قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

انقلاب دامنه دارى آغاز مى شود و پهنه ادبیات عرب را فرا می گیرد

نمیدانم این حقیقت را چگونه ادا کنم که «ناسیونالیستهاى» افراطى، با آن روح حساس و لطیفشان! ناراحت نشوند که «زبان عربى» یکى از وسیعترین و غنى ترین زبانهاى دنیاست.
درست است که فارسى شکر است و تعبیراتش لطیف و عالى است، و قبل از هر چیز زبان مادرى ماست، ولى هیچ محقق زبان شناسى نمى تواند انکار کند که زبان و ادبیات عرب از لحاظ وسعت و دامنه لغات و استحکام ترکیب و جمله بندیها در میان زبانهاى دنیا کم نظیر است.
اگر فرضاً ما خرده حسابهاى سیاسى با بعضى داشته باشیم دلیل این نمى شود که در بحثهاى علمى اعمال تعصب کرده، واقعیت را نادیده بگیریم، و مباحث سیاسى را با مسائل علمى مخلوط کنیم.
اساساً فرق یک دانشمند محقق، با افراد عادى همین است که «آنها» و «حقیقت» را مى جویند آنچنان که هست، در حالیکه «اینها» امیال و خواسته هاى خود را مى جویند و حقایق را به صورت خواسته هاى خود مى خواهند و مى بینند.
به هر حال زبان عربى یک زبان پر مایه و گسترده و غنى است، همانطور که در میان زبانهاى اروپائى، زبان فرانسوى، نیز از نظر وسعت و قدرت بیان مطالب امتیاز غیر قابل انکارى دارد.
وسعت زبان عربى تنها از این نظر نیست که مواد لغات آن فوق العاده زیاد است، بطوریکه براى یک موضوع مانند «اسب» یا «گوسفند» (نمى گوئیم «شتر» تا ایراد کنید که تنها سرمایه عرب شتر بوده چه جاى تعجب که براى آن صدها لغت وضع کنند) لغات زیادى براى سنین مختلف و رنگهاى گوناگون و حالات دیگر آن وضع شده است، یا مثلا «گریه» کردن با صدا و بى صدا هر کدام لغت جداگانه اى دارد.
بلکه علاوه بر کثرت مواد لغت، دامنه اشتقاقات آن نیز بسیار وسیع است. مثلا از یک «مادّه» معین با استفاده از ابواب متخلف (ثلاثى مجرد و ثلاثى مزید فیه و غیر آنها) ممکن است «صدها» لغت ساخت، و این امر براى کسانیکه آشنا به ادبیات عربى هستند کاملا روشن است، جالب توجه اینکه تمام اشتقاقات تابع نظم و قاعده خاصى است که کمتر از آن تخلف مى کند.
گذشته از این، در زبان عربى بر خلاف بسیارى از زبانها براى دو نفر صیغه خاصى از فعل و اسم وجود دارد که آنرا «تثنیه» مى گویند، و براى مرد و زن نیز دو گونه فعل مى آورند، یعنى شنونده از یک کلمه، تمام خصوصیات مخاطب، یا شخص مورد بحث، را مى تواند درک کند.
و جالب تر اینکه با تغییر حرکات آخر کلمات (که در اصطلاح آنرا «اعراب» میگویند) از هر کلمه معانى مختلفى استفاده مى شود. مجموعه این جهات به زبان عربى وسعت کم نظیرى بخشیده است.

