قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

یادآورى

در آیات بالا دو جمله دیده مى شود که از جهاتى درخور دقت است:
1 ـ وَ أَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ: «ما در زمین کوههاى افکندیم» این جمله ممکن است اشاره به این باشد که ایجاد کوهها بعد از آفرینش خود زمین بوده است، و از نظر دانش امروز نیز مسلّم است که چین خوردگیهاى زمین که منشأ پیدایش کوههاست هنگامى آغاز شد که پوسته زمین تدریجاً رو به سردى گذارد و این مسئله صدها یا هزاران میلیون سال بعد از پیدایش خود زمین صورت گرفته است.
و نیز ممکن است اشاره به جذب سنگهاى عظیم آسمانى به سوى زمین باشد، زیرا سنگهاى عظیم سرگردانى که در آغاز پیدایش منظومه شمسى در میان این کرات سرگردان بوده اند هر کدام در حوزه جاذبه یکى از این کرات قرار گرفته به سوى آن جذب شده و به صورت کوههائى در آن پرتاب گردیده است.
2 ـ وَ اْلأَرْضَ مَدَدْناها: «زمین را گسترش و توسعه دادیم» لغت «مد» بمعنى کشش و توسعه مى آید. این جمله ممکن است اشاره به کشیده شدن و گسترش تدریجى خشکیها از زیر آب باشد، چه اینکه به هنگام وقوع بارانهاى سیلابى در صدها میلیون سال قبل تمام روى زمین را آب فرا گرفته بود، ولى تدریجاً آبها در نقاط پست قرار گرفته و دریاها را تشکیل دادند و خشکیها تدریجاً از آب سر بر آوردند.(67)
تفسیر دیگرى که براى این جمله به نظر میرسد این است که مراد از کشش و گسترش و توسعه زمین افزوده شدن حجم آن بر اثر جذب سنگهاى سرگردان و کرات کوچکى که در حوزه جاذبه آن قرار مى گرفت، بوده باشد و در این صورت با جمله «و القینا فیها رواسى» همآهنگ مى گردد.

3 ـ قرآن و زوجیت عمومى همه موجودات جهان

مدتها بود که دانشمندان میدانستند تمام مواد جهان از ذرات بسیار کوچکى بنام «اتم» تشکیل شده، اما هیچکس نمى دانست این ذرات کوچک به نوبه خود داراى اجزاى فوق العاده کوچکترى هستند که بعضى داراى الکتریسته «مثبت» و بعضى داراى الکتریسیه «منفى» مى باشند.
بلکه بسیارى از اجزاء کوچک را «نشکن» مى پنداشتند و نام اتم (بمعنى نشکن) نیز یادگار همان دوران است. تازه آنها هم که آن را غیر قابل شکستن و تقسیم به اجزاى کوچکترى مى دانستند از تشکیلات درونى آن بى خبر بودند.
تا اینکه بر اثر پیشرفت تکنیک و صنعت اتمى، در آغاز همین قرن بیستم گفتگوى شکستن اتم به میان آمد و بالاخره بشر با نیروى علم به درون اسرار آمیز اتم ورود کرد، و این دژ محکمى که نفوذناپذیر تصور میشد در برابر بشر گشوده شد، و ساختمان شگرف آن از «الکترونها» (ذرات گردنده اتم که داراى بار منفى هستند) و «پروتونها» (هسته اتم که داراى بار مثبت است) بیش از پیش آشکار گردید.
البته نباید فراموش کرد که اجزاء و ذرات تشکیل دهنده اتم با هیچ وسیله اى قابل رؤیت نیستند بلکه خود «اتم» نیز با هیچ میکروسکوپ نیرومندى قابل رؤیت نیست، تنها محاسبات علمى و آثارى که از اتم مشاهده میشود پرده از روى اسرار داخلى آن برمیدارد.(68)
اکنون برگردیم به سوى قرآن، در یکى از آیات قرآن چنین مى خوانیم:
وَ مِنْ کُلِّ شَیْء خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (سوره ذاریات ـ آیه 49)
«از هر چیزى دو زوج آفریدیم باشد که شما متذکر شوید».
مفسّران گذشته در تفسیر این آیه به دردسر عجیبى افتاده اند زیرا با توجه به عمومیت مفهوم «شىءِ» مى بایست زوجیت در تمام موجودات و تمام ذرات جهان باشد با اینکه علم آن روز چنین چیزى را اثبات نمى کرد.
ناچار دست به توجیه ها و تفسیرهائى بر خلاف ظاهر آیه میزدند و مثلا مى گفتند: منظور این است که موجودات این جهان از اصناف و انواع مختلفى تشکیل یافته، زمین و آسمان، ماه و خورشید، انسان و جماد و... در واقع هر کدام از اینها مانند زوجهائى هستند.
ناگفته پیدا است این معنى، علاوه بر اینکه با مفهوم زوجیت تناسب زیادى ندارد، تعمیم آن مشکل است، زیرا به زحمت مى توان براى هر موجود نقطه مقابلى پیدا کرد و نام زوجین بر آنها گذارد.
ولى مفهوم این آیه امروز براى ما روشن است زیرا میدانیم: تمام موجودات این جهان ماده بدون استثناءِ، از ذرات اتم تشکیل یافته، و هر دانه اتم هم از دو زوج مختلف که یکى الکتریسته «منفى» و دیگرى الکتریسته «مثبت» دارد تشکیل شده است.
آیا براى بیان این واقعیت در محیط نزول قرآن که کلمات «الکترون» و «پروتون» هنوز جزو فرهنگهاى بشرى نشده بودند، تعبیرى رساتر و مناسب تر از زوجین (دو موجود نر و ماده) پیدا میشد.
این را میدانیم که دو جسم با دو الکتریسته «ناهمنام» (مثبت و منفى) یکدیگر را جذب میکنند و دو جسم با الکتریسته «همنام» از یکدیگر دور میشوند. آیا جاذبه و کششى که میان دو جسم با دو نوع بار الکتریکى وجود دارد شباهت کاملى با جاذبه جنسى که میان دو جنس مختلف وجود دارد نیست؟ خلاصه اگر ما در محیط نزول قرآن بودیم و مى خواستیم این واقعیت علمى را با الفاظ متداول آن زمان براى عموم شرح دهیم چه تعبیرى بهتر از این تعبیر داشتیم.
در معنى این آیه حدیث جالبى در تفسیر «برهان» از امیر مؤمنان على (ع) نقل شده است که فرمود: «-مُؤَلِفٌ بَیْنَ مُتَعادِیاتِها وَ مُفَرِّقٌ بَینَ مُتَدانِیاتِها»:
«او (خداوند) در میان قواى متخاصم جهان الفت ایجاد کرده، و در میان قواى نزدیک، جدائى افکنده است»؟!

