قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

بر طبق این عبارات تورات

نخست، زبان همه مردم جهان یکى بود تا هنگامى که رو به سوى شرق در حرکت بودند و به سرزمینى که بعدها به نام «بابل» نامیده شد رسیدند، در آنجا تصمیم گرفتند شهر و برجى که رمز وحدت آنها باشد بسازند و نام و نشان پیدا کنند.
مثل اینکه این کار به مذاق خداوند خوشایند نبود و از جنب و جوش و وحدتى که داشتند و در پرتو آن همه چیز براى آنان روبراه شده بود نگران شد! از آسمان به زیر آمد و تصمیم گرفت آنها را از انجام این کار بازدارد، و پراکنده کند.
این تصمیم عملى شد و زبان آنها را مخلوط ساخت، و السنه مختلف ایجاد نمود، تا زبان یکدیگر را نفهمند و در جهان پراکنده شوند، و به همین دلیل آن نقطه که قبلا «شنعار» نام داشت «بابل» نامیده شد.
از این افسانه ساختگى که در تورات محرَّف است، امور زیر استفاده مى شود:
1 ـ خداوند جسم و مکان دارد و از آسمان فرود مى آید!
2 ـ خداوند طالب ایجاد اختلاف است، و از وحدت مردم که موجب عمران و آبادى شهرهاى آنان و تفاهم هر چه بیشتر میگردد ناراضى است و لذا تفرقه اندازى میکند!.
3 ـ سرچشمه اختلاف زبانها، تفرقه اندازى خداوند به خاط جلوگیرى از ساختمان برج و شهر بابل بوده است!!.
4 ـ پیش از داستان بابل مردم جهان همه در یک نقطه زندگى میکردند (در حالى که به گواهى تواریخ چنین نبوده و نسلهاى مختلف بشر در نقاط مختلف جهان مى زیستند.)
اینها نمونه هائى از عقاید مذهبى مسیحیان و یهودیان درباره خداوند، و اسرار آفرینش، و بطور کلى معارف مذهبى در هنگام نزول قرآن و در محیط وحى است.
بار دیگر اینها را با معارفى که از قرآن مجید استفاده مى شود مقایسه کنید، و از فاصله عظیم میان این دو، آنچه باید درباره این کتاب گفته شود بررسى نمائید.
ما در فصل تواریخ «قرآن و عهدین» نیز نمونه هاى دیگرى از این موضوع را به خواست خداوند بزرگ ارائه خواهیم داد.
در پایان این بحث بد نیست این همه عباراتى که درباره جسمیت، حرکت، رفت و آمد و صعود و نزول خداوند در فصول مختلف «عهدین» دیده میشود با برداشتى که قرآن از این مسئله مهم (صفات خداوند) دارد مقایسه کنیم:
در قرآن زنده ترین نمونه این موضوع را در داستان بنى اسرائیل و اصرار آنها بر رؤیت خداوند، مى توان مشاهده کرد:
قرآن میگوید: بنى اسرائیل با اصرار تمام از موسى (ع) خواستند که خدا را به آنها نشان دهد تا آنها با چشم خود او را ببینند، و تأکید کردند که «ما هرگز به تو ایمان نمى آوریم تا خدا را آشکارا ببینیم» او ناچار، و به فرمان خدا، جمعى از سران قوم را برگزید و با خود به «طور» برد تا عملا به آنها نشان دهد این امر ممکن نیست، سپس آنچه در این جریان واقع شد چنین شرح میدهد:
وَ لَمّا جاءَ مُوسى لِمیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانی وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقًا فَلَمّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ(اعراف ـ 139)
هنگامى که موسى به وعده گاه آمد و پروردگار با او سخن گفت عرضه داشت: خداوندا (بنا بخواسته قوم) خویش رات به من نشان ده تا تو را ببینم! خداوند فرمود: هرگز مرا نخواهى دید ولى به این کوه نظر بیفکن اگر (در برابر یکى از مخلوقات ساده ما) توانست در جاى خود بماند ما را خواهى دید، سپس هنگامى که خداوند جلوه اى بر کوه فرستاد (و صاعقه اى بر فراز آن درخشید) کوه را در هم کوبید و خرد کرد و موسى مدهوش بر روى زمین افتاد، هنگامى که بهوش آمد عرضه داشت: خداوندا منزهى تو (از اینکه با چشم دیده نشوى) من به سوى تو بازمیگردم و توبه میکنم و من نخستین گروندگانم».
نکته جالب در این آیه این است که علاوه بر نفى امکان رؤیت خداوند بطور مطلق و بطور ابد (به مقتضاى کلمه «لن» که براى نفى ابد است) عجز و ناتوانى انسان را از مشاهده بسیارى از موجودات جهان هستى تثبیت میکند، و از میان آنها مسئله صاعقه را پیش کشیده است.(60)
میدانیم صاعقه چیزى جز مبادله الکتریکى میان قطعات ابرى که داراى بار الکتریسته مثبت هستند با زمین که داراى بار الکتریکى منفى است، نیست. یعنى همان جرقه کوچکى که به هنگام برخورد دو سیم کوچک برق پیدا میشود، در مقایس بسیار عظیم میان این دو سیم عظیم، آفرینش که یکى نوک کوهها و دیگرى قطعات بزرگ ابرهاست، آشکار مى گردد.
این را نیز مى دانیم که الکتریسته و جریان برق و حرکت الکترونها یکى از هزاران موجود نامرئى این جهان است که چشم ما قدرت دید آن را ندارد.
و شاید انتخاب «صاعقه» در این مورد اشاره به این حقیقت باشد که نه تنها
نمى توان خدا را دید بلکه چشم انسان از مشاهده بسیارى از مخلوقات او نیز عاجز و ناتوان است، و اگر خداوند نامرئى است جاى تعجب نمى باشد.
اما همین موجود ناپیدائى که نامش الکتریسته است در یک لحظه کوتاه مى تواند آن چنان قدرت نمائى کند که کوهها را در هم بکوبد و عظیم ترین اثر را از خود به یادگار بگذارد.
ما هرگز امواج الکتریسته و حرکت الکترونها را ندیده ایم، ولى بوجود آن ایمان داریم چه اینکه آثار عظیم آن را لمس مى کنیم.
چه مانعى دارد که درباره آفریدگار جهان نیز این چنین فکر کنیم. (دقت کنید).
اصولا هنگامى که چشم ما از مشاهده برق درخشنده و خیره کننده صاعقه که در واقع جرقه بسیار کوچک و محدود و بازیچه مانندى در مقیاس جهان پهناور هستى است، عاجز و ناتوان باشد چگونه مى توان انتظار داشت که آن هستى بزرگى را که نور درخشندگى او فوق بى نهایت، و بالاتر و عالیتر از هر نور و روشنائى است، مشاهده کند؟!
آرى این حقایق را از اشارات کوتاهى که در این آیه آمده مى توان استفاده کرد، و با مقایسه این تعلیمات با تعلیمات عهدین تفاوت میان آن دو را تشخیص داد.

