قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

بازار عکاظ یا نمایشگاه بزرگ اقتصادى و ادبى

عربها در زمان جاهلیت یک بازار بزرگ سال به نام «بازار عکاظ» داشتند که در عین حال یک مجمع مهم ادبى، و کنگره سیاسى، و قضائى، نیز محسوب مى شد.
وضع این بازار جالب و شنیدنى است قبائل مختلف حجاز در ماههاى حرام (ماههائى که جنگ را در آن حرام مى دانستند و موقتاً دست از خونریزى و کشت و کشتار برمى داشتند و آرامش مختصرى در شبه جزیره بوجود مى آمد) به سوى این بازار هجوم مى آوردند.
در این بازار همه گونه کالاهاى مختلف مبادله مى شد، و علاوه بر فعالیتهاى اقتصادى عالیترین نمونه هاى نظم و نثر عربى از طرف شعرا و سخن سرایان توانا در این کنگره بزرگ عرضه مى گردید که بهترین آنها به عنوان «شعر سال» انتخاب مى شد، و البته موفقیت در این مسابقه بزرگ ادبى، افتخار بزرگى براى سراینده آن شعر و قبیله اش بود.
جرجى زیدان درباره بازار عکاظ مى نویسد:
«این بازار در نزدیکى شهر «طائف» بود و قبائل حجاز که در ماههاى حرام به آنجا مى آمدند در نخلستانهاى مجاور آن چادر مى زدند و مشغول داد و ستد مى شدند.
طایفه قریش براى جلب افراد بیشترى بسوى این بازار، آنجا را «نمایشگاه شعر و ادب و خطابه» قرار داده بودند، (زیرا عربها به این موضوع علاقه وافرى داشتند) و به این ترتیب هر سال عدّه اى از گویندگان و خطیبان عرب براى اظهار فضل و کسب شهرت به آنجا مى آمدند.
ضمناً اگر کسى اسیرى داشت، و مى خواست اسیر خود را از اسیر کننده اش خریدارى کند بعکاظ مى آمد، و هر کس نزاعى داشت براى دادخواهى و دادرسى به آنجا مى آمد، و قبل از آنکه بازار افتتاح گردد یک نفر را به عنوان سرپرستى و اداره امور آنجا انتخاب میکردند که غالباً از «بنى تمیم» بود...(35)

براى کوبیدن انقلاب

قرآن در میان چنین جمعیتى پیدا شد که علاوه بر داشتن یک زبان عالى و پر مایه، در آن عصر به اوج ترقى ادبى خود رسیده بودند. ولى با اینهمه قرآن (قطع نظر از مزایاى دیگر که در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت) فصل نوینى در ادبیات عرب گشود، و آنچنان شور و انقلاب دامنه دارى در پهنه زبان عرب بوجود آورد که قابل مقایسه با تأثیر و نفوذ هیچیک از آثار زنده ادبى آن روز و «اشعار عکاظ» و «معلقات سبع» نبود، شعرا و سخن سرایان عرب در آغاز به فکر مبارزه افتادند، ولى خیلى زود متوجه شدند که جاذبه و نفوذ و قدرت کشش قرآن بیش از آنست که بتوان با آن برابرى کرد. لذا عقب نشینى کردند.

لذا ناچار دست به مبارزات «منفى و غیر منطقى» زدند.

این مبارزات به اشکال گوناگونى صورت مى گرفت و در پاره اى از موارد شکل کودکانه اى داشت که حکایت از عجز و ناتوانى آنها میکرد.
یکى از طرق مبارزه آنها این بود که عدّه اى را مأمور کردند در همان موقعى که پیامبر اسلام (ص) مى خواست دلهاى عدّه اى از مردم حقیقت جو را با آن آیات شیواى قرآن مجذوب سازد با «کف زدنهاى ممتد» و «سوت کشیدن» و «قال و غوغا» آنچنان جنجالى برپا کنند که آهنگ دلنواز پیامبر (ص) در میان آنها گم شود!
این موضوع را قرآن در آیه 26 سوره فصلت» بازگو کرده است:
وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ: «مشرکان گفتند باین قرآن گوش فرا ندهید و به هنگام تلاوت آ» جنجال کنید، شاید پیروز شوید»!...
راه دیگرى که براى انحراف افکار عمومى از قرآن اندیشیدند این بود که: تاجرى بنام «نضربن حارث» که در آن وقت با ایران مبادلات تجارتى داشت، داستانهاى هیجان انگیز قهرمانان ایران باستان و افسانه هاى آبدار رستم و اسفندیار را که با روح حماسى اعراب سازش داشت، به ضمیمه سرگذشت شاهان بزرگ ایران و شرح کاخهاى رؤیائى آنها، به قیمت هاى قابل توجهى خریدارى کرده بود، و براى سران قریش به ارمغان آورد.
آنها هم براى منحرف ساختن افکار توده مردم که سخت تحت تأثیر آیات قرآن قرار گرفته بودند (و یا به تعبیر دیگر براى فراهم کردن یک سرگرمى سالم!) از آن استفاده کردند و گفتند:
اگر محمد (ص) داستان «عاد» و «ثمود» براى شما مى خواند، ما از آن بهتر را براى شما تهیه کرده ایم، داستان رستم و اسفندیار و پهلوانان بزرگ ایران زمین!
ولى این نقشه هم کارگر نیفتاد، و ریشه هاى قرآن روز به روز در اعمال دلها محکمتر مى شد و جوانه هاى تازه میزد.