قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

تسخیر خورشید و ماه

در ضمن این آیه اشاره اى به تسخیر خورشید و ماه شده است، و این تعبیر از جهاتى درخور دقت است و در حقیقت مسئله اعجاز علمى بودن این آیه را تکمیل میکند.
توضیح اینکه:
در هفت مورد از آیات قرآن مجید مسئله تسخیر خورشید و ماه آمده است(71)، این آیات همگى به لفظ ماضى است، و نشان میدهد که حتى پیش از آنکه انسان نخستین گام جسورانه و شجاعانه خود را، با استفاده از وسائل و نیروهاى مختلف این جهان، بر روى ماه بگذارد ماه و خورشید در تسخیر او بوده اند!.
اصولا در قرآن بسیارى از موجودات این جهان ـ اگر نگوئیم همه آنها ـ را در تسخیر انسان میداند:
گاهى مى گوید:
و سخر لکم اللیل و النهار (ابراهیم ـ 33): «و شب و روز را (نیز) مسخر شما ساخت».
و گاهى میگوید: «هو الذى سخر البحر» (نحل ـ 14): «او کسى است که دریا را مسخر شما ساخت و زمانى «سخر لکم ما فى الارض» (حج ـ 65): «آنچه در روى زمین است مسخر شما کرد».
و مانند اینها...
این تعبیرات که همه به لفظ ماضى است نشان میدهد که تمام این موجودات در تسخیر انسان بوده و هست.
اکنون ببینیم «تسخیر» یعنى چه؟
آنچه از خود آیات قرآن برمى آید این است که «تسخیر» کردن چیزى به معنى فرمانبردارى و خدمتگزارى موضوع تسخیر شده نسبت به تسخیر کننده است. بنابراین هر چیزى به فرمان ما، یا به نفع و سود ما کار کند مسخّر ماست.
قرآن درباره سلیمان (ع) چنین مى گوید: فسخرنا له الریح تجرى بامره (سوره ص ـ 36) باد را مسخّر او ساختیم، و به فرمان او حرکت مى کرد. در اینجا جمله «تجرى بامره» در واقع تفسیرى براى «سخّر» محسوب مى گردد.(72)
اکنون ببینیم چگونه خورشید و ماه به سود انسانها جریان مى یابند.
اما تسخیر آفتاب:
هنگامى که آثار گوناگون و وسیع نور آفتاب را بررسى مى کنیم راستى نمیدانم چه نامى بر این منبع عظیم نیرو و انرژى بگذاریم; رمز حیات، بازیگر زندگى، مولّد هر گونه جنبش و تحرّک، پرتو وجود؟ تمام این تعبیرات صحیح است و هیچگونه مبالغه اى در آنها نیست و بالاتر از آن هم هست. زیرا:
1 ـ خورشید در درجه اول منبع نور است، و نور مهمترین وسیله حیات و زندگى مى باشد، نور عامل اصلى تربیت موجودات زنده است، و به همین دلیل موجودات
زنده همه در تاریکى در آرامش و سکوت و یک حالت بى حرکتى و خواب فرو میروند، و در برابر نور به جنبش و حرکت درمى آیند.
تمام رنگها از نور است، و بسیارى از فعل و انفعالهاى شیمیائى در پرتو نور آفتاب انجام مى گیرد.
مهمترین کار گیاهان ـ کربن گیرى ـ تنها در پرتو نور آفتاب امکان پذیر است، اگر گیاهان تنفس مى کنند، اکسیژن پس میدهند، گازهاى کربن را تجزیه مى نمایند همه از دولت سر نور آفتاب است.
2 ـ خورشید منبع اصلى تولید گرما و حرارت است. بعضى معتقدند تمام انرژى هاى حرارتى که در جهان وجود دارد بالاخره از نور آفتاب گرفته شده، چوب، زغال سنگ، نفت و گاز و... همه تاریخچه وجودشان منتهى به نور و حرارت آفتاب مى شود.(73)
حرارتى که آفتاب به ما مى بخشد به قدرى زیاد است که طبق محاسبه پروفسور مورن حرارتى که خورشید در یک سال به ما میدهد معادل 47000 برابر زغال مصرفى دنیاست.(74)
اجازه بدهید یک حساب مختصر درباره سودى که از این رهگذر عائد ما میشود بکنیم:
فرض کنید خانواده اى براى سوخت خود در سال یک خروار زغال مصرف مى کند به قیمت 200 تومان، این خانواده سهمى که در سال از گرما و حرارت نور آفتاب مى برد تقریباً معادل 10 میلیون تومان است، این تنها بهره ما از گرمائى است که آفتاب در محیط کره زمین ایجاد مى کند.
