قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

1 ـ اگر اجتماعى نبود...

هیچکس نمى تواند تاریخچه اى براى آغاز قانونگزارى در میان بشر ـ بطور دقیق ـ تعیین کند، زیرا قانون مولود اجتماع و فرزند آن است، و اجتماع هم به صورت ساده نخستین به دوران پیش از تاریخ بازمى گردد، آن روز که نه مورّخى بود، و نه اگر مورّخى پیدا میشد وسیله اى براى ثبت رویدادها و حوادث تاریخى وجود نداشت، چه اینکه هنوز کسى از خواندن و نوشتن، و اینکه یک نى کوچک به نام قلم و یک مشت ماده سیاهرنگ به نام مرکب، و اشکال بى ارزشى شبیه جاى پاى مورچه آلوده اى روى یک صفحه سفید، مى تواند سرنوشت انسان را عوض کند و قدرت دارد دیوار بزرگى میان گذشته و آینده او به نام «دوران تاریخ» با آن همه عظمت و شکوهش ایجاد کند، اطلاعى نداشت.
و چون به معجزه خط، و نوشتن، آشنا نبود اسرار زندگى خود را براى همیشه با خود به خاک برد، و از جمله چیزهائى که با خود به خاک برد تاریخچه پیدایش «اجتماع» و «قانون» بود.
همچنین در مورد اینکه چرا انسان روز نخست زندگى دسته جمعى را ـ با آن همه مشکلاتش ـ بر زندگى انفرادى ترجیح داد، و فلسفه این کار در نظر او چه بوده؟ نیز اطلاع دقیقى در دست نیست، البته روى قرائن عقلى، در این بحث، حدسهائى زده مى شود که در جامعه شناسى مورد گفتگو واقع شده است(113)
ولى آنچه در اینجا باید روى آن تکیه کنیم این است که راستى اگر امروز هم انسان به صورت انفرادى زندگى داشت و اثرى از زندگى دسته جمعى نبود چه مى شد؟ و یا اگر فرضاً یک روز انسان از این نوع زندگى به خاطر این همه پیچیدگیها و گرفتاریهاى طاقت فرسایش خسته شود، و عطایش را به لقایش ببخشد و راهى کوهها و جنگلها شود، چه خواهد شد؟
پاسخ دادن به این سؤال چندان مشکل نیست. باید گفت ـ همانطور که جامعه شناسان هم گفته اند ـ انسان به دون اجتماع همه چیز خود را از دست میدهد، علوم و دانشها، کلیه مظاهر تمدن، تکامل روحى و عواطف، و حتى سخن گفتن و مانند آن، همه را یکباره از دست خواهد داد.

