسمت عمده جهان متمدن آن روز را دربر مى گرفت، و ملت یکپارچه اى که هیچ وجه مشترکى جز در «انسانیت» و «ایمان به دکترین اسلام» نداشتند، تشکیل داد، و اقوام و مللى را که به خاطر تفاوت عادات و رسوم، نژاد، تاریخ، فرهنگ، و زبان تا آن روز در جامعه واحدى گرد نیامده بودند، با هم برادر ساخت.
آثار این وحدت که همان تراکم نیروهاى انسانى، و بالنتیجه پیشرفت در زمینه هاى مختلف اجتماعى، سیاسى، و فرهنگى باشد به زودى آشکار گردید

قرآن و مسئله حفظ حقوق انسانى

گفتیم یک قانون عالى آنست که علاوه بر امتیازات دیگر، در مسئله «حفظ حقوق» طرح جامعتر و دقیقترى ارائه کند، با توجه به این حقیقت طرح قانونگذارى اسلام را از این نظر مورد بررسى قرار میدهیم.
در این مورد نکاتى وجود دارد که براى یک قضاوت صحیح و همه جانبه باید مد نظر باشد، از جمله:
1 ـ قرآن اصل «عدالت» را به عنوان زیربناى همه قوانین اجتماعى پذیرفته و مى گوید: حکومت و قضاوت حتماً باید بر پایه عدالت باشد إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ (نساء ـ 58): «و هنگامى که میان مردم قضاوت و حکومت داورى مى کنید به عدالت حکم داورى کنید.»
ـ سخن حتى در غیر دایره دادرسى و حکومت باید از روى عدالت باشد، و حبّ و بغضهاى ناشى از دوستى و خویشاوندى، یا بیگانگى و عداوت، نباید مانع از این امر باشد: وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى (انعام ـ 152): «هنگامیکه سخنى مى گوئید (و داورى مى کنید) عدالت را رعایت نمایید حتى اگر در مورد نزدیکان (شما) بوده باشد.»
ـ سرچشمه ظلم و بیدادگرى هواپرستى است، و ظلم باید همچون هواپرستى محکوم گردد: فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا (نساء ـ 135): «پیروى از هوى شما را عدالت باز ندارد.»
ـ مبادلات اقتصادى همه باید روى «عدل و داد» صورت گیرد: وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ (انعام ـ 152): «و حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید.»
ـ سرپرستى یتیمان باید از روى عدالت باشد وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتامى بِالْقِسْطِ (نساء ـ 127): «با یتیمان به عدالت رفتار کنید.»
ـ خلاصه همه چیز باید بر پایه عدالت، و از آن بالاتر نیکوکارى و گذشت باشد: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى وَ یَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ (نحل ـ 90): «خداوند به عدالت و نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد، و از اعمال زشت و ناپسند، و ستم، نهى میکند.
ـ همانطور که هواپرستى بطور مطلق و علاقه بى حساب به بستگان و نزدیکان از اجراى عدل بازمى دارد، دشمنى و خصومت با افراد نیز ممکن است مانع از این کار گردد: وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَ آنُ قَوْم عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى (مائده ـ 8).
بنابراین باید به شدّت از این خطراتى که اصل عدالت را تهدید میکند بر حذر بود، همچنین از اینکه علاقه بخود یا پدر و سایر نزدیکان و یا ملاحظه ترحم و عواطف کاذب مانع از اجراى عدالت گردد باید بر حذر بود. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ اْلأَقْرَبینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیرًا فَاللّهُ أَوْلى بِهِما(نساء ـ 134): «اى کسانى که ایمان آورده اید همواره بعدل و داد قیام کنید و براى خدا شهادت به حق دهید گر چه به زبان شما با پدران و مادران و بستگانتان باشد، اگر آنها غنى یا فقیر باشند خداوند نسبت به آنها (و کمک بایشان) شایسته تر است.»
با توجه به کلمه «قوّامین» روشن مى شود که قرآن تنها قیام به عدالت را کافى نمى داند بلکه روى کلمه «قوّام» که صیغه مبالغه است و دلالت بر تأکید و شدت و تکرار و ادامه دارد، تکیه نموده است.
2 ـ قرآن اصل عدالت را به عنوان «هدف نهائى بعثت پیامبران» پذیرفته و مى گوید: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید ـ 25): «پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم، و بهمراه آنها کتاب آسمانى و قانون نازل گردانیدیم تا مردم (جهان) عدالت را برپا دارند».
و باین ترتیب نقش اساسى پیامبران از نظر اجتماعى همان اقامه اصول عدل و داد مى باشد.
3 ـ قرآن «قتل آمران به عدل و داد» را در ردیف کفر نسبت به خدا و قتل پیامبران دانسته و مى گوید: إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِ آیاتِ اللّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقِّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذاب أَلیم (آل عمران ـ 21): «کسانى که نسبت به آیات خدا کفر مىورزند، و پیامبران را بدون دلیل بقتل میرسانند، و آمران بعدل و داد را، مى کشند، بآنها بشارت ده که عذاب دردناکى در انتظارشان است».
4 ـ در آیات متعددى از قرآن به این مطلب تصریح شده که اجراکنندگان اصول عدالت محبوب پروردگار عالمند: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ (مائده ـ 42 و حجرات ـ 9 و ممتحنه ـ 8): «خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد».
لذا این اصل به عنوان «روح» در بزرگترین و کوچکترین مقررات اجتماعى اسلامى حلول کرده، تا آنجا که به دادرسان دستور داده شده که نه تنها در اجراى حکم میان دادخواهان کمترین انحرافى از اصل عدالت پیدا نکنند، بلکه در تشریفات جلسات دادرسى، و حتى در سلام و تعارف، نشستن و ایستادن، و سخن گفتن عادى و معمولى در میان طرفین دعوا رعایت عدالت و مساوات و برابرى را فراموش ننمایند.
این همه اهتمام به این اصل بى دلیل نیست، چه اینکه «عدل و داد» به معنى وسیع کلمه رمز بقاء و هستى جهان آفرینش است، و سر باز زدن از آن نتیجه اى جز فنا و نیستى ندارد.
عدالت همچون نور، روشنى بخش، احیاء کننده، پرورش دهنده، و خمیر مایه زندگى است، و ظلم و بیدادگرى همچون ظلمت، نشانه سکوت و مرگ و فناست.
در احادیث اسلامى نیز وارد شده: الظلمُ عِنْدَ اللّهِ هُوَ الظُّلُمَاتِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ(115): «در قیامت یعنى در آنروز که همه چیز به صورت واقعى خود مجّسم مى گردد ظلم و ستم به صورت تاریکى مجّسم گردد»!