4 ـ قرآن و جاذبه عمومى

«... متفکران بزرگ این اختصاص را دارند که هیچ مطلبى را بیهوده و نامربوط نمى انگارند، و به هیچ موضوعى سرسرى نمى نگرند، و از مسائل و نمودهاى بسیار ساده و عادى درسهاى بزرگ مى گیرند.
چه بسیارند اشخاصى که حس کرده اند بدنشان در آب سبک میشود،
یا سیبى از درخت سقوط میکند،یا چلچراغى در بالاى سرشان به تمّوج درمى آید، اما فقط ارشمیدس پیدا مى شود که از آن اصول «تعادل مایعات» را نتیجه بگیرد، و تنها نیوتن مى تواند قانون «جاذبه عمومى» را کشف کند، و فقط «گالیله» بود که قانون سقوط اجسام را از روى آن بدست آورد.»(69)
شک نیست که وجود نیروى مرموزى را در درون زمین که همه اجسام را به سوى خود مى کشد، همه پیش از نیوتن احساس کرده بودند، اما اینکه این قانون یک قانون عمومى در سرتاسر جهان آفرینش، در تمام کرّات و سیارات و کواکب و کهکشانهاى عظیم، و حتى میان دو ذرّه بسیار کوچک و ناچیز مى باشد، کسى پیش از نیوتن ظاهراً از آن آگاهى نداشت، و تنها او بود که براى نخستین بار در قرن 17 میلادى با الهام گرفتن از سقوط یک سیب به زمین پرده از روى این قانون بزرگ داشت.
میخواهید شما هم مسئله سقوط سیب را افسانه ساختگى بدانید ـ آنچنان که هوپ Hope دانشمند معروف دانسته ـ یا براى آن واقعیت قائل باشید، در هر دو صورت این را نمى توان انکار کرد که پایه گذار قانون جاذبه عمومى نیوتن است.
اهمیت این قانون به قدرى است که بعضى قرن 17 را قرن نیوتن نام گذارده اند، نیوتن ساعتهاى طولانى در سکوت و اندیشه فرو رفت تا توانست این قانون پیچیده را کشف کند، و این جمله را اثبات نماید که «هر دو جسم یکدیگر را به نسبت مستقیم جرمها، و به نسبت معکوس مجذور فاصله ها، جذب مى کنند».
ولى بیش از هزار سال قبل از نیوتن و کشف عظیم او این آیه در قرآن نازل شده بود:
اللّهُ الَّذی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَد تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلُّ یَجْری ِلأَجَل مُسَمًّى یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ یُفَصِّلُ اْلآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ (سوره رعد ـ 2):
«خدائى که آسمانها (و کرات آسمانى) را با ستونى نامرئى برافراشت سپس بر عرش استیلا یافت و آفتاب و ماه را مسخر (شما) ساخت، هر یک از اینها تا مدت معلومى بحرکت خود ادامه میدهند، خداوند تدبیر امور (جهان هستى) میکند، و آیات (خود را براى شما) تشریح مى نماید، باشد که به (رستاخیز) و لقاى پروردگار یقین پیدا کنید.
براى درک بیشتر معنى آیه باید توجه داشته باشیم که «عَمَد» و «عُمُد» جمع «عمود» به معنى «ستون» است.
درباره معنى آیه مفسّران اسلامى دو احتمال داده اند:
