قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

منظره اى از مبارزه حق و باطل

در قرآن مجید (سوره رعد ـ آیه 17) براى مجسم ساختن منظره مبارزه حق و باطل، و سرانجام این مبارزه دامنه دار و دائمى، مثال جالبى زده شده است:
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رابِیًا وَ مِمّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَة أَوْ مَتاع زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی اْلأَرْضِ
«خداوند آبى از آسمان نازل نمود، و از هر سرزمینى باندازه گنجایش آن براه افتاد (رودها بهم پیوستند و سیلابى تشکیل دادند) سیلاب کفهائى بر روى خود حمل کرد (نه تناه بر روى سیلاب کف ظاهر میگردد بلکه) در روى فلزاتى که براى زینت، یا وسائل زندگى زیر فشار آتش ذوب مى شوند، اینگونه کفها آشکار مى گردد، این چنین خداوند حق و باطل را مجسم مى سازد، اما کف بزودى از بین مى رود، ولى آنچه بمردم سود میرساند در زمین باقى مى ماند»
در همین یک مثال کوتاه که با الفاظ و عبارات موزونى ادا شده نکات جالبى نهفته است که ذیلا بقسمتى از آن اشاره میگردد:
1 ـ طرفداران باطل همیشه مانند کفهاى روى آب پر هیاهو هستند، ظاهرى فریبنده، و درونى تهى و خالى دارند، و ضمناً همیشه متکبر و خود پسند و بلندى طلبند (زبداً رابیاً) در حالى که طرفداران حق، به عکس آنها، متواضع و بردبار و مرد عمل هستند.
2 ـ باطل بى دوام، بى فایده، بى خاصیت است، ولى حق منبع انواع برکات است، همانطور که کفهاى روى آب نه رفع تشنگى میکنند و نه گل و گیاهى مى رویانند، ولى آب همه جا رمز حیات ا ست.
3 ـ باطل ممکن است به شکلهاى گوناگون و در هر لباس و هر صحنه اى خود نمائى کند. همانطور که کفها بر روى آب، و فلزات ذوب شده، هر دو آشکار مى گردند. (و مما یوقدون علیه فى النار...)
4 ـ هر کسى به اندازه استعداد و وسعت روح خود میتواند از مواهب این جهان استفاده کند، همانطور که هر زمینى به اندازه وسعت خود قطرات باران را به خود مى پذیرد، همچنین آثار وجود هر کس به مقدار ظرفیت وجود اوست، چنانکه رودهائى که از هر زمینى جریان مى یابد، چنین است (فسالت اودیة بقدرها).
5 ـ مبارزه حق و باطل یک مبارزه دائمى و همیشگى است و سرانجام این مبارزه در همه جا یکسان، یعنى پیروزى درخشان حق مى باشد همانطور که منظره سیلاب و کف در همه جا به چشم مى خورد.
6 ـ بقاء و دوام هر موجودى در سایه سود رسانیدن به اجتماع و مردم است و بدون آن دوام ممکن نیست (وَ أَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی اْلأَرْضِ).
7 ـ حتى باطل در بقاى خود مدیون حق است و بدون استفاده از حیثیت حق، لحظه اى دوام نخواهد داشت، همانطور که کفها را همیشه آب بر روى خود حمل مى کند (فاحتمل السیل) اگر آبى نبود هرگز کف نمى توانست به حیات خود ادامه دهد، همینطوریکه اگر حق نبود باطل هم فروغى نداشت، فى المثل اگر سخن راست در جهان نبود هچکس دروغ را باور نمى کرد، و اگر افراد درستکار نبودند کسى تحت تأثیر افراد خائن واقع نمى شد پس همین جولان و فروغ کاذب باطل، مدیون بهره بردارى از فروغ حق است (آن دروغ از راست میگیرد فروغ).
8 ـ باطل همیشه دنبال بازار آشفته میگردد، همانطور که کفها معمولا هنگامى روى آب آشکار مى شوند که سیلاب از سراشیبى تند کوهها با هیجان و شور به پائین میریزد، اما همینکه در میان جلگه صاف و هموارى قرار گرفت، و وضع آرام شد، کفها تدریجاً محو مى شوند و آب صاف باقى مى ماند.
این بود یک نمونه از معانى عمیق قرآن که با عبارات دلنیشینى ادا شده است، به همین دلیل پیامبر اسلام (ص) درباره این کتاب بزرگ آسمانى فرمود: (ظاهره وانیق و باطنه عمیق) ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است.

