قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

1 ـ قرآن یک کتاب علوم طبیعى نیست

شکى نیست که قرآن را نمى توان به عنوان یک کتاب علوم طبیعى معرفى کرد، و اصولا چنین انتظارى را نباید داشته باشیم که تمام اسرار علوم طبیعى، فرمولهاى ریاضى، جزئیات علم تشریح، و مثلا نام و نشانى تمام داروها، بیماریها، و راه پیشگیرى یا درمان آنها با همه خصوصیات و جزئیات آنها در قرآن باشد.
چه اینکه قرآن براى این هدف نازل نشده، قرآن یک دائرة المعارف نیست، بلکه یک کتاب تربیت و هدایت است، هدایت نوع بشر به سوى یک زندگى به تمام معنى انسانى و سعادتمندانه، با همه ویژگیهاش. و این هدف را تأمین نموده است.
و اگر مى بینیم که قرآن خود را چنین معرفى میکند: «و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیىءِ» (سوره نحل ـ 89): «این کتاب را بر تو نازل کردیم در حالى که بیان کننده همه چیز است» یا اینکه منظور یک امر نسبى است یعنى تمام امورى که در این هدف دخالت دارد، و آنچه به تأمین یک زندگى سعادت بخش انسانى و تربیت نوع انسان کمک میکند در این کتاب آسمانى هست، و یا اینکه کلیات و اصول علوم و دانشها و آنچه انگیزه انسان بر کشف و جستجوى اسرار طبیعت و قوانین آفرینش مى باشد در آن وجود دارد، نه جزئیات آنها.(61)
به هر حال، روى این حساب، اگر چیزى از اسرار علوم و حقایق جهان آفرینش در آن باشد حتماً براى یک هدف تربیتى و اخلاقى، یا تعلیم درس توحید و خداشناسى آمده است، نه به عنوان عرضه کردن علوم طبیعى و مانند آن به سبک یک دائرة المعارف.

2 ـ آیا تطبیق آیات قرآن بر اکتشفات علمى صحیح است؟

در اینکه آیا ما حق داریم آیات قرآن را با مسائل مختلف علوم طبیعى و اکتشافات علمى تطبیق کنیم یا نه؟ و آیا از این راه مى توان براى ارزیابى قرآن، و کشف معجزات علمى آن استفاده کرد یا نه؟ نظرات مختلفى در میان دانشمندان اسلامى وجود دارد:
بعضى چنان راه افراط را در پیش گرفته اند که آیات قرآن را با کمترین تناسب بر یک سلسله فرضیات علمى ـ و نه حقایق مسلّم و قطعى ـ تطبیق کرده اند، و به گمان خود از این راه خدمتى به شناسائى قرآن نموده اند.
در حالى که این یک اشتباه بزرگ است، فرضیات علمى پیوسته در حال تغییر و تحول مى باشد، و قرآن یک واقعیت ثابت، تطبیق یک واقعیت ثابت بر یک سلسله امور متحول و متغیر نه منطقى است، و نه خدمت به علم، و نه خدمت به دین.
مثلا اگر ما فرضیه لاپلاس درباره چگونگى پیدایش منظومه شمسى را اساس قرار دهیم و آیات قرآن را با مناسبتهاى جزئى بر آن تطبیق کنیم مسلماً مرتکب کار خلافى شده ایم، چه اینکه هیچ دور نیست، فرضیه لاپلاس در پرتو اکتشافات علمى جدیدى ـ همچون صدها فرضیه دیگر ـ راه فنا و نیستى را طى کند آنگاه تکلیف ما با آن آیات که وحى آسمانى است، خطا و اشتباه در آن راه ندارد چه خواهد بود.
فراموش نمى کنم با یکى از علماى اسلامى که در کتابهایش اصرار فراوانى براى این کار دارد، در این باره سخن مى گفتیم، آن مرد بزرگ که الان در قید حیات نیست مى فرمود: ما وظیفه داریم این کار را بکنیم و آیندگان موظفند اشتباه ما را برملا سازند و بگویند ما غلط کرده ایم!
ولى با تمام احترامى که براى مقام علمى آن مرد قائلم معتقدم هیچ دلیلى ندارد که ما خودمان را به زحمت و آیندگان را به دردسر بیندازیم، و اصولا چنین کارى، هم خطرناک است و هم لزومى ندارد.
در برابر این دسته، دسته دیگرى هستند که راه تفریط را پیموده اند و معتقدند که ما به هیچ وجه حق نداریم مسائل علمى را هر قدر مسلّم باشد، بر آیات قرآن هر قدر روشن و صریح باشد تطبیق نمائیم.
این تعصب و جمود نیز کاملا بى دلیل به نظر میرسد. اگر راستى یک مسئله علمى به روشنى اثبات شده، و از محیط «فرضیه ها» قدم به جهان قوانین علمى گذارده، و حتى گاهى جنبه حسى به خود گرفته ـ مانند گردش زمین به دور خود، یا گردش زمین به دور آفتاب، و مانند وجود گیاهان نر و ماده، و تلقیح در عالم نباتات و امثال اینها ـ و از سوى دیگر آیاتى از قرآن هم صراحت در این مسائل داشته باشند، چرا از تطبیق این مسائل بر آیات قرآن سر باز زنیم، و از این توافق که نشانه عظمت این کتاب آسمانى است وحشت داشته باشیم؟!
چه مانعى دارد قرآن مجید در بحثهاى تربیتى و توحیدى خود پرده از روى یک سلسله حقایق علمى که بر مردم آن عصر مستور بوده بردارد، و پیروان خود را در کشف این حقاق از طرق علمى کمک کند، و هم ارتباط خود را با جهانى مافوق جهان ماده و محیط محدود افکار بشرى اثبات کند.
از این بیان روشن شد که چه حدودى از تطبیق آیات قرآن بر مسائل علوم طبیعى مجاز و منطقى و چه حدودى نادرست و غیر مجاز است.
به همین دلیل در بحثهائى که در این فصل ـ اعجاز قرآن از نظر علوم روز ـ طرح میشود دو نکته را کاملا رعایت خواهیم نمود:
نخست اینکه: مسائلى از علوم طبیعى را انتخاب مى کنیم که صد در صد ثابت و قطعى و یا حسى باشد و از رفتن به سراغ «فرضیه ها» اجتناب خواهیم کرد.
دیگر اینکه: دلالت آیات قرآن بر آنها کاملا روشن، و طبق قواعد ادبى در استنباط معانى از ظواهر الفاظ، قابل اعتماد باشد و نیازى به توجیه ها و تفسیرهاى مخالف ظاهر پیدا نکند.
با در نظر گرفتن حقایق فوق به چند نمونه از آیاتى که جزو معجزات علمى قرآن محسوب میگردد و از روى حقایقى که در آن روز از نظر دانشمندان مخفى بوده و قرنها بعد از نزول کشف شده است، پرده برمى دارد ذیلا اشاره مى کنیم:

