قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

نظرى به تواریخ عهد جدید (اناجیل)

در پایان این بحث ـ به خواست خداوند ـ اثبات خواهیم کرد که هیچیک از کتابهاى عهد جدید و عهد قدیم ـ به گواهى مندرجات این کتابها ـ کتاب آسمانى به این معنى که از طرف خداوند نازل شده باشد نیست، و تمام قرائن و شواهد موجود بر این حقیقت گواهى میدهد.
بحث در این است که اگر قرآن هم مانند آنها ساخته و پرداخته افکار بشرى بود، مى بایست به سرنوشتى همچون سرنوشت آنها گرفتار شود، و مخصوصاً در مباحث تاریخى که محک خوبى براى سنجش این گونه کتابها محسوب مى گردد، آمیخته با افسانه هاى موهوم و خرافات شود، همانطور که عهدین به چنین سرنوشتى گرفتار شده است.
در اناجیل سرگذشت مشروحى از پیامبران پیشین نیامده بلکه بیشتر سرگذشت مسیح (ع) و شاگردان و پیروان او آمده است، متأسفانه همین حوادث و رویدادهاى تاریخى که غالباً با حضور نویسندگان اناجیل و یا معاصران آنها اتفاق افتاده با خرافات عجیبى آمیخته شده است. در حالى که وضع تهیه اناجیل ایجاب مى کرد چنین مطالبى در آنها یافت نشود.
در اینجا سه نمونه را یادآور مى شویم:

1 ـ پیغمبر شراب ساز!..

در انجیل «یوحنا» که چهارمین اناجیل اربعه است در باب دوم چنین میخوانیم:
«در روز سوم در قاناى جلیل(102) سورى واقع شد و مادر عیسى در آنجا بود و هم عیسى و شاگردانش را در آن عیش خوانده بودند. و چونکه شراب کم شد مادر عیسى وى را گفت که شراب ندارند. و عیسى به او گفت که اى زن مرا با تو چه کار است، هنوز وقت من نرسیده است. و مادرش به خادمان گفت که هرچه به شما بفرماید عمل نمائید.
و در آن خانه شش کوزه سنگى بود که براى طهارت یهودیان گذارده بودند، هر یک از آن کوزه ها دو سه من مى گرفت!; و عیسى آنها را گفت که کوزه ها را از آب پر کنید، پس آن کوزه ها را از آب مملو کردند به ایشان گفت که حالا قدرى از این بردارید به نزد میر مجلس ببرید پس بردند، و چون میر مجلس آن آب را که شراب شده بود چشید، خود ندانست که آن شراب از کجا آمد، مگر خادمان که آب را برداشته بودند دانستند. پس آن میر مجلس، داماد را مخاطب ساخته و به او گفت که همه مردم شراب خوب را اول حاضر مى سازند و بعد از آنکه بسیار خورده باشند شراب بد را! لیکن تو شراب خوب را تا حال نگاهداشتى؟.
این معجزه را که نخستین معجزه اش بود عیسى در قاناى جلیل نمود و جلال خود را جلوه داد و شاگردانش بر او ایمان آوردند!(103)
در این داستان چند نکته درخور دقت است:
1 ـ هنگامى که حضرت مسیح (ع) به مجلس عروسى به اتفاق مادرش مریم دعوت شد و تمام شرابها مصرف شده بود، به درخواست مادرش اقدام به «معجزه شراب سازى» نمود. نخست او قبول نکرد و گفت وقت من نرسیده، اما بعداً به درخواست او عمل کرد و دستور حاضر کردن آب داد.
2 ـ این نخستین معجزه مسیح و طبعاً یکى از شاهکارهاى بزرگ معجزات او بود.
3 ـ شرابى که مسیح ساخت کم نبود شش کوزه پر، هر کوزه دو سه من! یعنى در حدود دوازده تا پانزده من!
4 ـ این شرابها به قدرى عالى و نشئه آور بود که حتى بزرگتر و رئیس مجلس شرم حضور دعوت مجلس عروسى را کنار گذاشت و داماد را که لااقل باید شب عروسى احترام او را حفظ کرد مورد مؤاخذه قرار داد که چرا شرابهاى بد را در آغاز مجلس آوردى و شراب به این خوبى را در پایان که همه «سیر شراب» شده اند؟!
بدیهى است این داستان یک داستان به تمام معنى ساختگى است، زیرا گذشته از اینکه زشتى شرابخوارى و زیانهاى اخلاقى و بهداشتى آن بر همه روشن است، و عقل حکم به بدى آن میکند، و حتى شرابخواران هم به این واقعیت معترفند، در خود اناجیل عباراتى وجود دارد که دلیل بر نهى از آن است، علاوه بر این مسیح (ع) مروج مذهب موسى (ع) بوده و در کتب عهد قدیم عباراتى وجود دارد که میرساند شراب همیشه ممنوع و حرام بوده است.(104)
هیچ عقلى باور میکند که پیامبر، شراب سازى کند، آنهم به عنوان معجزه، آنهم نخستین معجزات او؟!
و جالب توجه اینکه هنوز اهالى این شهر (قاناى جلیل) کوزه مى سازند و به سیاحان و زوّار میفروشند، بیاد آن کوزه هاى شراب که به اعجاز مسیح درست شد!!.
ولى در قرآن اثرى از این داستان ساختگى نیست. قرآن معجزات مسیح را شفاى بیماران غیر قابل علاج و زنده کردن مردگان و نازل گردانیدن مائده آسمانى و امثال اینها ذکر میکند ـ به سوره هاى بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، توبه، مریم، مؤمنون، احزاب و غیر اینها رجوع شود.

