قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

2 ـ قرآن و کرویت زمین

در قرآن مجید آیاتى وجود دارد که تنها با مسئله کرویت زمین تطبیق مى کند از جمله:
وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ اْلأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتی بارَکْنا فیها (اعراف ـ 137): «به آن جمعیتى که تضعیف شده بودند (و بصورت اسیران و بردگان در دست ظالمى زندگى میکردند) مشرقها و مغربهاى پر برکت زمین را به ارث دادیم (آنها را وارث ستمگران ساختیم)».
در این آیه که پیروزى بنى اسرائیل را بر فرعونیان بازگو میکند سخن از «مشرقها» و «مغربها» به میان آمده است، و این تعبیر تنها با کرویت زمین میسازد، زیرا روى فرض مسطح بودن یک مشرق و مغرب بیشتر نیست، اما روى فرض کرویت هر نقطه اى از زمین براى نقاط شرقى تر «مغرب» است و براى نقاط غربى تر «مشرق» مى باشد، مثلا تهران براى ساکنان مشهد مغرب است و براى ساکنان همدان و کرمانشاه مشرق و به این ترتیب به تعداد نقاط روى زمین مشرق و مغرب داریم و کلمه «مشارق» و «مغارب» روى کرویت زمین نیز کاملا صحیح خواهد بود.(81)
اما روى فرض مسطح بودن، معنى آنها کاملا روشن نیست.
روایات متعددى در باب اوقات نماز وارد شده که در آنها تصریح گردیده است که هر نقطه اى مشرق و مغربى دارد و ساکنان هر نقطه موظف به مشرق و مغرب خود مى باشند زیرا: «ان الشمس تطلع على قوم قبلنا و لغرب عنا و هى طالعة على قوم آخرین: «خورشید پیش از آنکه بر ما طلوع کند بر اقوام دیگرى طالع مى شود، و هنگامى که از ما غروب میکند بر اقوام دیگرى طلوع خواهد کرد»(82) این گونه روایات دلالت صریحتر و روشنترى بر کرویت زمین دارد.
ولى با همه آنها، آیات و روایات فوق را تنها به عنوان یک نکته علمى مى توان معرفى کرد نه یک «معجزه علمى» زیرا:
نظریه کرویت زمین قرنها پیش از ظهور پیامبر (ص) به عنوان یک نظریه اصولى و مسلّم مورد قبول محافل علمى جهان بوده است.
توضیح اینکه: پیش از پیدایش بطلمیوس و فرضیه معروف او درباره ساختمان جهان نظرات مختلفى درباره شکل زمین از طرف فلاسفه اظهار مى شد:
بعضى آن را مسطّح مى پنداشتند (مانند انکسیماس فیلسوف معروف یونانى) و بعضى آن را به شکل اسطوانه (مانند انکسیمندر یونانى). بعضى آن را به شکل مخروطى و بعضى به صورت مکعب شش ضلعى! و عقاید گوناگون افسانه مانندى از این قبیل. اما بعضى آنرا به شکل کروى مى دانستند.
این عقیده پس از ظهور بطلمیوس و فرضیه معروف او درباره افلاک نه گانه و مرکزیت زمین جنبه رسمى به خود گرفت، زیرا او طرفدار کرویت زمین و کرویت افلاک و مرکزیت زمین بود.
درباره تاریخ تولد و وفات او چنین میخوانیم:
«این دانشمند فلکى به احتمال قوى در اواخر قرن اول میلادى در «اسکندریه» تولد یافت، و حدس مى زنیم که در سال 168 در سن 78 سالگى به درود حیات گفت».(83)
عقاید و افکار او در هیئت تقریباً 14 قرن تمام (از اوائل قرن دوم تا قرن پانزدهم) بر محافل علمى جهان حکومت میکرد.
از آن پس پایه هاى مکتب فلکى او بوسیله دانشمندان توانائى همچون «کپلر» و «گالیله» یکى پس از دیگرى ویران گردید. زمین از مرکزیت افتاد و این اعتبار افسانه اى خود را از دست داد، و به صورت کره کوچکى در لابلاى میلیونها کرات بزرگ و کوچک جهان بالا معرفى گردید، افلاک بلورین تو درتو جاى خدو را به کرات بى شمارى که تحت قانون جاذبه عمومى هر کدام در مدار معینى سیر میکند، دادند.
ولى با این همه نظریه کرویت زمین به قوّت خود باقى ماند، سهل است، دلایل حسى روشنى نیز بر آن اقامه گردید.
و به این ترتیب باید قبول کرد که عقیده به کرویت زمین قرنها پیش از ظهور اسلام، در محافل علمى یونان و مصر و ایران مورد توجه دانشمندان بوده است.
درست ا ست که در بیابان سوزان حجاز از آن نسیم روح پرور علم و دانش که در جهان متمدّن آن روز مىوزید، خبرى نبود، و مردم آن دیار درباره خلقت زمین و آسمان همانگونه فکر میکردند که یک نفر بیابان نشین مطابق قضاوت سطحى حسى خود درک میکند، ولى با این همه انعکاس این عقیده در میان پاره اى از حکماى آن سامان (اگر بتوانیم آنها را حکما بنامیم) زیاد بعید به نظر نمى رسد.
خلاصه نمى توان روى این آیه به عنوان یک «معجزه علمى که در آن زمان بر دانشمندان بشر کشف نشده بود» تکیه نمائیم.

