قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

من نیز مسلمان شدم

اما عجیبترین طرق مبارزه، همان بلائى بود که بر سر «اسعد بن زراره» آوردند. او از طایفه «خزرج» بود که سالیان دراز با طایفه «اوس» جنگ و ستیز داشتند.
هنگامیکه از «مدینه» براى جلب همکارى نظامى مردم مکه به آنجا آمد در ملاقاتهاى اولیه از دوست قدیمیش «عتیة بن ربیعه» این جمله را شنید:
«این روزها شخصى بنام «محمد (ص) » در مکه پیدا شده که ضد آئین بت پرستى، همان آئین نیاکان ما، قیام کرده و تمام حوادث را تحت الشعاع قرار داده است، بطوریکه ما قادر به هیچ گونه کمک بشما نیستیم»!
«اسعد» بسیار علاقه مند شد این مرد اعجوبه را که در این مدت کوتاه چنان تکان سختى به افکار مردم مکه داده است از نزدیک ببیند.
ـ او الآن کجاست؟
ـ در کنار کعبه (در حجر اسماعیل) نشسته و مردم را با کلمات مخصوصى به آئین خود مى خواند.
ـ آیا من مى توانم با او ملاقات کنم؟
ـ آرى، ولى بسیار خطرناک است. زیرا ممکن است تو را با گفتار خود سحر کند!
ـ بالاخره من ناچارم اطراف خانه کعبه طواف کنم، چگونه ممکن است سخنان او را نشونم، مگر او در حجر اسماعیل کنار کعبه ننشسته است؟
ـ چرا... ولى بیا این قطعه «پنبه» را بگیر و در گوش بگذار تا سخنان او را نشوى!
ـ پنبه...؟!
ـ آرى پنبه!.
«اسعد» پنبه را گرفت و در گوش گذارد، و براى طواف به مسجدالحرام آمد و مشغول طواف شد، در «دور اول» نگاه عمیقى به پیغمبر اسلام (ص) افکند که اطراف او را مانند تشنگانى که دور چشمه «آب زندگى» جمع شوند گرفته اند، و با دقت به سخنانش گوش مى دهند در «دور دوم» طاقت نیاورد، با خود گفت این چه کار احمقانه اى است که من گوش خود را ببندم و از چنین جریان مهمى که در مکه میگذرد بى خبر باشم. این پنبه «لعنتى» را باید از گوش خود بیرون کنم ببینم چه خبر است؟
این را گفت و پنبه را با خشم و نفرت از گوش به در آورد و بیرون انداخت و با روئى گشاده خدمت پیغمبر (ص) آمد.
ـ محمد (ص)! بگو ببینم ما را به چه چیز دعوت مى کنى؟
ـ بسوى خداوند یگانه یکتا، و این که من فرستاده او هستم...، سپس دو آیه از سوره انعام (آیه 152 و 153) را که عصاره قسمت مهمى از اصول و فروع اسلام است بر او خواند.
«اسعد» چنان مجذوب و مسحور آیات قرآن شد که بى اختیار فریاد زد: «من گواهى میدهم معبودى شایسته ستایش جز خداوند یگانه نیست و تو پیامبر او هستى...
آرى من نیز مسلمان شدم!

زیبائى ظاهر و عمق معنى

یک مطالعه کوتاه در آثار ادبا و نویسندگان بزرگ نشان مى دهد که آنها به دو دسته متمایز تقسیم مى شوند: جمعى بیشتر به زیبائى الفاظ اهمیت مى دهند، و زیاد در بند عمق معنى نیستند، به عکس عدّه دیگرى الفاظ را به چیزى نمى گیرند و تمام قدرت و نبوغ خود را متوجه عمق معانى مى سازند.
روى همین جهت نویسندگان تاریخ ادبیات ما، آثار شعراى بزرگ گذشته را (از یک نظر) به دو سبک مختلف: «سبک عراقى» و «سبک هندى» تقسیم نموده اند.
بزرگانى که به سبک اول شعر گفته اند ذوق و استعداد خویش را بیشتر در زیبائى الفاظ بکار برده اند، در حالیکه طرفداران سبک دوم به نازک کارى ها و دقایق معانى پرداخته اند.
البته در میان سخن سرایان و نویسندگان، دسته سومى نیز پیدا مى شوند که به دو قسمت اهمیت میدهند. و میتوانند هر دو را خوب و با ارزش از آب درآورند اما بسیار محدودند و انگشت شمار.
دلیل آن هم روشن است: الفاظ و جمله بندیهاى زیبا و دل انگیز همیشه با معانى مورد نظر تطبیق نمى کند، چه بسا الفاظ و عباراتى که قالب واقعى معانى مورد نظر هستند، و تمام ریزه کاریهاى آنرا دقیقاً منعکس مى سازند ولى چندان جالب و زیبا نیستند.
لذا آنهائیکه بیشتر به عمق معنى توجه دارند بر سر دو راهى «زیبائى لفظ» و «زیبائى معنى» ناچارند از الفاظ جالب و جذاب صرف نظر کرده، به سوى الفاظ و عباراتى متوجه شوند که براى اداى مقصود آنها رساتر مى باشد، اما کسانیکه در فکر سخن پردازى و آرایش الفاظ و جمله بندیها هستند بسیارى اوقات مجبورند از الفاظى که قالب مقصود آنهاست به خاطر حفظ «سجع» یا «قافیه» و یا مانند آن چشم بپوشند، بنابراین یک نبوغ فوق العاده مى خواهد که کسى بتواند این دو را با هم در یکجا جمع کند.
قرآن این امتیاز بزرگ را در حد اعجاز دارد، الفاظ آن در نهایت عذوبت و شیرینى، جمله بندیهایى در نهایت ظرافت و زیبائى، کلمات آهنگ دار و موزون، و با این همه کاملا قالب معانى با تمام ریزه کاریها و دقایقش و این خود یکى از مظاهر «اعجاز» این کتاب بزرگ آسمانى است که آن چنان معانى را با چنین الفاظى جمع کرده است.
براى پى بردن به این حقیقت بهترین راه، مطالعه و دقت در خود آیات قرآن مى باشد و هر قدر در این زمینه بیشتر مطالعه و بررسى کنیم این راز آشکارتر مى گردد.
گر چه بررسى آیات مختلف بطور مشروح در این مختصر نمى گنجد ولى چه بهتر که بعضى از موارد را به عنوان نمونه مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار دهیم تا کلیدى براى این طرز مطالع باشد، و در لابلاى بحثهاى آینده، به خواست خداوند نمونه هاى دیگرى مطرح خواهد شد.