1. قرآن و حرکت زمین

مى گویند نخستین کسانى که حرکت کره زمین را کشف کردند «گالیئلو ـ گالیله» ایتالیائى و «کپرنیک» لهستانى بودند که براى نخستین بار (در اواخر قرن 16 و اوائل قرن 17 میلادى) این عقیده را برملا ساختند مخصوصاً گالیله با اختراع دوربین کوچکى که طرح آن را از یک عینک ساز هلندى بنام «یانس» گرفت و تکمیل نمود، تقریباً جنبه حسى به آن داد.











گر چه چوب این شهامت علمى خود را خورد، و از طرف حامیان خرافى کلیسا تکفیر شد، و پیش از آنکه به سرنوشتى همچون سرنوشت «جوردانو ـ برونو» متفکر ایتالیائى که در سال 1598 میلادى به فرمان حامیان کلیسا در محکمه تفتیش عقاید محاکمه و سپس زنده زنده در آتش سوزانده شد، توبه کرد، و توبه نامه معروف خود را در حضور پدران روحانى! با صداى رسا خواند، ولى افتخار این کشف بزرگ علمى و اکتشافات مهم دیگرى در تاریخ علم، به نام او ثبت گردید.(62)
با این همه نباید فراموش کرد که پیش از گالیله نیز کسانى مسئله حرکت زمین را مطرح ساخته بودند از جمله: «فیثاغورث» حکیم معروف یونانى بود، ولى از آنجا که نتوانسته بود دلایل کافى و قانع کننده بر مدعاى خود اقامه کند هیچ گاه اظهار نظر آنان به عنوان یک نظر علمى مورد توجه محافل علمى جهان واقع نشده بود بلکه یک عقیده مطرود و فراموش شده به حساب مى آمد، و در برابر عقیده بطلمیوس دانشمند بزرگ فلکى مصرى دائر بر سکون و مرکزیت زمین، و حرکت خورشید و سایر ستارگان ثابت و سیار به دور آن، که در حدود 15 قرن بر تمام افکار دانشمندان سایه افکنده بود، هرگز قد علم نکرد.
روى این حساب عقیده مسلّم مردم جهان ـ اعم از دانشمندان و غیر دانشمندان ـ به هنگام نزول قرآن (اوائل قرن هفتم میلادى) سکون و مرکزیت زمین بود، و کسى نمى توانست در آن محیط غیر از این فکر کند.
ولى قرآن در حدود یک هزار سال پیش از گالیله این عقیده را در لابلاى آیات مربوط به اسرار آفرینش و توحید صریحاً رد کرد و تصریح نمود که زمین با سرعت در گردش است، آنجا که میگوید:
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللّهِ الَّذی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْء إِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ (سوره نمل ـ 88)
«کوهها را مى بینى در حالى که چنین مى پندارى آنها ساکن و جامدند با اینکه همچون ابرها در حرکتند، این صنع خداوندى است که هر چیز را از روى اسلوب صحیحى ساخته است، او از اعمال شما آگاه است».
این آیه به روشنى مى گوید: کوهها در حرکتند اگر چه به نظر ساکن مى آیند، مسلماً حرکت کوهها بدون حرکت زمین هاى دیگر که به آنها متصل است معنى ندارد، و به این ترتیب معنى آیه چنین مى شود که زمینها همه با هم به سرعت در حرکت اند، همچون حرکت ابرها!.
اما چرا قرآن کوهها را مرکز بحث قرار داده؟ شاید به این جهت است که کوهها از نظر سنگینى و وزن و پا برجائى ضرب المثل اند، و براى تشریح قدرت خداوند و قدرت او بر هر چیز، قرآن این تعبیر را انتخاب نموده، جائى که کوهها با این عظمت و سنگینى به فرمان خدا گردش کنند قدرت قاهره او بر هر چیز به ثبوت میرسد.
نکته جالب دیگرى که در آیه دیده مى شود تشبیه حرکت زمین به حرکت ابرها است، از این تشبیه زیبا دو چیز استفاده میگردد:
