قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

یک صحنه از سحر قرآن!

در تواریخ اسلام صحنه هاى جالبى از جاذبه و تأثیر خارق العاده این آیات در دلها دیده مى شود که در نوع خود بى سابقه است، داستان ولید بن مغیره یکى از داستانهاى معروف تاریخ اسلام است:
ولید بن مغیره مخزومى که مرد ثروتمندى بود، و در میان اعراب به حسن تدبیر و فکر صائب شهرت داشت، و براى حل مشکلات اجتماعى و منازعاتى که در میان طوائف عرب واقع مى شد از فکر و تدبیر او استمداد میکردند، و به همین جهت او را «ریحانه قریش» (گل سر سبد آنها) مى نامیدند، روزى به تقاضاى جمعى از مشرکان نزد پیامبر آمد تا از نزدیک وضع او را بررسى و آیات قرآن را ارزیابى کند.
بنا به خواهش او، پیغمبر قسمتى از آیات سوره «حم سجده» را تلاوت کرد، این آیات چنان تأثیر و هیجانى در او ایجاد کرد که بى اختیار از جا حرکت نمود و به محفلى که از طرف طایفه او (بنى مخزوم) تشکیل شده بود درآمد و گفت:
«به خدا سوگند از محمد (ص) سخنى شنیدم که نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پریان! تا آنجا که گفت: و ان له لحلاوة، و ان علیه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر، و ان اسفله لمغدق، و انه یعلو و لا یعلى علیه!
«گفتار او شیرینى خاصى و زیبائى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخه هاى درختان برومند) پرثمر و پائین آن (مانند ریشه هاى درختان کهن) پر مایه است. گفتارى است که بر هر چیز پیروز مى شود و چیزى بر آن پیروز نخواهد شد»...
زمزمه در میان قریش افتاد و گفتند: از قرائن برمى آید که «ولید» دلباخته گفتار «محمد» (ص) شده، و اگر چنین باشد همه قریش تحت تأثیر او قرار خواهند گرفت، و به محمد (ص) تمایل پیدا مى کنند. ابوجهل گفت:
من چاره او را میکنم، به منزل ولید آمد و با قیافه اى اندوهبار کنار او نشست:
ولید ـ چرا اینچنین غمگینى؟!
ابو جهل ـ چرا غمگین نباشم، با این سن و شخصیت که دارى، قریش بر تو عیب مى گیرند و میگویند تو با سخنان پر مایه خود گفتار محمد (ص) را زینت داده اى!
ولید برخاست و به اتفاق ابوجهل به مجلس قریش درآمد، رو بسوى جمعیت کرد و گفت: آیا تصور میکنند محمد (ص) دیوانه است؟!... هرگز آثار جنون در او دیده اید؟... حضّار گفتند: نه.
تصور میکنید دروغگو است؟ آیا تاکنون به راستگوئى و امانت مشهور نبوده و در میان شما به عنوان «صادق امین» معروف نبوده است؟
بزرگان قریش گفتند: پس چه باید به او نسبت بدهیم؟!
ولید فکرى کرد و گفت: بگوئید «ساحر» است، زیرا با این سخنان خود میان پدر و فرزند و خویشاوندان جدائى مى افکند، عدّه اى به او ایمان مى آورند و در راه ایمان به او از همه چیز مى گذرند «آرى او ساحر است و گفتارش سحر!...»(33)

