قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

2 ـ آیا تطبیق آیات قرآن بر اکتشفات علمى صحیح است؟

در اینکه آیا ما حق داریم آیات قرآن را با مسائل مختلف علوم طبیعى و اکتشافات علمى تطبیق کنیم یا نه؟ و آیا از این راه مى توان براى ارزیابى قرآن، و کشف معجزات علمى آن استفاده کرد یا نه؟ نظرات مختلفى در میان دانشمندان اسلامى وجود دارد:
بعضى چنان راه افراط را در پیش گرفته اند که آیات قرآن را با کمترین تناسب بر یک سلسله فرضیات علمى ـ و نه حقایق مسلّم و قطعى ـ تطبیق کرده اند، و به گمان خود از این راه خدمتى به شناسائى قرآن نموده اند.
در حالى که این یک اشتباه بزرگ است، فرضیات علمى پیوسته در حال تغییر و تحول مى باشد، و قرآن یک واقعیت ثابت، تطبیق یک واقعیت ثابت بر یک سلسله امور متحول و متغیر نه منطقى است، و نه خدمت به علم، و نه خدمت به دین.
مثلا اگر ما فرضیه لاپلاس درباره چگونگى پیدایش منظومه شمسى را اساس قرار دهیم و آیات قرآن را با مناسبتهاى جزئى بر آن تطبیق کنیم مسلماً مرتکب کار خلافى شده ایم، چه اینکه هیچ دور نیست، فرضیه لاپلاس در پرتو اکتشافات علمى جدیدى ـ همچون صدها فرضیه دیگر ـ راه فنا و نیستى را طى کند آنگاه تکلیف ما با آن آیات که وحى آسمانى است، خطا و اشتباه در آن راه ندارد چه خواهد بود.
فراموش نمى کنم با یکى از علماى اسلامى که در کتابهایش اصرار فراوانى براى این کار دارد، در این باره سخن مى گفتیم، آن مرد بزرگ که الان در قید حیات نیست مى فرمود: ما وظیفه داریم این کار را بکنیم و آیندگان موظفند اشتباه ما را برملا سازند و بگویند ما غلط کرده ایم!
ولى با تمام احترامى که براى مقام علمى آن مرد قائلم معتقدم هیچ دلیلى ندارد که ما خودمان را به زحمت و آیندگان را به دردسر بیندازیم، و اصولا چنین کارى، هم خطرناک است و هم لزومى ندارد.
در برابر این دسته، دسته دیگرى هستند که راه تفریط را پیموده اند و معتقدند که ما به هیچ وجه حق نداریم مسائل علمى را هر قدر مسلّم باشد، بر آیات قرآن هر قدر روشن و صریح باشد تطبیق نمائیم.
این تعصب و جمود نیز کاملا بى دلیل به نظر میرسد. اگر راستى یک مسئله علمى به روشنى اثبات شده، و از محیط «فرضیه ها» قدم به جهان قوانین علمى گذارده، و حتى گاهى جنبه حسى به خود گرفته ـ مانند گردش زمین به دور خود، یا گردش زمین به دور آفتاب، و مانند وجود گیاهان نر و ماده، و تلقیح در عالم نباتات و امثال اینها ـ و از سوى دیگر آیاتى از قرآن هم صراحت در این مسائل داشته باشند، چرا از تطبیق این مسائل بر آیات قرآن سر باز زنیم، و از این توافق که نشانه عظمت این کتاب آسمانى است وحشت داشته باشیم؟!
چه مانعى دارد قرآن مجید در بحثهاى تربیتى و توحیدى خود پرده از روى یک سلسله حقایق علمى که بر مردم آن عصر مستور بوده بردارد، و پیروان خود را در کشف این حقاق از طرق علمى کمک کند، و هم ارتباط خود را با جهانى مافوق جهان ماده و محیط محدود افکار بشرى اثبات کند.