کودکان وحشى

شاهد گویاى این سخن وضع کودکانى است که به عللى از اجتماعات بشرى دور افتاده و دوران کودکى را در یک محیط غیر انسانى ـ مانند محیط حیوانات جنگل ـ پرورش یافته اند.
در تاریخ، امثال این کودکان مکرر دیده شده اند، و مخصوصاً بعضى از آنها پس از بازگشت به اجتماعات انسانى مدتها تحت مطالعه دانشمندان قرار گرفته اند.
این کودکان نه تنها نمى توانستند حرف بزنند و مفاهیم عالى زندگى را درک کنند، بلکه از درک عواطف ساده بشرى هم اثرى در آنها دیده نمى شد و رفتارى درست همچون رفتار جانوران وحشى جنگل داشتند.
براى نمونه:
یکى از روانشناسان مینویسد:
در سال 1920 یک نفر هندى بنام دکتر سینک Singh دو دختر بچه دو ساله و هشت ساله را درون غارى پیش یک گرگ پیدا کرد و با خود به شهر آورد، دختر کوچکتر به زودى مرد. اما دختر بزرگتر سالها بعد از آن به زندگى ادامه داد.
دکتر سینک احوال و حرکات او را تحت مراقبت قرار داد و در دفترى یادداشت میکرد:
«او به روى دستها و زانوان و پاهایش راه میرفت آب و سایر مشروبات را با زبان لیس میزد، و گوشت را مى بایست جلوى او روى زمین بیندازند تا بتواند آن را ببلعد! اگر هنگام غذا کسى به او نزدیک مى شد غرش میکرد و شبها نیز زوزه میکشید.
کمالا (همان دختر وحشى) در تاریکى به خوبى اشیاء را میدید از روشنائى هاى زیاد میترسید و همچنین اجازه نمیداد تنش را بشویند و لباس هایش را با چنگال پاره میکرد و دور میریخت!.
هنگام خواب رو به دیوار و به حال «چمباتمه» مى خوابید. شبها را بیدار میماند و روزها را به استراحت مى پرداخت دو سال طول کشید تا «کمالا» توانست سرپا به ایستد و «شش سال» طول کشید تا راه رفتن صحیح را یاد گرفت. البته پس از آن هم هر وقت هوس دویدن بسرش مى افتاد باز هم چهار دست و پا میدوید، در مدت شش سال فقط چهل و پنج کلمه حرف زدن آموخت! اما آب خوردن با لیوان و غذا خوردن در ظرف را خیلى زودتر فراگرفت(114).
و از اینجا به نقش اجتماع در تربیت انسان پى مى بریم که حتى اگر انسان در یک نسل از اجتماع جدا گردد به چه صورتى درمى آید.
تمام زمینه هاى ترقى و پیشرفت، اکتشافات و اختراعات، این همه کتاب و کتابخانه و ذخائر علمى همه مولود تراکم افکار، که آنهم به نوبه خود مولود اجتماع است. حق این است که هرچه درباره نقش اجتماع در ترقى و تکامل انسان و پیشرفت او در جنبه هاى مختلف بیشتر مطالعه کنیم به اهمیت آن آگاه تر مى گردیم.

2 ـ اگر قانونى وجود نداشت...

قانون مانند خون در عروق اجتماع است، و به این ترتیب باید با صراحت گفت: اگر قانونى وجود نداشت اجتماعى هم نبود، زیرا تفسیر اجتماع به معنى لغوى یعنى جمع شدن گرد هم، در این مباحث کاملا نادرست است، اجتماع مفهوم بالاترى را دربر دارد، و آن همکارى و همگامى و همفکرى عدّه اى در پیش برد هدفهاى مشترک انسانى است.
روى این حساب اگر دو نفر گرد هم آیند و چنین همکارى را آغاز نمایند اجتماعى را تشکیل داده اند، ولى اگر میلیونها نفر در یک محل جمع باشد. و همگامى و همکارى نداشته باشند اجتماعى وجود نخواهد داشت. این از یک سو.
از سوى دیگر براى ادامه همکارى دو یا چند نفر باید وظائف و تعهدات هر یک مشخص باشد، و سر باز زدن از آن وظائف و تعهّدات یا تجاوز از آن مرزها باید با عکس العمل اجتماعى مواجه گردد تا ایجاد ضمانت اجرائى براى آنها کند.
اصولا همکارى بدون «تعهّد» مفهومى ندارد و «تعهّد» سرچشمه انواع قوانین است.
این اشتباه است که ما وظیفه قانون را منحصر به جلوگیرى از تصادمها، و تضاد منافع، و تجاوز به یکدیگر و کشمکشها بدانیم، اگر چه تشریع قسمتى از قوانین به همین منظور است.
بلکه قوانین قبل از این موضوع، وظیفه دار استحکام روابط اجتماعى و ایجاد اعتماد متقابل در برابر تعهّدات، و تأمین آزادى لازم براى پرورش استعدادهاى نهفته، و متمرکز ساختن و بسیج نیروهاى افراد در یک جهت معین، و بالاخره رسانیدن اجتماع به تکاملهائى ممکن است.
بسیارى از قوانین اقتصادى، فرهنگى و... به همین منظور تشریع مى گردد.
از این بیان فشرده و کوتاه نقش قانون در حیات اجتماع اجمالا روشن میشود.