قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

1 ـ بادها و تلقیح گیاهان

شکى نیست که وزش بادها تأثیر عمیقى در تلقیح گیاهان و گرده افشانى آنها دارند، بطوریکه اگر یک سال نسیم و باد نوزد بسیارى از گیاهان عقیم مى مانند و بارور نمى شوند.
و نیز شکى نیست که این حقیقت به هنگام نزول آیات قرآن براى مردم جهان روشن نبوده و لذا بعضى از دانشمندان خواسته اند آیه «وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ» (سوره حجر ـ 22): «ما بادها را براى بارور ساختن (ابرها) فرستادیم» را اشاره اى به این کشف علمى بگیرند ولى سخن اینجاست که «لواقح» در آیه مزبور نظرى به این معنى ندارد، بلکه همانطور که مفسران پیشین فهمیده اند، به تلقیح و پیوند ابرها و بارور ساختن آنها و آماده نمودن براى نزول باران اشاره دارد.
شاهد این گفتار جمله اى است که بلافاصله بعد از جمله بالا در همان آیه با «فاء تفریع» آمده است وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً «بادها را فرستادیم در حالى که بارور کننده اند، و بدنبال آن آبى از آسمان فرو فرستادیم».
در این آیه، نزول باران نتیجه وزش بادها ذکر شده، بنابراین منظور از «لواقح» جمع «لاقح» که بمعنى «ذات لقاح» آمده همان بارور ساختن قطعات ابر و پیوند آنها به یکدیگر و ایجاد سیستمهاى فشار کم که ابرها را براى نزول باران آماده میکنند، مى باشد نه بمعنى تلقیح گیاهان، چه اینکه هیچگونه سخنى از «گیاه» در آیه نیست.

2 ـ قرآن و کرویت زمین

در قرآن مجید آیاتى وجود دارد که تنها با مسئله کرویت زمین تطبیق مى کند از جمله:
وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ اْلأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتی بارَکْنا فیها (اعراف ـ 137): «به آن جمعیتى که تضعیف شده بودند (و بصورت اسیران و بردگان در دست ظالمى زندگى میکردند) مشرقها و مغربهاى پر برکت زمین را به ارث دادیم (آنها را وارث ستمگران ساختیم)».
در این آیه که پیروزى بنى اسرائیل را بر فرعونیان بازگو میکند سخن از «مشرقها» و «مغربها» به میان آمده است، و این تعبیر تنها با کرویت زمین میسازد، زیرا روى فرض مسطح بودن یک مشرق و مغرب بیشتر نیست، اما روى فرض کرویت هر نقطه اى از زمین براى نقاط شرقى تر «مغرب» است و براى نقاط غربى تر «مشرق» مى باشد، مثلا تهران براى ساکنان مشهد مغرب است و براى ساکنان همدان و کرمانشاه مشرق و به این ترتیب به تعداد نقاط روى زمین مشرق و مغرب داریم و کلمه «مشارق» و «مغارب» روى کرویت زمین نیز کاملا صحیح خواهد بود.(81)
اما روى فرض مسطح بودن، معنى آنها کاملا روشن نیست.
روایات متعددى در باب اوقات نماز وارد شده که در آنها تصریح گردیده است که هر نقطه اى مشرق و مغربى دارد و ساکنان هر نقطه موظف به مشرق و مغرب خود مى باشند زیرا: «ان الشمس تطلع على قوم قبلنا و لغرب عنا و هى طالعة على قوم آخرین: «خورشید پیش از آنکه بر ما طلوع کند بر اقوام دیگرى طالع مى شود، و هنگامى که از ما غروب میکند بر اقوام دیگرى طلوع خواهد کرد»(82) این گونه روایات دلالت صریحتر و روشنترى بر کرویت زمین دارد.
ولى با همه آنها، آیات و روایات فوق را تنها به عنوان یک نکته علمى مى توان معرفى کرد نه یک «معجزه علمى» زیرا:
نظریه کرویت زمین قرنها پیش از ظهور پیامبر (ص) به عنوان یک نظریه اصولى و مسلّم مورد قبول محافل علمى جهان بوده است.
توضیح اینکه: پیش از پیدایش بطلمیوس و فرضیه معروف او درباره ساختمان جهان نظرات مختلفى درباره شکل زمین از طرف فلاسفه اظهار مى شد:
بعضى آن را مسطّح مى پنداشتند (مانند انکسیماس فیلسوف معروف یونانى) و بعضى آن را به شکل اسطوانه (مانند انکسیمندر یونانى). بعضى آن را به شکل مخروطى و بعضى به صورت مکعب شش ضلعى! و عقاید گوناگون افسانه مانندى از این قبیل. اما بعضى آنرا به شکل کروى مى دانستند.
این عقیده پس از ظهور بطلمیوس و فرضیه معروف او درباره افلاک نه گانه و مرکزیت زمین جنبه رسمى به خود گرفت، زیرا او طرفدار کرویت زمین و کرویت افلاک و مرکزیت زمین بود.
درباره تاریخ تولد و وفات او چنین میخوانیم:
«این دانشمند فلکى به احتمال قوى در اواخر قرن اول میلادى در «اسکندریه» تولد یافت، و حدس مى زنیم که در سال 168 در سن 78 سالگى به درود حیات گفت».(83)
عقاید و افکار او در هیئت تقریباً 14 قرن تمام (از اوائل قرن دوم تا قرن پانزدهم) بر محافل علمى جهان حکومت میکرد.
از آن پس پایه هاى مکتب فلکى او بوسیله دانشمندان توانائى همچون «کپلر» و «گالیله» یکى پس از دیگرى ویران گردید. زمین از مرکزیت افتاد و این اعتبار افسانه اى خود را از دست داد، و به صورت کره کوچکى در لابلاى میلیونها کرات بزرگ و کوچک جهان بالا معرفى گردید، افلاک بلورین تو درتو جاى خدو را به کرات بى شمارى که تحت قانون جاذبه عمومى هر کدام در مدار معینى سیر میکند، دادند.
ولى با این همه نظریه کرویت زمین به قوّت خود باقى ماند، سهل است، دلایل حسى روشنى نیز بر آن اقامه گردید.
و به این ترتیب باید قبول کرد که عقیده به کرویت زمین قرنها پیش از ظهور اسلام، در محافل علمى یونان و مصر و ایران مورد توجه دانشمندان بوده است.
درست ا ست که در بیابان سوزان حجاز از آن نسیم روح پرور علم و دانش که در جهان متمدّن آن روز مىوزید، خبرى نبود، و مردم آن دیار درباره خلقت زمین و آسمان همانگونه فکر میکردند که یک نفر بیابان نشین مطابق قضاوت سطحى حسى خود درک میکند، ولى با این همه انعکاس این عقیده در میان پاره اى از حکماى آن سامان (اگر بتوانیم آنها را حکما بنامیم) زیاد بعید به نظر نمى رسد.
خلاصه نمى توان روى این آیه به عنوان یک «معجزه علمى که در آن زمان بر دانشمندان بشر کشف نشده بود» تکیه نمائیم.

اعجاز قرآن از نظر تاریخ