از این بیان روشن شد که چه حدودى از تطبیق آیات قرآن بر مسائل علوم طبیعى مجاز و منطقى و چه حدودى نادرست و غیر مجاز است.
به همین دلیل در بحثهائى که در این فصل ـ اعجاز قرآن از نظر علوم روز ـ طرح میشود دو نکته را کاملا رعایت خواهیم نمود:
نخست اینکه: مسائلى از علوم طبیعى را انتخاب مى کنیم که صد در صد ثابت و قطعى و یا حسى باشد و از رفتن به سراغ «فرضیه ها» اجتناب خواهیم کرد.
دیگر اینکه: دلالت آیات قرآن بر آنها کاملا روشن، و طبق قواعد ادبى در استنباط معانى از ظواهر الفاظ، قابل اعتماد باشد و نیازى به توجیه ها و تفسیرهاى مخالف ظاهر پیدا نکند.
با در نظر گرفتن حقایق فوق به چند نمونه از آیاتى که جزو معجزات علمى قرآن محسوب میگردد و از روى حقایقى که در آن روز از نظر دانشمندان مخفى بوده و قرنها بعد از نزول کشف شده است، پرده برمى دارد ذیلا اشاره مى کنیم:

1. قرآن و حرکت زمین

مى گویند نخستین کسانى که حرکت کره زمین را کشف کردند «گالیئلو ـ گالیله» ایتالیائى و «کپرنیک» لهستانى بودند که براى نخستین بار (در اواخر قرن 16 و اوائل قرن 17 میلادى) این عقیده را برملا ساختند مخصوصاً گالیله با اختراع دوربین کوچکى که طرح آن را از یک عینک ساز هلندى بنام «یانس» گرفت و تکمیل نمود، تقریباً جنبه حسى به آن داد.











گر چه چوب این شهامت علمى خود را خورد، و از طرف حامیان خرافى کلیسا تکفیر شد، و پیش از آنکه به سرنوشتى همچون سرنوشت «جوردانو ـ برونو» متفکر ایتالیائى که در سال 1598 میلادى به فرمان حامیان کلیسا در محکمه تفتیش عقاید محاکمه و سپس زنده زنده در آتش سوزانده شد، توبه کرد، و توبه نامه معروف خود را در حضور پدران روحانى! با صداى رسا خواند، ولى افتخار این کشف بزرگ علمى و اکتشافات مهم دیگرى در تاریخ علم، به نام او ثبت گردید.(62)
با این همه نباید فراموش کرد که پیش از گالیله نیز کسانى مسئله حرکت زمین را مطرح ساخته بودند از جمله: «فیثاغورث» حکیم معروف یونانى بود، ولى از آنجا که نتوانسته بود دلایل کافى و قانع کننده بر مدعاى خود اقامه کند هیچ گاه اظهار نظر آنان به عنوان یک نظر علمى مورد توجه محافل علمى جهان واقع نشده بود بلکه یک عقیده مطرود و فراموش شده به حساب مى آمد، و در برابر عقیده بطلمیوس دانشمند بزرگ فلکى مصرى دائر بر سکون و مرکزیت زمین، و حرکت خورشید و سایر ستارگان ثابت و سیار به دور آن، که در حدود 15 قرن بر تمام افکار دانشمندان سایه افکنده بود، هرگز قد علم نکرد.
روى این حساب عقیده مسلّم مردم جهان ـ اعم از دانشمندان و غیر دانشمندان ـ به هنگام نزول قرآن (اوائل قرن هفتم میلادى) سکون و مرکزیت زمین بود، و کسى نمى توانست در آن محیط غیر از این فکر کند.
ولى قرآن در حدود یک هزار سال پیش از گالیله این عقیده را در لابلاى آیات مربوط به اسرار آفرینش و توحید صریحاً رد کرد و تصریح نمود که زمین با سرعت در گردش است، آنجا که میگوید:
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللّهِ الَّذی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْء إِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ (سوره نمل ـ 88)
«کوهها را مى بینى در حالى که چنین مى پندارى آنها ساکن و جامدند با اینکه همچون ابرها در حرکتند، این صنع خداوندى است که هر چیز را از روى اسلوب صحیحى ساخته است، او از اعمال شما آگاه است».