3 ـ عامل اصلى وزش بادها ـ وزش بادها برکات زیادى با خود مى آورد، وسیله
حرکت ابرها، نزول باران، تلقیح و بارور ساختن گیاهان، تلطیف هوا، تعدیل حرارت و برودت در سرتاسر کره زمین مى باشد.
اگر باد نمىوزید، هرگز بارانى بر زمینهاى خشک نمى بارید، بیشتر گیاهان عقیم مى ماندند، میوه بسیار کم بود، مناطق استوائى در گرما میسوخت و مناطق قطبى و حتى نقاطى از مناطق معتدله هرگز قابل سکونت نبودند، هواى مجاور ما خفقان آور مى شد و موجودات زنده براى تنفس خود دچار زحمت میشدند.
ولى همه این مشکلات عظیم با وزش نسیمى حل مى شود.
اما میدانید عامل اصلى پیدایش این تمّوج پر برکت هوا، اختلاف درجه حرارت در نقاط مختلف روى زمین است، و اگر مى بینیم دائماً بادهائى از دو قطب شمال و جنوب زمین به سوى استوا و از استواء به سوى قطبین در حرکتند، روى همین جهت است، این اختلاف درجه حرارت معلول تابش آفتاب بر مناطق مختلف است، بنابراین اگر آفتابى نبود قسمت مهمى از وزش بادها محو و نابود میشد.
4 ـ عامل اصلى تبخیر آب ـ اگر بخار آب به صورت عادلانه اى سراسر زمین تقسیم نشود زندگى حیوانات و گیاهان به مخاطره مى افتد، قسمتى از این بخارات در لابلاى امواج هوا نقش یک وسلیه آبیارى نامرئى دائمى را بازى میکند، و قسمت دیگر به صورت «ابرهاى باران زا» آشکار میگردد.
درجه رطوبت هوا اگر از میزان معیّنى پائین تر بیاید پوست بدن ما مى خشکد، تنفس براى ما مشکل میشود، برگهاى درختان همه پژمرده شده، تدریجاً مى خشکند، خلاصه آثار زندگى تدریجاً از روى صفحه زمین برچیده مى شود.
آیا عامل اصلى تبخیر آب چیزى جز تابش آفتاب مى باشد؟. جالب توجه اینکه تابش آفتاب عمل «تبخیر» را انجام میدهد و هم عمل «تصفیه» را، زیرا میدانیم آب دریاها داراى املاحى است که با وجود آنها نه قابل شرب انسان و حیوان است و نه قابل استفاده گیاه، ولى این آبها ضمن تبخیر تصفیه شده و از هر نظر قابل استفاده میگردند.
5 ـ عامل اصلى مبارزه با میکروبهاى بیمارى زا ـ نور آفتاب به خاطر داشتن اشعه مافوق بنفش نقش «بهداشتى» و «درمانى» فوق العاده مهمى در صحنه زندگى و حیات دارد.
راستى اگر آفتاب از انجام این نقش مهم خود سر باز مى زد چه میشد؟ هیچ، دنیا تبدیل به یک بیمارستان بزرگ مى گردید که در میان آن موجوداتى ناتوان و بیمار گونه در میان مرگ و زندگى دست و پا میزدند.
بنابراین نور آفتاب هم چراغ ماست، هم میزبان ما، هم گرم کننده بستر ما، و هم آبیارى کننده، هم غذا دهنده، هم طبیب و داروى ما.
یعنى به فرمان آن مبدأ بزرگ جهان آفرین یک تنه همه این وظایف را انجام میدهد، «و سخّر الشمس و القمر»!