عصر طلائى ادبیات عرب

این نام شاید شایسته ترین نامى است که میتوان به عصر جاهلیت، یعنى دوران قبل از اسلام و مخصوصاً زمانهاى نزدیک به قیام پیامبر اسلام (ص) داد.
حقاً آن عصر یک عصر طلائى از نظر ادبیات بود: همان اعراب بادیه نشین، همان برهنه ها و نیمه وحشى ها با تمام محرومیتهاى اقتصادى و اجتماعى، دلهائى سرشار از ذوق ادبى، و سخن سنجى داشتند، بطوریکه امروز اشعارى که یادگار آن دوران طلائى است از اصیل ترین و پر مایه ترین اشعار عرب محسوب مى شود، و ذخائر گرانبهائى براى علاقه مندان ادبیات عربى اصیل است که در بحثهاى مختلف ادبى به آن استشهاد مى کنند، این خود بهترین دلیل براى نبوغ ادبى و ذوق سخن پرورى اعراب در آن دوران مى باشد.
گوستاولوبون، مستشرق معروف فرانسوى در این باره سخنى دارد که براى اثبات مقصود ما قابل توجه است. او در کتاب خود (تاریخ تمدن اسلام) میگوید: «اینکه گفته اند اعراب جاهلیت مطلقاً سابقه تمدن نداشته اند باور کردنى نیست، زیرا یک زبان بسیار عالى با یک رشته ادبیات ممکن نیست دفعتاً وجود پیدا کند، این زبان نشانه تمدن درخشانى است که اعراب در گذشته دور داشته اند، و امروز کمتر آثارى از آن به جاى مانده است»(34)
گر چه به عقیده ما استدلال گوستاولوبون براى اثبات سابقه تمدن درخشان اعراب حجاز چندان منطقى نیست، زیرا تنها یک زبان وسیع عالى نمى تواند نشانه تمدن درخشانى باشد.
ما معتقدیم این موضوع ممکن است از ذوق ادبى خاصى سرچشمه گیرد که در روح اقوام چادرنشین که از یک زندگانى کاملا بدوى برخورداند میتواند وجود داشته باشد، خلاصه هیچ جاى تعجب نیست در پهنه صحرا و در میان اقوام و چادرنشین و بیابانگرد چنان ذوق سرشارى در جنبه هاى ادبى و زبان وجود داشته باشد، بدون اینکه از تمدن درخشانى بهره مند باشند.
ولى به هر حال از این گفتار به خوبى برمى آید که «گوستاولوبون» زبان اعراب آن دوره را آنچنان عالى دانسته که آن را درخور یک تمدن درخشان معرفى مى کند و باور نمى کند مولود افکار و ذوق ملتى نیمه وحشى باشد.
***

بازار عکاظ یا نمایشگاه بزرگ اقتصادى و ادبى

عربها در زمان جاهلیت یک بازار بزرگ سال به نام «بازار عکاظ» داشتند که در عین حال یک مجمع مهم ادبى، و کنگره سیاسى، و قضائى، نیز محسوب مى شد.
وضع این بازار جالب و شنیدنى است قبائل مختلف حجاز در ماههاى حرام (ماههائى که جنگ را در آن حرام مى دانستند و موقتاً دست از خونریزى و کشت و کشتار برمى داشتند و آرامش مختصرى در شبه جزیره بوجود مى آمد) به سوى این بازار هجوم مى آوردند.
در این بازار همه گونه کالاهاى مختلف مبادله مى شد، و علاوه بر فعالیتهاى اقتصادى عالیترین نمونه هاى نظم و نثر عربى از طرف شعرا و سخن سرایان توانا در این کنگره بزرگ عرضه مى گردید که بهترین آنها به عنوان «شعر سال» انتخاب مى شد، و البته موفقیت در این مسابقه بزرگ ادبى، افتخار بزرگى براى سراینده آن شعر و قبیله اش بود.
جرجى زیدان درباره بازار عکاظ مى نویسد:
«این بازار در نزدیکى شهر «طائف» بود و قبائل حجاز که در ماههاى حرام به آنجا مى آمدند در نخلستانهاى مجاور آن چادر مى زدند و مشغول داد و ستد مى شدند.
طایفه قریش براى جلب افراد بیشترى بسوى این بازار، آنجا را «نمایشگاه شعر و ادب و خطابه» قرار داده بودند، (زیرا عربها به این موضوع علاقه وافرى داشتند) و به این ترتیب هر سال عدّه اى از گویندگان و خطیبان عرب براى اظهار فضل و کسب شهرت به آنجا مى آمدند.
ضمناً اگر کسى اسیرى داشت، و مى خواست اسیر خود را از اسیر کننده اش خریدارى کند بعکاظ مى آمد، و هر کس نزاعى داشت براى دادخواهى و دادرسى به آنجا مى آمد، و قبل از آنکه بازار افتتاح گردد یک نفر را به عنوان سرپرستى و اداره امور آنجا انتخاب میکردند که غالباً از «بنى تمیم» بود...(35)