این آیه به روشنى مى گوید: کوهها در حرکتند اگر چه به نظر ساکن مى آیند، مسلماً حرکت کوهها بدون حرکت زمین هاى دیگر که به آنها متصل است معنى ندارد، و به این ترتیب معنى آیه چنین مى شود که زمینها همه با هم به سرعت در حرکت اند، همچون حرکت ابرها!.
اما چرا قرآن کوهها را مرکز بحث قرار داده؟ شاید به این جهت است که کوهها از نظر سنگینى و وزن و پا برجائى ضرب المثل اند، و براى تشریح قدرت خداوند و قدرت او بر هر چیز، قرآن این تعبیر را انتخاب نموده، جائى که کوهها با این عظمت و سنگینى به فرمان خدا گردش کنند قدرت قاهره او بر هر چیز به ثبوت میرسد.
نکته جالب دیگرى که در آیه دیده مى شود تشبیه حرکت زمین به حرکت ابرها است، از این تشبیه زیبا دو چیز استفاده میگردد:
نخست اینکه حرکت سریع را، در گذشته، بلکه امروز نیز، به حرکت ابرها تشبیه مى کنند، حدیث «الفُرآصَةُ تَمُرُ ُمَّر السَّحابْ»: «فرصتها همچون ابرها بسرعت درگذرند» نمونه اى از این مطلب است; یعنى حرکت زمین بسیار سریع است.
مطابق محاسبات دانشمندان امروز سرعت سیر حرکت زمین در حرکت وضعى نزدیک به 30 کیلومتر در هر دقیقه است.
ابن عباس مفسّر معروف اسلامى در تفسیر آیه میگوید: «اى تسیر سیراً حیثیاً مثل مَرَّ السَّحاب» یعنى با سرعت زیاد همچون سرعت ابرها در حرکتند.
دیگر اینکه حرکت ابرها با نهایت آرامش، و بدون سر و صدا انجام مى پذیرد، حرکت کره زمین به دور خود نیز کاملا آرام و خالى از هر گونه اضطراب و سر و صدا است.
اشکال تنها سئوالى که در مورد این آیه باقى میماند این است که بسیارى از مفسّران این آیه را مربوط به رستاخیز و انقلابها و تحولهاى عجیب آن دانسته اند، و بودن آیه به دنبال آیات مربوط به قیامت مؤیّد این سخن گرفته اند،
پاسخ
این ایراد به این دسته از مفسّران عالیقدر وارد است که چرا آیه اى را که قرائن فراوانى در آن وجود دارد و شهادت میدهد مربوط به همین جهان است، از معنى ظاهر آن تغییر داده و بدون دلیل روشنى، به ـ حوادث رستاخیز تفسیر کرده اند، چرا آنها به خود جرأت ندادند و پرده عادات و علوم عصر خود را ندریدند و اعجاز علمى این آیه را آشکار نساختند؟.
چرا ما اینگونه مسائل مهم همیشه در انتظار پیش قدم شدن دیگران باشیم؟.