صراحت و قاطعیت

رهبران انقلاب فکرى باید صراحت داشته باشند
همه از صراحت لهجه یک گوینده لذت میبرند، چرا که حقائق را عریان و پوست کنده، و بدون هر گونه پیرایه و تحریف بیان میکند، و هیچ چیز براى یک انسان واقع بین لذت بخش تر از درک حقیقت نیست.
صراحت لهجه غالباً از یکنوع شهامت آمیخته با ایمان حکایت مى کند که گوینده در سایه آن حقایق را آنچنان که هست تشریح مینماید. در حالیکه افراد «ترسو و محافظه کار» چهره تابناک حقیقت را در لابلاى هزار گونه پرده هاى رنگارنگ که تار و پود «خیال و ترس» بافته شده مى پیچند، و شنونده بیچاره را در سنگلاخ ناراحت کننده اى سرگردان مى سازند.
دندان روى حرف گذاردن، و چند پهلو سخن گفتن (جز در مورد استثنائى) نشانه عدم اعتماد گوینده به گفته هاى خود. و یا علامت ترس و وحشت او از طرف قضاوت شنوندگان است، و در هر دو صورت از ضعف و ناتوانى گوینده، حکایت مى کند.
به همین دلیل همیشه رهبران انقلاب فکرى جهان، بخصوص پیامبران بزرگ، در صراحت بیان و قاطعیت، امتیاز بر دیگران داشته اند، آنها در محیطهائى که افکار مخالفین، آنان را به شدّت تهدید مى نموده، اهداف عالى خود را با صراحت و قاطعیت تمام بیان میکرده اند.
مخصوصاً چون آنها به حمایت و رنجیدگان و ستمدیدگان آمده بودند در گرفتن حقوق آنها صراحت خاصى نشان مى دادند. گفتگوى موسى را با زمامدار قلدر و استعمارگر زمان خود «فرعون» در مقام دفاع از حقوق بنى اسرائیل هر کس ببیند از صراحت و قاطعیت مردى که در لباس شبانى بوده، در برابر آنچنان دیکتاتورى، تعجب مى کند و در عین حال لذت مى برد.
پیشواى بزرگ اسلام على علیه السلام که خود آیتى از صراحت و قاطعیت بوده مخصوصاً در این باره تأکید بیشترى مى فرماید و تصریح مى کند:
«ملتى که حق ضعیفان را از زورمندان با «صراحت» نگیرد هرگز روى سعادت نخواهد دید»(36).
یکى از امتیازات بزرگ آیات قرآن و گفتار و سخنان موزون پیغمبر اسلام (ص) همین صراحت و قاطعیت است که به انحاء مختلف در لابلاى آن خودنمائى میکند.
همه میدانیم قرآن بسیارى از مطالب خود را با قسم ـ نه تنها با یک قسم بلکه با سوگندهاى متعدد تکان دهنده به آیات عظمت خدا در جهان آفرینش ـ شروع مى کند.
ممکن است بعضى از کثرت قسمهاى قرآن دچار تعجب شوند، اما اگر به این حقیقت توجه کنیم که سوگندهاى متعدد این کتاب آسمانى علاوه بر توجه دادن مردم به عظمت آیات خلقت و موجودات گوناگون آفرینش، و تحریک حس کنجکاوى آنها در راه مطالعه اسرار جهان هستى، نمونه اى از قاطعیت و صراحت خاص قرآن است و یکى از عوامل نفوذ آن در افکار عمومى میباشد.
علاوه بر سوگندهاى متعدد، بسیارى از آیات قرآن با «ادات تأکید» مانند «اِنَّ، اَنَّ، نون تأکید، لام قسم» و امثال آن توأم است و هر کس با این کتاب آسمانى آشنا
مى گردد، در همان مراحل نخستین تحت تأثیر لحن جدى و قاطع و نافذ آن قرار میگیرد، و در این قسمت میان مسائلى که افکار عمومى آن روز با آن آشنا بوده، یا نبوده و یا حتى مخالف بوده فرق نمى گذارد.