2 ـ زن بدکار در حضور مسیح (ع)

در انجیل لوقا داستان توبه کردن زن بد نامى که میگویند از فواحش آن زمان بوده، چنین نقل شده است:
«ناگاه زنى از آن شهر که گناهکار مى بود چون یافت که او در خانه فریسى(105)نشسته است حقه عطرى پیدا نموده، پس بعقب سر او گریان نزدیک پاهایش ایستاده شروع به تر کردن پاهاى او به «اشک» خود نموده و به «موهاى» سر خود خشک نموده و پاهایش را مى بوسید و عطر میمالید!
آن فریسى که او را خوانده بود این مقدمه را ملاحظه کرده، با خود میگفت
چنانکه این کس پیغمبر بودى هر آینه یافتى که این زن که او را مس میکند کیست؟ و چه قسم زنى است؟ زیرا که گناهکار است.
عیسى تکلم فرموده وى را گفت که اى شمعون چیزى دارم که به تو اظهار میکنم. گفت: اى استاد بفرما! گفت طلبکارى را دو بدهکار بودند که یکى پانصد دینار بده داشت، و دیگرى پنجاه دینار، چون چیزى نداشتند که ادا نمایند هر دو را بخشید. پس بگو کدامیک از آنها او را بیشتر دوست خواهد داشت؟
شمعون در جواب عرض کرد که گمان دارم آن کس که بیشتر بخشیده است. فرمود: به راستى جواب داده اى. و به آن زن اشارت نموده شمعون را گفت که این زن را مى بینى؟ من در خانه تو درآمدم، آب براى پاهاى من نیاوردى، اما او پاهاى مرا با اشکها شسته به موهاى سر خود خشک نمود، تو مرا نبوسیدى و او از وقت آمدنم از بوسیدن پاهاى من باز نایستاده است!. و تو سر مرا به روغن چرب ننمودى او پاهاى مرا عطر مالید. و به جهت این به تو میگویم که گناهان بسیار او آمرزیده شد زیرا که بسیار دوست داشت و آن کس که اندک دوست دارد براى او اندک آمرزیده مى شود و آن زن را گفت که گناهان تو آمرزیده شد.»(106)
خلاصه داستان چنین است که: «مسیح به خانه یکى از فریسیان که طایفه اى از یهود بودند درمى آید صاحب خانه احترامات زیادى براى عیسى قائل نمى شود، اما زن گناهکار و منحرفى در آن شهر بود(107) و از حضور او در آن شهر باخبر شده به خانه آن مرد یهودى درآمد، معمول بود که در آن زمان پاى میهمان را به عنوان احترام مى شستند، زن مزبور به جاى «آب» با اشک چشم خود، پاهاى او را شستشو داد، و بجاى «حوله» با گیسوان بلند خود پاى او را خشک کرد! و با عطرى که همراه خود آورده بود پاهاى مسیح را عطرمالى میکرد، علاوه بر همه اینها مرتباً پاهاى او را مى بوسید!.
منظره چنان بود که حتى مرد یهودى هم ناراحت شد و پیش خود گفت: اگر این مرد پیغمبر بود متوجه میشد که این زن چه کاره است، لااقل جلوگیرى از این کار میکرد!
مسیح به فراست دریافت و با ذکر مثالى پاسخ او را گفت، دو بدهکار را فرض کرد که بدهى یکى بیشتر، و بدهى دیگرى کمتر بوده، و طلبکار هر دو را بخشیده، مسلماً بدهکارى که بدهى او سنگین تر بود باید بیشتر ممنون گردد و ابراز محبت کند، بنابراین زن مزبور چون گناهان زیادترى از صاحب خانه داشت و گناهان او بخشیده شد باید بیشتر کرنش و تواضع کند». این بود خلاصه داستان.
ولى اکنون کمى به تجزیه و تحلیل داستان بپردازیم:
اولا ـ عیسى در آن موقع جوان بود و تقریباً در حدود 30 سال داشت آن زن بدکار هم قاعدتاً جوان و زیبا بوده، زیرا «زن بدکار شهر» که به خاطر علاقه مندان زیادش همه او را مى شناختند قاعدتاً زنى زشت و از کار افتاده نمى تواند باشد. چگونه مى توان باور کرد که پیامبر راستین خداوند که براى تهذیب اخلاق آمده، اجازه دهد چنین زن بدنامى آنقدر با پاهاى او «ور» برود، با اشک چشم بشوید، با موهاى ظریف طلائیش خشک کند، با دستهاى لطیفش روغن مالى نماید، و با لبهاى داغش مرتباً او را ببوسد، آیا این باورکردنى است؟ آخر توبه کردن هم راه دارد، این راه توبه کردن نیست، آیا تاکنون کسى در برابر یک کشیش عادى چنین توبه اى کرده تا چه رسد به یک پیامبر بزرگ؟!
در هر صورت آثار ساختگى بودن از جبین این داستان زننده کاملا هویدا است.
ثانیاً ـ مگر چشم یک انسان چقدر اشک دارد که به گفته انجیل پاهاى مسیح را با آن بشوید و با موهایش خشک کند؟ آیا این افسانه نیست؟
ثالثاً ـ مسیح با مثالى که ذکر کرده هرگز پاسخ یهودى را نداده است، ایراد یهودى این نیست که چرا این زن اینقدر محبت میکند تا جواب گفته شود زیادى محبت او بخاطر زیادى گناه اوست. بلکه ایراد یهودى این است چرا پیامبر خدا اجازه دهد زن آلوده و بدنامى اینقدر با او «ور» برود، زیادى و کمى گناه چه ربطى به این ایراد دارد.
ولى در حالات مسیح که در قرآن مجید در سوره هاى مختلفى آمده ابداً اثرى از این گونه داستانهاى دروغین نیست.