تسخیر ماه ماه تقریباً در مدت 27 روز و 7 ساعت یک مرتبه به دور زمین گردش مى کند، اما چون در این مدت زمین هم در مدار خود دور آفتاب میگردد، براى اینکه ماه به وضع اول در مقابل زمین برسد 29 روز و 12 ساعت طول مى کشد.
این حقیقت مطلب است، اما از نظر وضع ظاهرى آنچه از مجموع حرکت زمین به دور خود، و حرکت ماه به دور زمین، به چشم میخورد این است که ماه در هر 24 ساعت و 50 دقیقه یک بار به دور زمین مى گردد، یعنى هر شب 50 دقیقه دیرتر از شب گذشته طلوع مى کند.
ماه با وضع خاص خود خدمات گرانبهائى نسبت به موجودات زمینى انجام میدهد که هر یک از دیگر جالبتر است:
1 ـ نورافشانى شبها ـ اگر تعجب نکنید درست نیمى از تمام شبها در هر ماه بوسیله نور ماه روشن است. این نور افشانى لطیف و خیال انگیز گر چه الهام بخش قسمت زیادى از افکار شاعرانه و ریزه کاریهاى شعرى و ادبى است، ولى از این نظر فعلا براى ما مطرح نیست، این چراغ طبیعى قسمت قابل توجهى از نیاز ما را به نور در شبها، بخصوص در سفرهاى شبانه برطرف مى سازد، و از این نظر بسان خدمتکار فانونس بدستى تقریباً همه شب آماده خدمت به ماست.
2 ـ پى ریزى یک تاریخ طبیعى ـ نظام زندگى اجتماعى انسانها قبل از هر چیز نیازمند به یک نظام تاریخى براى حفظ حوادث سال و ماه، و همچنین کلیه تعهداتى که جنبه زمانى دارد، مى باشد.
تاریخهاى قراردادى اجتماعى که بر پایه یک میزان طبیعى استوار نباشد نه عمومیت پیدا میکند و نه زیاد قابل اعتماد است، اما اگر پاى یک تقویم طبیعى به میان آید کار بسیار آسانتر و قابل اعتمادتر و عمومى تر میشود.
همانطور که مقدار شبانه روز که یک واحد کوچک تاریخى است بر مقیاس یک عامل طبیعى یعنى حرکت کره زمین به دور خود تعیین مى گردد، ماه و سال هم باید متکى به چنین عاملى باشد، و به این ترتیب حرکت ماه به دور کره زمین یک واحد بزرگتر (ماه) و حرکت زمین به دور آفتاب واحدى عظیمتر (سال) را تشکیل میدهد.
درست است که گردش خورشید در برجهاى دوازده گانه (یا صحیحتر مقابله خورشید در نظر زمینیان با یکى از این برجها) نیز وسیله خوبى براى تعیین ماههاى شمسى است، ولى این تقویم طبیعى براى همه کس محسوس نیست، و تنها دانشمندان نجوم از طریق رصدهاى نجومى میتوانند مثلا بودن خورشید را در فلان برج تشخیص دهند، ولى تقویم طبیعى ماه را همه کس مى توانند در آسمان بخوانند، و آغاز و انجام ماه را با رؤیت هلال تعیین نمایند.
بنابراین گردش منظم ماه به دور زمین یک تقویم روشن و آشکار طبیعى است که حتى افراد بى سواد و بیابان گرد نیز قادر به خواندن خطوط و نقوش آن هستند.
قابل توجه اینکه، بر اثر تغییر وضع مقابله زمین و ماه و خورشید قیافه ماه هر شب در آسمان به گونه خاصى غیر از شب قبل یا بعد است، بطوریکه دو شب در تمام ماه وضع و قیافه ماه در آسمان یکسان نخواهد بود.
گر چه بعضى تصور مى کنند نیمه دوم ماه تکرار مناظر نیمه اول ماه است، ولى این اشتباه بزرگى است، زیرا طرف ناقص ماه در نیمه اول با طرف ناقص در نیمه دوم فرق دارد، در نیمه اول طرفى که به سمت غرب است کامل و طرفى که رو به سمت شرق است ناقص است ولى در نیمه دوم ماه، مطلب به عکس است.
