قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

اعجاز قرآن از دریچه عقاید و معارف مذهبى

ایدئولوژى مذهبى

منظور از معارف دینى همان عقائد مربوط به آفرینش جهان و مبدأ بزرگ عالم هستى، و صفات ذات پاک او، و مسائل مربوط به آفرینش و سرنوشت انسان، و عوالم بعد از این جهان، و سفیران وحى و شرایط و صفات آنان و همچنین جانشینان آنهاست.
خلاصه آنچه مربوط به «ایدئولوژى مذهبى» و زیر بناى مسائل دینى مى باشد.
از بررسى آیات قرآن مجید به خوبى برمى آید که آیات مربوط به معارف اسلامى کاملا در سر حد اعجاز است.
البته ذکر یک نکته در اینجا لازم بنظر میرسد و آن اینکه:
ممکن است سخن درباره «معارف قرآن» و «فرهنگ عقائد اسلامى» که از قرآن اقتباس شده، امروز براى ما ساده جلوه کند، زیرا آنچه در قرآن مى یابیم همان است که ما از روزهاى نخست که در محیطهاى اسلامى پرورش یافته ایم به آن ایمان داشته ایم، و براى ما تازگى ندارد.
ولى نباید فراموش کرد که گذشته از حقایق جالب عمیقى که در این زمینه ها در قرآن وجود دارد و براى اکثر مسلمانان هنوز بطور کامل تشریح نشده، و مسلماً آشنائى با آنها موجب آشنائى بیشتر به اهمیت این کتاب آسمانى است، در مورد همان عقایدى را که با آنها آشنائى داریم شرط انصاف این است که براى درک چگونگى تعلیمات قرآن در مورد آنها وضع موجود را که زائیده قرآن است بکلى فراموش کنیم، و خود را در یکى از دو محیط فرض کنیم:
1 ـ محیط جاهلیت، یا عصر پیدایش و طلوع قرآن.
2 ـ محیط مذاهب دیگر مانند مذهب یهود و مسیحیت، یا مذاهبى همچون بودائیت و مجوسى گرى.
اگر ما طرحى را که آنها درباره معارف و ایدئولوژیها و مسائل اصولى و اساسى مذهب ارائه میدهند با معارف و تعلیماتى که از قرآن به دست مى آید «مقایسه» کنیم تفاوت میان این دو کاملا روشن میگردد.
اصولا این روش (روش مقایسه) در بسیارى از علوم بکار میرود و نتایج درخشانى به بار آورده است و همان چیزى است که در اصطلاح متداول امروز ما به عنوان «روش تطبیقى» و در اصطلاح عربى امروز به عنوان «المنهج المقارن» نامیده مى شود.
(مثلا) منظور از «حقوق طبیعى» ارزیابى یک روش حقوقى معیّن، با در نظر گرفتن روشهاى حقوقى دیگر از طریق مقایسه و ارزیابى متقابل است، و مطئناً هر گونه ارزیابى درباره هر موضوعى بدون استفاده از این روش تحقیقى ناقص و ناتمام خواهد بود.
ما نیز در ارزیابى معارف اسلامى میخواهیم از «روش تطبیقى» استفاده کنیم و عقاید و معارف مذاهب مختلف را در برابر یکدیگر چیده، و یک بررسى همه جانبه روى آنها انجام دهیم و مزایاى معارف قرآن را بر آنها دریابیم.