انقلاب دامنه دارى آغاز مى شود و پهنه ادبیات عرب را فرا می گیرد

نمیدانم این حقیقت را چگونه ادا کنم که «ناسیونالیستهاى» افراطى، با آن روح حساس و لطیفشان! ناراحت نشوند که «زبان عربى» یکى از وسیعترین و غنى ترین زبانهاى دنیاست.
درست است که فارسى شکر است و تعبیراتش لطیف و عالى است، و قبل از هر چیز زبان مادرى ماست، ولى هیچ محقق زبان شناسى نمى تواند انکار کند که زبان و ادبیات عرب از لحاظ وسعت و دامنه لغات و استحکام ترکیب و جمله بندیها در میان زبانهاى دنیا کم نظیر است.
اگر فرضاً ما خرده حسابهاى سیاسى با بعضى داشته باشیم دلیل این نمى شود که در بحثهاى علمى اعمال تعصب کرده، واقعیت را نادیده بگیریم، و مباحث سیاسى را با مسائل علمى مخلوط کنیم.
اساساً فرق یک دانشمند محقق، با افراد عادى همین است که «آنها» و «حقیقت» را مى جویند آنچنان که هست، در حالیکه «اینها» امیال و خواسته هاى خود را مى جویند و حقایق را به صورت خواسته هاى خود مى خواهند و مى بینند.
به هر حال زبان عربى یک زبان پر مایه و گسترده و غنى است، همانطور که در میان زبانهاى اروپائى، زبان فرانسوى، نیز از نظر وسعت و قدرت بیان مطالب امتیاز غیر قابل انکارى دارد.
وسعت زبان عربى تنها از این نظر نیست که مواد لغات آن فوق العاده زیاد است، بطوریکه براى یک موضوع مانند «اسب» یا «گوسفند» (نمى گوئیم «شتر» تا ایراد کنید که تنها سرمایه عرب شتر بوده چه جاى تعجب که براى آن صدها لغت وضع کنند) لغات زیادى براى سنین مختلف و رنگهاى گوناگون و حالات دیگر آن وضع شده است، یا مثلا «گریه» کردن با صدا و بى صدا هر کدام لغت جداگانه اى دارد.
بلکه علاوه بر کثرت مواد لغت، دامنه اشتقاقات آن نیز بسیار وسیع است. مثلا از یک «مادّه» معین با استفاده از ابواب متخلف (ثلاثى مجرد و ثلاثى مزید فیه و غیر آنها) ممکن است «صدها» لغت ساخت، و این امر براى کسانیکه آشنا به ادبیات عربى هستند کاملا روشن است، جالب توجه اینکه تمام اشتقاقات تابع نظم و قاعده خاصى است که کمتر از آن تخلف مى کند.
گذشته از این، در زبان عربى بر خلاف بسیارى از زبانها براى دو نفر صیغه خاصى از فعل و اسم وجود دارد که آنرا «تثنیه» مى گویند، و براى مرد و زن نیز دو گونه فعل مى آورند، یعنى شنونده از یک کلمه، تمام خصوصیات مخاطب، یا شخص مورد بحث، را مى تواند درک کند.
و جالب تر اینکه با تغییر حرکات آخر کلمات (که در اصطلاح آنرا «اعراب» میگویند) از هر کلمه معانى مختلفى استفاده مى شود. مجموعه این جهات به زبان عربى وسعت کم نظیرى بخشیده است.

عصر طلائى ادبیات عرب

این نام شاید شایسته ترین نامى است که میتوان به عصر جاهلیت، یعنى دوران قبل از اسلام و مخصوصاً زمانهاى نزدیک به قیام پیامبر اسلام (ص) داد.
حقاً آن عصر یک عصر طلائى از نظر ادبیات بود: همان اعراب بادیه نشین، همان برهنه ها و نیمه وحشى ها با تمام محرومیتهاى اقتصادى و اجتماعى، دلهائى سرشار از ذوق ادبى، و سخن سنجى داشتند، بطوریکه امروز اشعارى که یادگار آن دوران طلائى است از اصیل ترین و پر مایه ترین اشعار عرب محسوب مى شود، و ذخائر گرانبهائى براى علاقه مندان ادبیات عربى اصیل است که در بحثهاى مختلف ادبى به آن استشهاد مى کنند، این خود بهترین دلیل براى نبوغ ادبى و ذوق سخن پرورى اعراب در آن دوران مى باشد.
گوستاولوبون، مستشرق معروف فرانسوى در این باره سخنى دارد که براى اثبات مقصود ما قابل توجه است. او در کتاب خود (تاریخ تمدن اسلام) میگوید: «اینکه گفته اند اعراب جاهلیت مطلقاً سابقه تمدن نداشته اند باور کردنى نیست، زیرا یک زبان بسیار عالى با یک رشته ادبیات ممکن نیست دفعتاً وجود پیدا کند، این زبان نشانه تمدن درخشانى است که اعراب در گذشته دور داشته اند، و امروز کمتر آثارى از آن به جاى مانده است»(34)
گر چه به عقیده ما استدلال گوستاولوبون براى اثبات سابقه تمدن درخشان اعراب حجاز چندان منطقى نیست، زیرا تنها یک زبان وسیع عالى نمى تواند نشانه تمدن درخشانى باشد.
ما معتقدیم این موضوع ممکن است از ذوق ادبى خاصى سرچشمه گیرد که در روح اقوام چادرنشین که از یک زندگانى کاملا بدوى برخورداند میتواند وجود داشته باشد، خلاصه هیچ جاى تعجب نیست در پهنه صحرا و در میان اقوام و چادرنشین و بیابانگرد چنان ذوق سرشارى در جنبه هاى ادبى و زبان وجود داشته باشد، بدون اینکه از تمدن درخشانى بهره مند باشند.
ولى به هر حال از این گفتار به خوبى برمى آید که «گوستاولوبون» زبان اعراب آن دوره را آنچنان عالى دانسته که آن را درخور یک تمدن درخشان معرفى مى کند و باور نمى کند مولود افکار و ذوق ملتى نیمه وحشى باشد.
***