و به عبارت دیگر نوکهاى هلال در آغاز ماه به سمت شرق است در حالى که نوکهاى آن در اواخر ماه به سمت غرب مى باشد.
و به این ترتیب مى توان از شکل ماه با این تغییرات تدریجى به عنوان یک «روز شمار» نیز استفاده کرد و با دقت مى توان روزهاى ماه را دقیقاً ـ یا لااقل بطور تقریب ـ از شکل ماه به دست آورد.
ممکن است این مسائل در بدو نظر آسان و کوچک جلوه کند، ولى اگر چشم از وضع موجود برداریم و خود را در محیطى فرض کنیم که خورشید و ماهى در آن، در گردش نباشد و یک تقویم طبیعى در اختیار ما قرار نگیرد، آنگاه خواهیم دید که چه هرج و مرج و ناراحتى و بى نظمى در زندگى ما پدید خواهد آمد.
زندانیانى که در سیاه چالهاى زندان گرفتار مى شوند این سرگردانى و بلا تکلیفى را کاملا احساس مى کنند.
3 ـ ایجاد یک نیروى محرّک عظیم ـ ماه خدمت بزرگ دیگرى نیز به ما «زمینیان» مى کند، و آن ایجاد یک نیروى محرّک عظیم به نام جزر و مد است. گر چه هنوز از این دینامیسم بزرگ به قدر کافى بهره بردارى نشده است، اما همین مقدار استفاده کنونى را نیز نمى توان کوچک شمرد.
میدانیم:
در هر 24 ساعت دو بار در دریاهاى آزاد جهان جزر و مد صورت مى گیرد.(75)
در علت اصلى جزر و مد گفتگوهاى فراوانى شده، ولى آنچه فعلا مورد قبول محافل علمى دنیاست این است که جزر و مد در اثر جاذبه ماه ـ و تا حدودى جاذبه خورشید ـ صورت مى گیرد.
زیرا:
مطابق قانون جاذبه عمومى، ماه و زمین یکدیگر را جذب مى کنند، بنابراین نقاطى که در مقابل ماه واقع میشوند به سوى ماه جذب مى گردند، اگر این نقاط را آب فرا گرفته باشد چون آب ملکولهاى لغزنده اى دارد بسیار زود تحت تأثیر قرار مى گیرد، به همین دلیل آب دریاهاى بزرگ درست مانند دُملى در برابر ماه برآمدگى پیدا مى کند، و آب در نقاط ساحلى پائین مى رود، و پس از آزاد شدن از تأثیر جاذبه به سرعت به جاى اول باز مى گردد و بر اثر واکنش در سطحى بالاتر از سطح عادى قرار خواهد گرفت.
در ایجا لازم است به نکات زیر توجه کنیم:
1 ـ فاصله متوسط ماه از زمین در حدود 386000 کیلومتر است، اما همانطور که گفته شد این فاصله متوسط است و همیشه به این صورت نمى باشد، زیرا حرکت ماه به دور کره زمین در یک مدار بیضى شکل که زمین در یکى از دو کانون آن قرار گرفته، صورت مى گیرد، بنابراین در مواقعى که ماه به زمین نزدیکتر است جزر و مد قویتر، و به عکس به هنگامى که دورتر است اثر آن ضعیف تر مى باشد.
2 ـ همانطور که اشاره کردیم خورشید نیز سهمى در پیدایش جزر و مد دارد، و با اینکه حجم خورشید یک میلیون و سیصد هزار برابر زمین است، حجم ماه تنها 501 زمین، باز اثر جاذبه ماه روى زمین به مراتب بیشتر مى باشد، و نقش خورشید در پیدایش جزر و مد از ماه بسیار کمتر است.
این موضوع در حقیقت یک علت دارد:
و آن دورى مسافت خورشید از زمین، نسبت به ماه است چه اینکه میدانیم فاصله خورشید از زمین بیش از 370 برابر فاصله ماه از زمین مى باشد.(76) (با توجه به اینکه اثر جاذبه به نسبت معکوس «مجذور فاصله» زیاد مى گردد).
ولى بدیهى است در مواقعى که ماه و خورشید در یک سمت قرار مى گیرند (مانند اواخر ماه و اوائل ماه) اثر جاذبه هر دو به یکدیگر ضمیمه شده، جزر و مد به صورت قویتر روى میدهد.
