قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

5 ـ قرآن و اسرار آفرینش کوهها

در آیات متعددى از قرآن مجید اشارات گوناگونى درباره کوهها و اسرار آفرینش آنها دیده میشود که مى تواند پرده از روى حقایق جالبى بردارد:
* وَ أَلْقى فِی اْلأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمیدَ بِکُمْ (لقمان ـ 10): «و در زمین کوههاى استوارى قرار داد مبادا شما را بلرزاند (و آرامش را از شما بگیرد)».
* وَ أَلْقى فِی اْلأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمیدَ بِکُمْ وَ أَنْهارًا وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (نحل ـ 15): «و در زمین کوههائى افکند تا از حرکت ناموزون آن جلوگیرى کند، و نهرها و راههائى (از میان کوهها) ایجاد نمود شاید هدایت شوید.»
* وَ جَعَلْنا فیها رَواسِیَ شامِخات وَ أَسْقَیْناکُمْ ماءً فُراتًا (مراسلات ـ 27): «و در آن کوههاى استوار و بلندى قرار دادیم، و آبى گوارا به شما نوشاندیم.»
* أَ لَمْ نَجْعَلِ اْلأَرْضَ مِهادًا وَ الْجِبالَ أَوْتادًا (نباء ـ 6 و 7): «آیا زمین را محل آرامش قرار ندادیم؟! و کوهها را میخهایى (براى زمین)؟!
در آیات فوق چند موضوع جلب توجه میکند:
1 ـ کوهها بمنزله میخهائى هستند که قطعات زمین را از پراکندگى حفظ مى کنند (زیرا میخ معمولا براى جلوگیرى از پراکندگى و از هم پاشیدگى به کار میرود).
2 ـ کوهها مانع اضطراب و لرزش و حرکات ناموزون زمین هستند.
3 ـ رابطه اى میان کوهها و فراهم شدن آب، و مخصوصاً آب آشامیدنى، مطرح شده است و به نظر میرسد که میان این دو رابطه نزدیکى وجود دارد.
این چند نکته که هر کدام یکى از نکات جالب اعجاز علمى قرآن به شمار میرود، ما را به عظمت این کتاب آسمانى و عمق معانى آن آشناتر مى سازد.
اکنون براى روشن شدن این حقیقت به توضیحات زیر توجه فرمائید:
1 ـ کوهها اسکلت زمین محسوب مى شوند ـ کوهها در حقیقت حکم یک زره محکم فولادین را دارند که دور تا دور زمین را احاطه کرده و با توجه به ارتباط و پیوندى که از زیر بهم دارند یک شبکه نیرومند سرتاسرى را تشکیل مى دهند.
اگر این زره محکم و این شبکه نیرومند، کره زمین را نپوشانده بودند، و به عبارت دیگر: پوسته روى زمین از یک قشر نرم و لطیفى همچون خاک و شن (یا مانند آنها) تشکیل یافته بود، مسلماً به آسانى تحت تأثیر جاذبه نیرومند ماه قرار گرفته، جزر و مدها ـ همچون جزر و مد دریاها ـ در آن به وجود مى آمد، و به این ترتیب دائماً در اضطراب و حرکت بود، حرکاتى ناموزون و ویران کننده بدتر از حرکات زلزله ها.
الان هم با اینکه قشر محکمى پوسته زمین را پوشانیده و زرهى بسیار پر مقاومت آن را از هر سو احاطه نموده، باز حرکات خفیف جزر و مد در آن پیدا مى شود (هر بار حدود 30 سانتیمتر پوسته زمین تدریجاً بالا و پائین میرود) ولى چون مقدار آن زیاد نیست تولید ناراحتى نمى کند.
حتى بعضى معتقداند پاره اى از زلزله هاى کنونى اثر مستقیم همین جاذبه ماه است که به واسطه ایجاد جزر و مد در پوسته زمین گاهى تولید شکستگى و ریزش، و به دنبال آن زلزله مى کند.
اکنون فکر کنید اگر این نوسان و حرکت جزر و مدى بر اثر نرم بودن پوسته زمین شدت مى یافت چه میشد؟. آیا هرگز این آرامشى که ما اکنون از زندگى بر روى زمین احساس مى کنیم وجود داشت؟. براى تهیه ساختمانها آن وقت مى بایست چه کنیم؟!