نخست ـ اینکه مرجع ضمیر در «ترونها» آسمانها باشد، و جمله «ترونها» صفت براى «عمد» نیست بلکه جمله مستقلى است، طبق این تفسیر معنى آیه چنین میشود: خداوندى که آسمانها را بدون ستون برافراشت، و شما آسمانها را به این وضع مشاهده مى کنید. این معنى را جمعى از مفسّران اختیار کرده اند و مطابق آن آسمان بدون ستون معرفى شده.
دوم ـ اینکه مرجع ضمیر «ترونها» همان «عمد» است، و جمله «ترونها» صفت براى «عمد» مى باشد. روى این تفسیر معنى آیه چنین میشود: خداوندى که آسمانها را بدون ستون قابل رؤیت، برافراشت، و نتیجه آن این میشود که آسمانها ستونى دارد اما قابل مشاهده نیست.
تفسیر اول از دو جهت قابل ایراد است، زیرا:
اوّلا ـ قواعد ادبى به ما میگوید: تا ممکن باشد ضمیر به نزدیکتر برگردد، رجوع آن به کلمات دورتر خلاف ظاهر است (در این آیه «عمد» از «سماوات» نزدیکتر است).
ثانیا ـ تفسیر اوّل نیاز به تقدیر گرفتن کلمه «کذلک» دارد (کذلک ترونها) همانطور که مفسران تصریح کرده اند، و تقدیر بدون دلیل بر خلاف قاعده است.
بنابراین معنى دوم با الفاظ و جمله بندى آیه کاملا سازگارتر و مناسب تر است.
حدیثى که در تفسیر آیه نقل شده نیز این حقیقت را تأیید میکند:
در تفسیر «برهان» ذیل همین آیه از «حسین بن خالد» نقل میکند که اما على بن موسى الرضا (ع) فرمود: اَلَیْسَ اللّهُ یَقُوُلُ بِغَیِر عَمَد تَرَوْنَها؟ ـ قُلْتُ: بَلى ـ قالَ ثُمَّ عَمَدَ لَکِنْ لا تَرَوْنَها.
یعنى: آیا خداوند نفرموده «بدون ستونى که آن را مشاهده کنید» گفتم آرى چنین است ـ فرمود: «بنابراین ستونى وجود دارد اما دیده نمى شود».
حدیث دیگرى نیز به همین مضمون نقل شده است.
در حدیث سومى نیز از امیر مؤمنان امام على بن ابى طالب (ع) شده که فرمود:
«هذِهِ النُّجُوُمُ الَتّىِ فِىِ السَّماءِ مَدائِنُ مِثْلُ المَدائِنِ الَتَّى فىِ الاَرْضِ مَرْبُوطَةٌ کُلُّ مَدْیِنَةِ اِلى عَمُود مِنْ نُور»(70)
: «این ستارگانى که در آسمان است شهرهائى همچون شهرهاى زمین دارد، هر شهرى با شهر دیگر (هر ستاره اى با ستاره دیگر) با ستونى از «نور» ارتباط دارد.
در اینجا این سئوال پیش مى آید که آیا ستون نامرئى که در آیه ذکر شده، و آسمانها را نگه داشته، و از پراکندگى کرات آسمانى جلوگیرى میکند، چیزى جز نیروى جاذبه هست؟
آیا تعبیرى روشن تر و رساتر از «ستون نامرئى» در افق ادبیات آن روز براى ذکر نیروى جاذبه پیدا میشد؟
و این را هم میدانیم که اگر این نیرو نبود آسمانها بهم مى ریختند، هر ستاره اى به گوشه اى پرتاب میشد و در یک ظلمت ابدى فرو میرفت، بدون نیروى جاذبه هیچ سیاره اى در مدار خود گردش نمى کند، و خلاصه این نیرو است که آنها را به این حال نگه داشته، همانطور که ستون عمارت را برپا و به وضع خاص خود نگه مى دارد.