3 ـ اثر جزر و مد در دریاهاى آزاد آشکار مى گردد. منظور از دریاهاى آزاد تمام دریاها و خلیج هائى است که به یکى از اقیانوسهاى عظیم ارتباط وسیعى دارد. اما دریاهاى نیمه بسته، مانند دریاى سیاه، و حتى دریاى مدیترانه که تنها با یک راه باریک به اوقیانوسها اتصال پیدا مى کنند اثر جزر و مد در آنها کمتر ظاهر مى شود.
اکنون ببینیم این پدیده جاذبه ماه که یک نیروى دینامیکى عظیم به شمار میرود چه خدماتى مى تواند انجام دهد؟.
نخستین فایده جزر و مد آبیارى بسیارى از سواحل دریاها و اقیانوسهاست. به این ترتیب که: در تمام نقاطى که رودخانه هاى آب شیرین به دریا مى ریزند، بر اثر همین جزر و مد در هر شبانه روز دو بار آب این رودخانه ها تا شعاع وسیعى چندین متر بالا مى آیند، زیرا مد آب دریا، آبهاى رودخانه را عقب مى راند، و به همان نسبت آب در سطح وسیعى روى هم متراکم مى گردد، و بر زمینهاى مجاور کاملا مسلّط مى شود.
در همین خوزستان ما نخلستانهاى بسیار وسیع و گسترده با میلیونها نخل به همین وسیله آبیارى مى شوند. نهرهاى کوچکى که در کنار رودخانه هاى عظیم کنده شده در یک منطقه وسیع پر از آب شیرین مى گردد، و این نهرها که بر زمین هاى مجاور کاملا مسلّط هستند بهترین و کم خرج ترین وسیله آبیارى دائمى براى این زمین ها محسوب مى شوند، حتى با سدهاى مخصوصى مى توان این آب ها را ذخیره کرد و از بازگشت آنها به سوى شط اصلى جلوگیرى به عمل آورد.
این خاصیت در هزاران نهر عظیم که به دریاها و اقیانوسهاى روى زمین مى ریزند وجود دارد و یک عامل مهم آبیارى محسوب مى گردد.
فایده دوم ـ تولید نیروى برق است، زیرا با بستن سدهائى در برابر مد دریا، آب در پشت آنها ذخیره مى گردد و به هنگام جزر توربینهائى را مى توان بوسیله همین آبها به کار انداخت و برق فراوانى بدست آورد.
فایده سوم ـ بالا آمدن آب دریا کمک مؤثرى به کشتى ها براى نزدیک شدن به سواحل کم عمق میکند، و به این ترتیب بسیارى از سواحلى که در حال عادى قابل استفاده براى کشتى ها نیستند قابل استفاده مى شوند.
فایده چهارم ـ جزر و مد آب دریاها را به گونه اى یکنواخت و دائمى بهم مى زند و حرارت آنها را تعدیل و مواد ترکیبى را به صورت تقریباً یکنواختى در دریاها نگه میدارد. و اثر قابل ملاحظه اى در راندن ماهى ها به سوى سواحل و قرار دادن آنها در دسترس انسانها دارد.
اینها قسمتى از خدماتى است که این نیروى محرک عظیم و دائمى به جهان انسانیت مى کند، و در واقع این نیرو مسخر انسان و در خدمت اوست، و اگر شایستگى بیشترى براى استفاده از آن پیدا نماید مسلماً در آینده استفاده هاى فراوان ترى از آن خواهد برد.
البته مسئله مسافرت هاى فضائى و قدم نهادن در کره ماه فصل نوینى در بهره بردارى از این کره را آغاز کرده است.

حرکت عمومى کرات آسمانى

در آیه مورد بحث (آیه دوم از سوره رعد) جمله دیگرى دیده میشود که آن نیز بر عظمت و عمق مدلول آیه و جنبه اعجاز علمى آن مى افزاید، آن جمله این است: «کُلُّ یَجْری ِلأَجَل مُسَمًّى»: «هر کدام از آنها (خورشید و ماه ـ یا ـ آسمانها و کرات آسمانى) تا زمان معیّنى به حرکت خود ادامه میدهند»!.