اعجاز قرآن از نظر تاریخ

آزمایشگاه بزرگ تاریخ

گر چه قرآن مجید یک کتاب تاریخى نیست، ولى بحثهاى فراوان تاریخى در آن آمده است.
منظور از این بحثها ـ همانطور که خود قرآن تصریح مى کند نشان دادن چهره هاى گوناگون مسائل تربیتى و اجتماعى در لابلاى سطور تاریخ پیشینیان است.
تاریخ بزرگترین آزمایشگاه مسائل مربوط به زندگى انسانها، و روشنگر ارزشهاى مکاتب و فلسفه هاى سیاسى، اقتصادى، و اجتماعى است، و نتیجه نهایى و سرانجام روشهاى اقوام و ملل و ویژگى هاى اخلاقى همه آنها را در آئینه تاریخ مى توان مشاهده کرد.
در حقیقت هیچ بحث اجتماعى و اخلاقى و سیاسى و اقتصادى بدون اتکاء به اصول تاریخى قابل اثبات نیست، و اگر هم قابل اثبات باشد جنبه تئوریکى خواهد داشت نه حسى.
هنرنمائى مهم تاریخ همین است که به این مسائل عقلانى رنگ حسىمى بخشد، و از این رهگذر کمک بسیار شایانى به فهم مسائل انسانى میکند.
تاریخ همان آب حیات است که مى تواند به افراد عمر طولانى بدهد، زیرا محصول صدها و هزاران سال تجربیات زندگى انسانهاى گذشته را در چند صفحه یا چند کتاب در اختیار آیندگان مى گذارد.
قرآن مجید که مى کوشد مسائل مهم زندگى را به صورت محسوس و ملموس در اختیار همگان قرار دهد، و حقایق تعلیمات خود را براى همگان مفهوم سازد روى قسمتهاى زنده و حساس تاریخ اقوام پیشین تکیه مى کند. به همین دلیل تواریخ قرآن هرگز جنبه واقعه نگارى ندارد، و بر خلاف تاریخ نویسى رایج که وقایع را بدون در نظر گرفتن ارزش تربیتى آنها مورد بحث و بررسى قرار میدهد، قرآن در مباحث تاریخى خود انگشت روى «قسمتهاى آموزنده» گذاشته، و مخصوصاً این اهداف را در میان شاهکارهاى تاریخى و زنده ترین فرازهاى تاریخ جستجو مى کند.
قرآن این قسمتها را که شاید گاهى در لابلاى سطور تاریخ به صورت یک واقعه جزئى و کم ارزش درج شده، زیر ذره بین تحقیق مى گذارد و آنها را تا سر حد یک اصل جاویدان زندگى بزرگ ساخته، و توجه همگان را به سوى آن جلب میکند.
یعنى به این ترتیب «مغز تاریخ» را گرفته، و بقیه را که حکم «قشر و پوست» را دارند، کنار مى گذارد.
به همین دلیل، بر خلاف روش معمول تاریخ نگارى، حس «کنجکاوى» و روح «دقّت و تدّبر و تفکّر» را در شنوندگان در نقاط حساس تاریخى، با تغییرات مخصوص خود برمى انگیزد و اعلام بیدارباش میدهد.
مثلا:
در داستان یوسف که یک شاهکار بزرگ انسانى محسوب میگردد، و نمونه بسیار روشنى از عبور یک جوان پاکدامن و با استقامت، و در عین حال پر احساس، از گذرگاه عشق آتشین و هوس آلود زن پر نفوذ و فتنه انگیزى را نشان مى دهد، هنگامیکه به مرحله حساس مطلب مربوط به خلوتگاه عشق زلیخا مى رسد حوادث را لحظه به لحظه بطور دقیق اما آمیخته با «عفت بیان» ثبت مى کند.
در حالى که درباره حوادث غیر آموزنده این داستان گاهى میان جمله ها، فاصله «ماهها» یا «سالها» است!
همچنین در مبارزات آزادى بخش موسى بن عمران در برابر دستگاه «فرعون»، و مبارزه قهرمان توحید در برابر بساط بت پرستى و بشرپرستى و دستگاه جبّار «نمرود» روى گفتگوهاى آموزنده اى که میان طرفین رد و بدل شده، و منطق نیرومند این پیامبران بزرگ در برابر آن قدرتهاى خطرناک بیش از همه چیز تکیه مى کند، و در این قسمت، جزئیات وقایع مو به مو مطرح مى گردد، در حالى که روى قسمتهاى دیگر، این اندازه تکیه نمى شود.
این است روش قرآن در بحثهاى تاریخى خود.