1 ـ عقائد در محیط ظهور قرآن

محیطى است پر از بتها و بتکده هاى با شکوه، از بتهاى خانگى گرفته تا بتهاى قبیله و بتهاى بزرگ که مورد توجه هر شهر و دیار است.
نیروى تخیل چه کارها که نمى کند؟ انسان چیزى را به دست خود بسازد، آن هم از یک قطعه چوب و سنگ و فلز فاقد هر گونه حس و شعور و حرکت و بینش، و سپس همه مقدرات خود را به دست او بسپارد، در برابر آن عاجزانه زانو بزند، راز و نیاز کند، سجده کند، قربانى بیاورد، الحاح و التماس کند و شعاع قدرت آن را تا بى نهایت پیش ببرد، و آن را «شریک خدا» یا «واسطه فیض» و «شفیع» درگاه او بداند؟
بر خلاف آنچه بعضى تصور مى کنند بت پرستان عرب به خدا عقیده داشتند و آن ذات پاک را که «اللّه» مى نامیدند آفریننده آسمانها و زمین مى دانستند، چنانکه قرآن صریحاً از آنها نقل مى کند:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ «و هر گاه از آنان سئوال کنى: چه کسى آسمانها و زمین را آفریده است؟ مى گویند: «اللّه». (لقمان ـ آیه 25).
عین همین مضمون در سه آیه دیگر از قرآن نیز آمده است: (زمر آیه 25) و (زخرف ـ آیه 9) و (زخرف ـ آیه 87)
بنابراین آنها «بتها» را شرکاء خدا در عبادت، و یا تعیین سرنوشت آدمیان مى دانستند: و جعلوا لِللّهِ شرکاء: «براى خدا همتایانى قرار دادند» (رعد ـ آیه 33)
و یا شفیعات بر درگاه او مى دانستند: چنانکه قرآن مى گوید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّهِ:
«آنها چیزهائى را پرستش مى کنند که نه به آنها زیان مى ساند (که از ترس عبادت کنند) و نه سودى بحال آنها دارد (که به امید منفعت آنها را پرستش نمایند) و آنها مى گویند این (بتها) شفیعان ما در پیشگاه خدا هستند» (یونس ـ آیه 18).
گر چه عقیده آنها درباره شعاع قدرت بتها خالى از ابهام و احیاناً تناقض نبود، و البته یک چنین عقیده خرافى نمى تواند خود را از آن ابهام و تناقض هم بر کنار دارد، ولى هر چه بود، عقیده به بتها زیر بناى عقاید و افکار مذهبى آنان را تشکیل میداد، و روح بت سازى و بت تراشى، و بت پرستى بر سراسر ایده هاى آنها با تمام قدرت حکومت میکرد. تا آنجا که به هنگام سفر، یا انجام یک کار مهم، و یا حتى اقدام به جنگ با قبیله دیگر، از بتهاى معروف و بزرگ اجازه مى گرفتند، و متولیان بتخانه با کیسه مخصوصى که در آن چوبه هاى متعدد تیر مانندى ریخته بود و روى بعضى «این کار را انجام بده» و بعضى دیگر «این کار را انجام نده» نگاشته بودند، نظریه خدایان را ابراز مى داشتند، و به این ترتیب آن موجودات بى زبان را به زبان مى آوردند!
داستان معروف بت قبیله «بنى حنیفه» را که از «خرما» ساخته شده بود، و در قحطسالى پس از خالى شدن انبارهاى آذوقه، به آن حملهور شدند و در اندک مدتى «بندگان این خدا» «خداى خود» را با کمال جسارت خوردند و شکمى از عزا درآوردند! همه کم و بیش شنیده ایم.
و این شعر که هنوز در لابلاى اشعار دوران جاهلیت مى درخشد، یادگار همان داستان است:
اکلت حنیفة ربها عام التقحم و المجاعة *** لم یحذروا من ربهم سوء العواقب و التباعة:
«طایفه بنى حنیفه خداى خود را به هنگام خشکسالى و گرسنگى خوردند، و از عواقب شوم این اقدام بر ضد خداى خود نترسیدند»!...
و معلوم نیست خداى هضم شده در شکم بندگان، دیگر چه قدرتى مى تواند داشته باشد تا آنها را کیفر دهد و مجازات کند؟
این منحط ترین و مضحک تیرن فکر خرافى است که ممکن است به مغز انسانى خطور نماید.
شاید ضرب المثل معروف فارسى ما «یا خدا یا خرما» نیز اشاره اى به همان داستان باشد که اگر آن بت پرستان خدا را میخواستند باید از خرما چشم بپوشند، و اگر خرما را مى خواستند باید از خدا چشم بپوشند، جمع میان هر دو ممکن نبود!!.
اعراب فرشتگان را دختران خدا میدانستند، در حالى که خودشان حتى از شنیدن نام «دختر» ـ بواسطه شدّت تحقیر زن در آن محیط ـ تنفر داشتند.
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا: «هنگامیکه به یکى از آنها بشارت داده شود همان چیزى که بخدا نسبت میدهد (دختر) نصیبش شده» (زخرف ـ آیه 17).
آنها براى خداوند صفاتى همچون صفات انسانى قائل بودند و تا سر حدّ یک رئیس قبیله او را تنزل میدادند.
قابل توجه اینکه مسئله «شرک» (تعدد خدایان) به قدرى پیش آنها مسلّم بود که اگر کسى دم از وحدت و یگانگى معبود میزد از سخن او وحشت میکردند و با تعجب مى گفتند:
أَ جَعَلَ اْلآلِهَةَ إِلهًا واحِدًا إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عُجابٌ: «آیا این پیامبر بجاى آنهمه معبود تنها یک معبود قرار داده؟ راستى چیز عجیبى است!» (سوره ص ـ آیه 5).
معاد و رستاخیز و بازگشت انسان به یک حیات نوین با همین بدن مورد انکار آنها بود و این مسئله را اصولا نمى توانستند هضم کنند که چگونه ممکن است اعضاى پوسیده و خاک شده و پراکنده در زمین بار دیگر جامه حیات در تن کند و به صورت نخستین باز گردد:
وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلى رَجُل یُنَبِّئُکُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّق إِنَّکُمْ لَفی خَلْق جَدید أَفْتَرى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّةٌ «کافران گفتند آیا کسى را به شما نشان دهیم که مدعى است هنگامى که شما بصورت اجزاء بسیار زیادى در زمین پراکنده شدید بار دیگر آفرینش تازه اى خواهید یافت؟ آیا او بر خدا دروغ بسته، یا جنون دارد»؟! (سبا ـ آیه 7)
و به این ترتیب مسئله معاد و بازگشت به حیات را نشانه جنون و دیوانگى مى پندااشتند.
افکار آنها همه جا مملو از خرافات و موهومات بود، از حوادث موقع تولد گرفته تا هنگام مرگ.
اعتقاد عجیب و غریب آنها درباره غولهاى بیابانى، و فرمولهائى که براى رهائى از چنگال این موجودات خیالى پیشنهاد میکردند، عقیده آنها درباره مرغ نوحه گر که آن را «صدى» مى نامیدند نمونه هائى از این خرافات بود.
خلاصه قرآن در محیطى طلوع کرد که عقائد و ایدئولوژیهاى مذهبى آنها، خرافى، بى منطق و خالى از هر گونه ارزش علمى بود.
یک مقایسه ساده میان معارف قرآن، با اینگونه عقاید، نشان میدهد که معارف این کتاب علاوه بر اینکه در سطح بسیار بلند و عالى است، کاملا منطبق بر استدلالات عقلى و خالى از ابهام و خرافه است.
بعنوان نمونه:
قرآن براى کوبیدن افکار بت پرستان و تکان دادن مغزهاى خفته آنان، و بالاخره براى توجه دادن آنها به قبح و زشتى این عقیده خرافى چنین وارد میدان مى شود:
در یک جا از قول ابراهیم (ع) معلم توحید و قهرمان بت شکن چنین نقل میکند:
ما هذِهِ التَّماثیلُ الَّتی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ. قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدینَ. قالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فی ضَلال مُبین «این عکسها و نقوش و مجسمه ها که در برابر آن زانو مى زنید چیست؟ گفتند: ما پدران خود را دیدیم که آنها را پرستش مى کنند! ـ گفت شما و پدرانتان در گمراهى آشکارى بوده اید» (پس چه جاى تقلید و اقتباس از آنهاست؟) (سوره انبیاء ـ آیات 52 ـ 54)
در اینجا چون بت پرستان بر مسئله حفظ عادات و رسوم نیاکان تکیه میکنند، قرآن این مسئله را مردود شناخته و آن را محدود به مواردى میداند که تقلید و اقتباس و حفظ این عادات و رسوم مصداق «گمراهى» و یا «گمراهى آشکار» نباشد.
در جاى دیگر مى گوید:
أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئًا وَ لا یَضُرُّکُمْ أُفِّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ: آیا غیر از خدا را پرستش مى کنید؟ همان چیزهائى که نمى توانند سودى به شما برسانند و نه زیانى، اف بر شما و این معبودهائى که غیر از خدا براى خود انتخاب کرده اید، آیا شما نمى فهمید؟» (انبیاء ـ 66 ـ 67)
یعنى پرستش شما یا به امید سود است یا ترس از زیان، اینها که منشاء اثرى نیستند نه سودى دارند و نه زیانى.
در جاى دیگر مى گوید:آیا خدایانى غیر از او براى خود برگزیده اید که (حتى) مالک سود زیان خود نیستند (تا چه رسد به شما؟)
قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ ِلأَنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَ لا ضَرًّا(رعد ـ 16).
درباره «بت طلائى مجسمه گوساله» بنى اسرائیل مى فرماید:
آیا اینها نمى دیدند که این بت پاسخ به سخنان آنان نمى دهد، و قادر به درک کلمات آنها نیست، و مالک سود و زیان آنها نمى باشد؟ «خدائى که با بندگانش نمى تواند تفاهم کند و سخنان آنها را درک کند چگونه ممکن است بیارى آنها بشتابد: «أَ فَلا یَرَوْنَ أَلاّ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً وَ لا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعًا» (طه ـ 89)