از این گذشته، این پوسته محکم و زره فولادین مى تواند فشار مواد مذاب درونى را که هر لحظه میخواهند پوسته زمین را بشکافند و خارج گردند تا حدود زیادى کنترل کند، اگر این شبکه نیرومند نبود مسلماً زمین چهره دیگرى داشت، اگر امروز کوههاى آتشفشانى را در پاره اى از نقاط مى بینیم آنروز چهره زمین مانند چهره ماه از کوههاى آتشفشانى آبله گون بود، و فشار گازها و مواد مذاب درونى دائماً آن را مى لرزاند.
آیا با توجه به این حقایق، کوهها به منزله میخهاى زمین نیستند و آن را از اضطرابات و نوسانها و متلاشى شدن حفظ نمى کنند؟!
2 ـ کوهها با پنجه هاى نیرومند خود هوا را مى چرخانند ـ در اطراف کره زمین صد کیلومتر هوا (بلکه بیشتر) وجود دارد که تراکم آن روى هم سبب مى شود بر هر سانتیمتر مربعى در حدود یک کیلوگرم فشار وارد کند.
وزن مجموع هواى اطراف زمین را یک عدد 6 که در کنار آن 15 صفر باشد (به واحد تن) حساب کرده اند ـ یعنى 6 ملیون میلیارد تن!
حال فرض کنیم کره زمین با همین سرعتى که دارد (هر دقیقه تقریباً 30 کیلومتر) به دور خود گردش کند اما هواى اطراف آن ثابت بماند چه حادثه اى پیش مى آید؟
از برخورد ملکولهاى هوا با سطح زمین آنچنان حرارتى تولید میشود که همه چیز را مى تواند بسوزاند.
درست توجه کنید، مثالى براى این موضوع ذکر مى کنیم، هواپیماهاى جت سریع السیر هرگز نمى توانند در ارتفاعات پائین حرکت کنند، بلکه مجبورند به هنگام سرعت زیاد کاملا اوج بگیرند، زیرا در غیر این صورت برخورد ذرّات هوا با بدنه و بال هواپیما چنان آن را داغ میکند که خطر انفجار و آتش سوزى هواپیما را تهدید خواهد نمود. لذا خلبانهاى ماهر، هواپیما را به نقاط بالاتر که هواى آن رقیق تر و برخورد ذرات هوا با بال هواپیما نسبتاً کمتر است هدایت میکنند.
اگر حرکت کره زمین در درون قشر ضخیم «هوا» مانند حرکت هواپیماها در هوا بود این ناراحتى بزرگ (بالا رفتن درجه حرارت) پیش مى آمد.
اما خوشبختانه پستیها و بلندیهاى زمین مخصوصاً کوهها این مشکل بزرگ را حل کرده اند، و مانند دانه هاى چرخهاى ساعت پنجه در هوا انداخته و آنرا تدریجاً با خود به حرکت درآورده اند بطوریکه این قشر ضخیم هوا مخصوصاً در قسمتهاى مجاور سطح زمین، پا به پاى کره زمین گردش میکند.(77)
این نیز یک نوع آرامشى است که به برکت وجود کوهها نصیب بشر مى گردد.
3 ـ کوهها وزش بادها را کنترل میکنند ـ میدانیم بر اثر اختلاف درجه حرارت نقاط استوائى و قطبى زمین دائماً بادهائى از قطب به استوا و از استوا به قطب مىوزد، اگر سدّ عظیم کوه ها این وزش ها را کنترل نمى نمودند سطح همه کره زمین ـ مانند سطح کویرها ـ دائماً در معرض طوفانهاى ناراحت کننده و کشنده شن بود، و به این ترتیب انسان هرگز آرامش نداشت و زندگى بر روى کره زمین کار مشکل و طاقت فرسائى بود، ولى کوهها قدرت این طوفانها را در هم مى شکنند و آنها را به صورت ملایم و مفیدى تعدیل مى کنند.
این آرامش و جلوگیرى از اضطراب نیز از برکت کوههاست!.