ضمیر محذوف در این جمله (منها ـ یا ـ منهما) ممکن است به ماه و خورشید برگردد و نیز مى تواند به سماوات بازگردد، (در صورت اول منهما و در صورت دوم منها)، امروز نیز این حقیقت از دیدگاه علم ثابت شده که تمام کرات آسمانى، بدون استثناء، در حرکتند. و اینکه گاهى گفته مى شود خورشید ساکن است منظور سکون نسبى (نسبت به سیارات منظومه شمسى) مى باشد، و گر نه تمام منظومه شمسى در داخل کهکشانى که قرار دارد در حرکت است.
تازه کهکشان ما نیز به نوبه خود یک حرکت دورانى به دور خویش دارد، و حرکتى دیگر به سوى خارج مرکز جهان، چه اینکه مسلّم شده که تمام «کهکشان ها» و «سحابها» و کرات آسمان با سرعت هاى مختلفى که بعضى از آنها راستى سرسام آور است از یکدیگر، یا به تعبیر دیگر از مرکز فرضى جهان، دور مى شوند.
البته این حرکت نمى تواند ابدى باشد و آنقدر از یکدیگر فاصله مى گیرند تا به کلى صورت اصلى خود را از دست بدهند چه اینکه طبق قانون دوم ترمودینامیک(قانون حرارت و نیرو) که همه مشاهدات فیزیکى آن را تأیید میکند، آنتروپى و حالت یکنواختى و کهولت جهان رو بتزاید است، و لازمه این سخن این خواهد بود که روزى فرا مى رسد که حرارت و گرما در تمام جهان یکسان خواهد گردید، و آن روز در واقع روز فسردگى و خاموشى مطلق و برچیده شدن حیات و زندگى از سرتاسر جهان ماده است.
و احتمالا بار دیگر وضع اولى از سر گرفته مى شود و کرات و کهکشانها مانند امواج دریا که آنقدر از مرکز دریا دور میشوند تا به ساحل برسند و بار دیگر به سوى مرکز دریا برمى گردند، مجدداً با سرعت به سوى مرکز فرضى جهان هجوم خواهند آورد.
با این تفاوت که در اینجا ساحلى نیست که این امواج را بازگرداند، و بهم خوردن آن یکنواختى مرگبار نیازمند نیروى مرموزى است که ما کمترین اطلاعى امروز از آن نداریم و تنها به قدرت خداوند متکى است.
آیه شریفه وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْد وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ (سوره ذاریات ـ 47)
«و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره آن را وسعت مى بخشیم» ممکن است اشاره به این کشف بزرگ باشد.

5 ـ قرآن و اسرار آفرینش کوهها

در آیات متعددى از قرآن مجید اشارات گوناگونى درباره کوهها و اسرار آفرینش آنها دیده میشود که مى تواند پرده از روى حقایق جالبى بردارد:
* وَ أَلْقى فِی اْلأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمیدَ بِکُمْ (لقمان ـ 10): «و در زمین کوههاى استوارى قرار داد مبادا شما را بلرزاند (و آرامش را از شما بگیرد)».
* وَ أَلْقى فِی اْلأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمیدَ بِکُمْ وَ أَنْهارًا وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (نحل ـ 15): «و در زمین کوههائى افکند تا از حرکت ناموزون آن جلوگیرى کند، و نهرها و راههائى (از میان کوهها) ایجاد نمود شاید هدایت شوید.»
* وَ جَعَلْنا فیها رَواسِیَ شامِخات وَ أَسْقَیْناکُمْ ماءً فُراتًا (مراسلات ـ 27): «و در آن کوههاى استوار و بلندى قرار دادیم، و آبى گوارا به شما نوشاندیم.»
* أَ لَمْ نَجْعَلِ اْلأَرْضَ مِهادًا وَ الْجِبالَ أَوْتادًا (نباء ـ 6 و 7): «آیا زمین را محل آرامش قرار ندادیم؟! و کوهها را میخهایى (براى زمین)؟!
