قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

خلاصه داستان

به اسحاق دو پسر داشت بزرگتر به نام «عیسو» و کوچکتر به نام «یعقوب» در اواخر عمر به هنگامى که نابینا شده بود تصمیم گرفت پسر بزرگتر را وصى و جانشین خود کند، و به او برکت دهد (از قرائن استفاده میشود که منظور از این برکت همان مقام نبوت و معنویت رسالت و راهبرى خلق بوده است.) ولى یعقوب حیله اى بکار زد و لباس برادر بزرگتر را به فرمان مادرش که به او علاقه داشت و مایل بود او جانشین اسحاق گردد، دربر کرد و قطعه پوست گوسفندى به دستها و به گردن خود بست، زیرا بدن برادرش پشمالود بود و ممکن بود راز او نزد پدرش فاش گردد (انسانى تا این اندازه پشمالود که بدنش مثل گوسفند باشد در نوع خود راستى عجیب است).
و بالاخره با دروغ و تردستى و حیله و نیرنگ خود را به جاى برادر بزرگتر جازد، و پدر پیر هم با اینکه صداى او را شناخت تنها با لمس دست پشمالود او قناعت نمود و در حق او دعا کرد و به او برکت داد و او را وصى و جانشین خود و سرپرست خاندان خود ساخت.
برادر بزرگتر هنگامیکه از ماجرا آگاه شد گریه تلخى سرداد، اما کار از کار گذشته، و هنگامیکه از پدر تقاضا کرد به او هم برکت دهد، پاسخ شنید که برکت دیگرى باقى نمانده و آنچه بود برادرش یعقوب برده است و قابل تجدید نظر نیست!!»
عجب اینست که خداى اسحاق نیز عمل او را تأیید نمود و مقام نبوت را به مردى حیله گر و دروغگو و مزور داد، و به گفته تورات او را بارور و بسیار گردانید و صاحب جماعت و امتها و وارث ملک و افتخارات «ابراهیم» پیغمبر بزرگ خود ساخت، و نه تنها خاندان اسحاق بلکه سایر مردم نیز موظّف به پیروى از او و کرنش در برابر وى شدند.
این افسانه دروغین و مضحک را چگونه مى توان به عنوان وحى آسمانى معرفى کرد؟ اگر یک مقام ساده معمولى را کسى به دروغ و حیله تصاحب کند ـ فى المثل یک لباس ساده افسرى بپوشد ـ پس از کشف حقیقت نه تنها از او سلب مى کنند، و لباس را از تنش بیرون مى آوردند، بلکه او را به خاطر این عمل مجازات هم مى نمایند، ولى مقام نبوت و برکت الهى و رهبرى جمعیت را چگونه ممکن است به حقّه و تقلّب تحصیل کرد، و پس از کشف حقیقت نیز آن را ادامه داد؟!
تصور مى کنیم براى نمونه همین چند مورد، از مندرجات تاریخى عهد قدیم کافى باشد، زیرا اگر بخواهیم یک یک موارد اشتباه را ذکر کنیم سخن به درازا مى کشد.
اکنون نظرى هم به تواریخ اناجیل بیندازیم و با استفاده از همان روش تطبیقى، وضع تواریخ قرآن را در برابر آن ارزیابى نمائیم.

نظرى به تواریخ عهد جدید (اناجیل)

در پایان این بحث ـ به خواست خداوند ـ اثبات خواهیم کرد که هیچیک از کتابهاى عهد جدید و عهد قدیم ـ به گواهى مندرجات این کتابها ـ کتاب آسمانى به این معنى که از طرف خداوند نازل شده باشد نیست، و تمام قرائن و شواهد موجود بر این حقیقت گواهى میدهد.
بحث در این است که اگر قرآن هم مانند آنها ساخته و پرداخته افکار بشرى بود، مى بایست به سرنوشتى همچون سرنوشت آنها گرفتار شود، و مخصوصاً در مباحث تاریخى که محک خوبى براى سنجش این گونه کتابها محسوب مى گردد، آمیخته با افسانه هاى موهوم و خرافات شود، همانطور که عهدین به چنین سرنوشتى گرفتار شده است.
در اناجیل سرگذشت مشروحى از پیامبران پیشین نیامده بلکه بیشتر سرگذشت مسیح (ع) و شاگردان و پیروان او آمده است، متأسفانه همین حوادث و رویدادهاى تاریخى که غالباً با حضور نویسندگان اناجیل و یا معاصران آنها اتفاق افتاده با خرافات عجیبى آمیخته شده است. در حالى که وضع تهیه اناجیل ایجاب مى کرد چنین مطالبى در آنها یافت نشود.
در اینجا سه نمونه را یادآور مى شویم:

1 ـ پیغمبر شراب ساز!..