نخست اینکه حرکت سریع را، در گذشته، بلکه امروز نیز، به حرکت ابرها تشبیه مى کنند، حدیث «الفُرآصَةُ تَمُرُ ُمَّر السَّحابْ»: «فرصتها همچون ابرها بسرعت درگذرند» نمونه اى از این مطلب است; یعنى حرکت زمین بسیار سریع است.
مطابق محاسبات دانشمندان امروز سرعت سیر حرکت زمین در حرکت وضعى نزدیک به 30 کیلومتر در هر دقیقه است.
ابن عباس مفسّر معروف اسلامى در تفسیر آیه میگوید: «اى تسیر سیراً حیثیاً مثل مَرَّ السَّحاب» یعنى با سرعت زیاد همچون سرعت ابرها در حرکتند.
دیگر اینکه حرکت ابرها با نهایت آرامش، و بدون سر و صدا انجام مى پذیرد، حرکت کره زمین به دور خود نیز کاملا آرام و خالى از هر گونه اضطراب و سر و صدا است.
اشکال تنها سئوالى که در مورد این آیه باقى میماند این است که بسیارى از مفسّران این آیه را مربوط به رستاخیز و انقلابها و تحولهاى عجیب آن دانسته اند، و بودن آیه به دنبال آیات مربوط به قیامت مؤیّد این سخن گرفته اند،
پاسخ
این ایراد به این دسته از مفسّران عالیقدر وارد است که چرا آیه اى را که قرائن فراوانى در آن وجود دارد و شهادت میدهد مربوط به همین جهان است، از معنى ظاهر آن تغییر داده و بدون دلیل روشنى، به ـ حوادث رستاخیز تفسیر کرده اند، چرا آنها به خود جرأت ندادند و پرده عادات و علوم عصر خود را ندریدند و اعجاز علمى این آیه را آشکار نساختند؟.
چرا ما اینگونه مسائل مهم همیشه در انتظار پیش قدم شدن دیگران باشیم؟.
به عقیده ما قرائن فراوانى در آیه وجود دارد که احتمال ارتباط آن را به حوادث رستاخیز به کلى نفى مى کند، و به وضوح و روشنى گواهى میدهد به همین جهان است از جمله:
1 ـ قرآن صریحاً در این آیه مى گوید: «تحسبها جامدة» یعنى تصور مى کنى کوهها ساکن و جامد هستند، در حالى که حوادث رستاخیز و تحول و انقلاب عجیبى که در سراسر جهان ـ مقارن آن ـ روى میدهد نه تنهاه براى همه محسوس و ملموس است بلکه همه از آن در وحشت و ترس عجیبى فرو میروند:
یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیْءٌ عَظیمٌ ـ یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَة عَمّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْل حَمْلَها وَ تَرَى النّاسَ سُکارى وَ ما هُمْ بِسُکارى وَ لکِنَّ عَذابَ اللّهِ شَدیدٌ. (سوره حج ـ آیه 1 و 2)
: «اى مردم از خدا بترسید (و گناه نکنید) زیرا زلزله رستاخیز چیز هولناک عظیمى است، روزى که آنرا ببینید هر زن شیر دهنده اى کودک شیر خوارش را فراموش میکند و (اگر) زنى باردار باشد (از ترس) سقط جنین مى نماید، و مردم بصورت مستان مى بینى در حالى که مست نیستند، ولى از کیفر الهى شدید (و وحشتناک) است.
قرآن در آیات سوره «تکویر» که با اِذا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ آغاز مى گردد مى گوید: «وَ اِذا العِشارُ عُطِّلَتْ «هنگامى که شتران (از ترس و وحشت) بار فرو نهند».
از این آیات که به اصطلاح در مورد «اشراط الساعة» و «اهوال آغاز قیامت» واردشده به خوبى برمى آید که نه تنها افراد انسان بلکه حیوانات هم از انقلابهاى رستاخیز در وحشت و اضطراب عجیبى فرو میروند. با این حال چگونه ممکن است آن حوادث اصلا محسوس نباشد.