در آیات فوق چند موضوع جلب توجه میکند:
1 ـ کوهها بمنزله میخهائى هستند که قطعات زمین را از پراکندگى حفظ مى کنند (زیرا میخ معمولا براى جلوگیرى از پراکندگى و از هم پاشیدگى به کار میرود).
2 ـ کوهها مانع اضطراب و لرزش و حرکات ناموزون زمین هستند.
3 ـ رابطه اى میان کوهها و فراهم شدن آب، و مخصوصاً آب آشامیدنى، مطرح شده است و به نظر میرسد که میان این دو رابطه نزدیکى وجود دارد.
این چند نکته که هر کدام یکى از نکات جالب اعجاز علمى قرآن به شمار میرود، ما را به عظمت این کتاب آسمانى و عمق معانى آن آشناتر مى سازد.
اکنون براى روشن شدن این حقیقت به توضیحات زیر توجه فرمائید:
1 ـ کوهها اسکلت زمین محسوب مى شوند ـ کوهها در حقیقت حکم یک زره محکم فولادین را دارند که دور تا دور زمین را احاطه کرده و با توجه به ارتباط و پیوندى که از زیر بهم دارند یک شبکه نیرومند سرتاسرى را تشکیل مى دهند.
اگر این زره محکم و این شبکه نیرومند، کره زمین را نپوشانده بودند، و به عبارت دیگر: پوسته روى زمین از یک قشر نرم و لطیفى همچون خاک و شن (یا مانند آنها) تشکیل یافته بود، مسلماً به آسانى تحت تأثیر جاذبه نیرومند ماه قرار گرفته، جزر و مدها ـ همچون جزر و مد دریاها ـ در آن به وجود مى آمد، و به این ترتیب دائماً در اضطراب و حرکت بود، حرکاتى ناموزون و ویران کننده بدتر از حرکات زلزله ها.
الان هم با اینکه قشر محکمى پوسته زمین را پوشانیده و زرهى بسیار پر مقاومت آن را از هر سو احاطه نموده، باز حرکات خفیف جزر و مد در آن پیدا مى شود (هر بار حدود 30 سانتیمتر پوسته زمین تدریجاً بالا و پائین میرود) ولى چون مقدار آن زیاد نیست تولید ناراحتى نمى کند.
حتى بعضى معتقداند پاره اى از زلزله هاى کنونى اثر مستقیم همین جاذبه ماه است که به واسطه ایجاد جزر و مد در پوسته زمین گاهى تولید شکستگى و ریزش، و به دنبال آن زلزله مى کند.
اکنون فکر کنید اگر این نوسان و حرکت جزر و مدى بر اثر نرم بودن پوسته زمین شدت مى یافت چه میشد؟. آیا هرگز این آرامشى که ما اکنون از زندگى بر روى زمین احساس مى کنیم وجود داشت؟. براى تهیه ساختمانها آن وقت مى بایست چه کنیم؟!
از این گذشته، این پوسته محکم و زره فولادین مى تواند فشار مواد مذاب درونى را که هر لحظه میخواهند پوسته زمین را بشکافند و خارج گردند تا حدود زیادى کنترل کند، اگر این شبکه نیرومند نبود مسلماً زمین چهره دیگرى داشت، اگر امروز کوههاى آتشفشانى را در پاره اى از نقاط مى بینیم آنروز چهره زمین مانند چهره ماه از کوههاى آتشفشانى آبله گون بود، و فشار گازها و مواد مذاب درونى دائماً آن را مى لرزاند.
آیا با توجه به این حقایق، کوهها به منزله میخهاى زمین نیستند و آن را از اضطرابات و نوسانها و متلاشى شدن حفظ نمى کنند؟!
2 ـ کوهها با پنجه هاى نیرومند خود هوا را مى چرخانند ـ در اطراف کره زمین صد کیلومتر هوا (بلکه بیشتر) وجود دارد که تراکم آن روى هم سبب مى شود بر هر سانتیمتر مربعى در حدود یک کیلوگرم فشار وارد کند.
وزن مجموع هواى اطراف زمین را یک عدد 6 که در کنار آن 15 صفر باشد (به واحد تن) حساب کرده اند ـ یعنى 6 ملیون میلیارد تن!