اعجاز قرآن از نظر علوم روز

پیش از ورود این بحث ذکر دو موضوع لازم به نظر میرسد:

1 ـ قرآن یک کتاب علوم طبیعى نیست

شکى نیست که قرآن را نمى توان به عنوان یک کتاب علوم طبیعى معرفى کرد، و اصولا چنین انتظارى را نباید داشته باشیم که تمام اسرار علوم طبیعى، فرمولهاى ریاضى، جزئیات علم تشریح، و مثلا نام و نشانى تمام داروها، بیماریها، و راه پیشگیرى یا درمان آنها با همه خصوصیات و جزئیات آنها در قرآن باشد.
چه اینکه قرآن براى این هدف نازل نشده، قرآن یک دائرة المعارف نیست، بلکه یک کتاب تربیت و هدایت است، هدایت نوع بشر به سوى یک زندگى به تمام معنى انسانى و سعادتمندانه، با همه ویژگیهاش. و این هدف را تأمین نموده است.
و اگر مى بینیم که قرآن خود را چنین معرفى میکند: «و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیىءِ» (سوره نحل ـ 89): «این کتاب را بر تو نازل کردیم در حالى که بیان کننده همه چیز است» یا اینکه منظور یک امر نسبى است یعنى تمام امورى که در این هدف دخالت دارد، و آنچه به تأمین یک زندگى سعادت بخش انسانى و تربیت نوع انسان کمک میکند در این کتاب آسمانى هست، و یا اینکه کلیات و اصول علوم و دانشها و آنچه انگیزه انسان بر کشف و جستجوى اسرار طبیعت و قوانین آفرینش مى باشد در آن وجود دارد، نه جزئیات آنها.(61)
به هر حال، روى این حساب، اگر چیزى از اسرار علوم و حقایق جهان آفرینش در آن باشد حتماً براى یک هدف تربیتى و اخلاقى، یا تعلیم درس توحید و خداشناسى آمده است، نه به عنوان عرضه کردن علوم طبیعى و مانند آن به سبک یک دائرة المعارف.