به عقیده ما قرائن فراوانى در آیه وجود دارد که احتمال ارتباط آن را به حوادث رستاخیز به کلى نفى مى کند، و به وضوح و روشنى گواهى میدهد به همین جهان است از جمله:
1 ـ قرآن صریحاً در این آیه مى گوید: «تحسبها جامدة» یعنى تصور مى کنى کوهها ساکن و جامد هستند، در حالى که حوادث رستاخیز و تحول و انقلاب عجیبى که در سراسر جهان ـ مقارن آن ـ روى میدهد نه تنهاه براى همه محسوس و ملموس است بلکه همه از آن در وحشت و ترس عجیبى فرو میروند:
یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیْءٌ عَظیمٌ ـ یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَة عَمّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْل حَمْلَها وَ تَرَى النّاسَ سُکارى وَ ما هُمْ بِسُکارى وَ لکِنَّ عَذابَ اللّهِ شَدیدٌ. (سوره حج ـ آیه 1 و 2)
: «اى مردم از خدا بترسید (و گناه نکنید) زیرا زلزله رستاخیز چیز هولناک عظیمى است، روزى که آنرا ببینید هر زن شیر دهنده اى کودک شیر خوارش را فراموش میکند و (اگر) زنى باردار باشد (از ترس) سقط جنین مى نماید، و مردم بصورت مستان مى بینى در حالى که مست نیستند، ولى از کیفر الهى شدید (و وحشتناک) است.
قرآن در آیات سوره «تکویر» که با اِذا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ آغاز مى گردد مى گوید: «وَ اِذا العِشارُ عُطِّلَتْ «هنگامى که شتران (از ترس و وحشت) بار فرو نهند».
از این آیات که به اصطلاح در مورد «اشراط الساعة» و «اهوال آغاز قیامت» واردشده به خوبى برمى آید که نه تنها افراد انسان بلکه حیوانات هم از انقلابهاى رستاخیز در وحشت و اضطراب عجیبى فرو میروند. با این حال چگونه ممکن است آن حوادث اصلا محسوس نباشد.
این بزرگترین قرینه اى است که در آیه فوق وجود دارد و گواهى میدهد که حرکت کوهها مربوط به حوادث رستاخیز نیست.
2 ـ جمله «صُنْعَ اللّهِ الَّذی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْء»(63) که در ذیل آیه وارد شده از دو نظر گواهى میدهد که آیه مربوط به همین جهان و حرکت کوهها و کره زمین در همین دنیاست زیرا:
اولا ـ این جمله میرساند که مسئله حرکت کوهها به عنوان یک درس توحید از عظمت آفرینش و قدرت آفریدگار ذکر شده، و مسلماً دادن درسهاى توحیدى مربوط به این جهان بررسى اسرار این عالم خلقت است، و هیچ گونه تناسبى با مسئله قیامت و رستاخیز ندارد.
ثانیاً ـ حوادث و انقلابهاى رستاخیز در حقیقت مقدمه اى براى در هم کوبیدن نظام موجود، و پیش درآمدى براى ایجاد یک نظام نوین است، زیرا در آن هنگام وضع جهان (طبق گواهى آیات مختلف) به هم ریخته مى شود، آفتاب و ماه به تاریکى مى گرایند، منظومه ها در هم پیچیده مى شوند، کوهها از هم متلاشى میگردند، و این نظام فعلى به کلى در نوردیده مى شود، و همه صورتها به سوى فنا مى روند.
بدیهى است یک چنین صحنه اى را نمى توان با جمله صَنَعَ اللّهُ الَذى اَتْقَنَ کُلَّ شىءِ: «این آفرینش خداوندى است که هر چیز را مطابق اسلوب و نظام متقنى آفریده» بدرقه کرد، چه اینکه آن حوادث مربوط به نظام آفرینش و اتقان نظم و خلقت جهان نیست، بلکه مربوط به برچیده شدن و بهم ریختن نظامات است.
3 ـ جمله«اِنَّه خَبْیرٌ بِما تَفْعَلون» قرینه دیگرى بر ارتباط آیه به این جهان مى باشد، زیرا این جمله میگوید: «خداوند از کارهائى که انجام میدهید آگاه است. بدیهى است این موضوع بیدار باشى براى مردم در برابر اعمالى که در این عالم انجام میدهند، مى باشد، و این جمله ارتباطى، به حوادث رستاخیز ندارد.
علامه شهرستانى «در الهیئةُ و الاسلام» مى گوید: اگر آیه مربوط به قیامت بود باید جمله به صورت ماضى گفته شود (فعلتم) نه به صورت مضارع.