منظره اى از مبارزه حق و باطل

در قرآن مجید (سوره رعد ـ آیه 17) براى مجسم ساختن منظره مبارزه حق و باطل، و سرانجام این مبارزه دامنه دار و دائمى، مثال جالبى زده شده است:
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رابِیًا وَ مِمّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَة أَوْ مَتاع زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی اْلأَرْضِ
«خداوند آبى از آسمان نازل نمود، و از هر سرزمینى باندازه گنجایش آن براه افتاد (رودها بهم پیوستند و سیلابى تشکیل دادند) سیلاب کفهائى بر روى خود حمل کرد (نه تناه بر روى سیلاب کف ظاهر میگردد بلکه) در روى فلزاتى که براى زینت، یا وسائل زندگى زیر فشار آتش ذوب مى شوند، اینگونه کفها آشکار مى گردد، این چنین خداوند حق و باطل را مجسم مى سازد، اما کف بزودى از بین مى رود، ولى آنچه بمردم سود میرساند در زمین باقى مى ماند»
در همین یک مثال کوتاه که با الفاظ و عبارات موزونى ادا شده نکات جالبى نهفته است که ذیلا بقسمتى از آن اشاره میگردد:
1 ـ طرفداران باطل همیشه مانند کفهاى روى آب پر هیاهو هستند، ظاهرى فریبنده، و درونى تهى و خالى دارند، و ضمناً همیشه متکبر و خود پسند و بلندى طلبند (زبداً رابیاً) در حالى که طرفداران حق، به عکس آنها، متواضع و بردبار و مرد عمل هستند.
2 ـ باطل بى دوام، بى فایده، بى خاصیت است، ولى حق منبع انواع برکات است، همانطور که کفهاى روى آب نه رفع تشنگى میکنند و نه گل و گیاهى مى رویانند، ولى آب همه جا رمز حیات ا ست.
3 ـ باطل ممکن است به شکلهاى گوناگون و در هر لباس و هر صحنه اى خود نمائى کند. همانطور که کفها بر روى آب، و فلزات ذوب شده، هر دو آشکار مى گردند. (و مما یوقدون علیه فى النار...)
4 ـ هر کسى به اندازه استعداد و وسعت روح خود میتواند از مواهب این جهان استفاده کند، همانطور که هر زمینى به اندازه وسعت خود قطرات باران را به خود مى پذیرد، همچنین آثار وجود هر کس به مقدار ظرفیت وجود اوست، چنانکه رودهائى که از هر زمینى جریان مى یابد، چنین است (فسالت اودیة بقدرها).
5 ـ مبارزه حق و باطل یک مبارزه دائمى و همیشگى است و سرانجام این مبارزه در همه جا یکسان، یعنى پیروزى درخشان حق مى باشد همانطور که منظره سیلاب و کف در همه جا به چشم مى خورد.
6 ـ بقاء و دوام هر موجودى در سایه سود رسانیدن به اجتماع و مردم است و بدون آن دوام ممکن نیست (وَ أَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی اْلأَرْضِ).
7 ـ حتى باطل در بقاى خود مدیون حق است و بدون استفاده از حیثیت حق، لحظه اى دوام نخواهد داشت، همانطور که کفها را همیشه آب بر روى خود حمل مى کند (فاحتمل السیل) اگر آبى نبود هرگز کف نمى توانست به حیات خود ادامه دهد، همینطوریکه اگر حق نبود باطل هم فروغى نداشت، فى المثل اگر سخن راست در جهان نبود هچکس دروغ را باور نمى کرد، و اگر افراد درستکار نبودند کسى تحت تأثیر افراد خائن واقع نمى شد پس همین جولان و فروغ کاذب باطل، مدیون بهره بردارى از فروغ حق است (آن دروغ از راست میگیرد فروغ).
8 ـ باطل همیشه دنبال بازار آشفته میگردد، همانطور که کفها معمولا هنگامى روى آب آشکار مى شوند که سیلاب از سراشیبى تند کوهها با هیجان و شور به پائین میریزد، اما همینکه در میان جلگه صاف و هموارى قرار گرفت، و وضع آرام شد، کفها تدریجاً محو مى شوند و آب صاف باقى مى ماند.
این بود یک نمونه از معانى عمیق قرآن که با عبارات دلنیشینى ادا شده است، به همین دلیل پیامبر اسلام (ص) درباره این کتاب بزرگ آسمانى فرمود: (ظاهره وانیق و باطنه عمیق) ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است.