حال فرض کنیم کره زمین با همین سرعتى که دارد (هر دقیقه تقریباً 30 کیلومتر) به دور خود گردش کند اما هواى اطراف آن ثابت بماند چه حادثه اى پیش مى آید؟
از برخورد ملکولهاى هوا با سطح زمین آنچنان حرارتى تولید میشود که همه چیز را مى تواند بسوزاند.
درست توجه کنید، مثالى براى این موضوع ذکر مى کنیم، هواپیماهاى جت سریع السیر هرگز نمى توانند در ارتفاعات پائین حرکت کنند، بلکه مجبورند به هنگام سرعت زیاد کاملا اوج بگیرند، زیرا در غیر این صورت برخورد ذرّات هوا با بدنه و بال هواپیما چنان آن را داغ میکند که خطر انفجار و آتش سوزى هواپیما را تهدید خواهد نمود. لذا خلبانهاى ماهر، هواپیما را به نقاط بالاتر که هواى آن رقیق تر و برخورد ذرات هوا با بال هواپیما نسبتاً کمتر است هدایت میکنند.
اگر حرکت کره زمین در درون قشر ضخیم «هوا» مانند حرکت هواپیماها در هوا بود این ناراحتى بزرگ (بالا رفتن درجه حرارت) پیش مى آمد.
اما خوشبختانه پستیها و بلندیهاى زمین مخصوصاً کوهها این مشکل بزرگ را حل کرده اند، و مانند دانه هاى چرخهاى ساعت پنجه در هوا انداخته و آنرا تدریجاً با خود به حرکت درآورده اند بطوریکه این قشر ضخیم هوا مخصوصاً در قسمتهاى مجاور سطح زمین، پا به پاى کره زمین گردش میکند.(77)
این نیز یک نوع آرامشى است که به برکت وجود کوهها نصیب بشر مى گردد.
3 ـ کوهها وزش بادها را کنترل میکنند ـ میدانیم بر اثر اختلاف درجه حرارت نقاط استوائى و قطبى زمین دائماً بادهائى از قطب به استوا و از استوا به قطب مىوزد، اگر سدّ عظیم کوه ها این وزش ها را کنترل نمى نمودند سطح همه کره زمین ـ مانند سطح کویرها ـ دائماً در معرض طوفانهاى ناراحت کننده و کشنده شن بود، و به این ترتیب انسان هرگز آرامش نداشت و زندگى بر روى کره زمین کار مشکل و طاقت فرسائى بود، ولى کوهها قدرت این طوفانها را در هم مى شکنند و آنها را به صورت ملایم و مفیدى تعدیل مى کنند.
این آرامش و جلوگیرى از اضطراب نیز از برکت کوههاست!.
4 ـ اگر کوهها نبودند این نهرهاى آب جارى و شطهاى عظیم هرگز وجود نداشت، زیرا مى دانیم هوا در ارتفاعات بالاى زمین بسیار سردتر است، و انعکاس تابش گرما از زمین کمتر مى باشد، به همین دلیل مقادیر زیادى از آب به صورت برفها و یخچالهاى طبیعى بر فراز کوهها ذخیره شده، و با آب شدن تدریجى خود منبع دائمى قابل اطمینانى براى نهرها و رودخانه هاى عظیم تشکیل میدهند.
اگر کوهها و ارتفاعات زمین نبودند بارانها به صورت سیلاب سطح زمین را شسته و به زودى به دریاها سرازیر میشدند، و پس از آن زمینهاى خشک در انتظار آب میسوختند، چه اینکه از ذخیره آب جارى محروم بودند، بدیهى است تنها ذخایر آبهاى زیرزمینى هرگز نمى توانست مشکل را حل کند.
بنابراین اگر مشاهده مى کنیم قرآن رابطه میان کوهها و تهیه آب آشامیدنى گوارا و جریان رودخانه ها برقرار ساخته یکى از نکاتش همین است.
با توجه به توضیحات بالا و اثرى که کوهها در وضع زمین دارند نکات سه گانه اى که در آغاز بحث به آن اشاره کردیم کاملا روشن مى گردد و نیاز به بحث بیشترى ندارد، آیا این حقایق نشانه دیگرى از اعجاز علمى قرآن نیست؟