نمونه اى از صراحت قرآن

لحن بحثهاى قاطع قرآن براى درهم کوبیدن آئین بت پرستى در محیط آن روز که بتها با شکوه و جلال هر چه تمام تر بر افکار مردم حکومت مى کردند، نمونه زدنده اى از این معنى است.
قرآن براى جراحى افکار بیمار و علیل مردم آن محیط، به طرز ماهرانه اى دست در اعماق و زوایاى مغز آنها مى برد، و قسمتهاى پوسیده و فاسد شده، افکار آنها را با بیان برنده خود قطع نموده، به دور مى اندازد.
از هیجان افکار عمومى که بر اثر جریحه دار کردن تعصبات باطل و ریشه دار آنها بوجود مى آمد ابداً وحشت ندارد، قاطعیت لحن قرآن در این مسئله که مهم ترین جبهه مبارزه اسلام و کفر بود بسیار جالب است، بد نیست در اینجا به گوشه اى از این مبارزه وسیع و دامنه دار «به عنوان نمونه» اشاره شود.
قرآن گاهى براى مجسم ساختن ضعف و ناتوانى بتها با آنهمه «شکوة و جلال قلابى» که داشتند میگوید:
«إِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئًا لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ» تمام خدایان شما اگر اجتماع کنند حتى از آفریدن یک مگس عاجزند، و اگر مگس چیزى از آنها برباید قدرت باز گرفتن آن را ندارند»!(37)
زمانى براى مجسم ساختن «بیچارگى و زبونى آن بتهاى بینوا» داستان ابراهیم بت شکن و سرنوشت افتضاح آمیز بتخانه مجلل «بابل» را پیش کشیده، به اینجا میرساند که ابراهیم (ع) به متولیان و حامیان بتکده، در حالى که در برابر استدلال روشنى که ابراهیم دائر بر گنگ بودن، و عدم شعور بتها، کرده بود سربزیر انداخته بودند و از شدت شرم دانه هاى عرق بر پیشانى آنها نمایان بود میگوید: «چگونه خدایانى را که (ابداً) نه بحال شما سودى دارند و نه مى توانند کمترین ضررى به شما برسانند پرستش مى کنند اف بر شما و بر خدایان ساختگى شما، اى بى عقلها»!(38) و به این ترتیب اثبات مى کند که هیچ مجوز عاقلانه تى براى پرستش آنها نیست، زیرا نه آنها میتوانند در صورت پرستش، گره اى از کار بندگان خود بگشایند، و نه در صورت تخلف صدمه اى به آنها بزنند و مجازات کنند، چنین معبودهایى بى مصرف و بى کفایتى چگونه لایق پرستش هستند؟!
باز به زبان دیگر از آنها اقرار مى گیرد: هل یسمعونکم اذ تدعون او ینفعونکم او یضرون:
«آیا هنگامى که آنها را مى خوانید، صداى شما را مى شنوند؟! یا سود و زیانى به شما مى رسانند؟»!(39) (خدایانى که حتى از شنیدن صداى بندگان خود عاجزند چگونه درخور پرستش مى باشند!)
بالاخره هنگامیکه بت پرستان براى فرار از این منطق کوبنده، بار مسئولیت را بر دوش پدران و نیاکان خود مى افکنند، و میخواهند در پناه احترام و قداست و مصونیت معنوى خاصى که نیاکان در افکار عمومى دارند، خود را از چنگال این منطق نیرومند نجات دهند و میگویند:
بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا: «ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروى مى نمائیم»(40) در اینجا قرآن ضربت خرد کننده خود را بر پایه این منطق خرافى نیز میزند، و تسلیم بدون قید و شرط آنها را در برابر خرافاتى که میراث گذشتگان آنها را تشکیل مى دهد به باد انتقاد مى گیرد و با صراحت مى گوید:
وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَ لا یَهْتَدُونَ «آیا اگر پدران آنها چیزى نمى فهمیدند و هدایت نمى یافتند (باز هم باید از آنها پیروى کنند)»؟!(41)
لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فی ضَلال مُبین: «به یقین شما و پدرانتان، در گمراهى آشکارى بوده اید»!(42)
و به این ترتیب آخرین پناهگاه و سنگر آنها را ویران مى سازد.
البته این گوشه اى از چگونگى مبارزه قرآن با آئین بت پرستى است که شاید امروز در نظر بعضى این معنى ساده جلوه کند، اما اگر عظمت و شکوه خاصى را که «بتها» به عنوان «خدایان مقدّس» در افکار مردم آن محیط داشتند در نظر مجسم کنیم خواهیم دانست که این «صراحت و قاطعیت» چقدر ارزنده و درخور ستایش بوده است.