4 ـ اگر کوهها نبودند این نهرهاى آب جارى و شطهاى عظیم هرگز وجود نداشت، زیرا مى دانیم هوا در ارتفاعات بالاى زمین بسیار سردتر است، و انعکاس تابش گرما از زمین کمتر مى باشد، به همین دلیل مقادیر زیادى از آب به صورت برفها و یخچالهاى طبیعى بر فراز کوهها ذخیره شده، و با آب شدن تدریجى خود منبع دائمى قابل اطمینانى براى نهرها و رودخانه هاى عظیم تشکیل میدهند.
اگر کوهها و ارتفاعات زمین نبودند بارانها به صورت سیلاب سطح زمین را شسته و به زودى به دریاها سرازیر میشدند، و پس از آن زمینهاى خشک در انتظار آب میسوختند، چه اینکه از ذخیره آب جارى محروم بودند، بدیهى است تنها ذخایر آبهاى زیرزمینى هرگز نمى توانست مشکل را حل کند.
بنابراین اگر مشاهده مى کنیم قرآن رابطه میان کوهها و تهیه آب آشامیدنى گوارا و جریان رودخانه ها برقرار ساخته یکى از نکاتش همین است.
با توجه به توضیحات بالا و اثرى که کوهها در وضع زمین دارند نکات سه گانه اى که در آغاز بحث به آن اشاره کردیم کاملا روشن مى گردد و نیاز به بحث بیشترى ندارد، آیا این حقایق نشانه دیگرى از اعجاز علمى قرآن نیست؟

6 ـ قرآن و پیدایش جهان

درباره پیدایش منظومه شمسى امروز نظرات مختلفى اظهار مى شود:
منظومه شمسى ما، مطابق آخرین اکتشافات دانشمندان هیئت از نه سیاره که بدور خورشید در مدارات مختلفى در گردشند تشکیل شده، و همه آنها ـ به استثناى عطارد و زهره که هیچ قمر ندارند، و پلوتون که وضع آن از این نظر مجهول است ـ داراى قمر یا اقمارى هستند، و مجموع اقمار آنها به 31 میرسد، و جالب توجه اینکه مجموعه سیارات منظومه شمسى و اقمارشان یک سرى کامل 40 عددى را تشکیل میدهند.
صورت سیارات منظومه شمسى به ترتیب فاصله آنها از خورشید و تعداد اقمارشان به صورت زیر است:
1 ـ عطارد قمر ندارد
2 ـ زهره قمر ندارد
3 ـ زمین یک قمر
4 ـ مریخ دو قمر
5 ـ مشترى 12 قمر!
6 ـ زحل 9 قمر
7 ـ اورانوس 5 قمر
8 ـ نپتون 2 قمر
9 ـ پلوتون وضع آن مشکوک است.
از همه این سیارات بزرگتر مشترى است که به تناسب عظمتش رکورد اقمار را شکسته و از همه کوچکتر پلوتون است.
پیدایش منظومه شمسى ـ درباره پیدایش منظومه شمسى دانشمندان تحقیقات فراوانى کرده اند، اجازه بدهید قبلا یک آیه از قرآن را ذکر کرده، سپس به شرح نظرات دانشمندان فلکى در این قسمت بپردازیم:
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِْلأَرْضِ ائْتِیا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قالَتا أَتَیْنا طائِعینَ (فصلت ـ 11): «سپس به آسمان توجه نمود در حالى که (بصورت) دودى بود، و به آن و زمین گفت از روى اطاعت یا اکراه بیائید (و به قوانین آفرینش تسلیم شوید) آنها هم (به زبان تکوین) گفتند از روى اطاعت آمدیم (و سر بر فرمانیم).
نکته مورد بحث در این آیه این است که مبدأ پیدایش آسمانها را چیزى شبیه دودمعرفى میکند.
اکنون برگردیم به شرح نظرات دانشمندان:
معروفترین نظریه ها درباره پیدایش منظومه شمسى نظریه «لاپلاس» است او میگوید:
«در آغاز کره خورشید به صورت توده عظیم گاز شعلهور و سوزانى بود که به دور خود مى چرخید، و بر اثر این حرکت دورانى، نیروى گریز از مرکز ـ بخصوص در منطقه استوائى آن ـ بوجود آمد.