این بزرگترین قرینه اى است که در آیه فوق وجود دارد و گواهى میدهد که حرکت کوهها مربوط به حوادث رستاخیز نیست.
2 ـ جمله «صُنْعَ اللّهِ الَّذی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْء»(63) که در ذیل آیه وارد شده از دو نظر گواهى میدهد که آیه مربوط به همین جهان و حرکت کوهها و کره زمین در همین دنیاست زیرا:
اولا ـ این جمله میرساند که مسئله حرکت کوهها به عنوان یک درس توحید از عظمت آفرینش و قدرت آفریدگار ذکر شده، و مسلماً دادن درسهاى توحیدى مربوط به این جهان بررسى اسرار این عالم خلقت است، و هیچ گونه تناسبى با مسئله قیامت و رستاخیز ندارد.
ثانیاً ـ حوادث و انقلابهاى رستاخیز در حقیقت مقدمه اى براى در هم کوبیدن نظام موجود، و پیش درآمدى براى ایجاد یک نظام نوین است، زیرا در آن هنگام وضع جهان (طبق گواهى آیات مختلف) به هم ریخته مى شود، آفتاب و ماه به تاریکى مى گرایند، منظومه ها در هم پیچیده مى شوند، کوهها از هم متلاشى میگردند، و این نظام فعلى به کلى در نوردیده مى شود، و همه صورتها به سوى فنا مى روند.
بدیهى است یک چنین صحنه اى را نمى توان با جمله صَنَعَ اللّهُ الَذى اَتْقَنَ کُلَّ شىءِ: «این آفرینش خداوندى است که هر چیز را مطابق اسلوب و نظام متقنى آفریده» بدرقه کرد، چه اینکه آن حوادث مربوط به نظام آفرینش و اتقان نظم و خلقت جهان نیست، بلکه مربوط به برچیده شدن و بهم ریختن نظامات است.
3 ـ جمله«اِنَّه خَبْیرٌ بِما تَفْعَلون» قرینه دیگرى بر ارتباط آیه به این جهان مى باشد، زیرا این جمله میگوید: «خداوند از کارهائى که انجام میدهید آگاه است. بدیهى است این موضوع بیدار باشى براى مردم در برابر اعمالى که در این عالم انجام میدهند، مى باشد، و این جمله ارتباطى، به حوادث رستاخیز ندارد.
علامه شهرستانى «در الهیئةُ و الاسلام» مى گوید: اگر آیه مربوط به قیامت بود باید جمله به صورت ماضى گفته شود (فعلتم) نه به صورت مضارع.
عجیب این است که بعضى از مفسرّان این قرائن را که در خود آیه است نادیده گرفته و به آیات قبل چسبیده اند و میخواهند بوسیله آنها ثابت کنند که آیه مربوط به حوادث قیامت است.
در حالى که اولا ـ قرآن تدریجاً و در حوادث گوناگون نازل شده، و چنان نیست که هر آیه با آیات پیش از آن درباره یک موضوع باشد (القرآن نزل نجوماً).
ثانیا ـ آیه اتى که بلافاصله پیش از این آیه است اگر چه مربوط به قیامت است ولى آیه قبل از آن ابداً مربوط به قیامت نیست بلکه مربوط به توحید است، زیرا آیه قبل چنین است: أَ لَمْ یَرَوْا أَنّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِرًا إِنَّ فی ذلِکَ َلآیات لِقَوْم یُؤْمِنُونَ(نمل ـ 88)
«آیا مشاهده نکردند که ما شب را براى آرامش آفریدیم، و روز را روشنى بخش (براى کار و فعالیت زندگى) مسلماً در این موضوع نشانه هائى (از توحید) براى مردم با ایمان است.»
این آیه قطعاً از آیات توحید است نه از آیات مربوط به رستاخیز. بنابراین اگر وضع آیات را مقیاس قرار دهیم تناسب این دو آیه میرساند که هر دو مربوط به توحید باشند نه مربوط به رستاخیز و فاصله شدن یک آیه زیان نمى رساند.