عجیب این است که بعضى از مفسرّان این قرائن را که در خود آیه است نادیده گرفته و به آیات قبل چسبیده اند و میخواهند بوسیله آنها ثابت کنند که آیه مربوط به حوادث قیامت است.
در حالى که اولا ـ قرآن تدریجاً و در حوادث گوناگون نازل شده، و چنان نیست که هر آیه با آیات پیش از آن درباره یک موضوع باشد (القرآن نزل نجوماً).
ثانیا ـ آیه اتى که بلافاصله پیش از این آیه است اگر چه مربوط به قیامت است ولى آیه قبل از آن ابداً مربوط به قیامت نیست بلکه مربوط به توحید است، زیرا آیه قبل چنین است: أَ لَمْ یَرَوْا أَنّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِرًا إِنَّ فی ذلِکَ َلآیات لِقَوْم یُؤْمِنُونَ(نمل ـ 88)
«آیا مشاهده نکردند که ما شب را براى آرامش آفریدیم، و روز را روشنى بخش (براى کار و فعالیت زندگى) مسلماً در این موضوع نشانه هائى (از توحید) براى مردم با ایمان است.»
این آیه قطعاً از آیات توحید است نه از آیات مربوط به رستاخیز. بنابراین اگر وضع آیات را مقیاس قرار دهیم تناسب این دو آیه میرساند که هر دو مربوط به توحید باشند نه مربوط به رستاخیز و فاصله شدن یک آیه زیان نمى رساند.

2 ـ قرآن و زوجیت در جهان گیاهان

«لینه گیاه شناس معروف سوئدى در اواسط قرن 18 میلادى کشف کرد که در گیاهان نیز جنس نر و ماده وجود دارد، اما این موضوع آن چنان محافل کلیسا را خشمگین ساخت که چند سال در اروپا کتبهاى او به عنوان کتاب ضلال شناخته میشد.»(64)
در کتاب «تاریخ علوم» نوشته «پى یر رسو» نیز میخوانیم:
«لینه» همواره نباتات را دوست میداشت، بخصوص هنگامیکه نوشته هاى گیاه شناس فرانسوى «سیاس تین ـ وایان» به دستش افتاده علاقه مند شد درباره اسرار گیاهان دقت بیشترى به عمل آورد، و براى نخستین بار نوعى تقسیم بندى بر اساس آلت تذکیر و تأنیث را طرح ریزى کرد وى این نظریه را در سال 1731 منتشر کرد.»(65)
شکى نیست که قبل از لینه نیز دانشمندان اجمالا بوجود جنس نر و ماده در عالم گیاهان بطور اجمال پى برده بودند، حتى مردم معمولى نیز میدانستند که اگر نخل را بر ندهند و از نطفه نر روى قسمتهاى ماده گیاه نپاشند ثمر نخواهد داد.
ولى هیچکس به درستى نمى دانست که این قانون یک قانون تقریباً همگانى در جهان گیاهان محسوب مى شود و همه گیاهان نر و ماده یا لا اقل اندامهاى نر و ماده دارند، و همان عمل لقاح که در جانوران و حیوانات صورت مى گیرد، در گیاهان نیز هست، نه تنها نخلها بلکه تمام میوه ها، و گلها، مشمول همین قانونند، باید گرده هاى مخصوص «نر» بر «قسمت مادگى» افشانده شود و سپس عمل لقاح صورت گیرد، و تخم نبات بسته شود، و میوه یا بذر گلها آشکار گردند.
امروز این مسئله از مسائل روشن گیاه شناسى است، و همه محصّلین دبیرستان ها به خوبى از آن، و از بسیارى از جزئیات آن آگاهند. ولى جاى تردید نیست که در چهارده قرن پیش، در عصر نزول قرآن کسى به این واقعیت پى نبرده بود، بلکه قرنها بعد نیز آن را نمى دانستند، و دیدیم که در اروپا چنان از این سخن وحشت داشتند که محافل کلیسا کتابهاى مدعى این اکتشاف علمى را کتب ضلال و گمراهى خواندند!