به دنبال پیدایش این نیرو توده هائى از آن به فضا پرتاب شد، که هر کدام در محلى قرار گرفت و شروع به دوران به دور مرکز (خورشید) کرد.
این سیارات نیز به نوبه خود بر اثر حرکت دورانى توده هائى به خارج پرتاب کردند که اقمار از آن بوجود آمد.»(78)
قسمتهائى از این نظریه مدتى بعد از لاپلاس مورد انتقاد دانشمندان دیگر واقع گردید.
تقریباً مقارن سال 1900 میلادى و در آستانه قرن بیستم دو تن از دانشمندان فلکى به نام «مولتون» و «چمبرلین» نظریه تازه اى ابراز داشتند که بوسیله دیگران تکمیل گردید.
خلاصه این نظریه چنین است:
«حدس مى زنیم هزاران ملیون سال پیش، سیاره بسیار عظیمى از نزدیکى کره خورشید عبور کرده، و بر اثر جاذبه شدید آن، جزر و مد عجیب و هولناکى بر سطح خورشید (که به صورت توده گاز و یا مذاب بود) بوجود آمده است.


شدت این جزر و مد بقدرى زیاد بوده که قطعاتى از آن را به خارج پرتاب کرده، هر یک از این قطعات سیاره اى از سیارت منظومه شمسى را تشکیل داده است.»(79)
مطابق این نظریه آن قسمت از فرضیه لاپلاس که مربوط به عامل جدائى سیارات از خورشید است حذف شده، ولى اصل پیدایش این کرات از یک توده گاز عظیم مورد پذیرش واقع گردیده است.
در این مورد نظرات دیگرى نیز هست که با دو نظریه بالا تفاوت دارد، ولى در همه آنها پیدایش این کرات از یک توده گاز سوزان پذیرفته شده است.
مشاهدات دانشمندان فلکى در مورد سحابیها و جهانهاى دور دستى که در حال تکوین مى باشند این مسئله را از صورت یک فرضیه خارج مى سازد و ثابت میکند که پیدایش این عوالم نیز در نخست، از توده هاى گاز دود مانندى صورت گرفته، اگر چه در تشخیص عوامل این پیدایش نظرات گوناگونى وجود دارد، و هر یک از دانشمندان با قرائنى آن را به گونه اى تفسیر میکنند.
بنابراین، اصل پیدایش جهان از توده هاى گاز و دود مانند مسلّم و مورد قبول محافل علمى جهان مى باشد.
آیه شریفه بالا نیز صریحاً مى گوید: «آسمانها (کرات آسمانى) در آغاز (مانند) دود بودند» توافق این آیه با اکتشافات دانشمندان که چندان از عمر آنها نمى گذرد نشانه دیگرى از اعجاز علمى قرآن میباشد.
اشکال ـ آنچه در بالا ذکر شد با آیات پیشین این آیه منافات دارد، زیرا دقت در آیات پیش از این آیه از ارزش این تفسیر میکاهد و نشان میدهد که آیه نظر به بیان این مطلب ندارد و بلکه مقصود از آیه چیز دیگرى است.
در دو آیه قبل چنین مى خوانیم:
قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ اْلأَرْضَ فی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدادًا ذلِکَ رَبُّ الْعالَمینَ (فصلت ـ 9): بگو آیا شما کفر مىورزید نسبت به آن کس که زمین را در دو روز (دو دوران) آفرید و براى او شریک و شبیه قائل مى شوید، (آرى) او خداوند عالمان است.»
سپس بعد از آنکه درباره آفرینش کوهها در زمین، و آفرینش و تقدیر مواد غذائى روى زمین سخن مى گوید، چنین ادامه میدهد: «سپس متوجه آسمانها شد در حالى (به صورت) دود بودند.
از این آیات چنین برمى آید که این آفرینش بعد از آفرینش زمین بوده، بنابراین نمى توان این آیه را مربوط به آفرینش مجموعه منظومه شمسى که «زمین» یکى از آنهاست دانست، و یا مربوط به آفرینش همه جهان هستى، چه اینکه کلمه «ثم» دلیل بر اینست که این آیه مربوط به حوادث بعد از خلقت زمین مى باشد، بنابراین ممکن است مراد از آسمان در این آیه همان «جو زمین» و طبقات مختلف «جو» بوده باشد.