در انجیل «یوحنا» که چهارمین اناجیل اربعه است در باب دوم چنین میخوانیم:
«در روز سوم در قاناى جلیل(102) سورى واقع شد و مادر عیسى در آنجا بود و هم عیسى و شاگردانش را در آن عیش خوانده بودند. و چونکه شراب کم شد مادر عیسى وى را گفت که شراب ندارند. و عیسى به او گفت که اى زن مرا با تو چه کار است، هنوز وقت من نرسیده است. و مادرش به خادمان گفت که هرچه به شما بفرماید عمل نمائید.
و در آن خانه شش کوزه سنگى بود که براى طهارت یهودیان گذارده بودند، هر یک از آن کوزه ها دو سه من مى گرفت!; و عیسى آنها را گفت که کوزه ها را از آب پر کنید، پس آن کوزه ها را از آب مملو کردند به ایشان گفت که حالا قدرى از این بردارید به نزد میر مجلس ببرید پس بردند، و چون میر مجلس آن آب را که شراب شده بود چشید، خود ندانست که آن شراب از کجا آمد، مگر خادمان که آب را برداشته بودند دانستند. پس آن میر مجلس، داماد را مخاطب ساخته و به او گفت که همه مردم شراب خوب را اول حاضر مى سازند و بعد از آنکه بسیار خورده باشند شراب بد را! لیکن تو شراب خوب را تا حال نگاهداشتى؟.
این معجزه را که نخستین معجزه اش بود عیسى در قاناى جلیل نمود و جلال خود را جلوه داد و شاگردانش بر او ایمان آوردند!(103)
در این داستان چند نکته درخور دقت است:
1 ـ هنگامى که حضرت مسیح (ع) به مجلس عروسى به اتفاق مادرش مریم دعوت شد و تمام شرابها مصرف شده بود، به درخواست مادرش اقدام به «معجزه شراب سازى» نمود. نخست او قبول نکرد و گفت وقت من نرسیده، اما بعداً به درخواست او عمل کرد و دستور حاضر کردن آب داد.
2 ـ این نخستین معجزه مسیح و طبعاً یکى از شاهکارهاى بزرگ معجزات او بود.
3 ـ شرابى که مسیح ساخت کم نبود شش کوزه پر، هر کوزه دو سه من! یعنى در حدود دوازده تا پانزده من!
4 ـ این شرابها به قدرى عالى و نشئه آور بود که حتى بزرگتر و رئیس مجلس شرم حضور دعوت مجلس عروسى را کنار گذاشت و داماد را که لااقل باید شب عروسى احترام او را حفظ کرد مورد مؤاخذه قرار داد که چرا شرابهاى بد را در آغاز مجلس آوردى و شراب به این خوبى را در پایان که همه «سیر شراب» شده اند؟!
بدیهى است این داستان یک داستان به تمام معنى ساختگى است، زیرا گذشته از اینکه زشتى شرابخوارى و زیانهاى اخلاقى و بهداشتى آن بر همه روشن است، و عقل حکم به بدى آن میکند، و حتى شرابخواران هم به این واقعیت معترفند، در خود اناجیل عباراتى وجود دارد که دلیل بر نهى از آن است، علاوه بر این مسیح (ع) مروج مذهب موسى (ع) بوده و در کتب عهد قدیم عباراتى وجود دارد که میرساند شراب همیشه ممنوع و حرام بوده است.(104)
هیچ عقلى باور میکند که پیامبر، شراب سازى کند، آنهم به عنوان معجزه، آنهم نخستین معجزات او؟!
و جالب توجه اینکه هنوز اهالى این شهر (قاناى جلیل) کوزه مى سازند و به سیاحان و زوّار میفروشند، بیاد آن کوزه هاى شراب که به اعجاز مسیح درست شد!!.
ولى در قرآن اثرى از این داستان ساختگى نیست. قرآن معجزات مسیح را شفاى بیماران غیر قابل علاج و زنده کردن مردگان و نازل گردانیدن مائده آسمانى و امثال اینها ذکر میکند ـ به سوره هاى بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، توبه، مریم، مؤمنون، احزاب و غیر اینها رجوع شود.