با این همه بسیار جالب است که مى بینم قرآن با صراحت این حقیقت را در چند مورد بیان کرده است و هر گونه ابهامى را در این زمینه از میان برده، آنجا که میگوید:
1 ـ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجًا مِنْ نَبات شَتّى (طه ـ 53):
«و از آسمان آبى فرو فرستادیم و بوسیله آن جفتهائى از گیاهان گوناگون رویاندیم.»
2 ـ أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَى اْلأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْج کَریم (شعراء ـ 7):
«آیا بزمین نگاه نکردند که چقدر از هر زوج مفید و جالب در آن روندیم».
3 ـوَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْج کَریم (لقمان ـ 10):
«و از آسمان آبى فرستادیم و از هر زوج گیاه مفید و جالب در زمین رویانیدیم».
4 ـ وَ اْلأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زوج بهیج (ق ـ 7):
«و زمین را توسعه دادیم و کوههائى در آن انداختیم و از هر گیاه زیبا زوجى در آن رویانیدیم».
این آیات با صراحت مسئله زوجیت را در جهان گیاهان اثبات مى کند، و جاى ابهامى باقى نمى گذارد. جالب توجه اینکه بعضى از مفسّران پیشین چون زوجیتى در عالم گیاهان سراغ نداشتند، به جاى اینکه از این آیات آنرا کشف نمایند و به تحقیقات وسیعى در جهان گیاهان دست بزنند، کوشش داشتند خود را از مفهوم اصلى زوجیت که عبارت از دو جنس نر و ماده است دور سازند و به سوى معانى مجازى آن گام بردارند.
مثلا عده اى گفته اند: منظور از زوج، همان اصناف و انواع مختلف گیاهان است، در حالى که میدانیم زوجیت به معنى تعدد اصناف و انواع نیامده.
بعضى دیگر در مثل آیه 7 سوره ق احتمال داده اند که مراد از «انبات» (رویانیدن) همان آفرینش انسان باشد، بنابراین زوجیت بمعنى واقعى خود حفظ مى شود.(66)
ولى روشن است هیچ کدام از این دو معنى با ظاهر آیه وفق نمى دهد و با در نظر گرفتن کشف زوجیت عمومى گیاهان جاى ابهامى در آیه باقى نخواهد ماند. شما مى توانید منظره زوجیت گیاهان را به آسانى با چشم خودتان ببینید:
«یک گل رابدست بگیرید، گلبرگها را کنار بزنید، درست در وسط گل دقت کنید، جهان پر غوغائى است; در واقع یک بزم بسیار با شکوه است، اما خالى از هر گونه جار و جنجال، هر گونه اعمال غیر اخلاقى، قسمت هاى مختلف آن هر کدام مظهرى از جنس نر و جنس ماده است.
بادها مىوزند، میله هاى ظریف و لطیفى که کیسه هاى گرده را با خود حمل مى کنند به رقص درمى آیند، کیسه هاى گرده گشوده شده و ذرات آن بر طبق گل که زیر آن گسترده است مى پاشد. دانه هاى گرده که هر کدام به تنهائى گیاه زنده اى هستند به سرعت ریشه مى دوانند و پس از عبور از طبق گل در خلوتگاه مرموزى که در بن گل نهفته است با نطفه ماده آمیزش کرده تخم گل یا میوه را تشکیل میدهند، گویا تمام برگهاى زیباى گل نیز براى آرایش این بزم عجیب تهیه شده، حشرات و پروانه هاى زیبا و زنبوران عسل به این بزم فرا خوانده میشوند، و شیرینى آن را هم که در بن گلها از پیش تهیه شده میخورند!» ـ سهل است ـ براى ما هم سهمى مى آورند، و این عسلها همان سهم ماست که زنبوران عسل از آن بزم فراهم آورده اند!.