پاسخ
تمام ایراد فوق متّکى به کلمه «ثم» است که در لغت عرب به اصطلاح براى «ترتیب و تراخى» یعنى «به دنبال آمدن چیزى با فاصله» مى باشد، در حالى که در ادبیات عرب مى خوانیم که لازم نیست این ترتیب و تأخیر از نظر وجود خارجى بوده باشد، بلکه بسیارى اوقات کلمه «ثم» براى تأخیر ذکرى، یعنى تأخیر در بیان و ذکر توضیح مطلب مى باشد و این موضوع شواهد بسیارى دارد.
گواه این سخن اینکه از آیات دیگر قرآن به خوبى برمى آید که آفرینش مواد غذائى روى زمین و پیدایش کوهها پیش از آفرینش آسمانها و کواکب عالم بالا نبوده، بلکه بعد از آن بوده است چنانکه مى فرماید:
ءَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّماءُ بَناها... وَ اْلأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها (نازعات ـ 27 ـ 32): آیا آفرینش شما محکمتر (و مهمتر) است یا آسمان؟ خداوند آن را بنا نهاد، سپس بعد از آن زمین را گسترش داد و آب و گیاه از آن خارج ساخت و کوهها را مستحکم بنا نمود...»
از این آیات ـ با توجه به کلمه «بعد ذلک» ـ به خوبى استفاده میشود که گسترش کره زمین و تولید گیاهان و مواد غذائى و پیدایش کوهها همه بعد از آفرینش آسمانها بوده است. و این خود نشانه روشنى است که «ثم» در آیه قبل براى ترتیب و تأخیر ذکرى بوده است نه تأخیر خارجى.

7 ـ قرآن و زندگى در کرات دیگر

آیا حیات و زندگى مخصوص کره زمین است و تمام این کرات جهان بالا غیر مسکون مى باشد؟ ـ گاهى دانشمندان در برابر این سئوال پاسخ منفى و یا لااقل آمیخته با تردید مى گفتند.
ولى تحقیقات اخیر دانشمندان به ما میگوید: حیات و زندگى مخصوص به کره زمین نیست، و شرایط حیات در بسیارى از کرات آسمانى فراهم است.
در کتاب «حیات در جهان» از انتشارات مجله «لایف» چنین میخوانیم:
«بطوریکه دانمشندان حساب کردند فقط در کهکشان ما ممکن است میلیونها ستاره موجود باشد که سیّارات تابع آنها مسکون باشند.»
و به این ترتیب در همین کهکشان «راه شیرى» یعنى «کهکشان ما» که منظومه شمسى جزء کوچکى از آن مى باشد روى محاسباتى که انجام شده شرایط حیاط و زندگى (به همان مفهومى که در کره زمین است) در ملیونها سیّاره موجود مى باشد و با توجه به اینکه کهکشان ما یکى از هزاران کهکشان عالم بالاست، تعداد سیّارات مسکونى اجمالا روشن مى گردد.
اکنون برگردیم به قرآن، قرآن مجید مى گوید:
وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما بَثَّ فیهِما مِنْ دابَّة وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا یَشاءُ قَدیرٌ (شورى ـ 29): «از نشانه هاى خدا، آفرینش آسمانها و زمین و جنبندگانى است که در آبها پراکنده ساخته، و او قدرت دارد هر گاه بخواهد ههم را جمع آورى نماید.»
کلمه «دابة» و کلمه «فیهما» صریحاً مى گویند جنبندگان و موجودات زنده منحصر به کره زمین نیستند بلکه در آسمانها و کرات عالم بالا نیز جنبندگان و موجودات زنده اى وجود دارد.
در حدیث معروفى که سابقاً هم اشاره نمودیم میخوانیم: هذِهِ النُّجُومُ التَّىِ فِى السًّماءِ مَدائِنُ مِثْلُ مَدائِنِ التى الارضِ: «این ستارگانى که در آسمانند شهرهائى همانند شهرهاى زمین هستند (و ساکنانى دارند)».(80)